• 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دیه جنین
#1
1391/10/5

با توجه داشتت که زن و مرد با همدیگر در دیه مساوی هستند، مگر در دو مورد:
الف: در آنجا که جنایت یک درجه‌‌ای باشد،‌در آنجا دیه زن نصف دیه مرد است، درجه‌ی واحد مانند قتل و بریدن دست و بریدن پا، در جایی که در درجه واحدة باشد، دیه زن نصف دیه مرد است.
ب: در جایی که جنایت درجات داشته باشد مانند اصابع، تا ثلث مساوی هستند و بعد از ثلث، دیه زن به نصف بر می‌گردد(یرجع إلی النصف).
اگر این دو مورد را استثنا کنیم، آنچه را که در باره دیه مرد گفتیم، در باره زن هم می‌آید.
اما در شجاج دیه زن با مرد هیچ فرقی پیدا نمی‌کنند، چون بالاتر مرحله‌ی شجاج پانزده شتر بود، پانزده شتر هرگز به ثلث دیه نمی‌رسد.
در «شجاج» دیه زن با مرد اصلاً تفاوتی ندارد.
پس زن و مرد از نظر دیه مطلقا مساوی هستند، مگر در دو مورد که با همدیگر اختلاف دارند، یکی آنجا که جنایت درجه واحدة باشد، مانند قتل و بریدن، دیه زن نصف دیه مرد است، دیگر جایی که جنایت دارای درجات باشد مانند اصابع. تا ثلث مساوی هستند، بعداً بر می‌گردد به نصف.
اما در شجاج اصلاً زن و مرد نسبت به دیه فرق ندارند، چون بالاترین مرحله‌ی شجاج پانزده شتر است، که به ثلث نمی‌رسد.
دیه جنین
باید توجه داشت که اسلام تا چه اندازه به انسان ارزش قائل است حتی به نطفه‌ هم ارزش قائل است، همین نطفه وقتی در رحم مادر قرار گرفت و به سوی انسان شدن در حرکت بود، ارزش دارد.
همان گونه که قبلاً بیان کردیم،‌مشهور در میان علمای ما دیه جنین چند درجه‌ای است،‌مثلاً دیه نطفه بیست دینار است، علقه چهل و مضغه شصت دنیار می‌باشد، اگر استخوان پیدا کرد،‌دیه‌اش هشتاد دینار است، اگر گوشت روی استخوان را پوشاند، در آنجا دیه یکصد دینار می‌باشد، اما وقتی روح در آن دمید، چنانچه مذکر باشد، دیه‌اش هزار دینار است و اگر مؤنث باشد،‌دیه‌اش نصف دیه مذکر است که پانصد دینار باشد.
أدله مسئله
1: محمّد بن یعقوب بأسانیده إلی کتاب ظریف- مرحوم کلینی نسبت به کتاب ظریف چندین سند دارد، برخی از آن اسانید ضعیف است و برخی صحیح است، ولذا می‌گوید:«بأسانیده» که اگر یک سند با اشکال مواجه شد،‌بقیه سند با اشکال مواجه نباشد-
عن أمیر المؤمنین علیه السلام قال: «جعل دیة الجنین ماءة دینارَ، و جعل منی الرجل إلی أن یکون جنیناً خمسة أجزائ ، فاذا کان جنیناً قبل أن تلجه الروح مائة دینار، و ذلک أنّ الله عزوجل خلق الانسان من سلالة و هی النطفة فهذا جزء، ثمّ عقلة فهو جزآن، ثم مضغة فهو ثلاثة أجزاء، ثمّ عظماً فهو أربعة أجزاء،ثمّ یکسا لحماً فحینئذ تمّ جنیناً فکملت لخمسة أجزاء مائة دینار، و المائة دینار خمسة أجزاء فجعل للنطفة خمس المائة عشرین دیناراً، وللعلقه خمسی المائة أربعین دینارً، و للمضغة ثلاثة أخماس المائة ستین دینارً، وللعظم أربعة أخماس المائة ثمانین دینارً ، فاذا کسا اللحم کانت له مائة کاملة، فاذا نشأ فیه خلق آخر و هو الروح فهو حینئذ نفس بألف دینار کاملة إن کان ذکراً، و إن کان انثی فخمسمائة دینار» الوسائل: ج 19، الباب 19 من أبواب دیات الأعضاء،‌الحدیث 1،
این روایات خیلی گویا و روشن است، روایت دوم را هر چند در جلسه قبل خواندیم، ولی بهتر است که دو مرتبه بخوانیم.
2: و عن محمّد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین- محمد بن الحسین بن أبی الخطاب است، که در دویست و شصت و دو، از دنیا رفته و ثقه است- عن محمّد بن اسماعیل- محمد بن اسماعیل بن بزیغ، که از فقهاست، عن صالح بن عقبه، عن سلمیان بن صالح جصاص-، عن أبی عبد الله علیه السلام:
«فی النطفة عشرون دیناراً، و فی العلقة أربعون دیناراً، و فی المضغة ستّون دیناراً و فی العظم ثلاثون دیناراً و فی العظم ثمانون دیناراً، فإذا کست اللحم فمائة دینار، ثمّ هی دیته حتی یستهلّ، فإذا استهلّ فالدّیة کاملة» الوسائل: ج 19، الباب 19 من أبواب دیات الأعضاء،‌الحدیث 3،
«إستهلّ» در جایی می‌گویند که بچه به دنیا بیاید و جیغ بکشد،‌اگر معنای استهلّ این باشد،‌ هیچ منافاتی ندارد که این مرحله دیه کامل داشته باشد و مراحل قبلی هم دیه کامل داشته باشد، مگر اینکه بگوییم «إستهلّ» لازم نیست که نه ماهه باشد، بلکه هر موقع که ساقط کرد و این بچه صدا کرد و جیغ زد، معلوم می‌شود که روح در آن دمیده،‌حضرت میزان معین کرده، از کجا بدانیم که روح در آن دمیده، میزان دمیدن روح این است موقع سقط شدن، جیغ زد‌،معلوم می‌شود که روح در آن دمیده است.
روایت
1: محمد بن یعقوب (متوفای: 329،) ، عن علیّ بن إبراهیم(متوفای: 309،)، عن محمد بن عیسی(وفاتش روشن نیست)، عن یونس أو غیره (روایت مرسله است، چون معلوم نیست که یونس بن عبد الرحمن است یا شخص دیگر،)، عن ابن مسکان ، عن أبی عبدالله(ع) قال: «دیة الجنین خمسة أجزاء: خمس للنطفة عشرون دیناراً ، و للعلقة خمسان أربعون دیناراً ، و للمضغة ثلاثة أخماس ستّون دینارا[ و للعظم أربعة أخماس ثمانون دیناراً ] و إذا تمّ الجنین کانت له مائة دینار ، فاذا اُنشیء فیه الروح فدیته ألف دینار أو عشرة آلاف درهم إن کان ذکراً ، و إن کان اُنثی فخمسمائة دینار ، و إن قتلت المرأة المرأة و هی حبلی فلم یدر أذکراً کان ولدها أم اُنثی فدیة الولد نصف دیة الذکر و نصف دیة الأنثی و دیتها کاملة» الوسائل: ج 19، الباب 21 من أبواب دیات النفس،‌الحدیث 1.
2: محمد بن الحسن( شیخ حسن طوسی در سال:460 فوت نموده،‌
باسناده عن محمد بن الحسن الصفّار(محمد بن الحسن الصفّار در سال:290،فوت کرده، ایشان کتابی دارد بنام وسائل الدرجات و ایشان از اصحاب امام حسن عسکری است)، عن أحمد بن محمد ابن عیسی- متوفای: 280،-، عن العباس بن موسی الوراق ، عن یونس بن عبدالرحمن ، عن أبی جریر القمی قال: سألت العبد الصالح(علیه السلام) عن النطفة ما فیها من الدیة؟ و ما فی العلقة؟ و ما فی المضغة و ما فی المخلّقه و ما یقرُّ فی الأرحام؟ فقال:« إنّه یخلق فی بطن اُمّه خلقاً من بعد خلق یکون نطفة أربعین یوماً ، ثمّ تکون علقة أربعین یوماً ثم مضغة أربعین یوما ، ففی النطفة أربعون دیناراً ، و فی العلقة ستون دیناراً ، و فی المضغة ثمانون دینارا فاذا اکتسی العظام لحما ففیه مائة دینار ، قال الله عزوجل: « ثم أنشأناه خلقاً آخر فتبارک الله أحسن الخالقین » فان کان ذکرا ففیه الدیة و إن کانت اُنثی ففیها دیتها».
أقول: هذا محمول علی زیادة خلق النطفة إلی أن تبلغ علقة ، و زیادة العلقة إلی أن تبلغ امضغة ، و زیادة المضغة إلی أن تبلغ العظم.
اشکال من در این روایت راجع به این است که چطور در نطفه فرموده اربعون دیناراً، قهراً در علقه که باید چهل بگوید، شصت دینار گفته است،‌در مضغه که باید بگوید شصت، گفته ثمانون دیناراً، در عظام که باید بگوید هشتاد، گفته مائة دیناراً.
مرحوم صاحب وسائل، این را جمع می‌کند و می‌فرماید مرادش از نطفه، نطفه‌ای است که حرکت کرده و همینطور به حرکت خودش ادامه داده تا به حد علقه رسیده، همچنین علقه حرکت کرده و به حرکتش ادامه داده تا به سر حد مضغه رسیده، این توجیه صاحب وسائل،‌چندان توجیه بدی نیست و در واقع این روایت نطفه‌ی خالص و علقه خالص را نمی‌گوید، یعنی عقله و مضغه روز اول را نمی‌گوید، بلکه نطفه و علقه‌ی که حرکت کرده و به آن آخرین مرحله رسیده را می‌گوید.
خلاصه معلوم شد که اصحاب ما طبق این روایات بر این مسئله اتفاق نظر دارند، در مقابل اصحاب،‌دوتا مخالف داریم که یکی عمّانی است، دومی هم اسکافی است، اسکافی ابو علی است که آقایان به او می‌گویند ابن جنید.
دیدگاه عمّانی
جناب عمّانی برای مخالفتش دوتا روایت دارد، ایشان بر این دو روایت تکیه کرده و فتوا داده است، ایشان معتقد است که اگر جنین دارای استخوان شد، این باید هزار دینار دیه کامل بدهد و حال آنکه ما گفتیم در استخوان هشتاد دینار است و اگر گوشت آمد می‌شود یکصد دینار، ایشان حتی گوشت را هم نمی‌گوید، فقط می‌گوید همین مقداری که جنین دارای استخوان شد، این انسان است، فلذا باید هزار دینار از بابت دیه‌اش داد. فاصله خیلی زیاد است،‌ما می‌گوییم هشتاد دینار، او می‌گوید هزار دینار.
ایشان دوتا روایت دارد، شما خوب مطالعه کنید که آیا این دو روایت دلالت بر مراد او دارد یا ندارد؟
و عن علی بن إبراهیم عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن عبدالله ابن سنان ، عن رجل- مرسل شد-،عن أبی جعفر علیه السلام قال: قلت له: الرجل یضرب المرأة فتطرح النطفه ؟ قال:
« علیه عشرون دیناراً، فان کان علقة فعلیه أربعون دیناراً، فإن کان مضغة فعلیه ستون دیناراً ، فان کان عظماً فعلیه الدیة».
ایشان جمله‌ی «علیه الدّیة» را حمل کرده بر دیه کامل که هزار تا باشد،‌ ولی ما اولاً احتمال می‌دهیم که سقطی در این روایت باشد،‌چون ما بعد از عظم، یک مرحله دیگر داریم و آن اینکه گوشت هم بروید، فلذا بعید نیست که در این متن سقطی صورت گرفته باشد.
احتمال دیگر اینکه مرادش از این «عظم» این است که گوش داشته باشد و مرادش از دیه،‌همان یکصد دینار باشد و من برای این مطلب شاهد هم دارم.
شاهد گفتار ما
محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید، عن ابن محبوب ، عن علیّ بن رئاب، عن أبی عبیده، عن أبی عبدالله (علیه السلام) فی امرأة شربت دواء و هی حامل لتطرح ولدها فألقت ولدها، قال:«إن کان له عظم قد نبت علیه اللحم وشقّ له السمع و البصر فان علیها دیة تسلّمها إلی أبیه، قال: و إن کان جنیناً علقة أو مضغمة فان علیها أربعین دینارً، أوغرّة کنیز زیبا - تسلّمها إلی أبیه، قلت : فهی لا ترث من ولدها من دیته؟ قال : لا، لأنّها قتلته» الوسائل: ج 19،‌الباب 20من أبواب دیات الأعضاء،‌ الحدیث 1،. عرض کردیم که «فإنّ علیها دیة» بعید نیست که مراد همان یکصد دینار باشد.
پس یا باید بگوییم این روایت یک شقش افتاده یا بگوییم مرادش از دیه،‌همان یکصد دینار است نه هزار دینار.
4: و عنه ، عن أحمد بن محمد بن عیسی ، عن ابن محبوب ، عن أبی أیوب الخزاز ، عن محمد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر(ع) عن الرجل یضرب المرأة فتطرح النطفة ، قلت: فماصفة خلقة العلقة التی تعرف بها؟ فقال:« هی علقة کعلقة الدم المحجمة الجامدة تمکث فی الرحم بعد تحویلها عن النطفة أربعین یوما ، ثم تصیر مضغة ، فقلت: فما صفة المضغة و خلقتها التی تعرف بها؟ فقال: هی مضغة لحم حمراء فیها عروق خضر مشبکة ، ثم تصیر إلی عظم ، قلت: فما صفة خلقتة إذا کان عظما؟ فقال: إذا کان عظما شق له السمع و البصر ورتبت جوارحه ، فإذا کان کذلک فانّ فیه الدیة کاملة». همان مدرک، الحدیث 4،
تمّ الکلام فی دلیل العمّانی
آفــلایــن
  پاسخ
#2
1391/10/6

مقدار دیه جنین
در مقابل مشهور دو قول مخالف داشتیم:
الف: قول اول، قول ابن عقیل است که بحث شد و دو روایت هم داشت، که یکی از آنها قابل تأویل و تفسیر بود. حضرت در آن روایت می فرماید:‌«فیه دیة»، نمی‌گوید أنّ فیه الدّیة، بعید نیست که « دیة» بخورد به یکی از آن پنج تا، اگر می‌فرمود: «فإنّ فیه الدّیة» معنایش این بود که کامل دارد، ولی می‌فرماید: «فإنّ فیه دیة» قهراً می‌خورد به یکی از آن پنج تا که همان عظم و استخوانی باشد که گوشت روی آن روییده باشد، البته روایت دوم تعبیرش تا حدی مشکل است، چون در روایت داریم: «فإنّ فیه الدّیة کاملة».
ب: قول دوم، قول استکافی است ‌( که به ایشان ابو علی و ابن جنید هم می‌‌گویند،) ابن جنید متأثر از فقه اهل سنت است، اما اینکه چرا متأثر است، علمای ما در این باره توجیهاتی دارند، البته ایشان یک فقیه بزرگی است، خلاصه آدم کوچکی نیست، علامه در کتاب مختلف الشیعه از کتاب او با عظمت یاد می‌کند و می‌گوید من کتاب تهذیب او را دیده‌ام و بسیار کتاب خوبی است، منتها در اینجا متاثر از فقه اهل سنت است، البته ما روایت هم داریم، آن این است که اگر زنی جنین خود را سقط کند و معلوم نباشد که حیّ است یا میّت،‌باید در آنجا یک غرّة‌ای بدهد،« غرّة» در لغت عرب به آن غلام و امه‌ی جوان می‌گویند،‌ یعنی فوق «مراهق»، چون «مراهق» به بچه‌ی دوازده ساله و چهارده ساله می‌گویند،اما «غرّة» به بالاتر از چهارده ساله می‌گویند.
گاهی در لغت عرب به چنین غلامی‌گویند «الوصیف»،‌ایشان مدعایش این است و عجیب این است که فتوای شافعی نیز همین است، شافعی یک چنین فتوایی دارد و مرحوم شیخ هم در کتاب خلاف آن را نقل می‌کند، قبل از آنکه روایات را بخوانیم، فتوای شافعی را از کتاب خلاف شیخ طوسی بخوانیم.
قال الشیخ فی الخلاف: إذا ضرب بطنها فألقت جنیناً ، فإن ألقته قبل
وفاتها ثمّ ماتت ففیها دیتها( دیة الأمّ ) ، ثمّ قال: و فی الجنین إن کان قبل أن تلجه الروح مائة دینار علی ما مضی ( إذا اکتسی العظام‌) فإن کان بعد أن
ولجته الروح فالدیة کاملة. ثمّ نقل عن الشافعی أنّه قال: و فی الجنین الغرّة سواء ألقته میّتاً أو حیّاً ثمّ مات. الخلاف: 15/294 ، المسألة 125.
خلاصه در جنین قائل به غرّة شده‌اند،‌مسلّماً آن مراحل اولیه نیست که مثلاً نطفه و علقه باشد و بالاتر، شافعی یک چنین فتوایی دارد و مرحوم ابن جنید هم متأثر از این فتواست.
روایت أبو هریرة
روی أبو هریرة أّنّ امرأتین من هذیل رمت أحداهما الأخری فطرحت جنینها، فقضی فیه النّبی (صلّی الله علیه و آله):« بغرّة عبداً أو أمّة» السنن الکبری للبیهقی، باب الدّیات.
مسلّماً این «جنین» علقه و مضغه نبوده، بلکه یک کمی بالاتر بوده.
بنابراین،به ‌فتوای ابن جنید هم شافعی فتوا داده و هم ابو هریرة نقل روایت کرده،‌البته در روایات ما هم است، از اینجا می‌فهمیم که بعید این فتوا از روی تقیه صادر شده باشند(صدرت تقیة).
روایات
1: و عنه (علیّ بن إبراهیم)، عن أبیه (إبراهیم بن هاشم) عن النّوفلی، عنن السّکونی به این گونه احادیث می‌گویند «رباعی»، یعنی جناب کلینی به چهار واسطه از امام صادق - علیه السلام- نقل می‌کند و چنین احادیثی کم است،‌»قرب الإسناد» به سه واسطه نقل می‌کند‌،گاهی هم به دو واسطه،‌ولی این به چهار واسطه نقل می‌کند- عن أبی عبد الله علیه السلام: «قضی رسول الله صلّی الله علیه و آله فی جنین الهلالیة حیث رمیت بالحجر فألقت ما فی بطنها میّتاً فإنّ علیه غرّة عبد أو أمة» الوسائل: ج 19،‌الباب 20 من أبواب دیات الأعضاء، الحدیث 3،.
مراد از «الهلالیة» ظاهراً قبیله است، یعنی بچه از قبیله هلالیه بوده است.
2: و بإسناده عن أحمد بن محمد بن عیسی ، عن علیّ بن الحکم- ثقه است- ، عن علی بن أبی حمزة- علمای ما این روایت را تضعیف می‌کنند و می‌گویند راوی علیّ ابن أبی حمزه است، ولی با توجه داشت که راوی علیّ بن حکم است، علیّ بن حکم نمی‌آید از یک آدم منحرف روایت نقل کند، معلوم می‌شود که روایت را موقعی گرفته که این آدم منحرف نبوده. بنابراین، صرف اینکه بگوییم علیّ‌ بن أبی حمزه واقفی بوده و نمی‌توان به روایت او اعتماد کرد، نمی‌توانیم به این زودی روایتش را رد کرد، مگر اینکه راوی از او هم واقفی باشد، اما اگر راوی از او یک مرد معتبر باشد، بعید است که روایتش را رد کنیم، بنابراین، این روایت از نظر سند مخدوش نیست- ، عن أبی بصیر ، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال ، «إن ضرب الرجل امرأة حبلی فألقت ما فی بطنها میّتاً فانَّ علیه غرّة عبد أو أمة یدفعه إلیها» همان مدرک، الحدیث 5،
اولاً، این روایت ها خیلی تطبیق با فتوای ابن جنید نمی‌کند، چون ایشان می‌گوید:« لم یعلم أنّها حیّة أو میّتاً»، فتوای ایشان این است: «إذا ألقی الجنین میّتاً من غیر أن تبین حیاته بعد الجنایة علی الأمّ، کان فیه غرّة عبد أو أمة إذا کانت الأمّ حرّة مسلمة و قدر قیمة الغرّة قدر نصف عشر الدّیة».
در هر حال این روایت هم شاهد بر مقصود جناب اسکافی است.
ما باید دست و پا کنیم، چرا؟ چون این روایت معرض عنه است،‌چنانچه مرحوم علامه حلی بیان نموده و فرموده این روایت معرض عنه است، زیرا اصحاب ما به همان روایات درجات خمس عمل کرده‌اند، به این روایت عمل نکرده‌اند، معلوم می‌شود که این روایت مورد عمل اصحاب نبوده است.
ممکن است کسی بگوید این روایات را مخصص قرار بدهیم و بگوییم آن در صورتی است که زنده به دنیا بیاید و زنده هم بیاید بیرون، اما اگر مرده به دنیا بیاید، در آنجا بگوییم:« غرّة عبد أو غرّة‌ أمة». خصوص میت را به این روایات عمل کنیم، ولی اصحاب عمل نکرده‌اند، در عین حالی که نسبت تا حدی عام و خاص مطلق است.
تعیین قیمت
اسکافی قیمت را چنین گفته بود: «قدر قیمة الغرّة قدر نصف عشر الدّیة»، عشر الدّیه می‌شود یکصد دینار، نصفش می‌شود پنجاه دینار، برخی از روایات این را تایید می‌کند، ولی برخی از روایات می‌گوید قیمتش شصت دینار، برخی می‌گوید قیمتش چهل دینار. البته پنجاه دینار هم داریم. روایاتی که ما داریم و غرّة را قیمت می‌کند مختلف است.
خلاصه برخی از روایات دارد: خمسون (پنجاه).
روایات
1: و بإسناده عن محمّد بن علیّ‌ بن محبوب محمّد بن علیّ بن محبوب، غیر از ابن محبوب است، ابن محبوب اسمش حسن است،‌یعنی حسن بن محبوب که در سال:150 متولد شده و در 234 وفات کرده، اما محمّد بن علیّ‌ بن محبوب، در عصر ائمه بوده، اما مستقیماً از آنها روایت نقل نکرده است- عن ‌أحمد بن محمّد (عیسی یا خالد) عن الحسن ابن محبوب،‌عن أبی أیّوب- أبی أیّوب خزّاز-، عن أبی عبیدة و الحلبی،- این روایت را از دو فقیه نقل می‌کند، یکی أبی عبیده است و دیگری حلبی- عن أبی عبد الله علیه السلام قال: سئل عن رجل قتل امرأة خطأً و هی علی رأس ولدها تمخص، فقال: «خمس آلاف درهم و علیه دیة الّذی فی بطنها وصیف أو وصیفة أو أربعون دیناراً» همان مدرک،‌الحدیث 6،
این با چهل تطبیق می‌کند و چهل می‌خورد با علقه.
2: و بإسناده عن الحسین بن سعید، عن ابن أبی عمیر، عن جمیل بن درّاج، عن عبید بن زرارة، قال: قلت لأبی عبد الله علیه السلام: الغرّة قد تکون بمائة دینار و تکون بعشرة دنانیر، فقال:« بخمسین» همان مدرک، الحدیث 7، معلوم می‌شود که در آن زمان هم قیمت ها مثل کشور ما نوسان داشته، یعنی گاهی می‌شده یکصد دینار و گاهی می‌شده ده دینار.
حضرت فرمود:« بخمسین»، ولی خمسین با هیچکدام تطبیق نمی‌کند.
3: بإسناده عن النوفلی، عن السکونی، عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال: «الغرّة تزید و تنقص و لکن قیمتها خمسمائة درهم».
پس روایات متعارض شد، چون اولی چهل دینار بود،‌دومی هم پنجاه دینار بود، این شد پانصد درهم که تطبیق می‌کند با پنجاه دینار، در عین حال روایات با همدیگر مخالف است.
بیان علامه حلی در اطراف کلام اسکافی
مرحوم علامه حلی در کتاب مختلف در باره اطراف نظریه اسکافی بحث می‌کند و می‌فرماید:
اولاً، این روایات موافق با فتوای اهل سنت است، هم موافق فتوای شافعی است و هم با روایت أبو هریرة،
ثانیاً، اسلام نمی‌آید یک جریمه‌ای را معین کند که نوسان دارد، هم سنش نوسان دارد و هم قیمتش نوسان دارد،‌جریمه باید ثابت و استاندارد باشد. ولی این جریمه قیمت مشخص ندارد، فلذا این گونه جریمه ها با روح اسلام و روح قانونگذاری تطبیق نمی‌کند.
ایشان می‌فرماید: علاوه بر اینها، اصحاب از این روایات اعراض کرده‌اند، فلذا ما به این روایات عمل نمی‌کنم.
پس بحث ما در اطراف قول عمّانی (قول بان عقیل، شیخ حسن) تمام شد.
قول دوم هم قول جناب آقای اسکافی بود که می‌گوید وصیف یا وصیفة، یا غرّة عبد أو غرّة‌ أمة،‌که خودش نوسان سنی دارد و نوسان قیمتی دارد، و این با روح قانونگذاری اسلام موافق نیست.
المسألة الأولی: لو کان الجنین، ذمیّاً فهل دیته عشر دیة أبیه أو عشر دیة أمّه؟ فیه تردّد، و إن کان الأول أقرب.
اگر جنین ذمّی باشد، یعنی پدر و مادرش ذمی بود، بچه آنها هم ذمی شمرده می‌شود، چون «الولد یتبع أبویه»، فلذا با بچه هم معامله ذمی می‌شود.
دیه جنین، عشر دیه پدر یا عشر دیه مادرش است، یعنی اگر ذمی کشته شود، دیه‌اش هشتصد درهم است.
دیه جنین ذمی می‌شود عشر هشتصد درهم که بشود هشتاد درهم، اگر مادر باشد، ذمّیة دیه‌اش چهار صد درهم است، دیه جنین می‌شود عشر چهارصد درهم، در هردو روایت داریم،‌یعنی هم روایت داریم که دیه‌‌ی جنین ذمی، عشر دیة أبیه و هم روایت داریم که عشر دیة أمّه، ولی از محقق به اولی عمل کرده است،‌نه دومی.
بیان محقق در شرائع
قال المحقق: و لو کان الجنین ذمّیاً فعشر دیة أبیه، و فی روایة السکونی عن أبی جعفر علیه السلام عن علیّ‌ علیه السلام عشر دیة أمّه، و العمل علی الأول. شرائع الإسلام:4/280،
أقول: المراد من الجنین المرحلة التامة قبل أن تلج الروح کما أنّ المراد من کونه ذمیّاً کونه بحکم الذمیّ لأجل التابعیة و قد مرّ أن جنین المسلم إذا اکتسی العظم و لم تلج فیه الروح هو عشر دیة أبیه، أعنی مائة دینار، و علی هذا فتکون دیة الجنین الذمی عشر دیة أبیه، فبما أنّ دیة أبیه ثمانمائة درهم، فتکون دیته ثمانین درهماً.
مرحوم محقق به روایت سکونی عمل کرده است، ولی دو روایت داریم که می‌گویند: «عشر دیة أمّه»
لکن المستفاد من الروایتین التالیتین أنّ دیته هی عشر دیة أمّه.
1: و باسناده عن سهل بن یاد، عن محمّد بن الحسن بن شمون، عن الأصمّ، عن مسمع، عن أبی عبداللله علیه السلام أنّ أمیر المؤمنین (علیه السلام) :«قضی فی جنین الیهودیّة و النصرانبّة و المجوسیّة عشر دیة أمّه». روایت دیگر هم ذیل همین روایت است، البته سند شان فرق می‌کند، هرچند هردو عن علیّ‌ است، منتها سند شان فرق می‌کند. حالا ما چه کنیم؟ مرحوم محقق روایت اولی را گرفته، در اینجا هم دو روایت داریم، درست است که روایت مسمع ضعیف است، چون محمد بن الحسن بن شمعون متهم است، اما روایت سکونی اشکالی ندارد، چرا مرحوم محقق آن را تضعیف کرده است؟ مگر اینکه بگوییم اصحاب از آن اعراض کرده، یعنی اصحاب به روایت اول عمل کرده‌اند، نه به روایت دوم.
علاوه براین،احتیاط هم اولی است که بگوییم : «عشر دیة‌ أبیه، لا عشر دیة أمّه»
المسألة الثانیة: لا کفّارة علی الجانی فی الجنین قبل ولوج الروح، و تجب الدّیة کاملة و لا الکفّارة إلّا بعد العلم بالحیاة و لو بشهادة عادلین من أهل الخبرة، و لا اعتبار بالحرکة إلّا إذا علم أنّها اختیاریة، و مع العلم بالحیاة تجب مع مباشرة الجنایة.
اسلام به خون انسان ها خیلی ارزش قائل شده است، اگر جانی جنینی را بکشد، علاوه براینکه دیه دارد، کفّاره هم دارد،‌یعنی معصیت خدا را هم مرتکب شده ، دیه در حقیقت یکنوع جبران حق مادر و پدر است،‌اما معصیة الله را چه باید کرد؟
لا کفّارة علی الجانی فی الجنین قبل ولوج الروح، و تجب الدّیة کاملة و لا الکفّارة إلّا بعد العلم بالحیاة و لو بشهادة عادلین من أهل الخبرة،
فرع دوم این است که گر جنین افتاد و حرکت کرد، آنجا چه باید کرد؟
‌می‌گویند این حرکت دلیل بر اینکه روح در او دمیده شده نیست، گاهی از اوقات گوشت تازه یکنوع حرکت دارد، حرکت طبیعی،
و لا اعتبار بالحرکة إلّا إذا علم أنّها اختیاریة، و مع العلم بالحیاة تجب مع مباشرة الجنایة.
دیه بر کسی است که لگد زده و سبب سقط جنین شده، اما آنکس که امر کرده، که برو بزن، چیزی بر گردن او نیست.
آفــلایــن
  پاسخ
#3
1391/10/9

حضرت امام (ره) در این مسئله، سه فرع را متذکر است.
فرع اول این است که اگر انسان عمداً کسی را بکشد،‌کفاره‌ی جمع دارد و اگر خطأً بکشد، کفاره تخییر دارد، حالا اگر فردی، جنینی را کشت، خواه قتلش عمدی باشد یا خطئی، می‌فرماید اگر بخواهد کفاره بدهد، این موقعی است که روح درآن بدمد تا بگویند انسان زنده‌ای را کشته است، اما اگر روح در آن ندمیده باشد،‌دیه دارد، اما کفاره ندارد «و هذه قضیة قیاساتها معها»، چرا؟ چون روایات در آینده خواهد آمد که کفاره قتل، قتل مال موجود زنده است،‌تا زنده نباشد، عنوان قتل صدق نمی‌کند.
بنابراین،‌در جنین هم قائل به کفاره بشویم و بگوییم روایات منصرف از آن نیست، این در جایی است که موجود زنده باشد،‌موجود زنده در جایی است که روح در آن بدمد.
سوال
سوال از کجا بفهمیم که زنده است؟ جواب
امام می‌فرماید در اینجا باید علم به حیات پیدا کنیم، یعنی ظن به حیات کافی نیست، گاهی از اوقات می‌گویند سقط کرد و افتاد و حرکت هم کرد ، یعنی پایش حرکت کرد یا گوشش حرکت کرد.
ایشان (حضرت امام) می‌فرماید اینها میزان نیست،‌چه بسا گاهی از اوقات گوشت هم خودش یکنوع حرکت طبیعی دارد که به آن می‌گویند:« اختلاج »
«علی الظاهر» در زمان ما پزشکان با ابزار امروز بهتر می‌فهمند که:« ولج فیه الروح أم لم یلج»؟.
بلی، یک روایتی داریم که اگر پنج ماه گذشت، قطعاً ولج فیه الروح، ولی اصحاب به آن عمل نکرده‌اند،‌میزان ولوج روح است که اهل خبرة تشخیص بدهند، چه کمتر از پنج ماه باشد یا بیشتر از پنج ماه، ما نوکر صدق عرفی هستیم، یعنی صدق حیات و اینکه اهل خبره بگویند:« أنّه حیّ».
البته یک روایت از علی بن الحسین (علیه السلام) داریم که پنج ماه را میزان قرار داده است.
روایت
نعم یظهر من خبر أبی شبل، الاکتفاء بمضی خمسة أشهر ، ففی روایة مفصّلة جاء فیها: قلت: فإن وکزها- لگد زد- فسقط الصبیّ و لا یدری أحیُّ کان أم لا؟ قال:« لا هیهات یا أبا شبل إذا مضت الخمسة أشهر، فقد صارت فیه الحیاة و قد استوجب الدّیة». الوسائل: 19 ، الباب 19 من أبواب دیات الأعضاء ، الحدیث 6.
صاحب جواهر می گوید کسی به این روایت عمل نکرده است، و فقط صدوق به این روایت عمل کرده است.
ما فعلا در این زمینه مشکلی نداریم، چون اطبا و پزشکان می‌توانند تشخیص بدهند که آیا حیات انسانی را پیدا کرده یا نکرده است.
این دوتا فرع، یک فرع سوم هم در متن است که از قلم من افتاده، فرع اول این بود که کفاره در صورتی است که ولوج روح در آن شده باشد، فرع دوم این است که تشخیص اینکه ولوج روح شده یا نه، با اهل خبرة است.
فرع سوم اینکه: کفاره در جایی است که زن مباشر سقط باشد، و الا اگر یک چیز سنگینی را برداشت و بچه را سقط کرد، که مباشر نیست، بلکه سقط خود به خودی است، مسلماً در آنجا کفاره نیست حتی می‌توانیم بگوییم که دیه نیست.
علی ای حال بگویند زن اسقط عمداً، مگر اینکه خطأ باشد، در هر صورت اگر مباشر باشد، این حکم بر او بار است و الا اگر کسی لگد بزند و زن ساقط کند، زن در اینجا مباشر نیست، این فرع هم در کتاب شرع به همین عبارت است. «و مع العلم بالحیاة تجب مع مباشرة الجنایة»
متن تحریر الوسیلة
المسألة‌ الثانیة: لاکفّارة علی الجانی فی الجنین قبل ولوج الروح، و لا تجب الدّیة کاملة و لا الکفّارة إلّا بعد العلم بالحیاة و لو بشهادة عادلین من أهل الخبرة، و لا اعتبار بالحرکة إلّا إذا علم أنّها اختیاریة، و مع العلم بالحیاة تجب مع مباشرة الجنایة.
المسألة الثالثة
مرحوم شیخ طوسی در کتاب «النهایة» یک مطلبی را مطرح کرده است که مرحوم ابن ادریس آن را تفسیر نموده است.
‌محقق در شرائع به ابن ادریس حمله کرده، یعنی چهار اشکال بر ابن ادریس وارد نموده است، هم ابن ادریس اهل حلّه است و هم محقق، ابن ادریس در سال: 598، فوت کرده،‌محقق در سال:متولد شده،‌یعنی چهار سال بعد از وفات ابن ادریس، حلّه از جاهایی است که در یک زمان در آنجا چهار صد مجتهد بوده است، یعنی در زمان محقق در حلّه چهار صد تا مجتهد بوده است.
مرحوم محقق نسبت به ابن ادریس، نوعی نقادی دارد،‌چرا؟ چون ابن ادریس نو آور است و در آن نو آوری ها یک سلسله اشتباهاتی دارد، البته آدم نو آور خالی از اشتباه نیست ولذا محقق مچ ابن ادریس را در آن نو آوری ها می‌گیرد.
مرحوم شیخ یک عبارتی در کتاب «النهایة» دارد که حاصلش این است که نطفه دیه‌اش بیست دینار است، اگر از نطفه بیست روز گذشته باشد،‌ولی به علقه نرسیده باشد،‌برای هر روزش یک دینار است.
‌بنابراین، اگر زن نطفه را که در حقیقت دیه‌اش بیست دینار است، تا بیاید بشود علقه، چهل روز طول می‌کشد، چون بنا شد که بین هر کدام از اینها چهل روز فاصله باشد.
مثلاً نطفه چهل روزه است و نطفه‌ی چهل روزه دیه‌اش بیست دینار است، اما اگر نطفه پنجاه روزه یا شصت روزه شد، هر روزی که از آن بگذرد، یک دینار است تا برسد به علقه،‌که در علقه می‌شود: چهل دینار، ‌علقه دیه‌اش چهل دینار است،‌بین علقه و بین مضغه چهل روز فاصله است، بیست روز اولش اثر ندارد، از بیست روز اول که گذشت، برای هر روزش یک دینار است.
مرحوم شیخ در کتاب نهایة برای فاصله ها،‌همان چهل روز را در نظر گرفته، اما نطفه،‌دو بخش است، بیست روز اولش فرق نمی‌کند، بیست روز بعد که حرکت می‌کند به سوی علقه شدن، بیست و یکم می‌شود: بیست و یک دینار، خلاصه برای هروز یک دینار بر دیه افزوده می‌شود تا برسد به عقله، به علقه که رسید، دیه‌اش می‌شود چهل دینار.
ابن ادریس کلام شیخ را معنا می‌کند و می‌گوید جناب شیخ می‌گوید نطفه ینقسم إلی عشرین، عشرین اول، و عشرین ثانی، عشرین اول فرق نمی‌کند، عشرین دوم که آمد برای هر روزش یک دینار است تا برسد به علقه، علقه هم تا بشود مضغه،برای هر روزش یک دینار افزوده می‌شود، یعنی از چهل روز که گذشت، برای هروزش یک دینار افزوده می‌شود تا برسد به مضغه که دیه مضغه شصت دینار است.
تفاوت این نظریه با نظریه مشهور این است که مشهور می‌گویند، نطفه دیه‌اش بیست دینار است، تا به علقه بودن نرسیده، چیزی بر آن افزوده نمی‌شود، دیه علقه چهل دینار است و تا مضغه نشده، باز هم چیزی بر آن اضافه نمی‌شود، مضغه دیه‌اش شصت دینار است، تا استخوان نیاورده، دیه‌اش همان شصت دینار است و چیزی بر آن افزوده نمی‌شود.
ولی جناب شیخ طبق تفسیر ابن ادریس کلام ایشان را، هر یکی را دو بخش می‌کند، نطفه را دو بخش می‌کند،‌بیست روز اولش ثابت است، از بیست روز که گذشت، برای هر روزش یک دینار افزوده می‌شود، تا به علقه برسید، به علقه که رسید،‌دیه‌اش چهل دینار است و هکذا. این بود کلام مرحوم شیخ طوسی طبق تفسیر ابن ادریس.
بنابراین، فرق نظریه مشهور با نظریه شیخ و ابن ادریس این است که مشهور می‌گوید، نطفه دیه‌اش همان بیست دینار است، تا تبدیل به علقه نشده، چیزی بر آن اضافه نمی‌شود، وقتی که علقه شد،‌دیه‌اش چهل دینار است، علقه هم تا تبدیل به مضغه نشده، دیه‌اش شصت دینار است و چیزی بر آن افزوده نمی‌شود و هکذا بقیه مراحل.
ولی شیخ و ابن ادریس هر یک از مرحله را دوتا بخش می‌کنند، یعنی تقسیم به دو تا عشرین می‌کنند، عشرین اولش ثابت است، از عشرین اول که گذشت، برای هر روزش یک دینار اضافه می‌شود، به نظر من ابن ادریس کلام شیخ را خوب فهمیده است.
عبارت شیخ در کتاب نهایة
قال الشیخ فی النهایة: الجنین أولُ ما یکون نطفة، و فیه عشرون دیناراً. ثمّ یصیر علقة و فیه أربعون دیناراً، و فیما بینهما بحساب ذلک. ثمّ یصیر مضغة و فیها ستون دیناراً، و فیما بین ذلک بحسابه، ثمّ یصیر عظماً و فیه ثمانون دیناراً، و فیما بین ذلک بحسابه . ثمّ یصیر مکسوّاً علیه اللحم خلقاً سویاً شُقّ له العین و الاذنان و الأنف قبل أن تلجه الروح ، و فیه مائةُ دینار ، و فیما بین ذلک بحسابه، ثمّ تلجه الروح ، و فیه دیة کاملة. النهایة: 778.
تفسیر ابن ادریس از کلام شیخ
و قد فسّر کلامه ابن إدریس و قال فی السرائر: أول ما یکون نطفة ، و فیها بعد وضعها فی الرّحم إلی عشرین یوماً ، عشرون دیناراً، ثمّ بعد العشرین یوماً، لکلّ یوم دینار إلی أربعین یوماً ، أربعون دیناراً، و هی دیة العلقة، فهذا معنی قولهم و فیما بینهما بحساب ذلک، ثمّ یصیر مضغة، و فیها ستون دیناراً ، و فیما بین ذلک بحسابه. السرائر: 3/416 ، کتاب الدیات ، و لاحظ قواعد الأحکام: 3/695.
خلاصه مشهور از بیست، یک مرتبه می‌پرند به چهل، اما ابن ادریس از بیست دینار، به چهل نمی‌پرد، بلکه بیست اولش ثابت است، از بیست روز که گذشت، برای هر روز یک دینار اضافه می‌شود.
اشکالات محقق بر کلام ابن ادریس
مرحوم محقق در شرائع راجع به کلام ابن ادریس چهار اشکال وارد کرده است:
اشکال اول
اشکال اول این است که دلیل بر این افزایش چیست، یعنی اینکه می‌گویید از هر مرحله که عبور کرد، برای هر روزش یک دینار اضافه می‌شود، دلیل شما بر این از افزایش چیست؟
اشکال محقق واقعاً بر ابن ادریس وارد است،‌چون ما بر این افزایش روایتی نداریم، روایت فقط برای بیست روز، چهل روز و شصت روز و هکذا سایر مراحل داریم، اما اینکه از هر مرحله که می‌گذرد تا به مرحله بعدی برسد، برای هر روزش یک دینار افزوده می‌شود، دلیل بر این افزایش نداریم.
فلذا مشهور می‌گویند حتی اگر روز سی و نهم بزند و بچه سقط کند، دیه‌اش باز همان بیست دینار است نه زیاده بر آن. و حال آنکه شیخ و ابن ادریس می‌گویند اگر روز بیست و نهم بچه را سقط کند، باید سی و نه دینار بدهد.
بنابراین، اشکال اول محقق بر ابن ادریس وارد است.
اشکال دوم
اشکال دوم ایشان این است که دلیل شما بر این تفسیر از کلام شیخ چیست، یعنی شما چه دلیلی بر این تفسیر دارید؟
ایشان یک عبار مجملی را گفته، چون عبارت ایشان این است:«و فیما بینهما بحساب ذلک» این عبارت قابلیت چنین تفسیر را دارد و عرفیت هم دارد.
اشکال سوم
اشکال سوم محقق بر ابن ادریس این است که جناب ابن ادریس! فاصله هر یک از نطفه به علقه و از علقه به مضغه چهل روز است،آیا این اشکال وارد است؟ نه، چون ابن ادریس نمی‌گوید که چهل نیست، منتها ایشان می‌گوید در آن بیست روز دوم، برای هر روزی یک دیناری اضافه می‌شود تا به چهل برسد و هکذا برای بیست روز دوم،‌ باز یک دیناری اضافه می‌شود تا اینکه به شصت برسد و هکذا برای سایر مراحل، ابن ادریس هرگز نمی‌گوید که فاصل بینهما بیست تاست، بلکه همگی می‌گویند فاصله بینهما چهل تاست، منتها می‌گوید این چهل دو قسمت می‌شود، در بیست روز اول دیه ثابت است و در بیست روز دیگر دیه متحول و متغیر می‌گردد.
عبارت محقق در شرائع
و أورد علیه المحقق بوجوه أربعة:
1: المطالبة بصحة ما ادعاه الشیخ.- شیخ این فتوا را از کجا آورده و حال آنکه علمای ما یک چنین چیزی را نگفته‌‌اند، این اشکال وارد است.
2: ما الدلیل علی صحّة تفسیر ابن إدریس لمراده. از کجا معلوم که مراد شیخ همین است، بلکه کلام شیخ مجمل است. ما عرض کردیم که تفسیر ابن ادریس با ظاهر تطبیق نمی‌کند،‌اما عرفیت دارد که بین عشرین اول و عشرین دوم یک فرقی قائل بشویم.
3: إن المروی فی المکث بین النطفة و العلقة أربعون یوماً، و کذا بین العلقة و المضغة ، روی ذلک سعید بن المسیّب عن علی بن الحسین(علیه السلام) ، و محمد بن مسلم عن أبی جعفر(علیه السلام) و أبو جریر القمی عن موسی(علیه السلام) ، و أما العشرون بین المرحلتین فلم نقف له علی روایة. این اشکال بر ابن ادریس وارد نیست، چون ایشان هرگز نگفته است که فاصله بیست است، بلکه ابن ادریس هم می‌گوید فاصله چهل است،‌ولی این چهل ینقسم إلی قسمین، منتها در عشرین اول دیه ثابت است و در عشرین دوم دیه ثابت نیست.
روایات
1: روایة سعید بن المسیب، قال: سألت علی بن الحسن علیه السلم عن رجل ضرب امرأة حاملاً برجله فطرحت ما فی بطنها میتاً،فقال:
«إن کان نطف فإن علیه عشرین دینارً» ،قلت:فما حد لنطفة؟فقال:« هی التی (إذا )دخلت وقعت فی الرحم فاستقرت فیه أربعین یوماً، و إن طرحته و هو علقة فإنّ علیه أربعین دیناراً».(الوسائل:19،الباب19 من أبواب دیات الأعضاء ،الحدیث8
2: روایة محمد بن مسلم، قال تکسألت أباجعفر علیه السلام...إلی أن قال علیه السلام:« النطفه تکون بیضاء مثل النخامة الغیظه فتمکث فی الرحم إذا صارت فیه أربعین یوماً، ثمّ تصیر إلی عقلة»(الوسائل:19،الباب 19من أبواب دیات الأعضاء، الحدیث4.)
3: روایة أبی جریر القمی ، قال سألت العبد الصالح (علیه السلام) عن النطفة ما فیها من الدیة؟و ما فی العلقة؟فقال:«إنّه یخلق فی بطن أمّه خلقاً من بعد خلق یکون نطفة أربعین یوماً، ثم یکون علقة أربعین یوماً، ثمّ مضغة أربعین یوماً، ففی النطفة أربعون دیناراً، و فی العلقة ستون دیناراً».( الوسائل:19،الباب 19من أبواب دیات الأعضاء، الحدیث9،
پس با این سه روایت، جناب ابن ادریس محکوم شد،‌چون ابن ادریس می‌گوید فاصله بیست است، اما اینها می‌گویند فاصله چهل است.
ما عرض کردیم که: جناب محقق! مرحوم ابن ادریس با این روایات مخالف نیست، یعنی ایشان هم می‌گوید فاصله چهل است، ولی این فاصله قیمتش شان یکسان نیست، بیست اول تابع ماقبل خودش است،‌اما در بیست روز دوم، برای هر روز یک دینار اضافه می‌شود.
آفــلایــن
  پاسخ
#4
1391/10/10

مرحوم شیخ طوسی یک جمله‌ مجملی را مطرح کرد و گفت: «و ما بینهما بحسب ذلک» یعنی بین نطفه و علقه و بین علقه و مضغه، مرحوم ابن ادریس (أعلی الله مقامهما) آن را تفسیر کرد و ‌گفت مرادش این است که عشرون اول ثابت است، عشرون دوم، در هر روزی یک دینار اضافه می‌شود.
اشکال محقق بر کلام ابن ادریس
مرحوم محقق چهار اشکال به ایشان دارد:
الف: دلیل بر این مطلب چیست که اگر از عشرون گذشت و به بیست و یکم رسید، هر روز یک دینار به آن اضافه می‌شود، تا برسد به آن مرحله‌‌ی دوم.
ب: به چه دلیل که مراد شیخ همین است؟
ج: روایاتی که ما داریم، در روایات ما این مسائل نیست، سه روایت آورد و خواندیم.
اشکال چهارم
اشکال آخرش این است که از کجا معلوم که نظر شیخ به روایت شیبانی نباشد، یک روایتی از شیبانی داریم که امام (علیه السلام) در آن روایت می‌فرماید اگر روز بیست و یکم یک قطره‌ خونی پیدا شد، یک دینار اضافه می‌شود،‌روز دوم دو دینار اضافه می‌شود.
بنابراین، مطلق روز نیست، روزی که در آن حادثه‌‌ای رخ بدهد و خونی در نطقه پیدا بشود، که در واقع افزایش این یک دینار به خاطر همان یک قطرة من الدّم است، البته این روایت مورد عمل نیست، خود مرحوم محقق هم می‌فرماید: این روایت مورد عمل نیست،‌نتیجه این می‌شد که آنچه شیخ فرموده: هم از نظر صغرا و هم از نظر کبری صحیح نیست،زیرا هیچ نوع مدرکی برای او نیست.
روایت شیبانی
و عنه، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن إسماعیل (ابن بزیع) عن صالح بن عقبه (از نظر ما ثقه است، ایشان در اسناد زیارت عاشورا هم آمده، عن یونس بن الشیبانی، قلت لأبی عبدالله (علیه السلام) : فإن خرج فی النطفة قطرة من دم؟ فقال :«القطرة عشر النطفة، فیها إثنان و عشرون دیناراً»، قلت:فإن قطرت قطرتین؟فقال:« أربعة و عشرون دیناراً، قلت: فان قطرت ثلاث؟ قال: فستّة و عشرون دیناراً، قلت: فأربع؟ قال: فثمانیة و عشرون دنیاراً، و فی خمس ثلاثون و ما زاد علی النّصف فعلی حساب ذلک حتی تصیر علقة، فإذا صارت علقة ففیها أربعون» الوسائل:19،الباب 19من أبواب دیات الأعضاء، الحدیث5،
مبدأ را از اول نطفه قرار داده، بلکه دو دینار،‌دو دینار پیش می‌رود.
اینجا هم یکنوع اختلافی با ابن ادریس دارد،‌چون ابن ادریس مبدأ را بیست روز دوم قرار داد، این روایت مبدأ را خود نطفه قرار می‌دهد ولذا دوتا و دوتا بالا می‌رود،روز اولش اضافه می‌شود، بیست و دو، روز دوم می‌شود بیست و چهار، روز سوم می‌شود بیست و شش، تا برسد به عقله.
البته روایت قابل تطبیق با فتوای شیخ است، اما کسی به این روایات عمل نکرده است.
المسألة الرابعة: لو قتلت المرأة فمات ما فی جوفها، الخ.
اگر زن حامل و بارداری را کشتند، که در واقع هم زن کشته شد و هم بچه‌ای که در شکمش بود کشته شد، ما در کفایه این بحث را خواهیم داشت که:« إذا تعدد السبب هل یتعدد المسبب أو لا؟» آنجا دنبال مثال هستیم،‌همه مثال ها در کتاب دیات آمده، در اینجا باید دو دیه بدهد، یک دیه برای مادر و یک دیه هم برای ولد و بچه، اگر ولد ذکر است، فرض کنید هزار دینار،‌اگر ولد أنثی است، پانصد دینار،‌حال اگر نفهمیدیم که ذکر است یا أنثی، اینجا عمل به احتیاط می‌کنیم،‌نیمی از ذکر می‌گیریم که پانصد دینار است،‌نیمی هم از انثی می‌گیریم که دویست پنجاه دینار می‌شود،‌هفتصد و پنجاه دینار می‌دهیم، چرا؟ عملاً بدلیلین،‌هم به دلیل ذکر و هم به دلیل انثی.
لو قتلت المرأة فمات ما فی جوفها فدیة المرأة کاملة- یعنی ادغام در دیه ولد نمی‌شود- و دیة أخری لموت ولدها، فإن علم أنّه ذکر فدیته- دیه‌اش هزار دینار است-، أو الأنثی فدیتها- دیه‌اش پانصد دینار می‌شود- و لو اشتبه فنصف الدّیتین. چرا؟ عملاً بالاحتیاط، الجمع بین الدلیلن، نمی‌دانیم که مخاطب به هزار هستیم یا مخاطب به پانصد هستیم. ممکن است کسی بگوید در اینجا علم اجمالی منحل می‌شود، چرا؟چون پانصد قطعی است، بالاتر از پانصد مشکوک است.
ما در جواب می‌گوییم درجایی که دو دلیل و دوتا عنوان باشد، در آنجا علم اجمالی منحل نمی‌شود، نمی‌دانیم آیا به ما گفته:« أعط دیة الذکر» یا گفته:« أعط دیة الأنثی»؟
یک موقع نمی‌دانم که به این بقال هزار تومان بدهکارم یا پانصد تومان؟ پانصد می‌دهم، چرا؟ چون دوتا عنوان نیست، بلکه عنوان واحد است، اما اگر عنوانین باشد که مصداق آنها مردد بین اقل و اکثر باشد، آنجا علم اجمالی منحل نمی‌شود.
روایات
1: ما رواه الکلینی بأسنانیده إلی کتاب ظریف، عن أمیر المؤمنین علیه السلام و فیه :« و إن قتلت امرأة و هی حبلی متمّ فلم یسقط ولدها و لم یعلم أذکر هو أو أنثی و لم یعلم أبعدها مات أم قبلها فدیته نصفان نصف دیة الذکر و نصف دیه الأنثی،و دیة المرأة کاملة بعد ذلک» (الوسائل:19 الباب19،من أبواب دیات الأعضاء ، الحدیث1،
این حدیث شاهد عرض من است که در متباینین، یعنی جایی که عنواناً متباین باشند، ولو مصداقاً اقل و اکثر، عمل به احتیاط می‌کنند، اما چرا هزار نمی‌دهند؟ چون جنبه‌ی مالی دارد، این ضرر بر هردو طرف کارشکن می شود.
2: ما رواه الکلینی بأسانیده عن ابن مسکان عن أبی عبدالله علیه السلام، و فیه قوله: «و إن قتلت المرأة و هی حبلی فلم یدر أذکراً کان ولدها أم أنثی فدیة الولد(نصفان) نصف دیة الذکر و نصف دیة الأنثی، و دیتها کاملة» الوسائل:19،الباب21 من أبواب دیات النفس،الحدیث1،
هر چند این روایت مرسله است، ولی مجموع حدیث حاکی از صحت روایت است، یعنی لحن این روایت، لحن روایت ائمه (علیهم السلام) است. مسأله‌ی پنجم
حال اگر زنی، بچه‌ی خودش را سقط کرد،‌دیه را باید بدهد، به چه کسی بدهد؟ به پدر، آیا خودش سهم می‌برد؟ نه، چون خودش قاتل است و زن قاتل از دیه‌ای که داده است ارث نمی‌برد و این یکی از مسلمات فقهی ماست.
المسألة الخامسة: لو ألقت المرأة حملها فعلیها دیة ما ألقته، و لا نصیب لها من هذه الدّیة.
اگر فرض کنید علقه است، دیه علقه را می‌دهد، اگر ‌مضغه است،‌دیه مضغه را می‌دهد، ذکر است،‌دیه ذکر را می‌دهد، اگر انثی است، دیه انثی را می‌دهد.
دلیل مسأله
1: عمومات و اطلاقات، عمومات می‌گویند جانی باید دیه بدهد، این اطلاق دارد، حتی مادر را هم می‌گیرد.
2: علاوه بر عمومات و اطلاقات، روایت نیز داریم.
روایات
الف: صحیح أبی عبیدة عن أبی عبد الله (علیه السلام) فی إمرأة شربت دواءً و هی حامل لتطرح ولدها، قال: «إن کان له عظم قد نبت علیه اللحم و شقّ له السمع و البصر فإن علیها دیة تسملّهما إلی أبیه، قال: و إن کان جنیناً علقة أو مضغة فإنّ علیها أربعون دیناراً، أو غرّة تسلّمها إلی أبیه، قلت: فهی لا ترث من ولدها من دیته؟ قال: «لا، لأنّها قتلته» همان مدرک، الحدیث1،
مرحوم محقق یک عبارتی دارد که نسبت به آن اشکال می‌کنیم.
عبارت محقق در شرائع
قال المحقق: لو ألقت المرأة حملها مباشرة أو نسیاناً فعلیها دیة ما ألقته، و لا نصیب لها من هذه الدّیة: شرائع الإسلام:4/ 282،
ظاهراً محقق می‌گوید اگر خودش بیندازد یا تسبیب باشد، یعنی به پزشک بگوید که بچه‌ی مرا سقط کن، در هردو صورت دیه بر گردن مادر است،البته این دو کلمه در کلام امام نیست، اما در کلام محقق است.
ولی گفتار محقق خالی از اشکال نیست، چون مباشرت بر دو قسم است:
الف:یک مرتبه خود زن یک چیز سنگینی را به قصد سقط بر می‌دارد یا خودش را از بالا پرت می‌کند،این مباشرت است.
ب: یک مرتبه تسبیب است، در تسبیب باید ببینیم که سبب اقوی است، یا مباشر اقوی است، گاهی زن به دکتر می‌گوید این بچه‌‌ای که در شکم من است سقط کن، اگر دکتر این کار را بکند، قطعاً پزشک مقصر است و دیه بر گردن اوست،‌چرا؟ لأنّ المباشر أقوی من السبب، اینکه محقق می‌فرماید در هردو دیه بر گردن مادر است، قبول نداریم، قانون سبب و مباشر این است که ببینیم سسب اقوی است یا مباشر؟ اگر سبب اقوی بود، دیه بر گردن اوست، و اگر مباشر اقوی باشد، دیه بر گردن مباشر است.
مسئله ششم
در این مسئله دو فرع است.
فرع اول
فرع اول این است که زن خودش یا دیگری بچه را ساقط کرد و دو قلو بودند، اگر دو قلو باشد، قطعاً دوتا دیه دارد، تعدد اسباب،‌موجب تعدد مسبب می‌شود.
اگر هردو پسر هستند، دیه ذکر را دارد فلذا باید دو هزار دینار بدهد و اگر انثی و دختر است، برای هم کدام باید پانصد دینار بدهد، اگر یکی ذکر و دیگری انثی است، هزار دینار برای ذکر و پانصد دینار هم برای انثی بدهد،‌چرا؟ علی القاعده است، این دلیل نمی‌خواهد، بلکه طبق قاعده است، چون اطلاقاتی که می‌‌گوید ولد دیه دارد، فرق نمی‌کند تک باشد یا دو قلو. دو قلو هم از جنس واحد باشند یا من جنسین.
فرع دوم
فرع دوم این است که نه ذکر است و نه انثی، بلکه هرد دو مضغه هستند، یا هردو علقه‌اند ،در اینجا دیه دو علقه یا دو مضغه را می‌دهد، چرا؟ أخذاً بإطلاق الأدلة.ادله مطلق است،یعنی نطفه می‌خواهد واحد باشد یا متعدد، علقه یا مضغه می‌خواهد واحد باشد یا متعدد.
متن تحریر الوسیلة
المسألة السادسة:
لو تعدد الولد تعدد الدّیة، فلو کان ذکراً و أنثی فدیة ذکر و أنثی و هکذا، و فی المراتب المتقدمة کلّ مورد أحرز التعدد، دیة المرتبة متعددة.
المسألة السابعة: دیة أعضاء الجنین و حراحاته بنسبتة دیته أی من حساب المائة، ففی یده خمسون دیناراً، و فی دیدیه مائة، و فی الجراحات و الشّجاج علی النسبة، هذا فیما لم تلجه الروح، و إلّا فکغیره من الأحیاء.
حضرت امام در این مسئله دو فرع را بیان می‌کند، تا کنون جنایتی که جانی بر دیگری وارد می‌کرد،‌جنایت نفسی بود، جنین را به کلی از بین می‌برد، اما اگر جنین را از بین نبرد، بلکه در اعضای آن جنایت کرده است، اینجا چه باید کرد؟
این دو حالت دارد:
الف: «لم تلجه الروح»، یعنی روح در آن ندمیده است.
ب: «ولجته الروح»، یعنی روح در آن دمیده شده است.
اگر روح در آن ندمیده باشد (لم تلجه الروح)، دستش را قطع کرد، در اینجا دیه‌ی دست را می‌دهیم، با مجموع قیاس می‌کنیم، نصفش را می‌دهیم، مجموع یکصد دینار است، دست پنجاه است، همانطور که در انسان حی اگر دست کسی را قطع می‌کردیم،‌می‌گفتیم ید واحد، دیه‌اش نصف است، یدین تمام است،
اگر جانی دست کسی را می‌کرد،‌می‌‌گفتیم دیه‌اش پانصد دینار است، آنجا نسبت می‌دادیم به هزار، اینجا نسبت می‌دهیم به صد، چرا؟ چون آخرین مرحله جنین که روح وارد نشده، دیه‌اش یکصد دینار است، فلذا اگر دستش را قطع کردیم، دیه‌اش پنجاه دینار می‌شود.
هذا کلّه إذا لم تلجه الروح، اما إذا ولجته الروح، مثلاً این جنین انسان کامل شده، این مثل انسان حی می‌‌ماند، فلذا اگر انثی است، یک دستش دویست و پنجاه دینار است،دوتا دستش پانصد است و اگر ذکر است، یک دستش پانصد دینار و یک دستش پانصد دینار می‌باشد، چرا؟ أخذاً بإطلاقات.
آفــلایــن
  پاسخ
#5
1391/10/11

مقدار دیه جنین
مسئله این است که اگر کسی مشغول عمل جنسی است، ناگهان یک نفر کاری را انجام دهد که ‌آدم دچار دستپاچگی بشود و این دستپاچگی هم سبب ریخته شدن منی در بیرون از رحم گردد، مثلاً در را محکم بزند یا صدا کند و این کار سبب بشود که این آدم دستپاچه بشود و منی را بیرون بریزد،‌آیا این دیه دارد یا نه؟
معلوم می‌شود که انسان همه چیزش قیمت دارد حتی منی او هم دیه دارد، البته معلوم نیست که هر نطفه‌ای مبدأ انسان بشود و در مسیر انسان شدن پیش برود، چون بسیاری از افراد هستند که با همسر خود نزدیکی می‌کنند بدون اینکه بچه دار بشوند، یعنی منی او بچه زا نیست.
«علی ای حال» چون احتمال مبدأ انسان شدن در آن است، فلذا باید ده دینار بپردازد. و این مسئله مروی عنه هم است، یعنی اجتهادی نیست.
پس هر گاه کسی مشغول عمل جنسی باشد و دیگری کاری بکند که منی او در خارج رحم ریخته بشود،باید عشر دنانیر بدهد.
متن تحریر الوسیلة
المسألة الثامنة: من أفزع مجامعاً فعزل فعلی المفزع عشرة دنانیر ضیاع النطفة.
چون نطفه را ضایع کرده است.
این مسئله در کتاب ظریف است:«و أفتی علیه السلام فی منیّ الرّجل (یفزع) عرسه فیغزل عنها الماء و لم یرد ذلک، نصف خمس المائة عشر دنانیر» خمس مائة می‌ شود بیست (عشرون) نصفش می‌شود: ده دینار (دینار).
مسأله نهم
مسئله‌ی دیگری که باز در اینجا داریم این است که اگر کاری کردند که زن یک چیزی را انداخت، ولی نمی‌‌دانیم که این «شیء» مبدأ انسان است، که اگر در رحم زن می‌ماند انسان می‌شد، یا اینکه یک غده‌ای بوده که قابلیت انسان شدن را ندارد؟
خلاصه جانی سبب شده که این زن آنچه را که در رحم داشت انداخت، نمی‌دانیم که آیا این مبدأ انسان است یا مبدأ انسان نیست، در اینجا چه باید کرد؟
می‌فرماید اگر نقصی بر این وارد شده، حکومت دارد (ففیه الحکومة).
متن تحیر الوسیلة
المسألة التاسعة: لو خفی علی القوابل و أهل المعرفة کون الساقط مبدأ نشوء إنسان فإن حصل بسقوطه نقص- اگر نقصی بر زن وارد شده- ففیه الحکومة، و لو وردت علی أمّها جنایة فدیتها.
فرق این دو عبارت(فإن حصل بسقوطه نقص)، (و لو وردت علی أمّها جنایة فدیتها) چیست؟
جانی کاری کرده که این زن سقط بکند، گاهی از اوقات آن کاستی در روایات مقدر ندارد، آنجا حکومت است، اما آنجا که مقدر دارد، در حقیقت دیه است.
منظور این است که اگر انسان کاری بکند که زن سقط بکند، این دو حالت دارد؟
الف: گاهی آن جنایت مقدر ندارد، در آنجا حکومت است.
ب: گاهی مقدر دارد، آنجا دیه است.
خلاصه هردو عبارت ناظر به مادر است،‌منتها جنایتی که بر مادر وارد می‌شود، بر دو نحو است، گاهی آن جنایت مقدر ندارد،‌در آنجا حکومت است، و گاهی مقدر دارد، در آنجا دیه است.
عبارت علامه در قواعد
قال العلّامة فی القواعد: لو خفی علی القوابل و أهل المعرفة کون الساقط مبدأ نشوء إنسان، فلأقرب الحکومة بسبب الألم بالضرب.
این عبارت «علامه» چندان عبارت خوبی نیست، چون حکومت در جایی است که جنبه مالی داشته باشد، تعزیر در جایی می‌گویند که جنبه مالی نداشته باشد، حکومت مرادف با ارش است، علامه بجای «فلأقرب الحکومة بسبب الألم بالضرب» باید بفرماید: فلأقرب التعزیر بسبب الألم بالضرب» چون در ضرب حکومت نیست، در ضرب تعزیر است نه حکومت.
کلمه‌ی حکومت مال أرش است و در ضرب ارش نیست، در ضرب تعزیر است.
اشکال
ممکن است کسی بگوید که لازمه فرمایش آقایان این است که از مدت انعقاد نطفه تا ولوج روح دویست روز طول می‌کشد، یعنی بین انعقاد نطفه تا ولوج و دمیدن روح در جنین، دویست روز فاصله است،‌چرا؟ چون نطفه چهل روز است، علقه هم چهل روز، مضغه نیز چهل روز، استخوان بدون لحم،‌چهل روز، استخوانی پوشیده از لحم هم چهل روز. پنج چهل می‌شود دویست روز.
جواب
جوابش این است که هر چند عناوین ما پنج تاست، اما عدد ما چهار چهل است، چرا؟ چون نطفه را از روز اول حساب نمی‌کنند، بلکه نطفه وقتی چهل روزش تمام می‌شود که به علقه برسد، به علقه که رسید، می‌شود چهل روز، نه اینکه یک چهل برای نطفه حساب کرد، یک چهل هم برای علقه، یک چهل هم برای مضغه، و حال آنکه نطفه روز اول چهل نیست، نطفه تا مضغه چهل است، پس هنگامی که به مضغه رسید، باید شما بگویید چهل روز،نه اینکه یک چهل برای نطفه حساب کنید، یک چهل هم برای علقه.
به بیان دیگر: درست است که نطفه دیه دارد، اما چهل روزش ادغام می‌شود در چهل روز مضغه.
بنابراین، می‌شود چهار چهل روز که جمعش می‌شود: یکصد و شصت روز، و این با روایت پنج ماه موافق است، یعنی روایتی که می‌گوید ولوج روح در پنج ماهگی است.
ولی این روایت که می‌گوید ولوج روح در پنج ماهگی است، با آنچه مشهور است که ولوج روح در چهار ماهگی است تطبیق نمی‌کند.
پس طبق محاسبه‌ای که شد‌، باید خمسة أشهر را بگیریم.
تمام این روایات جنبه طریقی دارد، ولی اگر در خارج به وسیله ابزار و ادوات امروزی کم و زیادش را تشخیص دادیم، همان معتبر است. چرا؟ در زمان ائمه اهل بیت (علیهم السلام) این ادوات نبوده، فلذا به همین متوسل شده‌اند ولذا حضرت امام می‌فرماید: «لو خفی علی القوابل و أهل الخبرة».
المسألة العاشرة:دیة الجنین إن کان عمداً أو شبهه ی مال الجانی، و إن کان خطأ فعلی العاقلة إذا ولج فیه الروح، و فی غیره تأمّل و إن کان الأقرب أنّها علی العاقلة.
مسئله‌ی دهم راجع به این است که اگر کسی جنینی را که روح در آن دمیده ساقط کند، این دو صورت دارد، گاهی عمدی است و گاهی خطئی، اگر عمدی باشد مثلاً خود زن به قصد سقط دوا و دارو مصرف کرده،جریمه‌ی این جنایت بر گردن خود مادر است.
یا کسی عمداً این جنایت را بر این زن وارد کرده، مثلاً با لگد به شکم این زن زده یا در را محکم فشار داده که او سقط کند و سقط هم نمود، در اینجا این آدم ضامن است نه مادر.
پس اگر خود زن عمداً این کار را کرده باشد، خودش ضامن است، اما اگر خطئی باشد،مثلاً چیز سنگینی را برداشت سقط کرد بدون اینکه قصد سقط را داشته باشد یا پایش از جایی لغزید و به زمین افتاد و این سبب سقط جنین او شد، اگر خطا باشد،‌دیه‌اش بر عاقله است، اگر دیگری لگد بزند، دیه‌اش بر جانی خارجی می‌باشد نه بر عاقله.
پس جنینی که روح در آن دمیده، سه حالت دارد:
الف: خود مادر خطأً سبب سقط جنین شده،‌دیه را عاقله می‌دهند.
ب: خود مادر «عن عمد» سبب سقط جنین شده، دیه‌اش بر گردن خود مادر است.
ج: اگر شخص دیگری سبب ساقط جنین شده، دیه‌اش بر گردن همان شخص جانی است.
این در صورتی است که بچه دارای روح باشد.
دلیل مسئله
در این زمینه روایت نداریم، همه آقایان از کلیات استفاده می‌کنند و می‌گویند این هم نفس محترمة است و نفس محترمه دیه دارد، یعنی همان گونه اگر بعد از به دنیا آمدن، کسی او را بکشد،‌سه حالت دارد، خطأ دارد و عمد و خارج دارد، حال که جنین است و در شکم مادر قرار دارد،باز همان سه حالت بر آن بار است.
بنابراین، آیات و روایات قتل نفس، حتی جنینی را که در رحم مادر است و روح در آن دمیده هم شامل است.
ولی مرحوم صاحب جواهر می‌گوید گویا مسئله اجماعی است، اگر اجماع نبود، بعید به نظر می‌رسید که آن را از آیات و روایات استفاده کنیم.
روایات می‌گویند: عمد الصبی خطأ تحمله العاقلة. در جاهای دیگر داریم که جنایات خطئی انسان را عاقله بدوش می‌کشند‌(تحمله العاقلة). البته جنایات قتل، نه سایر جنایات از قبیل اتلاف مال مردم.
علی ای حال اگر کسی، انسانی را بکشد،‌چنانچه خطئی باشد، دیه‌اش بر گردن عاقله است و اگر عمداً باشد، بر عهده خودش است نه عاقله.
در جنین نیز چنین است، یعنی اگر خودش کشت،‌دیه‌اش بر عاقله است و اگر خطأ کشت، دیه‌اش بر عاقله است،‌چرا؟
روایاتی که می‌گویند در قتل نفس، دیه بر عاقله است، این هم از قبیل قتل نفس است فلذا دیه‌اش بر گردن عاقله می‌باشد.
ولی صاحب جواهر می‌گوید بعید است که این گونه قتل نفس را شامل بشود،شاید آن روایات ناظر به انسان های خارجی باشند، نه انسانی که هنوز متولد نشده و در شکم مادر به صورت جنین قرار دارد.
اما حضرت امام به ضرس قاطع می‌فرماید اگر روح دمیده باشد، کار تمام است، یعنی دیه دارد و دیه‌اش در خطا بر عاقله است و در عمد بر خود جانی.
آیا در علقه و مضغه هم این قاعده جاری است یا نه؟
به عبارت دیگر اگر مادر یا کس دیگر، سبب بشوند بچه‌ای که به صورت علقه و مضغه در شکم مادر است سقط بشود، آیا این حکم در علقه و مضغه هم جاری است، یعنی علقه و مضغه هم عمدش در بر گردن جانی و خطایش بر عهده عاقله می‌باشد؟
اینجا خیلی بعید است، ولی امام در عین حال می‌فرماید: و إن کان الأقرب أنّها علی العاقلة.
منتها بعید است که بگوییم روایات حتی علقه و مضغه را هم می‌گیرد، چون علقه و مضغه جزء نفس شمرده نمی‌شوند ولذا همه‌اش بر عهده مادر است، یعنی هم عمدش بر عهده مادر است و هم خطایش، مگر اینکه جانی غیر مادر باشد.
یک مسئله‌ای که شیخ آن را مطرح کرده باید روی آن مطالعه بشود، مسئله ذیل است.
مسئله این است که اگر دو زن حامل و باردار، به گونه‌‌ای با همدیگر در گیر شوند که هم خود شان کشته شوند و هم جنین شان، در اینجا چه باید کرد؟
می‌گویند عاقله باید دیه نصف جنین را بدهند،‌چرا؟ چون نصفش مستند به دیگری است، چرا نصف را بدهد؟‌چون خطأ است،یعنی این زن نمی‌خواست که بچه‌اش سقط بشود، پس نصفش مال خود زن است و نصفش مستند به دیگری است، هکذا زن مقابل هم چنین است، یعنی نصفش مستند به خودش است و نصف دیگرش هم مستند به دیگری می‌باشد.
هر کدام نصف دیه جنین را می‌دهد، و حال آنکه در عبارت آمده که هر کدام دیه کامل می‌دهد. پس هر یک از عاقله نصف دیه جنین را می‌دهند و حال آنکه عبارت می‌گوید باید دیه کامل را بدهد.
عبارت شیخ در مبسوط
و یظهر من الشیخ کون الحکم أمراً مسلّماً حیث قال: فإن اصطدمت إمرأتان حاملتان فماتتا، فألقت کلّ واحدة منهما جنیناً میّتاً، فعلی عاقلة کلّ واحد منهما نصف دیة صاحبتها، لأنّ کلّ واحدة منهما ماتت بجنایتها علی نصفها و جنایة صاحبتها علیها، فما قابل جنایتها هدر، و ما قابل جنایة صاحبتها مضمون،...، ثمّ قال: و أمّا دیة الجنین فعلی عاقلة کلّ واحدة منهما دیة جنین کامل، نصف دیة جنینها و نصف دیة جنین صاحبتها و لا یهدر منها شیء، لأنّهما اشترکا فی قتل کلّ واحد من الجنینین» المبسوط:7/196،
می‌گوید: عاقله باید نصف این بپردازد و نصف آن را بپردازد، عاقله طرف دیگر هم باید نصف این طرف را بپردازد و نصف آن را،
کأنّه می‌خواهد بگوید که این زن دوتا خطا کرده، یکی اینکه بچه‌ی خودش را سقط کرده و دیگر اینکه بچه‌ی همسایه را سقط نموده، زنی که طرف مقابلش است هم دوتا خطا را مرتکب شده است، یکی اینکه مال خودش را انداخته،‌دیگر اینکه مال (بچه) همسایه را انداخته است، هر کدام از این دو زن، هم مسئول نصف خودش است و هم مسئول طرف مقابل خودش.
بنابراین، این عبارت را هم ضمیمه کیند تا عبارت شیخ روشن بشود.
آفــلایــن
  پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نیرو گرفته از : My Bulletin Board | © 1380-1399
با پارسی سازی : مای بی بی ایران - Ver 5.6
طراحی قالب : delay
ترجمه و اصلاح پوسته : motorola30