امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
درس خارج و نیازهای جامعه در کلام مقام معظم رهبری
#1
در گذشته اگر استادی درس را شروع می کرد، چنانچه از او سوال می گردید که می خواهید کجا را شروع کنید؟ مثلا پاسخ می داد که می خواهد درس خارج را شروع کند. اگر می پرسیدید که چه درسی را می خواهید شروع کنید مثلا می گفت می خواهم کتاب صلوة را شروع کنم. اگر می پرسیدید چرا می خواهید کتاب صلوة را شروع کنید جوابی که داده می شد این نبود که چون مسائل صلوة مهم است و کسی به آن نرسیده و این موضوع زمین مانده است و من می خواهم بحث کنم، تا این که مردم بدانند چگونه نماز بخوانند. یقینا جواب این نبود و مردم نماز خواندنشان را بلد بودند و مسائل صلوة از همه بیشتر هم کار شده بود و این قدر در این باب مطالب در کتب فقهی وجود داشت و علمای بزرگ و مجتهدان طراز اول و پدران فقه کتاب نوشته بودند که اصلا احتیاج یه یک کار جدید نبود یعنی داعی رفع نیاز نبود.
البته داعی دیگری بود آن داعی دیگر چیست؟ ممکن بود چیزهای گوناگونی باشد یکی از آنها این بود که مثلا در باب صلوة آدم بیشتر می تواند هنرنمایی علمی بکند یا بهتر می تواند طلبه را تربیت نماید مثلا روایت و قوانین اصولی و قواعد زیاد است به همین خاطر این جا بهتر می شود کار کرد اما کسی دنبال نیاز نبود.
آن روزی که در این کشور بیمه به وجود آمد هیچ فقیه و درس خارجی در باب بیمه که بالاخره یکی از معاملات است شروع نکرد و نگفت ببینیم آیا معامله است یا نیست شرعی است یا شرعی نیست اگر شرعی است به چه دلیل و چه معامله ای است اگر شرعی نیست به چه دلیل؟
آن روزی که در دنیا و از جمله در ایران مثلا ده بیست سال پیش تعاونیها به وجود آمد در حوزه های علمیه اساتید و فقها به این فکر نیفتادند که مسئله تعاونی چیست؟ آیا معامله مستقلی است آیا داخل در یکی از عناوین معاملات است؟ اگر داخل در یکی از عناوین است آن چیست؟ آیا شرایط تعاونیهای موجود با شرایط آن عنوان تطبیق می کند یا نه؟ چه چیزی از آن کم است؟ چه کاری لازم است انجام بشود؟ هیچ کس درباره اینها فکر نکرد. شاید در حوزه های علمیه اصلا کسی نفهمید که چیزی به نام تعاونی می آید یا آمده است یا چیزی به نام بیمه به وجود آمده است. درس گفتن و درس شروع کردن و درس خواندن تابع نیازهای جامعه نبود. شما وقتی که به حوزه می رفتید و می خواستید درس بخوانید حال بعد از سطوح را می گویم این آقا مثلا تجارت و متاجر را درس می گفت آن آقا اجاره را می گفت آن آقا نکاح می گفت آن آقا زکات می گفت آن آقا صلوة می گفت شما می رفتید چند روز پای درس این آقا و آن آقا می نشستید و بالاخره یکی را انتخاب می کردید. وقتی یکی را انتخاب می کردید اگر از شما می پرسیدند که به چه دلیل آقای زید را انتخاب کردید که مثلا خمس می گوید جواب شما که انتخاب کرده بودید این نبود که چون امروز مسائل خمس خیلی لازم است من می خواهم اینها را یاد بگیرم جواب این بود که چون دیدم آدم محقق و خوش بیان و خوش اخلاق و متواضع نورانی و اهل عبادتی است به درس او رفتم.
بنابراین نه استاد و نه شاگرد دنبال نیاز نمی رفتند مثالی که می زدند این بود که می گفتند من می خواهم تو زور پیدا کنی. اگر این بیل را به دستت می دهم و می گویم برو مثلا بیل بزن مقصودم این نیست که تو زراعت کنی می خواهم قوه بازو پیدا کنی.
البته ما همان جا می گفتیم که وقتی این بیل را به دست این جوان می دهید به جای این که بگوید برود در کویر یا در بیابان بیل بزند که هیچ فایده ای ندارد بگویید باغچه خانه تان را بیل بزند که فایده ای هم داشته باشد یعنی بشود دانه ای کاشت یا گلی نشاند. البته در اینجا هم زور پیدا می شود.
این در گذشته بود اما حالا چه؟
حالا در حوزه های علمیه درس گفتن و درس خواندن دقیقا باید به دنبال نیازها باشد.

مقام معظم رهبری در مراسم عمامه گذاری 1371/11/8
پاسخ
 سپاس شده توسط tasnim
#2
متاسفانه هنوزم که هنوزه حوزه با سابق هیچ فرقی نکرده. هنوزم درس ها به دنبال نیازهای جامعه نیست.
تازه بر عکس یک عده ای تا ببینند یک مساله ای مساله روز است و ممکن است با حل شدن آن کمکی به حکومت و نظام جمهوری اسلامی بشود حتی اگر از مسائل درسشان باشد آن را نمی گویند یا خیلی سریع و سطحی از آن عبور می کنند.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان