امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مراقبه؛ سد راه شيطان .: آیت الله مصباح یزدی :.
#1
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 17/03/91 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.
مراقبه؛ سد راه شيطان
توجه به لذت گناه، مقدمه ارتکاب گناه

بحث ما به اين‌جا رسيد که یکی از راه‌هاي تسلط بر اراده و انجام کارهايي که مقتضاي ايمانِ ‌ماست زنده نگه داشتن و توجه به دانسته‌هايي است که منشأ خير هستند و يکي از راه‌کارهاي رسيدن به اين مقصود «تفکر» است. چند جلسه‌اي هم درباره موضوعات مناسب براي تفکر و فوايد آن سخن گفتيم. نکته‌اي که بسیاری افراد از آن غافل‌اند اين است که همان‌‌گونه که تفکر درباره کار خير باعث تعلق اراده به کار خير می‌شود به خصوص هنگامی‌که فوايدش در ذهن باشد و به آن‌ها توجه شود، تفکر درباره کار بد هم باعث کشیده شدن انسان به کار بد خواهد شد. اين نکته‌اي است که در روايات هم به آن اشاره شده است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: کسي که درباره گناهان فکر مي‌کند اين افکار او را به گناه خواهد کشيد.1 بنابراين همان طور که ما باید با تفکر درباره کارهاي خوب و فوايد آن‌ها فعاليتی ايجابي و مثبت انجام دهيم، هم‌چنين بايد درباره کارهاي بد و عواقب سوء آن‌ها هم فکر کنیم؛ اما اگر انسان به جای تفکر درباره عواقب گناه، درباره لذت‌ها و راه‌های رسیدن به آن فکر کند اين افکار به تدریج او را به ارتکاب گناه می‌رساند. چراکه آن‌چه اراده را تقويت کرده، آن را برمي‌انگيزاند و شوق را منبعث مي‌کند توجه به چيزي است که مطلوب است. این مطلوب گاه عقلی است و گاه نفسی. اگر انسان صحنه‌ای لذت‌بخش ببیند، حتی اگر عمدا هم نگاه نکرده باشد، زمينه‌اي فراهم مي‌شود که شيطان او را وسوسه کند و مدام آن صورت را در ذهن او مجسم کند؛ بعد هم مرتب به او القا مي‌کند که آنچه دیدی چه قدر زيبا و لذت‌بخش است (زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ).2 يکي از کارهايي که در قرآن به شيطان نسبت داده شده و از کارهاي اصلي اوست «تزيين» است (زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ).3 کار شیطان هم مصداقی از مَثَل معروفي است که مي‌گويد: مرغ همسايه غاز است! هنگامی‌که چیزی در ذهن انسان لذت‌بخش به نظر برسد شیطان آن را چندین برابر تقويت مي‌کند. گویا خوبی‌های آن را زیر ذره‌بين گذاشته، بزرگ جلوه مي‌دهد. اين کار همان حقیقتی است که در قرآن از آن یاد شده، می‌فرماید: الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ؛4 زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ؛ البته مادامي که انسان به این وسوسه‌ها جامه عمل نپوشاند گناهي پاي او نمي‌نويسند، اما مشکل این‌جاست که اگر انسان به این وسوسه‌ها توجه کند شیطان به تدريج علاقه او را به گناه زياد مي‌کند.
تفاوت فقه و اخلاق

در این‌جا مناسب است به تفاوتی که بین علم فقه و علم اخلاق وجود دارد اشاره‌ای داشته باشیم. در فقه گفته مي‌شود: غيبت کردن حرام است، نماز واجب است و.... در کتاب‌هاي اخلاق هم گفته می‌شود: غيبت حرام است، نماز واجب است و ... . از این رو این سوال مطرح می‌شود که مرز بين مسائل فقهي و مسائل اخلاقي چیست؟ يکي از وجوهي که براي اين امر مي‌توان تصور کرد اين است که موضوع فقه اعمال و افعال مکلف و بررسي عمل خارجی مکلف از این جهت است که موضوع کدام یک از احکام پنج‌گانه حرمت، کراهت، وجوب، استحباب و مباح است. البته بعضي از فعاليت‌هاي ذهني هم مثل سوءظن در فقه مطرح مي‌شود، اما محل شبهه است که آیا اين‌گونه موارد در فقه جايي دارند يا خیر؟ آن‌چه مسلم است این است که در فقه در باره افعال خارجی مکلف بحث مي‌شود. نتيجه این بحث هم اين است که کارهاي واجب و مستحب، ثواب و کارهاي حرام هم عقاب دارند. مکروهات هم موجب نقص ثواب و نوعی کدورت و زشتي مي‌شوند. اما برای انجام همه این اعمال خارجی، مقدماتی در نفس ما وجود دارد که آن‌ها در حيطه مباحث فقهي قرار نمي‌گيرند. به عنوان نمونه همه ما شنيده‌ايم که «حب الدنيا رأس کل خطيئه؛ بازگشت همه گناهان به محبت دنياست»، اما در هيچ کتابی فقهي نوشته نمی‌شود: دوست داشتن دنيا حرام است. بنابراین اخلاق شامل حالات، ملکات و صفات روحي و قلبي مي‌شود و موضوع فقه عمل خارجی مکلف است.
در روایت آمده است: «الحسد ياکل الايمان کما ياکل النار الحطب؛5 حسد آن‌چنان‌كه آتش هيزم را مي‌خورد، ايمان را مي‌خورد و نابود مي‌کند.» آیا چنین چیزی با نگاهی به نامحرم قابل مقايسه است؟ اما چون عمل خارجی نيست جای بحث آن در اخلاق است و در فقه از آن بحث نمي‌شود. این بدان معنا نیست که مسائل اخلاقی ثواب و عقاب ندارد، بلکه نتایج اخلاق اموری است که از سنخ ثواب و عقاب افعال نيست. همان‌گونه که مسائل اخلاقی از افعال مکلف مهم‌تر است ثواب و عقاب آن‌ها هم مهم‌تر هستند. ثواب و عقاب اخلاقی هم‌سنخ خوب و بدهای اخلاقی هستند، بدین معنا که حالاتی روحانی و نفسانی‌اند و از این سنخ‌اند که انسان از چشم محبوب خویش بيافتد. کساني که با هم رابطه عاطفي دارند اگر احساس کنند رفيق‌شان ديگر به آن‌ها اعتنايي ندارد اين بالاترين شکنجه براي آن‌هاست. بی‌اعتنایی محبوب گرچه کتک نیست، اما از هر کتکی بدتر است. هنگامی‌که خداوند مي‌خواهد بگويد کسی اوضاع بسیار بدی دارد مي‌فرمايد: «لاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛6 خداوند در روز قیامت به آن‌ها نگاه نمي‌کند.» اين نگاه نکردن از هزار آتش جهنم سوزانده‌تر است. اکنون ما شدت این عذاب را درک نمي‌کنيم، اما وقتي تشنه این نگاه شویم شدت آن را درک خواهیم کرد. مي‌خواهم عرض کنم: غير از ثواب و عقاب‌هایی که براي اعمال واجب و حرام فقهي هست ثواب و عقابی متناسب با واجب و حرام‌هاي اخلاقي هم وجود دارد. اگر گفته می‌شود: تا زمانی که حسد را اظهار نکرده‌ايد کار حرامي انجام نداده‌اید بدین معناست که کاری انجام نداده‌اید که عذاب جهنم را به دنبال داشته باشد، اما مقصود این نیست که در این صورت با حالت نداشتن حسد مساوی هستید، بلکه در این صورت عقاب خداوند به اين صورت است كه به شما اعتنا نکرده، توفيقي به شما نمي‌دهد و جذب‌تان نمي‌کند.
گناه نکردن و بی‌توجهی به گناه، راه‌کار طرد شیطان

صحبت در این باره بود که همان‌گونه که تفکر درباره لذت‌هاي عبادت و ثواب‌هاي اخروي آن، انسان را به عبادت و اطاعت تشويق مي‌کند، تفکر در لذت‌هاي گناه هم باعث تشویق انسان به ارتکاب گناه می‌شود. بنابراین همان‌طور که ما بايد سعي در تمرکز و تفکر درباره خوبي‌ها داشته باشیم بايد سعي کنيم افکار بد را از خود دور کنيم. طبيعي است که فکر انسان هميشه در اختيار او نيست. بسیاری از اوقات توجه انسان بي‌اختيار به چيزي جلب شده، ساعت‌ها فکر او را مشغول کرده، هر چه انسان سعی می‌کند نمی‌تواند فکر خویش را از آن خلاص کند. با این وجود چگونه می‌توانیم درباره لذت‌هاي گناه و چيزهايي که ما را به گناه مي‌کشاند فکر نکنيم؟ آن‌چه موجب مي‌شود چنین افکار بد و شيطاني در ذهن انسان زنده بماند توجه و تمرکز انسان بر آن‌هاست. خدايي که چنين سنتي را آفريده که انسان، آن زمان‌که از چيزي خوشش آمد، دوست دارد تصور آن چيز را داشته باشد، اين قدرت را هم به او داده که وقتي فکري به ذهنش آمد توانايی طرد آن را هم داشته باشد و مانند زماني كه دشمني را دفع می‌کند، چنين حالتي را نسبت به افكار بدي كه به ذهنش خطور كرده، پيدا کند. اگر انسان مراقب ذهن خویش باشد به محض این‌که ببیند فکر غلطي به ذهنش آمده آن را طرد می‌کند. اين، همان مراقبه است. چنین انسانی در هنگام هجوم افکار غلط، شيطان را حاضر می‌بیند و دست بر سینه‌اش می‌زند و او را طرد می‌کند. این طرد قلبیِ شیطان اثر دارد و شما می‌توانید آن را تجربه کنید. اما گاهی این افکار بسیار قوي هستند و قدرت انسان به آن‌ها نمی‌رسد. در چنین موقعیتی انسان باید تمام سعي خویش را به کار گیرد تا خود را از آن افکار منصرف کند؛ باید مشغول به کاري شود که توجه‌اش از آن لذت خيالي منحرف شود. اگر تنهاست خود را با مطالعه، قرائت قرآن، خواندن نماز و ... مشغول کند و اگر رفيقي دارد با او سخن بگوید تا خود را از آن فکر منصرف کند. البته فرار از گناه در میدان عملْ خودْ باعث مي‌شود که گرايش قلبي به گناه کم شود و این بدان معناست که انسان با ارتکاب به گناه راهي برای ورود شیطان به قلب خویش باز می‌کند. اگر انسان از ابتدا راه را براي شيطان باز نکند شيطان خود به خود تسلطی بر او ندارد (وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي).7 کسانی که يوق بندگي شيطان را به گردن انداخته، دنبال او مي‌دوند و با خواهش از او یاری می‌خواهند که راه گناه را به آن‌ها نشان دهد شيطان هم بر آن‌ها مسلط شده، به راحتی نمي‌توانند از چنگال او خلاص شوند (إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ).8 اولين کاري که شیطان انجام مي‌دهد تنها دعوت به عصیان و سرکشی است. اگر انسان به ندای شیطان گوش ندهد و او را طرد کند شیطان نمي‌تواند بر انسان مسلط شود.
به قرق‌گاه گناه هم فکر نکن!

کساني که خيلي مایل‌اند روحشان آلوده نشود و شيطان بر آن‌ها مسلط نگردد اندکی احتياط مي‌کنند. اگر انسان بخواهد از راهی گذر کند که از نزدیکی دره‌ای می‌گذرد و احتمال مي‌دهيد اگر نزديک لبه دره شود پايش بلغزد و سقوط کند اندکی از لبه دره فاصله مي‌گيرد، اما اگر شجاعت به خرج دهد و بگويد: من هر جا باشم خودم را حفظ مي‌کنم! ممکن است یکی دو بار بتواند خودش را کنترل کند اما بالاخره يک بار هم پايش می‌لغزد و سقوط می‌کند. از این رو در روایات آمده است: «من حام حول الحمى أوشك أن يوقع فيه‏؛9 کسي که به قرق‌گاه نزديک شود ممكن است که در دام بيافتد.» باید اندکی از منطقه ممنوعه فاصله گرفت. اگر انسان با اختیار خود تا مرز گناه پيش رود در آن‌جا حفظ خویشتن کار بسیار سختی خواهد بود، به خصوص زماني که هيجاناتي در انسان پيدا شده باشد.
مرحوم آقاشيخ علي اکبر روي منبر مي‌گفت: «جوان‌ها مواظب باشيد ديگ شهوت به جوش نيايد. اگر به جوش آید دیگر نمي‌توانيد جلوي آن را بگيريد.» هر عاقلي مي‌داند که باید از جايي که خيلي خطرناک است کمي فاصله گرفت. فاصله گرفتن از گناه اين است که انسان حتي از اموری فاصله بگیرد که حرام قطعي نيست، اما از مقدمات حرام است. از این روست که در شرع مقدس گفته شده: اگر زن نامحرمي از جای خود بلند شد، تا زمانی که جای او گرم است مکروه است جوان در آن محل بنشيند. در زمينه افکار هم باید همین گونه احتیاط کرد. انسان نباید درباره گناهان خيال‌بافي کند. کساني که فيلم‌ها و صحنه‌هاي مستهجن را تماشا کنند اين افکار به آن‌ها هجوم آورده، ذهن آن‌ها را رها نمی‌کند. اگر انسان بخواهد اسير اين افکار نشود بايد در عالم خارج هم از مرز گناهان دوري کند. بدین معنا که برخي کارهاي حلال را هم ترک کند تا مبادا به حرام بيافتد. از این روست که قرآن می‌فرماید: يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ؛ و بعد می‌فرماید: وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ؛ کسانی که می‌خواهند ذهن‌شان پاک بماند سعي مي‌کنند دلشان را از چيزهايي که شبهه حرمت هم دارد پاک کنند و بالاتر این‌که سعي مي‌کنند که در ذهن‌شان هم خيال بي‌فايده گذر نکند و تنها درباره چيزهايي فکر کنند که خداوند دوست دارد. البته این‌که در طول شبانه‌روز اصلا هيچ فکر و خيال غلطي به ذهن انسان نيايد کار مشکلی است، اما بالأخره انسان می‌تواند اندکی به دوستان خدا و شیعیان واقعی نزدیک شود و در طول شبانه‌روز ساعاتی را به تمرین کنترل ذهن اختصاص دهد. نظیر این‌که در باره تهجد گفته می‌شود: اگر نمی‌توانید مانند پيغمبر اکرم و ائمه اطهار علیهم‌السلام تهجد داشته باشید دست‌کم ده دقيقه‌اي قبل از اذان صبح بیدار شوید و چند رکعتی نماز بخوانيد. اگر انسان دقايقي را برای تمرین کنترل ذهن اختصاص دهد این کار براي نمازش هم مفيد بوده، حضور قلبش در نماز بيشتر مي‌شود و اوقات ديگر هم به تدریج مي‌تواند افسار ذهنش را به دست گیرد. تا انسان خود درصدد برنيايد که اختيار ذهنش را به دست گيرد هيچ گاه ذهن به خودي خود رام نمي‌شود. ذهن نیاز به تربیت دارد.
مستی محبت خدا

قرآن کريم از قول حضرت ابراهيم علي‌نبينا‌و‌آله‌و‌عليه‌‌السلام نقل مي‌کند که گفت: «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ؛ رويم را روبه‌رو کردم با خدايي که زمین و آسمان را آفريد.» گاهی انسان با شخصی بزرگ مواجه مي‌شود و آن چنان محو صورت او مي‌شود که اصلا توجهی به غیر او ندارد. اين همان حالت «وَجَّهْتُ وَجْهِي» است. ما می‌دانیم خداوند همه جا حضور دارد اما شایسته است که انسان برای دقایقی هم که شده، به خصوص هنگام سحر تمام توجه‌اش را معطوف به خداوند کند، گرچه ذکر و دعایی هم نگوید. شايد چنین توجهی آن قدر برکت داشته باشد که اثر معنوي آن از هر عبادتی بيشتر باشد. بودند کساني که سال‌ها با چنین حالی زندگي کردند. شيخ غلام‌رضا پیرمردی یزدی بود که ما در کودکی پای منبرش می‌رفتیم. کتابي هم درباره احوالات ایشان به نام تنديس پارسايي نوشته شده است. گاهي با آن حال خاصِ خود اشعاري مي‌خواند که بسیار جالب بود. این شعر را شايد مکرر من از او شنيده بودم:

گر کسان قدر مي ‌بدانندي

شب نخفتي و رز نشانندي

پاي هر خوشه‌اي کنيزک ترک

بنشاندي مگس پرانندي

ظاهرا منظور اين است که اولياي خدا شب‌ها مراقب‌اند که در دل خویش درخت محبت خدا بکارند. هنگامی‌که اين درخت بارور مي‌شود مواظب‌اند که شيطان آن را آلوده نکند تا اين محبت خالص و پاک بماند و از محبت الهي سرخوش شوند. توجه به اين حقایق باعث مي‌شود اندکی همت انسان بلندتر شود و گمان نکند هرچه هست و نيست همين خوردن وخوابيدن‌هاست، بلکه لذت‌ها و مستي‌هاي ديگري هم هست که اگر خداوند به انسان درک آ‌ن‌ها را عنایت کند همه لذت‌هاي دنيا را فراموش مي‌کند. مرحوم آيت‌الله بهجت مي‌فرمودند: آقا شيخ محمدحسين اصفهاني بعد از اين‌که همه اعمالش را انجام مي‌داد و سر بر بالش می‌گذاشت تا بخوابد متکاي زير سرش از اشک چشمش خيس مي‌شد. حافظ می‌گوید:

ديشب به سيل اشک ره خواب مي‌زدم

نقشي به ياد روي تو بر آب مي‌زدم

هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست

بازش ز طره تو به مضراب مي‌زدم

امیدواریم خداوند به ما هم عنایت فرماید که در طول شبانه‌روز چند دقيقه‌اي چنين حالي براي ما هم پيش آید و سرمايه‌ای براي شبانه‌روزمان شود تا بفهميم بندگان خوب خدا در چه عوالمي سير مي‌کردند و خداي متعال چه لطف‌هايي به آن‌ها مي‌نموده است.
پروردگارا! تو را به همه انبيا و اوليا قسم مي‌دهيم که دل ما را از آلودگي‌ها پاک فرما و معرفت و محبت خود و اولياي خودت را در دل ما جاي‌گزين گردان.

و صلّ‌ علي محمد وآله الطاهرين

1 . غرر الحکم، باب الفکر، حدیث 55.

2 . آل‌عمران، 14.

3 . انفال، 48.

4 . محمد، 25.

5 . بحارالانوار، ج 70 ص244.

6 . آل‌عمران، 77.

7 . ابراهیم، 22.

8 . نحل، 100.

9 . بحارالانوار، ج67 ص84.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان