امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آیا آیت الله بروجردی با فلسفه مخالف بود؟
#1
مخالفت آیت الله العظمی بروجردی با تدریس اسفار اربعه ملا صدرا تحلیل‌ها و نتایج متفاوتی را به دنبال داشته و دارد. از این رو با توجه به اهمیت این جریان تاریخی و برداشت‌های نادرست از آن مساله در زمان حاضر، در سه یادداشت‌ گذشته، نظر امام خمینی، مقام معظم رهبری و علامه طباطبایی در این‌باره را تقدیم کردیم. در این یادداشت، بر آنیم تا چرایی مخالفت آیت الله بروجردی با تدریس اسفار را با توجه به سه یادداشت سابق و شواهد دیگر پی بگیریم.

در پاسخ به این سوال که «آیا آیت الله بروجردی با فلسفه مخالف بود؟» نکاتی عرض می‌شود:

1.از حضرت امام خمینی نقل کردیم که مرحوم آیت الله بروجردی شخصا فلسفه و حکمت متعالیه (اسفار) را نزد بزرگان این فن مانند آخوند کاشی و حکیم جهانگیرخان قشقایی خوانده بود و شخص ایشان به علامه طباطبایی فرموده بود من خودم اسفار را مخفیانه خوانده‌ام.

(نگاه کنید: سلسله موی دوست ، خاطرات دوران تدریس امام خمینی(ره) ، ص 97 تا 100 ؛ مهر تابان ص 103)

2. مرحوم آیت الله بروجردی از اینکه توفیق فلسفه خواندن در محضر حکیم جهانگیرخان قشقایی را پیدا کرده بود خوشحال بود.

آیت الله شیخ محمد رضا کلباسی می‌فرمودند: من سعی کردم آقای بروجردی را به درس فلسفه راغب کنم و او را به حلقه درس جهانگیرخان ببرم، و ایشان تا پایان حیاتش از من تشکر می‌کرد. (محمد واعظ زاده خراسانی، زندگی آیت الله العظمی بروجردی، ص 30)

3. چنانکه از امام خمینی نقل شد، مرحوم آیت الله بروجردی در بروجرد فلسفه تدریس می‌کردند و برخی از مقدس مآبان قم، آن درس را به تعطیلی کشاندند.

(نگاه کنید: سلسله موی دوست ، خاطرات دوران تدریس امام خمینی(ره) ، ص 97 تا 100)

4. مرحوم آیت الله بروجردی درباره فلسفه، تألیف دارند یعنی بر اسفار صدرالمتالهین شیرازی حاشیه نوشته‌اند. (المنهج الرجالی ص 40)

5. مرحوم آیت الله بروجردی، طلاب مستعد را از فلسفه خواندن منع نمی‌کردند بلکه می‌فرمودند هر کسی فلسفه نمی‌فهمد و نگران کج فهمی‌ها بودند.

مجلّه «حوزه» در مصاحبه خود با آقای حسینعلی منتظرى آورده است:

مشهور است آیت الله بروجردى با حکمت و فلسفه مخالف بوده است، از این روى درس فلسفه علّامه طباطبائى را تعطیل کرده است. لطفاً در این زمینه توضیح بدهید!

آقای منتظرى در جواب مى‌گویند: علّامه طباطبائى «أسفار»، و من «منظومه» تدریس می‌‏کردم. یک روز مرحوم حاج آقا محمّد قُدسى اصفهانى پیش من آمد و گفت: آقاى بروجردى فرمودند: «به آقاى منتظرى بگوئید «منظومه» را تعطیل کند و بیاید پیش من.»

من رفتم بیت آیت الله بروجردى. آقاى حاج محمّد حسین گفت: آقا فرمودند: «به آقاى منتظرى بگو: اسامى شاگردان علّامه طباطبائى را بنویسد تا شهریه آنان قطع شود.»

من تعجّب کردم و گفتم: این مطلب غیر ممکن است! این چه تصمیمى‏ است؟

آقاى حاج محمّد حسین گفت: من هم به این نتیجه رسیده‌ام که این تصمیم غلط است.

گفتم: پس برویم پیش آقا.

رفتیم ... گفتم: آقا این چه تصمیمى است؟! فلسفه علمى است که دانشگاههاى دنیا روى آن حساب مى‌کنند. فقه و اصول ما، موضوعش امور اعتبارى است.

فرمودند: «من هم قبول دارم. خودم فلسفه خوانده‏ام؛ ولى چه کنم؟! از یک طرف برخى از طلبه‏ها این حرفها را هضم نمى‌کنند، از این روى به انحراف کشانده می‌‌‏شوند؛ من خودم در اصفهان کسى را دیدم که «أسفار» را زیر بغلش گرفته بود، مى‌‏گفت: من خدا هستم!

دیگر اینکه خیلى از آقایان اعتراض می‌‏کنند و مرتّب فشار می‌‏آورند.»

گفتم: پس معلوم مى‌‏شود شما با فلسفه مخالف نیستید؛ بلکه با نشر و پخش این حرفهاى درویشى مخالفید!

فرمودند: «بله. اگر بنشینند خوب درس بخوانند طورى نیست.»

گفتم: من «إشارات» شروع می‌کنم. علّامه طباطبائى را هم قانع مى‏کنم که «شفا» شروع کنند.

ایشان فرمودند: «علّامه رضایت نمی‌‌‏دهد. حرف مرا قبول ندارد.»

گفتم: آقا این چه حرفى است! ایشان نسبت به شما احترام می‌‏گذارند. خودم «إشارات» شروع کردم. به منزل مرحوم علّامه طباطبائى رفتم، ایشان مریض بود. جریان را عرض کردم ایشان فرمودند: نه، من «أسفار» را ترک نمى‏کنم. با شاگردهایم از قم مى‌روم به کوشْکْ نُصْرَت.

گفتم: آقا این چه سخنى است! طلبه‌ها شهریّه می‌‌خواهند و فقه و اصول‏ باید بخوانند: شما «شفا» را شروع کنید، به مناسبت نظریّه‌‏هاى خود را نیز بگوئید.

مرحوم علّامه پذیرفت. وقتى این خبر را به آیت الله بروجردى دادم خیلى خوشحال شدند.

خلاصه آیت الله بروجردى فلسفه خوانده بودند و مخالف فلسفه نبودند؛ ولى شرائط زمانى و برخى مسائل دیگر، ایشان را بر این امر وا داشت.

(مجله حوزه شماره 43 و 44، فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر 1370، به مناسبت سی امین سال درگذشت آیت الله العظمی بروجردی ، ص 254 و 255)

یکی از افرادی که در آن زمان قصد فلسفه خوانی داشته اینگونه نقل می‌کند: در آن زمان هر کس می‌‌خواست درس فلسفه بخواند، به او می‌گفتند: «فلسفه نخوان کافر می‌‌شوی!» وقتی بنده تصمیم گرفتم فلسفه بخوانم، عده‌ای رفتند پیش پدرم و به ایشان گفتند: اگر پسرت فلسفه بخواند، دینش را از دست خواهد داد و کافر خواهد شد!

پدرم به من گفت: به این دلیل من راضی نیستم شما فلسفه بخوانی. گفتم: برویم پیش آقای بروجردی، هرچه ایشان بگوید، قبول می کنیم. پدرم گفت: ایشان مرجع من است و اگر بگوید جایز است، قبول می‌کنم.

یک روز وقت گرفتیم و رفتیم خدمت آقای بروجردی. ایشان در اندرونی در اتاق کوچکی نشسته بود ... پدرم دست آقای بروجردی را بوسید. بعد من از ایشان سوال کردم: آقا! من می‌خواهم فلسفه بخوانم، آیا جایز است یا نه؟

ایشان، در حالی که دستش را روی گوشش گذاشته بود، فرمود: فلسفه خواندن هیچ اشکالی ندارد، مسأله‌ای نیست. خود من هم فلسفه خوانده‌ام، لکن بهتر است قبل از آن، یک مقدار رسائل و مکاسب بخوانید، بعد فلسفه بخوانید. گفتم: آقا! من رسائل و مکاسب خوانده‌ام. فرمود: پس هیچ مانعی ندارد.

ما از منزل ایشان بیرون آمدیم، پدرم گفت: هرچند ایشان فرمودند مانعی ندارد، ولی در عین حال باز من اجازه نمی‌دهم! و البته تمام اینها به دلیل جوسازی علیه درس فلسفه بود.» (تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی (تاریخ حوزه علمیه قم)، ص 219)

6. مرحوم آیت الله بروجردی تحت فشار شدید برخی علمای نجف و مشهد بودند.

در نقل مرحوم دوانی از امام خمینی آمده است: «امام ...گفتند: ... آقای بروجردی خودشان اهل معقول (استاد فلسفه و علوم عقلی) هستند و شخصاً با فلسفه مخالف نیستند. وقتی بروجرد بودند و خبر به قم رسید که گذشته از خارج فقه و اصول، فلسفه هم تدریس می کنند، چند نفر از افراد مقدس از قم بلند شدند رفتند بروجرد و کاری کردند که ایشان را واداشتند که تدریس فلسفه را ترک کنند تا مبادا به حوزه علمیه قم هم سرایت کند و کار به جای باریکی بکشد. ایشان هم از ترس هو و جنجال مقدسان آن را ترک کردند.» (نگاه کنید: سلسله موی دوست ، خاطرات دوران تدریس امام خمینی(ره) ، ص 97 تا 100)

همچنین در آن نقل آمده است: امام فرمودند: نمی‌شود در این باره چیزی به آقای بروجردی گفت و چون یکی از دوستان اصرار کرد، امام با عصبانیت گفتند: من چه کنم، کسانی در منزل آقای بروجردی هستند که نمی‌گذارند کاری برای اسلام انجام بگیرد. (همان)

در نقل آقای منتظری از زبان مرحوم آیت الله بروجردی گذشت که: «... دیگر اینکه‌ خیلی‌ از آقایان‌ اعتراض‌ می‌کنند و مرتّب‌ فشار می‌آورند.»

(مجله حوزه شماره 43 و 44، فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر 1370، به مناسبت سی امین سال درگذشت آیت الله العظمی بروجردی ، ص 254 و 255)

در نقل دیگری آمده‌ است: «تصمیم آیت الله بروجردی حول تدریس اسفار مرحوم علامه برپایه فشارهای مبنی بر تعطیلی دروس فلسفه قم بوده است، خود ایشان می‌فرمایند: مثل باران از نجف و سایر بلاد نامه آمد.» (تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی (تاریخ حوزه علمیه قم)، ص 213 تا 222)

برخی از آیت‌الله‌ سید موسی‌ شبیری‌ زنجانی‌ نقل کرده‌اند که آیت‌الله‌ بروجردی‌ می‌خواست‌ علوم‌ معقول‌ [فلسفه‌] را شبه‌ تحریمی‌ کند و آقای‌ سیدمحمدرضا سعیدی‌ (شهید آیت‌الله‌ سعیدی‌) که‌ با فلسفه‌ مخالف‌ بود، در اطراف‌ این‌ موضوع‌ نزد آیت‌الله‌ بروجردی‌ فعالیت‌ می‌کرد، اما وساطت‌ آقای‌ بهبهانی‌ و دیگر آقایان‌ از عملی‌ شدن‌ این‌ کار جلوگیری‌ نمود. (شناختنامه‌ علامه‌طباطبایی‌،4/ 144-143 مقاله‌ «نقد مقاله عقل‌ و دین‌«)

این نقل نیز گویای این مطلب است که در اطراف مرحوم آیت الله بروجردی، مخالفان فلسفه فعالیت می‌کردند که البته برخی از آن افراد از جمله شهید آیت الله سعیدی که در آن زمان محور مخالفت‌ها و جوسازی‌ها بودند بعداً متوجه اشتباه خود شدند.

مرحوم شهید سعیدی که از شاگردان علمای مخالف فلسفه در مشهد بود و پس از هجرت به قم و تشرف به محضر حضرت امام خمینی، اشتباهات گذشته خود را دریافت و تغییر روش داد.

به این خاطره درباره شهید سعیدی توجه کنید: «چند ماه قبل از شهادت آیت الله سعیدی، نماینده حضرت امام(ره) و امام جماعت مسجد موسی بن جعفر علیه‌السلام در خیابان غیاثی (آیت الله سعیدی کنونی)، همراه با تعدادی از دوستان دانشجو خدمت ایشان رسیده بودم. آن روزها مباحث عقیدتی، مخصوصاً تقابل اسلام با مارکسیسم و گروه های مارکسیستی بسیار داغ بود. آیت الله سعیدی در کنار تأکید بر مبارزه با رژیم ستمشاهی، به ضرورت فراگیری مبانی فلسفه و کلام نیز اشاره کردند و فرمودند: روزی در درس فلسفه آقا، (منظور حضرت امام بود) به ایشان عرض کردم، فلسفه ملاصدرا به چه درد ما می‌خورد؟

امام نگاهی به من انداختند و فرمودند آقای سعیدی! و ما ادراک ما ملاصدرا؟...

و امروز ضرورت آن مباحث عمیق را احساس می‌کنم. آیت الله شهید در ادامه خطاب به حاضران توصیه کردند که اگر می‌خواهید راه را گم نکنید، دامان آقای مطهری را بگیرید. ایشان عصاره فضائل است.»

(حسین شریعتمداری، ماهنامه فرهنگی اجتماعی شاهد یاران، شماره 5-6/ فروردین و اردیبهشت1385، یادمان سالروز عروج شهید آیت الله مطهری، ص 61)

7. نظر مرحوم آیت الله بروجردی این بود که نباید «اسفار» به صورت علنی تدریس شود نه اینکه تدریس فلسفه به صورت مطلق، تعطیل شود. (دقت کنید).

مرحوم آیت الله بروجردی به علامه طباطبایی، پیام داده بودند «...درس «أسفار» علنى در حوزه رسمى به هیچ‌وجه صلاح نیست و باید ترک شود...» (علامه طهرانی، مهر تابان ص 103)

8. آیت الله بروجردی، در ابتدا با تدریس علنی اسفار، اظهار مخالفت کردند اما در ادامه نظر خود را اعمال نکردند و مرحوم علامه طباطبایی، سالهای سال به تدریس علوم فلسفی پرداختند.

به عبارت دیگر پس از آنکه علامه طباطبایی پاسخ پیام آیت‌الله بروجردی را دادند عملکرد آیت الله بروجردی عوض شد و علّامه در این‌باره فرمودند: پس از این پیام؛ آیت الله بروجردى دیگر به هیچ‌وجه متعرّض ما نشدند، و ما سالهاى سال به تدریس فلسفه از «شفاء» و «أسفار» و غیرهما مشغول بودیم و هر وقت آیت الله بروجردی، برخوردى با ما داشتند بسیار احترام مى‏گذاردند. (علامه طهرانی، مهر تابان ص 103)

نویسنده: حجت‌الاسلام وحید واحدجوان مدرس دانشگاه تهران
پاسخ
 سپاس شده توسط amahdavi
#2
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، آیت‌الله سید محمود مجد، متولد سال 1318 است که در سن 12 سالگی از تهران به قم رفت و در سن 18 سالگی تحصیلات سطح را در قم به پایان رساند. وی 6 سال از درس خارج فقه آیت‌الله العظمی بروجردی بهره برد و پس از رحلت این مرجع بزرگ شیعیان جهان، 6 سال نیز،در کلاس درس امام خمینی(ره) شرکت کرد.

سید محمود کم‌تر از 24 سال داشت که رسماً وارد حیطه تبلیغ دین و تدریس مشغول شد. همزمان مدتی را نیز در درس مرحوم آیت‌الله میرزا هاشم آملی گذراند و هم‌اکنون امام جماعت مسجد امام حسن مجتبی(ع) شهرک قدس (غرب) و مدیر حوزه علمیه باقرالعلوم(ع) است.

این مبلغ خستگی‌ناپذیر درس خارج فقه آیت‌الله العظمی بروجردی را بهترین و بالاترین درس در تاریخ حوزه علمیه می‌داند. وی علاوه بر تدریس در حوزه در دانشگاه‌های شهید بهشتی، صنعتی امیرکبیر و دانشکده افسری به تدریس مباحثی مانند فلسفه، معارف، ادبیات عرب، قانون اساسی مشغول است.

بخش دوم گفت‌وگوی ما با این شاگرد آیت‌الله بروجردی را در ادامه می‌خوانید.







*** آیت‌الله بروجردی با تدریس فلسفه به طور «عمومی» مخالف بود

* برخورد با فلسفه در حوزه علمیه همواره عکس‌العمل‌های متفاوتی را به دنبال داشته است. به عنوان مثال آیت‌الله بروجردی (ره) با تدریس اسفار اربعه ملاصدرا توسط علامه طباطبایی (ره) مخالفت می‌کرد درحالی که امام خمینی (ره) از مدافعان فلسفه و حکمت متعالیه بود. چرا برخوردها با فلسفه اسلامی تا این حد متفاوت است؟

- علت اینکه آیت‌الله بروجردی خیلی مایل نبود درس فلسفه به عنوان یک درس عمومی تدریس شود این نبود که ایشان اساساً با درس فلسفه مخالف باشند بلکه با تدریس آن به طور عمومی مخالفت می‌کردند، چرا که در تدریس عمومی درسی مانند فلسفه، اشکال و ایرادات مهمی وارد می‌شد، مثل اینکه آیا جهان خالقی دارد یا ندارد حادث است یا قدیم و مسائلی از این قبیل، لذا ایراد اشکال بسیار آسان است اما برطرف کردن آن شبهه‌ناک و دشوار است؛ به طور مثال در یک جلسه‌ای که عده‌ زیادی نشسته‌اند به اسلام ایرادی وارد شود یا بیان اینکه اتحاد میان عاقل و معقول چگونه است، همه متوجه می‌شوند اما اگر بخواهیم به این شبهه پاسخ دهیم عده معدودی آن را متوجه می‌شوند و این مسئله باعث می‌شود تا اصل شبهه بیش از پاسخ آن در ذهن مخاطبان جای گیرد.

مرحوم امام نیز درس عمومی فلسفه‌ نداشتند بلکه آن را به صورت خصوصی تدریس می‌کردند. حتی در درس فلسفه مرحوم علامه طباطبایی (ره) نیز طلبه‌های خاصی مانند شهید مطهری حاضر می‌شدند.

بنابراین، کلاسی که عمومی باشد و هر طلبه‌ای در آن حضور یافته و بخواهد شبهه‌ها را فراگرفته اما پاسخ آنها را فرا نگیرد، وجود نداشت و به همین دلیل آیت‌الله بروجردی با تدریس فلسفه به طور عمومی مخالف بودند.
پاسخ
#3
مخالفت مرحوم آیت‌الله بروجردی با تدریس اسفار اربعه ملاصدرا تحلیل‌ها و نتایج متفاوتی را به دنبال داشته و دارد. از این رو با توجه به اهمیت این جریان تاریخی و برداشت‌های نادرست از این مسئله در زمان حاضر، بر آن شدیم تا نظرات و تحلیل‌های بزرگان حوزه در این‌باره را تقدیم مخاطبان گرامی کنیم که در این بخش، نظر مقام معظم رهبری از نظر می‌گذرد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این‌باره فرمودند: «در گذشته در حوزه‌ قم با فلسفه و وجود مرحوم آقاى «طباطبایى» مخالفت مى‌شد. مى‌دانید درس اسفار ایشان به دستور تعطیل گردید و ایشان مجبور شد شفا تدریس کند.

در دوره‌ اخیر، قم مرکز حوزه‌ فلسفى ما بوده است؛ آقاى طباطبایى هم انسان کاملاً متشرّع، مواظب، دائم‌الذّکر، متعبّد، اهل تفسیر و اهل حدیث بوده؛ از آن قلندرمآب‌هاى آن‌طورى نبوده است - البته جلسات خصوصى را کارى نداریم - مراتب علمى و فقه و اصولش هم طورى نبوده که کسى بتواند آنها را انکار کند؛ در عین ‌حال کسى مثل آقاى طباطبایى که جرأت کرد و فلسفه را ادامه داد و عقب نزد، این‌طور مورد تهاجم قرار گرفت. نتیجه چیست؟

نتیجه این است که امروز سطح تفکّرات و معرفت فلسفى ما در جامعه و بین علماى دین محدود است. با بودنِ استادى مثل آقاى طباطبایى، جا داشت امروز تعداد زیادى استاد درجه‌ یک از تلامذه‌ ایشان در قم و دیگر شهرستانها داشته باشیم.

آقاى طباطبایى فرد فعّالى بود؛ بنابراین جریان فلسفى‌اى که به وسیله‌ ایشان پایه‌گذارى شد، باید به شکل وسیعى گسترش پیدا مى‌کرد، که نکرده است.

البته ما همان وقت مقلّد آقاى «بروجردى» بودیم و الان هم با چشم تجلیل و تعظیم به ایشان نگاه مى‌کنیم؛ اما بالاخره هرچه بود، نتیجه‌اش این شد. این نباید تکرار شود.

فلسفه‌ اسلامى - همان‌طور که شما فرمودید و درست هم گفتید - فقه اکبر است؛ پایه‌ دین است؛ مبناى همه‌ معارف دینى در ذهن و عمل خارجى انسان است؛ لذا این باید گسترش و استحکام پیدا کند و برویَد و این به کار و تلاش احتیاج دارد» (بیانات در دیدار برخی نخبگان حوزوی، 1382/10/29)

از این فرمایش گویای مقام معظم رهبری دست‌کم هفت نکته استفاده می‌شود:

1. در دوره اخیر، قم مرکز فلسفه است؛

مقام معظم رهبری در این‌باره در جای دیگر می‌فرمایند: «مرکز فلسفه هم باید حوزه‌ علمیه باشد. یکى از بزرگترین خسارت‌هایى که ما کردیم، این بوده که مرکز فلسفه‌ اسلامى از حوزه‌ علمیه به مناطق مختلف منتقل شده است. بعضى از آقایانِ اساتید فلسفه، ماه رمضان پیش من بودند؛ مى‌گفتند برخى از آقایانى که اصلاً اهلیّت ندارند، در مساجد فلسفه تدریس مى‌کنند و ناقص و سطحى و به عمق نرسیده و جویده جویده مطالبى را دست افراد مى‌دهند. اینها خسارت است؛ ما نباید بگذاریم این کار ادامه پیدا کند. من خدمت آقاى «جوادى» و آقاى «مصباح» هم به تفاریق مکرّراً گفته‌ام باید کارى کنیم که قم از مرکزیّت و مرجعیّتِ فلسفه نیفتد و قطب اصلىِ فلسفه اسلامى همچنان باقى بماند. بنابراین در این زمینه هر چه شما تلاش کنید، به‌جا و به‌حق خواهد بود. همه باید تلاش کنند؛ مدیریّت حوزه و اساتید فلسفه هم باید تلاش کنند. طلّابِ فلسفه را باید تشویق کرد.» (در دیدار روحانیون در مدرسه فیضیّه قم، 16/9/1374)

همچنین مقام معظم رهبری در جای دیگر درباره فلسفه ملاصدرا در ایران می‌فرماید: «ما ایرانیان بیش از همه به این فلسفه الهى وامدار و بیش از همه در برابر آن مکلفیم. دوران ما با دمیدن خورشیدى چون امام خمینى(ره) که یگانه دین و فلسفه و سیاست و خود یکى از صاحبنظران برجسته در حکمت متعالیه بود، و نیز با حوزه درسى و تحقیقى پر برکت حکیم علامه طباطبایى (ره) که استاد یگانه مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه قم به شمار مى‌رفت، و تلاش تلامذه و هم دوره‌هاى آنان، بى شک دوره با برکتى براى فلسفه الهى است.» (پیام به مناسبت همایش جهانى بزرگداشت صدرالمتالهین، 1/3/1378)

2. فلسفه اسلامی فقه اکبر، پایه دین و مبنای همه معارف دینی است؛

مقام معظم رهبری در جای دیگر در این‌باره می‌فرماید: «توجه بکنید اهمیت فقه و عظمت فقه نباید ما را غافل کند از اهمیت درس فلسفه و رشته فلسفه و علم فلسفه؛ هر کدام از اینها مسئولیتی دارند. رشته فقه مسئولیت‌هایی دارد، فلسفه هم مسئولیت‌های بزرگی بر دوش دارد. پرچم فلسفه اسلامی دست حوزه‌های علمیه بوده است و باید باشد و بماند. اگر شما این پرچم را زمین بگذارید، دیگرانی که احیانا صلاحیت لازم را ندارند، این پرچم را برمی‌دارند... .

امروز اگر نظام و جامعه ما از فلسفه محروم بماند، در مقابل این شبهات گوناگون، این فلسفه های وارداتی مختلف، لخت و بی‌دفاع خواهند ماند. آن چیزی که می‌تواند جواب شماها را بدهد، غالبا فقه نیست؛ علوم عقلی است.» (در دیدار با جمعی از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم، 29/7/1389)

ایشان در جای دیگر درباره فلسفه ملاصدرا می‌فرماید:‌ «فلسفه‌ ملاصدرا فلسفه‌ای‌ عقلی‌، ذوقی‌ و شرعی‌ است‌ و در حقیقت‌ ملاصدرا فلسفه‌ عقلی‌ و ذوقی‌ را بر مبنای‌ شرع‌ مقدس‌ پی‌ریزی‌ کرده‌ است‌. برای‌ او تعبد محض‌، مبادی‌ رسیدن‌ به‌ افکار عالی‌ فلسفی‌ بوده‌ است‌؛ و این‌ جریان‌ عظیم‌ و جوشان‌ و تمام‌ نشدنی‌ در دوران‌ ریاضت‌ به‌ روح‌ مقدس‌ وی‌ افاضه‌ و نازل‌ شده‌ است‌ و امروز خوشبختانه‌ کتاب‌ها و افکار فلسفی‌ ملاصدرا فضای‌ فلسفی‌ کشور را فراگرفته‌ است‌. ...صدرالمتالهین‌ آراء بی‌نظیر فلسفی‌ و دریای‌ مواج‌ افکار و اندیشه‌های‌ خود را از استاد فرانگرفته‌ است‌. بلکه‌ این‌ معلومات‌ بی‌پایان‌ از ریاضت‌، خلوت‌ و عبادت‌ و دل‌ دادن‌ به‌ خدا و کسب‌ فیض‌ از عالم‌ غیب‌ سرچشمه‌ می‌گیرد.» (در دیدار اعضای‌ شورای‌ عالی‌ کنگره‌ بزرگداشت‌ صدرالمتألهین‌، 15/11/1374)

3. فلسفه اسلامی باید گسترش و استحکام پیدا کند و این کار نیازمند کار و تلاش است؛

مقام معظم رهبری در جای دیگر در این‌باره می‌فرماید: «فلسفه اسلامى، پایه و دستگاهى بوده که انسان را به دین، خدا و معرفت دینى نزدیک مى‌کرده است. فلسفه براى نزدیک شدن به خدا و پیدا کردن یک معرفتِ درست از حقایق عالم وجود است؛ لذا بهترین فلاسفه ما - مثل ابن‌سینا و ملاّصدرا - عارف هم بوده‌اند. اصلاً آمیزش عرفان با فلسفه در فلسفه جدید ـ یعنى فلسفه ملاّصدرا ـ به‌خاطر این است که فلسفه وسیله و نردبانى است که انسان را به معرفت الهى و خدا مى‌رساند؛ پالایش مى‌کند و در انسان اخلاق به ‌وجود مى‌آورد. ما نباید بگذاریم فلسفه به یک سلسله ذهنیّات مجرّد از معنویت و خدا و عرفان تبدیل شود. راهش هم تقویت فلسفه ملاّصدراست؛ یعنى راهى که ملاّ صدرا آمده، راه درستى است. آن فلسفه است که انسان را وادار مى‌کند هفت سفر پیاده به حج برود و به همه زخارف دنیوى بى‌اعتنایى کند.

البته نمى‌خواهیم بگوییم هرکس در این دستگاه فلسفى قرار نداشته باشد، اهل دنیاست؛ نه، اما این راه خوبى است. راه فلسفه باید راه تدیّن و افزایش ارتباط و اتّصال انسان به خدا باشد؛ این را باید در آموزش فلسفه، در تدوین کتاب فلسفى، در درس فلسفى و در انجمن فلسفه ـ همین که به آن اشاره شد ـ رعایت کرد.» (در دیدار روحانیون در مدرسه فیضیّه قم، 16/9/1374)

ایشان در جای دیگر می‌فرماید: «امید است‌ در سایه‌ این‌ تلاش‌ها افکار ملاصدرا محافل‌ علمی‌ دنیا را فرا بگیرد و این‌ متاع‌ معنوی‌ و با ارزش‌ به‌ عنوان‌ عالی‌ترین‌ متاع‌ به‌ کشورهای‌ دیگر صادر شود و برای‌ این‌ منظور لازم‌ است‌، علما و بزرگان‌ حوزه‌های‌ علمیه‌ و دستگاههای‌ مختلف‌ به ویژه‌ صدا و سیما و وزارت‌ ارشاد نیز همکاری‌ کنند تا این‌ کار با ارزش‌ و بسیار مهم‌ به‌ نتیجه‌ برسد.» (در دیدار اعضای‌ شورای‌ عالی‌ کنگره‌ بزرگداشت‌ صدرالمتألهین‌، 1374/11/15)

4. علامه طباطبایی انسانی کاملاً متشرع، مواظب، دائم الذکر، متعبد، اهل تفسیر و حدیث بود و مراتب بالای علمی، فقهی و اصولی داشت. فعال بود و با جرأت فلسفه را ادامه داد و عقب نزد.

5. علامه طباطبایی مورد تهاجم قرار گرفت و در حوزه علمیه قم با فلسفه و تدریس اسفار ملاصدرا از سوی ایشان(ره) مخالفت شد و ایشان مجبور شد شفا تدریس کند.

مقام معظم رهبری درباره مکتب فلسفی ملاصدرا می‌فرماید: «مکتب فلسفى صدرالمتالهین همچون شخصیت و زندگى خود او، مجموعه در هم تنیده و به وحدت رسیده چند عنصر گران‌بها است. در فلسفه او از فاخرترین عناصر معرفت یعنى عقل منطقى، و شهود عرفانى، و وحى قرآنى، در کنار هم بهره گرفته شده، و در ترکیب شخصیت او تحقیق و تأمل برهانى، و ذوق و مکاشفه عرفانى، و تعبد و تدین و زهد و انس با کتاب و سنت، همه با هم دخیل گشته، و در عمر علمى پنجاه ساله او رحله‌هاى تحصیلى به مراکز علمى روزگار، با مهاجرت به کهک قم براى عزلت و انزوا، و با هفت نوبت پیاده احرامى حج شدن، همراه گردیده است.» (پیام به مناسبت همایش جهانى بزرگداشت صدرالمتالهین، 1/3/1378)

همچنین می‌فرماید: «مکتب فلسفى صدرالمتالهین همچون همه فلسفه‌ها در محدوده ملیت و جغرافیا نمى‌گنجد و متعلق به همه انسان‌ها و جامعه‌ها است. همواره همه بشریت به یک چهارچوب و استخوانبندى متقن عقلایى براى فهم و تفسیر هستى نیازمندند. هیچ فرهنگ و تمدنى بدون چنین پایه مستحکم و قابل قبولى نمى‌تواند بشریت را به فلاح و استقامت و طمأنینه روحى برساند و زندگى او را از هدفى متعالى برخوردار سازد. و چنین است که به گمان ما فلسفه اسلامى به‌ویژه در اسلوب و محتواى حکمت صدرایى، جاى خالى خویش را در اندیشه انسان این روزگار مى‌جوید و سرانجام آن را خواهد یافت و در آن پابرجا خواهد گشت.» (پیام به مناسبت همایش جهانى بزرگداشت صدرالمتالهین، 1/3/1378)

6. ما مقلد آقای بروجردی بودیم و الان هم با چشم تجلیل و تعظیم به ایشان نگاه می‌کنیم اما بالاخره هرچه بود، نتیجه‌اش این شد. این نباید تکرار شود.

از نظر مقام معظم رهبری، تعطیلی درس اسفار علامه طباطبایی و آن برخورد با ایشان، نتایج نامطلوبی داشت و نباید دوباره مشابه آن تکرار شود.

7. نتیجه مخالفت با تدریس فلسفه و اسفار این شد که

1. سطح تفکّرات و معرفت فلسفى ما در جامعه و بین علماى دین محدود است 2. جا داشت امروز تعداد زیادى استاد درجه‌ یک از شاگردان علامه در قم و دیگر شهرستان‌ها داشته باشیم که نداریم 3. باید جریان فلسفی که به وسیله علامه طباطبایی پایه‌گذاری شد به شکل وسیعی گسترش می‌یافت که نشد.

نویسنده: حجت‌الاسلام وحید واحدجوان
پاسخ
#4
مخالفت مرحوم آیت‌الله بروجردی با تدریس اسفار اربعه ملاصدرا تحلیل‌ها و نتایج متفاوتی را به دنبال داشته و دارد. از این رو با توجه به اهمیت این جریان تاریخی و برداشت‌های نادرست از آن مسئله در زمان حاضر، بر آن شدیم تا نظرات و تحلیل‌های بزرگان حوزه در این‌باره را تقدیم مخاطبان گرامی کنیم که در این بخش، نظر حضرت امام خمینی (ره) از نظر می‌گذرد.







مرحوم استاد علی دوانی(ره) در صفحات 97 تا 100 کتاب «سلسله موی دوست» (خاطرات دوران تدریس امام خمینی) در این‌باره خاطره‌ای از حضرت امام نقل می‌کند:

«در سال 1388 هجری قمری شنیدیم که مرحوم آیت الله بروجردی گفته‌اند که آقای طباطبایی با این درس مفصلی که برای حکمت و فلسفه خود به راه انداخته، به حوزه علمیه ضربه می‌زند، چرا که حوزه اساسش بر تدریس و نشر علوم دینی، فقه، اصول و حدیث گذاشته شده است.

جوسازی علیه مرحوم علامه طباطبایی به لحظه‌های بحرانی‌ای رسیده بود. از این رو، من و چند نفر دیگر تصمیم گرفتیم که در حمایت از علامه طباطبایی دست به کار شویم و جلوی واقعه را قبل از وقوع بگیریم.

تمام ترس ما از این بود که مبادا مرحوم آیت‌الله بروجردی حرفی بزند و افراد مغرض آن را دامن بزنند و در نتیجه کار بر علامه طباطبایی سخت شود. اما نمی‌دانستیم چه کنیم یا کار را از کجا پیگیری کنم. سرانجام تصمیم گرفتیم نزد امام خمینی برویم و چاره کار را از ایشان بخواهیم. چرا که ایشان هم فقیه مصلح بودند و هم حکیم و استاد بزرگ فلسفه؛ با اینکه شنیدیم که امام کسالت دارند و سرما خورده‌اند، ولی چاره نبود؛ شرایط از حساسیت زیادی برخوردار بود.

در یکی از همان شب‌ها با دو - سه نفر از افراد فاضل خدمت امام رفتیم. ایشان طبق معمول، با قلم نی و دوات قدیمی، با خط خوش و زیبای خود، مشغول نوشتن درسی بودند که در همان روزها به تدریس آن مشغول بودند. سلام کردیم و نشستیم. امام آخرین سطر را بر روی کاغذ لیمویی صیقل زده‌ای به سبک قدما نوشتند و قلم را در جاقلمی دوات گذاشتند.

سپس ضمن احوالپرسی از ما منتظر ماندند که بدانند برای چه آمده‌ایم. یکی از ما گفت: "شما خودتان استاد فلسفه حوزه علمیه بوده‌اید. این روزها بر اثر گسترش مکتب مادی و تبلیغات الحادی، تدریس فلسفه بیش از هر وقت دیگر لازم و ضروری است. فعلاً آقای طباطبایی پیشرو استادانی است که در حوزه، فلسفه تدریس می‌کنند. شنیده‌ایم نزد آیت‌الله بروجردی بر ضد ایشان جوسازی شده و ممکن است تصمیم حادی بگیرند و عکس العمل نشان دهند که به زیان آقای طباطبایی تمام شود." خلاصه، از ایشان خواستیم که هر طور شده با آیت‌الله بروجردی ملاقات کنند و اگر بتوانند ایشان را متوجه غرض‌ورزی‌های اطرافیان یا ساده اندیشان بکنند.

اما امام فرمودند: نمی‌شود در این باره چیزی به آقای بروجردی گفت و چون یکی از دوستان اصرار کرد، امام با عصبانیت گفتند: من چه کنم، کسانی در منزل آقای بروجردی هستند که نمی‌گذارند کاری برای اسلام انجام بگیرد.

پس از چند لحظه سکوت، اضافه کردند: آقای بروجردی خودشان اهل معقول (استاد فلسفه و علوم عقلی) هستند و شخصاً با فلسفه مخالف نیستند. وقتی بروجرد بودند و خبر به قم رسید که گذشته از خارج فقه و اصول، فلسفه هم تدریس می‌کنند، چند نفر از افراد مقدس از قم بلند شدند رفتند بروجرد و کاری کردند که ایشان را واداشتند که تدریس فلسفه را ترک کنند تا مبادا به حوزه علمیه قم هم سرایت کند و کار به جای باریکی بکشد. ایشان هم از ترس هو و جنجال مقدس مآبان آن را ترک کردند.

بعد امام گفتند: آقای طباطبایی مرد بزرگی است، حفظ ایشان با این مقام علمی لازم است. ولی من شنیده‌ام که این روزها خیلی‌ها به درس فلسفه ایشان می‌روند. من عرض کردم، بله. فرمودند: مثلاً چقدر؟ گفتم، صبح‌ها در مسجد سلماسی اسفار می‌گویند و بنده هم می‌روم، حدود 200-300 نفر هستند.

فرمودند: شنیده‌ام آشیخ حسینعلی (منتظری) هم در مسجد امام حکمت می‌گوید؟ عرض کردم، بله ایشان هم شرح منظومه تدریس می‌کنند، بنده هم می‌روم و حدود یکصد و پنجاه نفر شاگرد فلسفه دارند.

حضرت امام (ره) به یکی از فضلای حاضر که او نیز از شاگردان معروف خود امام بود فرمودند: تو هم که شنیده‌ام فلسفه می‌گویی! آن فرد فاضل گفت: بله. امام فرمودند: چقدر پای درس تو می‌آیند؟ گفت: حدود پنجاه نفر.

در این لحظه امام با ناراحتی فرمودند: خوب، ببینید کی حوزه‌های علمی شیعه اینقدر فلسفه خوان داشته است؟ آیا اینها همه فلسفه را می‌فهمند؟ فلسفه در طول تاریخ خود، قاچاق بوده و باید آن را به صورت قاچاق خواند. به خصوص در حوزه‌های علمیه؛ اینقدر زیاد و برای همه کس درس نگویید و اجازه ندهید همه بیایند و بنشینند. مگر همه اینها اهل هستند؛ کسانی که شایستگی برای خواندن فلسفه دارند، به طوری که منحرف نشوند، کم هستند.

سپس مکث کردند و افزودند: وقتی من در صحن حضرت معصومه (سلام الله علیها) حکمت درس می‌گفتم، حجره‌ای را انتخاب کرده بودم که حدود 17 نفر جا داشت. عمداً چنان جایی را انتخاب کرده بودم که بیشتر نیایند. به آنهایی که می‌آمدند و افراد خاص و شناخته شده‌ای هم بودند می‌گفتم، درس مرا بنویسید و بیاورید. اگر دیدم فهمیده‌اید، اجازه می‌دهم بیایید وگرنه شما نباید فلسفه بخوانید چون مطالب را درک نمی‌کنید و باعث زحمت خواهید شد؛ هم زحمت خودتان و هم زحمت من؛ چون خواهید گفت که ما پیش فلانی فلسفه خوانده‌ایم.

بعد فرمودند: اگر من هم جای آقای بروجردی و رئیس و سرپرست حوزه بودم، از این همه فلسفه گفتن، آن هم به این زیادی و به صورت کاملاً علنی، احساس مسئولیت می‌کردم. وضع حوزه برای فقه و اصول و حدیث و تفسیر و علوم دینی است. البته در کنار آن هم عده‌ای که مستعد هستند، - مخصوصاً این روزها- با حفظ شرایط و رعایت وضع حوزه و مسئولیتی که فقیه مرجع مسئول حوزه دارد، می‌توانند معقول بخوانند که کمک به علوم دینی آنها بکند و بتوانند در برابر خصم مسلح باشند؛ ولی نه با این وسعت و این همه سر و صدا از درس و بحث و چاپ و نشر کتاب‌های فلسفه آن هم در حوزه.

آنگاه افزودند: آقای بروجردی را نمی‌شود دید، آن هم برای این کار؛ نمی‌گذارند آنطور که می‌خواهید مطالب را به ایشان برسانند. به نظرم خوب است آقای طباطبایی چند ماهی تمارض کنند و درس فلسفه را تعطیل کنند و مسافرت بروند تا وضع فعلی قدری آرام بگیرد و بعد که برگشتند، برای عده کمتری و در گوشه‌ای درس خود را بگویند. آشیخ حسینعلی (منتظری) هم درس فلسفه را کمتر بگوید. فعلاً صلاح در این است. تا بعد چه بشود ... یکی- دو روز بعد جریان را به استاد فقید علامه طباطبائی گفتیم و ایشان هم که در آغاز حاضر به این کار نبودند سرانجام قبول کردند و به مسافرت رفتند. به این ترتیب ماجرا پایان گرفت.»

(سلسله موی دوست ، خاطرات دوران تدریس امام خمینی(ره) ، ص97 تا 100)

از مطالب امام، نکات بسیاری استفاده می‌شود که به 9 مورد آن اشاره می‌کنم:

1. آقای بروجردی خودشان اهل معقول (استاد فلسفه و علوم عقلی) هستند و شخصاً با فلسفه مخالف نیستند.

در زندگی‌نامه آیت الله بروجردی آمده است که ایشان علاوه بر فقه و اصول و رجال، در درس فلسفه‏ دو فحل این فن، یعنی آخوند کاشی و جهانگیرخان قشقایی، حاضر شد و از آنها استفاده کرد.

عارف متأله ملا محمد کاشانی معروف به آخوند کاشی، و حکیم جانگیرخان قشقایی از شاگردان عارف بزرگ حکیم صهبا آقا محمد رضا قمشه‌ای بوده‌اند.

2. وقتی بروجرد بودند و خبر به قم رسید که گذشته از خارج فقه و اصول، فلسفه هم تدریس می‌کنند، چند نفر از افراد مقدس از قم بلند شدند رفتند بروجرد و کاری کردند که ایشان را واداشتند که تدریس فلسفه را ترک کنند تا مبادا به حوزه علمیه قم هم سرایت کند و کار به جای باریکی بکشد. ایشان هم از ترس هو و جنجال مقدسان آن را ترک کردند.

همچنین حضرت امام در ماه‌های آخر عمر شریف خود (3 اسفند 67) درباره وضع نامناسب تدریس‌ فلسفه در ایام جوانی خود می‌فرماید: «یاد گرفتن زبان خارجى، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک به شمار مى‏رفت. در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفى از کوزه‌‏اى آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه می‌گفتم. تردیدى ندارم اگر همین روند ادامه مى‏‌یافت، وضع روحانیت و حوزه‏‌ها، وضع کلیساهاى قرون وسطى می‌شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعى حوزه‏‌ها را حفظ نمود.» (پیام (منشور روحانیت) به روحانیون، مراجع، مدرسین، طلاب و ائمه جمعه و جماعات/ صحیفه امام ج21 ص 279)

3. کسانی در منزل آقای بروجردی هستند که نمی‌گذارند کاری برای اسلام انجام بگیرد.

جالب این است که شهید آیت الله مطهری نیز به این مسئله اشاره‌ای داشته است. استاد شهید در یکی از کتابهای خود می‌گوید: «من هشت سال نزد مرحوم آقاى بروجردى (اعلى‏اللَّه مقامه) درس خوانده بودم و حقیقتا به شخص ایشان خیلى اعتقاد داشتم و واقعا او را یک مرد روحانى مى‏دانستم. البته اینکه افرادى (از جمله خود من) به دستگاه ایشان انتقاد داشتند، به جاى خود، اما من به شخص این مرد معتقد بودم، یعنى او را یک مرد روحانى واقعى و کاملا مؤمن و معتقد و خداترس مى‏دیدم.»

(مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج‏4 ص 533)

یعنی بین شخص آیت الله بروجردی و دور و بر ایشان و دستگاه ایشان فرق بود و به قول حضرت امام آنها «نمی‌گذارند آنطور که می‌خواهید مطالب را به ایشان برسانند.»

4. آقای طباطبائی مرد بزرگی است، حفظ ایشان با این مقام علمی لازم است.

علامه طباطبایی همیشه نزد امام مورد احترام بود چنانکه بعد از وفات مرحوم علامه طباطبایی، حضرت امام فرمودند: «من قبلًا باید از این ضایعه‏اى که براى حوزه‏هاى علمیه و مسلمین حاصل شد و آن رحلت مرحوم علامه طباطبایى است اظهار تأسف کنم و به شما و ملت ایران و خصوص حوزه‏هاى علمیه، تسلیت عرض کنم. خداوند ایشان را با خدمتگزاران به اسلام و اولیاى اسلام محشور فرماید و به بازماندگان ایشان و به متعلقین و شاگردان ایشان صبر عنایت فرماید. (سخنرانى در جمع مسئولان بنیاد شهید، 25 آبان 1360؛ صحیفه امام، ج‏15 ص 363)

5. کی حوزه‌های علمی شیعه اینقدر فلسفه خوان داشته است؟ آیا اینها همه فلسفه را می‌فهمند؟

6. اینقدر زیاد و برای همه کس درس نگویید و اجازه ندهید همه بیایند و بنشینند. مگر همه اینها اهل هستند؛ کسانی که شایستگی برای خواندن فلسفه دارند، به طوری که منحرف نشوند، کم هستند.

7. به آنهایی که می‌آمدند (درس فلسفه امام) و افراد خاص و شناخته شده‌ای هم بودند می‌گفتم، درس مرا بنویسید و بیاورید. اگر دیدم فهمیده‌اید، اجازه می‌دهم بیایید وگرنه شما نباید فلسفه بخوانید چون مطالب را درک نمی‌کنید و باعث زحمت خواهید شد؛ هم زحمت خودتان و هم زحمت من؛ چون خواهید گفت که ما پیش فلانی فلسفه خوانده‌ایم.

فهمیدن فلسفه و به عمق مطالب فلاسفه بزرگ پی‌بردن کار هر کس نیست. اینکه هر کسی در درس فلسفه یک یا چند استاد – اگر چه برجسته- شرکت کند دلیل نمی‌شود که به عمق مطالب فلسفی و حکمی رسیده باشد، چه برسد به اینکه فردی بخواهد تنها با مطالعه برخی از کتب فلسفی و یا پاس کردن چندین واحد درسی به عمق مطالب فلسفی نائل شود.

و حتی صرف انتساب به اساتید برجسته فلسفه و عرفان و شاگردی آنها لزوما دلیل فهم خوب و صحیح مطالب نیست و بلکه گاهی مایه زحمت استاد و شاگرد هم خواهد بود.

از این رو بزرگان حکمت و عرفان می‌فرمایند ندانسته و به عمق مطالب نرسیده رد نکنید. اگر متخصص این فن نیستید وارد نشوید و با عقل خود امور را ارزیابی نکنید. هر فنی، متخصص مخصوص به خود را دارد.

به عنوان نمونه حضرت امام درباره بحث «وحدت وجود» که از مهمترین مباحث کتب حکمت متعالیه و عرفان است می‌فرماید: « لازم نیست اگر انسان داراى علمى نشد از آن تکذیب کند و به صاحب آن علم جسارت نماید. پیش عقل سلیم همان طور که تصدیق بى‏تصور از اغلاط و قبایح اخلاقیه به شمار مى‏آید، تکذیب بى‏تصور نیز همین طور، بلکه حالش بدتر و قبحش افزون است. اگر خداى تبارک و تعالى از ما سؤال کند که شما که مثلا معنى «وحدت وجود» را به حسب مسلک حکما نمى‏دانستید و از عالم آن علم و صاحب آن فن اخذ نکردید و تعلم آن علم و مقدمات آن را نکردید، براى چه کورکورانه آنها را تکفیر و توهین کردید، ما در محضر مقدس حق چه جوابى داریم بدهیم جز آنکه سر خجلت به زیر افکنیم. و البته این عذر پذیرفته نیست که «من پیش خود چنین گمان کردم.» هر علمى مبادى و مقدماتى دارد که بدون علم به مقدمات، فهم نتیجه میسور نیست، خصوصا مثل چنین مسئله دقیقه که پس از عمرها زحمت باز فهم اصل حقیقت و مغزاى آن بحقیقت معلوم نشود. چیزى را که چندین هزار سال است حکما و فلاسفه در آن بحث کردند و موشکافى نمودند، تو مى‏خواهى با مطالعه یک کتاب یا شعر مثنوى مثلا با عقل ناقص خود ادراک آن کنى! البته نخواهى از آن چیزى ادراک کرد- رحم الله امرأ عرف قدره و لم یتعدّ طوره» (شرح چهل حدیث، ص389 )

برخی از مخالفان فلسفه و عرفان اسلامی، تلاش کردند تا امام خمینی (ره) را مخالف عرفان و فلسفه معرفی کنند و گفتند امام در اواخر عمر از این دو علم برگشت و اظهار پشیمانی کرد و برای مدعای خود، عبارات و اشعاری از امام در مذمت عرفان و فلسفه و ... نقل کردند.

غافل از اینکه آن بزرگمرد تاریخ اسلام، علومی مانند فقه، اخلاق، اصول فقه، علم توحید و حتی حفظ قرآن کریم را نیز در برخی از موارد مورد مذمت جدی قرار داده و حتی در اشعار خود از مسجد و مدرسه نیز اظهار بی‌زاری کرده است - در می خانه گشایید به رویم شب و روز / که من از مسجد و از مدرسه بی‌زار شدم - که البته هیچکدام از این موارد، در نظر امام راحل، به خودی خود مذموم نبودند. پس باید در همه این موارد مراد امام از آن مذمت‌ها و بی‌زاری‌ها را پیدا کرد.

یکی از مرادهای امام خمینی (ره) از مذمت‌های مذکور را می‌توان در نامه اخلاقى و عرفانى خود به مرحوم حاج احمد آقا پیدا کرد.

ایشان ابتدا می‌نویسد: «پس علوم رسمى هر چند فلسفه و علم توحید خود حجابند و هر چه بیشتر شوند حجاب غلیظ‌تر و افزون‏تر گردد و چنانچه می‌دانیم و مىی‌بینیم لسان دعوت انبیاء- علیهم السلام و اولیاى خُلَّص سلام الله علیهم لسان فلسفه و برهان رایج نیست بلکه آنان با جان و دل مردم کار دارند و نتایج‏ براهین را به قلب بندگان خدا مى‏‌رسانند و آنان را از درون جان و دل هدایت مى‏‌نمایند. و مى‏‌خواهى بگو: فلاسفه و اهل براهین حجاب‏‌ها را افزون کنند و انبیاء- علیهم السلام- و اصحاب دل کوشش در رفع حجاب کنند، لهذا تربیت‏‌شدگان اینان، مؤمنان و دل باختگانند و تربیت‏‌شدگان و شاگردان آنان، اصحاب برهان و قیل و قالند و با دل و جان، سر و کار ندارند.» (صحیفه امام، ج‏16، ص 219)

و سپس در ادامه گوشزد می‌کند: «و آنچه گفتم به آن معنى نیست که به فلسفه و علوم برهانى و عقلى نپرداز و از علوم استدلالى روى گردان که این خیانت به عقل و استدلال و فلسفه است، بلکه به آن معنى است که فلسفه و استدلال راهى است براى وصول به مقصد اصلى و نباید تو را از مقصد و مقصود و محبوبْ محجوب کند، یا بگو این علوم عبورگاه به سوى مقصد هستند و خود مقصد نیستند و دنیا مزرعه آخرت است و علوم رسمى مزرعه وصول به مقصودند، چنانچه عبادات نیز عبورگاه به سوى او- جلّ و علا- است» (صحیفه امام، ج 16 ص 219)

همچنین حضرت امام در اواخر ماه‌های عمر شریفش (11 دی ماه 1367) در نامه مهم و تاریخی به میخائیل گورباچف، از بزرگان حکمت مشاء، اشراق، متعالیه و حتی عرفان نام می‌برد و می‌فرماید: « اگر جنابعالى میل داشته باشید در این زمینه‏‌ها تحقیق کنید، مىی‌توانید دستور دهید که صاحبان این گونه علوم علاوه بر کتب فلاسفه غرب در این زمینه، به نوشته‏‌هاى فارابى و بو على سینا - رحمة الله‏ علیهما - در حکمت مشاء مراجعه کنند، تا روشن شود که قانون علیت و معلولیت که هرگونه شناختى بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراک معانى کلى و نیز قوانین کلى که هرگونه استدلال بر آن تکیه دارد، معقول است نه محسوس، و نیز به کتابهاى سهروردى - رحمة الله علیه- در حکمت اشراق مراجعه نموده، و براى جنابعالى شرح کنند که جسم و هر موجود مادى دیگر به نور صِرف که منزه از حس مى‏باشد نیازمند است؛ و ادراک شهودىِ ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیده حسى است. و از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدر المتألّهین - رضوان الله تعالى علیه و حشره الله مع النبیین و الصالحین- مراجعه نمایند، تا معلوم گردد که حقیقت علم همانا وجودى است مجرد از ماده، و هر گونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد.

دیگر شما را خسته نمىی‌کنم و از کتب عرفا و به خصوص محیى الدین ابن عربى نام نمی‌برم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنى چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این گونه مسائل قویاً دست دارند، راهى قم گردانید، تا پس از چند سالى با توکل به خدا از عمق لطیف باریک‌تر ز موى منازل معرفت آگاه گردند، که بدون این سفر آگاهى از آن امکان ندارد.» (صحیفه امام ج 21 ص 223)

8. آقای بروجردی را نمی‌شود دید، آن هم برای این کار؛ نمی‌گذارند آنطور که می‌خواهید مطالب را به ایشان برسانند.

9. پیشنهاد امام به علامه این بود که: به نظرم خوب است آقای طباطبائی چند ماهی تمارض کنند و درس فلسفه را تعطیل کنند و مسافرت بروند تا وضع فعلی قدری آرام بگیرد و بعد که برگشتند، برای عده کمتری و در گوشه‌ای درس خود را بگویند.

نویسنده: حجت‌الاسلام وحید واحدجوان، مدرس دانشگاه تهران
پاسخ
#5
مخالفت مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی با تدریس اسفار اربعه ملاصدرا تحلیل‌ها و نتایج متفاوتی را به دنبال داشته و دارد. از این رو با توجه به اهمیت این جریان تاریخی و برداشت‌های نادرست از آن مسئله در زمان حاضر، بر آن شدیم تا نظرات و تحلیل‌های بزرگان حوزه در این‌باره را تقدیم مخاطبان گرامی کنیم که در این بخش، بیان علامه طباطبایی (ره) از نظر می‌گذرد.

مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی(ره) در کتاب مهر تابان درباره پیام حضرت آیت‌الله بروجردى به علّامه و جواب ایشان‏ از زبان علامه سید محمد حسین طباطبایی (ره) می‌نویسد:

«چنانکه آن فقید سعید (علامه طباطبایی) فرمودند: من وقتى از تبریز به قم آمدم و درس «اسفار» را شروع کردم، و طلّاب بر درس گرد آمدند و قریب به یک‌صد نفر در مجلس درس حضور پیدا مى‏کردند؛ حضرت آیت الله بروجردى رحمت الله علیه اوّلًا دستور دادند که شهریّه طلّابى را که به درس «أسفار» مى‏آیند قطع کنند. و بر همین اساس چون خبر آن به من رسید، من متحیّر شدم که خدایا چه کنم؟

اگر شهریه طلاب قطع شود، این افراد بدون بضاعت که از شهرهاى دور آمده‏اند و فقط ممرّ معاش آنها شهریه است چه کنند؟ و اگر من به خاطر شهریه طلاب، تدریس «أسفار» را ترک کنم لطمه به سطح علمى و عقیدتى طلّاب وارد مى‏آید!؟

من همینطور در تحیّر بسر مى‏بردم، تا بالاخره یک‌روز که به حال تحیّر بودم و در اتاق منزل از دور کرسى مى‏خواستم برگردم چشمم به دیوان حافظ افتاد که روى کرسى اتاق بود؛ آن را برداشتم و تفأّل زدم که چه کنم؟ آیا تدریس «أسفار» را ترک کنم، یا نه؟ این غزل آمد:

من نه آن رِندم که ترک شاهد و ساغر کنم/ محتسب داند که من این کارها کمتر کنم‏

من که عیب توبه‌کاران کرده باشم بارها/ توبه از مِى وقت گل دیوانه باشم گر کنم‏

چون صبا مجموعه گُل را به آب لطف شست/ کج‌دلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر کنم‏

عشق دُردانه است و من غوّاص و دریا میکده/ سر فرو بردم در آنجا تا کجا سر بر کنم‏

تا اینکه می‌گوید:

گرچه گرد آلودِ فقرم، شرم باد از همّتم / گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم‏

عاشقان را گر در آتش مى‏پسندد لطف دوست / تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم‏

دوش لعلش عشوه‏اى میداد حافظ را ولى / من نه آنم کز وى این افسانها باور کنم

بارى، دیدم عجیب غزلى است؛ این غزل مى‏فهماند که تدریس «أسفار» لازم، و ترک آن در حکم کفر سلوکى است‏.

و ثانیاً یا همان روز یا روز بعد، آقاى حاج احمد خادم خود را به منزل ما فرستادند، و بدین‌گونه پیغام کرده بودند: ما در زمان جوانى در حوزه علمیّه اصفهان نزد مرحوم جهانگیرخان «أسفار» مى‏خواندیم ولى مخفیانه؛ چند نفر بودیم، و خُفیةً به درس ایشان مى‏رفتیم، و امّا درس «اسفار» علنى در حوزه رسمى به هیچ‌وجه صلاح نیست و باید ترک شود!

من در جواب گفتم: به آقاى بروجردى از طرف من پیغام ببرید که این درس‏هاى متعارف و رسمى را مانند فقه و اصول، ما هم خوانده‏ایم؛ و از عهده تدریس و تشکیل حوزه‏هاى درسى آن بر خواهیم آمد و از دیگران کمبودى نداریم.

من که از تبریز به قم آمده‏ام فقط و فقط براى تصحیح عقائد طلّاب بر اساس حقّ، و مبارزه با عقائد باطله مادّیّین و غیرهم مى‏باشد. در آن زمان که حضرت‏ آیت الله با چند نفر خُفیةً به درس مرحوم جهانگیرخان مى‏رفتند، طلّاب و قاطبه مردم بحمد الله مؤمن و داراى عقیده پاک بودند؛ و نیازى به تشکیل حوزه‏هاى علنى «أسفار» نبود؛ ولى امروزه هر طلبه‏اى که وارد دروازه قم مى‏شود با چند چمدان (جامه دان) پر از شبهات و اشکالات وارد مى‏شود!

و امروزه باید به درد طلّاب رسید؛ و آنها را براى مبارزه با ماتریالیست‏ها و مادّیّین بر اساس صحیح آماده کرد، و فلسفه حقّه اسلامیّه را بدانها آموخت؛ و ما تدریس «أسفار» را ترک نمى‏کنیم.

ولى در عین حال من آیت‌الله را حاکم شرع مى‏دانم؛ اگر حکم کنند بر ترک «أسفار» مسئله صورت دیگرى به خود خواهد گرفت‏. علّامه فرمودند: پس از این پیام؛ آیت الله بروجردى دیگر به هیچ‌وجه متعرّض ما نشدند، و ما سالهاى سال به تدریس فلسفه از «شفاء» و «أسفار» و غیرهما مشغول بودیم.

و هر وقت آیت الله، برخوردى با ما داشتند بسیار احترام مى‏گذاردند، و یک روز یک جلد قرآن کریم که از بهترین و صحیح‏ترین طبع‌ها بود به عنوان هدیه براى ما فرستادند.

بارى، من چه گویم از فضائل مردى که حقّاً در اینجا غریب بود؛ در غیبت آمد و در غیبت رفت. و سربسته و مُهر کرده کسى او را نشناخت.» (علامه طهرانی، مهر تابان ص 103)









از این نقل، نکات فراوانی استفاده می‌شود که دست‌کم به چند نکته مهم اشاره می‌شود:

1. حضرت آیت الله بروجردى (ره) دستور دادند که شهریّه طلّابى را که به درس «اسفار» مى‏روند قطع کنند.

2. حضرت آیت‌الله بروجردی (ره) به علامه طباطبایی (ره) پیامی فرستادند که حاوی دو مطلب بود:

اول: ما در جوانى نزد مرحوم جهانگیرخان (قشقایی) مخفیانه «اسفار» مى‏خواندیم.

دوم: درس «أسفار» علنى در حوزه رسمى به هیچ‌وجه صلاح نیست و باید ترک شود!

چنانکه از این پیام معلوم است، مرحوم آیت الله بروجردی، شخصا فلسفه و اسفار را خوانده بودند. آن‌هم نزد حکیمی مثل جهانگیرخان قشقایی که از شاگردان بارز عارف و حکیم صهبا آقا محمدرضا قمشه‌ای بوده‌ است و کسی تردید ندارد که آقا‌ محمدرضا از بزرگان عرفان و تصوف بوده‌اند (تصوف علمی و اصیل، نه تصوف انحرافی و خانقاهی) به طوری که مرحوم علامه سید جلال‌الدین آشتیانی درباره آقا محمدرضا قمشه‌ای گفته‌اند: «بنده تاکنون‏ عارف محقق یا صوفى صفىّ القلبی را ندیده‏ام که در حکمت و عرفان اسلامى به پایه استاد مشایخنا العظام، میرزا محمدرضاى قمشه‏اى، رسیده باشد.» (سید جلال‌الدین آشتیانی، پیشگفتار بر کتاب شرح فصوص الحکم قیصری، ص 11)

و پیام آیت الله بروجردی (ره) این بود که نباید «اسفار» به صورت علنی تدریس شود نه اینکه تدریس فلسفه به صورت مطلق، تعطیل شود. (دقت شود)

3. علامه طباطبایی در پاسخ به آیت‌الله بروجردی پیامی دادند که حاوی چند مطلب مهم بود:

اول: به آقاى بروجردى از طرف من پیغام ببرید که این درس‏هاى متعارف و رسمى را مانند فقه و اصول، ما هم خوانده‏ایم و از عهده تدریس و تشکیل حوزه‏هاى درسى آن بر خواهیم آمد و از دیگران کمبودى نداریم.

فهم و نیز تدریس صحیح فلسفه و به ویژه حکمت متعالیه، سخت و دشوار است و اگر استاد، کاملا مسلط بر مباحث نباشد، شاگردان دچار مشکلات فکری می‌شوند. از این رو شاید علامه با این بیان می‌خواستند نگرانی آیت الله بروجردی از تدریس صحیح فلسفه و اسفار را بر طرف کنند.

دوم: من که از تبریز به قم آمده‏ام فقط و فقط براى تصحیح عقاید طلّاب بر اساس حقّ، و مبارزه با عقائد باطله مادیین است.

یعنی هدف هجرت علامه از تبریز به قم، بحث عقاید و افکار بود و ایشان می‌خواستند عقاید طلاب را تصحیح و با عقاید باطل مبارزه کنند.

سوم: در آن زمان که حضرت‏ آیت‌الله با چند نفر به صورت مخفیانه به درس مرحوم جهانگیرخان مى‏رفتند، طلّاب و مردم بحمد الله مؤمن و داراى عقیده پاک بودند؛ و نیازى به تشکیل حوزه‏هاى علنى «اسفار» نبود؛ ولى امروزه هر طلبه‏اى که وارد دروازه قم مى‏شود با چند چمدان پر از شبهات و اشکالات وارد مى‏شود!

یعنی دست‌اندرکاران مسائل علمی و فرهنگی، همواره باید نیازهای زمان را ملاحظه کنند. زمانی که مردم مشکل اعتقادی احساس نمی‌کردند و به فروع و اخلاق، رضایت می‌دادند با زمانی که مشکلات و شبهات اعتقادی و فکری، به جان مردم و طلاب افتاده، فرق می‌کند. آن زمان احساس نیاز نمی‌شد اما در زمان ما به شدت احساس نیاز هست.

خواننده گرامی، توجه دارد که مرحوم علامه این مساله را در زمان آیت الله بروجردی بیان می‌کند که رسانه‌های ارتباط جمعی مثل زمان ما نبود.

به طور مسلم اگر مرحوم علامه، امروز در قید حیات دنیا بودند همان فرمایش متین مقام معظم رهبری را می‌فرمودند که فرمود: «امید است‌ در سایه‌ این‌ تلاش‌ها افکار ملاصدرا محافل‌ علمی‌ دنیا را فرا بگیرد و این‌ متاع‌ معنوی‌ و با ارزش‌ به‌ عنوان‌ عالی‌ترین‌ متاع‌ به‌ کشورهای‌ دیگر صادر شود و برای‌ این‌ منظور لازم‌ است‌، علما و بزرگان‌ حوزه‌های‌ علمیه‌ و دستگاههای‌ مختلف‌ به ویژه‌ صدا و سیما و وزارت‌ ارشاد نیز همکاری‌ کنند تا این‌ کار با ارزش‌ و بسیار مهم‌ به‌ نتیجه‌ برسد.»

(در دیدار اعضای‌ شورای‌ عالی‌ کنگره‌ بزرگداشت‌ صدرالمتألهین‌، 1374/11/15)

چهارم: امروزه باید به درد طلّاب رسید؛ و آنها را براى مبارزه با ماتریالیست‏ها و مادیین بر اساس صحیح آماده کرد، و فلسفه حقّه اسلامیّه را بدانها آموخت.

پنجم: ما تدریس «اسفار» را ترک نمى‏کنیم.

ششم: من آیت الله را حاکم شرع مى‏دانم؛ اگر حکم کنند بر ترک «أسفار» مسأله صورت دیگرى به خود خواهد گرفت‏.

با اینکه مرحوم علامه، تاکید می‌کنند که نظرشان در مورد تدریس اسفار، خلاف نظر آیت الله بروجردی است و تصریح می‌کنند که تدریس اسفار را ترک نمی‌کنند، به این مسئله مهم و اساسی هم اشاره می‌کنند که آیت الله بروجردی، حاکم شرع زمان است و اگر حاکم شرع، حکمی بکند، مسئله صورت دیگری خواهد داشت و ما تابع خواهیم بود.

یعنی حکم حاکم شرع زمان، بر نظر و فتوای دیگران - اگر چه مجتهد و صاحب نظر باشند و خود را به حق نیز بدانند - نافذ خواهد بود و تقوای عملی، حکم می‌کند که دیگران با هر سلیقه و فکر و نظر، تابع حکم حاکم شرع باشند.

4. بعد از پاسخ علامه به آیت الله بروجردی (ره)، عملکرد ایشان عوض شد و چنانکه علّامه فرمودند: پس از این پیام؛ آیت الله بروجردى دیگر به هیچ‌وجه متعرّض ما نشدند، و ما سالهاى سال به تدریس فلسفه از «شفاء» و «أسفار» و غیرهما مشغول بودیم و هر وقت آیت الله بروجردی، برخوردى با ما داشتند بسیار احترام مى‏گذاردند.

نویسنده: حجت‌الاسلام وحید واحدجوان، مدرس دانشگاه تهران
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان