امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خانه وحی زیر تازیانه هجوم
#1
مظلومیت مادرم سلام الله علیها و شهادت جانسوز آن یگانه یادگار رسول نور و رحمت توسط قاتلینی چون ابوبکر و عمر و . . در عالم اسلام اظهر من الشمس است گاهی انسان برای اتمام حجت و بر ملا شدن مکر و تدلیس عالم نمایان خیانتکار امت محمدی مجبور به تکرار واضحات است به اصطلاح علمایی که همچون احبار یهود و نصارا همان حقیقتی را پنهان و انکار می کنند که آنان از امت موسی(ع) و عیسی(ع) مخفی کردند من پیام پیامبر رحمت را از لابه لای حجابها و پرده پوشی ظلم کودتاگران گذشته و حال روایت می کنم پس بشنوید و تدبر کنید اگرچه خداوند فرموده...«لهم أعین لا یبصرون بها» برای آنان چشم هست ولی نمی بینند.در تفاسير متعدد اهل سنت ذيل آيه شريفه آمده كه خانه حضرت صديقه طاهره خانه پيغمبر محسوب مى‏شود :

فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ‏و يُسَبِّحُ لَهُ‏و فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْأَصَالِ. النور36.در خانه‏هايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت‏] آن‌ها رفعت يابد و نامش در آن‌ها ياد شود. در آن [خانه‏] ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مى‏كنند.سيوطى و ديگران از قول ابوبكر از نبى مكرم‏ (ص) نقل كرده‏اند كه خانه علي و زهرا (ع)از با فضيلت‏ترين خانه‌هاى انبياء محسوب مى‏شود:

وأخرج ابن مردويه عن أنس بن مالك وبريدة قال: قرأ رسول الله صلى الله عليه وسلم هذه الآية ) في بيوت أذن الله أن ترفع ( فقام اليه رجل فقال: أي بيوت هذه يا رسول الله قال: بيوت الأنبياء. فقام اليه أبو بكر فقال: يا رسول الله هذا البيت منها ـ البيت علي وفاطمة ـ قال: نعم من أفاضلها.

(السيوطي، عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج 6، ص 203، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993 م؛ /الثعلبي النيسابوري أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاي427هـ) الكشف والبيان، (متوفاي 427 هـ - 1035م)، ج 7، ص 107، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م؛/الثعالبي، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفاي875هـ)، الجواهر الحسان في تفسير القرآن، ج 7، ص 107، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت./الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 18، ص 174، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت(

رسول خدا (ص) اين آيه را تلاوت فرمود، شخصى پرسيد: اين كدام خانه ها است؟ فرمود: خانه هاى پيامبران. ابوبكر پرسيد: آيا خانه علي و فاطمه هم از همان خانه ها است؟ فرمود: بلي، از بر‌ترين آن است. (اگر خانه علی و فاطمه علیهما السلام از برترین خانه های انبیاء است تهدید به آتش چرا؟ آتش زدن خانه با اهلش چرا؟)

جزئیات اولین کودتای صدر اسلام بر علیه اراده ی خدا، رسول(ص) و اهل بیت به روایت منابع اهل سنت : ...خبر رسید که عده‌اي(تمام بنی هاشم) از بيعت سرپيچي كرده اند و در نزد علي در خانه فاطمه‌ جمع شده اند. پس ابوبكر عمر را به دنبال آنها فرستاد. و این هنگامی بود که حضرت علی و زبیر برای مشورت در امر خلافت نزد حضرت زهرا رفت و آمد می کردند عمربن خطاب با خبر شد و گفت: ای دختر رسول خدا! به خدا در نزد ما کسی محبوبتر از پدرت نیست و پس از او محبوبترین تویی! و به خدا قسم این امر مرا مانع نمی شود که اگر علی و زبیر نزد تو جمع شوند دستور دهم که خانه را با آنها به آتش بکشند.اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه بیرون رفت حضرت علی و زبیر به خانه برگشتند. پس فاطمه فرمود: می دانید که عمر نزد من آمد و به خدا قسم یاد کرده اگر شما(بدون اینکه با ابوبکر بیعت کنید) به خانه برگردید خانه را با شما آتش می زند؟؟ و به خدا سوگند که او به سوگندش عمل خواهد کرد.

کتاب المصنف ابن ابی شیبه ج 7 ص 432 حدیث 37045./سیوطی مسند فاطمه ص 36./ابن عبدالبر در کتاب الاستیعاب ج3 ص 975/تاريخ طبري ج 1 ص 1118./الامامه و السيامه، ابن قتيبه، ج 1 ص 20-19/ازالة الخلفا، دهلوي هندي، ج 362/2/عقدالفريد، ابن عبدربة المالك، ج 2 فصل سقيفه/تاريخ ابن اثير، ج 2 ص 335./شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 56 چاپ بیروت از قول جوهری عالم قرن 4 و صاحب کتاب (( السقیفه و فدک))

ابوبکر به علی(ع) پیام فرستاد تا با وی بیعت کند اما علی(ع) نپذیرفت. پس عمر با مشعلی آمد. فاطمه(س) ناگاه عمر را با مشعلی در مقابل خانه اش یافت. پس فرمود:« یابن خطاب اتراک محرقا علی بابی؟! قال نعم.»

(تاریخ ابی الفداء ج 1 ص 156./عقدالفريد، ابن عبدربه ج 3 ص 64 چاپ مصر./کنز العمال ج 13 ص 140 که همین موضوع را تایید می کند./انساب الاشراف ج 1 ص 586حدیث 1184./اسماعیل عماد الدین در کتاب (( المختصر فی اخبار البشر )) ج 1 ص 156 چاپ مصر(

یابن خطاب! آیا من نظاره گر باشم و حال آنکه تو در خانه ام را بر من به آتش می کشی؟ عمر گفت: بلی . اسامي تعدادي از افراد كه به خانه فاطمه الزهرا (س) هجوم آوردند.

«عمربن خطاب، خالدبن وليد، عبدالرحمن بن عوف، ثابت ابن عميس شماس، زيد بن لبيد، سلمة بن سالمة بن وقش، زيدبن ثابت، اسيربن حضير» علمای اهل سنت نوشته اند: همه افراد داخل خانه بيرون آمدند مگر علي كه گفت : من قسم خورده‌ام كه در خانه بمانم تا قرآن را جمع‌آوري كنم. عمر قبول نكرد ولي اعتراض فاطمه باعث شد تا عمر برگردد. او برگشت و ابوبكر را تحريك كرد تا پيگير مسئله باشد و او قنفذ غلام خود را چندين بار دنبال علي فرستاد ولي جواب منفي شنيد. بالاخره عمر با جمعي از مردم به خانه فاطمه رفتند. تا فاطمه صداي آنها را شنيد، ناله كرد. اي پدر، يا رسول الله، بعد از تو عمر بن خطاب و ابوبكر بن ابي قحافه چگونه با ما رفتار مي‌كنند.

عقدالفريد، ج 28 ص 322 و ج 3 ص 163/تاريخ ابن شحنه، ج7 ص 164./الامامه و السياسة، ج 1 ص 13./اعلام النساء، ج 3 ص 1207./شرح نهج‌البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1 ص 134 و ج 2 ص 19./اثبات الوصيه مسعودي ص 123/الملل و النحل ج 1 ص 57 چاپ بیروت

که عقیده نظام را در این رابطه بیان کرده است. عمر به خانه علي و فاطمه رسيد و آنها را صدا زد اما آنها اعتنايي نكردند و از خانه خارج نشدند. عمر هيزم خواست و گفت : سوگند به خدايي كه جان عمر در دست اوست يا بيرون مي‌آييد و يا خانه را با اهلش به آتش مي‌كشم.به عمر گفتند: يا اباحفص! فاطمه در اين خانه است، حتي اگر فاطمه داخل خانه باشد؟ عمر جواب داد. اگر چه فاطمه باشد و نیز مقاتل ابن عطيه مي‌نويسد : هنگامي كه ابوبكر از مردم با تهديد بيعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتي را به سوي خانه علي و فاطمه فرستاد و عمر بر خانه فاطمه هيزم جمع كرد و در خانه را آتش زد.

اعلام النساء عمر رضا كحاله چاپ بیروت در قسمت حرف فاء ذیل نام فاطمه/الرياض النضره محب طبري ج 1 ص 167 و 341./ تاريخ الخميس ديار بكري ج 1 ص 178./الامامه و السياسه ابن قتيبه ج 1 ص 12./ الامه و الخلافه مقاتل ابن عطيه ص 160

در روایات اهل سنت آمده است که:. . . تا آنکه( عمر و اصحابش ) پشت درب خانه فاطمه جمع شدند و دق الباب کردند. پس چون مردم صدای فریاد و گریه فاطمه را شنیدند در حالی که گریه می کردند متفرق شدند لکن عمر و اصحابش همانجا ماندند پس علی را با زور از خانه خارج کرده و او را به طرف ابوبکر کشاندند پس به او گفتند بیعت کن! علی گفت: اگر بیعت نکنم چه می کنید؟ گفتند: اگر بیعت نکنی به خدایی که جز او خدایی نیست گردنت را خواهیم زد؟!

الامامه و السياسه، ابن قتيبه ج1 ص 13./اعلام النساء، عمررضا كحاله ج 4 ص 115./انساب الاشراف بلاذری ج 1 ص 587./اثبات الوصیه مسعودی ص 142./شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی ج 6 ص 48./السیره النبویه ابن کثیر ج 4 ص 495./السقیفه و الخلافه عبدالفتاح عبدالمقصود ص 15.

ابن ابی دارم که ذهبی وی را ( الامام الحافظ الفاضل . . کان موصوفا بالحفظ و المعرفه) خوانده، نقل کرده است:« ان عمر رفس فاطمه حتی اسقطت بمحسن» (سیر اعلام النبلاء ج 15 ص 578/اثبات الوصیه مسعودی ص 142 تحت عنوان حکایه السقیفه(

عمر لگدی بر حضرت زهرا زد تا محسن سقط گردید. و او این حدیث را مورد تقریر و تایید خود قرار داده است. علت شهادت حضرت محسن ضربه قتفذ و برخی از جاها ضربه عمر ذکر شده است:ابن شهرآشوب سروی نقل می کند: فرزندان فاطمه عبارتند از حسن و حسین و زینب و ام کلثوم و همانا محسن که از ضربه قنفذ عدوی کشته شد. مسعودی در اثبات الوصیه می نویسد: آنان در هجوم به خانه فاطمه سیده زنان را در پشت درب چنان فشار دادند که محسن را سقط کرد.و نظام معتزلی معتقد است که بدون شک عمر در روز بیعت چنان فاطمه را زد که محسن را از شکم انداخت.

کتاب المناقب ج 3 ص 132 به نقل از کتاب (( المعارف )) ابن قتیبه دینوری/اثبات الوصیه مسعودی ص 142./(( الملل و النحل )) شهرستانی ج 1 ص 57 چاپ بیروت./ذهبی در کتاب المیزان الاعتدال ج 1 ص 139 رقم 552./صفدی در الوافی بالوفیات ج 6 ص 17./الاسفرائینی التمیمی در الفرق بین الفرق ص 107./الحمویی الجوینی الشافعی در فرائد السمطین ج 2 ص 35./ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه ج 14 ص 192 چاپ بیروت.

علمای اهل سنت نقل کرده اند که حضرت زهرا فرمودند: آنان(ابوبکر و عمر) جرمی مرتکب شدند که خدا خود بازخواستشان می کند و آنان را به حساب می کشد. تاریخ خلفا ابن قطیبه ج 1 ص 19.و از دیگر مطالبی که گواه خشم و غضب حضرت فاطمه بر ابوبکر و عمر و . . . می باشد خطبه ایشان در مسجد است که فرمودند: ای پسر ابوقحافه(ابوبکر) آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم! عجب افترای بزرگی و چه بدعتی است که در دین می گذاری؟ به زودی خواهید دید که هر خبری را جایگاهی و هر مظلومی را پناهی خواهد بود.

بلاغات النساء ابوالفضل احمد ابن ابی طاهر متولد 204 ص 23 و 24 چاپ بیروت./ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 4 ص 78./المناقب احمد ابن موسی که سند آن منتهی به عایشه است./السقیفه ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری که به سندهای مختلف این خطبه را نقل کرده است.در کتاب المعارف ابن قتيبه آمده است که محسن به سبب زخمي که از قنفذ وارد شد قبل از تولد از دنيا رفت ابن شهر آشوب هر چند از علماي بزرگ شيعه است وليکن جمعي از بزرگان رجاليين اهل سنت وي را توثيق نموده اند . از جمله صفدي در شرح حال ايشان در الوافي بالوفيات مي نويسد :

« صدوق اللهجة مليح المحاورة واسع العلم كثير الخشوع والعبادة والتهجد لا يكون إلا على وضوء. أثنى عليه ابن أبي طي في تاريخه ثناء كثير.توفي سنة ثمان وثمانين وخمس مائة » (الوافي بالوفيات ج2 ، ص 7 ) ذيل ترجمه : رشيد الدين المازندراني الشيعي محمد بن علي بن شهراسوب - الثانية سين مهملة - أبو جعفر السروري المازندراني .همچنين ذهبي در تاريخ الإسلام در حوادث سال 588 که سال وفات ابن شهر آشوب است کلمات ابن ابي طي را در توثيق ايشان نقل نموده و همچنين ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان شرح حال شماره 7889 کلمات ابن ابي طي را در توثيق ايشان نقل کرده است. ذهبي در شرح حال « احمدبن محمد السري »مي گويد :

رجل يقرأ عليه انّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن.

(ميزان الإعتدال ترجمه 551 « احمد بن محمد السري بن يحيي بن أبي دارم المحدث » ج 1 ، ص 283 ؛ لسان الميزان: ترجمه 824 ، احمد بن محمد ج1 ، ص 268)

شخصي روايت براي وي خواند که عمر چنان به فاطمه لگد زد که محسن را سقط کرد .صفدى مي گويد :انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى ألقت المحسن من بطنها.

(الوافى بالوفيات: ج 5 ، ص347).عمر در روز بيعت به شكم فاطمه فشار آورد تا اينکه محسن را از شکم وي انداخت .جويني « استاد ذهبي » از رسول خدا(ص)اينگونه روايت مي کند :

و إنّي لمّا رأيتها ذکرت ما يصنع بها بعدي ، کأنّي بها و قد دخل الذّل في بيتها و انتُهکَت حُرمتُها و غُصِبَ حقّها و مُنِعَت إرثها و کسر جنبها و أسقطت جنينها و هي تنادي يا محمداه فلا تجاب ...... فتکون أوّل من تلحقني مِن اهل بيتي فتقدم عليّ محزونة مکروبة مغمومة مقتولة.(فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35 )

من هر زمان او را مي بينم ياد آن چيزي مي افتم که بعد از من با وي رخ خواهد داد . انگار که من او را مي بينم که ذلت در خانه وي داخل شده است وحرمتش شکسته شده است و حقش غصب گرديده است و از ارثش محروم گرديده است و پهلويش شکسته شده است و فرزند در شکمش سقط شده است در حاليکه صدا مي زند يا محمداه! ولي کسي جواب وي را نمي دهد ... پس او اولين کسي که از خانواده ام به من خواهد پيوست . پس به نزد من مي آيد در حاليکه اندوهگين و سختي کشيده و غمگين است و کشته شده است .مدارک دیگری از کتب اهل سنت که اقرار به سقط محسن(ع) می کنند: حافظ جمال الدين مزّي متوفاى 742 هـ ق گفته است:

محسن [ع] درج سقطاً. محسن سقط گرديده است.تهذيب الكمال، ج 20، ص479 / مسعودى شافعي در اثبات الوصيه مي‌گويد:وضغطوا سيّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً.سيده زنان عالم را ميان درب خانه مورد فشار قرار دادند تا اين‌كه محسنش سقط گرديد.اثبات الوصية، مسعودى، ص 143 تقي الدين سُبکي در کتاب طبقات الشافعيه مي‌گويد مسعودي از علماي شافعي است.الطبقات الشافعية ج 3، ص 456 و 457، رقم 225، چاپ دار احياء الکتب العربية

ذهبي در شرح حال ابن ابي دارم مي‌گويد: كان مستقيم الامر عامة دهره، ثم في آخر أيامه كان أكثر ما يقرأ عليه المثالب، حضرته ورجل يقرأ عليه أن عمر رفس فاطمة حتى أسقطت محسنا.ابن ابي دارم شخصي بود كه در طول عمر خود با رعايت اعتدال زندگي كرد، ولي در آخرين روز‌هاي عمرش بيشترين چيزي كه براي او خوانده مي‌شد روايات مثالب (عيوب) بود. او حضور داشت و براي او اين روايت خوانده شد: «عمر به پهلوي فاطمه لگد زد و محسنش را سقط نمود.سير أعلام النبلاء، ج 15، ص 578 ـ ميزان الإعتدال، شرح حال 551 احمد بن محمد السري بن يحيي بن أبي دارم المحدث» ج 1، ص 283ـ لسان الميزان، شرح حال 824 احمد بن محمد ج1، ص 268

نظّام مي‌گويد:إنّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى ألقت المحسن من بطنها.عمر در روز بيعت به شكم فاطمه ضربه وارد كرد تا اين كه محسن كه در شكم او بود سقط گرديد.الوافى بالوفيات، ج 5، ص347 ـ الملل والنحل، شهرستاني، ج 1، ص 57

هم‌چنين ابن قتيبه اين موضوع را ذكر كرده ولي دست‌هاي خيانت كار آن را در سال‌هاي اخير حذف نموده‌اند. به اين کلام ابن قتيبه كه در کتاب‌هاي شيعه و سني آمده است توجه كنيد:أن فاطمة عليها السلام أسقطت بعد النبي ذكراً كان سماه رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم محسناً.فاطمه سلام الله عليها بعد از پيامبر اكرم فرزند پسري را سقط نموده است كه آن حضرت‌ او را محسن ناميده بوده است.اما اين مطلب را ديگر هيچ‌ يك از علماي اهل نقل ذكر نكرده‌اند. كفاية الطالب الكنجي الشافعي ص 411 ط الحيدرية النجف الأشرف باب في ذكر عدد أولاده عليه السلام اكنون مي‌بينيم كه کتاب ابن قتيبه را تحريف نموده و به جاي آن عبارت زير را ‌آورده‌اند:و أما محسن بن علي فهلك و هو صغير.و اما محسن بن علي در در زماني كه كودك خردسالي بود از بين رفت.المعارف، ابن قتيبه، ص 211

الملطي شافعي متوفاى 377 هـ ق در كتاب: التنبيه والرد، ص 25 و 26 / العقاد وغير او در كتاب: فاطمة الزهراء عليها السلام و الفاطميون، ص 68 / العمري نسابه متوفاى 490 هـ ق در كتاب المجدي در كتاب: أنساب الطالبيين، ص 19.

ابن أبي الحديد متوفاى 656 هـ ق در شرح نهج البلاغه، ج 2، ص60/ مطالب السؤول في مناقب آل الرسول صلى الله عليه وآله وسلم الفصل 11 در باره فرزندان آن حضرت‌ عليه السلام ص 62، و از او در كتاب كشف الغمه، ج 1،ص 441. /الحسني فاسي مكي متوفاى 832 هـ ق گفته است:والذين لم يعقبوا محسن، درج سقطاً.و فرزنداني كه بعد از محسن به دنيا نيامدند، زيرا محسن سقط گرديد.العقد الثمين في أخبار البلد الأمين، ج 6، ص 203 ابراهيم طرابلسي حنفي متوفاى 841 هـ ق در كتاب الشجرة التي صنعها للناصر واستنسخت لخزانة صلاح الدين الأيوبي گفته است:

محسن بن فاطمة(ع) أسقط. وقيل درج صغيرا والصحيح إن فاطمة أسقطت جنيناً.محسن فرزند فاطمه عليهما السلام سقط گرديده است. و بعضي گفته‌اند: او در خردسالي از دنيا رفته است. اما صحيح آن است كه فاطمه او را سقط نموده است.

مأساة الزهراء، ج 2، ص 131ـ عن أولاد الإمام علي، ص 46

صفوري شافعي متوفاى 894 هـ ق گفته است:أولاد فاطمة خمسة: الحسن والحسين والمحسن كان سقطاً.فرندان فاطمه پنج تن هستند: حسن و حسين و محسن كه سقط گرديده است.نزهة المجالس، ج 2، ص194، چاپ دار الجيل، ص 579 امام جمال الدين يوسف مقدسي متوفاى 909 هـ ق گفته است:محسن، قيل: سقط، وقيل: بل درج صغيرا، والصحيح أن فاطمة (عليها السلام) أسقطته جنيناً.در باره محسن گفته‌اند: سقط شده است، و قولي هم گفته است: در خرد سالي از دنيا رفته است، اما قول صحيح آن است كه فاطمه عليها السلام، او را سقط نموده است.

الشجرة النبوية في نسب خير البرية، ص 60، چاپ دمشق. / محمد الصبان متوفاى 1206هـ ق گفته است:

ولدت فاطمة (عليها السلام)،... والمحسن، وأما المحسن فأدرج سقطاً.... و اما محسن سقط گرديده است.إسعاف الراغبين، با حاشيه نور الابصار، ص 93/ شيخ حسن عدوي حمزاوي (ق 13) گفته است:وأما المحسن فأدرج سقطا. ... و اما محسن سقط گرديده است.مشارق الأنوار في فوز أهل الاعتبار، ص 133

و نیز در کتب مختلف اهل سنت نقل شده است که: فوجدت فاطمه علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت . . . فاطمه بر ابوبکر غضب نمود. پس با وی قهر کرد و با او سخنی نگفت تا وفات کرد.

بخاری ج 5 ص 177 چاپ احیاء التراث وج 3 ص 38 کتاب المغازی و نیز در ج 2 ص 504 کتاب الخمس مشابه همین عبارت آمده است./سنن الکبری بیهقی ج 6 ص 300 چاپ بیروت./و نیز در کتاب مسلم ج 4 ص 30 کتاب الجهاد و السیر مشابه همین آمده است. و ج 1 ص 72 و ج 5 ص 153/کفایه الطالب گنجی شافعی ص 225./تیسیر الوصول الی جامع الاصول شیبانی ج 1 ص 209./الکامل فی التاریخ ابن اثیر ج 2 ص 126./تاریخ الرسل و الملوک ج 2 ص 448./شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 1 ص 122./مروج الذهب مسعودی ج 2 ص 144./تنبیه و الاشراف ص 250./الصواعق المحرقه ابن حجر الهیثمی ج 1 ص 12./ الاستیعاب ابن عبد البر ج 2 ص 144./تاریخ الخمیس الدیار البکری ج 1 ص 193./الامامه و السیاسه ابن قتیبه ج 1 ص 14./البداء و التاریخ المقدسی ج 5 ص 66

ابن قتیبه در الامامه و السیاسه ص 14 می نویسد حضرت زهرا خطاب به ابوبکر فرمودند:

و الله لأدعون علیک فی کل صلاه أصلیها به خدا سوگند در هر نمازی که بخوانم تو را نفرین می کنم. و نیز علمای اهل سنت در کتب خودشان نقل کرده اند که حضرت زهرا خطاب به آن دو نفر فرمودند: إنی أشهد الله و ملائکته أنکما أسخطتمانی و ما أرضیتمانی لئن لقیت النبی لأشکونکما خداوند و ملائکه او را شاهد و گواه می گیرم که شما دو نفر(ابوبکر و عمر) مرا به غضب آوردید و رضایت مرا فراهم نکردید. اگر پیامبر را ملاقات کنم از شما شکایت خواهم کرد.

الامامه و السیاسه ابن قتیبه ص 14./کفایه الطالب گنجی شافعی باب 99. و باز علمای اهل سنت نقل کرده اند که: فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلا و لم یوذن بها ابابکر و صلی علیها هنگامی که فاطمه وفات کرد همسرش او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را خبردار نکرد و به او اجازه خواندن نماز بر او را نداد. و در کتابهای دیگر که آدرس داده می شود باز یا مشابه و یا عین همین مطلب نقل شده است.

کتاب بخاری ج 3 ص 36 و ج 5 ص 9 و ج 7 ص 87../کتاب مسلم ج 3 ص 1380 چاپ مصر./المصنف حافظ عبدالدین محمد بن ابی شیبه ج 4 ص 141./شذرات الذهب ابی فلاح الحنبلی ج 1 ص 15 چاپ قاهره./الثغور الباسمه سیوطی ص 15 چاپ بمبئی./تاریخ ابی ذرعه عبدالرحمان بن عمرو الدمشقی ج 1 ص 290 چاپ دمشق./شرح نهج البلاغه این ابی الحدید ج 6 ص 50./تاریخ یعقوبی ج 2 ص 115./اکمال الرجال خطیب تبریزی ص 735 چاپ دمشق./انسان العیون الشهیره بالسیره الجلیه شیخ علی ابن برهان الدین شافعی ج 3 ص 361 چاپ قاهره./سنن الکبری بیهقی ج 4 ص 29 چاپ حیدر آباد./مقتل الحسین ابوالموید موفق ابن احمد ص 83./مجمع الزوائد الهیثمی ص 211./طبقات الکبری ابن سعد ذهبی ج 2 ص 128 چاپ بیروت./تهذیب الاسماء حافظ النوری ج 2 ص 353./حلیه الاولیاء ابی نعیم اصفهانی ج 2 ص 42 چاپ مصر.

متقی هندی می گوید ابوبکر گفت: ای کاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا می گذاشتم اگر چه علیه من پیمان جنگ می بستند. و در آدرس هایی که در پایین می آوریم مشابه همین عبارات و یا عین عبارات ایوبکر ذکر شده است.

کنز العمال ج 5 ص 631./تاریخ الامم و الملوک ابن جریر طبری ج 2 ص 619./ مروج الذهب مسعودی ج 2 ص 194./المعجم الکبیر طبرانی ج 1 ص 62./شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 47./ازاله الخلفاء دهلوی هندی ج 2 ص 29./میزان الاعتدال ذهبی ج 2 ص 215./لسان المیزان ابن حجر عسقلانی ج 4 ص 219./الامامه و السیاسه ابن قتیبه دینوری ج 1 ص 18./10-الاموال حافظ ابوعبید ص 194

.شب نامه اهل سنت و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

همه ساله در ایام فاطمیه در استانهای سنی نشین در جهت تبرئه عمربن الخطاب از ننگ قتل دختر پیامبر(ص) و آتش زدن خانه وحی به اقدامی مذبوحانه روی می آورند و به انتشار شب نامه پرداخته القای شبهه می کنند. در یکی از این موارد آمده : تقليد كوركورانه را بگذاريد و به تبليغات تاجران بازار مذاهب و تعصب توجه نكنيد خودتان به ميدان تحقيق در آييد وحق را ازباطل تشخيص دهيد). چرا حضرت علي (ع) در آن صحنه هيچ واكنشي از خود نشان نداد ؟ مفسر اهل سنت آلوسي در تفسيرش ج3ص124 در اين باره مي‌نويسد :

عمر با غلاف شمشير به پهلوي مبارک فاطمه و با تازيانه به بازويش زد. فاطمه، صدا زد : « يا ابتاه » علي (ع) ناگهان از جا برخاست وگريبان عمر را گرفت و بر زمين زد و بر بيني و گردنش کوبيد.ثانياً: برفرض اينكه واكنشي نشان نداده است ، به همان دليلي بوده كه پيامبر اسلام (ص) در مكه ، در قبال، شكنجه صحابه و حتي قتل سميه مادر عمار ياسر واكنش نشان نداد. ثالثاً: وقتي ياران رسول خدا به خانه عثمان ريختند و متعرض همسر او شده(دست به باسن همسرش بردند) و حتي دست او را با شمشير قطع كردند ، عثمان هم هيچ واكنشي از خود نشان نداد با اینکه کشته شدنش قطعی بود.

چرا بعد از شهادت همسر خود فاطمة(س)انتقام او را نگرفت يا به فكر انتقام نبود؟ به همان دليلي كه پيامبر(ص) از ابوبکر و عمر و ده صحابی دیگر كه قصد ترور آن حضرت را داشتند انتقام نگرفت. با اينكه طبق نقل صحيح مسلم ج 8 ص 123 «اثنى عشر منهم حرب لله ولرسوله في الحياة الدنيا ويوم يقوم الاشهاد»اسامی آورده شود دوازده نفر آنان محارب خدا و پيامبر در دنيا وآخرت بودند، پيامبر(ص) در پاسخ حذيفه و عمار كه تقاضاي قتل تروريستها را كردند، فرمود: به صلاح نيست كه شايع كنند كه پيامبر اصحاب خود را به جرم تروريست بودن مي كشد. «أكره أن يتحدّث الناس أنّ محمداً يقتل أصحابه» (تفسير ابن كثير ج 2 ص 323. )

ثانياً : پيامبر اسلام بعد از فتح مكه ، از وحشي قاتل حضرت حمزه ، انتقام نگرفت ، علي (ع) نيز از سنت پيامبر اسلام (ص) پيروي كرد. چرا با قاتلان دختر رسول خدا ص ميانه خوبي داشت ؟ علي (ع) نه تنها با قاتلان فاطمه (س) ميانه خوبي نداشت ؛ بلكه در صحيح‌ بخاري آمده كه حضرت علي دوست نداشت چهره عمر را ببيند«كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ » و همچنين ابوبكر را استبدادگر مي دانست : «وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالأَمْرِ» صحيح بخاري: 5/82 ، ح4240 .چرا همواره از عمر تعريف و تمجيد مي‌كرد ؟اولاً : آنچه كه به علي (ع) نسبت مي دهند كه در در خطبه 228 نهج البلاغه از عمر تعريف كرده درست نيست و نامي از عمر در خطبه نيست ، بلكه صبحي صالح ، از علماي اهل سنت مي‌گويد مراد يكي از اصحاب علي (ع) است.نهج البلاغة ، صبحي صالح ، خطبه 228 ، ص 350 .ثانيا ً: علي (ع) در خطبه سوم نهج البلاغه، عمر را مجموعه‏اى از خشونت، سختگيرى، اشتباه و پوزش طلبى مي داندو ميگويد: سوگند به خدا مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رويى‏ها و اعتراض‏ها شدند،و من در اين مدت طولانى محنت‏زا، و عذاب آور، چاره‏اى جز شكيبايى نداشتم. ثالثاً : بنا به نقل صحيح مسلم نظر امام علي (ع) در باره ابوبكر و عمر اين بود كه آنان دروغگو ، گناه‌كار ، حيله‌گر و خيانت‌كار بودند .صحيح مسلم : ج 5 ص 52 ح 4468. چرا حضرت علي حتي در ايام خلافت و حكومت خود هيچ‌گاه از شهادت همسر خود توسط عمر يادي نكرد ؟ اولاً: در خطبه 203 نهج البلاغه آمده كه علي (ع) به هنگام دفن زهرا (س) فرمود:

أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ

از اين پس اندوه من جاودانه، و شبهايم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه نزد خدا بروم .ثانياً: علي (ع) در دوران حكومتش نزد سليم بن قيس از شهادت حضرت زهرا ياد كرد و فرمود: فاطمه (س) از دنيا رفت در حالى كه اثر تازيانه در بازويش مانند بازوبند باقى مانده بود. كتاب سليم بن قيس ، ص674 .ثالثاً: ابن عباس مي‌گويد:علي (ع) در جنگ صفين از كتابى كه به املاي پيامبرو به خط خودش بود برايم خواند كه چگونه زهرا عليها السّلام شهيد مى‏شود.كتاب سليم بن قيس الهلالي ، ص915 .6. چرا حضرت علي (ع) سه تن از فرزندان خويش را به نام‌هاي ابوبكر ، عمر ، عثمان نامگذاري كرد ؟ اولاً : اين نام‌ها آن زمان مرسوم بود، ابن حجر عسقلاني در الإصابة نام 21 نفر از صحابه را مي‌آورد كه اسم آن‌ها عمر و 26 نفر عثمان و سه نفر ابوبكر بوده .ثانياً : نام برخي از اصحاب ائمه (ع) ، يزيد بن حاتم ، يزيد بن عبد الملك ، يزيد بن عمر بن طلحه و ... . آيا آن‌ها به خاطر علاقه به يزيد بن معاويه ، بود؟ ثالثاً : ابوبكر كه كنيه يكي از فرزندان علي (ع) هست ، نام او محمد بوده.التنبيه والاشراف ص 297، الارشاد ج 1 ص 354 . و حضرت به خاطر علاقه خود به عثمان بن مظعون ، نام فرزندش را عثمان گذاشت.مقاتل الطالبيين ، ص 55 و تقريب المعارف ، ص 294.و عمر بن الخطاب به دليل خشونت ذاتي كه داشته ، نام فرزند علي (ع) را همنام خود قرار داد.

وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن عليّ بإسمه .

أنساب الأشراف ج 1 ص 192، تهذيب التهذيب ج 7 ص 427.

هم چنين نام تعدادي از مسلمانان را نيز تغيير ‌داد.اسدالغابة ج 3 ص 284، طبقات ج 6 ص 76 ، الاصابة ج 5 ص472.رابعاً : اگر نامگذاري نشانه روابط خوب هست ، چرا خلفاء هيچ کدام از فرزندان خود را علي وحسن و حسين (ع) نامگذاري نكردند. راستي چرا حضرت علي دختر خود به نام ام كلثوم را از همان همسر شهيدش بدنيا آمده بود ، به نكاح قاتل همسر خود درآورد ؟ اولاَ: وقتي علي (ع) از دادن دخترش به عمر مخالفت كرد، عمر به عباس عموي پيامبر گفت اگر علي به من دختر ندهد دو نفر را وادار مي كنم كه به دروغ شهادت دهند كه علي دزدي كرده و دستش را قطع مي كنم و چاه زمزم (از افتخارات بنی هاشم)را پر می کنم. كافي ، ج 5 ، ص 346 .

ثانياً: هيثمي از علماي بزرگ اهل سنت نوشته اشت: در برابر اعتراض عقيل به اين ازدواج ، علي (ع) خطاب به عباس فرمود: درة عمر أحرجته الي ماتري خشونت عمر باعث اين كاري كه مي بيني گرديد. مجمع الزوائد ج 4 ص 272، معجم كبير ج 3ص45. ثالثاً: علماي اهل سنت نوشته اند:

عمر بن خطاب قبل از ازدواج با ام كلثوم ، ساق پايش را لمس مي‌كند و او را در بغل گرفت و بوسيد. و ام كلثوم از اين كار زشت، عصباني شد و به وي گفت: اگر تو خليفه نبودي، دماغت را مي شكستم، چشمت را كور مي كردم. الاصابه، ابن حجر: 8/464 و سير أعلام النبلاء، ذهبي:3/501. تاريخ بغداد، الخطيب البغدادي، ج 6، ص 180. سبط ابن جوزي از علماي اهل سنت مي گويد: وهذا قبيح والله، ثمّ بإجماع المسلمين لايجوز لمس الأجنبيّة فكيف ينسب عمر إلى هذا ؟

به خدا سوگند اين كاري كه از عمر نقل مي كنند، قبيح است دست زدن به دختر نامحرم حرام است. تذكرة خواص الأمة : 321. چرا حضرت امام حسن و امام حسين (ع) مادام العمر از شهادت مادرشان توسط عمر يادي نكردند؟ اولاً:‌ امام حسن (ع) در مناظره‌اي كه با معاوية و دار و دسته وي داشت ، خطاب به مغيرة بن شعبة فرمود: تو همان هستى كه فاطمه دخت گرامى رسول خدا (ص) را كتك زدى ؛ تا آنجا كه خون آلود شد و فرزندي كه در رحم داشت سقط كرد.

احتجاج طبرسي ، ج1، ص 278. ثانياً: امام حسين (ع) نقل مي كند كه امام علي (ع) در هنگام دفن فاطمه زهرا سلام الله عليها فرمود :بر اين مصيبت بزرگ همچون مادرى كه فرزند از دست داده مى‏ناليدم . يا رسول الله ! در محضر خداوند دخترت مخفيانه به خاك سپرده شد، حقّش را به زور گرفتند ، و آشكارا از ارث خود محروم گشت، و حال آن كه هنوز از رحلت تو ديرى نپائيده و ياد تو فراموش نگشته است .الكافي ج 1 ص 458 و الأمالي ، المفيد - ص 282 .

ثالثاً: آيا در عصري كه عمر بن خطاب به بهانه جلوگيري از گريه بر ميت تازه گذشته ، شبانه و بدون اجازه وارد خانه مردم مي‌شود و زن‌ها را كتك زده و حجاب از سر آن‌ها بر مي‌دارد ، مي‌توان مجلس عزاداري برپا كرد؟ المصنف ، عبد الرزاق ج 3 ، ص 557 .

چرا مردم مدينه در قبال قتل دختر پيامبر ص سكوت كرده و هيچ اقدامي نكردند؟ اولاً: آيا عمل مردم مدينه ملاك حقانيت است يا عمل امير المؤمنين (ع) ؟پيامبر اكرم (ص) فقط در حق علي فرموده :

علي مع الحق والحق مع علي علي با حق و حق با علي است.

تاريخ بغداد:14/322 ومجمع الزوائد :7/237. ثانياً: مگر مردم مدينه نبودند كه در برابر كشتن عثمان و تعرض به همسر او عكس العملي از خود نشان ندادند واجازه ندادند جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن كنند و مجبور شدند او را در قبرستان يهود دفن كنند تا معاويه در زمان حكومتش قبرستان يهود را به قبرستان بقيع متصل ساحت. تاريخ طبري ج 3 ص 468 و438.

چرا شما تا چند سال پيش از جريان شهادت بي خبر و فراموش بوديد و الآن بيادتان آمد؟ تقويم‌هاي پيش 1372 .

اولاً : جويني از علماي اهل سنت و استاد مورد تأييد ذهبي از رسول اكرم (ص) قضيه غصب حق فاطمه زهرا و شكستن پهلوي آن حضرت وسقط محسن او و شهيد نمودن آن بزرگوار را نقل مي كند. فرائد السمطين ، ج2 ، ص34 و35 .ثانياً : حضرت علي (ع) به هنگام دفن فاطمه (س) فرمود: وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا .

به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه عليها السّلام بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير، كه هنوز روزگارى سپرى نشده، و ياد تو فراموش نگشته است. نهج البلاغه خطبه 202. ثالثاً: در بند 8 سخن امام حسن و حسين (ع) در باره شهادت حضرت زهرا نقل شد. رابعاً: كليني از امام كاظم (ع) نقل مي كند كه فرمود:

إِنَّ فَاطِمَةَ (عليها السلام ) صِدِّيقَةٌ شَهِيدَةٌ ...فاطمه صديقه و شهيده بود.كافي ج1، ص 458 .خامسا: شهرستاني ، از علماي اهل سنت مي‌نويسد :عمر در روز بيعت به شکم فاطمه ( عليها السلام) ضربه زد که منجر به سقط شدن نوزاد وي از شکمش شد . عمر ، فرياد مي زد اين خانه را با هر که در آن است به آتش بکشيد ؛ و در خانه به جز علي و فاطمه و حسن و حسين کسي نبود الملل والنحل ، شهرستاني ، ص83 .سادساً: ابن تيميه حراني ، قضيه هجوم به خانه فاطمه را قبول مي‌كند ولي با توجه به عنادي كه دارد به فكر توجيه آن بر مي آيد. منهاج السنة ، ج4 ، ص220
پاسخ
#2
مظلومیت مادرم سلام الله علیها و شهادت جانسوز آن یگانه یادگار رسول نور و رحمت توسط قاتلینی چون ابوبکر و عمر و . . در عالم اسلام اظهر من الشمس است گاهی انسان برای اتمام حجت و بر ملا شدن مکر و تدلیس أحبار و راهبان فریبکار امت محمدی مجبور به تکرار واضحات به بروایت منابع است آنان همان چیزی را مخفی و انکار می کنند که علمای یهود و نصارا از امت موسی و عیسی(ع) مخفی کردند من پیام پیامبر رحمت را از لابه لای حجابها و پرده پوشی ظلم کودتاگران گذشته و حال روایت می کنم پس بشنوید و تدبر کنید اگرچه خداوند فرموده...«لهم أعین لا یبصرون بها» برای آنان چشم هست ولی نمی بینند.در تفاسير متعدد اهل سنت ذيل آيه شريفه آمده كه خانه حضرت صديقه طاهره خانه پيغمبر محسوب مى‏شود :

فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ‏و يُسَبِّحُ لَهُ‏و فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْأَصَالِ. النور36.

در خانه‏هايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت‏] آن‌ها رفعت يابد و نامش در آن‌ها ياد شود. در آن [خانه‏] ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مى‏كنند.سيوطى و ديگران از قول ابوبكر از نبى مكرم‏ (ص) نقل كرده‏اند كه خانه علي و زهرا (ع)از با فضيلت‏ترين خانه‌هاى انبياء محسوب مى‏شود:

وأخرج ابن مردويه عن أنس بن مالك وبريدة قال: قرأ رسول الله صلى الله عليه وسلم هذه الآية ) في بيوت أذن الله أن ترفع ( فقام اليه رجل فقال: أي بيوت هذه يا رسول الله قال: بيوت الأنبياء. فقام اليه أبو بكر فقال: يا رسول الله هذا البيت منها ـ البيت علي وفاطمة ـ قال: نعم من أفاضلها.

رسول خدا (ص) اين آيه را تلاوت فرمود، شخصى پرسيد: اين كدام خانه ها است؟ فرمود: خانه هاى پيامبران. ابوبكر پرسيد: آيا خانه علي و فاطمه هم از همان خانه ها است؟ فرمود: بلي، از بر‌ترين آن است.

السيوطي، عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج 6، ص 203، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993 م؛ /الثعلبي النيسابوري أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاي427هـ) الكشف والبيان، (متوفاي 427 هـ - 1035م)، ج 7، ص 107، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م؛/الثعالبي، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفاي875هـ)، الجواهر الحسان في تفسير القرآن، ج 7، ص 107، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت./الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 18، ص 174، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

...خبر رسید که عده‌اي(تمام بنی هاشم) از بيعت سرپيچي كرده اند و در نزد علي در خانه فاطمه‌ جمع شده اند. پس ابوبكر عمر را به دنبال آنها فرستاد. و این هنگامی بود که حضرت علی و زبیر برای مشورت در امر خلافت نزد حضرت زهرا رفت و آمد می کردند عمربن خطاب با خبر شد و گفت: ای دختر رسول خدا! به خدا در نزد ما کسی محبوبتر از پدرت نیست و پس از او محبوبترین تویی! و به خدا قسم این امر مرا مانع نمی شود که اگر علی و زبیر نزد تو جمع شوند دستور دهم که خانه را با آنها به آتش بکشند.اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه بیرون رفت حضرت علی و زبیر به خانه برگشتند. پس فاطمه فرمود: می دانید که عمر نزد من آمد و به خدا قسم یاد کرده اگر شما(بدون اینکه با ابوبکر بیعت کنید) به خانه برگردید خانه را با شما آتش می زند؟؟ و به خدا سوگند که او به سوگندش عمل خواهد کرد.

کتاب المصنف ابن ابی شیبه ج 7 ص 432 حدیث 37045./سیوطی مسند فاطمه ص 36./ابن عبدالبر در کتاب الاستیعاب ج3 ص 975/تاريخ طبري ج 1 ص 1118./الامامه و السيامه، ابن قتيبه، ج 1 ص 20-19/ازالة الخلفا، دهلوي هندي، ج 362/2/عقدالفريد، ابن عبدربة المالك، ج 2 فصل سقيفه/تاريخ ابن اثير، ج 2 ص 335./شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 56 چاپ بیروت از قول جوهری عالم قرن 4 و صاحب کتاب السقیفه و فدک

ابوبکر به علی(ع) پیام فرستاد تا با وی بیعت کند اما علی(ع) نپذیرفت. پس عمر با مشعلی آمد. فاطمه ناگاه عمر را با مشعلی در خانه اش یافت. پس فرمود:

« یابن خطاب اتراک محرقا علی بابی؟! قال نعم.» یابن خطاب! آیا من نظاره گر باشم و حال آنکه تو در خانه ام را بر من به آتش می کشی؟ عمر گفت: بلی .

تاریخ ابی الفداء ج 1 ص 156./عقدالفريد، ابن عبدربه ج 3 ص 64 چاپ مصر./کنز العمال ج 13 ص 140 که همین موضوع را تایید می کند./انساب الاشراف ج 1 ص 586حدیث 1184./اسماعیل عماد الدین در کتاب المختصر فی اخبار البشر ج 1 ص 156 چاپ مصر.

اسامي تعدادي از افراد كه به خانه فاطمه الزهرا (س) هجوم آوردند.

«عمربن خطاب، خالدبن وليد، عبدالرحمن بن عوف، ثابت ابن عميس شماس، زيد بن لبيد، سلمة بن سالمة بن وقش، زيدبن ثابت، اسيربن حضير»

علمای اهل سنت نوشته اند: همه افراد داخل خانه بيرون آمدند مگر علي كه گفت : من قسم خورده‌ام كه در خانه بمانم تا قرآن را جمع‌آوري كنم. عمر قبول نكرد ولي اعتراض فاطمه باعث شد تا عمر برگردد. او برگشت و ابوبكر را تحريك كرد تا پيگير مسئله باشد و او قنفذ غلام خود را چندين بار دنبال علي فرستاد ولي جواب منفي شنيد. بالاخره عمر با جمعي از مردم به خانه فاطمه رفتند. تا فاطمه صداي آنها را شنيد، ناله كرد. اي پدر، يا رسول الله، بعد از تو عمر بن خطاب و ابوبكر بن ابي قحافه چگونه با ما رفتار مي‌كنند.

عقدالفريد، ج 28 ص 322 و ج 3 ص 163/تاريخ ابن شحنه، ج7 ص 164./الامامه و السياسة، ج 1 ص 13./اعلام النساء، ج 3 ص 1207./شرح نهج‌البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1 ص 134 و ج 2 ص 19./اثبات الوصيه مسعودي ص 123/الملل و النحل ج 1 ص 57 چاپ بیروت که عقیده نظام را در این رابطه بیان کرده است.

عمر به خانه علي و فاطمه رسيد و آنها را صدا زد اما آنها اعتنايي نكردند و از خانه خارج نشدند. عمر هيزم خواست و گفت : سوگند به خدايي كه جان عمر در دست اوست يا بيرون مي‌آييد و يا خانه را با اهلش به آتش مي‌كشم.به عمر گفتند: يا اباحفص! فاطمه در اين خانه است، حتي اگر فاطمه داخل خانه باشد؟ عمر جواب داد. اگر چه فاطمه باشد و نیز مقاتل ابن عطيه مي‌نويسد : هنگامي كه ابوبكر از مردم با تهديد بيعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتي را به سوي خانه علي و فاطمه فرستاد و عمر بر خانه فاطمه هيزم جمع كرد و در خانه را آتش زد.

اعلام النساء عمر رضا كحاله چاپ بیروت در قسمت حرف فاء ذیل نام فاطمه/الرياض النضره محب طبري ج 1 ص 167 و 341./ تاريخ الخميس ديار بكري ج 1 ص 178./الامامه و السياسه ابن قتيبه ج 1 ص 12./ الامه و الخلافه مقاتل ابن عطيه ص 160

در روایات اهل سنت آمده است که:. . . تا آنکه( عمر و اصحابش ) پشت درب خانه فاطمه جمع شدند و دق الباب کردند. پس چون مردم صدای فریاد و گریه فاطمه را شنیدند در حالی که گریه می کردند متفرق شدند لکن عمر و اصحابش همانجا ماندند پس علی را با زور از خانه خارج کرده و او را به طرف ابوبکر کشاندند پس به او گفتند بیعت کن! علی گفت: اگر بیعت نکنم چه می کنید؟ گفتند: اگر بیعت نکنی به خدایی که جز او خدایی نیست گردنت را خواهیم زد؟!

الامامه و السياسه، ابن قتيبه ج1 ص 13./اعلام النساء، عمررضا كحاله ج 4 ص 115./انساب الاشراف بلاذری ج 1 ص 587./اثبات الوصیه مسعودی ص 142./شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی ج 6 ص 48./السیره النبویه ابن کثیر ج 4 ص 495./السقیفه و الخلافه عبدالفتاح عبدالمقصود ص 15.

ابن ابی دارم که ذهبی وی را ( الامام الحافظ الفاضل . . کان موصوفا بالحفظ و المعرفه) خوانده، نقل کرده است:

« ان عمر رفس فاطمه حتی اسقطت بمحسن» عمر لگدی بر حضرت زهرا زد تا محسن سقط گردید. و او این حدیث را مورد تقریر و تایید خود قرار داده است.

سیر اعلام النبلاء ج 15 ص 578/اثبات الوصیه مسعودی ص 142 تحت عنوان حکایه السقیفه.

علت شهادت حضرت محسن ضربه قتفذ و برخی از جاها ضربه عمر ذکر شده است:ابن شهرآشوب سروی نقل می کند: فرزندان فاطمه عبارتند از حسن و حسین و زینب و ام کلثوم و همانا محسن که از ضربه قنفذ عدوی کشته شد. مسعودی در اثبات الوصیه می نویسد: آنان در هجوم به خانه فاطمه سیده زنان را در پشت درب چنان فشار دادند که محسن را سقط کرد.و نظام معتزلی معتقد است که بدون شک عمر در روز بیعت چنان فاطمه را زد که محسن را از شکم انداخت.

کتاب المناقب ج 3 ص 132 به نقل از کتاب المعارف ابن قتیبه دینوری/اثبات الوصیه مسعودی ص 142./ الملل و النحل شهرستانی ج 1 ص 57 چاپ بیروت./ذهبی در کتاب المیزان الاعتدال ج 1 ص 139 رقم 552./صفدی در الوافی بالوفیات ج 6 ص 17./الاسفرائینی التمیمی در الفرق بین الفرق ص 107./الحمویی الجوینی الشافعی در فرائد السمطین ج 2 ص 35./ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه ج 14 ص 192 چاپ بیروت.

علمای اهل سنت نقل کرده اند که حضرت زهرا فرمودند: آنان(ابوبکر و عمر) جرمی مرتکب شدند که خدا خود بازخواستشان می کند و آنان را به حساب می کشد.تاریخ خلفا ابن قطیبه ج 1 ص 19.

و از دیگر مطالبی که گواه خشم و غضب حضرت فاطمه بر ابوبکر و عمر و . . . می باشد خطبه ایشان در مسجد است که فرمودند: ای پسر ابوقحافه(ابوبکر) آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم! عجب افترای بزرگی و چه بدعتی است که در دین می گذاری؟ به زودی خواهید دید که هر خبری را جایگاهی و هر مظلومی را پناهی خواهد بود.

بلاغات النساء ابوالفضل احمد ابن ابی طاهر متولد 204 ص 23 و 24 چاپ بیروت./ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 4 ص 78./المناقب احمد ابن موسی که سند آن منتهی به عایشه است./السقیفه ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری که به سندهای مختلف این خطبه را نقل کرده است.

در کتاب المعارف ابن قتيبه آمده است که محسن به سبب زخمي که از قنفذ وارد شد قبل از تولد از دنيا رفت ابن شهر آشوب هر چند از علماي بزرگ شيعه است وليکن جمعي از بزرگان رجاليين اهل سنت وي را توثيق نموده اند . از جمله صفدي در شرح حال ايشان در الوافي بالوفيات مي نويسد : « صدوق اللهجة مليح المحاورة واسع العلم كثير الخشوع والعبادة والتهجد لا يكون إلا على وضوء. أثنى عليه ابن أبي طي في تاريخه ثناء كثير.توفي سنة ثمان وثمانين وخمس مائة » .

الوافي بالوفيات ج2 ، ص 7 ، ذيل ترجمه : رشيد الدين المازندراني الشيعي محمد بن علي بن شهراسوب - الثانية سين مهملة - أبو جعفر السروري المازندراني .

همچنين ذهبي در تاريخ الإسلام در حوادث سال 588 که سال وفات ابن شهر آشوب است کلمات ابن ابي طي را در توثيق ايشان نقل نموده و همچنين ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان شرح حال شماره 7889 کلمات ابن ابي طي را در توثيق ايشان نقل کرده است. ذهبي در شرح حال « احمدبن محمد السري »مي گويد :

رجل يقرأ عليه انّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن.

ميزان الإعتدال ترجمه 551 « احمد بن محمد السري بن يحيي بن أبي دارم المحدث » ج 1 ، ص 283 ؛ لسان الميزان: ترجمه 824 ، احمد بن محمد ج1 ، ص 268 شخصي روايت براي وي خواند که عمر چنان به فاطمه لگد زد که محسن را سقط کرد .صفدى مي گويد :

انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى ألقت المحسن من بطنها.الوافى بالوفيات: ج 5 ، ص347.عمر در روز بيعت به شكم فاطمه فشار آورد تا اينکه محسن را از شکم وي انداخت .جويني « استاد ذهبي » از رسول خدا(ص)اينگونه روايت مي کند :

و إنّي لمّا رأيتها ذکرت ما يصنع بها بعدي ، کأنّي بها و قد دخل الذّل في بيتها و انتُهکَت حُرمتُها و غُصِبَ حقّها و مُنِعَت إرثها و کسر جنبها و أسقطت جنينها و هي تنادي يا محمداه فلا تجاب ...... فتکون أوّل من تلحقني مِن اهل بيتي فتقدم عليّ محزونة مکروبة مغمومة مقتولة.

فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35

من هر زمان او را مي بينم ياد آن چيزي مي افتم که بعد از من با وي رخ خواهد داد . انگار که من او را مي بينم که ذلت در خانه وي داخل شده است وحرمتش شکسته شده است و حقش غصب گرديده است و از ارثش محروم گرديده است و پهلويش شکسته شده است و فرزند در شکمش سقط شده است در حاليکه صدا مي زند يا محمداه! ولي کسي جواب وي را نمي دهد ... پس او اولين کسي که از خانواده ام به من خواهد پيوست . پس به نزد من مي آيد در حاليکه اندوهگين و سختي کشيده و غمگين است و کشته شده است .مدارک دیگری از کتب اهل سنت که اقرار به سقط محسن(ع) می کنند: حافظ جمال الدين مزّي متوفاى 742 هـ ق گفته است:

محسن [ع] درج سقطاً. محسن سقط گرديده است.تهذيب الكمال، ج 20، ص479 /

مسعودى شافعي در اثبات الوصيه مي‌گويد:وضغطوا سيّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً.سيده زنان عالم را ميان درب خانه مورد فشار قرار دادند تا اين‌كه محسنش سقط گرديد.

اثبات الوصية، مسعودى، ص 143 تقي الدين سُبکي در کتاب طبقات الشافعيه مي‌گويد مسعودي از علماي شافعي است.الطبقات الشافعية ج 3، ص 456 و 457، رقم 225، چاپ دار احياء الکتب العربية ذهبي در شرح حال ابن ابي دارم مي‌گويد:

كان مستقيم الامر عامة دهره، ثم في آخر أيامه كان أكثر ما يقرأ عليه المثالب، حضرته ورجل يقرأ عليه أن عمر رفس فاطمة حتى أسقطت محسنا.ابن ابي دارم شخصي بود كه در طول عمر خود با رعايت اعتدال زندگي كرد، ولي در آخرين روز‌هاي عمرش بيشترين چيزي كه براي او خوانده مي‌شد روايات مثالب (عيوب) بود. او حضور داشت و براي او اين روايت خوانده شد: «عمر به پهلوي فاطمه لگد زد و محسنش را سقط نمود.

سير أعلام النبلاء، ج 15، ص 578 ـ ميزان الإعتدال، شرح حال 551 احمد بن محمد السري بن يحيي بن أبي دارم المحدث» ج 1، ص 283ـ لسان الميزان، شرح حال 824 احمد بن محمد ج1، ص 268 نظّام مي‌گويد:

إنّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى ألقت المحسن من بطنها.عمر در روز بيعت به شكم فاطمه ضربه وارد كرد تا اين كه محسن كه در شكم او بود سقط گرديد.

الوافى بالوفيات، ج 5، ص347 ـ الملل والنحل، شهرستاني، ج 1، ص 57 هم‌چنين ابن قتيبه اين موضوع را ذكر كرده ولي دست‌هاي خيانت كار آن را در سال‌هاي اخير حذف نموده‌اند. به اين کلام ابن قتيبه كه در کتاب‌هاي شيعه و سني آمده است توجه كنيد:

أن فاطمة عليها السلام أسقطت بعد النبي ذكراً كان سماه رسول الله صلى الله

عليه وآله وسلم محسناً.فاطمه سلام الله عليها بعد از پيامبر اكرم فرزند پسري را سقط نموده است كه آن حضرت‌ او را محسن ناميده بوده است.اما اين مطلب را ديگر هيچ‌ يك از علماي اهل نقل ذكر نكرده‌اند.

كفاية الطالب الكنجي الشافعي ص 411 ط الحيدرية النجف الأشرف باب في ذكر عدد أولاده عليه السلام اكنون مي‌بينيم كه کتاب ابن قتيبه را تحريف نموده و به جاي آن عبارت زير را ‌آورده‌اند:

و أما محسن بن علي فهلك و هو صغير.و اما محسن بن علي در در زماني كه كودك خردسالي بود از بين رفت.

المعارف، ابن قتيبه، ص 211 /الملطي شافعي متوفاى 377 هـ ق در كتاب: التنبيه والرد، ص 25 و 26 / العقاد وغير او در كتاب: فاطمة الزهراء عليها السلام و الفاطميون، ص 68 / العمري نسابه متوفاى 490 هـ ق در كتاب المجدي در كتاب: أنساب الطالبيين، ص19/ ابن أبي الحديد متوفاى 656 هـ ق در شرح نهج البلاغه، ج 2، ص60/ مطالب السؤول في مناقب آل الرسول صلى الله عليه وآله وسلم الفصل 11 در باره فرزندان آن حضرت‌ عليه السلام ص 62، و از او در كتاب كشف الغمه، ج 1،ص 441. /الحسني فاسي مكي متوفاى 832 هـ ق گفته است:

والذين لم يعقبوا محسن، درج سقطاً.و فرزنداني كه بعد از محسن به دنيا نيامدند، زيرا محسن سقط گرديد.العقد الثمين في أخبار البلد الأمين، ج 6، ص 203 ابراهيم طرابلسي حنفي متوفاى 841 هـ ق در كتاب الشجرة التي صنعها للناصر واستنسخت لخزانة صلاح الدين الأيوبي گفته است:

محسن بن فاطمة(ع) أسقط. وقيل درج صغيرا والصحيح إن فاطمة أسقطت جنيناً.محسن فرزند فاطمه عليهما السلام سقط گرديده است. و بعضي گفته‌اند: او در خردسالي از دنيا رفته است. اما صحيح آن است كه فاطمه او را سقط نموده است.مأساة الزهراء، ج 2، ص 131ـ عن أولاد الإمام علي، ص 46

صفوري شافعي متوفاى 894 هـ ق گفته است:

أولاد فاطمة خمسة: الحسن والحسين والمحسن كان سقطاً.فرندان فاطمه پنج تن هستند: حسن و حسين و محسن كه سقط گرديده است.

نزهة المجالس، ج 2، ص194، چاپ دار الجيل، ص 579 امام جمال الدين يوسف مقدسي متوفاى 909 هـ ق گفته است:محسن، قيل: سقط، وقيل: بل درج صغيرا، والصحيح أن فاطمة (عليها السلام) أسقطته جنيناً.در باره محسن گفته‌اند: سقط شده است، و قولي هم گفته است: در خرد سالي از دنيا رفته است، اما قول صحيح آن است كه فاطمه عليها السلام، او را سقط نموده است.

الشجرة النبوية في نسب خير البرية، ص 60، چاپ دمشق. / محمد الصبان متوفاى 1206هـ ق گفته است:

ولدت فاطمة (عليها السلام)،... والمحسن، وأما المحسن فأدرج سقطاً.... و اما محسن سقط گرديده است.إسعاف الراغبين، با حاشيه نور الابصار، ص 93/ شيخ حسن عدوي حمزاوي (ق 13) گفته است:وأما المحسن فأدرج سقطا. ... و اما محسن سقط گرديده است.

مشارق الأنوار في فوز أهل الاعتبار، ص 133 / و نیز در کتب مختلف اهل سنت نقل شده است که: فوجدت فاطمه علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت . . .فاطمه بر ابوبکر غضب نمود. پس با وی قهر کرد و با او سخنی نگفت تا وفات کرد.

بخاری ج 5 ص 177 چاپ احیاء التراث وج 3 ص 38 کتاب المغازی و نیز در ج 2 ص 504 کتاب الخمس مشابه همین عبارت آمده است./سنن الکبری بیهقی ج 6 ص 300 چاپ بیروت./و نیز در کتاب مسلم ج 4 ص 30 کتاب الجهاد و السیر مشابه همین آمده است. و ج 1 ص 72 و ج 5 ص 153/کفایه الطالب گنجی شافعی ص 225./تیسیر الوصول الی جامع الاصول شیبانی ج 1 ص 209./الکامل فی التاریخ ابن اثیر ج 2 ص 126./تاریخ الرسل و الملوک ج 2 ص 448./شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 1 ص 122./مروج الذهب مسعودی ج 2 ص 144./تنبیه و الاشراف ص 250./الصواعق المحرقه ابن حجر الهیثمی ج 1 ص 12./ الاستیعاب ابن عبد البر ج 2 ص 144./تاریخ الخمیس الدیار البکری ج 1 ص 193./الامامه و السیاسه ابن قتیبه ج 1 ص 14./البداء و التاریخ المقدسی ج 5 ص 66

ابن قتیبه در الامامه و السیاسه ص 14 می نویسد حضرت زهرا خطاب به ابوبکر فرمودند:

و الله لأدعون علیک فی کل صلاه أصلیها به خدا سوگند در هر نمازی که بخوانم تو را نفرین می کنم. و نیز علمای اهل سنت در کتب خودشان نقل کرده اند که حضرت زهرا خطاب به آن دو نفر فرمودند:

إنی أشهد الله و ملائکته أنکما أسخطتمانی و ما أرضیتمانی لئن لقیت النبی لأشکونکما خداوند و ملائکه او را شاهد و گواه می گیرم که شما دو نفر(ابوبکر و عمر) مرا به غضب آوردید و رضایت مرا فراهم نکردید. اگر پیامبر را ملاقات کنم از شما شکایت خواهم کرد.

الامامه و السیاسه ابن قتیبه ص 14./کفایه الطالب گنجی شافعی باب 99.

و باز علمای اهل سنت نقل کرده اند که: فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلا و لم یوذن بها ابابکر و صلی علیها هنگامی که فاطمه وفات کرد همسرش او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را خبردار نکرد و به او اجازه خواندن نماز بر او را نداد. و در کتابهای دیگر که آدرس داده می شود باز یا مشابه و یا عین همین مطلب نقل شده است.

کتاب بخاری ج 3 ص 36 و ج 5 ص 9 و ج 7 ص 87../کتاب مسلم ج 3 ص 1380 چاپ مصر./المصنف حافظ عبدالدین محمد بن ابی شیبه ج 4 ص 141./شذرات الذهب ابی فلاح الحنبلی ج 1 ص 15 چاپ قاهره./الثغور الباسمه سیوطی ص 15 چاپ بمبئی./تاریخ ابی ذرعه عبدالرحمان بن عمرو الدمشقی ج 1 ص 290 چاپ دمشق./شرح نهج البلاغه این ابی الحدید ج 6 ص 50./تاریخ یعقوبی ج 2 ص 115./اکمال الرجال خطیب تبریزی ص 735 چاپ دمشق./انسان العیون الشهیره بالسیره الجلیه شیخ علی ابن برهان الدین شافعی ج 3 ص 361 چاپ قاهره./سنن الکبری بیهقی ج 4 ص 29 چاپ حیدر آباد./مقتل الحسین ابوالموید موفق ابن احمد ص 83./مجمع الزوائد الهیثمی ص 211./طبقات الکبری ابن سعد ذهبی ج 2 ص 128 چاپ بیروت./تهذیب الاسماء حافظ النوری ج 2 ص 353./حلیه الاولیاء ابی نعیم اصفهانی ج 2 ص 42 چاپ مصر.

متقی هندی می گوید ابوبکر گفت: ای کاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا می گذاشتم اگر چه علیه من پیمان جنگ می بستند. و در آدرس هایی که در پایین می آوریم مشابه همین عبارات و یا عین عبارات ایوبکر ذکر شده است.

کنز العمال ج 5 ص 631./تاریخ الامم و الملوک ابن جریر طبری ج 2 ص 619./ مروج الذهب مسعودی ج 2 ص 194./المعجم الکبیر طبرانی ج 1 ص 62./شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 47./ازاله الخلفاء دهلوی هندی ج 2 ص 29./میزان الاعتدال ذهبی ج 2 ص 215./لسان المیزان ابن حجر عسقلانی ج 4 ص 219./الامامه و السیاسه ابن قتیبه دینوری ج 1 ص 18./10-الاموال حافظ ابوعبید ص 194./

شب نامه اهل سنت درباره شهادت حضرت فاطمه(س)

هر از چند گاهی در ایام فاطمیه حضرت زهرا(س) شاهد شب نامه هایی از طرف اهل سنت هستیم اینک یکی از آن موارد و شبهات آن:

(تقليد كوركورانه را بگذاريد و به تبليغات تاجران بازار مذاهب و تعصب توجه نكنيد خودتان به ميدان تحقيق در آييد وحق را ازباطل تشخيص دهيد). چرا حضرت علي (ع) در آن صحنه هيچ واكنشي از خود نشان نداد ؟ مفسر اهل سنت آلوسي در تفسيرش ج3ص124 در اين باره مي‌نويسد :عمر با غلاف شمشير به پهلوي مبارک فاطمه و با تازيانه به بازويش زد. فاطمه، صدا زد :

« يا ابتاه » علي (ع) ناگهان از جا برخاست وگريبان عمر را گرفت و بر زمين زد و بر بيني و گردنش کوبيد.

ثانياً: برفرض اينكه واكنشي نشان نداده است ، به همان دليلي بوده كه پيامبر اسلام (ص) در مكه ، در قبال، شكنجه صحابه و حتي قتل سميه مادر عمار ياسر واكنش نشان نداد. ثالثاً: وقتي ياران رسول خدا به خانه عثمان ريختند و متعرض همسر او شده(دست به باسن همسرش بردند) و حتي دست او را با شمشير قطع كردند ، عثمان هم هيچ واكنشي از خود نشان نداد با اینکه کشته شدنش قطعی بود.چرا بعد از شهادت همسر خود فاطمة(س)انتقام او را نگرفت يا به فكر انتقام نبود؟ به همان دليلي كه پيامبر(ص) از ابوبکر و عمر و ده صحابی دیگر كه قصد ترور آن حضرت را داشتند انتقام نگرفت. با اينكه طبق نقل صحيح مسلم ج 8 ص 123 «اثنى عشر منهم حرب لله ولرسوله في الحياة الدنيا ويوم يقوم الاشهاد»اسامی آورده شود دوازده نفر آنان محارب خدا و پيامبر در دنيا وآخرت بودند، پيامبر(ص) در پاسخ حذيفه و عمار كه تقاضاي قتل تروريستها را كردند، فرمود: به صلاح نيست كه شايع كنند كه پيامبر اصحاب خود را به جرم تروريست بودن مي كشد.

«أكره أن يتحدّث الناس أنّ محمداً يقتل أصحابه» تفسير ابن كثير ج 2 ص 323.

ثانياً : پيامبر اسلام بعد از فتح مكه ، از وحشي قاتل حضرت حمزه ، انتقام نگرفت ، علي (ع) نيز از سنت پيامبر اسلام (ص) پيروي كرد. چرا با قاتلان دختر رسول خدا ص ميانه خوبي داشت ؟ علي (ع) نه تنها با قاتلان فاطمه (س) ميانه خوبي نداشت ؛ بلكه در صحيح‌ بخاري آمده كه حضرت علي دوست نداشت چهره عمر را ببيند«كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ » و همچنين ابوبكر را استبدادگر مي دانست : «وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالأَمْرِ»

صحيح بخاري: 5/82 ، ح4240 .

چرا همواره از عمر تعريف و تمجيد مي‌كرد ؟

اولاً : آنچه كه به علي (ع) نسبت مي دهند كه در در خطبه 228 نهج البلاغه از عمر تعريف كرده درست نيست و نامي از عمر در خطبه نيست ، بلكه صبحي صالح ، از علماي اهل سنت مي‌گويد مراد يكي از اصحاب علي (ع) است.نهج البلاغة ، صبحي صالح ، خطبه 228 ، ص 350 .

ثانيا ً: علي (ع) در خطبه سوم نهج البلاغه، عمر را مجموعه‏اى از خشونت، سختگيرى، اشتباه و پوزش طلبى مي داندو ميگويد: سوگند به خدا مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رويى‏ها و اعتراض‏ها شدند،و من در اين مدت طولانى محنت‏زا، و عذاب آور، چاره‏اى جز شكيبايى نداشتم.

ثالثاً : بنا به نقل صحيح مسلم نظر امام علي (ع) در باره ابوبكر و عمر اين بود كه آنان دروغگو ، گناه‌كار ، حيله‌گر و خيانت‌كار بودند .صحيح مسلم : ج 5 ص 52 ح 4468. چرا حضرت علي حتي در ايام خلافت و حكومت خود هيچ‌گاه از شهادت همسر خود توسط عمر يادي نكرد ؟

اولاً: در خطبه 203 نهج البلاغه آمده كه علي (ع) به هنگام دفن زهرا (س) فرمود: أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ

از اين پس اندوه من جاودانه، و شبهايم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه نزد خدا بروم .

ثانياً: علي (ع) در دوران حكومتش نزد سليم بن قيس از شهادت حضرت زهرا ياد كرد و فرمود: فاطمه (س) از دنيا رفت در حالى كه اثر تازيانه در بازويش مانند بازوبند باقى مانده بود. كتاب سليم بن قيس ، ص674 .

ثالثاً: ابن عباس مي‌گويد:علي (ع) در جنگ صفين از كتابى كه به املاي پيامبرو به خط خودش بود برايم خواند كه چگونه زهرا عليها السّلام شهيد مى‏شود.كتاب سليم بن قيس الهلالي ، ص915 .6. چرا حضرت علي (ع) سه تن از فرزندان خويش را به نام‌هاي ابوبكر ، عمر ، عثمان نامگذاري كرد ؟

اولاً : اين نام‌ها آن زمان مرسوم بود، ابن حجر عسقلاني در الإصابة نام 21 نفر از صحابه را مي‌آورد كه اسم آن‌ها عمر و 26 نفر عثمان و سه نفر ابوبكر بوده .

ثانياً : نام برخي از اصحاب ائمه (ع) ، يزيد بن حاتم ، يزيد بن عبد الملك ، يزيد بن عمر بن طلحه و ... . آيا آن‌ها به خاطر علاقه به يزيد بن معاويه ، بود؟

ثالثاً : ابوبكر كه كنيه يكي از فرزندان علي (ع) هست ، نام او محمد بوده.التنبيه والاشراف ص 297، الارشاد ج 1 ص 354 . و حضرت به خاطر علاقه خود به عثمان بن مظعون ، نام فرزندش را عثمان گذاشت.

مقاتل الطالبيين ، ص 55 و تقريب المعارف ، ص 294.

و عمر بن الخطاب به دليل خشونت ذاتي كه داشته ، نام فرزند علي (ع) را همنام خود قرار داد.

وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن عليّ بإسمه .

أنساب الأشراف ج 1 ص 192، تهذيب التهذيب ج 7 ص 427.

هم چنين نام تعدادي از مسلمانان را نيز تغيير ‌داد.

اسدالغابة ج 3 ص 284، طبقات ج 6 ص 76 ، الاصابة ج 5 ص472.

رابعاً : اگر نامگذاري نشانه روابط خوب هست ، چرا خلفاء هيچ کدام از فرزندان خود را علي وحسن و حسين (ع) نامگذاري نكردند. راستي چرا حضرت علي دختر خود به نام ام كلثوم را از همان همسر شهيدش بدنيا آمده بود ، به نكاح قاتل همسر خود درآورد ؟

اولاَ: وقتي علي (ع) از دادن دخترش به عمر مخالفت كرد، عمر به عباس عموي پيامبر گفت اگر علي به من دختر ندهد دو نفر را وادار مي كنم كه به دروغ شهادت دهند كه علي دزدي كرده و دستش را قطع مي كنم و چاه زمزم (از افتخارات بنی هاشم)را پر می کنم. كافي ، ج 5 ، ص 346 .

ثانياً: هيثمي از علماي بزرگ اهل سنت نوشته اشت: در برابر اعتراض عقيل به اين ازدواج ، علي (ع) خطاب به عباس فرمود: درة عمر أحرجته الي ماتري خشونت عمر باعث اين كاري كه مي بيني گرديد. مجمع الزوائد ج 4 ص 272، معجم كبير ج 3ص45.

ثالثاً: علماي اهل سنت نوشته اند: عمر بن خطاب قبل از ازدواج با ام كلثوم ، ساق پايش را لمس مي‌كند و او را در بغل گرفت و بوسيد. و ام كلثوم از اين كار زشت، عصباني شد و به وي گفت: اگر تو خليفه نبودي، دماغت را مي شكستم، چشمت را كور مي كردم. الاصابه، ابن حجر: 8/464 و سير أعلام النبلاء، ذهبي:3/501. تاريخ بغداد، الخطيب البغدادي، ج 6، ص 180. سبط ابن جوزي از علماي اهل سنت مي گويد: وهذا قبيح والله، ثمّ بإجماع المسلمين لايجوز لمس الأجنبيّة فكيف ينسب عمر إلى هذا ؟

به خدا سوگند اين كاري كه از عمر نقل مي كنند، قبيح است دست زدن به دختر نامحرم حرام است.تذكرة خواص الأمة : 321. چرا حضرت امام حسن و امام حسين (ع) مادام العمر از شهادت مادرشان توسط عمر يادي نكردند؟

اولاً:‌ امام حسن (ع) در مناظره‌اي كه با معاوية و دار و دسته وي داشت ، خطاب به مغيرة بن شعبة فرمود: تو همان هستى كه فاطمه دخت گرامى رسول خدا (ص) را كتك زدى ؛ تا آنجا كه خون آلود شد و فرزندي كه در رحم داشت سقط كرد. احتجاج طبرسي ، ج1، ص 278.

ثانياً: امام حسين (ع) نقل مي كند كه امام علي (ع) در هنگام دفن فاطمه زهرا سلام الله عليها فرمود :بر اين مصيبت بزرگ همچون مادرى كه فرزند از دست داده مى‏ناليدم . يا رسول الله ! در محضر خداوند دخترت مخفيانه به خاك سپرده شد، حقّش را به زور گرفتند ، و آشكارا از ارث خود محروم گشت، و حال آن كه هنوز از رحلت تو ديرى نپائيده و ياد تو فراموش نگشته است .

الكافي ج 1 ص 458 و الأمالي ، المفيد - ص 282 .

ثالثاً: آيا در عصري كه عمر بن خطاب به بهانه جلوگيري از گريه بر ميت تازه گذشته ، شبانه و بدون اجازه وارد خانه مردم مي‌شود و زن‌ها را كتك زده و حجاب از سر آن‌ها بر مي‌دارد ، مي‌توان مجلس عزاداري برپا كرد؟ المصنف ، عبد الرزاق ج 3 ، ص 557 .

چرا مردم مدينه در قبال قتل دختر پيامبر ص سكوت كرده و هيچ اقدامي نكردند؟

اولاً: آيا عمل مردم مدينه ملاك حقانيت است يا عمل امير المؤمنين (ع) ؟پيامبر اكرم (ص) فقط در حق علي فرموده :علي مع الحق والحق مع علي علي با حق و حق با علي است.

تاريخ بغداد:14/322 ومجمع الزوائد :7/237.

ثانياً: مگر مردم مدينه نبودند كه در برابر كشتن عثمان و تعرض به همسر او عكس العملي از خود نشان ندادند واجازه ندادند جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن كنند و مجبور شدند او را در قبرستان يهود دفن كنند تا معاويه در زمان حكومتش قبرستان يهود را به قبرستان بقيع متصل ساحت. تاريخ طبري ج 3 ص 468 و438.

چرا شما تا چند سال پيش از جريان شهادت بي خبر از جریان شهادت بی خبر بودید و مثلا در تقویم های 1372 خبری از شهادت نبود؟

اولاً : جويني از علماي اهل سنت و استاد مورد تأييد ذهبي از رسول اكرم (ص) قضيه غصب حق فاطمه زهرا و شكستن پهلوي آن حضرت وسقط محسن او و شهيد نمودن آن بزرگوار را نقل مي كند. فرائد السمطين ، ج2 ، ص34 و35 .

ثانياً : حضرت علي (ع) به هنگام دفن فاطمه (س) فرمود:

وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا .

به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه عليها السّلام بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير، كه هنوز روزگارى سپرى نشده، و ياد تو فراموش نگشته است. نهج البلاغه خطبه 202.

ثالثاً: در بند 8 سخن امام حسن و حسين (ع) در باره شهادت حضرت زهرا نقل شد. رابعاً: كليني از امام كاظم (ع) نقل مي كند كه فرمود:

إِنَّ فَاطِمَةَ (عليها السلام ) صِدِّيقَةٌ شَهِيدَةٌ ...فاطمه صديقه و شهيده بود.

كافي ج1، ص 458 .

خامسا: شهرستاني ، از علماي اهل سنت مي‌نويسد :عمر در روز بيعت به شکم فاطمه ( عليها السلام) ضربه زد که منجر به سقط شدن نوزاد وي از شکمش شد . عمر ، فرياد مي زد اين خانه را با هر که در آن است به آتش بکشيد ؛ و در خانه به جز علي و فاطمه و حسن و حسين کسي نبود الملل والنحل ، شهرستاني ، ص83 .

سادساً: ابن تيميه حراني ، قضيه هجوم به خانه فاطمه را قبول مي‌كند ولي با توجه به عنادي كه دارد به فكر توجيه آن بر مي آيد. منهاج السنة ، ج4 ، ص220 .

(پایان مقاله)

منبع: سایت سنت
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان