امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آیا حضرت موسی از خدا رویتش را خواست؟
#1
Rainbow 
تجلی:
وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِميقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني‏ أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَراني‏ وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَراني‏ فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ (143) اعراف
ترجمه ی الهی قمشه ای و فیض الاسلام « که از مترجمین دقیق بوده اند»:
و چون (قوم تقاضاى ديدن خدا كردند) موسى (با هفتاد نفر بزرگان قومش كه انتخاب شده بودند) وقت معين به وعده‏گاه ما آمد و خدايش با وى سخن گفت، موسى (به تقاضاى جاهلانه قوم خود) عرض كرد كه خدايا خود را به من آشكار بنما كه جمال تو را مشاهده كنم. خدا در پاسخ او فرمود كه مرا تا ابد نخواهى ديد و ليكن به كوه بنگر، اگر كوه طور (بدان صلابت، هنگام تجلى) به جاى خود برقرار ماند تو نيز مرا خواهى ديد. پس آن گاه كه تجلى خدايش بر كوه تابش كرد كوه را مندكّ و متلاشى ساخت و موسى بى‏هوش افتاد. سپس كه به هوش آمد عرض كرد: خدايا تو منزه و برترى (از رؤيت و حس جسمانى، از چنين انديشه) به درگاه تو توبه كردم و من (از قوم خود) اول كسى هستم كه (به تو و تنزّه ذات پاك تو از هر آلايش جسمانى) ايمان دارم. (143)
ترجمه ی آیه الله مکارم شیرازی:
و هنگامى كه موسى به ميعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببينم!» گفت: «هرگز مرا نخواهى ديد! ولى به كوه بنگر، اگر در جاى خود ثابت ماند، مرا خواهى ديد!» اما هنگامى كه پروردگارش بر كوه جلوه كرد، آن را همسان خاك قرار داد و موسى مدهوش به زمين افتاد. چون به هوش آمد، عرض كرد: «خداوندا! منزهى تو (از اينكه با چشم تو را ببينم)! من به سوى تو بازگشتم! و من نخستين مؤمنانم!» (143)
در جریان سوال مامون از حضرت امام رضا علیه السلام چنین آمده که :« مامون از حضرتش پرسید که چرا حضرت موسی با وجود مقام نبوتش چنین درخواستی از خداوند نمود؟
حضرت پاسخی در خور فهم سائل فرمودند : که این خواست قوم بود و نه خواست حضرت موسی.»
اما مساله به این سادگی هم نیست!
اولا: در قرآن کریم نسبت به قضیه ی حضرت موسی و قومش چنین آمده است:
يَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى‏ أَكْبَرَ مِنْ ذلِكَ فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ فَعَفَوْنا عَنْ ذلِكَ وَ آتَيْنا مُوسى‏ سُلْطاناً مُبيناً (153) نساء
اهل كتاب پيشنهاد مى‏كنند كه كتابى از آسمان بر آنان نازل كنى، از موسى بزرگتر از اين را خواستند، بدو گفتند: خدا را آشكارا به ما نشان ده كه صاعقه آنان را به خاطر ظلمشان بگرفت، با اين حال باز ايمان نياورده، بعد از آن همه معجزه، گوساله را خداى خود گرفتند و ما از اين ظلمشان نيز درگذشتيم و به موسى دليلى قاطع و روشن داديم (153).
ظاهر اینست که قوم حضرت موسی وقتی چنین درخواستی کردند به خاطر ظلمشان صاعقه آنان را فرا گرفت ؛ پس نمی تواند حضرت موسی این درخواست را از خداوند نموده باشد و در ظلم ایشان شریک شده باشد چرا که لاینال عهدی الظالمین.
دوما: در این آیه سخن از حضرت موسی به میان آمده و اصلا جماعت را نمی گوید.
سوما : می فرماید حضرت موسی درخواست تجلی داشت، اما قوم حضرت درخواست رویت الهی و ایندو متفاوتند.
چهارما: یکی از مقامات عرفانی مقام صعق است یعنی مدهوش شدن که از همین آیه گرفته شده ، پس این فخر موسی صعقا غیر از فاخذتهم الصاعقه است.
اما تجلی چیست؟
این مقام عرفانی را از باب تذکر و اشاره از مثل حقیری در بحث بعد عرض می کنم و اما مقام عمل و ادراک آن به اهلش واگذار می گردد.
پاسخ
 سپاس شده توسط Rayhan ، tasnim
#2
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين
بنظر می رسد که مراد حضرت موسی ع در خواست رؤیت فیزیکی نبود زیرا که او پیامبری از انبیای اولوالعزم بود و یقینا میدانست که خداوند با چشم سر قابل رؤیت نیست چونکه این رؤیت ملازم با جسمانیت است .
و برای همین جهت هم عده ای گفته اند که : سؤال موسی لقومه .....
بلکه مراد انحضرت ع رسیدن به مقام بالای یقین و مرتبه اعلی آن بود که در آن مرحله انسان بجائی می رسد که گوئی خدا را می بیند همان که از علی ع نقل شده است که فرمود : لو کشف الغطاء ما ازدت یقینا .
و بعبارت دیگر موسی ع از خدا می خواست که او را از نظر یقین در مقامی که علی ع می باشد برساند .
و خداوند فرمود : لَنْ تَراني ، تو مرا هرگز نخواهی دید یعنی هرگز به آن مقام نخواهی رسید .
و برای اینکه بداند به آن مقام نمی تواند برسد خداوند به او فرمود : ‏ وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَراني‏ فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً .
یعنی طاقت دیدن این صحنه را نداری و در تو آن قابلیت وجود ندارد پس چیزی را که نمی توانی تحمل کنی در خواست نکن .
و لذا وقتی بهوش آمد عرض کرد : سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ
پاسخ
#3
عرض بنده هم اگر خوب دقت می شد همین بود که خواست حضرتش «رویت» نبوده اما «یقین» هم نیست؛ بلکه بحث «تجلی» بود همچنان که در بحث اشاره شد؛
تجلی مقامی ست که برای حضرت پیامبر اکرم هم به آسانی محقق نمی شده و هر گاه حضرت در حالت «تجلی» قرار می گرفتند به حالت غش در می آمدند که به اشتباه عده ای آنرا حالت دریافت وحی تعبیر کرده اند. اما شاید «سر خاتمیت» را هم از همین نکته بتوان دریافت که مقامی که برای پیامبر اکرم بود مورد آرزوی سایر پیامبران بود و به آن نائل نشدند و ایشان با ظرفیت خود هر آنچه در اسرار عالم ملکوت بود تمام را دریافت و ابلاغ نمود اما این نوع دریافت برای سایر انبیاء میسر نبود؛ 
بحث «سر خاتمیت» در واقع به تکامل وجودی نبی مکرم بر می گردد و نه به تکامل انسانها!
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان