امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رابطه اصول فقه و مبانى فهم فقهى با معناشناسى و هرمنوتيك، با تاكيد بر آراى نراقیین3
#1


الف) كنترل پيش‏فرض‏ها در شناخت دلالت تصورى

در مرحله دلالت تصورى و خطور ظهور تصورى به ذهن، داشتن يك ذهن عرفى و آشنايى ارتكازى با موضوع له الفاظ كفايت مى‏كند و هرگز معارف بشرى و پيش‏فرض‏ها ضرورت و حضورى ندارند; بلكه برعكس، وجود هر نوع ذهنيت و پيش‏داورى كلامى، فلسفى، علمى... به عنوان آفت مهم فهم اين مرحله از ظهور تلقى مى‏گردد.
مرحوم امام و فاضل نراقى (نراقى، بى تا) وجود پيش‏فرض‏هاى فلسفى و كلامى و علمى را در اين مرحله، آفت‏خلط فهم به حساب آورده و امام در اين زمينه مى‏فرمايد: «گاه برخى از دانشمندان ميان واژه‏هاى رايج علوم فلسفى و يا دقيق‏تر از آن با معناى عرفى خلط نموده...» (خمينى، 5: 1385) .

ب) كنترل پيش فرض‏ها در شناخت ظهور تصديقى استعمالى

در اين مرحله، پيش فرض‏هاى حساب شده‏اى كه از معلومات درون زبانى و مشترك بين تمام زبان‏ها نشات گرفته بايد بهره گرفت. عدم تنقيح و تنظيم آن‏ها يا عدم به كارگيرى صحيح آن‏ها در نادرستى يا عدم دست‏يابى فهم اين مرحله از ظهور مؤثر است. بسيارى از مباحث الفاظ علم اصول فقه براى تنقيح اين نوع پيش‏فرض‏ها است.
در شناخت اين مرحله از ظهور، هيچ نوع معارف بشرى چه قطعى و چه ظنى دخيل نيست و تنها بناهاى عقلانيه مشترك تمام زبان‏ها به عنوان پيش‏فرض‏هاى اساسى، نقش ايفا مى‏كنند و فقيه بايد ذهن خود را از غير آن‏ها پاك نمايد.

ج) كنترل پيش فرض‏ها در شناخت ظهور تصديقى كاشفه

در اين مرحله فقيه بايد تمام قراين لفظى و غيرلفظى را فرا بخواند. در فرايند كشف ظهور نهايى كه موضوع حجيت‏بوده عوامل بيرونى و تمام احكام عقلى قطعى و آن قسم از دانش بشرى كه قطعى و يقينى است. به عنوان پيش‏فرض‏هاى فقيه بايد دخالت كند و اين دخالت هم مقبول و هم مطلوب و هم واجب است.
زمانى حجت‏بر فقيه در فتاواى‏اش تمام مى‏شود كه تمام آن چه به عنوان قراين كشف اين ظهور دخالت دارند، جستجو و كسب نمايد و از يافتن بيش از آن‏ها به ياس برسد.
معارف ظنى بشرى نبايد در اين مرحله دخالت داده شود و فقيه نه تنها موظف به آن‏ها نيست، بلكه واجب است ذهن خود را از آن‏ها خالى نمايد. هم‏چنان كه مدلول روايات ضعيف معارض را كنار مى‏نهد و از دايره ذهن او در حين استنباط كنار مى‏رود. بنابراين، امكان كنترل پيش‏فرض‏ها در اين مرحله نيز وجود دارد; كما اين كه كاملا مشخص و روشن است كه فقيه كدام دسته از معارف را بايد به عنوان پيش فرض در اين مرحله فراخوانى نمايد.

4.1.2.7. وجود زمينه فهم ظهور در عصر صدور

يكى از ملاك‏هاى مهم و اساسى موضوع حجيت ظواهر، ظهور عصر صدور آيات و روايات مى‏باشد. مرحوم فاضل نراقى يكى از دانشمندان اصولى است كه به طور مفصل در اين زمينه وارد بحث‏شده و بر اين پيش‏فرض تاكيد مى‏ورزد. (نراقى، ص 19: بى تا) تماميت اين ملاك يا موضوع، بستگى به وجود زمينه فهم ظهور در عصر شارع دارد; زيرا اگر گفته شود معاصران هم‏زبان و هم زمان و هم مكان معصومين (علیهم السّلام) ، امكان فهم كلمات آن را نداشته‏اند، بلكه فهم درست و دقيق ظاهر كلمات قرآن و سنت مربوط به انسان‏هاى عصرهاى بعدى است، مهم‏ترين ملاك حجيت ظهور، قابل اثبات نمى‏باشد.
وجود چنين زمينه‏اى از اصول مسلم اجتهاد و حجيت قرآن و سنت مى‏باشد و مدعاى خلاف آن، يعنى نبودن چنين زمينه‏اى مورد قبول هيچ دانشمند اصولى و فقهى نمى‏باشد.

5.1.2.7. امكان بازسازى افق صدور و كشف ظهور صادر

براى اثبات حجيت ظهور پيش‏فرض ديگرى ضرورى است و آن درك و كشف ظهور آيات و روايات در زمان صدور كلام مى‏باشد. فقيه بايد بتواند فضاى صدور كلام و افق محاوره معصوم و نزول آيات را بازسازى كند. اين پيش فرض از مهم‏ترين مقدمات اعتبار ظهور و دينى بودن فهم فقها مى‏باشد كه مورد اذعان نراقيين مى‏باشد. (نراقى، بى تا / نراقى، 1317) امروزه اين پيش فرض درباره فهم قرآن و سنت، بالاخص در وادى فهم فقهى مورد انكار هرمنوتيك جديد مى‏باشد. با انكار اين مقدمه، قدسى بودن فتاوى فقها و دينى بودن آن‏ها رخت‏بر مى‏بندد.
هرمنوتيك كلاسيك «يگانه كار اساسى در تاويل را بازسازى افق مؤلف و همخوانى مخاطب با آن افق تلقى مى‏كند» . (احمدى، 590: 1372) در مقابل هرمنوتيك جديد، «دست‏يابى به افق اصلى و اصيل سخن و گوينده را ناممكن مى‏داند» . (پيشين، 574) و يا حداكثر معتقد است: «دو افق زمانه نگارش متن و زمانه حاضر [لحظه وصول ] ادغام مى‏گردد كه گريزى از آن نيست‏» . (پيشين، 572) به جز اندك از اصوليين و فقها، تمامى آن‏ها معتقد به امكان بازسازى افق زمان گوينده هستند و قسمت زيادى از تلاش‏هاى اصولى و فقها آنان در فرايند استنباط احكام شرعى در واقع صرف بازسازى افق و فضاى زمان نزول آيات و صدور روايات مى‏شود; اگرچه در توفيق و نيل به هدف خود با يكديگر متفاوت مى‏باشند. توجه به اقدامات آنان در اين امر اين ادعا را روشن مى‏سازد:
محققين اصولى و فقها براى دست‏يابى به ظهور آيات و روايات در افق صدور و سنت‏حاكم بر عصر القاى خطاب، سه كار عمده و اساسى انجام داده و مى‏دهند: اول، به كشف قواعد كلى و مشترك فهم ظهور در تمام زبان‏ها مى‏پردازند، و دوم، اقدام به بررسى تاريخى انسان‏شناسى و جامعه‏شناسى و تاريخى كلام در افق صدور مى‏كنند، و در مرحله سوم، به بررسى كلام در پرتوى زمان و مكان در افق وصول و زمان مخاطب مى‏نشينند. اين سه اقدام را بايد سه فرآيند هرمنوتيكى براى دست‏يابى به منظور و نيت‏شارع از آيات و روايات تلقى نمود.
2.2.7. ملاحظاتى در همسانى قسمتى از اصول فقه با هرمنوتيك
علاوه بر آنچه درباره ارتباط اصول فقه و هرمنوتيك مطرح شد، نكات مهم ذيل جايگاه هرمنوتيك را در دانش مزبور بيشتر روشن مى‏نمايد.

1.2.1.7. هدف هرمنوتيكى اصول فقه

هدف اساسى دانشمندان اصولى از طرح مباحث مربوط به كتاب و سنت اعم از مباحث الفاظ، ملازمات عقليه، غيرمستقلات عقليه، تعادل و تراجيح، قطع و حجيت ظواهر، دست‏يابى به مراد شارع و ملازمات عقلى آيات و احاديث است كه يا از باب حجيت ظواهر و يا به خاطر حجيت ذاتى قطع بر عهده شارع مى‏گذارند. (نراقى، بى تا / نراقى 1317) اين هدف اساسى، دانشمند اصولى را ملزم مى‏نمايد كه از صرف مباحث كيفيت دلالت زبان و ساختار زبانى الفاظ كه دانش معناشناسى را تشكيل مى‏دهد و گونه‏هاى آن در مقدمه مباحث الفاظ اصول آمده است، پا را فراتر نهد و به مباحث تفسيرى و هرمنوتيكى و مبانى آن وارد گردد.

2.2.2.7. توجه اصولى به تمام سطوح معنايى

دانشمند اصولى به دنبال هدف اساسى‏اش از بررسى كتاب و سنت، تنها به ظواهر كتاب و سنت‏بسنده نمى‏كند، بلكه به تمام سطوح معنايى خلاف ظواهر، اشاره، تطبيق، منشا و حتى باطن نظر دارد، و در اين منظر، اختلافات زيادى بين دانشمندان اصولى در الحاق اين قبيل مفاهيم به ظواهر رخ داده است.
اين مباحث عميق وطولانى كه در سراسر مباحث الفاظ و ملازمات عقليه و تعادل و تراجيح آمده است، هرگز مربوط به مباحث دستگاه دلالت زبانى و معناشناسى نمى‏باشد، بلكه يك فرآيند تفسيرى و هرمنوتيكى و مبناسازى براى آن علم مى‏باشد.

3.2.2.7. مراحل اجتهاد در دريافت ظهور نهايى (نيت گوينده)

پى‏گيرى ظهور بدوى كه محصول مباحث معناشناسى و ساختار زبانى است تا رسيدن به ظهور نهايى و قطعى كه موضوع حجيت ظهور است، مستلزم طى مراحل دشوار اجتهاد مى‏باشد; از جمله جستجو تا حد ياس يا يقين براى قراين، در ميان آيات و روايات و ادله لبى و در مرحله دوم - در صورت يافتن قراين - و دفع تعارض يا ترجيح مى‏باشد.
اين فرايند دو مرحله‏اى، هرگز مربوط به دانش معناشناسى و دستگاه دلالت زبان نمى‏باشد، بلكه يك فرآيند تفسيرى و مبناسازى براى آن مى‏باشد.

4.2.2.7. اختلاف در ظاهر و اظهر

از نظر دانشمند اصولى، همه ظواهر در يك سطح نمى‏باشند; لذا برخى ظاهر و برخى اظهر تلقى شده‏اند و بر همين اساس اختلاف در تشخيص ظواهر بين فقها و اصوليين در فرآيند استدلال‏هاى فقهى و اصولى امرى پذيرفته شده مى‏باشد، نزاع‏هاى طولانى شيخ انصارى با ديگران در ادله كتاب و سنت‏بر اصل برائت و اختلافات امام با نائينى در جاى جاى مباحث اصول ايشان بر سر استظهارات آيات و روايات در استدلال بر مبانى خود و بر عليه مبانى نائينى، همه شاهد روشنى بر اين مطلب هستند.

5.2.2.7. مشروط بودن اخذ ظواهر در فرآيند استنباط

همه اصوليين اين امر را مسلم مى‏دانند كه اخذ به ظهور براى استنباط احكام شرعى از هر كسى پذيرفته نيست (نراقى، بى تا و 1408) و نفس مباحث اصول، دليل روشنى بر اين سخن مى‏باشد. تنها كسانى مى‏توانند در وادى احكام شرعى به ظاهر تمسك نمايند كه قادر باشند فرآيند اصولى اخذ ظواهر را بدانند و در عمل نيز به اجراى آن فرايند مسلط باشند. البته اين حرف بدان معنا نيست كه توده مردم حق استفاده كردن از ظواهر آيات و روايات را ندارد، زيرا مقصد قرآن و روايات فقط استنباط احكام شرع نمى‏باشد، بلكه چنان چه امام - رحمه الله - بيان داشتند، «مقصد اساسى قرآن انسان سازى است‏» . (خمينى، 193، 1369) كه احكام فقهى جزئى از آن را تشكيل مى‏دهد.

6.2.2.7. بازشناسى اقسام جملات

تمييز بين محكم و متشابه، مجمل و مبين، عام و خاص، مطلق و مقيد، ناسخ و منسوخ كه به اعتراف زركشى (زركشى، 1957) بر عهده علم اصول است و اين كه كدام آيه و روايت، نص و كدام داراى ظهور و چه مقدار از ظهور است، و از آن مهم‏تر به دست آوردن معيار و اصول بازشناسى اين‏ها از يكديگر كه وجهه همت نراقيين (نراقى، بى تا) و ساير دانشمندان اصولى است، يك بحث لفظى و معناشناسى نمى‏باشد، بلكه يك بحث تفسيرى و هرمنوتيكى و مبناسازى براى اين دانش مى‏باشد.

7.2.2.7. تخطئه فهم ظاهر

گاهى يك دانشمند اصول فقه براى رد استدلال يا مبانى دانشمند اصولى ديگر به تخطئه فهم وى از آيه يا روايت‏يا كلامى پرداخته و خدشه را با ادعاى «هذا تفسير بما لايرضى صاحبه‏» تمام مى‏كنند. اين نشان مى‏دهد كه نه تنها فرآيند استنباط فقهى مستلزم عمل تفسير كتاب و سنت هست، بلكه در خود دانش اصول نيز مملو از تفسير متون مى‏باشد.
نكته آخر كه در پايان مطالب لازم به تذكر مى‏باشد، اين است كه: اگر چه در اين مقاله تنظير و تشبيهى بين مباحث الفاظ اصول فقه و برخى نشان‏هاى هرمنوتيك غرب به عمل آمد، اما بايد بدين امر توجه داشت كه خاستگاه هرمنوتيك در غرب، متون مقدس مذهبى در آن ديار بوده است كه در حقيقت‏با قرآن كريم فرسنگ‏ها راه فاصله دارد. تلاش هرمنوتيك جديد در تقدس زدايى آن متون ريشه در تحريف و بشرى شدن آن كتب آسمانى دارد، در حالى كه وحى و كتاب مقدس قرآن در نزد اصوليين، معناى خاص و جايگاه ويژه‏اى دارد و على‏رغم زبان بشرى آن، احدى به بشرى بودن و تحريف اين كتاب اعتقاد ندارد. ثانيا بستر فلسفى هرمنوتيك غرب با بستر انديشه‏هاى كلامى و فلسفى و تفسير و مباحث الفاظ اصول فقه در شيعه كه در حكمت متعاليه متجلى شده است تفاوت فراوانى دارد. غفلت از اين دو امر، امروزه سبب مغالطات فراوانى در داورى پيرامون فهم فقهى و اصولى دانشمندان فقه و اصول گرديده است.

نتيجه‏گيرى

آن چه گذشت، نشان مى‏دهد كه قسمت عمده‏اى از دانش فقه همخوان با شاخه‏اى از هرمنوتيك كلاسيك و نئوكلاسيك كه امروزه در غرب طرف‏داران زيادى دارد، همخوان مى‏باشد و اين ادعا كه دانش اصول فقه خالى از مباحث هرمنوتيكى بوده و همه مربوط به معناشناسى است (مجتهد شبسترى، 1375)، ناتمام و به دور از حقيقت مى‏باشد و شايد بتوان در ميان فرقى چون اسماعيليه و ظاهرگرايان كه در ظهور افراط كرده‏اند، زمينه‏هاى اثبات اين ادعا را پيدا نمود.
پرواضح است كه بحث هرمنوتيك و مبانى آن منحصر در هرمنوتيك جديد (گادامر و...) نمى‏باشد تا بتوان براساس آن به دانشمندان اصول فقه نسبت غفلت از دانش تفسير متن و هرمنوتيك داد. (پيشين، 1375) نتيجه مهم ديگرى كه مباحث گذشته به دست مى‏دهد اين است كه توجه انديشمندان به مباحث هرمنوتيكى اصول فقه حوزه‏هاى علميه افزون بر اين كه عظمت كار فقهى و اجتهاد را به آنان نشان مى‏دهد، عاملى در فهم زبان حوزه و نزديكى دو قشر دانشگاهى و حوزوى بوده و بستر شايسته‏اى براى گفتمان بين انديشمندان اسلامى حوزوى و متفكران غربى را فراهم مى‏نمايد و از طرف ديگر، توجه حوزويان به مباحث هرمنوتيكى نه تنها مطلوب، بلكه يك ضرورت است.
منابع :
1. ابن سينا، الحسين عبدالله، الشفا، بى چا، قم، مكتبه آيت الله العظمى النجفى المرعشى، 1405 ق.
2. احمدى، بابك، ساختار و تاويل متن، چاپ دوم، 2 جلدى، تهران، نشر مركز، 1372 ش.
3. آريان پور، عباس و منوچهر، فرهنگ فشرده انگليسى به فارسى، چاپ دوازدهم، تهران، اميركبير، 1363 ش.
4. آملى، ميرزا هاشم، تقريرات الاصول، تقرير ضياء الدين نجفى، چاپ اول، تهران، انتشارات فراهانى، 1405 ق.
5. باقرى، مهرى، مقدمات زبان‏شناسى، چاپ چهارم، تهران، دانشگاه پيام نور، 1375 ش.
6. بروجردى، نهاية الاصول، تقريرات شيخ على منتظرى، چاپ اول، قم، نشر تفكر، 1415 ق.
7. خراسانى، شيخ محمد كاظم، كفاية الاصول، چاپ اول، قم، مؤسسه نشر اسلامى 1412 ق.
8 . خمينى، روح الله، مناهج الوصول، چاپ دوم، 2 جلدى، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1373 ش.
9. خمينى، روح الله، الرسائل، بى چا، قم، مؤسسه اسماعيليان، 1385 ق.
10. خمينى، روح الله، آداب الصلوة، چاپ اول، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1369 ش.
11. ريچارد، ا.پالمر، علم هرمنوتيك، ترجمه سعيد حنايى، چاپ اول، تهران، هرمس، 1377 ش.
12. ريكور، پل، رسالت هرمنوتيك، ترجمه مراد فرهادپور، چاپ اول، گيل با همكارى روشنگران، 1371 ش.
13. زركشى، بدرالدين محمد، البرهان فى علوم القرآن، تحقيق ابوالفضل ابراهيم، چاپ اول، مصر، 1957 م.
14. سروش، عبدالكريم، قبض و بسط تئوريك شريعت، چاپ دوم، تهران، مؤسسه فرهنگى صراط، 1371 ش.
15. شهابى، محمود، تقريرات اصول، چاپ هفتم، تهران سازمان چاپ دانشگاه، 1349 ش.
16. شهابى، محمود، رهبر خرد، چاپ ششم، تهران، كتاب فروشى خيام، 1361 ش.
17. صدر، محمد باقر، دروس فى علم الاصول، چاپ اول، بيروت، دارالكتاب اللبنانى، 1980 م.
18. صدر، محمد باقر، المعالم الجديدة للاصول، چاپ دوم، تهران مكتبه النجاح، 1395 ق.
19. طوسى، شيخ نصيرالدين، شرح الاشارات، بى چا، دفتر نشر الكتاب، 1403 ق.
20. نائينى، محمد حسين، فوائد الاصول، تقرير على كاظمى، چاپ هفتم، 4 جلد، قم، نشر اسلامى، 1412 ق.
21. فاضل مقداد، جمال الدين، كنز العرفان فى فقه القرآن، چاپ پنجم، تهران، مرتضوى، 1373 ش.
22. فيروز آبادى، سيدمرتضى، عناية الاصول، بى چا، 6 جلدى، نجف، مطبعه النجف، 1385 ش.
23. قاضى عبدالجبار، المغنى فى ابواب التوحيد و العدل، تصحيح و تحقيق طه حسين و ابراهيم مدكور، بى چا، قاهره، 1960 م.
24. قمى (محقق)، ميرزا، قوانين الاصول، چاپ اول، ظهران، مكتبه العلميه الاسلاميه، 1378 ق.
25. كورنز هوى، ديويد، حلقه انتقادى، ترجمه مراد فرهادپور، چاپ اول، انتشارات مك گيل با همكارى انتشارات روشنفكران، 1373 ش.
26. مجتهد شبسترى، محمد، هرمنوتيك، كتاب و سنت، چاپ دوم، تهران، طرح نو، 1375 ش.
27. مظفر، شيخ محمد رضا، اصول الفقه، چاپ چهارم، 2 جلدى، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1403 ق.
28. مظفر، شيخ محمد رضا، المنطق، بيروت، دارالتعارف، 1402 ق.
29. مگى، بريان، پوپر، ترجمه منوچهر بزرگمهر، چاپ اول، تهران، انتشارات خوارزمى، 1359 ش.
31. نراقى، احمد، مناهج الاحكام و الاصول، نسخه خطى، كاشان، بى تا.
32. نراقى، احمد، عوائد الايام، چاپ دوم، قم، انتشارات بصيرتى، 1408 ق.
33. نراقى، مهدى، تجريد الاصول، چاپ سنگى، بى‏جا، بى نا، 1317 ق.
34. هادوى، مهدى، مبانى كلام اجتهاد در برداشت از قرآن كريم، چاپ اول، قم، مؤسسه خانه خرد، 1377 ش.
مقالات:
1. نيوتن. ك. ام، هرمنوتيك، ترجمه يوسف آبادى، فصلنامه ارغنون، شماره 4، زمستان 1373.
2. يارمحمدى، لطف الله، مقابله منظور شناختى در زبان‏هاى انگليسى و فارسى با عنايت‏به چارچوب‏هاى فكرى يا راهبردهاى تلويحى فرهنگى، نشريه دانشكده ادبيات و علوم انسانى، دانشگاه شهيد باهنر كرمان، دوره جديد، شماره سوم، بهار 1372 ش.
3. يارمحمدى، لطف الله، بهره‏گيرى مترجم از تحليل گفتمان، مجله مترجم، فصلنامه علمى - فرهنگى، سال نهم، شماره 32، بهار و تابستان 1379.
4. مجموعه مقالات قرآنى چهارمين كنفرانس تحقيقاتى علوم و مفاهيم قرآن كريم، قم، دارالقرآن، 1373 ش.
منبع: www.naraqi.com


پاسخ
 سپاس شده توسط Rayhan


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان