امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نماز تراویح
#1
به گزارش جام نیوز : شبکه های وهابی در اقدامی مشترک به صورت مستقیم وزنده به پخش نماز جماعت تراویح در شب های مبارک رمضان نموده اند واکثر ساعت های پخش برنامه های خود را به این برنامه اختصاص داده اند این در حالی است که اصل این نماز در اسلام مورد نقد واقع شده است واز نظربرخی فرق اسلامی بالخصوص شیعه بدعت بوده وهمچنین برخی از علماء معتبر اهل سنت نیز به بدعت بودن این نماز اعتراف کرده ودر کتاب های خود به آن اشاره داشته اند که به عنوان نمونه برخی موارد را ذکر می کنیم .
یکی از مسائلی که اهل سنت توجه خاصی بدان داشته و اهمیت فراوانی به آن می دهند، نماز تراویح است. آنان در صددند که این مسئله و مشروعیت آن را به شریعت و صاحب آن نسبت دهند ولی در مقابل، شیعه امامیه به شدت با آن مقابله کرده و آن را نه تنها جزء شریعت نمی داند، بلکه از بدعت های برخی از صحابه می شمارد. ما در این بحث برآنیم که با بررسی این مسئله سرمنشأ آن را پیدا کنیم که آیا پیامبر اسلام به انجام دادن نمازهای مستحبّی به صورت جماعت در شب های ماه مبارک رمضان دستوری صادر کرده، یا آن که دیگران آن را جزء شریعت شمرده اند، و حکم این بدعت چیست؟
تراویح در لغت و اصطلاح
تراویح جمع (ترویحه) و در اصل اسم است برای مطلق نشستن، لکن در اصطلاح اطلاق می شود بر نشستن به جهت استراحت بعد از قرائت چهار رکعت از نمازهای مستحبی در شب های ماه رمضان(1)
پایه گذار کیست؟
مرحوم سید شرف الدین می فرماید: (از جمله مسائلی که عمر تشریع کرد و در مقابل نص اجتهاد نمود، نماز تراویح است. زیرا این نوع نماز را پیامبر(ص) نیاورده و در زمان ابی بکر نیز سابقه نداشت. خداوند متعال اجتماع را برای ادای نماز مستحبی به جز نماز باران نخواسته است و تنها نمازهای واجب است که بر جماعت خواندن آن، بسیار تأکید شده است.
پیامبر اکرم(ص) نمازهای مستحبّی ماه رمضان را فرادی به جای می آورد، و مردم را نیز تشویق می نمود که آن را به جماعت نخوانند.
در زمان ابوبکر نیز تا هنگامی که وی از دنیا رفت، اوضاع چنین بود و بعد از به خلافت رسیدن عمربن خطاب در سال اوّل خلافتش نیز وضع بر همین منوال بود؛ تا آن که وی در ماه رمضان سال چهاردهم هجری با گروهی از صحابه وارد مسجد شد و دید که مردم نمازهای مستحبی به جای می آورند، ولی عدّه ای در حال قیام، جمعی در حال رکوع، دسته ای در حال سجده و گروهی نیز نشسته بودند و جماعتی هم تسبیح می گفتند یا قرآن تلاوت می کردند...
عمر از دیدن این منظره ناخشنود شد، لذا تصمیم گرفت آن را سامان دهد. از همین رو برای آنان نماز تراویح را در اوایل شب های ماه رمضان قرار داد و اعلان عمومی کرد که همه در آن شرکت کنند. سپس به شهرها و کشورها بخشنامه کرد، و در مدینه دو نفر را قرار داد تا امام جماعت در نماز تراویح باشند: یکی، برای مردان و دیگری، برای زنان(2)
بخاری در صحیح به سندش از عبدالرحمن بن عبد قاری نقل می کند: (در یکی از شب های رمضان با عمر به مسجد رفتیم، دیدیم مردم دسته دسته و پراکنده هستند، هر کسی برای خود یا با گروه خود نماز می خواند، عمر گفت: به نظر من اگر اینان به یک امام اقتدا کنند بهتر است، لذا تصمیم خود را گرفته و دستور داد ابی بن کعب پیش نماز همه باشد. شبی دیگر با وی به مسجد رفتیم، دیدیم مردم نمازهای مستحبّی شب های رمضان را به جماعت می خوانند. آن گاه عمر گفت: این بدعت خوبی است(3)
تصریح به بدعت گزاری
قسطلانی در شرح خود بر صحیح بخاری در شرح و توضیح کلام عمر که گفت: (این بدعت خوبی است) می نویسد: (این که آن را بدعت دانست بدان علت است که پیامبر دستور نداده بود تا نمازهای مستحبّی ماه رمضان را به جماعت بخوانند، در زمان ابوبکر نیز سابقه نداشت، در اولِ شب هم نبود، و این تعداد رکعت هم نداشت(4)
شبیه همین توضیح در فتح الباری و عمدةالقاری و دیگر شروح صحیح بخاری نیز آمده است.
ابوالولید محمد بن شحنه در حوادث سال 23 هجری می گوید: (... عمر نخستین کسی بود که دستور داد مردم نماز تراویح را به جماعت بخوانند.)
سیوطی نیز در تاریخ الخلفا از ابی هلال عسکری نقل می کند: (عمر نخستین کسی بود که در ماه رمضان دستور داد نماز تراویح را به جماعت بگزارند.)
هم چنین محمد بن سعد در جلد سوّم طبقات هنگامی که از عمر نام می برد، می گوید: (او نخستین کسی است که دستور داد نمازهای شب های ماه رمضان (تراویح) را به جماعت بگزارند و به شهرها و کشورها بخشنامه کرد، و این در ماه رمضان سال چهاردهم هجری بود.)
ابن عبدالبر در شرح حال عمر در الاستیعاب می نویسد: (اوست که ماه رمضان را با نماز مسحبّی دسته جمعی نورانی کرد (5)
مخالفت با بدعت
ابن ابی شیبه از عبدالرزاق روایت کرده است: ابن عمر نماز تراویح را به جماعت نمی خوانده است(6)
مجاهد می گوید: (کسی نزد ابن عمر آمد و گفت: آیا در ماه رمضان نماز تراویح را به جماعت بخوانم؟ عمر پرسید: آیا می توانی قرآن بخوانی؟ گفت: آری. گفت: آیا می خواهی چون درازگوش ساکت باشی؟ در خانه نماز بخوان (7)
ربیع می گوید: (شافعی نماز تراویح را با مردم نمی خواند، بلکه در خانه خود به جای می آورد.(8)
لبیب السعید می گوید: (مالک، ابویوسف و برخی شافعیان به جای آوردنِ نماز تراویح را به صورت فرادی و در خانه بهتر می دانستند
بدعت تراویح، به اعتراف بزرگان اهل سنت
نماز تراویح یا خواندن نوافل ماه رمضان به جماعت، از بدعت‌هایى است که عمر بن الخطاب وارد اسلام کرده است، پیش از او نه در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله و نه در زمان ابوبکر چنین چیزى سابقه نداشته است.
محمد بن اسماعیل بخارى در صحیح خود مى‌نویسد:
1905 -حدثنا عبد اللَّهِ بن یُوسُفَ أخبرنا مَالِکٌ عن بن شِهَابٍ عن حُمَیْدِ بن عبد الرحمن عن أبی هُرَیْرَةَ رضی الله عنه أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال من قام رَمَضَانَ إِیمَانًا وَاحْتِسَابًا غُفِرَ له ما تَقَدَّمَ من ذَنْبِهِ قال بن شِهَابٍ فَتُوُفِّیَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَالْأَمْرُ على ذلک ثُمَّ کان الْأَمْرُ على ذلک فی خِلَافَةِ أبی بَکْرٍ وَصَدْرًا من خِلَافَةِ عُمَرَ رضی الله عنهما.

ابوهریره از رسول خدا (ص) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: هرکس (نافله ماه) رمضان را با ایمان و قربة الى الله بخواند، خداوند گناهان گذشته او را مى‌بخشد. ابن شهاب گفته: رسول خدا (ص) از دنیا رفت و وضعیت به همین صورت بود (نماز تراویح را بدون جماعت مى‌خواندند) در زمان خلافت ابوبکر و اوائل خلافت عمر نیز به همین صورت بود .
ابن حجر عسقلانى در شرح جمله (والأمر على ذلک) می‌نویسد:
والأمر على ذلک أی على ترک الجماعة فی التراویح.
منظور از : (والأمر على ذلک)، ترک خواندن نماز تراویح به جماعت است.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 4 ص 252، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.
و بخارى در روایت دیگر نقل مى‌کند که وقتى عمر دید هرکس در مسجد براى خودش نماز مى‌خواند، گفت:
إنی أَرَى لو جَمَعْتُ هَؤُلَاءِ على قَارِئٍ وَاحِدٍ لَکَانَ أَمْثَلَ ثُمَّ عَزَمَ فَجَمَعَهُمْ على أُبَیِّ بن کَعْبٍ ثُمَّ خَرَجْتُ معه لَیْلَةً أُخْرَى وَالنَّاسُ یُصَلُّونَ بِصَلَاةِ قَارِئِهِمْ قال عُمَرُ نِعْمَ الْبِدْعَةُ هذه... .
نظر من این است که اگر اینها - نماز گزارها - را بر یک امام جماعت قرار دهم بهتر است پس بر این معنى تصمیم گرفت: و ابى بن کعب را مأمور اقامه جماعت کرد.
راوى مى گوید: سپس در شب دیگرى به همراه عمر بیرون آمدم مردم را دیدم که به همراه یک شخص - امام جماعت - نماز مى‌خوانند.
عمر گفت: این کار، عجب بدعت خوبى است
البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى256هـ)، صحیح البخاری، ج2، ص707، کِتَاب صَلَاةِ التَّرَاوِیحِ، بَاب فَضْلِ من قام رَمَضَانَ ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
[عکس: ketabe%20salat%201.jpg]
[عکس: ketabe%20salat.jpg]
هرچند که همین دو روایت براى اثبات این مطلب کفایت مى‌کند؛ اما از آن‌جائى که ممکن است برخى دلالت روایت را نپذیرند و آن را توجیه کنند، ما اعترافات و تصریحات دوازه نفر از بزرگان اهل سنت را از قرن‌ها مختلف در این باره نقل مى‌کنیم تا هیچ بهانه‌اى باقى نماند
1. محمد بن سعد زهرى (متوفاى230هـ)
محمد بن سعد زهرى در کتاب الطبقات الکبرى در باره نوآورى‌هاى عمر مى‌نویسد:
وهو أول من سن قیام شهر رمضان وجمع الناس على ذلک وکتب به إلى البلدان وذلک فی شهر رمضان سنة أربع عشرة وجعل للناس بالمدینة قارئین قارئا یصلی بالرجال وقارئا یصلی بالنساء .
او نخستین کسى بود که خواندن (نوافل) ماه رمضان را (به جماعت) بنیان نهاد و مردم براى خواندن آن جمع کرد و به تمام شهرها نیز نوشت که همین کار را انجام دهند. این قضیه در ماه رمضان سال چهاردهم هجرى اتفاق اتفاد،‌ در مدینه دو امام جماعت تعیین کرد، یکى براى مردان و یکى براى زنان .
الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفاى230هـ)، الطبقات الکبرى، ج3، ص281، ناشر: دار صادر - بیروت.
2. ابوهلال عسکرى (متوفاى395هـ)
ابوهلال عسکرى در کتاب الأوائل خود مى‌نویسد:
وأول من اتخذه عمر.
أول من سن قیام شهر رمضان سنة أربع عشرة.
نخستین کارهائى که عمر انجام داد:
نخستین کسى که بجاى آوردن نماز (نافله) ماه رمضان را (به جماعت) بنانهاد، عمر بن الخطاب بود.
العسکری ، أبو هلال الحسن بن عبد الله بن سهل بن سعید بن یحیى بن مهران (متوفاى395هـ) الأوائل للعسکری ، ج1، ص398، طبق برنامه الجامع الکبیر.
3. ابوحامد عزالى (متوفاى505هـ)
ابوحامد غزالى با تقسیم بندى بدعت به (حسنه) و (سیئة)، بدعت تراویح را بدعت حسنه عمر نامیده است:
فکم من محدث حسن کما قیل فی إقامة الجماعات فی التراویح إنها من محدثات عمر رضی الله عنه وأنها بدعة حسنة.
چه بسیار بدعت‌هایى که (حسن؛ پسندیده) است؛ چنانچه در باره به جماعت خواندن نماز تراویح گفته‌اند که تراویح از نوآورى‌هاى عمر و بدعت پسندیده‌اى بود.
الغزالی، محمد بن محمد ابوحامد (متوفاى505هـ، إحیاء علوم الدین، ج1، ص276، ناشر: دار االمعرفة – بیروت.
روشن است که این توجیه غزالى و برخى دیگر از بزرگان سنى ، هرگز قابل پذیرش نیست؛ چرا که بدعت‌گذارى در دین هرگز نمى‌تواند پسندیده و حسن باشد؛ بلکه رسول خدا صلى الله علیه وآله آن را گمراهى محض نامیده است؛ چنانچه مسلم نیشابورى در صحیح خود به نقل از جابر بن عبد الله انصارى از رسول خدا صلى الله علیه وآله مى‌نویسد:
وَخَیْرُ الْهُدَى هُدَى مُحَمَّدٍ وَشَرُّ الْأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا وَکُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ
و بدترین چیزها، تازه پیدا شده اى آن است و هر بدعتى گمراهى است.
النیسابوری القشیری ، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج2، ص592، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.
ابواسحاق شاطبى از بزرگان قرن هشتم اهل سنت در رد تقسیم بندى بدعت به (حسنه) و (سیئه) مى‌نویسد:
فاعلموا رحمکم الله ان ما تقدم من الادلة حجة فی عموم الذم من اوجه احدها انها جاءت مطلقة عامة على کثرتها لم یقع فیها استثناء البته ولم یأت فیها مما یقتضی ان منها ما هو هدى ولا جاء فیها کل بدعة ضلالة الا کذا وکذا ولا شیء من هذه المعانی.
بدان: آن عده از دلائلى که گذشت، شامل تمام بدعت‌ها مى‌شود و در تمام آن‌ها حجت هستند؛ چرا که همه آن‌‌ها به صورت مطلق آمده‌اند و با این که زیاد هستند؛ اما در هیچ یک از از آن‌ها استثنائى نیامده و چیزى وارد نشده است که ثابت کند، یکى از بدعت‌ها هدایت باشد و همچنین در هیچ یک از آن‌ها نیامده است که هر بدعتى گمراهى است مگر فلان و فلان بدعت، و نیز هیچ جمله‌اى که این معنا را ثابت کند وارد نشده است .
الشاطبى الغرناطى ، أبو إسحاق إبراهیم بن موسى بن محمد اللخمى (متوفاى790هـ) ، الاعتصام ، ج1، ص141، ناشر : المکتبة التجاریة الکبرى – مصر.
4. ابوالفرج ابن جوزى (متوفاى597هـ،)
ابوالفرج ابن جوزى مفسر و مورخ مشهور اهل سنت، بعد از نقل روایت بخارى مى‌نویسد:
وقوله : نعمت البدعة . البدعة : فعل شیء لا على مثال تقدم ، فسماها بدعة لأنها لم تکن فی زمن رسول الله على تلک الصفة ، ولا فی زمن أبی بکر.
اما این گفته عمر (نعمت البدعة). بدعت انجام کارى است که پیش از آن کسى انجام نداده باشد؛ عمر آن را بدعت نامید؛ چرا که این قضیه در زمان رسول خدا (ص) و زمان ابوبکر با این ویژگى (به جماعت) نبوده است.
ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفاى 597‌هـ)، کشف المشکل من حدیث الصحیحین ، ج1، ص116، تحقیق : علی حسین البواب ، ناشر : دار الوطن - الریاض - 1418هـ - 1997م.

عمر بن خطاب : بدعت خوبی ایجاد کردم!

1. المعجم الوسیط، ص 380؛ لسان العرب، ج 2، ص 462.
2. اجتهاد در مقابل نص، ص 254ـ255.
3. صحیح بخاری، ج 2، ص 252؛ موطأ مالک بن انس، ص 73، کنزالعمال، ج 8، ص 408.
4. ارشاد الساری، ج 5، ص 4.
5. ر.ک: سید شرف الدین، الاجتهاد و النص.
6. المصنف، ج 5، ص 264، ح 7742.
7. همان، ح 7743.
1. 8-تاریخ مدینة دمشق، ج 51، ص 384.
8. التغنّی بالقرآن، ص 117.
به نقل از : وب سایت هر روز بروز
پاسخ
 سپاس شده توسط HamedShariat
#2
جالب است که با اینهمه بدعتهای عمر ، وهابیت شیعه را متهم به بدعت می کند!!! و می گوید اگر شیعه صرفا فرقه ی جدایی باشند کمتر اشکال دارد اما چون اهل بدعتند پس در اسلامشان تردید هست(البته وی علماء شیعه را کافر خواند) . در همین حال که در نماز جمعه این مطالب را می گفت ، ایرانیان بسیاری هم پای صحبتهایش نشسته و نماز جمعه را با او خواندند!!!
پاسخ
 سپاس شده توسط Rayhan


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان