• 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حرمت پوشانیدن صورت برای زنان
#1
1391/3/2


بحث در هجدهمین ترک از تروک احرام است که مربوط به احرام زنان می باشد.
امام قدس سره می فرماید: الثامن عشر- تغطية المرأة وجهها بنقاب و برقع و نحوهما‌حتى المروحة و الأحوط عدم التغطية بما لا يتعارف كالحشيش و الطين، و بعض الوجه في حكم تمامه، نعم يجوز وضع يديها على وجهها، و لا مانع من وضعه على المخدة و نحوها للنوم.
در این مسأله پنج فرع بیان شده است:
فرع اول: زن نباید هنگام احرام صورتش را بپوشاند و حتی نمی تواند بادبزن را جلوی صورتش بگیرد.
فرع دوم: زن حتی نمی تواند با اشیاء غیر متعارف مانند برگ و سبزی و یا گل صورت خود را بپوشاند.
فرع سوم: زن حتی نمی تواند بعضی از صورتش را بپوشاند.
فرع چهارم: مانعی ندارد که زن دستش را جلوی صورتش بگذارد.
فرع پنجم: موقع خواب و استراحت می تواند صورتش را روی بالش بگذارد.

اما فرع اول:
اقوال علماء:
اصل مسأله اجمالا اجماعی است و حتی اهل سنت هم به آن فتوا داده اند و آن اینکه زن هنگام احرام نمی تواند صورتش را بپوشاند.
علامه در منتهی ج 2 ص 790 می فرماید: علیه علماء الامصار
ابن رشد از علماء عامه در کتاب بدایة المجتهد ج 1 ص 327 می گوید: اجمعوا علی ان احرام المراة فی وجهها
صاحب جواهر در ج 18 ص 389 می فرماید: علیها ان تسفر عن وجهها (پرده را کنار زند) فلا یجوز تغطیته بلا خلاف اجده فیه بل الاجماع علیه بقسمیه.

دلیل مسألة:
علاوه بر اجماع که مؤید است روایات کثیره و متضافره ای بر این مسأله دلالت دارد.
باب 48 از ابواب تروک احرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ الْمُحْرِمَةُ لَا تَتَنَقَّبُ لِأَنَّ إِحْرَامَ الْمَرْأَةِ فِي وَجْهِهَا وَ إِحْرَامَ الرَّجُلِ فِي رَأْسِهِ این روایت صحیحة است.

حدیث 3: َ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَرَّ أَبُو جَعْفَرٍ ع بِامْرَأَةٍ مُتَنَقِّبَةٍ (نقاب داشت) وَ هِيَ مُحْرِمَةٌ فَقَالَ أَحْرِمِي وَ أَسْفِرِي (صورتت را باز بگذار) وَ أَرْخِي ثَوْبَكِ مِنْ فَوْقِ رَأْسِكِ (اگر می خواهی دیگران تو را نبینند چادری که بر سرت است را کمی روی صورتت سست و آویزان کن) فَإِنَّكِ إِنْ تَنَقَّبْتِ لَمْ يَتَغَيَّرْ لَوْنُكِ فَقَالَ رَجُلٌ إِلَى أَيْنَ تُرْخِيهِ (تا کجا می تواند چادر را پائین بکشد) قَالَ تُغَطِّي عَيْنَيْهَا قَالَ قُلْتُ تَبْلُغُ فَمَهَا قَالَ نَعَمْ این روایت صحیحة است.
امام علیه السلام در بیان تعلیل در نقاب زدن می فرماید: اگر زن نقاب نزند رنگش تغییر نمی کند. کأنه خداوند می خواهد که رنگ صورت بر اثر گرما و آفتاب و غیره کمی تغییر کند و این تحول در ظاهر همراه با تحول در باطن باشد.
البته بعدا بحث آویزان کردن چادر در مورد صورت را بحث می کنیم که تا چه اندازه جایز است. امام علیه السلام در روایت فوق تا دهان را جایز می داند.

حدیث 4: عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ (الرضا) ع قَالَ مَرَّ أَبُو جَعْفَرٍ ع بِامْرَأَةٍ مُحْرِمَةٍ قَدِ اسْتَتَرَتْ بِمِرْوَحَةٍ (به بادبزنی صورتش را مخفی کرده بود) فَأَمَاطَ الْمِرْوَحَةَ بِنَفْسِهِ عَنْ وَجْهِهَا سند روایت به سبب وجود سهل خالی از اشکال نیست.

حدیث 5: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا تَطُوفُ الْمَرْأَةُ بِالْبَيْتِ وَ هِيَ مُتَنَقِّبَةٌ این روایت صحیحة است.
مراد از روایت فوق طواف در حال احرام است.

به هر حال علاوه بر این چهار روایت، روایات دیگری هم در این باب وجود دارد که به دلیل صریح نبودن دلالت آنها به آنها نمی پردازیم.


باب 33 از ابواب احرام
حدیث 3: ْ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ أَبِي عُيَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ مَا يَحِلُّ لِلْمَرْأَةِ أَنْ تَلْبَسَ وَ هِيَ مُحْرِمَةٌ فَقَالَ الثِّيَابُ كُلُّهَا مَا خَلَا الْقُفَّازَيْنِ (دستکش) وَ الْبُرْقُعَ وَ الْحَرِيرَ .... در سند این روایت ابی عیینیة است که محل کلام می باشد.

حدیث 6: ِ عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّهُ كَرِهَ لِلْمَرْأَةِ الْمُحْرِمَةِ الْبُرْقُعَ وَ الْقُفَّازَيْنِ مراد از (كَرِهَ) به قرینه ی سایر روایات حرمت می باشد.

فرع دوم: در پوشانیدن صورت فرقی بین ساتر متعارف و غیر متعارف نیست از این رو اگر زنی با بادبزن یا برگ و غیر جلوی صورتش را بگیرد اشکال دارد.

دلیل مسألة:
اطلاقات روایات متعارف و غیر متعارف هر دو را شامل می شود. در بعضی از روایات از لفظ (سفور) استفاده شده بود یعنی صورت باید گشاده باشد. بنابراین هر چیزی که سفور را از بین ببرد ممنوع است.
علاوه بر آن در یک روایت تعلیل آمده بود که امام علیه السلام فرمود: (فَإِنَّكِ إِنْ تَنَقَّبْتِ لَمْ يَتَغَيَّرْ لَوْنُكِ) این تعلیل حتی در پوشاندن صورت با غیر متعارف هم صادق است.
البته امام قدس سره طین را هم ذکر کرد. به نظر ما اولا کسی با گِل صورتش را نمی پوشاند ولی اگر کسی با گل یا با قشری از پماد ضد آفتاب صورتش را پوشاند به نظر می آید که عرفا به آن ستر صورت نمی گویند. بنابراین لفظ ستر از این موارد منصرف است هرچند احتیاط در این است که از همه اجتناب شود.
تعلیل مذکور در روایت هم از قبیل حکمت است نه علت زیرا زن می تواند چادرش را شل کند و جلوی صورتش را بگیرد که در این حال آفتاب به صورتش نمی خورد و فقط باد به آن می خورد.

فرع سوم: بعض الوجه در حکم کل می باشد و حتی پوشاندن بعض نیز جایز نمی باشد.
عجیب این است که صاحب جواهر قائل است که حتی یک مقدار از سرش را در جایی که نامحرمی نباشد باید به عنوان مقدمه ی علمیة باز بگذارد همان طور که مرد هم باید بخشی از صورتش را که به سرش می رسد از باب مقدمه ی علمیة باز بگذارد. (مقدمه ی علمیة یعنی چیزی که موجب می شود انسان یقین پیدا کند حد شرعی را رعایت کرده است مثلا هنگام وضو گرفتن می گویند کمی بالاتر از مرفق را باید بشوید تا یقین کند که مقدار واجب شسته شده است و یا در طواف وقتی هفت شوط تمام می شود باید کمی بیشتر گام بردارد تا یقین کند که از هفت شوط کم گذاشته نشده است.)
نقول: اگر با این دقت جلو بیاییم زن حتی نباید از ماسک هایی که برای دفع گرد و غبار و بیماری ها مورد استفاده قرار می گیرد استفاده کند و یا حتی نمی تواند از مقنعه استفاده نماید حتی استفاده از عینک تیره که بعضی از صورت را می پوشاند همه و همه باید ممنوع باشد.

دلیل مسألة: عمدة به لفظ نقاب که در روایت آمده عنایت شده است. در منابع لغوی تقریبا اتفاق بر این است که چیزی است که از جلوی بینی که نرم است به پائین را می پوشاند. بعضی گفته اند که اگر بالاتر هم رود و از زیر چشم شروع شود به آن هم نقاب می گویند.
بعضی گفته اند نقاب بر سه قسم است: چیزی که از زیر چشم شروع می شود و چیزی که از نرمی بینی تا روی لب است و چیزی که ما فوق نرمی بینی باشد و هر یک اسم خاصی دارد.
به هر حال نقابی که چشم پیدا است و ما بقی پوشیده است یقینا حرام می باشد و روایات متعددی از حرمت نقاب زدن سخن گفته است. اما غیر آن به نظر ما دلیل روشنی بر حرمت وجود ندارد.
در روایات از سفور، اسفار، برقع، نقاب، مروحة و امثال آن سخن به میان آمده است بنابراین اگر زنی ماسک بزند به او نمی گویند نقاب زده است.
حتی تعلیلی که در روایتی مزبور در مورد تغییر لون صورت آمده است با ماسک زدن می سازد زیرا حتی اگر کسی ماسک بزند باز رنگ صورتش تغییر می کند.
به نظر ما ماسک زدن، عینک تیره زدن و امثال آن اشکالی ندارد.
آفــلایــن
  پاسخ
#2
1391/3/3

بحث در هجدهمین تروک احرام است و آن اینکه زن نباید نقاب و برقع بزند و نباید صورتش را در حال احرام بپوشاند.
اصل مسألة و فرع دوم را بیان کردیم. به فرع سوم رسیدیم و آن اینکه امام قدس سره می فرماید: حتی پوشیدن بخشی از صورت هم اشکال دارد.
ما در این فتوا اشکال کردیم و گفتیم که اگر به روایات مراجعه کنیم می بینیم که از برقع و نقاب نهی شده است. مروحة (بادبزن) همان کار نقاب را می کند. بنابراین نقاب و هرچه مانند نقاب است و برقع و هرچه مانند آن است ممنوع می باشد. نقاب هم غالبا نصف بیشتر صورت را می پوشاند و کسانی که نقاب می زنند فقط چشم ها و بخشی از پیشانی را نمی پوشاند. بنابراین اگر ماسکی باشد که فقط روی بینی و اطراف دهان باشد (نه ماسکی که بزرگ باشد و به آن نقاب صدق کند) استعمال آن حرام نیست. حتی اگر مقنعه کمی پائین بیاید و بخشی از صورت را بپوشاند آن هم اشکال ندارد. همچنین است در مورد عینک تیره ای که فقط چشمها را می پوشاند.
بعضی مانند صاحب جواهر ما نحن فیه را به پوشاندن سر قیاس کرده اند و آن اینکه در مورد مردان مسلم است که حتی بخشی از سر را هم نمی توانند بپوشانند در نتیجه زن هم نباید بخشی از صورتش را بپوشاند زیرا در روایت است که احرام المراة فی وجهها و احرام الرجل فی راسه از این رو هرچه در پوشاندن بعض سر گفته شده است در مورد پوشاندن بعض صورت در زنان هم جاری است.
جواب این است که در مورد پوشش سر روایت خاص داشتیم که نباید حتی بعضی از سر را پوشاند و آن روایتی بود که امام علیه السلام به سائل فرمود: هنگام خواب که می خواهی صورتت را بپوشانی تا جایی بپوشان که به رستنگاه مو نرسد. این علامت آن بود که حتی بخشی از سر را هم نباید پوشاند.
این دلیل خاص در مورد مرأة وارد نشده است که حتی بخشی از صورت را هم نباید بپوشانند. روایت احرام المراة فی وجهها و احرام الرجل فی راسه هم در مقام تشبیه من جمیع الجهات نیست و فقط صرف مقابله را می رساند.

فرع چهارم: حکم گذاشتن دست بر روی صورت (برای شستشو، استراحت، پوشاندن صورت در مقابل نامحرام.
جمعی از فقهاء متعرض آن شده اند و قائل به عدم اشکال شده اند.
بنا بر مبنای ما که فقط نقاب و برقع را ممنوع می دانیم واضح است که این کار اشکال ندارد.
اما مطابق مبانی قوم که می گویند حتی پوشاندن بخشی از صورت هم اشکال دارد آنها نیز پوشاندن با دست را جایز می دانند زیرا ادله ی ستر از اعضای بدن منصرف است و به چیزی غیر از اعضاء اطلاق می شود. اگر کسی دستش را روی دستش بگذارد عرفا نمی گویند که دستش را پوشاند. تستر و تغطیة به شیء خارجی گفته می شود.
مضافا بر این گفتیم که تعلیلی که در روایتی آمده بود که اگر صورتش را نقاب بزند رنگ صورتش تغییر نمی کند از باب حکمت است نه علت. با توجه به اینکه در روایاتی اجازه داده شده است که مقنعه و یا چادر بر روی بخشی از صورت آویزان شود.

گفته شده است که روایتی وجود دارد که از پوشانیدن صورت با دست نهی می کند:
باب 48 از ابواب تروک احرام
حدیث 10: عَنْ سَمَاعَةَ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُحْرِمَةِ... إِنْ مَرَّ بِهَا رَجُلٌ اسْتَتَرَتْ مِنْهُ بِثَوْبِهَا (یعنی نقاب نزند و لباسش را دور از صورتش نگه دارد تا نامحرم نبیند) وَ لَا تَسْتَتِرُ بِيَدِهَا مِنَ الشَّمْسِ ... ذیل روایت مربوط به عدم استظلال برای زن است (که مستحب است زن استظلال نکند) و ارتباطی به مسأله ی پوشانیدن صورت با دست ندارد. زیرا عبارت (من الشمس) در کلام امام علیه السلام است نه در سؤال راوی.

فرع پنجم: زن در حال خوابیدن و یا استراحت می تواند صورتش را روی متکا بگذارد و چه بسا کل صورتش روی متکا گذاشته و پوشیده شود.
عده ای متعرض این مسأله شده اند و حکم به جواز کرده اند.
دلیل اول: سیره بر این جاری شده است که زن ها و مردها در حال احرام می خوابیدند و صورتشان بر روی چیزی قرار می گرفت.
دلیل دوم: ضرورت ایجاب می کند که این کار جایز باشد زیرا نمی شود کسی موقع خواب کاملا مواظبت کند تا صورتش پوشیده نشود.
دلیل سوم: طبق مبنای ما نقاب و برقع و هرچه مانند آنها است ممنوع می باشد نه چیز دیگر و صورت روی متکا گذاشتن از مصادیق آن نیست.
آفــلایــن
  پاسخ
#3
1391/3/6


بحث در مسأله ی 34 از مسائل مربوط به تروک احرام است. گفتیم زنان در حال احرام نباید از نقاب و برقع استفاده کنند و صورت خود را بپوشانند.
این مسألة مربوط به ستر صورت برای زنان هنگام نماز است. امام قدس سره می فرماید: مسألة 34 يجب ستر الرأس عليها للصلاة و وجب ستر مقدار من أطراف الوجه مقدمة لكن إذا فرغت من الصلاة يجب رفعه عن وجهها فورا.
یعنی از باب مقدمه ی علمیة زن باید علاوه بر سر مقداری از صورت را بپوشاند ولی وقتی نمازش تمام شد باید سریعا حجاب زائد را از صورتش برطرف کند.

نقول در این مورد امر دائر بین محذورین است: محذور اول این است که صورت باید باز باشد و هیچ بخشی از آن پوشیده نباشد.
محذور دوم این است که هنگام نماز باید کل سر به تمامه پوشیده باشد.
مقدمه ی علمیه ی محذور اول این است که بخشی از سر باز باشد و مقدمه ی علمیه ی محذور دوم این است که بخشی از صورت پوشیده باشد. حال ستر صلاتی مقدم است یا عدم ستر صورت.
به نظر ما به دو دلیل ستر صلاتی مقدم است.
دلیل اول: نماز ترجیح دارد و وقتی به مبانی شرع مراجعه می کنیم می بینیم مسأله ی حجاب در نماز اهمیت بیشتری دارد بنابراین بین محذورین ستر صلاتی که اقوی است مقدم می شود از این رو ستر صلاتی مقدم می شود و بخشی از صورت باید پوشیده شود و بعد از نماز سریعا صورت را باید باز کرد. ستر صلاتی حتی در نماز مستحبی هم مقدم می باشد.
دلیل دوم: سیره ی مسلمین بر این بوده است که زن هنگام نماز خواندن مقداری از صورت را می پوشاند. این بحث ها در کتب قدما اصلا مطرح نشده است و اشکالی در این فرع نمی دیدند تا آن را مطرح کنند.

لکن هذا کله در صورتی است که ما بعض وجه را در حکم کل وجه بدانیم و حال آنکه ما در پوشانیدن بعضی از سر را اشکال نمی کنیم و عینک تیره زدن و یا ماسک زدن را جایز می دانیم. مطابق مبنای ما زن می تواند هنگام نماز بخشی از صورتش را بپوشاند و حتی در غیر نماز هم می تواند چنین کند.

مسأله ی 35: يجوز إسدال الثوب و إرساله من رأسها إلى وجهها إلى أنفها بل إلى نحرها للستر عن الأجنبي، و الأولى الأحوط أن تسدله بوجه لا يلصق بوجهها و لو بأخذه بيدها.
این مسأله با آنکه به راحتی از کنار آن گذشته اند به نظر ما کمی پیچیده است. اسدال به معنای آویزان کردن چادر بر روی صورت است که امام قدس سره قائل است که می توان چادر را تا بینی و یا حتی تا گردن آویزان کرد تا نامحرم او را نبیند. معنای این کلام این است که در غیر ستر از اجنبی نمی توان اسدال کرد.
بعد امام قدس سره احتیاط می کند که اسدال به گونه ای باشد که چادر به صورتش نچسبد مثلا چادر را با دست عقب نگه دارد.

اقوال علماء:
اصل مسأله ی اسدال علی اجمالها مورد اجماع قرار گرفته است و حتی عامه هم به جواز آن فتوا داده اند.
صاحب ریاض در ج 6 ص 301 می فرماید: و یجوز لها ان تسدل ای ترسل خمارها و قناعها من راسها الی اطراف انفها عند علمائنا اجمع کما فی التذکرة و فیه انه قول عامة اهل العلم و عن المنتهی انه لا نعلم فیه خلافا
صاحب مستند در ج 12 ص 39 می فرماید: نعم یستثنی منها (من التغطیة) اسدال الثوب و ارساله من راسها الی وجهها بلا خلاف فیه یعلم کما فی المنتهی و بالاجماع کما عن التذکرة
صاحب جواهر در ج 18 ص 391 مانند همین را دارد بعد اضافه می کند: بل حکی عن المدارک نسبته الی الاجماع بعد از کشف اللثام نقل می کند: ان جواز السدل بل وجوبه فمع الاجماع لانها عورة یلزمها الستر من الرجال الاجانب
عبارت کشف اللثام هم بیانگر این است که اسدال هنگام ستر از اجانب جایز است و الا نه.
به هر حال باید به سراغ روایات رفت. اگر قرار باشد اسدال مطلقا جایز باشد پس دیگر چرا در روایات آمده است که صورت نباید پوشیده باشد.
همچنین اینکه می گویند هنگام اسدال نباید چادر به صورت بخورد از کجا آمده است و چرا در هیچ روایتی بحث چسبیدن به صورت مطرح نشده است؟
برای حل این مسائل باید به سراغ روایات رویم

دلالت روایات:
روایات باب به چهار طائفه تقسیم می شود:
طائفه ی اولی: روایاتی که اسدال را تا انف یا فم جایز می داند.
باب 48 از ابواب تروک احرام:
حدیث 2: أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع تَسْدُلُ الثَّوْبَ عَلَى وَجْهِهَا قُلْتُ حَدُّ ذَلِكَ إِلَى أَيْنَ قَالَ إِلَى طَرَفِ الْأَنْفِ قَدْرَ مَا تُبْصِرُ. این روایت صحیحة است.
در این روایت نیامده است که اسدال هنگام پوشیده بودن از اجنبی جایز است ولی شاید ناظر به همین مورد باشد.

حدیث 3: عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَرَّ أَبُو جَعْفَرٍ ع بِامْرَأَةٍ مُتَنَقِّبَةٍ وَ هِيَ مُحْرِمَةٌ فَقَالَ أَحْرِمِي وَ أَسْفِرِي (صورتت را باز بگذار) وَ أَرْخِي ثَوْبَكِ مِنْ فَوْقِ رَأْسِكِ فَإِنَّكِ إِنْ تَنَقَّبْتِ لَمْ يَتَغَيَّرْ لَوْنُكِ فَقَالَ رَجُلٌ إِلَى أَيْنَ تُرْخِيهِ قَالَ تُغَطِّي عَيْنَيْهَا قَالَ قُلْتُ تَبْلُغُ فَمَهَا قَالَ نَعَمْ این روایت صحیحة است.

طائفه ی ثانیة: اسدال تا ذقن یا نحر جایز است.
باب 48 از ابواب تروک احرام:
حدیث 6: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الْمُحْرِمَةُ تَسْدُلُ الثَّوْبَ عَلَى وَجْهِهَا إِلَى الذَّقَنِ این روایت صحیحة است.

حدیث 7: بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْمُحْرِمَةَ تَسْدُلُ ثَوْبَهَا إِلَى نَحْرِهَا
طائفه ی ثالثة: تا نحر جایز است البته در صورتی که زن سواره باشد (زیرا هنگام سواره بودن از زیر صورتش معلوم است.)
باب 48 از ابواب تروک احرام:
حدیث 8: عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ تَسْدُلُ الْمَرْأَةُ الثَّوْبَ عَلَى وَجْهِهَا مِنْ أَعْلَاهَا إِلَى النَّحْرِ إِذَا كَانَتْ رَاكِبَةً باید دید که آیا این روایت مفهوم دارد یا اینکه حمل بر غالب می شود زیرا غالبا هنگامی که زن سواره است باید اسدال پائین تر باشد تا صورتش پوشیده بماند.

طائفه ی رابعة: هنگام مرور نامحرم باید تستر به ثوب انجام شود. در این طائفه مقدار تستر ذکر نشده است و چه بسا کل وجه را بتوان پوشاند.

باب 48 از ابواب تروک احرام:
حدیث 10: باسناد الصدوق عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنِ الْمُحْرِمَةِ فَقَالَ إِنْ مَرَّ بِهَا رَجُلٌ اسْتَتَرَتْ مِنْهُ بِثَوْبِهَا وَ لَا تَسْتَتِرْ بِيَدِهَا مِنَ الشَّمْسِ الْحَدِيثَ ظاهر این روایت ستر جمیع صورت است.
در سند این روایت این اشکال وجود دارد که در آن عثمان بن عیسی است (در سند صدوق به سماعة این راوی وجود دارد که محل کلام است.) بعضی به قدری او را بالا برده اند که از اصحاب اجماع می دانند و بعضی به قدری او را تنزل داده اند که او را شیخ واقفه می دانند که بر موسی بن جعفر توقف کرده است. او وکیل موسی بن جعفر بوده است و اموال زیادی در دست او بوده است و گفته شده است که نمی خواست آن اموال را به امام رضا علیه السلام تحویل دهد و قائل به ختم امامت شد و امام رضا علیه السلام بر او خشمگین شد. البته عده ای نقل می کنند که او از این کار توبه کرد و اموال را به امام رضا علیه السلام تحویل داد. بعضی نیز می گویند روایاتی که او در نقل آنها منفرد باشد قابل قبول نیست.
به هر حال نمی توان روی این سند تکیه کرد.

جمع بندی: این روایات ناظر به سلسله مراتب است. در یک مرحلة با بینی اجازه داده شده است و در مراحل بعدی تا پائین تر. چون این روایات مراتب جواز را بیان می کند از این رو مفهوم ندارد و تعارضی بین آنها نیست.
ثانیا مراد جایی است که نامحرمی وجود دارد و روایت سماعة قرینه بر این می باشد. همچنین اطلاقات منصرف به موردی است که نامحرمی وجود داشته باشد و الا اگر اجنبی نیست چرا باید اسدال کرد و صورت را مخفی نمود؟
مضافا بر اینکه روایتی از عایشه وارد شده است که می گوید: وقتی نزد پیامبر اکرم (ص) بودیم و اجنبی رد می شد چادرها را پائین می کشیدیم و وقتی می رفت بالا می زدیم.
ان شاء الله فردا این روایت را از سنن بیهقی نقل می کنیم.
آفــلایــن
  پاسخ
#4
1391/3/7


بحث در مسأله ی 35 از مسائل مربوط به تروک احرام است و آن اینکه زن نباید هنگام احرام صورتش را بپوشاند. از این حکم، اسدال استثناء شده است. یعنی زن می تواند مقداری چادرش را پائین بکشد و صورتش را در مقابل اجنبی بپوشاند.

بقی هنا امور:
الامر الاول: آیا اسدال مطلقا جایز است یا فقط در صورتی است که نامحرمی نگاه می کند.
ظاهر روایات (بجز روایت سماعة) مطلق بود. ظاهر فتاوی نیز در بسیاری از موارد مطلق است. به نظر ما اسدال مقید به جایی است که خوف نگاه اجنبی باشد زیرا:
اولا: اطلاقات منصرف به صورت حضور اجنبی است. اگر اجنبی وجود ندارد چرا باید چادر را پائین کشید؟
ثانیا: اگر اسدال در همه حال جایز باشد پس چرا روایاتی وجود دارد که تغطیة را ممنوع می داند؟ زیرا با اسدال تغطیة حاصل می شود و جواز اسدال در هر حال موجب وهن حکم به تغطیة می شود.
ثالثا: روایت سماعة که در آن تصریح شده بود که به سبب تستر از رجال می توان اسدال کرد (البته در سند این روایت بحث بود و ما این را به عنوان مؤید حساب می کنیم.)
رابعا: در روایتی آمده بود که تغطیه جایز نیست زیرا باید رنگ صورت در حال احرام کمی برگردد اگر اسدال علی ای حال جایز باشد حکمت این حکم زیر سؤال می رود.
خامسا: در سنن بیهقی ج 5 ص 48 روایتی از عایشه آمده است و صاحب جواهر نیز آن را نقل کرده است: انها قالت: کانت الرکبان یمرون بنا و نحن محرمات مع رسول الله (ص) فاذا جاؤونا سدلت احدینا جلبابها من راسها علی وجهها فاذا جاوزنا کشفنا

الامر الثانی: آیا واجب است جلوی الصاق چادر به صورت را گرفت؟
شهید اول از دروس نقل می کند که مشهور این است که باید جلوی اتصال را گرفت.
نقول: در هیچ روایتی این مسأله مطرح نشده است. این در حالی است که اگر چادر را پائین بکشند غالبا چادر به صورت می چسبد ولی با این وجود در هیچ روایتی از آن نهی نشده است.
گفته شده است که می توان بین روایت حرمت نقاب و برقع و روایات اسدال را جمع کرد به این گونه که نقاب و برقع در جایی است که به صورت بچسبد و اسدال در جایی است که نچسبد و از این رو مجاز شمرده شده است.
نقول: اگر این فرق وجود داشته باشد این از باب اغراء به جهل می شود زیرا در اسدال غالبا به صورت می چسبد و اگر امام تذکر ندهد مردم متوجه نمی شوند و حال اینکه امام نیز تذکر نداده است از این رو فرق مزبور صحیح نیست.
مضافا بر اینکه در معنای تغطیة نخوابیده است که ساتر به صورت بچسبد. اگر کسی پارچه ای روی صورتش بیندازد و پارچه نیز به صورتش نچسبد باز تغطیه صدق می کند هرچند به آن برقع و نقاب نگویند.
دیگر اینکه بحث بسیار بعید است که چسبیدن و نچسبیدن از باب تعبد محض لازم المراعاة باشد. حتی موقعی که امام علیه السلام بادبزن را از صورت زن کنار زد ظاهرا موردی بوده که بادبزن به صورت نچسبیده بود و بادبزن هم نهایتا مقداری به صورت می چسبد.
بنابراین اسدال هرچند بچسبد در صورتی که نامحرمی نظر می کند جایز است و اگر نامحرم نمی بیند هرچند نپسبد باز هم جایز نیست.

الامر الثالث: اگر نامحرمی باید آیا اسدال جایز است یا آنکه واجب می باشد؟
عجیب این است که بعضی قائل به وجوب آن شده اند و حتی صاحب کاشف اللثام بر وجوب آن ادعای اجماع می کند.
ظاهر روایات وجوب اسدال است زیرا از (تسدل) که فعل مضارعی که در حکم امر است استفاده شده است.
همچنین واجب است وجه و کفین را بپوشانند.
جواب این است که اولا مشهور عدم وجوب پوشاندن وجه و کفین می باشد این دو از وجوب ستر استثناء شده است.
دوم اینکه هرچند ظاهر روایات وجوب است ولی در این موارد از آنها وجوب استفاده نمی شود زیرا این امر در مقام توهم حذر می باشد. زیرا تصور می شده که اسدال جایز است و امام علیه السلام می فرماید: اسدال کنید. یعنی این کار جایز است.
حتی گفته شده است که نظر با قصد تلذذ و ریبة اشکال دارد ولی بر زن لازم نیست که خود را از چنین نظرهایی مخفی کند که البته ما در حاشیه ی عروة احتیاط وجوبی کرده ایم که اگر نگاه بد می کنند و منشأ فساد است زن هم باید خود را بپوشاند.
ان قلت: پوشاندن صورت در مقابل اجنبی مستحب است حال چرا شارع برای امری مستحب اجازه داده است که واجبی که ترک تغطیة است کنار گذاشته شود؟ چرا اسفار که واجب است به سبب امر مستحبی کنار می رود؟
قلت: ممکن است امری مستحب به حدی قوی باشد که شارع ملاک آن را بر حرام ترجیح دهد. مثلا اگر شارع مقدس بفرماید که نماز جماعت به قدری مهم است که هنگام اقامه ی آن باید تطهیر مسجد که واجب فوری است را رها کرد آیا اشکالی به وجود می آید؟
در ما نحن فیه هم رعایت عفت نزد شارع بسیار مهم است مخصوصا در زمان حج که خود عبادتی بزرگ است و باید عفت در احد اعلی رعایت شود و به همین سبب چه بسا استحباب تستر بر وجوب اسفار ارجحیت یابد.
آفــلایــن
  پاسخ
#5
1391/3/8


بحث در مسأله ی 36 از مسائل مربوط به تروک احرام است که مربوط به حرمت پوشاندن صورت برای زنان در حال احرام است.
در این مسأله بحث از کفاره است که اگر زن عمدا یا اضطرارا در حال احرام صورتش را بپوشاند آیا کفاره ای بر او واجب است یا نه.
امام قدس سره در تحریر می فرماید: لا کفارة علی تغطیة الوجه و لا علی عدم الفصل بین الثوب و الوجه و ان کانت احوط فی الصورتین.
امام ابتدا می فرماید: در پوشانیدن وجه کفاره ای نیست. همچنین در صورت اسدال که نباید پارچه به صورت بچسبد، در صورت چسبیدن باز کفاره ای در کار نیست.
امام قدس سره سر آخر احتیاط استحبابی را در این می داند که کفاره پرداخت شود.

اقوال علماء:
صاحب حدائق در ج 15 ص 498 می فرماید: نقل الشهید فی الدروس عن الشیخ فی المبسوط ان فدیة تغطیة المراة وجهها شاة و قال الحلبی لکون یوما شاة و لو اضطرت فشاة لجمیع المدة و کذا فی تغطیة الراس.
بعد صاحب حدائق می فرماید: و لم اقف بشیء من هذا القولین علی دلیل و ظاهر الشهید التوقف فی المسئلة.
بنابراین در مسأله سه قول است:

قول به اینکه مطلقا شاة است.
قول به تفصیلی که حلبی بیان کرد
توقف در مسئلة.


دلیل مسألة: در هیچ روایتی سخنی از فدیه نیست. از این رو اگر کفاره ای در کار بود می بایست در این روایات عدیده بیان می شد. اگر در کفاره شک کنیم برائت جاری می شود.
فقط یک روایت ممکن بر کفاره دلالت کند و آن روایت 5 از باب هشتم از ابواب بقیة الکفارات است که امام علیه السلام می فرماید: لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ خَرَجْتَ مِنْ حَجِّكَ فَعَلَيْهِ فِيهِ دَمٌ تُهَرِيقُهُ حَيْثُ شِئْتَ بارها در مورد این روایت گفتیم که این روایت سندا و دلالة مخدوش است. از لحاظ برای اینکه مخدوش است چون راویان موجود در اسناد قرب الاسناد محل کلام می باشند.
اما از لحاظ دلالت مخدوش است چون (لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ خَرَجْتَ مِنْ حَجِّكَ) معنای درستی ندارد زیرا تروک احرام موجب خروج از حج نمی شود.
نسخه ی دیگری از این روایت هست که به جاری (خَرَجْتَ) از فعل (خَرَجْتَ) استفاده شده است که آن هم نامفهوم است زیرا مجروح ساختن حج معنای قابل فهمی ندارد.
مشکل دیگر این است که تخصیص کثیر یا اکثر لازم می آید زیرا تروک بسیاری هست که دم شاة در آن گفته نشده و کفارات دیگری در آن تعیین شده است.
ممکن است فتوای شیخ و حلبی به سبب وجود این روایت باشد ولی به هر حال مستند ایشان برای ما معلوم نیست.
از طرفی تشبیه (احرام الرجل فی راسه و احرام المراة فی وجهها) من جمیع الجهات نیست که زن هم لازم باشد مانند مرد در صورت تخلف گوسفندی دهد.

التاسع عشر: التظليل فوق الرأس للرجال دون النساء، فيجوز لهن بأيّة كيفية، و كذا جاز للأطفال، و لا فرق في التظليل بين كونه في المحمل المغطى فوقه بما يوجبه أو في السيارة و القطار و الطائرة و السفينة و نحوها المسقفة بما يوجبه، و الأحوط عدم الاستظلال بما لا يكون فوق رأسه كالسير على جنب المحمل أو الجلوس عند جدار السفينة و الاستظلال بهما و إن كان الجواز لا يخلو من قوة.
این مسأله سه فرع دارد:
فرع اول: مردان نمی توانند هنگام سفر (نه هنگام اقامت در هتل و غیره) روی سرشان سایه بیندازند ولی زنها و اطفال می توانند.
فرع دوم: در سایه انداختن فرقی نیست که محملی باشد که با چیزی که موجب تظلیل شود پوشیده باشد و یا در اتومبیل مسقف باشند و یا در قطار و یا هواپیما و یا کشتی سقف دار و مانند آنها باشند که موجب سایه انداختن شوند. (علت قید بما یوجب التظلیل این است که گاه سقف هایی هستند که مثلا مشبک می باشند و هرچند سقف هستند ولی موجب تظلیل نمی شوند. این سقف ها بلا اشکال می باشند.)
فرع سوم: را بعدا بیان می کنیم.

اما الفرع الاول:
اقوال علماء: شیخ در خلاف ج 2 ص 318 می فرماید: بین شیعه خلافی در این مسأله نیست. بعد از مالک و احمد موافقت با ما را نقل می کند. بعد از شافعی جواز آن را نقل می کند.
علامه در تذکره ج 7 ص 340 اجماع اصحاب را ادعا می کند بعد از عبد الله بن عمر، مالک، سفیان ثوری، اهل المدینة و احمد نقل می کند که آنها هم قائل به حرمت تظلیل شده اند بعد از شافعی جواز آن را نقل می کند و می فرماید: که همچنین جواز از عثمان و عطاء نقل شده است.
ما وقتی به کتب خود عامه مراجعه می کنیم می بینیم چنین نیست و آنها مالک را جزء قائلین به حرمت حساب نکرده اند. صاحب کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة ج 1 ص 651، تنها قائل به حرمت را حنابلة می داند.
از این عجیب تر این است که بعضی از کسانی که فقه حنبلی را نوشته اند احمد حنبل را هم موافق ما نمی دانند. از جمله ابن قدامه که حنبلی است هنگام ذکر تروک احرام اسمی از تظلیل نمی برد.
در میان علماء شیعه از ابن جنید مخالفت نقل شده است و صاحب جواهر عبارت او را نقل می کند و با دیدن کلام او می بینیم که او هم در مخالفت صریح نیست و عبارت او دو پهلو می باشد.

دلالت روایات: اخبار در این مورد بسیار است و صاحب وسائل عمده ی اخبار را در ابواب 64 تا 68 از ابواب تروک احرام آورده است.
مضمون این روایات با هم متواتر است و در میان آنها تواتر اجمالی وجود دارد یعنی یقین داریم لا اقل بعضی از آنها از معصوم صادر شده است بنابراین اگر قدر مشترکی داشته باشند همان قدر مشترک ثابت می شود و الا یقین داریم اجمالا بعضی از آنها حتما صادر شده است.
ما این روایات را به هفت گروه تقسیم می کنیم:
الطائفة الاولی: روایاتی که به طور عام می گوید تظلیل حرام است
الطائفة الثانیة: روایاتی که به مصادیق خاص مانند محمل، قبة کنیسه و غیره اشاره می کند.
الطائفة الثالثة: نساء و اطفال را استثناء می کند. این روایات به دلالت التزامیه بیانگر این است که تظلیل برای مردان جایز نیست.
الطائفة الرابعة: روایاتی که بیماران را استثناء می کند. این روایات هم مفهوم دارند.
الطائفة الخامسة: روایاتی که متذکر سایه ی دیوار و امثال آن می شود (سقف و مانند آن در این روایت بیان نشده است.)
الطائفة السادسة: روایاتی که از باب محاجه ی بین ابو یوسف و بعضی از ائمه در مقابل خلفای عباسی است که ابو یوسف می پرسد شما می گویید: زیر سقف بودن اشکال دارد چرا وقتی فرد به محل اقامت می رسد می تواند زیر سقف برود که امام علیه السلام جواب محکمی به او می دهد.
الطائفة السابعة: روایات معارض است که تظلیل را جایز می داند.

ان شاء الله در جلسه ی بعد این روایات را بررسی می کنیم.
آفــلایــن
  پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان