امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فراماسونري چگونه و از چه زماني وارد ايران شد :. موسی حقانی .:
#1
چندي پيش آيت‌الله مصباح يزدي در هشدار كم سابقه‌اي خبر از ظهور و بروز جرياني به نام "فراماسونري جديد"داد. هشداري كه بايد آن را جدي گرفت چراكه سوابق تاريخي هشدارهاي آيت‌الله نشان مي‌دهد، وي باشناخت كامل از جريان موسوم به "انحرافي "اين هشدار را اعلام كرده است.

به منظور بررسي بيشتر اين هشدار، به گفت گو با دكتر موسي فقيه حقاني نشستيم. وي به گواهي مقالات و سخنراني هايي كه ايراد كرده، يكي از كارشناسان و متخصصان ارشد تاريخ معاصر و به‌ويژه موضوع "فراماسونري" است.

كتاب دو جلدي "فراماسونر ي در ايران " با كوشش‌هاي چندين ساله وي تا پايان سال به مخاطبان عرضه خواهد شد. حقاني معاون پژوهشي موسسه تاريخ معاصر، سردبير فصلنامه‌هاي "تاريخ معاصر" و "يادآور" است.

مرور سير تاريخي چگونگي ورود فراماسونري به ايران، فعاليت‌هاي آن و خسارات جبران ناپذير بر ملت ايران و البته تشابه‌هاي "فراماسونري قديم" و "فراماسونري جديد" مي‌تواند عمق هشدار آيت‌الله مصباح را نشان دهد.

پیدایش جریان‌هايی مانند فراماسونری در ایران چه سیری را داشته است، علت پیدایش آن در ایران چه بوده است و چرا این تشکیلات را کشورهای غربی در ایران راه اندازی کردند؟

علت توجه تشکیلات جهانی فرماسونری به ایران و کشورهایی نظیر ایران برمی گردد به سیاست های کلی که استعمار در مواجهه با کشورهای استعماری داشت، از جمله ایران. البته باید ببینیم که به چه علت این ها به ایران توجه داشتند و چه می خواستند، در کشورهای دیگر اسلامی به دنبال چه بودند. به مرور زمان شما می بینید که ظرفیت هایی در ایران و یا در کشورهای دیگر اسلامی بروز می کند که این ظرفیت ها، آن ها را مصمم تر می کند که بیایند، تشکیلات را ایجاد كنند و گسترش دهند و بعد برنامه های بعدی‌شان را اجرا کنند. در رابطه با ایران به طور خاص باید بگویم که در اوایل دوران قاجار و از دوره آقامحمدخان ما با وضعیتی مواجه می شویم که آمادگي چنداني براي مواجهه با آن را نداشتيم و آن هجوم استعمار به ايران در ابعاد مختلف بود. استعماري كه توانسته بود با تقويت بنيان هاي خود پس از رنسانس با چهره اي متفاوت، اهداف توسعه طلبانه خود را دنبال كند.

بالاخره بعد از دوره رنسانس در دنیا اتفاقاتی افتاده است و این ها رویکردی کاملا مادی و تهاجمی و غیردینی را انتخاب کردند، اگرچه قبلا هم داشتند. چون در جنگ های صلیبی، جنگ به جای اینکه ماهیت دینی داشته باشد، ماهیت استعماری و غارتگرانه، اقتصادی و سلطه گری دارد. غربی ها به دنبال سلطه گري هستند و به آن پوشش دینی می دهند. چون جامعه اروپایی دینی است و با اهرم دین می توانند یک بسیج عمومی صورت بدهند و از این ابزار استفاده کنند.

اما در دوره مدرن وضع متفاوت است، فرض کنید ما با یک نیروی مهاجمی مواجه هستیم که علاوه بر تهاجم و غارت به دنبال دگردیسی نیز هست. یعنی می خواهد تغییرات فرهنگی نيز ایجاد کند و در همين راستا بحث مبارزه با کانون هایی که در مقابل این ها می ایستد، وجود دارد، مانند روحانیت شیعه و خود مفاهیم دینی و شیعی، شعایر شیعی، این ها را می خواهند نابود کنند، می خواهد چهره ما را عوض کند، نه برای اینکه مارا شکل خودشان کنند. برخی این اشتباه را می کنند و این را تفکیک نمی کنند، نه غربی ها و نه جريان روشنفکری که در ایران سعی داشت، غرب گرایی را ترویج کند، هیچ کدام نیامدند که ایران را آباد کنند و چیزی شبیه خودشان بسازند، مانند اتفاقاتی که در ژاپن یا در کشورهایی دیگر رخ داد. بحث این است که در ما تغییر صورت ایجاد کنند، بعد کم کم از این فرصت برای سلطه بیشتر و غارت استفاده کنند.

آنچه ما را ناخواسته درگير مسائل بين المللي مي كند، حضور انگلیسی ها در هندوستان است. انگلستان، هند را می گیرد و با ما همسایه می شود، همسایه ای ناخوانده. دراين دوره به چند دلیل ایران توجه انگلیس را به خود جلب می کند: یکی اینکه ایران در این منطقه است و خودش قدرت است و یک زمان، درست و یا غلط هند را فتح کرده است.

اگر در ایران یک دولت قدرتمندی سرکار بیاید، آن دولت می تواند برای هر نیروی استعمارگری تولید دردسر کند. یعنی به راحتی کسی نمی تواند از آن سر دنیا به منطقه بیاید و هرکاری خواست انجام دهد و ایرانی هم که داریم در مورد آن صحبت می کنیم، در آن زمان هرات و قفقاز و بحرین و... جزو آن بود. در هر صورت یکی این است که ایران، کشوری قدرتمند است، در دوره آقامحمدخان ایران با غلبه بر مشكلات داخلي تجدید قوا می کند و متوجه مرزهاي خود مي‌شود.

اغتشاش‌هايی كه اواخر دوره صفویه، بعد از مرگ نادر شاه و بعد از مرگ کریم خان رخ مي دهد، همه این ها به ما لطمه می زند. ولی آقامحمدخان، قدرت دولت مركزي را تجدید می کند. مسائل داخل کشور را حل و فصل کرده است و حالا به سراغ قفقاز و گرجستان می رود و در همین درگیری ها بود که کشته شد.

انگلیسی ها در چنين شرايطي نگران بروز مشكل از ناحيه ايران براي خود در هندوستان بودند، لذا براي دفع خطر باید تکلیف ایران را روشن مي کرد.

مسئله بعدی همسایگی ما با هند است و اینکه ایران می تواند یک راه و پلی برای رسیدن به هندوستان باشد. یعنی برای رسیدن به هندوستان ایران بهترین راه است و نسبت به راه‌های دیگر کم خطرترین راهی بود که می شد انتخاب کرد و از نظر اقتصادی نیز به صرفه بود.

اين امر موجب شد كه کشورهای دیگر نیز نظرشان به ایران جلب می شود. بعد از این ها فرانسوی ها و روس ها هم متوجه ایران می شوند. بخشی از اهداف جنگ های تحمیلی روسيه به ما که چند سال بعد در دوره فتحعلی شاه آغاز می شود، همین است، یعنی روس ها می خواهند هم توسعه طلبی کنند و قفقاز را بگیرند و نگذارند که یک دولت قوی در ایران تشکیل شود و بعد هم به قول پترکبیر به آب های گرم برسند. در واقع آنهامی خواستند به آب های خلیج فارس بیایند و از آن جا به هندوستان برسند و قلب جهان را بگیرند.

ترس از اینکه این همسایه ممکن است هوس کند با یک قدرت اروپایی هم پیمان شود و به آنها راه بدهد و آنها از این مسیر براي دستيابي به هند استفاده کنند، موجب می شود که انگلیسی ها برای صیانت از هندوستان به ايران توجه کنند.

یکی از ابزارهایی که به آن ها کمک می کند که هم نگذارند که ایران قدرتمند شکل بگیرد و هم نگذارند که ایران و دولتمردانش با برقراری ارتباط با یک کشور اروپایی براي انگلستان در هندوستان دردسر ايجاد کنند، تشكيل فراماسونري درايران بود. به همين دليل کم کم سر و کله گروه‌های اطلاعاتی و مطالعاتی انگلیسی ها در ایران پیدا می شود.

انگلیسی ها آدم هایی را که به ایران می فرستادند، بسیار قوی بودند و وقتي می آمدند، با توجه به دستاوردهایی که از این مأموریت اطلاعاتی خودشان کسب می کردند، کتاب هایی را درباره ايران مي نوشتند. برخي از این کتاب هایی که درباره ایران وجود دارد، توسط همین جاسوس های انگلیسی نوشته شده است.

فراماسونری یک تشکیلات نخبه گراست و انگلستان با آن اهداف، از این ابزار استفاده می کند و در ابتدا نخبگان را جذب می کند. نخبگان، همین سفيران ما در کشورهای خارجی هستند. اميران نظامی، تاجران، سرمایه داران و افرادی که با دربار رفت و آمد دارند و در تصمیم گیری ها مؤثر هستند.

اتفاقا شروع عضوگيري فراماسونری در ايران از بين نخبگان فرهنگی، فرستادگان و سفيران سیاسی است. استعمار از طریق فراماسونری، نخبگان را جذب می کنند و بعد که نخبگان را جذب کرد، عملا سیاست های مدنظرش را که منجر به ضعیف شدن ایران و جلوگیری از تشکیل ایران قدرتمند است دنبال مي كند و همچنين جلوگیری از اینکه ایران وارد پیمان هایی شود که به ضرر آن هاست.

فرانسوی ها هم دراين رقابت متوجه ایران می شوند، روس ها هم به ایران می آیند و با عملیات نظامی تلاش مي كنند از این ظرفیت استفاده کنند. طرفداران انگلستان باید جلوی همه این‌ها را بگیرند و ضمنا کم کم به اسم اینکه باید به ترقی و پیشرفت برسیم، اعضاي تشكيلات فراماسونري زمینه نفوذ هر چه بیشتر استعمار را فراهم مي کنند.

برای همین می بینید که استعمار مصمم می شود که در کشورهایی نظیر ایران، لژهای فراماسونری را دایر کند و در برخی از جاها قبل از اینکه سپاه‌شان به آن جا برود، اعضاي ل‍‍ژهاي ماسوني و مأموران اطلاعاتی مي آمدند و زمينه را براي اشغال نظامي فراهم مي كردند. نظير آنچه در مصر رخ داد. وقتی فرانسوی ها مصر را می گیرند، یک مرتبه 70 الی 80 لژ فراماسونری در مصر تشکیل می شود و برخی نیز قبل از اشغال راه اندازی شده بودند، یعنی این ها می آیند و زمینه ها را ایجاد می کنند و بعد نيروهاي نظامي وارد می شوند.

در کشورهای اسلامی نیز امپراطوری عثمانی که یک کشور قوی و اسلامی بود برای این ها در اروپا دردسر ایجاد می کند و جلوی بسیاری از زیاده خواهی هایشان در منطقه و از جمله در فلسطین را می گیرد، از همين وسيله و ترفنداستفاده مي كنند. در عثمانی شما می بینید که نقش بارز و اصلی را تشکیلات ماسونی برای براندازی سلطان عبدالحمید و فروپاشی عثمانی ایفا می کند.

یهودیان ایالت سالونیک و دونمه ها (یهودیان جدیدالاسلام) و تشکیلات فراماسونری که همه این ها را در خودش جمع کرده است، نقش بارزي در فروپاشي عثماني ايفا مي كنند. تشکیلات ماسونی عثماني در قالب جمعیت اتحاد و ترقی با لژهایی که در ایران فعال اند، ارتباط دارند و در جریان مشروطه با هم هماهنگ عمل می کنند. این دلیل اصلی توجه کشورهای استعماری به ما و غرض‌شان از تشکیل لژهای ماسونی است.

مقدمه خوبی بود. در نگاهی که ما به قضایای فراماسونری داریم، اتفاقی که می افتد این است که اول می روند به سراغ نخبگان و سفرا و این ها وقتی سفیران ما در غرب هستند، وقتی بازمي‌گردند، عملاً سفیران انگلیس در کشور ما مي‌شوند. پیامدهای این مسأله چيست؟

پیامدها که خیلی وحشتناک است، من به مواردی اشاره می کنم که یک مقدار بحث‎مان روشن شود و بدانیم که راجع به چه پدیده و موجودی صحبت می کنیم و چه نقش مخربی در تخریب بنیان های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی در کشور ما دارد.

فراماسونری یک تشکیلات نهان روش نخبه گرا است. این دو ویژگی را دارد؛ اولا به صورت کاملا مخفی عمل می کنند. الآن برخی از این لژها در دنیا برای خودشان سایت زده اند و شما وقتي وارد سايت مي شويد، نهايتا یک تاریخچه برای شما می گویند كه عمدتا جعلی و دروغین است. چهار تا آدم هم که عمدتا مهم نیستند و ممکن است کسانی باشند که کارهای عام المنفعه و خیریه را انجام می دهند، معرفي كرده و با نشان دادن چند علامت به‌اصطلاح فراماسونری را معرفي مي كنند. براساس تعريف آنان، فراماسونري یک جریان روشنفکری است که کارش فقط کارهای فکری و تربیت انسان هاست، در واقع جنبه تخریبی آن را پنهان كرده و وانمود مي كنندکه فراماسونري یک جریان عام المنفعه و خیریه و تربیتی است.

فراماسون ها مدعي هستند که هم وارث فلسفه فیثاغورث هستند و هم وارث مصر قدیم و ایران باستان. این جمعیت نهان روش که به صورت پنهانی زندگی و پنهانی نفوذ می کند و تابلو بلند نمی کند که یک جمعیت فراماسونری هستیم كه آمدیم از ايران این امتیاز را بگيریم و حفظ اسرار برای او اهمیت دارد و درصدد تحقق حاکمیت یهود بر جهان است.

وقتی یهود را عنوان می کنم ذهن به سمت اسراییل نرود، صهیونیزم بین الملل قبل از تأسیس اسراییل سال ها و قرن ها فعال بوده است و خیلی از این تحولات را پشتیبانی می کردند. در نهضت رنسانس و پروتستانتیسم حضور دارند و یک عنصر مهم در تحولات این ها هستند و تمام مسایل به نفع این ها تمام می شود و نشان می دهد که با برنامه ریزی وارد شده اند و ظرفیت هایی را ایجاد می کنند تا به آن موقعیت برتر دست پیدا کنند.

می دانید که یهود در اروپا از حضور در صحنه سیاسی و فرهنگی محروم شده بودند، حتي عرصه بر آنها به‌حدي تنگ شد كه از حضور در اروپا هم محروم شدند. می دانید که در یک دوره ای این ها را می کشتند؛ به عنوان اینکه این ها قاتل خدای ما هستند (منظور حضرت مسیح علیه السلام) این ها را طرد می کنند و آنها نيز به آندلس و به مسلمانان پناه می برند و در جوامع اسلامی از یک امکانات و فضاي تساهل آميز بیشتری برخوردار می شوند. با تساهلی مواجه می شوند که در جوامع مسیحی وجود ندارد.

یهود و صهیونیزم با توجه به آن ظرفیت مالی که پیدا کرده است، به دنبال این است که بیاید و بگوید که حق دارم و می خواهم حضور فرهنگی و سیاسی هم داشته باشم و مسایل را خودم تعریف کنم، چون به دنبال آن حاکمیت جهانی است، آنها معتقدند که بنی اسراییل قوم برگزیده هستند و بايد بر جهان مسلط شوند.

تشکیلات ماسونی فراملیتی است و هرجاكه قدرت و ثروت انباشته شود، در آنجا متمركزشده و نفوذ مي‌كنند. یک زمانی هست که در انگلستان امپراطوری تشکیل می شود و وارد انگلستان می شوند و همه فکر می کنند که فراموسونری یک پدیده انگلیسی است و در دوره اي ديگر، متوجه آمريكا مي شوند.

این پدیده فراملیتی است که یک زمانی در انگلیس است و زمانی در آمریکا و از هر ظرفیتی که در دنیا باشد، استفاده می کنند و در انگلستان هم در اوايل قرن هجدهم این ها اتفاقا دست اندرکار یک اتفاق و اقدام بزرگی بودند که در راستای آن جریان فراماسونری را راه اندازی کردند.

خاندانی به نام خاندان هابسبورگ در سال 1714 در انگلستان به قدرت می رسد که یک جریان صهیونیستی آن را پشتیبانی و هدایت می کند و می خواهند که بر انگلستان و لندن سلطه پیدا کنند و فراماسونري را راه اندازی می کنند و با همان شگردهای مخفی نخبگان را شکار می کنند. سعی می کنند بعد از اینکه حاکمیت هابسبورگ هابر انگلستان تثبیت شد به سراغ جاهای دیگر مانند اسکاتلند و فرانسه و آلمان و آمریکا و کشورهای دیگر بروند.

این جریان نهان روش با آن هدفی که عرض کردم که قصدش اعمال سلطه الیگارشی يهود بر جهان است، وقتی وارد کشوری مانند ایران می شود، ابتدا می آید تا ببیند که چه ظرفیت هایی در ایران وجود دارد، اولا آیا می شود ترتيبي اتخاذ كرد تا کسی نتواند از طريق ايران به هندوستان حمله کند و دوم اين كه چگونه مي توان مانع از قدرت گرفتن مجدد ايران در منطقه شد که بعدها موجب تهدید انگلیس در هندوستان نشود. بعد که مطالعاتش را انجام می دهد، می بیند که ظرفیت های دیگری هم وجود دارد که می شود از آن استفاده کرد. در ابتدا لازم است چگونگي ورود اين ها به ايران مورد بررسي قرار بگيرد.

از سال 1218 ايران درگیر یک سری جنگ تحميلي با روسیه می شود. ما در خانه های خودمان در قفقاز و آذربایجان بودیم و زندگی می کردیم، روس ها یک حرکت تهاجمی را با برخی از بهانه تراشی ها آغاز می کنند و به قفقاز سرازیر می شوند و وضعیت بدی برای ایران ایجاد می شود. در جریان جنگ، دو راه برای حفاظت از کشور مطرح بود یک راه این است که از ظرفیت های موجود خودمان استفاده کنیم و جلوی این تهاجم را بگیریم و بهترین راه این بود ولی متأسفانه ما را از این راه منصرف کردند.

این ظرفیت ها چیست؟ یک ملت مبارز، مسلمان و آماده جهاد. برای دفاع از کشور این فرصت را ایجاد می کرد که این نیروها جمع شوند و جلوی این تهاجم را بگیرند. نواقصی هم در طول دفاع با آن مواجه بودیم، ولی می توانستیم از تجربیات دیگران استفاده کنیم کاری که عباس میرزا انجام می داد، یعنی محصل به اروپا فرستاد. با فرانسوی ها و انگلیسی ها قرارداد بست و سعی کرد از تجربیات آن ها استفاده کنند و مستشار بفرستند و یک مقدار از جهت نظامی تقویت شویم.

ظرفیت بزرگی که در دوران قاجار وجود داشت و به علت ورود جریان ماسونی این ظرفيت تضعيف شد توان مرجعیت شیعی برای بسیج کردن مردم بود. مرجعيت شيعه باتوجه به حساسيتي كه نسبت به حفظ استقلال ايران داشت، با ناديده گرفتن موقت اختلافات خود با قاجارها و اساسا هر حكومت غيرماذون از سوي امام معصوم و فقها به كمك قاجاريه شتافت. اين باعث هجوم مردم به جبهه هاي جنگ شد، قاجارها به این سمت رفتند تا از ظرفیت دینی استفاده کنند و جواب هم داد. آن زمان که علما دستور و فتوای جنگ دادند، صد هزار نیرو به جبهه های ایران فقط از آذربایجان ملحق شدند و حالا از جاهای دیگر مانند خوزستان و لرستان و کرمان و جاهای دیگر نیروها می آمدند و در جنگ شرکت می کردند و بسیاری از نقاطی را که از دست داده بودیم، پس گرفتیم.

راه دیگر استفاده از کمک های بین المللی و ظرفیت های جهانی است که به دو دلیل ناکام ماند: یکی اینکه آدم هایی که فرستادیم، اسیر شبکه ماسونی شدند و دیگر آنکه خود ما خیلی با فضای بین المللی و اتفاقاتی که در اروپا و شکل گیری فضای بین المللی رخ داده، آشنا نبودیم و با اعتماد بي‌جا و يكجانبه اسير ترفندهاي پيچيده اروپايي ها شديم.

اگر مکاتبات فتحعلی شاه را با ناپلئون بخوانید، فکر می کند که با برادرش صحبت می کند. می نویسد که برادر ارجمند ناپلئون! برای همین است که فرانسوی ها در می یابند که طعمه خوبی در ایران دارند که می توانند برای رسیدن به هندوستان از آن استفاده کنند و اگر این طعمه خاصيت خود را از دست داد، ایرادی ندارد، آن را زیر پا له می کنیم و از ظرفیت دیگری استفاده می کنیم، یا مکاتبه او با ملکه انگلستان که گويي با خواهر يا عمه خود صحبت می کند. رویکردشان این گونه بود. نه دنیا را می شناختند و نه آدم هایی که می فرستند، آدم هایی بودند که بتوانند از ایران دفاع کنند و دستاورد خوبی برای کشور ما داشته باشند.

اولین سفرای ما با غلبه راه دوم که چانه زنی با کشورهای اروپایی و استفاده از ظرفیت های موجود در عرصه بین الملل است، كساني مانند میرزا ابوالحسن خان شیرازی و یا ایلچی هستند كه هيچ تعهدي نسبت به حفظ ايران نداشته و با عضويت در لژ‍زهاي ماسوني عملا به خدمت استعمار درآمده بودند.

میرزا ابوالحسن خان شیرازی خواهر زاده میرزا ابراهیم خان کلانتر را كه قبلا یهودی بود، سفیر خود در انگلستان می کنیم که از 1215 خود و خاندانش مورد غضب واقع شده و از ایران فرار می کند و به هندوستان می رود. دو خانواده در ايران بودند که قاجاریه به این ها میدان می دهد، ولی بعدا به شدت پشیمان می شوند و با آن ها برخورد می کنند. این دو خانواده هر دو ریشه در فراماسونری داشته و با یهود پیوندی دیرینه دارند. یکی خانواده کلانتر یا اعتمادالدوله است که یهودی الاصل هستند و ديگري خانواده ميرزا آقاخان نوري كه به آن اشاره خواهم كرد. خاندان كلانتر قبلا به خاندان عاشر معروف بودند و مسلمان می شوند تا بتوانند در دستگاه حاکم نفوذ کنند و نام خاندان خود را خاندان هاشم يا هاشميه مي گذارند.

در دوران زندیه، وقتی پایتحت به شیراز منتقل می شود، این ها در آن زمان به آن جا می روند و میرزا ابراهیم خان کلانتر، کلانتر شیراز می شود که بالاخره در یک ماجرایی که منتهی به راه ندادن لطفعلی خان زند به شیراز هست، شكست زنديه را رقم می زند و منجر به فروپاشی زندیه می شود. تا آن زمان رصد می کردند که کدام جریان احتمال موفقیت بیشتری دارد و خیلی ظریف و زیرکانه از زندیه به سمت قاجاریه متمایل می شوند که باد به پرچمش افتاده بود و احتمال پیروزی اش بیشتر بود. آغا محمدخان که آن خدمت را می بیند بی پاسخ نمی گذارد و به او اعتماد می کند و اعتمادالدوله صدر اعظم قاجار می شود. رسیدن به این منصب منجر به این می شود که تمام ایران به دست خاندان کلانتر بیفتد.

این جمله را سیدنی پولاک، سیاح هلندی یهودی الاصل در سفرنامه اش می نویسد که به واسطه اینکه خاندان کلانتر در ایران قدرت گرفتند به شدت موقعیت بنی اسراییل و یهودیان در ایران تقويت شد و اين به گونه ای بود که هر جا را که شما مشاهده می کردید، حاکمش وابسته به اين خانواده بود.

فتحعلی شاه احساس کرد که این ها طرح براندازی دارند و در سال 1215 همه این ها را جمع کرد و با این ها یک تسویه حساب کرد و برخی را یا کشت و یا کور کرد و بالاخره این ها را از حیز انتفاع ساقط کرد. میرزا ابوالحسن خان از این ماجرا جان سالم به در می برد و به هندوستان گريخته و در پناه انگلیسی ها قرار می گیرد و بعد او را به انگلیس می فرستند.

اولین ارتباطش در هند رخ داد؟

نه خانواده ارتباط دارند، کارهایی میرزا کلانتر در تاریخ ایران انجام می دهد که یک زمانی اگر این ها خوب تشریح شود، ما می فهمیم که انگلیسی ها چه كلاهي سر ما گذاشتند. در همین دورانی که اعتماد الدوله کلانتر صدر اعظم ایران می شود، انگلیسی ها می خواهند کسی در ایران در راس قدرت باشد که نگذارند ایران با هیچ کشور دیگری علیه انگلیس و هند پیوند پیدا کند.

در همین دوران شیعیان میسور در حال جنگ با انگلیسی ها بودند. حیدرعلی از سرداران شجاع شیعه در هند بود و با پسرش تيپو سلطان علیه انگلیس می جنگیدند. این ها به استمداد كمك سراغ ایران می آیند ولی كلانتر در راستاي اهداف انگليس اصلا راهشان نمی دهد تا این ها با فتحعلی شاه دیدار کنند، این ها را معطل می کنند و یک هدایایی را نیز دریافت می کنند و هیئت برمی گردد. بلافاصله با هیئت انگلیسی پیمان می بندند و ایران رسما تعهد می دهد که نگذارد کسی از خاک آن علیه هندوستان استفاده کند و در هیچ پیمانی هم عليه انگلستان وارد نشود.

حال وارد بحث بعدي می شویم که کاربرد فراماسونری و تاثير این گونه وابستگی ها چه می تواند باشد؟ در اين مقطع اگر ما می توانستیم به درستی تصمیم بگیریم، سرنوشت منطقه عوض مي شد و نه تنها خودمان در دوره قاجار دچار آن استيصال نمي شديم، بلكه نمي گذاشتیم که مسلمانان چنین وضعیتی پیدا کنند. شما می دانید که پاشنه آشیل انگلستان هندوستان است. انگلستان با تسخير هندوستان تبدیل به امپراطوری شد و اگر آن را از او می گرفتند، ديگر امپراطوري دوام نمي يافت. همه قدرت‌ها که به منطقه می آمدند، می خواستند هند را بگیرند تا تبدیل به قدرت بزرگ جهانی شوند. اگر ایران در آن دوران درست عمل می کرد و میسور را حمایت می کردیم، وضعیت عوض می شد.

یک جنگ بی موقع در افغانستان به تحریک انگلیسی ها و همين جريان‌هاي نفوذي راه انداختیم. به جای اینکه همه نیروها را در هندوستان در مقابل انگليسي ها بسيج و جمع کنیم و نگذاریم که انگلیسی ها غلبه کنند، متأسفانه برعكس آن عمل مي كنيم و این کار خاندان کلانتر و این نیروی نفوذی است که در حاکمیت نفوذ دارد.

ابوالحسن خان ايلچي خواهر زاده کلانتر سفیر ایران در انگلستان می شود و با سفیر انگلیس در ایران فردی به نام سرگور اوزلی راهي ايران مي شود. او در ایران دو مأموریت داشت، یکی از جانب شاه انگليس جورج سوم و یکی از رئيس لژ ماسونی که شاه هم در آن عضویت دارد.

جرج سوم به وی ابلاغ می کند که به ایران برو و نگذار که کشور دیگری بیاید و از این طريق، ايران به هند لشكر بكشد. او مأموريت داشت مطالعه دقیقی در مورد ایران و راه‎های ایران كند و در مورد نوع پوشش ایرانیان، ظرفیت های نظامی ایران، اختلاف‌هاي جناح هاي داخلي کشور و مسائل و کانون هایی که می توان از طریق آن اختلاف ایجاد کرد، گزارش‌هايي تهيه كند. بودجه خوبی نيزبه وی می دهند تا آنجایی که می تواند نسخ خطی را جمع آوری كرده و به انگلستان ارسال كند. او نيز کلی آثار خطی را از ایران خارج می کند.

مأموریت دیگر او توسط لژ ماسونی به وی ابلاغ می شود و آن راه اندازي تشکیلات ماسونی در ایران است قرار بود لژی را در ایران بوجود بیاورند به نام لژ اصفهان.

حالا دیگر اهمیت ایران مشخص شده است و اینکه چرا سراغ ایران آمدند، معلوم است. فراماسونی چه کارکردی می تواند داشته باشد، نيز تا حدودی مشخص شد و مصمم اند که به ایران بیایند و تشکیلات ماسونی را در ایران ایجاد کنند.

با اين رويكرد هیچ ایرانی‌ای وارد کشورهای اروپایی نمی شده است، مگر اینکه شبکه های ماسونی سراغ او مي رفتند و اغلب آن‌ها را نیز شکار می کردند و هر کدام به نحوی به خدمت سیاست های استعماری در مي‌آمدند.

آقای سرگور اوزلی با برادرش ویلیام در رأس دو گروه وارد ایران می شوند؛ يكي سياسي و ديگري فرهنگي. در رأس تیم سیاسی سرگور اوزلي است و در رأس تيم فرهنگي برادرش با تعدادي محقق و باستان شناس وارد ایران می شوند.

تيم همراه ویلیام شروع به یک سری اکتشاف‌هاي باستان شناسی در شیراز و دشت مرغاب و اماکن باستانی ایران مي كند و یک سری از آثار را نیز از ایران به سرقت می برند. این جایی هم که الان به عنوان قبر کوروش در پاسارگاد معروف است، توسط جيمز موريه و سپس ويليام اوزلي به اين نام شهرت يافت. اگر شما به منابع تاريخي مراجعه کنید، به آن مكان می گفتند قبر مادر حضرت سلیمان، و به عنوان آرامگاه کوروش مطرح نیست. البته این یک بحث تاریخی است و درباره اين مكان، مطالب مختلفي ذكر مي شود كه بايد مورد بررسي قرار بگيرد. در مورد قبر كوروش نيز برخی معتقدندكه او در مصر دفن شده است. در هر صورت، آن مكان به عنوان قبر كوروش شهرتي نداشت اما از آنجا كه استعمار در پي ايجادكعبه اي براي باستان‌گرايان بود، اين مكان به عنوان آرامگاه كوروش شهرت يافت و باستان گرایان افراطی و انحرافی در دوره قاجار و پهلوي بر اساس آموزه هاي القا شده توسط چنين گروه‌هايي فعاليت هاي ضدديني خود را تشديد كردند.

یعنی تا قبل از این بین مردم چنين ذهنيتي نبود؟

تا قبل از این پاسارگاد به عنوان قبر کوروش مطرح نبود. تا قبل از این به آن مكان می گفتند قبر مادر حضرت سلیمان. به دنبال یک کعبه می گشتند که به عنوان مركز ثقل تحركات باستان‌گرايانه مطرح شود و قبر کوروش را واقعی و یا غیرواقعی برجسته می کنند. بعد در دوره قاجار و هم در دوره پهلوی و هم بعد از انقلاب در یک مقاطعی این موج کوروش گرایی و باستان گرایی به صورت غیرطبیعی رشد پیدا می کند. اين تيم، تعداد زيادي نسخه خطي وآثار باستاني را از ايران خارج و غارت كرد.

سرگور اوزلي پس از مدتي فعاليت مخرب در ايران، نامه ای را به وزارت امور خارجه انگليس مي نويسد که خیلی این نامه مهم است و به نظرم کسانی که تاریخ دوره قاجار را مطالعه می کنند، بدون در نظر گرفتن این نامه، نمي توانند سیاست تخريبي انگلستان در ايران را درك کنند. نامه خیلی مهم است و سند رسمي وزارت امور خارجه انگلیس محسوب مي شود. سرگور اوزلی در آن جا عنوان می کند که "براي حفظ برتری و آقایی ما در هندوستان، باید ایران در وحوشت و بربریت نگه داشته شود."

این شعار نیست، این مبنای سیاست خارجی انگلستان در قبال ایران و مبنای رفتاری است که انگلیسی ها با ایران داشتند، روس ها هم این گونه بودند و نظیر همین سفارش را از سفیر روسیه در ایران داریم، که او هم نوشته است که باید برای حفظ برتری روسیه و رسیدن به یک سری از اهدافی که داشتند ایران را در عقب ماندگی نگه داشت.

جالب است که انگلیسی ها تا همین الان هم بر اساس همین سیاست و سفارش با ما رفتار می کنند و این سیاست و فکر را به آمریکایی ها نیز منتقل کردند. نگاه همه‌اشان به ایران این است و می ترسند که ایران تبدیل به کشوری قدرتمند شود. نظرشان بر این است که ایران قدرتمند برای سلطه غرب و امپریالیزم و استکبار، خطرناك است وبه همين دليل ایران باید در وحوشت و بربریت نگهداشته شود. من از برخی دوستان شنیدم که همین الان هم اگر کسی از اروپایی ها در ایران مأموریت پیدا می‌کند، به او می گویند که خاطرات اوزلی را بخواند و همچنان بر مبنای همین سیاست حرکت می کنند.

درهمين راستا او ماموريت مي يابد تا در ايران تشكيلات ماسوني را راه اندازي كند و به قول خودش موفق مي شود اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را وارد جریان فراماسونی کند، البته نتوانست لژ اصفهان را تأسیس کند یا شرایط برایش مهیا نبود و یا دلایل دیگری داشت. چون در بحبوحه جنگ بود و این ها یک سری موذی گری علیه ایران انجام داده بودند. ایرانیان و فتحعلی شاه را گول زده بودند و دیگر صلاح نبود که او در ایران بماند.

اما خودش می گوید که اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را وارد جریان فراماسونی کردم و الان شما با یک درباری، مواجه هستید که فراماسون ها در آن رخنه کرده اند.

تازه می فهمیم که چرا علي‌رغم پايمردي و حضور علماي ايران و نجف در جبهه هاي جنگ و استقبال گسترده مردم از فتاواي جهاديه علما كه در وهله اول منجر به تقويت موضع عباس میرزا و قائم مقام مي شود، روندجنگ را به نفع سپاه ايران تغيير مي دهد ما باز شكست مي خوريم. اين فراماسون هاي تابع سرگور اوزلي هستندكه از پشت به عباس ميرزا و روحانيت شيعه خنجر مي زنند و یک دفعه شما می بینید که از عقبه جبهه ضعیف می شویم، فتحعلی شاه پول نمی دهد و سپاه عباس ميرزا را حمايت نمي كند. در برخی از جاها بهانه جویی می کند و یک دفعه پشت جبهه خالی می شود.

مگرمی شود که پادشاه یک کشوری که کشورش در معرض تجزیه قرار دارد، براي تدارك سپاه و قشون پول نفرستد و حمایت نکند.

فتاوي جهاديه به عنوان یک منشور دینی و سیاسی در تاریخ قاجار ثبت شده است. اين فتوا و حركت عملي علما، نیروها را بسیج می کند و وارد جنگ می شوند. علما در دفاع از ايران مصمم و جدي‌اند حتي برخی از علما در خط مقدم حضور داشتند. در یک مرحله، سپاه ایران عقب نشینی کرده بود، هنوز علما در خط مقدم مانده بودند تا اينکه عباس میرزا یک سری اسب تندرو می فرستد و می گوید که ما عقب نشینی کردیم، شما نیز بیایید، آبروی ما می رود فردا می گویند که سپاهيان رفتند و علمای اسلام اسير شدند.

شواهد بسیاری وجود دارد که شكست ايران در جنگ به واسطه عمليات تخريبي و پنهان فراماسون هاي تحت امر اوزلي رقم خورد. ما را به پاي ميز مذاكره تحميلي كشاندند و دو فراماسون يعني اوزلی و میرزا ابوالحسن خان ایلچی پای قرارداد گلستان را امضا كردند و به اين ترتيب، اولین پیامد حضور این‌ها، جدا شدن قفقاز از ایران بود.

خانواده دیگري كه با فراماسونري و كانون هاي مخفي پيوند دارد، خاندان میرزا آقاخان نوری است که علی‌رغم اینکه خیلی ها از جمله امیرکبیر و احتمالا بسیاری از علما به ناصرالدین شاه می گویند که این خانواده را بالا نکش و به مناصب مهم منصوب نکن، این اشتباه را می کند اما بعدها پشيمان مي شود. ناصرالدین شاه گمان مي كرد که حاج میرزا آقاسی با این ها لج است و به خاطر لجبازی این ها را از مناصب دولتی دور کرده است، لذا به آنها ميدان داد اما این خانواده که وابستگی های فرقه ای هم داشت، جز خيانت به ايران كار ديگري كرد. میرزا آقاخان نوری حامي میرزا حسین علی بهاست.

حسينعلي نوري در یک دوره از ایران تبعيد مي شود اما بعدها ميرزاآقاخان نوري وساطت می کند و بهاءالله را به ایران برمی گرداند و این دفعه که بهاءالله از تبعید اول برگشت، چند ماه بعد توطئه ترور ناصرالدین شاه را طراحي و اجرا مي كند. ترور ناموفق است و تروريست ها از جمله ميرزا حسينعلي نوري تحت تعقيب قرارمي گيرند. سفارت روس درحمايت از يك تروريست كه مي خواست شاه را بكشد وارد قضیه می شود و می گویند که حق ندارید به این فرد تعرض کنید، او را سالم از ایران تحویل می گیرند و با گارد سفارت روسیه به بغداد می برند.

نقشه ترور ناصرالدین شاه ظاهرا با هماهنگی میرزا آقاخان نوری انجام می شود. ناصراالدين شاه بعدها می گوید که هیچ کدام از شاهزاده های قاجار حق ندارند، احدی از افراد این خاندان را در مناصب دولتی بگمارند.

ترکمانچای نیز گام بعدی است و شرایط ایران خیلی سخت می شود؛ آن قدر سخت که مردم ایران دچار نوعی ناامیدی شده اند و برخی می گویند که بستر اجتماعی که موجب شد بابیه در ایران رشد کند، همین مسایل بوده است. البته ما همیشه منتظریم، ولی در شرایط سختی، این انتظار بیشتر ظهور و بروز پیدا می کند و زمینه اجتماعی فراهم تر است و اینجا آدم هایی که می خواهند سوء استفاده کنند، دست بازتری در استفاده از این ظرفیت در جهان تشیع دارند و خیلی تبلیغ می کنند که امام ظهور کرده است و نزدیک است که ظهور کند.

ملاحسین بشرويه باب الباب که باب به او می گوید که تو باب منی و من باب امام زمان ام. این در خراسان راه افتاده بود و ترویج می کرد که آقا می آید. یکی دو هفته آینده آقا می آید که مردم با شمشیر و اسب و مهياي استقبال از امام مي شوند.

نقش این ها در پیدایش بهاییت و بابیت پررنگ است؟

به‌وجود آمدن فرقه ضاله بابیه و بهاییت با نقشه هاي استعمار صورت گرفت. برخی عنوان می کنند که فرقه بابيه در ابتدا يك حرکت و جنبش اجتماعی بود و استعمارگران بعدها بر اين حرکت اجتماعی مسلط شده و از آن استفاده کردند. من این تحلیل را خیلی قبول ندارم و معتقدم که این جریان اساسا یک جریان ساخته دست استعمار است. منتهي استعمار هم كه درخلأ عمل نمي كند، ظرفيت هاي گروه ها را مي سنجد و آنها رابه مسير دلخواه خود هدايت مي كند.

آموزه هاي باب ريشه در انحراف‌هاي فرقه شيخييه دارد. تاكيد افراطي سيد كاظم رشتي بر قريب الوقوع بودن ظهور و حمله هم‌زمان او به علماي شيعه و تاكيدات او بر ارتباط مستقيم امت با امام غايب از طريق باب و مطرح كردن زيركانه علي‌محمد شيرازي به عنوان باب زمينه اي شد تا در شرايط بحراني جامعه ايراني، استعمار بتواند با حمايت هاي پنهان خود، باب را در گسترش ادعاهاي ويرانگرش تشويق و حمايت كند.

درست است که از یک ظرفیت در کشور ما استفاده شد ولی استفاده از این ظرفیت و ارتباطاتی که این ها دارند و آدم هایی که این زمینه را فراهم می کنند، خیلی مشکوک است و نشان می دهد که این ها از سوی یک قدرت خارجی حمایت می شوند. در ماجراي وهابيت نيز اين استعمار است كه بر پايه تفكرهاي گمراه كننده و ضاله ابن‌تيميه جريان ضداسلامي را براي ايجاد شكاف و تفرقه در جهان اسلام راه مي اندازد. بابيه و بهائيت باسياست نسخ و نابودي اسلام به ميدان مي آيند و وهابيت با سياست مسخ و وارونه كردن چهره اسلام عزيز ايفاي نقش مي كند.

سفارت روسیه محکم پشت باب و پشت ادعای باب در همه جا ایستاده است؛ چه زمانی که کار آغاز می شود و چه زمانی که دست به شورش می زنند و چهار الی پنج شهر بزرگ را در ایران می گیرند، در زنجان و مازندران جنگ مسلحانه راه می اندازند و جنگ حسابی رخ می دهد.

منبع: رجا نیوز
پاسخ
#2
ظرفيت تشكيلات‌فراماسونري در جمع‌كردن فرقه‌هاي انحرافي زير يك چتر/ براي ادعاي بابيت اول سنگر روحانيت را زدند


گروه تاريخ- چندي پيش آيت‌الله مصباح يزدي در هشدار كم سابقه‌اي خبر از ظهور و بروز جرياني به نام "فراماسونري جديد"داد. هشداري كه بايد آن را جدي گرفت چراكه سوابق تاريخي هشدارهاي آيت‌الله نشان مي‌دهد، وي باشناخت كامل از جريان موسوم به "انحرافي "اين هشدار را اعلام كرده است.

به منظور بررسي بيشتر اين هشدار، به گفت گو با دكتر موسي فقيه حقاني نشستيم. وي به گواهي مقالات و سخنراني هايي كه ايراد كرده، يكي از كارشناسان و متخصصان ارشد تاريخ معاصر و به‌ويژه موضوع "فراماسونري" است. كتاب دو جلدي "فراماسونر ي در ايران " با كوشش‌هاي چندين ساله وي تا پايان سال به مخاطبان عرضه خواهد شد. حقاني معاون پژوهشي موسسه تاريخ معاصر، سردبير فصلنامه‌هاي "تاريخ معاصر" و "يادآور" است.

مرور سير تاريخي چگونگي ورود فراماسونري به ايران، فعاليت‌هاي آن و خسارات جبران ناپذير بر ملت ايران و البته تشابه‌هاي "فراماسونري قديم" و "فراماسونري جديد" مي‌تواند عمق هشدار آيت‌الله مصباح را نشان دهد.

بخش اول اين گفت‌وگو هفته گذشته در رجانيوز منتشر شد كه به بررسي نحوه ورود جريان فراماسونري به ايران اختصاص داشت، در بخش دوم از اين گفت‌وگو، به جريان‌هاي همسو و هم‌افزا با فراماسونري يعني بابيت و بهاييت پرداخته شده و برخي از كاركردهاي فراماسونري در ايران در دوره قبل و به‌ويژه بعد از ناصرالدين شاه بررسي شده است.

شعار و مطالبه بابيه چیست؟

این فرقه برای نابودی اسلام و تشیع ازطریق ایجاد شکاف در جامعه ایرانی ایجاد شد.ابتدا ادعای بابیت مطرح شد. یعنی باب کسی است که با امام زمان ارتباط دارد. این ادعا در راستای حذف روحانیت شیعه یعنی سنگر مستحکم مبارزه با استعمار مطرح شد. بعد از مدتی با ادعای مهدویت می گویند که خود حضرت ظهور کرده است، و علی محمد باب همان موعودی است که وعده داده شده است و یک سری از مردم هم باور می کنند و بعدا متوجه می شوند.

البته باب ادعاهای مختلفی دارد که با عکس العمل جامعه ایرانی آنها را پس می گیرد. یک بار در شیراز و بار ديگر در تبریز توبه می کند، در تبریز توبه نامه هم می نویسد اما دوباره به او می گویند که ادعاهای خود را که تا اعلام نبوت و الوهیت هم می رسد، تکرار کند.

خاندان باب خانواده ای هستند که با الیگارشی یهود ارتباط دارند، آنها در شیراز و بوشهر در کار تجارت تریاک بودند و عموی باب در شیراز تجارت‎خانه دارد و تجارت تریاک می کند. تجارت تریاک در آن دوره در دست شبکه ای است که جریان صهیونیستی در آن دخیل است. چهره شاخص این خاندان، ساسون است. ساسون ها یهودیان بغدادی هستند و تحت حاکمیت عثمانی ها قرار داشتند، امپراطوری عثمانی مشاهده می کند که این ها برای سرنگونی امپراطوری توطئه می کنند، بنابراين از بغداد بیرون‌شان می‌كند و آن‌ها به ایران و بوشهر می آیند.

باب با این ها ارتباط دارد، خودش می گوید مدتی که در بوشهر بودم با برخی از علمای بنی اسراییل حشر و نشرداشتم، این علمای بنی اسراییل چه کسانی هستند؟ همین خاندان ساسون و بقایای خاندان ساسون هستند که در بین خانواده های متنفذ صهیونیست جزو چند خانواده اول مانند روچیلدها هستند. بعد این ها از بوشهر به شانگهای می روند. آنجا قدرت اقتصادی به‌دست می آورند و بانک شاهنشاهی که در ایران تأسیس می شود، توسط این ها پشتیبانی می شود و از شانگهای به انگلستان می روند و با خاندان سلطنتی انگلیس وصلت می کنند و در زمره خانواده های قدرتمند انگلستان قرار مي‌گيرند.

باب با این ها در ارتباط است و با علنی شدن ادعاها از حمایت جدی استعمارگران برخوردار می شود. روس ها به صورت علنی و انگلیسی ها به صورت مخفی.

به تعبیر برخی از آگاهان سیاسی، انگلیسی ها کارهای بزرگ و پروژه های بزرگ رادر ایران طراحی می کردند و اجرای آن را به روسیه واگذار می کردند و بهره لازم را می بردند. یکی از مسایلی که به این نحو در ایران اتفاق افتاد، تاسیس فرقه ضاله بابیه است.

اگر بخواهند ایران را عقب نگه دارند، باید یک سری عملیات كنند، بخشی از آن این است که نگذارند ایران به تکنولوژِی دست پیدا کند و زیرساخت های اقتصادی خود را محکم کند؛ مثلا جاده بکشد. می خواستیم در خوزستان جاده بکشیم، اجازه نمی دادند. سیستان و بلوچستان را اجازه نمی دادند آباد کنیم، چون نقشه بعدی‌شان این بود که حالا که به هندوستان آمدند، باید یک حریم امنیتی برای خود ایجاد کنند، بنابراين، مصمم شدند هرات و افغانستان را از ایران جدا کنند و بعد 8000 کیلومتر از سیستان و بلوچستان را از ما گرفتند. سیستان و بلوچستان 15000 کیلومتر مساحت داشت و 8000 کیلومتر از آن را گرفتند و میزان کمی از آن برای ما ماند.

بخش دیگری از کارها فرقه سازی است که به اختصار به آن اشاره شد. این ها آن ظرفیت دینی و نقش علما در جنگ ایران و روس را دیدند.

در ماجرای گریبایدوف دیدند که یک عالم حرکتی را می کند و مردمی را که شکست خورده اند، به صحنه می کشاند و مردم می ریزند و سفارت روس را با خاک یکسان می کنند. سفیر گستاخ روسیه را می کشند و انگار نه انگار این ملت در جنگ شکست خوردند، با حکم یک عالم دینی، این اتفاق می افتد.

بنابراین ایجاد تفرقه در جامعه دینی ایران برایشان مهم بوده است. اگر ایستادگی علما و امیرکبیر در آن تاریخ نبود، فرقه بابیه در براندازی سیاسی و دینی در ایران موفق می شد، آنها برای گرفتن حاکمیت ایران آمده بودند. خواهر حسینعلی نوری (عزیه) در بحث ترور ناصرالدین شاه و در کتاب تنبیه النادمین می گوید که او به قصد گرفتن حکومت، شاه را ترور می کند.

اينكه بهائيان نظير عباس امانت هم به نحوي از اميركبير انتقام می گیرند، در پاسخ به ايستادگي او در برابر بهائيت است، چون قصدشان گرفتن حکومت و شكست برايشان خيلي سخت بود. البته دولت هاي خارجي نيز از آن‌ها حمايت مي كردند.

حمایت رسمی و علنی سفارت روسیه از علی محمد باب و حسينعلي نوري، از بابیان شورشی در زنجان و بارفروش راه را بر هر توجيهي مي بندد. دولت ایران با شورشي‌هايي كه زنجان را اشغال كرده و به كشتار مردم مسلمان مبادرت كرده اند، در حال جنگ است و سفیر روسیه مانع تراشي كرده و امیرکبیر را تهدید می کند به اینکه حق ندارید دست به کشتار بزنید. آن ها دارند کشتار می کنند و مردم را به قتل می رسانند، بعد سفير بيگانه، دولت ايران را تهديد مي كند. در همه صحنه هایی که این ها گرفتار می شوند، شما می بینید که سفیر روسیه می آید و سعی می کند که این ها را نجات دهد.

تا اينجاي بحث به اين رسيديم كه این‌ها در کشور آمده و در واقع فضاسازی کرده اند و نخبگان را مال خود کرده اند. بعد به این نتیجه می رسند که حکومت را تغيير دهند و بعد بحث مقدمات مشروطه را مطرح می کنند. اما در بحث مشروطه ندیدم که به این تحریکات جریان ماسونی اشاره شود و بیشتر وقايع و رويدادهاي تاریخی مدنظر قرار مي گيرد نه مسائل پشت پرده؟

ماجرای جنگ های ایران و روس با دخالت فراماسون ها به ضرر مردم و سرزمين ايران به آن ترتیب خاتمه پیدا كرد. انگلیسی ها در جنگ های اول به این نتیجه رسيدند که باید بین ایران و روسیه آتش بس شود، در شرایطی که قفقاز را گرفته اند و به ما می گویند آتش بس كنيد. نمی گویند که اول عقب نشینی روس ها از مناطق اشغالي و بعد آتش بس.

فتحعلی شاه و عباس میرزا شرط آتش بس را عقب نشینی روس ها اعلام مي‌كنند. اما سرگوز اوزلی وتيم ماسون طرفدار او می گوید که شما آتش بس را بپذیرید، من این ها را متقاعد می کنم که سرزمين هاي ايران را تخليه كنند.

تیم ماسونی شاه را متقاعد می کنند و آتش بس اعلام می شود. ولی عقب نشینی صورت نمی گیرد و یک مرتبه شاه می بیند که در 1228 جنگ ظاهرا تمام شده است اما بدون تخليه مناطق اشغالي و تا سال 1338 شرایط نه جنگ و نه صلح بين ما و روس ها حاكم مي شود. همان بلایی که در جنگ ایران و عراق می خواستند بر سر ما بیاورند. روس‌ها دست از توسعه‌طلبي خود بر نداشته و ضمن آزار و شكنجه ايرانيان در سرزمين هاي اشغالي قصد آغاز جنگ‌هاي جديدي را عليه ايران داشتند. اين اقدامات و دسترسي نداشتن به صلح پايدار زمينه شروع جنگ هاي دوره دوم رافراهم كرد. روس ها تلاش کردند که شروع جنگ را به گردن ایران بیندازند.

حتي اگر ما هم شروع کرده بودیم، حق داشتیم، بخش هایی از ایران جدا شده بود و به ما وعده داده بودند که به ما برگردانند و حالا باید پس بگیریم و این حق طبیعی هر ملتی است. تازه این هم نبود، خود این ها یک سری تحریکاتی را كردند و شما نمی دانید که چه نسل کشی در آذربایجان و قفقاز به راه انداخته بودند. این ها را متأسفانه تاریخ نگاری غرب زده مورد غفلت قرار می دهد. کشتاری که از مردم کردند و تجاوزهايی که به زنان کردند، نابودی میراث فرهنگی که در این دوران كردند، کشتار علمای بزرگ که در قفقاز انجام دادند، بسيارفجيع است و هر روز صداي استغاثه مردم قفقاز بلند بود و از دولت، ملت و علماي ايران كمك مي خواستند.

قفقاز از کانون های پرشور شیعه پرور و روحانی پرور بوده است و درست است که به اردبیل وصل بوده ولی در یک دوره، علمای بزرگی را می بینید که در آن فعاليت مي كنند. نزدیک 150 عالم شیعی در قفقاز قد علم می کنند و در راه مبارزه با روس ها شهید می شوند و برخی نیز انواع لطمات را تحمل کردند. عده اي نيز مهاجرت کردند و به ایران آمدند. نمونه آن ها خاندان معظم لنکرانی است که به جهت جهاد و مقاومت در مقابل روس هاي اشغالگر آسيب زيادي ديدند و به‌واسطه همين صدمات و تهديدهاي عملي روس ها به ایران مهاجرت کردند.

متاسفانه در زمينه معرفي مصايبي كه از طريق تهاجم نظامي و تهاجم فرهنگي روس ها بر مردم سرزمين هاي ايراني قفقاز وارد شد، تاكنون كار درخوري نشده است. عمق اثرات سوء اشغالگري وقتي فهميده مي شود كه يك ملتي پيشينه قدرت هاي استعمارگر را بداند. تهاجم فرهنگي روس ها در زمان دولت كمونيستي نيز ادامه يافت و موجب قطع شدن ارتباط عميق مردم اين نواحي با فرهنگ اصيل و عميق ايراني و شيعي شد.

در هر صورت جریان ماسونی آتش بس را به ایران تحمیل می کند و زمین ها را برنمی گرداند و بعد از 10 سال، دوره جنگ های دوم شروع می شود و در این دوره شما باز می بینید که این جریان ماسونی است که ما را پای میز مذاکره در ترکمانچای می کشاند.

بعد از این چه اتفاقی می افتد؟

نوبت به هرات می رسد، انگلیسی ها تحرکات‎شان را در هرات گسترش می دهند و دولت ایران می خواهد به هرات برود و آن را پس بگیرد. یک بار در دوره عباس میرزا اقدام می شود ولی به نتیجه نمی رسيم و بار ديگر در دوره محمدشاه اقدام می شودو هرات به محاصره قواي مركزي درمي آيد.

کانون جاسوس های انگلیسی در هرات مستقر بود. یک سرگردی به نام هنری پاتینجر که از نيروهاي نظامی اطلاعاتی انگلستان در هرات بود با اختيارات تام به خدمت حاكم شورشي هرات در مي آيد. او یک مدت در چارچوب عمليات اطلاعاتي پنهان انگليسي ها به عنوان یک مولوی در یکی از مساجد هرات نماز می خوانده و امام جماعت بوده است. او و تيم همراهش مدت ها قبل از این اتفاق به منطقه آمده بودند و کل منطقه را تا اصفهان دو تیم جاسوسی انگلستان کاملا رصد مي كنند. يك تيم از سیستان و بلوچستان وارد می شود و به اصفهان می آید و ديگري از هرمزگان. هر دو تيم در اصفهان به هم ملحق مي شوند. اين ماموريت در راستاي تجزيه هرات و افغانستان و نيز سيستان و بلوچستان صورت گرفت. نقاط قوت خود و نقاط ضعف ایران را بررسی می کنند.

پاتینجر در حمله ای که ایران برای بازپس گیری هرات كرد، از حاکم شورشی و نافرمان حمايت كرد، از لباس پوششي مولوی گری خارج شد و به حاکم هرات گفت که من به کمک شما آمده ام. کمک هم می کند و نمی گذارد که محمد شاه به نتیجه برسد و سپاه ایران علی‌رغم اینکه هرات را محاصره می کند، به نتیجه نمی رسد.

يكي از همكاران پاتينجر، مانكجي ليمجي هاترياي زردشتي است كه در خدمت دستگاه جاسوسي انگلستان در ايران بود كه در دوره ناصري وارد ايران مي شود و در راه اندازي فراماسونري و حمايت از فرقه ضاله بهائيت كارهاي زيادي كرد. چاپ كتاب‌هاي جريان‌هاي برانداز ايراني در چاپخانه هاي بمبئي، ترويج باستان‌گرايي از طريق كمك به چاپ كتاب‌هاي مجعولي نظير دبستان مذاهب، پرداخت حقوق مزدوران انگليس در ايران و... بخشي از فعاليت‌هاي مخرب اين فرد در ايران است.

دوره بعد، دوره ناصرالدین شاه است که نوبت به جنگ سوم ما بر سر هرات می رسد. در این دوره، سپاه ایران، هرات را می گیرد و انگلیسی ها با استفاده از شبکه ماسونی خودشان که عمده ترین عوامل این ها هستند، خرمشهر را تصرف مي كنند. اتفاقا خرمشهر در آن دوره یکی از قوی ترین استحکامات نظامی را برای برخورد با هر نیروی مهاجمی داشت و سقوط خرمشهر عجیب بود! با این حال، انگلیسی ها خرمشهر را می گیرند و به سمت اهواز حركت و تهدید می کنند که اگر هرات را تخلیه نکنید، ما تا تهران هم می آییم. مقرر شد که مذاکره کنیم و این بار در پاریس و هیئتی به سرپرستی فرخ خان امین الدوله و عضویت میرزا ملکم خان ارمنی و چند نفر دیگر در 1273 به پاریس می روند.

قرار بود اين افراد به پاریس بروند و از حقوق ایران دفاع کنند و هرات را به ایران بازگردانند. وقتی وارد فرانسه می شوند، ابتدا به عضويت فراماسونري درآمده ودر لژ سنسرآميتيه پاريس عضويت مي يابند و بعد می روند پای میز مذاکره می نشینند و علي‌رغم دستور دولت ايران هرات را واگذار می کنند و این نشان می دهد که ماسون ها ناصرالدین شاه را فریب دادند. ناصرالدین شاه در نامه اي می نویسد که فرخ خان امین الدوله نتیجه عکس داد و از این فقره و از این بلایی که این ها به سر ما درآوردند، تا قیامت خواهم سوخت.

این‌ها رفته بودند تا هرات را پس بگیرند، رفتند و فراماسون شدند و هرات را واگذار کردند و یک قسمت ديگر از نقشه انگلیس برای این که ایران در وحوشت و بربریت باقی بماند، عملی می شود. چون هرات برای ما یک شهر کلیدی بود و یک جای معمولی نبود.

فرخ خان غفاری يا همان امين الدوله و بردار و پسرش كه آنها نيز فراماسون شدند، از نظر وابستگی به استعمار بسیار مفتضح هستند. برادر او مهدي خان انحراف ديني نيز پيدا كرد و به خدمت فرقه ضاله بهائيت درآمد. ميرزا ملکم خان نيزعضو این هیئت بود. اودر سال1277 براي توسعه فعاليت فراماسونري در ايران تشكيلاتي ماسوني به‌نام فراموش خانه راه می اندازد.

ملکم خان با برخی از چهره هاي سياسي نظیر میرزا حسین خان سپهسالار که صدراعظم ایران بود، ارتباط برقرار می کند و تشكيلات فراماسونري در پرتو چنين همكاري هايي در ايران گسترش مي يابد. قرارداد رویتر را همین آقای سپهسالار می بندد، آن وقت می گویند که سپهسالار صدر اعظم مترقی و روشنفکر ایرانی است. وي با کانون های ماسونی در ارتباط است و خودش هم فراماسون است و برادر وی میرزا محسن نیز فراماسون است که مدتي سفیر ايران در عثماني بود.

قرارداد رویتر بسته می شود و 70 سال منابع روي زمینی و زیرزمینی ایران به یک یهودی انگلیسی به نام اسرائیل یوسفات معروف به رویتركه خبرگزاري رويترز نيز متعلق به او بود، واگذار می شود. جالب است بدانيم در تاريخ نگاري عصر قاجار و پهلوي نام واقعي او كه بيانگر ريشه هاي صهيونيستي او است، بيان نمي‌شود.

جرياني که درجنگ های ایران و روسیه اجازه نداد که با استفاده از ظرفیت های دینی و بومي خودمان کار را پیش ببریم و حاكميت ايران را به جاي تدارك امكانات به در خانه دولت هاي بيگانه كشاند، در راستاي سياست عقب نگهداشتن ايران مدعي است كه تنها راه پيشرفت ايران، واگذاري امتيازات به بيگانگان است. شعار از فرق سر تا ناخن پا فرنگي شدن نيز توسط همين جريان سر داده شد.

میرزا حسین خان صدر اعظم و میرزا ملکم خان شاه را به فرنگ برده و ترتيب ملاقات لرد روچيلد از چهر ه هاي شاخص کانون های یهودی، صهيونيستي و فراماسونری را با شاه می دهند. در مرحله بعد، اعطاي امتيازات به وابستگان به همان كانون صهيوني- ماسوني آغاز مي شود.

میرزا حسين خان سپهسالار و ملکم خان با اخذ رشوه هاي كلان، بالاخره این قرارداد را می‌بندد و 70 سال بهره برداری از منابع روي زمینی و زیرزمینی در ازای یک پول ناچیزی واگذار می شود.

مرحوم حاج ملا علی کنی و سید صالح عرب از علمای ایران در آن دوره هستند که جلوی این ماجرا را می گیرند و مرحوم حاج ملا علی کنی یک نامه مفصل به ناصرالدین شاه می نویسد و می گوید که این چه کاری است که مي‌كنيد و لغو امتياز و قرداد را خواستار مي شود. اين ادامه همان جريان است كه در جنگ هاي ايران و روس جهاد با كفار روسي را واجب مي دانست و معتقد بود به جاي تمسك به بيگانگان بدعهد بايد از ظرفيت هاي خودمان براي دفاع استفاده كنيم. در مبارزه با قراداد رويتر ما شاهد صف آرايي مردم به رهبري علما و فراماسون‌ها به سردمداري انگلستان در مقابل يكديگر هستيم.

اولین مواجهه آقای کنی با فراماسونری در همین جاست و یا قبل از این هم بوده است؟

ظاهرا قبل از این هم با ناصرالدین شاه مکاتبه ای داشته است. اطلاعاتی از درون فراموش خانه ملکم به گوش ناصرالدین شاه می رسد که این را با این نامه حاج ملاعلی کنی که کنار هم می گذاریم، می توانیم نتیجه بگیریم که اطلاعات اولیه از سوی حاج ملا علی کنی به ناصرالدین شاه رسيده و اگر هم این طور نبوده، ایشان از این ماجرا مطلع بوده است.

چون یک سری نکات در نامه حاج ملاعلی کنی به چشم می خورد که می گوید قبلا هم گفته ام و این برمی گردد به همین گزارش كه شاه را از این امر برحذر می کند که به این ها میدان ندهید و اگر این ها پا بگیرند هم سلطنت تو از بین می رود و هم دین ضربه می خورد.

ایشان در طي مبارزاتش عليه سلطه استعمار هم قرارداد ننگین رويتر و هم تشکیلات ماسونی را موردهدف قرار مي دهد. در سال 1278 بعد از اینکه سه سال این فراموش خانه در ایران فعال است، مرحوم حاج ملاعلی کنی بساط آن را جمع می کند، ماسون ها می روند در یک مجموعه دیگری به نام مجمع آدمیت و پنهانی تر فعاليت خود را دنبال مي كنند و شاه هم در این بین به‌واسطه هشدار علما هوشیارتر مي شود.

علما حساس تر شده اند، چون یک پدیده ای آمده است که به دین ضربه می زند و آدم هایی که در آن عضو می شوند، ضمن اینکه وابستگی پیدا می کنند و جاسوسی می کنند و زمینه ساز قراردادهای آن چنانی می شوند، صبغه غیر دینی و سکولاریستی نيز دارند و علما این ها را می بینند و جلوی این جريان را می گیرند، ملکم خان استاد دارالفنون است و زبان درس می دهد و تعداد زیادی از دانش آموزان این مدرسه و معلمان آن به واسطه تبليغات او فراماسون می شوند، نخبه گرایی كه در تعريف فراماسونري عرض كردم، اينجا به شكل واضحي نمايان است.

مسئله بعدی كه منجر به نهضت تحريم تنباکو می شود، واگذاري امتياز توتون و تنباكو به كمپاني رزي است. هر چند که واسطه قرارداد تنباکو امین السلطان است ولی در همین ماجرا تشکیلات ماسونی و بقایای باند میرزا ملکم خان او را همراهی می کنند. در این مقطع نيز میرزای شیرازی ضربه کاری را به استعمار و این جریان وابسته می زند. البته نهضت تحریم با رويكرد نفي سلطه اقتصادي كفار و عقيم گذاشتن تلاش هاي خانمان برانداز ماسون ها در ايران جلوتر از قضیه تحریم تنباکو شروع می شود.

شعار این جریان وابسته این است که باید امتیاز بدهیم، ايراني ها چیزی نمی دانند و ما نه استعداد تمدن سازی داریم و نه کار دیگری می توانیم انجام دهیم، ما باید امتیاز بدهیم تا این ها انگيزه پيداكنند و به ايران بیایند و کشورمان را آباد کنند.

از زمانی که ملکم خان و امثال تقی زاده در آن زمان این حرف را زدند، تا سال 57 این مسیر و همين دستورالعمل در کشورمان دنبال می شود، همه اش می گویند که امتیاز بدهیم تا بیایند و کشورمان را آباد کنند. اين امام خميني (ره) است که این جریان را بر هم می زند. در طول سال‌هايي هم كه امتياز داديم، هيچ امتيازي نگرفتيم و كشور ما به عنوان يك كشور با اقتصاد تك محصولي مصرف‌كننده توليدات غربي ها شد، بدون اين كه خود به توانايي توليد دست پيداكند. از ورود ماشين آلات گرفته تا تخم مرغ و كره و پنير و...

جهاد اقتصادی که علمای شیعه در طول 100، 150 سال اخیر راه انداخته اند، برای مقابله با این جریان بود. یعنی علما یک بحث تحریم داشتند، مشخصا مانند تحریم تنباکو كه براي نفي سلطه كفار بود و جنبه سلبی داشت و یک بحث ایجابی داشتند و آن حمایت از تولیدات داخلی است.

مثلا شرکت اسلامیه در سال 1317 در اصفهان با همكاري علما و تجار، با همین انگیزه تأسیس می شود و بعد هم علما از ظرفیت آموزه هاي ديني براي حمايت از توليدگر مسلمان در مقابل تجار اجنبي و اجناس خارجي استفاده می کنند. مثلا علمای اصفهان فتوا صادر می کنند و می گویند بعد از این بر مرده ای که کفنش از پارچه خارجی باشد، نماز نمی خوانیم و در کفن و دفنش شرکت نمی کنیم.

در ماجرای جهاد اقتصادی، مرحوم حاج ملاعلی کنی، آقا نجفي اصفهاني، حاج شيخ فضل الله نوري، ميرزاي آشتياني از سردمداران اصلي محسوب مي شوند. هدف آنان هم جلوگیری از نفوذ استعمار و هم ترویج استفاده از تولیدات داخلی است.

مرحوم آقا نجفي اصفهانی در اصفهان، مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری در تهران، مرحوم میرزا جواد آقا مجتهد در تبریز، مرحوم فال اسيري در فارس از سردمداران جهاد اقتصادی علیه استعمار و استکبار در کشور هستند و برای همین، این همه از سوي استعمار و عوامل تشكيلات ماسوني ضربه خوردند و به دار آویخته شدند.

انگلیسی ها در مقابله با همين مجاهدت هاست كه نزد ناصرالدين شاه می روند و به شاه فشار می آورند که باید مرحوم آقا نجفي اصفهانی را از اصفهان بیرون کنید، چون جنوب ایران از کانون هایی بود که فراماسونری برنامه ریزی خاصی براي آن داشت و حضور يك عالم مجاهد همه اين برنامه ها رابه هم مي ريخت. مرحوم آقانجفي اصفهاني بعدها در مورد قيام تحريم تنباكو مي فرمايند اگر آن روز ما قيام نمي كرديم، امروز مسلمانان در مقابل بيگانگان بايد دست بسته بايستند. اين تفكر دقيقا در مقابل تفكري است كه ايراني را به بندگي خارجي فرا مي خواند؛ آن هم ازفرق سرتاناخن پا!

مجموعه این اتفاق‌ها و نفوذی که فراماسونرها انجام می دهند، منجر به تضعیف ایران و همان چیزی که سرگور اوزلی می خواست، مي شود.

ابتدای دوره سلطنت ناصرالدین شاه یک تومان ایران برابر یک پوند انگلیس بود. آن قدر در این دوره امتیاز می دهند که اواسط دوره ناصری، یک پوند انگلیس 50 تومان ایران می شود و اقتصاد داخلی نابود می شود. تجاری که ملی هستند و سرمایه های داخلی ایران در دست آن هاست، یا ورشکست می شوند و یا می روند به سمت اینکه با بیگانه پیوند پیدا کنند و به این ترتيب سرمایه داری، وابسته يا كمپرادور در ايران شكل مي گيرد كه البته زمينه هاي آن ازدوران محمد شاه قاجار فراهم شده بود و این بدبختی تا الان دامنگير کشورمان است.

در حال حاضر بخش خصوصی و سرمایه داری ایرانی چقدر در ساختن زیرساخت های اقتصادی ایران و پیشبرد تولید در ایران و سرمایه گذاری تولیدي نقش دارد؟ نقش آنها در واسطه گری و بالا و پایین بردن نرخ طلا و ارز پررنگ تر است. وقتی که پول داشتند، می رفتند از انگلستان و ژاپن جنس می آوردند و الان از چین می آورند و تنها جایی که برای آن از سوي بخش خصوصي كمتر پول صرف می شود، بخش تولید است.

يكي ديگر از شگردهاي فراماسون ها و حاميان استعمارگر آنها، ايجاد شكاف و اختلاف از جهت ديني و فرهنگي در ايران است.

البته اول آمدند از ظرفیت ميسونرهاي مسیحی استفاده کردند و در ارومیه، تبریز و اصفهان گروه هاي تبشيري فعال شدند و بحث راه می انداختند. هانری مارتین معروف به پادری نصرانی يكي از اين ميسيونرها است كه علیه قرآن، اسلام و پیامبر(ص) کتاب نوشت و علما نيز جوابش را دادند. با تمام تلاشي كه كردند، نتوانستند جامعه ايراني را مسيحي كنند، رفتند سراغ فرقه های موجود مانند صوفیه و اسماعیلیه.

دیدند که کاری نمی توانند بكنند، ولی استفاده خودشان را کردند و شما دیدید که در اوج درگیری های داخلي در كشور، صوفیه در ایران شورش می کند، حسن خان سالار شورش می کند، اسماعیلیه به رهبري ميرزا آقا خان كرماني شورش می کند و علیه دولت مرکزی وارد جنگ و درگیری می شود. با بي نتجه ماندن اين ترفند دنبال ايجاد شكاف در بين شيعه اثني عشري رفتند، بنابراين، سراغ شیخیه آمدند و از شیخیه برای ایجاد شقاق و نفاق در روحانیت شیعه استفاده کردند که از بطن شیخیه، بابیه به‌وجود می آید.

در اين ماجرا فراماسونري تشكيلاتي است كه تمام گروه هاي معارض را درخود جمع مي‌كند.

براي نمونه، میرزا آقاخان کرمانی داماد يحيي صبح ازل وصی باب است خود نيز پيرو فرقه ضاله ازلي و نيز عضو تشکیلات فراما سونري ملکم است. او همراه و همفكر آخوند زاده ملحد است كه با همكاري جلال الدین میرزا رییس فراموش خانه ملکم مروج باستان‌گرايي الحادي است و در چارچوب اصول تفكر ماسوني با هم همكاري دارند. مانكجي هاتريا كه از او به عنوان هنري پاتينجر نام بردم نيز همكار و همسو با آن‌ها است. مانکجی قبل از ورود به ایران در بغداد با حسینعلی نوری، رهبر فرقه بهائيت ملاقات دارد و ازتمام ظرفيت‌هاي خود براي كمك به فرقه ضاله استفاده مي كند.

آخوند زاده که يك ايراني افسر ارتش روس تزاری است، زماني كه قفقاز از ایران جدا شد، در آنجا در خدمت ارتش تزاری درآمدند و به جای اینکه بیاید به ملت خود ملحق شود و از سرزمین آبا و اجدادی دفاع کند، در خدمت ارتش روسیه قرار گرفت و علي‌رغم جنایت هایی که روس ها در قفقاز و آذربایجان كردند، همچنان خدمت‎گزار آنها ياقي ماند. آقای آخوندزاده در همراهی با مانکجی مشوق تشکیل فراماسونری در ایران می شود و به صراحت می گوید که اگر می خواهید به نشئه آزادی برسید و از شر استبداد خلاص شوید، باید بروید و فراموش خانه تأسیس کنید. آخوند زاده از قفقاز در بند قشون تزاري پیغام می دهد و به جامعه ایرانی می گوید که فراماسون شویدو به مانکچی می گوید که من خوشحالم که شما دین اجدادی ما را حمایت می کنید و شر دين اسلام را از سر ما كم مي كنيد.

در ادامه موج باستان گرایی که از ویلیام اوزلی و یارانش نشأت می گیرد، مانکجی و آخوندزاده و جلال الدین میرزا و ملكم خان و تشكيلات فراماسونري نداي باستان‌گرايي و ستيز با اسلام را سر مي دهند. به اسم ضدیت با عرب گرایی، اسلام را تخطئه کردند و با اقسام توهین، ناسزا و بدگویی به ستيز با دين حيات بخش اسلام كه مانع اصلي تسلط استعمار بر سرزمين هاي اسلامي برخاستند.

عمده متون ضداسلامي آخوندزاده و غيره که در ایران قابل چاپ نبود، توسط مانکچی به بمبئی می رفت و در آنجا چاپ می‌شد. چون هند مستعمره انگلیس بود و بدیهی بود که باید آنجا می رفت، چون امور ایران از ناحیه حكومت هند بریتانیا در هند تصدی می شد نه از ناحیه وزارت امور خارجه انگلیس در لندن.

شبیه آن كاري که وزارت مستعمرات در کشورهای اسلامی كرد، هند بریتانیا در ایران مي‌كرد. مانکچی فرستاده حكومت هند بریتانیا هست. اردشیرجی هم که بعداً به‌جای مانکجی می آید، فرستاده حکومت هند بریتانیا است و به اسم انجمن پارسیان هندبه ايران می آیند. این انجمن با جریان استعماری کاملا همراه است.

در هر صورت، این موج اسلام ستیزی و عرب ستیزی، باستان گرایی در این دوره افزایش پیدا می کند و می آید تا دوره مشروطه. اين كه چگونه فراماسونري همه اين گروه هاي ساختارشكن را در خود جا مي دهد، باز مي گردد به اصول آن كه به شرح آن مي پردازم.

فراماسونری اصولی دارد که باعث می شود تمام گروه‌های ساختار شکن زیرمجموعه آن شوند و این نکته ای است که بايد به آن دقت كرد.

در قانون اساسی فراماسونری یکی از نکاتی که به آن تأکید می شود، اومانیسم و انسان گرایی است. اين همان شعار انقلاب های بورژوازی و جزو اهداف این انقلاب هاست. غرب جدید و مدرن بر اساس همین مولفه شکل می گیرد، یعنی نگاه انسان ديگر به آسمان نیست، انسان جای خدا را می گیرد و محور همه چیز می شود.

علوم تربیتی و انسانی جديد شکل می گیرد و علوم جديد بر اساس همین رویکرد است که در قرن جدید شکل می گیرد و اینکه تأکید می شود که ما بايد به سوي تدوين علوم انسانی اسلامی حركت كنيم، به این علت است که در اسلام، انسان محور نیست و خدا محور است؛ انسان بنده است. تمام بزرگی و شکوفایی تمدن اسلامي در سایه عبودیت به دست می آید، نه در سایه خود محوری و خود بنیادی. به طور قطع علوم تربیتی ما نمی‌تواند مطابق علوم تربیتی غرب باشد. تحلیل جامعه و علوم انسانی نیز همین گونه است. جامعه ای که بر اساس تفكرات اسلامی ساخته شده است، با جامعه ای که بر اساس اومانیسم ساخته شده است، تفاوت زیادی دارد. همه چیز فرق می کند حالا یک سری تجربیات عملی هست که بشر می تواند از تجربیات عملی در برخی از جاها استفاده کند.

اصل بعدی، دخالت نكردن دین در سیاست یا همان سکولاریسم است، بنابراين، گروه هاي ساختارشكن مخالف اسلام و روحانيت از اين اصل، استقبال مي كنند.

اصل بعدی نسبی گرایی و یا پلورالیسم است كه بسيار بر آن تاكيد مي كنند. از دوره ای در تاریخ بشر هم یاد می کنند به عنوان دوران ترانسانداس و یا دوران رواداری و روامداری كه همان تساهل و تسامح است. این دوره از نظر آنها بهترین دوره است که هيچ يك از اديان ثلاثه يهوديت، مسيحيت و اسلام مطرح نبودند. البته منظور يهوديت و مسيحيت مسخ نشده است. در تشكيلات فراماسونري از برخي از آموزه هاي مسيحيت و يهوديت مسخ شده و نيز سمبل های یهودی- مسیحی و مسیحی- صهیونیستی استفاده مي كنند.

به دليل تبعيت از آئين هاي رازآلود با رويكردهاي شرك آلود شيطاني و وجود چنين تفكراتي است كه کلیسای کاتولیک، حوزه علمیه قم و الازهر مصر حکم تکفیر فراماسونری را صادر می‌كند، یعنی هم جهان اسلام در کلیت یعنی قم و الازهر و از آن طرف کلیسای کاتولیک حکم تکفیر این ها را صادر می‌کند و هر کس که وارد جریان فراماسونری شود، از نظر ادیان وحیانی کافر است.

اگر ساختار شکنان بخواهند براي رسيدن به اهداف خودتحت لواي تشكيلات واحدي فعاليت كنند، بهترین تشکلی که می تواند آنها را با هم جمع کند، تشکیلات فراماموسونری است. اولا نهان روش است، از حمایت‌های استعمار برخوردار است. قابل کنترل هم هست تا اهداف استعمار را انجام دهد و از همه مهم‌تر این اصول هم در آن هست. به فراماسون ها می گویند که وقتي وارد لژ شدید، یکی بهایی است، یکی مسلمان و دیگری مسیحی است و یا ناتورالیست است، بنابراین از دین صحبت نکنید و براساس ضابطه هاي پلوراليسم بايد با هم تعامل داشته باشيد.

پوشش این است و با این حرف همه این ها را با هم جمع مي کنید لذا وقتي در عصر مشروطه به لژ بیداری نگاه کنید، می بینید که همه تشكل هاي ضد ديني وضد ملي در آن وجود دارند، ازلی، بابی، بهایی، لیبرال و مسیحی، ملحد و... در آن هست، این چتر را با این کیفیت پهن می کنند و همه گروه‌ها در سایه تشکیلات فراماسونری که بحث اصلی‌شان نفوذ و تصرف جوامع و كانون هاي اصلي از درون استفعاليت مي كنند. از درون قدرت را در دست می گیرند و آن تغییراتی را که می خواهند ایجاد مي كنند.

این ها یک حزب هستند يا یک شبه حزب هستند، یعنی با پوشش دین ولی با کارکرد سیاسی وارد می شوند.

فراماسونري یک تشکیلات منسجم مخفي است كه از يك منظر شاید بتوان گفت که از احزاب هم گسترده تر هستند و سعی می کنند که احزاب مختلف را درون خود جمع کنند.

كار بابیه و بهاییت در ایران همان طور كه ذكرشد، به علت مبارزه علما با آنان و نفرت عمومي كه مسلمانان از آنان داشتند، نگرفت و هيچ زمينه اي که مردم پرت و پلاهای این ها را بپذیرند، وجودنداشت. اما استعمار با كمك امثال مانكجي، اردشير جي و مسيوهايم يهودي، یهودیان و زرتشتیان را به جمعيت اندك بهايي ترزیق می کند. یکی از مواردی که فراماسونرها در آن موثر بودند، همين مسئله است و مخصوصا اردشیرجی و مانکجی هم این کار را می کرد.

در مشهد به صورت ناگهانی سه هزار نفر یهودی بهایی می شوند، در همدان تعداد زیادی یهودی بهایی می شوند و یا در یزد و کرمان تعداد زیادی از زردشتي ها بهایی می شوند، چون مسلماني به این ها ملحق نمی شد، می رفتند و يهود يا نو زرتشتيان را فریب می دادند و علي‌رغم مخالفت روحانيون يهودي و زرتشتي آنها را وارد فرقه بهايي مي كردند تا جمعيت آنان زيادشود. نه اینکه یهودیان يا زرتشتيان استعداد این را داشتند که بهایی شوند، آنها را با ابزارهاي مختلف فريب مي دادند. مثلا مانکجی می آید، یک مدرسه راه می اندازد و می گوید که من این مدرسه را برای تربیت شما زرتشتی ها ایجاد کردم و 50 نفر دانش آموز زرتشتی را به یزد و یا کرمان می آورد و برایشان مدرسه می‌سازد و بهایی ها را به عنوان معلم و ناظم مدیر مدرسه می گذارد. بعد از مدتي محصلان زرتشتي با تشويق معلمان و مديران بهايي خود به فرقه ضاله مي پيوستند.

نمونه اش میرزا ابوالفضل گلپایگانی است، ایشان معلم مدرسه ای است که مانکجی تاسيس كرده به عنوان تربیت بچه های زرتشتی و عمده این بچه های بهایی می شوند.

اردشیرجی از موسسین لژ بیداری در ایران است و از کسانی است که با تفکرات ماسونی قبل از تشکیل لژ بیداری که مربوط به مشروطه می شود، ارتباط دارد.

زمانی که زمزمه های مشروطه در ایران بلند می شود، تشکیلات ماسوني که در ایران فعالیت می کند، جامعه آدمیت است كه ادامه همان فراموشخان ملکم خان است كه عباسقلی خان آدمیت در راس آن قرار دارد.

مرگ ناصرالدین شاه یک فرصت طلایی در اختیار این گروه‌های ساختار شکن قرار می دهد. کاری به ناصرالدین شاه و ماهیت استبدادی اش نداریم، نفس حضور این آدم جلوی این ها را گرفته بود. وقتی ناصرالدین شاه کشته می شود، فعالیت این ها در ایران تا حدود زیادی افزایش پیدا می کند. ازلی ها، بهایی ها، صوفی ها، ليبراليست ها و... همه این ها زیر چتر فراماسونری به صورت متحد با هم عمل می کنند، گرایش های فرقه ای دارند ولی براي نابودي اسلام و روحانيت به صورت متحد عمل می کنند.

در سال 1317 چهار سال بعد از ترور ناصرالدین شاه، انجمن اخوت در ایران شروع به فعالیت می کند. در طبقه بالاي خانقاه می نشینند هو می کشند و ذکر می گویند و در طبقه پایین، جلسات ماسونی تشکیل می دهند. انجمن اخوت یک نوع تشکل صوفی - ماسونی است. طبقه بالا خانقاه است و طبقه پائين تشکیلات ماسونی با علائم و تزئينات.

یکی دو نفر در این فاصله تلاش می کنند که یک لژ در ایران راه بیندازند نظیر معین الملک برادر میرزا حسین خان سپهسالار که بعدا مشیرالدوله می شود. او در عثمانی فراماسون شده بود و بعد که به ایران می آید، می خواهد تشکیلات ماسونی ایجاد کند. در همين اثنا علما نيز كه به جهت تشديد فعاليت ساختارشكنان بي دين و فاسد العقيده نگران شده بودند، دست به كار شده و در صدد اعمال اصلاحاتي در ايران عصر مظفرالدين شاه كه فردي ضعيف و بي تدبير بود، برمي آيند. در چنين شرايطي، تشكيلات فراماسونري جامع آدميت دچار مسائلي مي شود كه از درون آن، لژ بيداري ايران ظهور مي كند.

منبع: رجا نیوز
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان