امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سعید بیابانکی
#1
انار پر ترک...

این شعر از اشعار آقای بیانکی هست که چون مضمون شعرش تقریبا حال و روز من هم هست شعر رو در اینجا قرار میدم.


اناری پرترک از شاخه افتاد
سر شب بی صدا تو حوض خونه

نفهمید و یهو پخش و پلا شد
همه دار و ندارش دونه دونه

تموم ماهیا تو حوض اون شب
صدایی توی تاریکی شنیدن

پریدن روی پاشویه نشستن
اناری پرترک رو اب دیدن

انار پرترک تنهای تنها
دلش صد تیکه شد تو اون سیاهی

یهو اون ماهیای با محبت
شدن بی رحم عین کوسه ماهی

به جون اون انار افتادن و ...آخ
نخوردن آب ها اصلا تکونی

چی شد از اون انار تیکه پاره
نه جونی موند نه دونی نه خونی ؟

اناره یادش اومد اون شبا رو
که اون بالا بالاها آشیون داشت

برای ماهی ها لالا یی می خوند
لبی خندون دلی از غصه خون داشت

دلش خون بود مبادا تو دل شب
بیاد باد و رو آبا چین بیفته

نمی دونس که تیکه تیکه می شه
از اون بالا اگه پایین بیفته

انار تیکه تیکه تازه فهمید
که دست مهربونش بی نمک بود

رفیقا م کا شکی روزی بفهمن
دل من اون انار پر ترک بود ...!

پاسخ
#2
کاش رفیقات بفهمن
و کاش همه رفیقا همو بفهمن
پاسخ
#3
خداکند که بهار رسیدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد

چو گرد بر سرراهش نشسته ام شب و روز
به این امید که دستم به دامنش برسد

هزار دست پراز خواهشند و گوش به زنگ
که آن انارترین روز چیدنش برسد

چه سال ها که دراین دشت منتظر ماندم
که دست خالی شوقم به خرمنش برسد

براین مشام و براین جان چه می شود یارب
نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد

خدای من دل چشم انتظار من تا چند
به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟

چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن
خداکند که از آن دور توسنش برسد
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان