• 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اعتبار روایات غیر فقهی (حضرت استاد قائنی)
#11
جلسه یازدهم
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
گفتیم معروف عدم وجوب اعتقاد بر اساس ظن و غیر علم از جمله خبر واحد است و حتی برخی اجماع هم ادعا کرده‌اند اما برخی دیگر از علماء از جمله مرحوم آقای خویی صراحتا به وجوب اعتقاد بر اساس خبر معتقدند.
در هر حال گفتیم این شهرت و بلکه اگر اجماع هم وجود داشت، ارزش و اعتباری ندارد.
تذکر این نکته مجددا لازم است که بحث ما در امور اعتقادی است که اگر علم به آن حاصل شود، اعتقاد لازم باشد. توضیح بیشتر:
در قیام خبر واحد بر امور اعتقادی، چهار صورت قابل تصور است:
اول: جایی که مفاد خبر، وجوب اعتقاد باشد. مثلا خبری متضمن این باشد که اعتقاد به رجعت واجب و لازم است.
دوم: مواردی که مفاد خبر حکایت از حقیقتی باشد که وجود واقعی آن حقیقت، موضوع وجوب اعتقاد باشد به طوری که اگر به آن شیء علم پیدا شود، اعتقاد به آن لازم باشد. به عبارت دیگر مفاد خبر، حکایت از واقعیتی باشد که علم در وجوب اعتقاد به آن، طریق است. وجوب اعتقاد از آثار وجود واقعی آن حقیقت است و علم فقط طریق نسبت به آن است. چنانچه خبر از ثبوت چنین حقیقتی حکایت کند، اعتقاد به آن لازم است؟
مثلا امامت یا نبوت افراد خاص، به این معنا که اگر شخص واقعا امام یا نبی باشد، اعتقاد به امامت یا نبوت او لازم است. موضوع وجوب اعتقاد به نبوت یا امامت شخص، امامت یا نبوت واقعی او است و مفاد خبر امامت یا نبوت آن شخص باشد.
سوم: مواردی که علم جزو موضوع وجوب اعتقاد باشد. یعنی وجوب اعتقاد از آثار علم به آن حقیقت است مثل احکام فقهی که قطع در آنها موضوع باشد. آیا در این موارد خبر، جایگزین علم می‌شود تا اگر خبری بر ثبوت آن حقیقت دلالت داشته باشد اعتقاد لازم باشد؟
چهارم: مضمون خبر حکایت از چیزی باشد که اگر واقعیت داشته باشد ممکن است اعتقاد به آن واجب باشد.
و مواردی که خبر متضمن حکایت از چیزی است که حتی اگر واقعیت هم داشته باشد اعتقاد به آن لازم نیست از محل بحث ما خارج است چرا که روشن است مساله وجوب اعتقاد در این مورد بی معنا ست هر چند در همین موارد هم حجیت خبر می‌تواند از جهت اسناد یا اخبار ثمره داشته باشد.
قدر متیقن از بحث، صورت اول است. یعنی خبر بر وجوب و لزوم اعتقاد دلالت دارد. آیا با خبر می‌توان وجوب اعتقاد را اثبات کرد؟ البته بحث از استحباب اعتقاد هم می‌تواند جزو همین صورت باشد.
اختلاف مرحوم آقای خویی و مرحوم آقای تبریزی در همین جا بود. مرحوم آقای خویی معتقد بودند اگر خبر بر وجوب اعتقاد دلالت کند، اعتقاد لازم است و مرحوم آقای تبریزی معتقد بودند اعتقاد لازم نیست.
و البته قبلا هم گفتیم بحث در ظن خاص است نه در ظن مطلق و به ملاک دلیل انسداد چرا که با وجود امکان اعتقاد اجمالی، دلیل انسداد از اثبات لزوم اعتقاد تفصیلی قاصر است.
به نظر می‌رسد در این مورد حق با مرحوم آقای خویی است هر چند خلاف مشهور است. دلیل ما هم اطلاق دلیل حجیت خبر و عموم بنای عقلاء است چون وجوب اعتقاد خودش یک حکم فقهی است هر چند اصطلاحا جزو علم کلام محسوب می‌شود. به عبارت دیگر وجوب اعتقاد یک حکم شرعی است که به جعل شارع است. بله ممکن است برخی موارد لزوم اعتقاد حکم شرعی نباشند (مثل اعتقاد به توحید) اما جعل شرعی وجوب اعتقاد قابل تصور است. همان طور که شارع می‌تواند وجوب نماز را جعل کند، می‌تواند وجوب اعتقاد به مثل رجعت را هم جعل کند. اعتقاد هم فعلی از افعال اختیاری انسان است بله فعل جوارحی نیست اما از افعال جوانحی است. در اعتبار خبر چه تفاوتی دارد متعلق حکم، عمل جوارح باشد یا جوانح؟ همان طور که اثبات وجوب نیت و قصد قربت (که از افعال جوانحی‌اند) با خبر واحد ممکن و بلکه واقع است و اشکالی ندارد، اثبات وجوب اعتقاد هم که از افعال جوانحی است با خبر ممکن است و اشکالی ندارد و اطلاق ادله حجیت خبر هیچ قصوری از شمول این موارد ندارد چه دلیل حجیت را ادله لفظی مثل آیات و روایات بدانیم و چه بنای عقلاء. در بنای عقلاء خبر ثقه جایگزین علم است به این معنا که در مواردی که اگر علم باشد باید به آن عمل کرد اگر خبر بر آن اقامه شود هم باید به آن عمل کرد. اینکه مرحوم آقای تبریزی فرمودند بنای عقلاء بر حجیت خبر در مسائل عملی است نه در مسائل اعتقادی حرف ناتمامی است و در بنای عقلاء در اعتبار خبر تفاوتی نیست بین اینکه خبر بر وجوب عمل دلالت کند یا بر وجوب اعتقاد و قبلا هم گفتیم لازم نیست در همه موارد خبر، عقلاء به خبر عمل کنند و گرنه در بنای عقلاء چیزی به اسم قصد قربت و نیت وجود ندارد با این حال کسی توهم هم نکرده است که خبر دال بر لزوم نیت یا قصد قربت معتبر نیست بلکه آنچه مهم است این است که عقلاء در روابط بین موالی و عبید به خبر عمل می‌کنند و این بناء در معرض سرایت به مسائل شرعی هم هست و سکوت شارع از ردع، نشانه امضای آن بناء است.
آفــلایــن
  پاسخ
#12
جلسه دوازدهم
۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
اولین مورد از موارد اخبار اعتقادی جایی بود که مضمون خبر لزوم اعتقاد به امری باشد. آیا در این موارد اعتقاد لازم است؟ دقت کنید که بحث ما در اسناد و اخبار نیست بلکه در وجوب اعتقاد است. بحث اسناد و اخبار را نباید با محل بحث ما خلط کرد.
اعتقاد یک امر قلبی و فعلی از افعال جوانحی انسان است.
اسناد یعنی نسبت دادن قول یا فعلی به دیگری مثل اینکه قولی به امام علیه السلام نسبت داده شود، آیا همان طور که اگر انسان از امام مباشرتا مطلبی را بشنود یا ببیند می‌تواند آن قول یا فعل را به امام نسبت بدهد در جایی که خودش آن را نشنیده یا ندیده می‌تواند مضمون خبر را به امام علیه السلام نسبت بدهد؟
اخبار یعنی بیان یک واقعیت یا حقیقت بدون اینکه آن را از کسی نقل کند یا به کسی اسناد بدهد. آیا همان طور که شخص اگر به حقانیت رجعت علم داشته باشد می‌تواند از آن اخبار کند که رجعت حق است، در جایی که به حقانیت رجعت علم ندارد بلکه مثلا روایتی بر آن قائم شده است، می‌تواند بگوید رجعت حق است؟ (بدون اینکه به کسی نسبت بدهد یا نقل کند).
اسناد و اخبار هر دو خبرند اما اسناد، خبر از صدور قول یا فعل از دیگری است و اخبار خبر از تحقق آن امر در واقع است.
نتیجه اینکه مساله جواز اعتقاد و جواز اسناد و جواز اخبار سه مساله متفاوتند که نباید با یکدیگر خلط شوند و بحث ما فعلا در اعتقاد است و ما گفتیم دلیل حجیت خبر شامل این مورد هم هست.
تذکر این نکته هم لازم است که مرحوم آقای خویی تعبیر کرده‌اند که اعتقاد بر اساس خبر جایز است و مرحوم آقای تبریزی از آن جواز در مقابل وجوب فهمیده‌اند اما به نظر ما مراد آقای خویی جواز به معنای اعم است که با وجوب هم سازگار است و روشن است که اگر خبر در این مورد حجت باشد اعتقاد بر اساس آن لازم و واجب است و جواز در آن بی معنا ست.
در روایات، موارد متعددی وجود دارد که مفاد آن وجوب اعتقاد به امری است که ما برای مثال به برخی اشاره می‌کنیم:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع يَقُولُ‏ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِتَحْرِيمِ الْخَمْرِ وَ أَنْ يُقِرَّ لِلَّهِ‏ بِالْبَدَاءِ. (الکافی، جلد ۱، صفحه ۱۴۸)
مطابق این روایت اقرار و اعتقاد به بداء در حق خداوند لازم و واجب است. اصل ثبوت بداء (به معنای صحیح در حق خداوند نه به معنایی که در حق خدا مستحیل باشد مثل معنایی که مستلزم جهل باشد و ...) شاید به صورت متواتر نقل شده باشد اما وجوب اعتقاد به بداء متواتر نیست و به خبر واحد نقل شده است.
عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً حَتَّى يَأْخُذَ عَلَيْهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ الْإِقْرَارَ لَهُ بِالْعُبُودِيَّةِ وَ خَلْعَ الْأَنْدَادِ وَ أَنَّ اللَّهَ يُقَدِّمُ مَا يَشَاءُ وَ يُؤَخِّرُ مَا يَشَاءُ. (الکافی، جلد ۱، صفحه ۱۴۷)
مفاد این روایت هم مثل روایت سابق است و اقرار به اینکه خداوند هر چه را بخواهد مقدم می‌کند و هر چه را بخواهد موخر می‌کند (که از اقسام بداء است) لازم دانسته شده است.
عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ مَالِكٍ الْجُهَنِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِي الْقَوْلِ بِالْبَدَاءِ مِنَ الْأَجْرِ مَا فَتَرُوا عَنِ الْكَلَامِ فِيهِ. (الکافی، جلد ۱، صفحه ۱۴۸)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو الْكُوفِيِّ أَخِي يَحْيَى عَنْ مُرَازِمِ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ مَا تَنَبَّأَ نَبِيٌّ قَطُّ حَتَّى يُقِرَّ لِلَّهِ بِخَمْسِ خِصَالٍ بِالْبَدَاءِ وَ الْمَشِيئَةِ وَ السُّجُودِ وَ الْعُبُودِيَّةِ وَ الطَّاعَةِ. (الکافی، جلد ۱، صفحه ۱۴۸)
در این روایت هم اعتقاد به اموری لازم دانسته شده است.
از جمله این روایات می‌توان به روایاتی اشاره کرد که در آنها اوصاف و خصوصیاتی برای امام ذکر کرده است به ضمیمه روایاتی که معرفت امام را واجب می‌دانند بناء بر اینکه شناخت و معرفت امام شامل این اوصاف و خصوصیات هم می‌شود.
هم چنین روایاتی که صفاتی را برای خداوند متعال شمرده است به ضمیمه روایاتی که به شناخت خدا امر کرده است.
در هر حال به نظر ما این روایات مشمول ادله حجیت خبرند و دلیل حجیت اعتبار آنها را اثبات می‌کند و بیان مرحوم آقای تبریزی ناتمام است و لازم نیست بنای عقلاء در هر مورد به صورت خاص جاری باشد بلکه وقتی بناء عقلاء بر امر عامی باشد تطبیقات آن هم معتبر خواهند بود.
تذکر این نکته هم لازم است که نه تنها اعتقاد متوقف بر علم نیست و بر اساس ظن هم ممکن است، بلکه حتی با علم به خلاف هم ممکن است. همان طور که خداوند در قرآن فرموده است که برخی با اینکه به نبوت پیامبر یقین داشتند اما آن را انکار کردند. بلکه ممکن است گفته شود منظور از ظن در آیات نهی از عمل به ظن چیزی باشد که حتی با علم به خلاف هم قابل جمع باشد. اگر ظن در این آیات به معنای امر باطل باشد یعنی اموری که باطل و افسانه‌اند حتی با علم به خلاف هم قابل جمع است یعنی ممکن است برخی از کفار، با دیدن معجزات یا شنیدن کلام حق، به غلط بودن اعتقادشان علم هم پیدا کنند اما با این حال به آن امر باطل معتقدند. شاهد آن هم اینکه در آن استدلال حضرت ابراهیم بر بطلان اعتقاد بت پرستان، خداوند در قرآن فرموده است: «فَرَجَعُوا إِلَى أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هٰؤُلاَءِ يَنْطِقُونَ» (الانبیاء ۶۴ و ۶۵) ولی با این حال هم چنان بر بت پرستی‌شان باقی ماندند.
آفــلایــن
  پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نیرو گرفته از : My Bulletin Board | © 1380-1400
با پارسی سازی : مای بی بی ایران - Ver 5.6
طراحی قالب : delay
ترجمه و اصلاح پوسته : motorola30