• 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قتل حشرات در حال احرام
#1
1390/12/21

بحث در دوازدهمین تروک احرام است.
امام قدس سره می فرماید: الثانی عشر قتل هوام الجسد من القَملَة و البرغوث و کذا هوام الجسد سایر الحیوانات و لا یجوز القائه من الجسد و لا نقلها من مکانها الی مکان تسقط منه بل الاحوط عدم نقلها الی محل یکون معرض السقوط بل الاحوط الولی ان لا ینقلها الی مکان یکون الاول احفظ منه و لا یبعد عدم الکفارة فی قتلها لکن الاحوط الصدقة بکف من الطعام
هوام جمع هامة است که به حیواناتی گفته می شد که نیش دارند و خطرناک هستند. گاهی هم به اعم گفته می شود و مواردی مانند کک و شپش و امثال آن را شامل می شود.
قَملَة با قُمَّل فرق دارد. قُمَّل یک آفت نباتی است ولی قَملَة به معنای شپش می باشد.
برغوث همان کَک است.
بعد امام قدس سره در فرع دوم می فرماید: حشراتی که در بدن سایر حیوانات است را هم نباید کشت
در فرع سوم می فرماید: حتی نباید حشرات را از بدن جدا کرد روی زمین ریخت
همچنین نمی تواند حشره را از جایی که هست به مکان دیگری منتقل کند تا موقع راه رفتن به زمین بیفتد و پرت شود. بعد احتیاط واجب می کند که آنها را به محلی که در معرض سقوط هستند منتقل نکند هرچند مطمئن نیستیم که سقوط کنند. بعد احتیاط استحبابی می کند که حتی آنها را از محل امن به محل نا امن هم نبرد.
بعد در فرع پنجم می فرماید: بعید نیست قتل آنها کفاره نداشته باشد هرچند مستحب است در برابر این کار به کفی از طعام صدقه بدهد.

البته این روزها این مسئله خیلی محل ابتلاء نیست زیرا مسائل بهداشتی در ایام حج رعایت می شود و دیگر شپش در لباس و موها به آن شکل مطرح نیست. با این حال این مسئلة در مورد پشه و مگس و کک و مورچه و سایر حشرات کاربرد دارد.
روح مسئله به این بر می گردد که شخص محرم نباید آزارش به چیزی حتی به حشرات برسد. نه تنها صید در حال احرام حرام است و کفاره ی شدیدی دارد بلکه چیزهای دیگری مانند حشرات هم از این امر مستثنی نیست حتی فقهاء احتیاط کرده اند که حشرات را نباید جابجا کرد.
جدال هم از این باب حرام است که کسی به دیگری تعرض نکند.

اما فرع اول که عبارت بود از قتل هوام جسد از قمله و برغوث و مانند آن.

اقوال علماء:
مشهور بین اصحاب حرمت قتل این حشرات است.
صاحب حدائق در ج 15 ص 505 می فرماید: و القول بتحریم قتل هوام الجسد من القملة و البراغیث و غیرها هو المشهور بین الاصحاب و نقل عن الشیخ و ابن حمزة انهما جوزا قتل ذلک علی البدن و منع فی النهایة من قتل المحرم القمل و البرغوث و شبههما فی الحرم.
صاحب مدارک نیز در ج 7 ص 343 عبارت کوتاهی می فرماید: و هذا الحکم اعنی تحریم قتل هوام الجسد من القمل و البراغیث و الصِأبان (تخم شپش) سواء کان علی الثوب او الجسد هو المشهور بین الاصحاب
مرحوم نراقی در مستند ج 11 ص 389 همین معنا را ذکر می کند و می فرماید: حرمته هو المشهور بین الاصحاب
بعد اضافه می کند که جماعتی از قدماء متعرض قتل نشده اند که ظاهر آن اجازه است و فقط القاء از جسد را بحث کرده اند.
نقول: وقتی القاء از جسد حرام باشد قتلش به طریق اولی حرام خواهد بود از این رو اگر قتل را ذکر نکرده اند چه بسا به سبب وضوح آن بوده است.
صاحب جواهر نیز در ج 18 ص 364 این مسئله را متذکر شده و قبول کرده است که این حکم مشهور است. بعد می فرماید: و ان کنا لم نتحققه فی العنوان المزبور کما لم نتحققه فی شیء مما وصل الینا من النصوص.
یعنی ما نتوانستیم این مشهور بودن را در عنوان مزبور (یعنی عنوان هوام الجسد) پیدا کنیم. یعنی ثابت نشده است که مشهور روی عنوان قوام الجسد تکیه کرده باشند هرچند اصل قتل برغوث، قملة و غیرها را ذکر کرده اند.
همچنین می فرماید: عنوان مذکور را هم در روایات پیدا نکردیم.
نقول: ما هم در روایات ندیدیم عنوان هوام الجسد ذکر شده باشد. بله در یک روایت لفظ هوام ذکر شده است ولی به معنای حشرات فوق نیست:
باب 81 از ابواب تروک احرام حدیث 13: مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمُفِيدُ فِي الْمُقْنِعَةِ قَالَ سُئِلَ ع عَنْ قَتْلِ الذِّئْبِ وَ الْأَسَدِ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِقَتْلِهِمَا لِلْمُحْرِمِ إِنْ أَرَادَاهُ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ أَرَادَهُ مِنَ السِّبَاعِ وَ الْهَوَامِّ فَلَا حَرَجَ عَلَيْهِ فِي قَتْلِهِ هوام در این مرسله به معنای مار و افعی و غیره می باشد چون در کنار سباع ذکر شده است و امام علیه السلام می فرماید: اگر به انسان حمله کند می توان آنها را کشت. واضح است که حمله کردن در مورد قمله و پشه صدق نمی کند.
بنابراین حق با صاحب جواهر است.
عامه هم متعرض این مسئله شده اند و بین آنها اختلاف است و بعضی قائل به جواز و بعضی قائل به عدم جواز شده اند. ابن قدامه در مغنی، ج 3، ص 267 این مسئله را متذکر شده است.

دلیل فرع اول:
دلالت روایات:
طائفه ی اولی: روایاتی که قائل به حرمت است.
باب 78 از ابواب تروک احرام
ح 1: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ قَمْلَةً وَ هُوَ مُحْرِمٌ قَالَ بِئْسَ مَا صَنَعَ قَالَ فَمَا فِدَاؤُهَا قَالَ لَا فِدَاءَ لَهَا سند این روایت مشکل دارد.
تعبیر به (بِئْسَ مَا صَنَعَ) دلالت بر حرمت دارد.

ح 4: قَدْ تَقَدَّمَ حَدِيثُ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع‏ هَلْ يَحُكُّ الْمُحْرِمُ رَأْسَهُ (محرم می تواند سرش را بخاراند) قَالَ يَحُكُّ رَأْسَهُ مَا لَمْ يَتَعَمَّدْ قَتْلَ دَابَّةٍ الْحَدِيثَ این حدیث صحیح است.
قتل دابة در این روایات ممکن است ناظر به جنبنده ای باشد که در سر است ولی در هر حال عام است و هر نوع جنبنده ای را شامل می شود.

باب 81 از ابواب تروک احرام
حدیث 2: ِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ ثُمَّ اتَّقِ قَتْلَ الدَّوَابِّ كُلِّهَا إِلَّا الْأَفْعَى وَ الْعَقْرَبَ وَ الْفَأْرَةَ فَأَمَّا الْفَأْرَةُ فَإِنَّهَا تُوهِي السِّقَاءَ (مشک را سوراخ می کند) وَ تُضْرِمُ عَلَى أَهْلِ الْبَيْتِ ...این روایت صحیحه است.
در این روایات کشتن همه ی جنبندگان بجز آنهایی که ذکر شده است حرام شمرده است.
البته ممکن است کسی بگوید که این حدیث به جنبندگان بزرگ اختصاص دارد.

همچنین است باب 15 از ابواب بقیة الکفارات ح 8 که همان روایت ابو الجارود است که در اینجا تکرار شده است.

طائفه ی ثانیة: روایاتی که قائل به جواز است.
باب 79 از ابواب تروک احرام
حدیث 2: َ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا بَأْسَ بِقَتْلِ الْبُرْغُوثِ وَ الْقَمْلَةِ وَ الْبَقَّةِ فِي الْحَرَمِ
این روایت مرسله است.
عنوان (فی الحرم) اطلاق دارد و محرم و غیر محرم را شامل می شود.
همچنین اگر در داخل حرم جایز باشد در خارج از حرم به طریق اولی جایز است.

حدیث 3: وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُثَنَّى بْنِ عَبْدِ السَّلَامِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُحْرِمِ يَقْتُلُ الْبَقَّةَ وَ الْبُرْغُوثَ إِذَا رَآهُ قَالَ نَعَمْ باید توجه داشت که تمام روایاتی که مربوط به نقل و انتقال حشرات است می تواند دلیل به کار ما بیاید که وقتی نقل و انتقال حرام باشد با قیاس اولویت می توان گفت که کشتن هم حرام است.
آفــلایــن
  پاسخ
#2
1390/12/22

بحث در دوازدهمین تروک احرام است که قتل هوامّ الجسد می باشد. امام قدس سره در این مسأله به پنج فرع اشاره فرموده است و بحث در فرع اول است و آن در مورد اصل حکم کشتن قملة، برغوث و نحوهما است.
گفتیم روایات متعارض است. در جلسه ی قبل روایات دال بر منع را خواندیم. در میان این طائفه از روایات، مرحوم نراقی به روایت اول که روایت ابی الجارود است اهتمام زیادی دارد مخصوصا که در این روایت از قملة به خصوص نام برده شده است و او قائل است که ضعف سند این روایت به عمل مشهور جبران می شود.
عده ای گویا سعی داشته اند که ابو الجارود را ثقه بدانند از این رو ما بررسی مختصری در مورد این راوی انجام داده ایم و آن اینکه:
از نقاط منفی در مورد او این است که احدی از علمای رجال تصریح به وثاقت او نکرده اند. جامع الرواة، رجال کشی، علامه و امثال آن وثاقتی برای او ذکر نکرده اند.
صاحب جواهر اعتراف می کند که او ضعیف است و روایت او را باید با عمل مشهور تقویت کنیم. بعضی دیگر از علماء هم همین مطلب را بیان کرده اند.
همچنین در ذم او روایات متعددی وارد شده است.
دیگر اینکه او از شیعیان امامیة بود ولی بعد از آنکه زید خروج کرد او زیدی شد و شاخه ای از زیدیة به نام الزیدیة الجارودیة را تأسیس کرد.
همچنین او از اول عمر نابینا بود و روایتی داریم که امام باقر علیه السلام او را به نام سرحوب نامید به علت اینکه شیطانی هست اعمی که نامش سرحوب است و امام علیه السلام او را به آن شیطان تشبیه کرده است.
با این وجود آیة الله خوئی در معجم رجال حدیث اصرار بر توثیق او دارند و اموری را که ذکر شده است را جواب دهند.
تکیه گاه مهم ایشان در توثیق او این است که نام او در رجال کامل الزیارات آمده است. کامل الزیارات نوشته ی ابن قولویه است و او در اول کتاب می نویسد که تمامی روایاتی که در این کتاب ذکر کرده است از ثقات هستند. بنابراین آیة الله خوئی به سبب شهادت ابن قولویه قائل به توثیق تمامی روات این کتاب شده است و ابی الجارود یکی از آنها است که نام او زیاد بن منذر می باشد.
البته آیة الله خوئی در اواخر عمر از این مبنا برگشت زیرا موارد تخلفی را یافت.
همچنین ایشان تکیه بر این می کند که او جزء رجال تفسیر علی بن ابراهیم است که در اول تفسیرش می نویسد که روایات تفسیر را از ثقات نقل کرده است.
نقول: صاحب من لا یحضره الفقیه هم در اول کتاب می نویسد که روایات را از ثقات گرفته است و حتی کلینی هم در اول کافی چنین اشاره ای دارد که این روایات معتبر است و حال آنکه رجال موجود در روایات این دو کتاب مورد نقد قرار گرفته است. علامه ی مجلسی در کتاب مرآة العقول بسیاری از روایات کافی را از نظر سند مورد بحث قرار می دهد. بنابراین این گونه اعترافات دلیل نمی شود که تمام رجال این کتاب ها را ثقات بدانیم.
مرحوم مفید رساله ای دارد به نام الرسالة العددیة و در آنجا می گوید: از کسانی که در این کتاب از آنها سخن گفته ایم از بزرگان هستند و فتاوا از آنها اخذ می شود و همه از اعلام هستند. ابی الجارود هم یکی از آنها است.
همچنین گفته شده است که او در اواخر عمر برگشته و شیعه شده است.
نقول: وقتی این جنبه های مثبت و منفی را با هم می سنجیدیم لا اقل باید توقف کنیم و به روایاتی که او تفرد در ذکر آنها دارد اعتماد نکنیم.

به هر حال در جلسه ی قبل روایات طائفه ی اولی و دو روایت از طائفه ی دوم را خواندیم و اما بقیه ی روایات طائفه ی دوم:
باب 78 از ابواب تروک احرام
حدیث 7: مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ نَوَادِرِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ جَمِيلٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُحْرِمِ يَقْتُلُ الْبَقَّةَ وَ الْبَرَاغِيثَ إِذَا آذَاهُ قَالَ نَعَمْ این روایت صحیحة است.
البته این روایت در صورت اذیت است. البته در بعضی از نسخ (اذا اراه) است که بعید به نظر می رسد زیرا معنای قابل قبول ندارد.

باب 84 از ابواب تروک احرام
حدیث 2: عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا بَأْسَ بِقَتْلِ النَّمْلِ وَ الْبَقِّ فِي الْحَرَمِ وَ لَا بَأْسَ بِقَتْلِ الْقَمْلَةِ فِي الْحَرَمِ در این روایت تصریح شده است که قتل قملة هم در حرم اشکال ندارد. این روایات مطلق است و هم حال احرام را شامل می شود و هم غیر آن را.

جمع بندی: روایات ناهیة را حمل بر کراهت می کنیم و می گوییم: کشتن آنها مکروه است و شارع نمی خواهد آذار و اذیت محرم به کسی برسد. روایات جواز نص است و روایات نهی ظاهر است زیرا نهی هم می تواند حمل بر حرمت شود و هم حمل بر کراهت از این رو از باب حمل ظاهر بر نص قائل به کراهت می شویم.
همچنین در روایات کفاره ای برای آن ذکر نشده است و این قول به کراهت را تقویت می کند. همچنین در روایت ابی الجارود آمده است (بِئْسَ مَا صَنَعَ) یعنی کار بدی کرده است.
البته قول به این در صورتی است که از مخالفت مشهور هراسی نداشته باشیم.
مرحوم صاحب جواهر به تکلف افتاده است و در مقام این است که روایات مجوزه را توجیه کند مثلا این روایات را حمل بر مورد ضرورت کنیم.
محقق نراقی راه دیگری را پیموده است و آن اینکه می گوید: روایت ابی الجارود در مورد قملة متفرد است. این روایت خاص را اخذ می کنیم. بعد روایاتی را که مطلق است و در آنها از دابة ذکر شده است آنها را به روایت ابی الجارود تقیید می زنیم.
بعد روایاتی مجوزه و ناهیه با هم نسبت عموم و خصوص من وجه دارند و در مورد اجتماع تعارض و تساقط می کنند. از این رو باقی می ماند روایت ابی الجارود که به فتوای مشهور تقویت می شود.
گویا صاحب مستند برای قملة خصوصیتی قائل است و می گوید کشتن قملة یقینا منهی عنه است و اما کشتن ما بقی نه.
نقول: بسیار بعید است که تعبدی در کار باشد و قملة به تنهایی خصوصیت داشته باشد. حق این است که قملة خصوصیتی ندارد و مراد کل حشرات مزاحم است و شارع می خواهد که محرم حتی به حشرات مزاحم هم کاری نداشته باشد.

نکته ی دیگر این است که روایات مانعه یک امتیاز دارد که همان مطابقت آنها با عمل مشهور است ولی روایات مجوزه هم امتیاز دیگری دارند که هماهنگی با فتوای مشهور در میان عامه است.
نقول: اگر روایات منحصر در همانهایی بود که خواندیم می توانستیم حمل بر کراهت کنیم. ولی روایات دیگری هم وجود دارد که حتی از انداختن حشرات از بدن و یا جابجا کردن آنها نهی می کنند از این رو به طریق اولی قتل آنها ممنوع خواهد بود.
لکن: می توان در مورد همان روایات گفت که آنها هم قابل حمل بر کراهت هستند. یعنی محرم بهتر است هیچ یک از این کارها را در مورد حشرات انجام ندهد.
آفــلایــن
  پاسخ
#3
1390/12/23

بحث در دوازدهمین تروک احرم است که قتل هوام الجسد می باشد.
امام قدس سره در فرع دوم می فرماید: و کذا هوام جسد سایر الحیوانات
یعنی همان طور که نباید حشرات بدن خود را کشتن بلکه نباید حشرات بدن سایر حیوانات را به قتل رساند.
یکی از حشرات بدن حیوانات قُراد نام دارد که همان کنه می باشد، دیگری حَلَمة نام دارد که دو معنا برای آن ذکر شده یکی کنه های کوچک و دیگری کرم های ریز. از روایات بیشتر معنای اول فهمیده می شود.
این حشرات گاه از حیوان روی بدن انسان می افتد و گاه روی بدن حیوانات باقی می ماند. امام قدس سره به صورت کلی فرموده است ولی ما هر دو قسم را بحث می کنیم.

در این فرع مانند مسأله ی سابق شهرتی وجود ندارد. روایات هم در این زمینه بر دو دسته است بعضی از روایات دلالت بر حرمت قتل دارد و بعضی دلالت بر جواز.
طائفه ی اولی: روایات دالة بر حرمت
باب 73 از ابواب تروک احرام
حدیث 4: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ يَحُكُّ الْمُحْرِمُ رَأْسَهُ أَوْ يَغْتَسِلُ بِالْمَاءِ قَالَ يَحُكُّ رَأْسَهُ مَا لَمْ يَتَعَمَّدْ قَتْلَ دَابَّةٍ الْحَدِيثَ این روایت صحیحة است و هر چند مورد سؤال خاراندن بدن و در نتیجه کشتن حشرات موجود در بدن می باشد ولی ذیل حدیث عام می باشد و کبرایی کلی را بیان می کند آن اینکه تعمد در قتل دابة ممنوع است چه روی بدن انسان باشد و چه روی بدن حیوان.

باب 81 از ابواب تروک احرام
حدیث 2: عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ ثُمَّ اتَّقِ قَتْلَ الدَّوَابِّ كُلِّهَا إِلَّا الْأَفْعَى وَ الْعَقْرَبَ وَ الْفَأْرَةَ... این روایت صحیحة است و عام می باشد.

طائفه ی ثانیة: روایات دالة بر جواز
باب 78 از ابواب تروک احرام
حدیث 7: مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ نَوَادِرِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ جَمِيلٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُحْرِمِ يَقْتُلُ الْبَقَّةَ وَ الْبَرَاغِيثَ إِذَا آذَاهُ قَالَ نَعَمْ این حدیث صحیحة است.
گفته شده است که صحیح این است که به جای (إِذَا آذَاهُ)، (اذا اراداه) که گفته شده است مناسب تر است زیرا فاعل ضمیر تثنیة است و به بقة و براغیث بر می گردد.

باب 79 از ابواب تروک احرام
حدیث 3: عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُثَنَّى بْنِ عَبْدِ السَّلَامِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُحْرِمِ يَقْتُلُ الْبَقَّةَ وَ الْبُرْغُوثَ إِذَا رَآهُ قَالَ نَعَمْ در این حدیث هم (رآه) مفرد است.
نقول: نباید در این دو حدیث این دقت ها را اعمال کنیم در این موارد جنس هوام اراده شده است و بازگشت مفرد به آن اشکال ندارد.
اشکالی که مطرح است این است که در این دو روایت آمده است که وقتی اینها مزاحم انسان شوند می توان آنها را کشت. مفهوم آن این است که اگر مزاحم نباشند نمی شود انها را به قتل رساند.
با این حال می گوییم: در این موارد نمی توان از این عبارات مفهوم استفاده کرد زیرا اگر مزاحم انسان نشوند انسان هم با آنها کاری ندارد و به عبارت دیگر در صورت عدم مزاحمت سالبة به انتفاء موضوع می شود.
مثلا می گویند: اذا رزقت ولدا فسمّه احمد. واضح است که این جمله ی شرطیه مفهوم ندارد به این معنا که اگر فرزند دار نشدی اسمش را احمد نگذارد.

جمع بندی: از باب حمل ظاهر بر نص، روایاتی که به ظاهر دلالت بر حرمت می کنند را بر کراهت حمل می کنیم.
همچنین روایات متعددی مربوط به قتل حشرات در حرم وارد شده است که در باب 84 از ابواب تروک احرام ذکر شده است.
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا بَأْسَ بِقَتْلِ النَّمْلِ وَ الْبَقِّ فِي الْحَرَمِ هکذا روایت 2 و 3.
آیا از این روایات می توانیم در ما نحن فیه جواز استفاده کنیم؟
بعضی گفته اند که این روایات مسأله ی دیگری را مطرح می کند و مربوط به حرم است و کاری به محرم ندارد.
نقول: غالب کسانی که از بیرون وارد حرم می شوند محرم هستند (و فقط اهل حرم چه بسا محرم نباشند) بنابراین این حدیث مربوط به محرمینی هست که داخل حرم می باشد و نمی شود گفت که امام علیه السلام در این روایات این افراد غالب را نادیده گرفته باشد. بنابراین امام علیه السلام در مقام این است که بفرماید: فرد محرم نباید آزارش به حشرات برسد.

بقی هنا امران:
الامر الاول: کشتن این حیوانات به دو شکل است گاه بالمباشرة است و گاه بالتسبیب. بالمباشرة این است که فرد با دست یا مگس کش اینها را می کشد و بالتسبیب مانند این است که محلی را سم پاشی می کند و یا وسیله ای الکترونیکی کار می گذارد که حشرات جذب می شوند و کشته می شوند و یا مثلا بدنش را با آب داغ می شوید و این آب داغ به حشرات می خورد و می میرند.
کسانی که قائل به حرمت هستند نباید بین این موارد فرق بگذارند زیرا یقتل هم شامل بالمباشرة می شود و هم شامل بالتسبیب.
اگر هم قائل به کراهت شویم در همه ی این موارد کراهت جاری است. با این حال می گوییم: شستن بدن با آب که موجب خفه شدن آن حشرات و ریخته شدن آنها از بدن و از بین رفتن آنها می شود اشکالی نباید داشته باشد. هرچند فرد مزبور عالم عامد است. علت آن این است که در این کار قصد اولی بر کشتن آنها نیست. ولی در مورد سموم و استفاده از وسائل الکترونیکی چنین نیست و همان حرمت و کراهت در آن جاری می باشد.

الامر الثانی: گاه حشرات مزبور مزاحم خود انسان هستند که در روایاتی جواز کشتن آنها ذکر شده است. حال اگر حشرات مزاحم حیوان شوند چه؟ آیا باز می توان آنها را از بین برد؟
روایاتی است که عام است از جمله روایت 4 باب 78 است که می گفت: ما لم یتعمد قتل دابة. ظاهر این حدیث همه ی حشرات را شامل می شود چه بر بدن انسان باشد یا حیوان.
همچنین است حدیث 2 باب 80. بله اگر قائل به کراهت قتل شویم هر دو مورد حمل بر کراهت می شوند.
آفــلایــن
  پاسخ
#4
1390/12/24

بحث در دوازدهین تروک احرام است که مربوط به کشتن حشرات می باشد و به فرع سوم رسیده ایم که عبارت است از اینکه نباید حشرات را از جسد دور کرد. امام قدس سره در این فرع می فرماید: و لا یجوز القائه من الجسد
ممکن است مراد امام قدس سره خصوص بدن باشد و ممکن است علاوه بر آن لباس را هم شامل شود. به هر حال باید مفاد دلیل را بررسی کرد.

اقوال علماء:
نراقی در مستند ج 11 ص 390 می فرماید: ذکر حرمته جماعة و قیل باتفاق الاصحاب ظاهرا علی حرمة القملة (که در خصوص قملة اجماع است.) و عن الغنیة نفی الخلاف عنه (که قملة را نمی شود از بدن جدا کردن)
صاحب ریاض در ج 6 ص 289 بعد از آنکه قول به کراهت قتلا و القاء را از بعضی از اصحاب ذکر می کند می فرماید: و لا یخلوا (قول به کراهت) عن قوة لو لا اتفاق الاصحاب ظاهرا علی حرمة القاء القملة... و حینئذ یتعین فی القملة القول بالحرمة قتلا و القاء و یشکل فی غیرها من سائر هوام الجسد خصوصا الالقاء بل الظاهر جوازه و ام القتل فالاحوط التجنب عنه.
بنابراین در مسأله سه قول:

عدم جواز همان گونه که امام قدس سره به آن فتوا داده است. (این قول مشهور است)
قتلا و القاء کراهت دارد و حرمتی در کار نیست.
تفصیلی که صاحب ریاض دارد و بین قملة و غیر آن تفصیل داده است و قائل شده که در قملة حرام است و در غیر آن مکروه.


دلالت روایات:
روایات بر سه طائفة است. حرمت، جواز و تفصیل
اما طائفه ی اولی: روایات حرمت
باب 15 از ابواب بقیة الکفارات
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُحْرِمِ يُبِينُ (جدا می کند) الْقَمْلَةَ عَنْ جَسَدِهِ فَيُلْقِيهَا قَالَ يُطْعِمُ مَكَانَهَا طَعَاماً
این روایت صحیحة است.
در این روایت نهیی وارد نشده است بلکه فقط کفاره ذکر شده است بنابراین ما از لزوم کفاره پی می بریم که عمل مزبور حرام است.
حال اگر بعد به این نتیجه رسیدیم که کفاره ای در انجام این کار واجب نیست، دلالت این روایات متزلزل خواهد شد.
البته این نکته را هم باید توجه داشت که این روایت در خصوص قمله است که البته می توان گفت قملة از باب ذکر مثال است نه اینکه قملة موضوعیت داشته باشد.

حدیث 2: وَ عَنْهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُحْرِمِ يَنْزِعُ الْقَمْلَةَ عَنْ جَسَدِهِ فَيُلْقِيهَا قَالَ يُطْعِمُ مَكَانَهَا طَعَاماً
مضمون این حدیث مانند سابق است.

حدیث 3: وَ عَنْهُ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ قَالَ الْمُحْرِمُ لَا يَنْزِعُ الْقَمْلَةَ مِنْ جَسَدِهِ وَ لَا مِنْ ثَوْبِهِ مُتَعَمِّداً وَ إِنْ قَتَلَ (فی نسخة فَعَلَ) شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ خَطَأً فَلْيُطْعِمْ مَكَانَهَا طَعَاماً قَبْضَةً بِيَدِهِ
حسین بن ابی العلاء توثیق شفافی ندارد به همین سبب از روایات او گاه تعبیر به حسنة می شود.
در این روایت صریحا نهی شده است که نباید عمدا قملة را از ثوب و جسد جدا کرد.

حدیث 4: وَ عَنْهُ عَنِ الْجَرْمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ وَ دُرُسْتَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ حَكَكْتُ رَأْسِي وَ أَنَا مُحْرِمٌ فَوَقَعَ مِنْهُ قَمَلَاتٌ فَأَرَدْتُ رَدَّهُنَّ (قملة ها را به سرم برگردانم) فَنَهَانِي وَ قَالَ تَصَدَّقْ بِكَفٍّ مِنْ طَعَامٍ
این روایت صحیحة است.

حدیث 5: وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْمُحْرِمُ يَحُكُّ رَأْسَهُ فَتَسْقُطُ مِنْهُ الْقَمْلَةُ وَ الثِّنْتَانِ (یک شپش یا دو تا) قَالَ لَا شَيْ‏ءَ عَلَيْهِ وَ لَا يَعُودُ... این حدیث صحیحة است.

باب 80 از ابواب تروک احرام
حدیث 2: عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْقُرَادَ لَيْسَ مِنَ الْبَعِيرِ وَ الْحَلَمَةَ مِنَ الْبَعِيرِ وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ مِثْلَهُ وَ زَادَ بِمَنْزِلَةِ الْقَمْلَةِ مِنْ جَسَدِكَ فَلَا تُلْقِهَا وَ أَلْقِ الْقُرَادَ (کنه)
این روایت صحیحة است.

حدیث 3: عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُحْرِمِ يَنْزِعُ الْحَلَمَةَ عَنِ الْبَعِيرِ قَالَ لَا هِيَ بِمَنْزِلَةِ الْقَمْلَةِ مِنْ جَسَدِكَ درباره ی حلمة تفسیرهای مختلفی بیان شده بعضی گفته اند که کنه ی کوچک است و بعضی گفته اند که کرم های ریز است و بعضی گفته اند که مراد از آن کنه ی درشت است.
اگر مراد از آن کنه ی درشت باشد این را نمی توان از روایات استفاده کرد زیرا امام در روایتی می فرماید: کنه را جدا کند بعد اینجا بگوید اگر کنه درشت است آن را جدا نکن. (اگر قرار به جدا نکردن باشد باید کنه ی کوچک را جدا نکرد) بنابراین مراد همان کنه ی خاصی است که در بدن شتر می باشد.
آفــلایــن
  پاسخ
#5
1390/12/27

بحث در فرع سوم است که مربوط به القاء هوام جسد می باشد که آیا جایز است یا نه. گفتیم روایات متفاوت است و طائفه ای از این کار نهی می کند و طائفه ای این کار را مجاز می داند. طائفه ی سومی هم بین قملة و غیر آن تفصیل می دهد که در قملة جایز نیست و در غیر قملة جایز است.
باید به این نکته نیز توجه داشت که بسیاری از روایات طائفه ی اولی که دلالت بر حرمت القاء داشت از طریق ذکر کفاره حرمت را می رساند و نهیی در آنها وارد نشده بود حال اگر ثابت کنیم که در انجام این کار کفاره ای در کار نیست (در قتل آن کفاره نیست و در القاء هم به طریق اولی کفاره نیست) در این صورت دلالت آن روایات بر حدمت خدشه دار می شود.
بنابراین طائفه ی اولی علاوه بر اشکال فوق اشکال دیگری هم دارد و آن این است که با طائفه ی دوم و سوم معارض است.

اما روایات طائفه ی دوم:
باب 15 از ابواب بقیة الکفارات
حدیث 5: عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْمُحْرِمُ يَحُكُّ رَأْسَهُ فَتَسْقُطُ مِنْهُ الْقَمْلَةُ وَ الثِّنْتَانِ قَالَ لَا شَيْ‏ءَ عَلَيْهِ وَ لَا يَعُودُ... این روایت صحیحة است.
مطابق این روایت نه حرمتی در کار است نه کفاره و از عبارت (لَا يَعُود) کراهت فهمیده می شود.

حدیث 7: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْقَلَانِسِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع حَكَكْتُ رَأْسِي وَ أَنَا مُحْرِمٌ فَوَقَعَتْ قَمْلَةٌ قَالَ لَا بَأْسَ قُلْتُ أَيَّ شَيْ‏ءٍ تَجْعَلُ عَلَيَّ فِيهَا قَالَ وَ مَا أَجْعَلُ عَلَيْكَ فِي قَمْلَةٍ لَيْسَ عَلَيْكَ فِيهَا شَيْ‏ءٌ سند این روایت اشکال دارد.

باب 78 از ابواب تروک احرام
حدیث 6: ِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُرَّةَ مَوْلَى خَالِدٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُحْرِمِ يُلْقِي الْقَمْلَةَ فَقَالَ أَلْقُوهَا أَبْعَدَهَا اللَّهُ غَيْرَ مَحْمُودَةٍ وَ لَا مَفْقُودَةٍ (یعنی اگر رفت دنبالش نمی گردیم) سند این روایت به مرة مولی خالد که مجهول الحال است ضعیف می باشد. در کتب رجال پنج نفر به این نام ذکر شده است که یک نفر مولی خالد است و هر پنج نفر مجهول الحال می باشند. از این رو این روایت به مؤید به کار می آید.


الطائفة الثالثة: روایاتی که تفصیل می دهد.
باب 79 از ابواب تروک احرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَ رَأَيْتَ إِنْ وُجِدَتْ عَلَيَّ قُرَادٌ (کنه) أَوْ حَلَمَةٌ أَطْرَحُهُمَا قَالَ نَعَمْ وَ صَغَارٌ لَهُمَا (اینها پست و بی ارزش هستند) إِنَّهُمَا رَقِيَا فِي غَيْرِ مَرْقَاهُمَا (از جایی که جایشان نیست بالا رفتند) این روایت صحیحة است.
ذیل روایت علامت این است که قمله که از داخل پرورش می یابد و در جایگاه خودش نشسته است نباید کاری به کارش داشت ولی آنهایی که از جای دیگر آمده اند و در بدن نشسته اند چون بدن جای آنها نیست می توان آنها را انداخت.

باب 78 از ابواب تروک احرام
حدیث 5: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ الْمُحْرِمُ يُلْقِي عَنْهُ الدَّوَابَّ كُلَّهَا إِلَّا الْقَمْلَةَ فَإِنَّهَا مِنْ جَسَدِهِ وَ إِنْ أَرَادَ أَنْ يُحَوِّلَ قَمْلَةً مِنْ مَكَانٍ إِلَى مَكَانٍ فَلَا يَضُرُّهُ این روایت صحیحة است.
در این روایت هم تصریح شده است که (فَإِنَّهَا مِنْ جَسَدِهِ) یعنی از خود جسد است و نباید آن را دور انداخت.

جمع روایات:
بین این روایات جمع دلالی وجود دارد: اما نتیجه ی جمع بین طائفه ی اول و دوم این است که طائفه ی اولی را بر کراهت حمل کنیم. اما در طائفه ی سوم که تفصیل می دهند می گوییم که این حمل بر مراتب کراهت می شود یعنی انداختن حشرات از بدن مکروه است و در قملة این عمل مکروه تر می باشد.
حال که چنین جمعی در کار است چرا مانند امام قدس سره در قملة قائل به حرمت شویم؟
ما حتی در قتل قملة قائل به حرمت نشدیم چه رسد به اینکه در القاء قائل به حرمت شویم و حال آنکه روایت متعدد است. بله در صورت ارتکاب کفارة مستحب است.

بقی هنا امران: مرحوم محقق نراقی در مستند ج 11 ص 293 مطلب خوبی دارد که از آن سه حکم استفاده می شود.
اولین حکم این است که می گوید: نقل کردن قملة یا غیر آن از جایی به جای دیگر از جسد مانعی ندارد. دلیل بر جواز آن همان ذیل روایت صحیحه ی مزبور است. (وَ إِنْ أَرَادَ أَنْ يُحَوِّلَ قَمْلَةً مِنْ مَكَانٍ إِلَى مَكَانٍ فَلَا يَضُرُّهُ)
دومین حکم این است که روایت اطلاق دارد و فرق ندارد که وقتی به جای جدید انتقال داده شده است این مکان جدید مساوی با مکان اول باشد یا مطمئن تر و یا خطرناک تر در هر حال فرقی ندارد و همه جایز است.
این در حالی است که امام قدس سره احتیاط کرده است و فرموده است: و لا نقلها من مکانها الی مکان تسقط منه بل الاحوط عدم نقلها الی مکان یکون معرضا للسقوط بل الاحوط الاولی ان لا ینقلها الی مکان یکون الاول احفظ منه
ممکن است دلیل امام این باشد که ایشان قدر متیقن از روایات فوق را اخذ کرده است.
اما سومین حکمی که محروم نراقی دارد این است که اگر آن را به جایی منتقل کنیم که در معرض سقوط است جایز نمی باشد. زیرا اگر القاء جایز نباشد انتقال آن به جایی که در معرض سقوط است هم در حکم همان می باشد.
بله ما که اصل القاء را مکروه می دانیم می گوییم در فرض مزبور همان کراهت وجود دارد.

الامر الثانی: امام قدس سره متعرض این فرع نشده است و آن این است که حکم حشرات بدن حیوان چه حکمی دارد هم در صورتی که بر بدن حیوانات است و ما بخواهیم آن را از بدن حیوان جدا کنیم و هم اینکه اگر از بدن حیوان بر بدن ما بنشینند چه باید کرد؟
آفــلایــن
  پاسخ
#6
1390/12/28

بحث در دوازدهمین تروک احرام است که مسأله ی هوام جسد می باشد. بحث در این بود که در روایت از قُراد و حلمة این دو، دو حشره اند که در بدن شتر وجود دارند. در این دو حشره دو بحث است یکی اینکه فردی سوار شتر شده است و این دو حشره از بدن شتر وارد بدن یا لباس محرم شده است آیا او می تواند آنها را از بدن خود دور کند؟ دیگر اینکه آیا می تواند این دو حشره را از بدن حیوان دور کند.
در مورد اول می گوییم: دور کردن اینها از بدن مجاز است و حتی در جواز آن ادعای لا خلاف شده است.
دو روایت صحیحة هم بر جواز آن دلالت می کرد: صحیحه ی ابن سنان و صحیحه ی حلبی.
باب 79 از ابواب تروک احرام حدیث 1. صاحب وسائل هر دو حدیث را تحت شماره ی یک آورده است و حال آنکه دو روایت است:
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَ رَأَيْتَ إِنْ وُجِدَتْ عَلَيَّ قُرَادٌ أَوْ حَلَمَةٌ أَطْرَحُهُمَا قَالَ نَعَمْ وَ صَغَارٌ لَهُمَا (اینها پست هستند) إِنَّهُمَا رَقِيَا فِي غَيْرِ مَرْقَاهُمَا (اینها جایی که نباید بیایند آمدند.)
وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ أَطْرَحُهُمَا عَنِّي وَ أَنَا مُحْرِمٌ
رَوَاهُ فِي الْعِلَلِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ أَ رَأَيْتَ وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ در روایت اول صحبت از محرم بودن نیست ولی در روایت صدوق عنوان محرم آمده است.

اما در مورد القاء از بدن شتر، روایاتی وارد شده است که بین قراد و حلمة تفصیل می دهد.
در باب 80 از ابواب تروک احرام پنج روایت وارد شده است مبنی بر اینکه قراد را می توان از بدن بعیر دور کرد ولی حلمه را نه. کأنه محل پرورش حلمه در بدن بعیر است ولی قراد اجنبی است و از جای دیگر آمده است و می توان آن را دور کرد.

حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنْ أَلْقَى الْمُحْرِمُ الْقُرَادَ عَنْ بَعِيرِهِ فَلَا بَأْسَ وَ لَا يُلْقِي الْحَلَمَةَ این روایت صحیحة است.
علت این تفصیل در حدیث بعدی ذکر شده است.

حدیث 2: عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْقُرَادَ لَيْسَ مِنَ الْبَعِيرِ وَ الْحَلَمَةَ مِنَ الْبَعِيرِ این روایت صحیحة است.
در این روایت تصریح شده است که قراد از بعیر نیست ولی حلمة از بعیر می باشد.

وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ مِثْلَهُ وَ زَادَ بِمَنْزِلَةِ الْقَمْلَةِ مِنْ جَسَدِكَ فَلَا تُلْقِهَا وَ أَلْقِ الْقُرَادَ در این روایت تصریح شده است که حلمه در بدن شتر مانند قملة در بدن انسان است که محل پرورش آن در بدن انسان است و نباید آن را از بدن دور کرد.
سه روایت دیگر هم همین مضمون را بیان می کند.

در اینجا باید دو نکته را بیان کنیم:
نکته ی اول این است که فرق قراد با حلمه چیست؟ تفاوت اینها این است که حلمه ی پرورش یافته ی بدن خود شتر است ولی قراد از بیرون می آید و بر بدن شتر می نشیند.
وقتی به لغت مراجعه می کنیم می بینیم که مطلب چیز دیگری است. در لغت آمده است که قراد همان کنه ی کوچک است و حلمة همان کنه ی بزرگ است. بعضی هم عکس آن را گفته اند. بعضی هم معنای سومی را بیان کرده اند و آن اینکه گفته اند حلمه یک نوع کرم بسیار کوچک است که در زیر پشم های شتر پرورش می یابد. این معنای اخیر با روایات سازگار است.

نکته ی دوم این است که اگر مراد این است که نباید اذیت و آزار محرم به چیزی برسد در این حال بین قراد و حلمه فرقی نیست و اگر مسأله ی نظافت و بهداشت مطرح است باز هم بین این دو حشره فرقی نیست. صاحب جواهر و یا صاحب مستند می گوید: نکته ای در این فرق که در روایات است وجود دارد که ما دلیل آن را نمی دانیم.
نقول: ممکن است فرق این باشد که آنی که از خارج می آید ممکن است با خود بیماری جدیدی را وارد کند ولی آنی که در خود بدن پرورش می یابد چه بسا برای دفع یک نوع بیماری باشد.
به هر حال ما چون همه ی اینها را جزء مکروهات می دانستیم در وسعت هستیم و می گوییم همه را می توان از بدن خود و شتر دفع کرد.
به هر حال دأب اصحاب بر این بوده است که وقتی با روایات متعارض برخورد می کردند آنی که مطابق احتیاط بود را اخذ می کردند.
البته اکنون بحث قراد و حلمه زیاد محل ابتلاء نیست و بیشتر حاجیان با مگس ها و پشه ها درگیر هستند.

الفرع الخامس: در صورت قول به حرمت (و یا حتی بنا بر قول به کراهت) آیا انجام این کار کفاره هم دارد یا نه؟
امام قدس سره در این فرع می فرماید: و لا یبعد عدم الکفارة فی قتلها لکن الاحوط الصدقة بکف من الطعام.
بعضی از معاصرین اصرار به وجوب کفاره و یا قول به احتیاط وجوبی دارند.
در این مورد دو گروه روایت متعارض وجود دارد. روایات عدیده ای که می گوید: کفاره واجب است و روایات متعدد دیگری که قائل به عدم کفاره است.

باب 15 از ابواب بقیة الکفارات.
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُحْرِمِ يُبِينُ الْقَمْلَةَ عَنْ جَسَدِهِ فَيُلْقِيهَا قَالَ يُطْعِمُ مَكَانَهَا طَعَاماً این حدیث در خصوص القاء است.

حدیث 2: وَ عَنْهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُحْرِمِ يَنْزِعُ الْقَمْلَةَ عَنْ جَسَدِهِ فَيُلْقِيهَا قَالَ يُطْعِمُ مَكَانَهَا طَعَاماً این روایت صحیحة است.
حدیث 3 که از حسین بن ابی العلاء است که محل بحث است و هکذا حدیث 4 همین مضمون را بیان می کند.

باب 78 از تروک احرام
حدیث 3: همان روایت حسین بن ابی العلاء است.

باب 18 از ابواب تروک احرام
حدیث 9: ِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ النَّخَعِيِّ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ اتَّقِ قَتْلَ الدَّوَابِّ كُلِّهَا ... فَمَنِ ابْتُلِيَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ ذَلِكَ فَلْيُعِدْ غُسْلَهُ وَ لْيَتَصَدَّقْ بِقَدْرِ مَا صَنَعَ این روایت که صحیحة است مربوط به قتل است نه القاء.

اما احادیثی که کفاره را نفی می کنند:
باب 15 از ابواب بقیة الکفارات.
حدیث 5: عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْمُحْرِمُ يَحُكُّ رَأْسَهُ فَتَسْقُطُ مِنْهُ الْقَمْلَةُ وَ الثِّنْتَانِ قَالَ لَا شَيْ‏ءَ عَلَيْهِ وَ لَا يَعُودُ ...
این روایت صحیحة است و در مورد القاء می باشد.

حدیث 6: وَ عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِي مُحْرِمٍ قَتَلَ قَمْلَةً قَالَ لَا شَيْ‏ءَ عَلَيْهِ فِي الْقَمْلَةِ وَ لَا يَنْبَغِي أَنْ يَتَعَمَّدَ قَتْلَهَا
این روایت صحیحة است و در مورد قتل می باشد.

حدیث 7: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْقَلَانِسِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع حَكَكْتُ رَأْسِي وَ أَنَا مُحْرِمٌ فَوَقَعَتْ قَمْلَةٌ قَالَ لَا بَأْسَ قُلْتُ أَيَّ شَيْ‏ءٍ تَجْعَلُ عَلَيَّ فِيهَا قَالَ وَ مَا أَجْعَلُ عَلَيْكَ فِي قَمْلَةٍ لَيْسَ عَلَيْكَ فِيهَا شَيْ‏ءٌ در سند این حدیث در مورد ابی الجارود بحث است.

حدیث 1 و 2 از باب 78 از ابواب تروک احرام است دلالت بر عدم کفاره می دهد.

جمع بین روایات: از باب حمل ظاهر بر نص باید روایات دالة بر کفاره را حمل بر استحباب کنیم.
نکته ی دیگر این است که اگر کفاره لازم بود می بایست مقدار کفاره دقیق تر بیان می شد و عبارت (کف من الطعام) که معلوم نیست دقیقا چقدر است علامت بر استحباب و عدم وجوب می باشد.
آفــلایــن
  پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان