امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
صبر
#1
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 20/04/92، مطابق با دوم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.


مفهوم صبر

مقدمه: مروري بر گذشته

در جلسات گذشته فرازی از حدیث معراج را تلاوت کردیم و به دنبال آن بحث‌هایی درباره «رضا» و «توكل» که در این فراز در باره آنها بحث شده، مطرح كرديم. آن فراز این بود که پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در شب معراج از خدای متعال سوال کردند: «يَا رَبِّ أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَل؛1 چه کاری بهتر و مطلوب‌تر است؟» خدای متعال در پاسخ فرمود: «لَيْسَ شَيْ‏ءٌ عِنْدِي أَفْضَلَ‏ مِنَ‏ التَّوَكُّلِ‏ عَلَيَّ وَ الرِّضَا بِمَا قَسَمْت‏؛ هیچ چیزی نزد من بهتر از توکل بر من و رضایت به آنچه مقدر كرده‌ام، نیست.» طبعاً، اين رفتارِ برتر از کسانی صادر مي‌شود که مراتب مقدماتي تکامل را پیموده‌ و به مراحل نهایی كمال رسيده‌اند. با توضیحاتی كه در باره اين دو موضوع دادیم، روشن شد برای این که فردي راضی به تقدیرات خدا باشد، شرایط روحی و روانی خاصی لازم است و هر كسي ابتدا به ساکن نمي‌تواند مدعي شود كه من به هر چه خدا تقدیر کرده، راضی هستم. چه بسا در عمل حوادثی پیش می‌آید که شخص رضایت خودش، و حتي گاهي رضایت مردم را بر رضایت خدا مقدم می‌دارد. گاهي انسان می‌داند كه خدا از انجام كاري راضی است، اما مردم او را ملامت می‌کنند يا جامعه آن را نمی‌پسندد؛ مخالفت با خواسته مردم و افکار عمومی و به اصطلاح برخلاف مسیر آب حرکت کردن خیلی مشکل است. گاهي نيز خود فرد خواسته‌هایی دارد كه ارضاي آنها با انجام تکلیف الهی نمی‌سازد؛ همه ما نيز كما بيش اين مسأله را تجربه کرده‌ایم كه بعضي خواسته‌های ما را خدا نمی‌پسندد، نه تنها نمی‌پسندد، بلكه حتي گاهی از آنها نهي كرده و در برابر انجام آن وعده عذاب می‌دهد، ولی ما خواسته خودمان را بر فرمان الهي مقدم می‌داریم.



«رضا»؛ اوج قله كمال

رسيدن انسان به چنان مرتبه‌ای که به همه دستورات خدا و تكاليفي كه تشريع كرده، راضی باشد، و هم‌چنين در برابر همه تقدیرات الهی در تکوینيات و حوادثي مثل بيماري، فقر، مشكلات اجتماعي و سختي‌ها و دشواري‌هاي ديگر هیچ نگرانی نداشته باشد و حتي در دل هم از خدا گله‌مند نباشد،‌ خيلي مشكل است. البته خداوند چنین بندگاني دارد که به همه تشریعات او راضی هستند و به آنها عمل می‌کنند، و در برابر تکوینيات و تقدیرات الهی هم هیچ گلايه‌ای ندارند. برای رسيدن به اين مقام انسان باید به مرتبه‌اي از يقين برسد كه بداند هيچ يك از حوادث عالم، اعم از آنچه خوشايند اوست و آنچه برايش ناگوار است، بی‌اذن خدا و خارج از تقدیر الهی نیست و به نحوی انتساب به خدا دارد. دسترسي به اين اعتقاد و پایبند بودن به آن هم كار آساني نیست. بسياري از بزرگان در این مساله که تقدیرات خدا شامل چه اموري می‌شود شبهات و اشکالاتی دارند و براي تقدیرات الهي دایره خاصی را تعیین می‌کنند. اما اگر كسي همه حوادث را مطابق با خواست و اراده خدا دانست و يقين كرد كه در ملک الهي بدون ‌اراده خدا هيچ اتفاقي واقع نمي‌شود، مي‌تواند دلش را راضی کند که اين تقدیرات را بپسندد و گلايه‌ای نداشته باشد.

کسانی بوده‌اند که شدیدترین مصیبت‌ها را با روی باز استقبال کرده‌اند؛ من مادر شهیدی را می‌شناسم که وقتی به او گفتند: بیا جنازه پسرت را برای آخرین مرتبه ببین! گفت: من فرزندم را در راه خدا داده‌ام؛ چه چيزي را ببینم؟ مادران شهيدي هستند که چند فرزندشان شهید شده، اما با روی گشاده می‌گویند: كاش فرزند دیگری هم داشتیم و در راه خدا می‌دادیم! رنج بعضی مشكلات از شهید دادن کمتر نیست؛ مادري كه سال‌ها از فرزندش كه به بيماري لاعلاجي مبتلا است، پرستاري مي‌كند؛ چنين كسي گويا هر روز فرزندی را در راه خدا داده است. خوشا به حال كساني كه خداوند به آنها چنین معرفت، ايمان و کمالي را داده است!

شايد اين موارد به نظر بعضي افسانه باشد؛ اما خداوند این مقام رفيع را نصیب اولیایش می‌کند. البته اين كار بسیار سخت است و کسانی که مراتب متوسط کمال را نپیموده‌اند، به آسانی نمی‌توانند در پي «توكل» و «رضا» كه افضل‌الاعمال است، باشند. چه بسيار افراد باتقوا، متدین، متعبد، اهل عبادت و انجام مستحبات كه در شرایطی نتوانسته‌اند سختي‌ها را تحمل کنند و حرف‌ها و رفتارهاي غير منتظره‌اي از آنها صادر شده است و يا در دل از خداوند گله‌مند شده‌اند. با توجه به اين امر این سوال مطرح می‌شود که کسانی که ظرفیت و توان راضي بودن به همه تقديرات و خواسته‌های خدا را ندارند، چه کنند؟

پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم ضمن روايتي مفصل سفارشاتي به جناب ابوذر فرمودند كه یک جمله آن، این است: «فَإِنِ‏ اسْتَطَعْتَ‏ أَنْ‏ تَعْمَلَ‏ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالرِّضَا فِي الْيَقِينِ فَافْعَلْ وَ إِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَإِنَّ فِي الصَّبْرِ عَلَى مَا تَكْرَهُ خَيْراً كَثِيراً؛2 اگر توانستی کارهایت را با رضا و رغبت برای خدا انجام دهی و به تقدیرات الهی یقین داشته باشی، چنين كن؛ و اگر نتوانستي،‌ در صبر بر آنچه ناخوشايند توست، خير فراواني است.» اين توصيه پیامبر به ابوذر است، یکی از کسانی که عالی‌ترین مقامات ایمان را کسب کرده و مورد عنایت خاص پیغمبر اکرم و امیرالمومنین سلام‌الله علیهما بوده است؛ اما گويا آن حضرت به اين نكته توجه داشتند که شايد حتي كسي مثل ابوذر هم نتواند همه اعمالش را با این ویژگی‌ها انجام دهد. از همين رو می‌فرمایند: «وَ إِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَإِنَّ فِي الصَّبْرِ عَلَى مَا تَكْرَهُ خَيْراً كَثِيراً.» با توجه به اين فرمايش پيامبر صلوات‌الله عليه اگر بخواهیم مكارم اخلاقي و رفتاري را درجه‌بندی کنیم، مرتبه نازل‌تر ارزش‌هاي اخلاقي بعد از «توكل» و «رضا»، «صبر» است. به همين مناسبت اگر خدای متعال توفیق بدهد مقداري در باره این مفهوم اخلاقی از دیدگاه اسلام صحبت کنیم.



كاربردهاي قرآني «صبر»

مفهومی که ما از صبر در ذهن داریم مفهوم ساده‌ای است و شاید تعریف روشنی از آن نداشته باشيم. صبر در نظر ما يعني اين‌كه اگر بلا، گرفتاري، سختی و يا مشكلاتي برای انسان پیش آمد، در برابر آن جزع و فزع نکند و خویشتن‌دار باشد؛ اما واژه «صبر» در قرآن کریم و روایات اهل بیت صلوات‌الله علیهم اجمعین کاربردي بسيار وسیع‌تر از اين دارد و با بررسي آيات و روايات شايد به اين نتيجه برسيم كه اين واژه تمام ارزش‌های اخلاقی را در برمی‌گیرد.

«صبر» و مشتقات آن بیش از صد بار در قرآن ذکر شده و بعضي از كاربردهاي آن با تعبیرات و صدر و ذیلی همراه است که شايد براي كساني که در مرتبه ضعیفي از ايمان هستند، مواجهه با چنين مفاهیمي تعجب‌آور باشد و باور نكنند كه صبر تا این اندازه مهم باشد. در چهار آیه از قرآن بعد از اين‌كه خداوند آیات الهی را می‌شمارد، می‌گوید: «إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ؛3 در این آيات نشانه‌هایی است برای كساني که اهل صبر و شکر باشند.» در آيه‌اي از قرآن نيز بعد از بيان شمه‌اي از شرح حال حضرت ايوب عليه‌السلام، براي ستایش آن حضرت می‌فرماید: «إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا، نِعْمَ الْعَبْدُ، إِنَّهُ أَوَّابٌ؛4 ما او را صابر یافتیم؛ عجب بنده خوبی!» ظاهراً توصيف آن حضرت به خوبي به واسطه صبر اوست. در آيات ديگري نيز می‌فرماید: «وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ؛5» «إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ؛6» «وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ.7» تعبیرات فراوان ديگري نيز در مدح «صبر» در قرآن کریم آمده است. در سوره عصر هم دو چیز را عامل اصلاح اجتماع معرفی می‌کند و آن اين‌که مومنان يك‌دیگر را سفارش کنند به اين‌که ملازم حق و اهل صبر باشند. خداوند مي‌توانست در اين سوره كوچك كه مي‌خواهد در آن ابتدا عصاره تعالیم اسلام براي رشد و کمال انسان و وظیفه عمومی هر فرد، و در مرحله بعد، عامل مهم همبستگی اجتماعی و تأثیر و تأثرات بین افراد را بيان كند، امور ديگري مثل توكل، اخلاص و يا تقوا را به عنوان ارزش‌های معنوی معرفي كند؛ اما به جاي همه آنها «صبر» را عنوان كرده است.

در چند آيه از قرآن هم خود پیغمبر اکرم صلوات‌الله عليه توصيه به صبر شده است؛ از جمله: «وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ.8» این آيه سرلوحه دعوت پيامبر بود و نشان اين است كه یکی از مهم‌ترین اموري که آن حضرت از ابتدا باید به آنها توجه داشته باشد این است که لازمه مسئولیتی که بر عهده‌اش گذاشته شده، صبر كردن به خاطر خدا است. در آيه ديگري نيز مي‌فرمايد: «فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ؛9 مثل پیامبران صاحب عزم صبر داشته باش.» و يا: «فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ؛10 صبر داشته باش؛ نه مثل صاحب حوت(يعني حضرت يونس علی نبینا و آله و علیه‌السلام) که وقتی مردم به دعوت او توجه نكردند و آثار عذاب نازل شد، از قومش کناره گرفت.»



مفهوم‌شناسي «صبر»

ما معمولا «صبر» را در مقابل سختی، گرفتاری و مصیبت به کار می‌بریم و وقتي می‌گوییم كسي اهل صبر است، منظور ما اين است كه در مقابل مشكلات صبر می‌کند. اما اين آيات انسان را وا مي‌دارد به اين‌كه در باره واژه «صبر» تامل بیشتري داشته باشد. با بررسي کاربردهای اين واژه، به خصوص در قرآن متوجه مي‌شويم مفهوم آن بسیار وسیع‌تر از مفهوم متعارفی است که ما در ذهن داریم. علاوه بر اين‌كه در روايتي از پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین صلوات‌الله علیهما نقل شده که فرمودند: صبر سه قسم است: الصَّبْرُ ثَلَاثَة؛ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ، وَ صَبْرٌ عَلَى‏ الطَّاعَةِ، وَ صَبْرٌ عَنِ‏ الْمَعْصِيَة.11» در این روایت صبر با سه حرف ربط، مشخص و به سه قسمت تقسيم شده است. يعني اين‌كه صبر فقط این نیست که انسان هنگام بلا و مصیبت جزع و فزع نکند. صبر موارد دیگری هم دارد؛ زماني که انسان انگيزه و رغبت برای گناه پیدا می‌کند، اگر خودش را از گناه حفظ کند، این صَبْرٌ عَنِ‏ الْمَعْصِيَة است. در اين تعبير گويا معنای اِعراض در صبر اشراب شده است. گاهی نيز تکلیف سنگینی مثل جهاد و يا بعضي تكاليف اجتماعي ديگر بر عهده انسان آمده كه انجام آن مشكلات و گرفتاری‌هایی را در پي دارد و بسياري افراد نمي‌توانند آن را تحمل كنند و به سرانجام برسانند. چنين موقعيتي جاي صَبْرٌ عَلَى‏ الطَّاعَةِ است.

معمولا تکالیف اجتماعی تشکیک‌بردار است و مراتبي دارد. فرض کنید قاضی‌ای كه به او پیشنهاد رشوه شده ممكن است در برابر یک میلیون، ده میلیون و يا صد میلیون تومان مقاومت كند؛ اما اگر ده میلیارد تومان به او پيشنهاد شود دست و دلش بلرزد و به گونه ديگري حكم صادر كند. هم چنان‌كه ممكن است فردي در مقابل یک صحنه مهیج خود را كنترل كند، اما در شرایطی که فقط كسي مثل حضرت یوسف مي‌تواند از ارتكاب گناه خودداری کند، همين شخص دامن خود را به گناه آلوده كند.

پس صبر، تنها تحمل مصیبت و جزع و فزع نكردن در برابر آن نيست. همه ما در معرض مسائل سخت و تکالیف شرعی كه بعضي از آنها از واجبات مؤکد است، قرار داريم؛ اما گاهي نسبت به آنها دقت لازم را نداريم و در برابر آنها صبر نمي‌كنيم. ممكن است ما قاضی رسمی نباشیم، اما در هر شرايطي باید مراقب باشيم كه حقي ناحق نشود، به کسی ظلم نشود، حق کسی تضییع نشود، در گفتگوهایمان و قضاوت‌هایی که درباره اشخاص داريم مبتلا به قضاوت نادرست نشویم و زود کسی را محکوم نکنیم و يا كسي را بيش از اندازه تحسین نکنیم. در دوران جنگ هشت ساله کسانی بودند که با وجود سن بالا تا آخرین لحظه مقاومت کردند و در برابر همه سختي‌ها خم به ابرو نیاوردند؛ در مقابل، کسانی هم بودند كه همان روزهای اول جنگ در برابر اندك سختی‌ و ناهمواری خود را باختند و به بهانه‌ای از جبهه برگشتند.

از همين مصاديق مي‌توان دريافت كه صبر یک مفهوم عام اخلاقی است که ناظر به فعل خاصی نیست؛ بلكه بر خلاف رفتار‌هايي مثل انفاق، سخاوت، راستگويي و يا درستکاري كه عنوان مشخص و تعریف دقیقی دارند و خود آنها مصادیقشان را معرفی می‌کنند، صبر از جمله مفاهیم انتزاعی است که مصادیق متعدد و حتی متغایر نوعي دارد كه از مجموع آنها عنواني کلی انتزاع می‌شود و فعل خاصی را نشان نمی‌دهد. مثل واژه «تقوا»، به معناي خویشتن‌داری، پروا و یا ترس از خدا، كه عنواني كلي است و رفتارهاي متفاوتي از انجام بعضي كارها مثل خواندن نماز تا ترك بعضي كارها مثل گناهان را شامل مي‌شود. واژه «صبر» نيز دایره وسیعی دارد و امور مختلفی را در بر می گیرد.

در لغت‌نامه‌هاي فارسی در مقابل كلمه «صبر» می‌نویسند: شکیبایی به عنوان اسم مصدر، و یا شکیبیدن به عنوان مصدر. اما به نظر مي‌رسد واژه صبر برای ما روشن‌تر از شکیبایی است. یکی از راه‌های کشف معنای يك واژه بررسي موارد كاربرد حقيقي آن و دريافتن مفهوم جامع بين موارد استعمال آن واژه است. با توجه به همین رويه، پس از بررسي موارد استعمال «صبر» متوجه مي‌شويم كه اين واژه سه گونه کاربرد دارد: 1ـ مواردي كه با «عن» متعدی شده و در برابر معاصی و کارهای زشت به كار رفته است؛ 2ـ مواردي كه در برابر افعال ايجابي با «علي» متعدي شده و معناي مقاومت، پايداري و استقامت است؛ 3ـ تحمل مصيبت‌ها و اتفاقات ناخوشايندي كه براي انسان پيش مي‌آيد.

با ملاحظه اين كاربردها و حذف ويژگي‌هاي خاص هر يك از آنها متوجه مي‌شويم كه جهت مشترکی بین همه آنها وجود دارد كه ريشه اصلي معنای صبر است و آن، اين است كه در تمام موارد سه‌گانه، انگیزه يا عاملی وجود دارد که انسان را به سوي کار دیگری مي‌كشاند، اما در برابر آن صبر می‌کند. شايد نزدیک‌ترین مفهوم به «صبر» مفهوم «مقاومت» باشد.

به عنوان مثال به اين آيات توجه كنيد: «بَلَى إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَيَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَـذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ؛12 اگر دشمن ناگهان به شما حمله کرد و شما در مقابل حمله شدید دشمن صبر كنيد و تقوا داشته باشید، خداوند پنج هزار فرشته به کمک شما می‌فرستد.» آيا در اين آيه معناي «صبر» اين است كه جزع و فزع نکنید؟ خير؛ یعنی: مقاومت کنید. «وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ؛13 با فقرايي که صبح و شام خدا را عبادت می‌کنند، باش و آنها را رها نکن.» در اين آيه نيز «صبر» به معنی عدم جزع و فزع نیست؛ بلكه یعنی در مقابل پیشنهاد ثروتمندان مقاومت کن و فقرا را رها نكن.

با ملاحظه موارد استعمال «صبر» در مي‌يابيم كه ما همیشه با عواملی مواجه هستیم که ما را به جهتی بر خلاف مسير صحيح دعوت می‌کنند و مقاومت در مقابل اين عوامل به «صبر» تعبير مي‌شود. این عامل گاهی درونی است؛ مثل شهوت كه عاملي غریزی است و انسان را به گناه سوق مي‌دهد و يا خستگي، بي‌حالي و راحت‌طلبي كه انسان را از انجام كارهاي سخت مثل جهاد و مبارزه باز مي‌دارد. گاهی نيز اين عامل بیرونی است؛ مثل مصیبت‌هایی که ایجاب می‌کند انسان شكوه و بی‌تابی کند و از خود عکس‌العمل تندي نشان دهد. مقاومت كردن در برابر این عوامل «صبر» است.

پس نزدیک‌ترین واژه‌ای که می‌توانیم به عنوان معرف «صبر» در نظر بگیریم، در عربي «مقاومت» و در فارسي «خویشتن‌داری» است. این مفهوم در همه اقسام «صبر» ديده مي‌شود. شبیه‌ترين واژه‌ای که در قرآن براي «صبر» به كار رفته، «استقامت» است: «فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ؛14» و یا:«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا؛15» چون در آيات مشابه به‌جای مفهوم «استقامت» و«مقاومت» کلمه «صبر» به کار رفته است.

ان‌شاءالله در جلسات بعد به مصادیق «صبر»، اهمیت آن، و نقش «صبر» در زندگی و تکامل انسان مي‌پردازيم.

و صلي‌الله علی محمد و آله الطاهرین.





1. بحارالانوار، ج74، ص21.

2. مكارم‌الاخلاق، ص 469.

3. ابراهيم(14)، 5؛ لقمان(31)، 31؛ سبأ(34)، 19؛ شوري(42)، 33.

4. ص(38)، 44.

5. بقره(2)، 249؛ انفال(8)، 66.

6. بقره(2)، 153؛ انفال(8)، 46.

7. آل‌عمران(3)، 146.

8. مدثر(74)، 7.

9. احقاف(46)، 35.

10. قلم(68)، 48.

11. كافي، ج 2، ص 91، باب الصبر.

12. آل‌عمران(3)، 125.

13. كهف(18)، 28.

14. شوري(42)، 15.

15. احقاف(46)، 13.
پاسخ
#2
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 21/04/92، مطابق با سوم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

صبر جوهره انسانيت

جلسه گذشته در باره مفهوم «صبر» و انواع آن صحبت شد و نتیجه گرفتيم که با توجه به کاربردهای «صبر» در قرآن کریم، روایات شریفه و کتب اخلاقی می‌توانيم آن را به مقاومت در مقابل عامل دروني مثل شهوت يا غضب، يا بيرونی مثل مصيبت‌ها و بلايا که انسان را به راه نادرستی سوق می‌دهد،‌ تفسير كنيم. بر اين اساس نزدیک‌ترین مفهوم به «صبر» مفهوم مقاومت و پایداری است.
چرايي «صبر»

در اين‌جا به طور طبیعی اين سؤال مطرح می‌شود که چرا انسان باید در زندگی صبر داشته باشد؟ اگر صبر نداشته باشيم چه می‌شود؟ تأکیدات فراوان قرآن کریم و روایات بر این مسأله، مخصوصا در سوره عصر که انسان بدون صبر را در خسران معرفي مي‌كند، براي چيست؟ مگر با نداشتن صبر چه مشکلی پیش می‌آید که انسان به خسران مبتلا می‌شود و سعادتش از بین می‌رود؟ این سؤالات درباره هر یک از اقسام صبر هم به صورت جداگانه قابل طرح است كه پاسخ‌هاي متناسب با خود را دارد؛ اما تبيين ضرورت «صبر» با مفهوم عامش که تقریباً مساوی با مقاومت است، مبتنی بر مقدمه‌ای است که از انسان‌شناسی اسلامی استفاده می‌شود.

بازگشت اين سؤالات به اين مسأله در فلسفه اخلاق است که ملاك تقسيم كارها به خوبی و بدي، وجوب و حرمت، و باید و نباید چیست؟ جوابی که با استفاده از منابع اسلامی مي‌توان به اين سؤال داد این است که باید و نباید‌، و خوب يا بد بودن يك رفتار در ارتباط با کمال انسان مطرح می شود. هر امري که در جهت تکامل انسان قرار گیرد و او را براي پيمودن مراحل تکامل کمک کند، خوب است و هر امري كه او را از اين مسير باز بدارد، بد است. پس براي اين‌كه بدانيم چه كارهایی را باید انجام دهیم و از چه كارهايي بايد پرهيز كنيم، يا به تعبير ديگر چه كاري خوب و چه كاري بد است، بايد ببينيم تأثير آن در کمال انسان چيست. بر همين اساس پاسخ اين سؤال که چرا باید صبر کنیم این است که اين رفتار در جهت تکامل انسان مؤثر است و بدون آن برای انسان تکامل حاصل نمی‌شود.

سؤال ديگري كه در اين‌جا مطرح می‌شود اين است که چگونه تکامل انسان مرهون مقاومت در مقابل بعضي عوامل است و به چه دلیل مي‌گوییم انسان بدون صبر و شکیبایی، یا مقاومت و پایداری به تکامل نمی‌رسد؟ پاسخ اين سؤال را نيز مي‌توانيم از نظریه ديگری در فلسفه اخلاق كه مبتنی بر انسان‌شناسی اسلامي است،‌ به دست آوريم. ما ابتدا باید ببینیم انسان چگونه موجودی است، ابعاد وجودي او چيست، کمال انساني يعني چه و انسان چگونه به آن می‌رسد، تا پس از آن بتوانيم تأثير كارها و رفتارها را در مسیر تکامل بفهميم و بر اساس آن خوب يا بد بودن آنها را تشخيص دهيم.
اختيار؛ زمينه‌ساز كمال و سعادت

بررسي اين مسايل و پاسخ به آنها بحث مفصلي را مي‌طلبد كه در حوصله اين جلسات نمي‌گنجد. لذا بحث در باره اين مقدمات را به محل خود واگذار كرده، به عنوان اصل موضوع می‌پذیریم که کمال انسان در سایه رفتار اختیاری‌اش حاصل می‌شود. اين اصل را به زبان شرع مي‌توان اين‌گونه عنوان كرد كه آنچه موجب ثواب اخروی و سعادت ابدی می‌شود و خلود در بهشت را در پي دارد رفتاری است که از اختیار انسان سرچشمه بگیرد و اگر كاري صرفاً از روي جبر انجام گيرد، ثواب و عقاب، و بهشت و جهنم بر آن مترتب نمی‌شود. مثلاً يك مجنون مادرزاد كه همه رفتارهايش ناخواسته و غير ارادي است، را نه به بهشت می‌برند و نه در جهنم مي‌اندازند؛ چون كارهاي او غير اختياري و جنون‌آميز بوده و مستوجب ثواب و عقاب نيست. پس تکامل انسان و آنچه در ادبيات شرع موجب ثواب و عقاب می‌شود، رفتاري است که از اختیار ناشی شود. البته شرایط اختیار در همه افراد يكسان نیست و هر کس به همان ميزاني که امکان انتخاب برايش فراهم است، مسئولیت دارد؛ اگر به مسئولیت خود عمل کند، به او پاداش داده می‌شود و در برابر مخالفت با آن هم عذاب می‌شود. مسئولیت همه انسان‌ها هم در یک حد نیست. تکلیف انبیا و اولیای خدا خیلی سنگین‌تر از دیگران است؛ هم‌چنان‌كه تکلیف علما سنگین‌تر از جهال است؛ حتی بر اساس بعضي از آيات قرآن کریم تکلیف منسوبین به پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله با دیگران متفاوت است. «يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ.1» بر اساس اين آيه تكليف همسران پیامبر با خانم‌های دیگر تفاوت دارد؛ چون انتساب ايشان به آن حضرت موقعیتی را برایشان ایجاد می‌کند كه تکلیف سنگین‌تری را اقتضا مي‌كند. اگر آنها تکلیف خود را درست انجام دهند، ثواب بیشتری خواهند برد و اگر تخلف و عصیان کنند، گناهشان نيز مضاعف می‌شود.

پس تکامل انسان در سایه اعمال اختیاری اوست. به تعبير ديگر انسان دائماً بر سر دو راهی قرار دارد؛ چون انتخاب در جايي ممكن است كه گزينه‌هاي متعدد وجود داشته باشد. اما انتخاب يكي از گزينه‌ها چگونه صورت مي‌گيرد؟ انسان برای انتخاب يكي از راه‌ها نيازمند انگیزه‌اي است كه موجب ترجيح آن بر راه‌هاي ديگر شود. شخصي را فرض كنيد كه بين نشستن در خانه و تماشاي تلويزيون، و حضور در اين جلسه مردد است. چه عاملي موجب مي‌شود که اين شخص نشستن در خانه را رها كند و در اين مجلس حاضر شود؟ هر يك از اين دو گزينه جاذبه‌ای دارد كه شخص را به سمت گزينه مربوط به خود دعوت مي‌کند و اين شخص با انتخاب يكي از آنها در مقابل جاذبه گزينه دیگر مقاومت می‌کند؛ عاملی انسان را به لذت مادی مي‌خواند و عامل ديگر او را به مسجد و عبادت دعوت مي‌كند. کسی که عبادت را ترجیح می‌دهد، در مقابل عامل دیگر مقاومت، و به تعبير ديگر صبر می‌کند.

بنا براين انسان براي رسيدن به کمال و سعادت بايد از بين راه‌هاي مختلفي كه پيش روي اوست و هر يك جاذبه خود را دارد، مسیری را انتخاب کند که او را به سعادت مي‌رساند و اين امر در گرو انتخاب صحیح است. روشن است كه انتخاب يكي از راه‌ها همراه با مقاومت در برابر جاذبه گزينه‌هاي ديگر است؛‌ و چه بسا اين جاذبه‌ها قوی‌تر از جاذبه مسير منتخب هم باشد. انسان با مقاومت، خویشتن‌داری و كنترل خود در برابر جاذبه‌هاي راه غلط مي‌تواند مسير صحیح را برود ومستحق پاداش اخروی و قرب الهی شود. اما اگر عوامل مختلفي در كار نباشد كه هر يك از آنها شخص را به راهي سوق دهد و به تعبير ديگر زمينه اختيار و انتخاب فراهم نباشد، رفتار انسان هم ثواب و عقاب، و تكامل را در پي نخواهد داشت؛ چون راهي كه او رفته، حتي اگر راه خوبی هم باشد، از پيش تعيين شده بوده و موجب پاداش يا عذاب نمي‌شود. همان‌گونه كه فرشتگان راهي غیر از عبادت در پيش رو ندارند، لذتی غیر از آن برايشان وجود ندارد و اصلاً میل به گناه و هم‌چنين ابزار آن را ندارند؛‌ تنها كاري كه از آنها ساخته است عبادت و تسبیح خدا است؛ «يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ لَا يَفْتُرُونَ؛2» «يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُون‏؛3» نه از تسبيح خدا خسته می‌شوند و نه ملالی پیدا می‌کنند. در بعضي روايات نيز گفته شده: «وَ جَعَلَ طَعَامَهُمُ‏ التَّسْبِيحَ‏ وَ التَّهْلِيلَ وَ التَّقْدِيس‏‏؛4 خوراك ملائكه تسبيح، تهليل و تقديس خداوند است.» هم‌چنان‌كه ما با غذا خوردن زنده‌ایم و از آن لذت می‌بریم، آنها هم به گونه‌اي آفريده شده‌اند كه اگر خدا را تسبیح نکنند، گويا حیات ندارند.

خدای متعال این مزیت را در بین همه موجودات و مخلوقات فقط به انسان داده که خود او مسيرش را انتخاب کند و به واسطه همین مزیت است كه استعداد خليفة‌اللهی را يافته است. لازمه اين امر هم وجود راه‌هاي متفاوت با جاذبه‌هاي مختلف است تا انسان بتواند از بين آنها يكي را انتخاب كند و اين امر مقاومت در برابر جاذبه‌هاي ديگر را مي‌طلبد. كسي كه از صبح تا شب كار كرده و آخر شب با تني خسته به بستر رفته، براي چنين كسي ترك خواب و استراحت، و نافله شب خواندن دشوار است و انگيزه‌اي قوي لازم است كه بتواند در برابر جاذبه خواب خوش مقاومت كند و به جمع كساني بپيوندد كه «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا.5»

پس انسان براي رسيدن به كمال باید در مقابل عواملي مثل تنبلی، شهوت، غضب، مقام‌پرستي، جاه‌طلبی و مانند آن مقاومت كند تا بتواند راه صحیحي را كه شناخته بپيمايد. اما اگر تسلیم اين عوامل شد، چه می‌شود؟ برخي افراد يله و رها هستند؛ هيچ تعهد و مسئوليتی را نمی‌پذیرند و بناي مقاومت در برابر عواملي كه آنها را از كمال بازمي‌دارد، ندارند؛ اين، همان فرهنگ اباحي‌گري است كه برخي به آن افتخار می‌کنند؛ فرهنگي که امروزه با عنوان ليبراليسم بر دنیا غلبه دارد؛ هر كس، هر گونه خواست، رفتار كند؛ البته مواردي كه براي ديگران ايجاد مزاحمت كند را استثناء مي‌كنند؛ ولي منظورشان عمدتاً مزاحمت براي دست‌های پشت پرده سیاست است. حتي مکاتبی پیدا شده که بناي آنها بر زير پا گذاشتن و شكستن ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی و نپذيرفتن هيچ قيد و شرطي است و اين امر را براي خود افتخار مي‌دانند. قرآن كريم در باره رفتار اين افراد مي‌فرمايد: «بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ؛6 خواسته آدمیزاد اين است كه بی‌بند و بار باشد؛» و آنها را مثل چارپايان چنين توصيف مي‌كند: «ذَرْهُمْ يَأْكُلُواْ وَيَتَمَتَّعُواْ وَيُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ؛7» يعني کسانی که شيوه زندگي آنها اين چنين، و هدف زندگي و مبناي تفكرشان اين است، چنين كساني انسان محسوب نمی‌شوند؛ بگذار آنها بخورند و بچرند و خوش باشند؛ یک روزی خواهند فهمید! در آيه‌ ديگري صریحا می‌فرماید: «إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ؛8 اینان چيزي جز همانند چارپايان نيستند.»
«صبر»؛ جوهره انسانيت

مرز بین انسان و حیوان زماني ترسیم می‌شود که پای تعهد در کار بیاید و انسان بنا بگذارد كه آگاهانه کاری را انجام دهد يا از انجام کاری خودداري كند و براي رفتارهاي خود مقررات و ضوابطي داشته باشد. البته چگونگي وضع مقررات و نحوه اجراي آنها بحث ديگري است؛ اصل مسأله اين است كه انسان يا مقررات، ضوابط، ارزش‌ها، و حلال و حرام را بپذيرد، و يا بخواهد از هر قيد و بندي آزاد و يله باشد و هر گونه كه خواست، رفتار كند. این جاست که باید و نباید، و خوب و بد پیدا مي‌شود. كاري كه موجب کمال می‌شود، خوب است و بايد انجام شود و كاري كه موجب نقص می‌شود، بد است و نبايد انجام شود.

پس جواب اين سؤال كه چرا باید صبر کنیم،‌ از اينجا به دست مي‌آيد كه «صبر» يعني مقاومت در مقابل انگيزه و عاملی که انسان را به جهتي غير از كمال دعوت می‌کند؛ ما هم انسان و خواهان کمال خود هستيم؛ کمال ما نيز در سایه انتخاب راه صحیح حاصل مي‌شود كه لازمه آن مقاومت در برابر عوامل بازدارنده از كمال است؛‌ بنا بر اين اگر ما می‌خواهیم انسان باشیم و به مقام خلیفة‌اللهي و قرب الهی برسیم و گل سر سبد آفرینش بشویم، باید حد و مرزها را بشناسیم، بایدها و نبایدها را بدانيم، مقررات و ضوابط را بپذيريم و در چارچوب آنها رفتار كنيم و در برابر آنچه ما را از اين مسير منحرف مي‌كند، مقاومت كنيم.

البته گفتیم با توجه به مضمون روايات، صبر و مقاومت لااقل در سه شکل ظهور پیدا می‌کند و سؤال از ضرورت صبر در باره هر یک، جداگانه مطرح می‌شود؛ ولی جواب کلی اين سؤال این است که «صبر» به یک معنا جوهره انسانیت است. فرد بی‌بند و بار كسي است كه هیچ مقاومتی در مقابل هیچ عاملی نداشته باشد. چنين كسي باطناً انسان نیست. اميرالمؤمنين در نهج‌البلاغه درباره چنين افرادي مي‌فرمايد: «الصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ‏ حَيَوَان‏.9» روشن است كه فطرت ما نمی‌پذیرد در شمار چارپایان باشيم. اگر نمی‌خواهیم چنين باشيم، چه باید بکنیم؟ ان‌شاءالله اگر فرصتی شد بعضی از پاسخ‌هاي جزیی اين سؤال را که اهمیت بيشتري دارد و در قرآن و روایات مورد تأکید واقع شده، عرض مي‌کنیم؛ اما جواب کلی این است که ابتدا ما بايد شناخت صحیحی از خودمان، مسیر زندگی‌مان، عاقبت کارمان، هدف آفرینش‌مان و راه سعادت و شقاوت‌مان پیدا کنیم. بايد بدانيم واقعا چه هستیم، برای چه خلق شده‌ایم، به چه مقاماتي می‌توانیم برسیم، و ارزش آنچه مي‌توانيم به دست آوريم، چه‌قدر است؟ بد نيست مقايسه‌اي بين بعضی از خواسته‌های دنیا با خواسته‌های معنوی داشته باشيم تا ببينيم آيا ارزش خواسته‌های دنیايي ما به اندازه‌اي هست که ده‌ها سال براي آنها زحمت بکشيم؟ اين رفتار همه ما است، اما به آن توجه نداریم.

معمولا در دوران مدرسه براي تشويق كودك به درس خواندن به او مي‌گويند: درس بخوان تا در آينده دکتر يا مهندس بشوی و درآمد خوبي داشته باشی يا به پست و مقامي برسي. نزدیک سن تکلیف در گوشش می‌خوانند که اگر می‌خواهی همسر خوبی داشته باشی، يا با فلان خانواده وصلت کنی، باید تحصیلات عالی‌تری داشته باشی. اين كودك يا نوجوان سال‌ها زحمت می‌کشد و شبانه‌روز تلاش مي‌كند تا در كنكور قبول شود، به دانشگاه برود، مدرک بگیرد، و شغلی پیدا کند تا بتواند فلان همسر را اختيار كند. با اين‌كه معلوم نيست به اين هدف برسد، يا نه؛ و اگر رسيد، این زندگی چه‌قدر برای او سعادت‌بخش باشد. چندين سال زحمت و مشقت، براي رسيدن به چه اهدافي! همه عمرمان براي رسيدن به چيزهايي صرف مي‌شود كه در همین دنیا ممكن است نصیب‌مان بشود. گاهي شصت سال زحمت کشیده‌ایم و به سختي و مرارت گذرانده‌ايم به اين اميد که اگر ده سال دیگر زنده ماندیم، آن ده سال را خوش باشيم! این همه فعالیت برای دستیابی به خوشی‌هايي در همین عالم! اما اگر خوشی‌هايي باشد كه از لحاظ کیفیت با خوشي‌هاي اين دنيا قابل مقایسه نباشد و از نظر کمیت هم بی‌پایان باشد، براي آنها چه‌قدر باید زحمت بکشیم؟

اگر درست فکر کنیم، می‌فهمیم که «صبر» باید سر تا پای زندگی ما را در بر بگیرد؛ یعنی ما هر لحظه باید در مقابل عامل مخالف مقاومت کنیم؛ عاملی که چشم ما را به این سو و آن سو مي‌کشاند، گوش ما را به شنيدن هر صدايي وا مي‌دارد، زبان ما را به گفتن هر كلامي مي‌چرخاند و دست و پاي ما را به هر رفتاري وا مي‌دارد. تمام اندام ما دائما بايد تحت کنترل و در سيطره صبر باشد. پس «صبر» را با معنای عامي كه گفته شد و مورد تأیید روایات هم هست، می‌توانيم جوهره انسانیت بناميم.

تا زماني كه در انسان انگیزه‌اي قوی براي رسيدن به کمال و سعادت حقیقی پیدا نشود، رفتارش تغيير چنداني نمي‌كند؛ البته ممکن است بعضي عوامل تأثیرات موقتي در رفتار او داشته باشد؛ ولی اغلب آنها محدود و موقت است و در عمق روحش اثر نمی‌گذارد و مثل امواجی است که روی آب پدید می‌آید و سريع از بین می رود. براي تأثيرپذيري عمیق باید فکر انسان، نگاهش به هستی و به خودش و ارتباطش با خدا تغییر کند. در چنين صورتي انسان به راحتي می‌تواند در مقابل خواسته‌های شیطانی مقاومت کند و صبور باشد. وقتي چنین زمینه‌اي در شخص پیدا شد و در رفتارش ظهور پیدا کرد از انوار موجود هستی هم بهتر استفاده می‌کند و در هر لحظه از انوار ذات مقدس الهی كه از مجاری خاص به عالم ریزش می کند، بهره‌مند می‌شود. چنين كسي می‌‌فهمد: إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ. اما كساني که خیلی مقید نیستند و به تعبير ديگر دلشان نورانی نیست و قلبشان صفا ندارد و ظلمانی است،‌ از اين آيات چيزي نمي‌فهمند؛ چون اين آيات براي كساني است كه صَبَّارٍ شَكُورٍ باشند؛ كساني می‌توانند از این نشانه‌ها استفاده کنند که ملکه صبر و ملکه شکر در آنها به وجود آمده باشد؛ خود را در چارچوبی محدود کرده باشند؛ مرزهایی برای زندگی‌شان تعیین کرده باشند و به آنها مقید باشند. پس بايد تلاش‌مان این باشد که بیشتر یاد بگیریم که چه کارهایی را باید انجام داد و به آموخته‌هاي خود هم پايبند باشيم؛ نه این که بعد از ياد گرفتن بگویيم: ما اگر واجباتمان را هم انجام بدهیم، کلاه‌‌مان را به عرش می‌اندازیم

!وفقنا‌الله و ایاکم ان‌شاءالله.



1. احزاب(33)، 32.

2. انبيا(21)، 20.

3. فصلت(41)، 38.

4. بحارالانوار، ج 54، ص 92.

5. سجده(32)، 16.

6. قيامت(75)، 5.

7. حجر(15)، 3.

8. فرقان(25)، 44.

9. نهج‌البلاغه، ص 119، خطبه 87.
پاسخ
#3
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 22/04/92، مطابق با چهارم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

صبر در قرآن

جلسه گذشته، این سوال مطرح شد که قطع نظر از تقسيم‌بندي صبر، اساساً چرا انسان باید در برابر بعضي امور صبر و مقاومت داشته باشد و از اعمال بعضی‌ خواسته‌هایش خودداري کند. در پاسخ به اين سوال گفتيم اصولاً ويژگي انسان این است که دائماً بر سر دو راهی‌‌ها قرار دارد و بايد راه صحیحی که موجب کمال و سعادت او مي‌شود، را انتخاب کند. معناي انتخاب هم اين است كه شخص براي هر يك از گزينه‌ها انگيزه‌اي دارد كه او را به سوي گزينه مربوط سوق مي‌دهد؛ پس باید یکي از دو انگیزه را تقویت، و در برابر انگیزه مخالف آن مقاومت کند، تا بتواند کار درست را انجام دهد.

این پاسخ حکیمانه‌ای است كه مي‌توان بر اساس اصول منطقی براي آن قیاس اقتراني يا استثنایی تشکیل داد و آن را اثبات کرد. ولی می‌دانیم براي افراد عادي مسايل كلي از قبيل اين‌كه: انسان بايد در پي كمال باشد، بايد هر كاري كه با كمال منافات دارد را ترك كند، و نظاير آن كافي نيست. تجربه روزمره هر يك از ما نشان مي‌دهد با اين‌كه مي‌دانيم كارهاي بسياري براي رسيدن به كمال خوب است، آنها را انجام نمي‌دهيم؛ و برعكس، مي‌دانيم كارهايي بد و گناه است، اما آنها را مرتکب می‌شویم.
شيوه‌هاي تشويقي قرآن

بر همين اساس معمولاً برای ایجاد انگیزه در اشخاص در جهت اقدام به کارهای خوب و ترك کارهای بد از راه‌های دیگری مثل خطابه، موعظه، و يا جدل هم استفاده می‌شود. در بیانات قرآنی هم برای تشویق مردم به پيمودن راه صحیح و انجام کارهاي خوب فقط به برهان‌های عقلی اکتفا نشده است؛ بلكه غالباً از موعظه يا جدل براي ايجاد انگيزه در افراد استفاده شده است. چون خداوند آدمیزاد را به خوبي مي‌شناسد و مي‌داند بيشتر تحت تأثیر چه عواملی قرار می‌گیرد؛ لذا حتی در زمینه اعتقادات نيز به برهان اکتفا نکرده و از شيوه‌هاي ديگر هم استفاده می‌کند. به عنوان مثال قرآن در برابر بت‌پرستانی که فرشتگان را دختران خدا مي‌دانستند و آنها را پرستش می‌کردند تا نزد خدا ايشان را شفاعت کنند، می‌فرماید: «أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى؟ تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى؛1 آيا پسر براي شما، و براي خدا دختر است؟ عجب تقسیم ناعادلانه‌ای!» روشن است که اين بیان، برهانی نیست؛ بلكه مبتنی بر اصلي است كه طرف مقابل آن را پذيرفته است.

در قرآن از شيوه‌هاي جدل، موعظه و خطابه مكرراً برای ترغیب مردم به انجام کارهاي خوب استفاده شده است. خود قرآن هم می‌فرماید: «اُدْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ؛2 با حكمت (و برهان) و موعظه نيكو به راه خدايت دعوت كن و به بهترين شيوه با اهل جدل مناظره كن.» طبق نظر بسیاری از مفسرین منظور از حکمت، برهان عقلی، مقصود از موعظه، بیانات خطابی، و منظور از جدل همان جدل منطقی است.

بنا بر این، گفتن اين مطلب به صورت كلي كه انسانیت انسان اقتضا می‌کند که در مقابل بعضی گرایش‌ها و امیال مقاومت کند و كارهايي كه اين گرايشات به سوي آن مي‌خوانند، را انجام ندهد، کافی نیست و موجب ايجاد انگیزه براي همه مردم در جهت انجام کارهای خوب و ترك کارهای بد نمي‌شود. به گفته حكما فقط كساني که نفس آنها از مرتبه مادي و مثالي ترقي كرده و به مرتبه عقلاني رسیده باشد، بیشتر تحت تأثیر استدلالات عقلی و برهانی قرار می‌گیرند؛ ولی اغلب ما اين‌گونه نيستيم و اين‌گونه بیانات براي واداشتن ما به انجام کارهای خوب کافی نیست؛ به ويژه اگر ـ‌مثل بياني كه گذشت‌ـ كلي و مبهم باشد. هر چه كلام جزیی‌تر، عینی‌تر و به واقعیت‌های خارجی نزدیک‌تر باشد در روح آدمي تأثير بیشتري مي‌گذارد. بر همين اساس مربیان بزرگ بشری مثل انبیای عظام و ائمه اطهار صلوات‌الله علیهم اجمعین و شاگردان‌شان سعی کرده‌اند که مردم را از راه‌های مختلفی به صبر دعوت کنند و برای عینیت بخشيدن به بحث، هر يك از اقسام سه‌گانه صبر را جداگانه بررسی کرده‌اند.

قیاس كلي كه در اين بحث می‌توان مطرح كرد اين است که هر چه برای ما نافع باشد، باید آن را انجام دهیم و از هر چه برای ما ضرر داشته باشد، بايد بپرهيزيم و آن را ترک کنیم. اين، شبيه قياسي است كه متكلمين براي اثبات لزوم خداشناسی مطرح كرده‌اند. معمولا متکلمین ضرورت خداشناسي را از دو راه اثبات مي‌کنند كه يكي از آنها لزوم دفع ضرر محتمل است. قیاس مذكور ثابت مي‌كند انجام دادن هر كاري كه برای ما منفعتي دارد، لازم است و در اين راه بايد صبر كرد؛ به خصوص اگر نفع آن بی‌پایان باشد. پس صبر بر طاعت چون موجب نفع بسیار مهمی است، لازم است. هم‌چنين از آنجا كه معصیت موجب ضرر برای انسان است، بايد در برابر آنچه ما را به معصیت وا مي‌دارد، صبر كنيم؛‌ حتي اگر از طريق آموزه‌هاي ديني يقين به ضرر نيافته باشيم، احتمال عواقب سوئي كه بر گناهان مترتب مي‌شود، حكم مي‌كند از گناه بپرهيزيم. براي لزوم صبر بر مصيبت هم مي‌توان چنين استدلال كرد كه همه قبول دارند بي‌تابي و ناله بر مصیبت، غير از تخليه روانی، نفع ديگري براي شخص ندارد و علاوه بر اين‌كه از وقار و متانت انسان مي‌كاهد و او را در چشم ديگران سبك می‌کند، با يادآوري مصيبت بر حزن و اندوهش نيز می‌افزاید. در حالي‌كه اگر انسان به جاي ناله و زاري به دنبال جبران مصيبت باشد،‌ ممكن نفعی هم عایدش ‌شود. پس براي دفع ضرر محتمل ناشي از جزع و فزع، و نيز جلب منفعت حاصل از خويشتن‌داري، صبر بر مصيبت هم لازم است.

با دقت در استدلال فوق متوجه مي‌شويم این قبيل بیانات آن‌چنان که باید، در اغلب انسان‌ها تأثیر ندارد. آيا ما به خاطر وجوب شکر منعم درباره دین تحقیق کرده‌ایم؟ يا اصلا توجهی به اين موضوع نداشتیم؟ مگر توجه به این که شکر منعم واجب است چه مقدار موجب می‌شود که ما عبادت‌هایمان را درست انجام بدهیم و نمازمان را حضور قلب بخوانیم؟ با ملاحظه و دقت در بشارت‌هاي كلي قرآن مانند «لَهُمْ أَجْرًا كَرِيمًا»3 یا «أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا»4، و مقايسه آنها با آياتي مثل «وَأُتُواْ بِهِ مُتَشَابِهاً وَلَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»5، «وَلَحْمِ طَيْرٍ مِّمَّا يَشْتَهُونَ»6، «وَفَوَاكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ»7، «أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ»8 كه در آنها به پاداش‌هاي عيني و مشخص اشاره شده، متوجه مي‌شويم كه اين آيات در ما بیشتر اثر می‌کند. حتي گاهي ديده شده كه كساني در برابر توصيه‌هاي كلي و استدلال براي ضرورت سعي و تلاش در جهت رسيدن به كمال، صریحاً گفته‌اند: اگر ما کمال نخواسته باشیم، باید چه كنيم؟!

اين امر به دليل آن است كه تأثير توصيه‌ها و مفاهیم کلی در رفتار آدمي خیلی کم است؛ در مقابل، هر چه مفاهيم عینی‌تر و داراي نتایج محسوس‌تري باشد، در نفوس ضعیفي مثل ما تأثير بیشتري دارد. با توجه به همين امر است كه در قرآن کریم و روایات شریفه و نيز در کلمات بزرگان و مربیان اخلاق سعی شده که براي ترغيب افراد به صبر کردن منافع عینی‌تر و محسوس‌تر كه برای اغلب مردم بيشتر قابل درك است، یادآوری شود. چون قرآن و روايات اختصاص به اولیا ندارد و عمده تلاش بزرگان دين اين بوده که همه طبقات مردم در هر سطح از معرفت، با شيوه‌هايي متناسب با درك و فهمشان به راه راست دعوت شوند. بر همين اساس است كه براي تشويق مردم گاهی نعمت‌هاي بهشت را به زباني ساده توصيف مي‌كند و مي‌فرمايد: «وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى»9.

از سوي ديگر اگر براي بيان مسايل و احكام براي هر كسي در هر سطحي از معرفت و ایمان‌، بحث با مقدمه‌چيني از بدیهیات اولیه شروع شود و قرار باشد با تشكيل قیاس به نتيجه مورد نظر برسند،‌ممكن است مخاطب خسته، و از ادامه بحث منصرف شود. بر همين اساس عقل حكم مي‌كند که در بحث‌ها از مقدمات مقبوله و اصول موضوعه استفاده شود؛ مخصوصاً در جايي كه مخاطبان اصول مورد نظر را پذيرفته باشند. مثلاً قرآن براي توصيه مومنین به صبر به جاي اين‌كه از مقدماتي مثل اثبات معاد و وجود بهشت آغاز كند، مي‌فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ»10؛ چون مقدمات مذكور براي مؤمنان ثابت شده است و نيازي به اثبات مجدد آنها نيست.
صبر در قرآن

بر همين اساس قرآن براي دعوت افراد مختلف به ارزش‌هاي والايي كه مجموعه آنها به عنوان «صبر» شناخته مي‌شود، از شيوه‌هاي گوناگوني استفاده كرده است. کسانی هستند که در مراتب عالی ایمان هستند و طعم محبت خدا را چشیده و آن را بر هر چيزي ترجیح می‌دهند. مقتضاي فطرت انساني اين است كه اگر كسي نسبت به ديگري محبت و علاقه داشت، علاقه و محبت طرف مقابل را نيز خواسته باشد. در قرآن هم براي توصيه دوست‌داران خدا به صبر از این تقابل استفاده و گفته شده: اگر می‌خواهید خدا شما را دوست بدارد، باید اهل صبر باشید؛ «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ‏ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين‏»11؛ «وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ»12؛ «إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ»13؛ «إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ»14. اين قبيل آيات براي کسانی مؤثر است و ايجاد انگيزه مي‌كند كه طعم محبت خدا را چشیده باشند و دغدغه‌شان این باشد که چگونه محبت خدا را جلب كنند. چنين كساني به دنبال لذائذ مادی و نعمت‌های بهشتی نیستند. اما اين افراد محدودند.

قرآن كريم برای کسانی که در مرتبه‌اي نازل‌تر از اين قرار دارند، ثواب‌های اخروی را به عنوان پاداش صبر بيان مي‌كند و مي‌فرمايد: «أُوْلَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا»15؛ در آيات ديگري هم مقامات آخرتی را به عنوان پاداش کسانی معرفي مي‌كند که اهل صبر باشند.

راه دیگر برای تشویق افراد به صبر این است که نمونه‌هايي از کسانی كه در همین عالم به واسطه صبر به مقامات عالی رسیدند، معرفي شوند؛‌ از جمله، در این آیه شريفه پس از ذكر نام بعضي از پيامبران، رسيدن آنها به مقام امامت16 را نتيجه صبر و مقاومت آنها عنوان كرده و مي‌فرمايد: «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ»17. این بیان، تشویق غیر مستقیم مومنین است به اين‌كه اگر شما هم می‌خواهید به چنين مقاماتي نائل شوید، راه آن صبر است.

در بسیاری از روایات هم فوایدی برای صبر ذکر شده که مربوط به همین دنیا است و اختصاص به مومنين ندارد و هر كس، حتي کافران هم در نتيجه صبر به آن دست مي‌يابند.
تفاوت اخلاق در اسلام با ساير مكاتب

در اين‌جا ذكر اين نكته لازم است كه بسياري از فضایل اخلاقی از ارزش عمومی برخوردارند و شرط بهره‌مندي از مزاياي دنيوي آنها ایمان نیست. البته تأثير آنها به عنوان رفتاری ناشی از ایمان قابل مقایسه با آثار عمومی آنها نیست. ممكن است كسي اعتقاد به خدا و قیامت نداشته باشد، در عين حال صبور باشد. اما این، غیر از صبری است که قرآن به آن سفارش فرموده است. يكي از تفاوت‌هاي اساسی بین نظام ارزشی و اخلاقی اسلام با ساير مكاتب اخلاقي این است که در اسلام پایه همه ارزش‌ها ایمان به خدا و غایتش قرب خداست؛ اما در مكاتب ديگر ممكن است منافع دنیوی را هم در نظر بگیرند. از همين رو ستایش عقلا به عنوان ملاك تشخيص اين قبيل ارزش‌های اخلاقی عام معرفي شده است. مگر نشنيده‌ايد كه حتي در بعضي از كتاب‌هاي اخلاقي ما نيز ملاك حسن و قبح ذاتی ستايش و مذمت عقلا عنوان شده است؟ بر اساس اين منطق رفتار ما بايد به گونه‌اي باشد كه مردم آن را ستایش كنند. اين منطق، با منطق قرآن تفاوت زيادي دارد. اسلام به این چیزها قانع نیست. قرآن هدف از كسب یک فضلیت را پايه‌گذاري زندگی ابدی انسان بر اساس آن فضيلت مي‌داند و اين، يعني تأثير فضايل اخلاقي تا بي‌نهايت و با مراتب نامتناهي است. این نظام ارزشی اسلام است.

اما قرآن برای این که نفوس ضعیفه که تعلقات‌شان به دنیا زیاد است، نيز از تربیت اسلامی بی‌بهره نمانند و تدريجاً به سوي اين فضايل جذب شوند،‌ با همين امور مادي و دنيوي آنها را تشويق مي‌كند؛ هم‌چنان‌كه براي تشويق كودك به نماز خواندن به او وعده اسباب‌بازي و شیرینی مي‌دهند. نماز باید خالصانه برای خدا باشد؛ اما كودك از اين مفاهيم چيزي نمي‌فهمد و بدون همين وعده‌ها اصل نماز را هم یاد نمی‌گیرد. این‌ها ابزاری است برای جذب تدريجي او به سوي ارزش‌ها و تربیت اسلامی.

قرآن هم از این روش برای کسانی که مراتب عالي از معرفت و محبت خدا نرسيده‌اند، استفاده مي‌كند تا آنها را به انجام کار خیر و ترک معصیت دعوت کند. حتی در مورد جهاد كه شرط قبولی‌‌اش قصد قربت است، چون همه مردم در يك سطح نيستند، براي بسیج مسلمانان در جهت دفاع از کیان اسلام در مقابل مشرکین می‌فرمايد: «وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا» 18. در روايات هم مانند قرآن کریم برای تشویق مردم به کسب ملکه صبر از شيوه‌هاي مختلفي استفاده شده است. مثلاً در روايتي گفته شده: «مَنْ‏ صَبَرَ ظَفِر19؛ کسی که صبر کند، پیروز می‌شود.» در اين روايت براي تشویق مردم عادي به صبر به يكي از ثمرات دنيايي آن اشاره شده است.

این نهایت لطف الهی است که برای جذب كردن افراد به راه صحیح حتی از این راه‌‌ها هم دست برنمی‌دارد؛ مثل پدري كه دست كودك خود را مي‌گيرد تا راه رفتن را به او بياموزد. اما وقتي عقل او رشد كرد و فهمید این امور ثمره چنداني ندارد، نوبت می‌رسد به این که از اجر اخروی، مقامات معنوی و در نهایت از قرب الهی برايش گفته شود.

وفقنا‌الله و ایاکم و ان‌شاءالله.



1. نجم(53)، 21-22.

2. نحل(16)، 125.

3. احزاب(33)، 44.

4. اسراء(17)، 9.

5. بقره(2)، 25.

6. واقعه(56)، 21.

7. مرسلات(77)، 42.

8. بقره(2)، 25؛ آل‌عمران(3)، 15؛ نساء(4)، 57.

9. محمد(47)، 15.

10. آل‌عمران(3)، 200.

11. بقره(2)، 155.

12. آل‌عمران(3)، 146.

13. بقره(2)، 153 و...، .

14. آل‌عمران(3)، 31.

15. فرقان(25)، 75.

16. منظور از «امام» در اين آيه غير از اصطلاح کلامی شیعه است که به معنای جانشین پیغمبر است. امامت در اين آيه مقامی است كه از نبوت، رسالت و خلّت هم بالاتر است و آخرین مقامی است که خدای متعال بعد از امتحانات بزرگ به حضرت ابراهیم مرحمت فرمود. به اين معنا به بعضي از پیغمبران هم امام گفته می‌شود.

17. سجده(32)، 24.

18. فتح(48)، 20.

19. بحارالانوار، ج 21، ص 212.
پاسخ
#4
بسم الله الرحمن الرحيم



آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 23/04/92، مطابق با پنجم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

شيوه‌هاي پرورش روحيه صبر

پيش از اين گفته شد یکی از ارزش‌های عام اخلاقی که در منابع اسلامی مورد تأکید فراوان قرار گرفته «صبر» است. اين مفهوم علاوه بر تحمل و خويشتن‌داري در برابر مصيبت‌ها و بلايا، تقریبا انجام همه افعال واجب و مطلوب، و نيز ترک همه گناهان و بدي‌ها را نيز در بر مي‌گيرد. هم‌چنين گفتيم برای پاسخ به این سوال که اصولا چرا انسان باید صبر کند، علاوه بر به كارگيري برهان عقلی، مي‌توان از بیانات خطابی و مواعظ نيز استفاده کرد؛‌ هم‌چنان‌كه در منابع دینی هم از شيوه‌هاي مختلفي براي تشويق به اين امر استفاده شده است. دليل اين امر هم این است که تأثیر مفاهیم کلی و برهان در رفتار اغلب انسان‌ها خیلی ضعیف است؛ در حالي‌كه با ارايه مصادیق عینی انسان مي‌تواند تصوير روشن‌تري از آنها داشته باشد و با توجه به آنها انگیزه بیشتري در او ايجاد مي‌شود.



شيريني صبر با يادآوري سختي‌هاي دنيا

يکی ديگر از شيوه‌هايی که در قرآن کریم و روایات اهل بیت برای ترغيب مردم به صبر در برابر شدائد، صبر بر تکالیف شاق و مشکل و صبر از ارتکاب گناهان استفاده شده این است که ضمن بيان ويژگي‌هاي عالم طبیعت،‌ توجه مردم را به اين نكته جلب كنند كه با راحتی، خوش‌گذرانی و تن‌آسایی تکامل براي انسان حاصل نمی‌شود. قرآن می‌فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ؛1 ما انسان را در بحبوحه رنج، درد و شدائد آفریدیم.» یعنی زندگی انسان بدون رنج امکان ندارد. وجود انسان از پيش از تولد با سختي همراه است؛ «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا[2.» هنگام تولد هم با ناراحتی و گریه به دنيا مي‌آيد و پس از آن نيز هر روز با سختی‌هايی مواجه می‌شود. شايد تصور شود افراد ثروتمند و مرفه درد و رنجی ندارند؛ اما با نگاهي نزديك‌تر به زندگي آنها مي‌توان فهميد نگرانی و رنج و درد آنها خیلی بیشتر از دیگران است. انسان با توجه به اين مساله راحت‌تر مي‌تواند خود را برای تحمل سختی‌ها و دشواري‌هايي كه در مسير اهداف متعالي پيش رو دارد، آماده کند. در حالي‌كه اگر كسي به دنبال راحت‌طلبی و تن‌آسایی باشد، حاضر نیست زحمت زيادي را متحمل شود و کارهای سنگینی را انجام دهد. اما قرآن کریم تأکید می‌کند فقط نتیجه‌اي عاید انسان می‌شود که در راه آن تلاش کرده باشد؛ «وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى»3.

براي اين‌كه همه امور زندگی در چارچوب ارزش‌های اسلامی و با رعايت حلال و حرام باشد، انسان باید خیلی تلاش کند؛ مخصوصاً در زمينه مسائلی که مستلزم پذيرش مخاطرات بزرگی است. انسان‌های مومن باید آمادگي پذيرش چنين خطرهايي را داشته باشند. هم‌چنان‌كه در صدر اسلام، پیغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله و ديگر مسلمانان بخش عمده‌اي از زندگي خود را در حال مبارزه و جهاد گذراندند. سال‌هاي حضور مسلمانان در مكه به گونه‌اي گذشت كه شرايطي مثل شعب ابی‌طالب را تجربه كردند و حتی ناني براي خوردن نداشتند؛ بعد از مهاجرت به مدینه هم با جنگ‌های متوالی روبرو بودند.

براي زندگی در چنين شرايطي افراد بايد نفس خود را آماده كنند تا بتوانند چنين دشواري‌هايي را تحمل کنند. به همين دليل است كه قرآن کریم در موارد فراوانی بر مساله صبر در هنگام جهاد تأكيد كرده و به تفصيل وسوسه‌هایی که ممكن است مانع مشاركت افراد در جهاد شود، را بررسی کرده و هيچ‌يك را به عنوان بهانه براي عدم حضور در جبهه نپذيرفته است. چون حتي در زمان پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله هم افراد ضعیف‌النفسي بودند که به بهانه‌هایی مختلف سعي می‌کردند شانه از زير بار تكليف جهاد خالي كنند؛ گاهي مي‌گفتند فصل درو و برداشت محصول است؛ گاهی گرمي هوا را بهانه مي‌كردند؛ قرآن در پاسخ به اين افراد می‌فرماید: «قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا»4؛ يعني شما كه از گرما می‌ترسید، بدانيد گرمای جهنم سخت‌تر است؛ كنايه از این که اگر از انجام تکلیف جهاد فرار كنيد، سر و كارتان با جهنم خواهد بود. زماني هم زخم و جراحت را دست‌آويزي براي فرار از جنگ قرار مي‌دادند. قرآن در اين باره می‌فرماید: «إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ، فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ؛5 اگر به شما آسيبي مي‌رسد، گروه مقابل شما هم آسيب ديده است.» در آیه دیگري نيز می‌فرماید: «إِن تَكُونُواْ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللّهِ مَا لاَ يَرْجُونَ؛6 اگر شما در جنگ درد و رنجي را تحمل می‌کنید، دشمنان شما هم مانند شما متحمل درد و رنج مي‌شوند؛‌ علاوه بر اين‌كه شما اميد به پاداشي از خدا داريد كه آنها ندارند.»

در روايات نيز به صورت‌هاي مختلفی مردم براي تحمل سختي‌هاي ناشي از انجام تکالیف تشويق و ترغيب شده‌اند. امام صادق صلوات‌الله علیه ضمن مواعظی كه به عبدالله بن جندب بیان فرمودند، از حضرت عیسی بن مریم علی نبینا وآله وعلیه‌السلام نقل می‌کنند كه آن حضرت فرمود: «بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ إِنَّكُمْ لَا تُصِيبُونَ‏ مَا تُرِيدُونَ‏ إِلَّا بِتَرْكِ مَا تَشْتَهُونَ وَ لَا تَنَالُونَ مَا تَأْمُلُونَ إِلَّا بِالصَّبْرِ عَلَى مَا تَكْرَهُون‏؛7 قطعاً مي‌گويم، به خواسته‌هایتان نمی‌رسید، مگر این که تمايلات خود را رها كنيد، و به آرزوهايتان دست نمي‌يابيد، مگر با صبر كردن بر آنچه كه آن را ناخوشايند مي‌داريد.»



شيوه‌هاي تشويق به جهاد در قرآن

مشابه اين روايت، آیاتي از قرآن كريم مردم را به صبر و مقاومت در جهاد تشويق مي‌كند. با دقت در اين آيات مي‌بينيم از شیوه‌های مختلفی براي تشویق مردم استفاده شده است؛ در جايي می‌فرماید: «وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا؛8 اگر صبر داشته باشید و تقوا پيشه‌كنيد، توطئه‌های دشمنان به شما ضرری نمی‌زند.» يعني توطئه‌های دشمنان زماني مؤثر واقع می‌شود که شما دست از مقاومت بردارید، تسلیم شوید و به دنبال راحت‌‌طلبی باشید؛ تا زماني كه روحيه مقاومت در شما وجود دارد و همه سختی‌ها را تحمل مي‌کنید، توطئه‌های دشمن در برابر شما كارساز نيست. در اين‌جا توجه به اين نكته لازم است كه در قرآن غالباً تعبیرات «تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ» با هم ذکر شده است. شايد دليل اين امر باشد كه آنچه ابتدائاً از مفهوم صبر به ذهن می‌رسد این است که انسان مقاومت و پایداری کند و در ميدان بماند؛ اما ممكن است در اين ميان مرتكب بعضي رفتارهاي افراطي هم بشود، حقی را ناحق کند، به حريم كسي تجاوز کند، بیش از حد لازم از دشمن انتقام بگیرد و...‌. در چنين مواردي خدا کمک نمی‌کند. امداد الهي فقط شامل حال كسانی مي‌شود که صبرشان توأم با تقواست.



يادآوري امدادهاي الهي

يادآوري امدادهاي الهي يكي از راه‌هایی است که خدای متعال از طريق آن انسان را براي انجام تکالیفش ترغيب مي‌كند و بهانه را از دست افراد ضعيف‌الايمان مي‌گيرد. اولین جنگ مسلمانان با كفار با هدف تقاص اموالي بود که مشركان مكه از مسلمانان مصادره کرده بودند. زماني كه مسلمانان بر سر چاه‌هاي بدر با مشركان مكه مواجه شدند، ديدند آنها جمعیت زیادی هستند كه اسب و سلاح فراوانی دارند؛ در حالي‌كه تعداد مسلمانان اندك و تجهيزاتشات ناچيز بود. خداوند در باره اين جنگ مي‌فرمايد: «وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ؛9 خداوند شما را یاری کرد، در حالی‌که خیلی ضعیف و زبون بودید.» لحظه‌، لحظه جنگ بدر و آیاتي كه در باره آن نازل شده درس‌های تربیتی است برای پرورش اشخاص صبور و مقاوم. قرآن كريم با ذكر بخش‌هايي از امدادهاي الهي در اين جنگ، از جمله فرستادن فرشتگان براي ياري مسلمانان، مصاديقي را به صورت عيني يادآوري مي‌كند تا در تربيت افراد بيشتر مؤثر باشد. در ادامه اين آيات مي‌فرمايد: «بَلَى إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَيَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَـذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُسَوِّمِينَ؛10 در صورتي كه دشمن غافلگیرانه به شما حمله کرد، اگر صبر پيشه كنيد و تقوا داشته باشيد، خداوند با پنج هزار فرشته به شما ياري خواهد رساند.»

در زمان حاضر، در جنگ سی و سه روزه حزب‌الله با رژيم صهيونيستي اتفاقاتی افتاده که جز به همین صورت قابل تفسیر نیست. من این مطلب را از خود جناب سیدحسن نصرالله حفظه‌الله تعالی شنیدم (و دیگران هم به صورت‌های مختلفی نقل کرده‌اند) که سربازان اشغال‌گر در مقابل نيروهاي حزب‌الله زود عقب‌نشینی می‌کردند و در پاسخ به سؤال فرماندهانشان که چرا حمله نمي‌كنيد، مي‌گفتند: مگر شما افراد سفیدپوشي كه با شمشیر به ما حمله می‌کنند را نمی‌بینید؟ ما نمی‌توانیم با این‌ها بجنگیم! اين جريان را سربازان اسرائيلي در مصاحبه با تلويزيون رژيم اشغال‌گر نقل كرده‌اند. جريانات عجیب ديگري مانند اين نيز از جنگ سی و سه روزه نقل شده كه خاطره امدادهای غیبی الهی را در دوران معاصر زنده كرده است؛‌ هم‌چنان‌كه در طول دفاع مقدس ما نيز نمونه‌هاي فراواني از امدادهاي الهي وجود داشته و جا دارد این داستان‌ها جمع‌آوري و تدوین و در باره آنها بحث شود تا بيشتر موجب تقویت ایمان مردم بشود.

مساله امدادهای غیبی در دوران دفاع مقدس اجمالا به حد تواتر رسيده بود و همه می‌دانستند که غیر از اسباب و عوامل عادی و وسایل و تجهيزات نظامی دست دیگری در کار است که به پیروزی جبهه حق کمک می‌کند. البته اين امداد تا زماني ادامه دارد كه دو عنصر صبر و تقوا وجود داشته باشد، اما اگر یکی از این دو عامل ضعیف شد،‌ امداد الهي نيز نخواهد بود.

اگر روحیه راحت‌طلبی و پرهيز از خطر پيدا شد و يا موازین و احکام شرعی مورد غفلت قرار گرفت و کارهایی انجام شد که خدا راضی نیست،‌در این‌ صورت خداوند امداد رساني را تضمين نكرده است. هم‌چنان‌كه در يكي از آيات قرآن مي‌فرمايد: «وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ»11. در جريان جنگ حنين، همان مسلماناني كه پيش از آن با امداد الهي در جنگ پیروز شده بودند، به تعداد نفرات و كثرت تجهیزات خود مغرور شدند و گفتند حتماً پیروز می‌شویم! اما خداوند آنها را گوشمالي داد و کثرت افرادشان براي آنها نتیجه‌اي نداشت و به تعبير قرآن پهنه زمین بر ايشان تنگ شد؛ چرا؟ چون روحيه تقوا و اعتماد به خدا در آنها ضعیف شد و اعتماد به کثرت و عِده و عُده جايگزين آن شد. خدا ياري چنين کسانی را تضمين نكرده است.

در يكي از آيات قرآن به جهادی که در اقوام سابق اتفاق افتاده اشاره شده است. در اين آيه می‌فرماید: «وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ؛12 چه بسيار پیامبراني كه به همراه ايشان ياران فراواني به جهاد پرداختند، ياران شهادت‌طلبي كه خود را براي جهاد خالصانه در راه خدا آماده كرده بودند، كساني كه سختی‌ها و مصيبت‌هاي جنگ موجب سستی و ضعف‌شان نگرديد و زمين‌گير نشده و با همان عزم راسخ سختی‌ها را تحمل کرده و پیش رفتند؛ خداوند چنين كساني كه در راه خدا صبر پيشه مي‌كنند را دوست دارد». در جلسات گذشته اشاره کردم كه برای اولیای خدا محبت خداوند بهترین انگیزه است. كساني كه به دوستی خدا اهمیت می‌دهند چنین تعبیراتي برایشان خیلی کارساز است.



ذكر ثمرات دنيوي

يكي ديگر از روش‌های قرآن برای تقویت روحیه صبر و مقاومت در افراد این است که برای هر حرکتی که در این راه انجام دهند اجر و پاداش مهمی قرار داده و يكايك آنها را با تمام جزئيات شمرده است. روش ديگر بيان نتایج دنیوی صبر است. به عنوان مثال در يكي از آيات می‌فرماید: «قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ؛13 با دشمنان خدا بجنگید، تا خدا به دست شما آنها را عذاب کند14 و آنان را ‌]كه به قدرتشان مي‌نازند، با شكست خوردن از دست شما[ رسوا کند و شما را بر ايشان پیروز کرده و دل مومنین را خشنود کند.» اين نيز يکی از راه‌‌های قرآن براي تشویق به جهاد است. خدای متعال از لطف و محبتش شادي و خشنودي مومنین را مي‌خواهد و براي جبران سختی‌‌هایی که تحمل مي‌کنند،‌ مي‌فرمايد: با کفار بجنگید تا با شكست و نابودي آنها مومنین خوشحال شوند.

البته اين نتيجه كه امري دنيوي است، در مقابل اجر اخروی، قرب الهي و هم‌جواری با پیامبر و اهل بیت صلوات‌الله عليهم اجمعين قابل توجه نيست؛ اما خداي متعال از کمال لطف و محبتش هیچ راهی را برای جذب مردم به طرف حق و حقیقت مسدود نمی‌کند و از هر شيوه صحيحي كه ممکن است در روحيه مردم تأثير بگذارد،‌ استفاده مي‌كند تا آنها را تشويق به انجام كاري بكند؛ حتي اگر نتيجه مورد اشاره در مقابل سایر آثار قابل توجه نباشد. هم‌چنان‌كه رهبر معظم انقلاب در پيام‌هايي كه براي تقدير از پيروزي ورزشكاران در ميادين مختلف ورزشي دادند، از آنها به خاطر شاد كردن دل مومنين تشكر كردند. این هم روشي است برای تشویق مردم به پیمودن راه حق و جذب شدن به راه الهی كه در قرآن و روايات از آن کوتاهی نشده است.

وفقناالله و ایاکم ان‌شاءالله.



1. بلد(90)، 4.

2. احقاف(46)، 15.

3. نجم(53)، 39.

4. توبه(9)، 81.

5. آل‌عمران(3)، 140.

6. نساء(4)، 104.

7. تحف‌العقول، ص 305.

8. آل‌عمران(3)، 120.

9. آل‌عمران(3)، 123.

10. آل‌عمران(3)، 125.

11. توبه(9)، 25.

12. آل‌عمران(9)، 146.

13. توبه(9)، 14.

14. این یکی از تعالیم توحیدی قرآن است كه مي‌فرمايد درست است كه در ظاهر شما آنها را می‌کشید، اما در واقع اين خداست که به دست شما آنها را عذاب می‌کند.
پاسخ
#5
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 24/4/92، مطابق با ششم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

صبر، تمرين تقويت اراده

پيش از اين گفتيم در فرهنگ اسلامی مفهوم صبر گسترده‌تر از مفهوم عرفي آن است و واژه‌ای که با مسامحه مي‌توان به عنوان مرادف آن معرفي كرد مقاومت است. خدای متعال برای تشويق و ترغيب مردم به كسب این فضلیت بزرگ که در همه شئون زندگی انسان تأثيرگذار است، در قرآن کریم از شيوه‌‌های مختلفی استفاده کرده است. در جلسه گذشته به بعضي از اين شيوه‌ها اشاره كرديم؛ از جمله: بيان خاصي كه برای افراد با مراتب عالیه معرفت كه طعم محبت خدا را چشیده‌اند، استفاده شده؛ ذكر ثواب‌های اخروی حاصل از صبر برای همه مومنین که ایمان به آخرت و پاداش ابدی دارند؛ و بيان بعضي ثمرات دنيوي آن براي كساني كه هنوز امور مادي در نظرشان جلوه بيشتري دارد. در اين جلسه به عنوان مقدمه به بعضي مطالب تاریخي، به خصوص مواردي كه در نص قرآن بیان شده، اشاره مي‌كنيم.

توجيه ترك تكليف

همیشه در جامعه اسلامی افراد ضعیف‌الایمان و یا منافقي بوده‌اند که نه فقط خودشان از زیر بار تکالیف سنگین شانه خالی می‌کردند، بلكه سعي مي‌كردند با روش‌های مختلفي مثل تمسخر و توهین و يا ايجاد شبهات فکری ديگران را هم از انجام تكليف باز بدارند. از جمله زماني‌ كه رسول خدا صلی‌الله علیه و آله دستور بسیج برای جنگ می‌دادند، و از مردم مي‌خواستند هر كس در حد توان خود در جنگ مشاركت كند، كساني براي توجيه كردن فرار خود از جنگ شروع به بهانه‌تراشي مي‌كردند. يكي از بهانه‌ها اين بود كه مديريت و فرماندهی جنگ به درستي انجام نمي‌شود و کسانی که جنگ را تدبیر می‌کنند، به خوبي از عهده اين كار بر نمي‌آيند؛ اگر فرماندهان با ما مشورت می‌کردند، ما جنگ را به‌گونه‌اي پيش مي‌برديم که تلفات زيادي نداشته باشد. در چند آيه از قرآن به این نکته اشاره شده است. از تكرار اين مساله مي‌توان اهميت آن را دريافت. چون اين شبهه مي‌توانست تأثير بسياري در روحيه افراد بگذارد؛‌ به‌خصوص بعد از جنگ كه تعدادي كشته و زخمي شده‌ بودند و سختي‌ها و مشكلات جبهه همه را خسته و فرسوده كرده بود. نظير چنين شبهاتي را در اين زمان هم شاهد بوده‌ایم. خدای متعال برای دفع این شبهه‌ها و جلوگیری از نفوذ وسوسه‌ها در چند آيه به این مطلب پرداخته است. در يكي از اين آيات مي‌فرمايد: «يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ مَّا قُتِلْنَا هَاهُنَا؛1 کسانی می‌گویند اگر ما در مدیریت و تصميم‌گيري جنگ سهمی داشتیم، این همه کشته نمی‌دادیم.» خداوند در ادامه آيه جواب اين افراد را اين‌گونه داده: «قُل لَّوْ كُنتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحَّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ». در ابتدا براي پاسخ به شبهه منافقان مي‌فرمايد: تصور نکنید با فرار از میدان جنگ مصونیت پیدا می‌کنید. خير؛ این عافیت‌طلبی موجب نجات شما از مرگ نمي‌شود. كساني كه در میدان جنگ کشته شده‌اند، اگر در خانه‌هایشان می‌ماندند و در جبهه حاضر نمی‌شدند، قاتلانشان آنها را حتي در بسترهايشان مي‌‌کشتند. در اين بخش از آيه به مساله قضا و قدر اشاره شده است. علاوه بر اين‌كه مي‌توان از آن، اين نکته مدیریتی و تربیتی را استفاده كرد كه اگر شما براي مقابله با دشمنانی که کمر به نابودی شما بسته‌اند به جبهه نروید و در خانه‌هایتان بمانيد، آنها بيشتر جری می‌شوند و با تجاوز به شهر و خانه‌اتان، بر شما مسلط مي‌شوند و شما را در خانه‌هایتان می‌کشند. مگر نمونه‌هايي از اين رفتار را از دشمنان در بعضي كشورهاي همسايه نديديم؟!

در آیه دیگری می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ كَفَرُواْ وَقَالُواْ لإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُواْ فِي الأَرْضِ أَوْ كَانُواْ غُزًّى لَّوْ كَانُواْ عِندَنَا مَا مَاتُواْ وَمَا قُتِلُواْ لِيَجْعَلَ اللّهُ ذَلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ؛2» کسانی كه خودشان در جنگ شرکت نکرده بودند، می‌گفتند: آنها که به جبهه رفتند، اگر نزد ما مانده بودند، بي‌جهت جانشان به خطر نمي‌افتاد و کشته نمی‌شدند. قرآن اين حرف را به کفار نسبت مي‌دهد؛ چون كسي كه چنين سخني را بر زبان بياورد اصلاً دستور جهاد، معاد و اجر و پاداش الهی را قبول نكرده است. چگونه ممكن است كسي ايمان داشته باشد، ولي به خاطر پرهيز از كشته‌شدن از جهاد فرار كند؟! مگر جنگ و جهاد چيزي جز كشتن و كشته شدن است؟ فرار از حمله به دشمن و پشت كردن به او یکی از بزرگ‌ترین گناهان کبیره است. در برابر حكم جهاد جاي طرح مسائلي مثل دفع ضرر محتمل و ضرورت حفظ جان نیست. گفتن چنين سخناني نشانه اين است كه گويندهء آن ايمان ندارد.

در آیه دیگری می‌فرماید: «الَّذينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ‏ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ؛3» عده‌اي از مسلمانان ضعیف‌الایمان وقتی می‌دیدند دیگران براي رفتن به جهاد از يك‌ديگر سبقت می‌گیرند، تقصير شكست‌ در جنگ را به گردن مدیران و فرماندهان جنگ انداخته و می‌گویند: شکست‌ها به خاطر سوء مديريت و فرماندهی بود. اگر فرماندهان به حرف ما گوش داده بودند، مسلمانان كشته نمي‌شدند. قرآن در پاسخ ايشان مي‌گويد: اگر شما اهل تدبير و مديريت هستيد، کاری کنید كه خودتان نمیرید! آيا تصور مي‌كنيد با تدبير ناقصتان مي‌توانيد از شهادت ديگران جلوگيري كنيد؟! مرگ حق است و هر کس اجلش برسد، از دنیا خواهد رفت.



فرار اجل!

مقدمه ضمنی همه آيات مذكور اين است که اجل هر کسی مقدر است و کسی نمی‌تواند اجل را تغییر بدهد؛ ماندن در خانه مانع مرگ كسي در زمان مقرر نمي‌شود. علاوه بر اين‌كه ضمنا در اين آيات به اين نكته اشاره شده كه جنگ فقط شكست و پيروزي نيست؛ بلكه فراتر از آن، حکمت دیگری در کار است و آن، همان‌گونه كه در ابتداي بحث گفته شد، اين است كه هدف از آفرینش انسان این است که دائما در معرض امتحان قرار بگیرد؛ خدا به او دستورات مختلفي از نماز و روزه، تا جهاد بدهد، او به آنها عمل کند یا از آنها سرپيچي کند. همه اين دستورات، ‌از جمله جهاد، صرف نظر از نتيجه آن، براي آزمودن انسان است. به همين دليل در اولین آيه‌اي كه به آن اشاره شد، می‌فرماید: «وَلِيَبْتَلِيَ اللّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحَّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ؛ خداوند شما را به جهاد امر مي‌كند، تا آنچه در دل شما است، را بيازمايد و آنچه در قلب شماست، را ظاهر نمايد.» در چنين عرصه‌ها و صحنه‌هايي چهره واقعي اشخاص شناخته مي‌شود و معلوم مي‌شود چه كسي حاضر است سختی‌ها تحمل كند و تا پای شهادت هم بایستد و چه كسي به دنبال بهانه‌ای براي فرار می‌گردد. در چنين موقعيتي هر كس مرتبه ایمان و ظرفیت خود را نشان مي‌دهد. اصل این مساله مبتنی بر این مقدمه است که هر انساني اجل محتومی دارد كه قابل تغییر نیست و یکی از مصادیق قضا و قدر حتمی است؛ در قرآن هم مکررآ به اين امر اشاره شده است؛ «ثُمَّ قَضَى أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ»4.

در روایات اجل به دو قسم تقسيم شده است: اجل معلق که در لوح محو و اثبات به صورت مشروط ثبت شده است. مثلاً عمر كسي صد سال ثبت شده، مشروط به اين‌كه به پدر و مادر خود احسان، يا صله رحم کند. كساني از فرشتگان و اولياي الهي به اين لوح دسترسي دارند و مي‌توانند از محتواي آن خبر بدهند. قسم دوم، اجل حتمي است كه در لوح محفوظ ثبت شده و هیچ تغییری در آن راه ندارد. در اين لوح كه نزد خداست، اجل قطعي هر كس با توجه به انجام دادن يا ترك آنچه اجلش مشروط به آن است، نوشته شده است. یکی از مسلمات آموزه‌های اسلامی كه در روایات شریفه هم نسبت به آن تأكيد شده،‌ اين است كه هر چه در عالم واقع می‌شود مسبوق به چند امر است: علم الهی، اذن، مشیت، اراده، قضا، قدر، اجل و کتاب. بعضي از بزرگان تفسیري عقلانی براي اين مطلب بيان کرده و گفته‌اند اين امور، كه اموري عيني و متعلق به عالم مجردات‌اند، مسیر خلقت و تکوین هستند و فیض الهی براي تنزل به عالم ماده از اين عوالم كه هر یک، ويژگي و خاصیتی دارد، می‌گذرد.



توجه به قضا و قدر؛ مايه آرامش خاطر

در اين‌جا ممكن است كسي سوال كند ذکر مساله قضا و قدر، و اجل معلق و اجل حتمي در قرآن و تأكيد بر آنها چه ثمری دارد؟ شايد تصور شود این‌قبيل بحث‌ها باعث رکود آدمي و كاستن از فعالیتش بشود. پاسخ اين سوال اين است كه يكي از فوايد بیان اين مسايل برای مردم اين است كه پاسخ شبهاتي نظير آنچه گفته شد،‌ داده مي‌شود. اگر كسي به واسطه ترديد در مديريت صحيح جنگ، از حضور در جهاد خودداري كند، با يادآوري اين مساله كه هر كس اجل مقدری دارد و خواه،‌ ناخواه در موقع مقرر از دنیا خواهد رفت، به او گوشزد مي‌شود كه نبايد نگران مرگ و زندگي باشد و به خاطر آن از انجام تکلیف خودداري كند. شما تکلیف‌تان را انجام بدهید، اجلتان هر وقت باید برسد، می‌رسد. با يادآوري مساله قضا و قدر آرامش در افراد ایجاد می‌شود و مي‌توانند با خاطري آسوده به دنبال انجام وظيفه خود بروند. بر همين اساس ممکن است کسی تا مرز شهادت برود، اما سالم برگردد. هم‌چنان‌كه ممكن است كسي در صحنه‌اي خالي از هر گونه خطر جان خود را از دست بدهد؛ هم‌چنان‌كه تجربه‌هاي عيني متعددي از هر دو طرف نقل و ثبت شده است.

در آيه‌اي از قرآن نيز به اين مطلب اشاره شده است؛ «مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ؛5 هیچ مصیبتی در روي زمین، یا در درون شما برایتان اتفاق نمي‌افتد، مگر اين‌كه قبل از این كه در عالم اتفاق بیافتد، در کتابی نوشته شده است.»

در آيه بعد براي بيان فايده اين كار مي‌فرمايد:«لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ؛6 تا بر مصیبتی كه به شما رسیده يا آنچه از دست دادید، تأسف نخوريد؛ و بر آنچه به شما رسيده، مغرور نشوید.» همه اين‌ها مقدر و جزء ابزارهاي امتحان بشر است؛‌ علاوه بر اين‌كه اين تقدير با تدبیري حکیمانه رقم زده شده و برای این شخص در آن شرایط بهترین گزینه همین بوده است. پس با اعتماد و حسن ظن به خدا و اعتقاد به قضا و قدر الهی هیچ‌گاه تحت تأثیر حوادث روزگار قرار نگیرید؛ نه از پیروزی‌ها و شادی‌ها سرمست و مغرور شوید؛ و نه از شکست‌ها، مشکلات‌ و مصیبت‌هایی که برایتان پیش می‌آید، نگران و غمگین شوید؛ همه این‌ها مقدر است.



درس‌هايي از داستان طالوت و جالوت

يكي از داستان‌هایی که در قرآن ذکر شده و نکته‌های تربیتی و روان‌شناختی فراواني در آن نهفته، داستان طالوت است7. گروهي از بنی‌اسرائیل که مورد ظلم و ستم واقع شده بودند و دشمنان آنها را از خانه‌هایشان آواره کرده و اموال‌شان را گرفته بودند، نزد پيامبرشان، سموئیل آمده و گفتند: فرمانده‌اي را براي ما معرفی کن که از او اطاعت کنیم و همراه او به جنگ با دشمنان‌مان برويم و اموالمان را از ايشان پس بگیریم. پیامبر كه می‌دانست اکثر افراد امتش ضعیف‌النفس‌اند و مرد جنگ نیستند، ابتدا براي اتمام حجت به آنها فرمود: اگر دستور جهاد به عنوان یک تکلیف شرعی به شما داده شود،آيا واقعاً به آن عمل می‌کنید؟ مردم در پاسخ گفتند: بله! چرا عمل نکنیم؟ ما از شهر خود آواره شده‌ایم، سرپناه و مسکنی نداریم، دشمن اموال‌مان را برده، چیزی برایمان باقي نمانده، و جز جنگيدن و انتقام گرفتن از دشمنان راه ديگری نداریم.

جناب سموئیل فرمود: خداوند طالوت را به عنوان فرمانده شما معرفی كرده است. در همان ابتداي امر تعدادي از همين كساني كه چاره‌ای جز جنگ و انتقام نداشتند، بهانه‌گیری را آغاز كرده و در اعتراض به فرماندهي طالوت گفتند: چرا طالوت كه مال و ثروتی ندارد، بر ما ریاست کند؟ حضرت سموئیل جواب داد: طالوت مال و ثروت ندارد، اما آنچه برای ریاست و فرماندهی جنگ لازم است، دارد. فرماندهي سپاه تدبير و مديريت جنگي و قواي بدني لازم دارد و طالوت از اين ويژگي‌ها برخوردار است.

پس از تثبيت فرماندهی طالوت و هنگام ساماندهي سپاه و اعزام به جنگ جناب سموئيل به سپاهيان فرمود: بر سر راهتان نهر آبی است كه به آن آزمایش مي‌شويد. اگر از آب اين نهر جز يك مشت نياشاميديد، در جنگ پیروز می‌شوید؛ اما اگر از این آب بياشاميد، از من نخواهيد بود. اما سپاهيان تشنه وقتي به نهر آب رسيدند، دستور پيامبر را فراموش كردند و غير از تعدادي اندك، بقيه از آب نهر آشاميدند.

در مرحله، بعد زماني كه لشكريان با دشمن مواجه شدند، گفتند: ما طاقت جنگیدن با جالوت و سپاه عظیم او را نداریم. در اين ميان فقط کسانی که آب نخورده بودند، گفتند: «كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ»؛ وظیفه ‌ما جنگيدن است؛ پیروزی دست خدا است. پس دست به دعا برداشته و از خدا کمک خواسته و گفتند: «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ؛ پروردگارا! پيمانه ما را از صبر لبريز كن و گام‌هاي ما را محكم و استوار گردان و ما را در برابر اين قوم كافر ياري كن.» همین عده اندكي که آب نخورده و تشنه بودند، لشكر دشمن را شکست دادند.

سراسر این داستان درس زندگی و تربیت است. ممكن است كسي سوال كند چرا به سپاهيان دستور داده شد از آب نهر نياشامند؟ مگر سربازان تشنه توانايي جنگيدن دارند؟ این آزموني بود براي سنجيدن ميزان تبعيت سربازان از دستور فرمانده. در جنگ اطاعت از فرمانده حرف اول را مي‌زند؛ اگر ترديدي در دستور مافوق وارد شود، شکست را در پي خواهد آورد.

نكته مهم‌تر اين داستان که به بحث مساله ما مربوط است، دعاي سربازان و درخواست صبر و ثبات و قدم از خداوند است. آنچه در مبارزه با دشمن بیش از هر چیز لازم است، اراده قوی است كه از طريق تمرین و ممارست به دست مي‌آيد. يك سرباز بايد تحمل گرسنگي، تشنگي، انواع سختی‌ها، دوری از پدر و مادر، و زن و فرزند و مشکلات فراوان ديگری را داشته باشد. از همين رو بايد با تمرين، آمادگی لازم براي صرف نظر كردن از تمايلاتش را كسب كند تا اراده‌‌اش تقویت شود. يكي از اين تمرين‌ها روزه است كه در روايات، صبر را به آن تفسیر كرده‌اند. مهم‌ترین فایده روزه تقویت اراده است. چون انسان در طول روز از چیزی که حلال است و به آن تمايل و احتياج دارد، چشم مي‌پوشد و تا موقع افطار صبر مي‌كند؛ اين، تمرین خودسازی و تقویت اراده است. آن چه در موفقیت‌ها نقش اول را بازی می‌کند اراده قوی‌ است. طالوت خواست سربازانش را برای تقویت اراده تمرین بدهد. لذا آنها را از خوردن آب منع كرد. كساني كه اين تمرين را انجام داده بودند هنگام مواجهه با سپاه دشمن، با وجود ضعف نگفتند ما طاقت نداریم. در حالي‌كه ديگراني كه از آن تمرين سر باز زده بودند، طاقت مقابله با دشمن را نداشتند

پس یکی از فواید و برکات صبر تقويت اراده انسان است. اين مطلب در روايتي كه شب گذشته از حضرت عیسی بن مریم سلام‌الله علیه نقل شد، نيز آمده بود كه هرگز موفق نخواهید شد،‌ مگر با ترک آنچه تمايل به آن داريد. به عبارت ديگر موفقیت ‌انسان در عرصه‌هاي مختلف زندگی ناشي از این است که بر نفس خودش پیروز باشد، اراده‌اي قوی داشته باشد و شهوت و غضب نتواند افسار آدمي را در دست بگیرد و به هر سو كه می‌خواهد بکشاند؛ بايد اراده بر نفس حاکم باشد و این امر احتیاج به تمرین دارد؛ تمرین تقويت اراده هم صبر است.

و فقنا‌الله و ایاکم.







1. آل‌عمران(3)، 154.

2. آل‌عمران(3)، 156.

3. آل‌عمران(3)، 168.

4. انعام(6)، 2.

5. حديد(57)، 22.

6. حديد(57)، 23.

7. بقره(2)، 246-252.

پاسخ
#6
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 25/04/92، مطابق با هفتم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

صبر، محك خلوص ايمان

در جلسات گذشته به بعضي از روش‌های قرآن کریم برای ترویج فضلیت صبر و دعوت مردم به صبوری و مقاومت در مقابل عوامل مختلفي مثل هوای نفس، شیطان، و دشمنان خارجی كه مانع تكامل انسان مي‌شوند، اشاره کردیم و گفتيم هر يك از اين شيوه‌ها متناسب با مراتب ایمان، اعتقاد و معرفت مخاطبان به كار گرفته مي‌شود. قرآن كريم براي تشویق مردم به صبر و مقاومت در میدان جهاد حتي از این نکته غفلت نفرموده که خشنودي مؤمنين از پیروزی بر کفار را يادآوري كند، تا به اين واسطه كساني به صبر و مقاومت تا پيروزي ترغيب شوند.



فقر فكري مكاتب بشري

اما مکاتب تربیتی بشری با اذعان به این که صبر فضلیت اخلاقی بزرگي است، برای تشویق مردم به صبر و کسب این فضلیت دست‌‌شان خالی است؛ هر چند براي توصيه به بعضی اقسام صبر از راه‌هایی استفاده کرده‌اند كه فی‌الجمله بی‌اثر نیست؛ اما براي ترغيب مردم به کسب فضلیت صبر در بعضي موارد دليل و شيوه مناسبي در اختيار ندارند. مثلاً براي بيان ضرورت صبر و تحمل در برابر مشکلاتی که در زندگی پیش می‌آيد و گاهي منجر به شکست می‌شود، چنين مقدمه‌چينی مي‌كنند كه انسان گاهي تصور مي‌كند با توانايي اوليه خود مي‌تواند در برابر هر سختي و مانعي مقاومت کند؛ در حالي‌كه اين ارزیابی اشتباه ممكن است موجب شکست او شود؛ اما اين شكست می‌تواند زمينه‌اي براي تجدید نظر در برنامه‌ريزي و ارزیابی‌ها باشد تا شخص توان بیشتری را کسب کند و در مرحله بعد موفق شود. هم‌چنان‌كه شكست يك ورزشكار در میدان مسابقه باعث نمی‌شود او ورزش را رها کند؛ بلكه تلاش مي‌كند مهارت و توانمندي بيشتري كسب كند و در مسابقه بعد پيروز شود. اين شيوه عقلا است. ممكن است افراد ضعیف‌النفس از شكست ناامید شوند و کار را رها کنند؛ اما افراد بلند همت به راحتي ناامید نمی‌شوند و صحنه را خالي نمی‌کنند. پس شكست و زمین خوردن، و سایر گرفتاری‌ها و مشكلات می‌تواند عاملی برای رشد و ترقی انسان و پلکانی براي بالا رفتن او و رسيدن به سعادت باشد.

اين يكي از شيوه‌هاي صاحب‌نظران مكاتب بشری برای تربیت افراد و تقویت روح صبر و استقامت در دیگران است كه فی‌الجمله موثر است. اما در بعضي موارد اين مكاتب راهي براي توصيه مردم به صبر و تحمل ندارند. فرض كنيد در حوادث و بلاياي طبيعي كه باعث ويراني و كشته شدن افراد بی‌گناه مي‌شود، معمولا کمتر انسانی آرام و بی‌تفاوت ديده مي‌شود. در چنين موقعيت‌هايي اين مكاتب چگونه مي‌توانند مصيبت‌زدگان را به آرامش دعوت كنند؟ غير از اين‌كه تلاش كنند با تلقیناتی ايشان را تسلي بدهند؛‌ از قبيل اين‌كه زندگی همین است،‌ طبيعت چنين اقتضا مي‌كند كه هر چيزي زماني از بين برود؛ و يا اين‌كه اتفاقات طبيعي در كنار فوايد فراواني كه دارد، لازمه آنها بعضي خرابي‌ها و مشكلات است و گريزي از آن نيست. ولی واقعيت این است که این حرف‌ها نمی‌تواند تأثیر چندانی بر بي‌تابي‌هايي كه گويا انعکاس طبیعی اين حوادث است، داشته باشد. كمتر كسي مي‌تواند خود را در برابر مصيبت حفظ و از جزع و فزع خودداري كند؛ مگر كساني که خودساخته باشند. نقل شده است مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در روز عید غدیر فرزند جوان‌شان از دنيا رفت. در آن روز مردم، كه از فوت فرزند ايشان خبر نداشتند، برای عرض تبریک عيد به منزل ايشان مي‌آمدند. آن بزرگوار به اهل خانه سفارش كردند كه صدای گریه از خانه بلند نشود؛ مبادا کسی متوجه مرگ فرزندمان شود و برنامه روز عيد مردم بر هم بريزد. خود ایشان هم خیلی عادی در مجلس جشن شركت كرده و از مردم پذیرایی کردند. در پايان مراسم جشن، هنگامي كه مهمان‌ها قصد رفتن داشتند، مرحوم ملكي به آنها گفتند: حال كه جشن تمام شد، اگر می‌خواهید عبادت ديگري هم انجام دهید، در تشییع جنازه‌ای شرکت کنید. مردم با تعجب جريان را از ايشان پرسيدند؛ آنگاه برايشان معلوم شد كه فرزند خود مرحوم ميرزا جواد آقا در همان روز عید از دنیا رفته و ایشان برای این که دیگران ناراحت نشوند و روز عید بر مردم تلخ نشود، به روی خودشان نیاورده بودند.

چنين‌ كساني نادرند؛ گويا به جای دیگری دل بسته‌اند که این اتفاقات برایشان اهمیتی ندارد. اما منطق بشری راه حلي براي توصيه به صبر در این قبيل مشکلات ندارد. فقط دین است که براي تبيين همه اتفاقات و دعوت به صبر و تحمل در برابر همه مشکلات راه چاره دارد. يكي اين است كه مومنان در برابر هر مصیبتی در دنيا اجر و پاداشی را در آخرت از خداوند دريافت مي‌كنند. در این زمینه روایات زیادي وارد شده است؛ از جمله اين روایت كه مؤمني که در دنيا به مشكلاتي مثل بیماری یا فقر مبتلا بوده، وقتي در روز قيامت پاداش‌هايی كه خدای متعال به او عطا کرده را مي‌بيند، آرزو می‌كند ای کاش همه عمرم با فقر و گرفتاري گذشته بود تا پاداش بيشتري دريافت مي‌كردم! اين مساله براي کسی که اعتقاد به دین ندارد، قابل فهم نيست و طبعا او هم از چنين پاداشي برخوردار نمي‌شود؛ چون اين اجر و ثواب فقط به افراد مؤمن داده مي‌شود.

البته اسلام علاوه بر وعده پاداش به مومناني كه در برابر مصیبت‌ها و مشکلات صبر پيشه مي‌كنند، بيان منطقی قوی‌تري نيز دارد که در فلسفه‌های بشري از آن استفاده نشده و از جهان‌بینی اسلام سرچشمه مي‌گيرد. قرآن مكرراً اين مفهوم را مطرح می‌کند و به بيان‌هاي مختلفي آن را می‌پروراند؛ مفهومی كه در همه مراحل زندگی انسان، از جمله برای مقاومت در برابر مشکلات مؤثر است و نگاه انسان را به زندگی در این جهان تغيير مي‌دهد.



فلسفه آفرينش انسان

اغلب مردم در برابر اين سؤال كه خلقت انسان توسط خداوند (يا به گفته مادیین: پيدايش انسان در نتيجه تکامل انواع) براي چه بوده، پاسخ روشني ندارند. اهل دین بر اساس آنچه سر لوحه دعوت همه ادیان و انبیاست، می‌گویند: خدا ما را خلق کرده تا اگر کار خوب کرديم، در بهشت متنعم باشيم و اگر کار بد انجام داديم در جهنم عذاب شويم. اما در کلمات بزرگان و حکماي غيرمؤمن، فلسفه خاصی برای زندگی انسان در این عالم و حوادثی که برایش اتفاق می‌افتد، ديده نمی‌شود. اين در حالي است‌كه در قرآن کریم و منابع اسلامی پاسخ اين مساله داده شده و در باره آن تاکیدات زيادي را در آيات و روايات مي‌توان سراغ گرفت.

قرآن بعد از بيان بعضي مشكلات و گرفتاري‌ها، به خصوص مصيبت‌هايي كه در جنگ براي مسلمانان پيش آمده، مي‌فرمايد: وَلِيَبْتَلِيَ اللّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحَّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ»؛1 همه این بلاها و گرفتاری‌هایی که برای شما اتفاق می‌افتد، حساب شده و بر اساس حكمت است و خارج از اختيار خدا نيست. چون همه آفرینش براساس حق است و باطل در آن راه ندارد؛ هم‌چنان‌كه سرگرمی و بازیچه نيست؛ «لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن كُنَّا فَاعِلِينَ».2 خداوند به صورت‌های مختلفی اين مطلب را بيان كرده که همه دقایق عالم از روی حکمت است، هیچ امر بی‌حکمت و گزافي در آن نيست و هيچ بخشي از آن خارج از اراده و اختيار او نیست؛ «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِن شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ»؛3 خدا در مقابل هیچ چیزی دست بسته نیست و از هيچ کاری عاجز نمی‌شود؛ هر کاری، در هر زمان و هر جا كه بخواهد قادر به انجام آن هست. قدرت خدا کاستی ندارد؛ آنچه نظام و چارچوبه خاصی به کارهای خدا می‌دهد حکمت اوست. خداوند مي‌تواند انسان‌ها را بدون این که تلاش کنند، سیر کند؛ یا در جنگ‌ها مومنین را بدون این که کشته يا زخمی شوند، بر دشمن پیروز کند؛ حتی خدا مي‌تواند كاري كند كه همه انسان‌ها هدایت شوند و به بهشت بروند؛ «لَّوْ يَشَاء اللّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعًا»؛4 خداوند اگر بخواهد، مي‌تواند معجزه‌ای نازل کند که هیچ کس نتواند در مقابل آن مقاومت کند؛ «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّن السَّمَاء آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ».5 خداوند چنين قدرتي دارد، ولی این كار بر خلاف حکمت او است. او می‌خواست بر روي زمین خلیفه‌اي خلق کند که مظهر اراده و قدرت او باشد؛ یعنی سرنوشتش را با اراده و اختیار خودش بسازد. حکمت او اقتضا می کند که چنین نظامي در عالم برقرار باشد. حکمت الهي اقتضا مي‌كند انسان مختار دائماً بر سر دو راهي سعادت و شقاوت واقع شود، تا بر اساس اختيار خود راه سعات را انتخاب كند.

مقصود بالاصاله از خلقت انسان، رحمت است: «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ»؛6 اما از آنجا كه رحمت الهی در مقابل عمل اختیاری است، بايد در مقابل عصیان اختیاری هم عذابي باشد. در غير اين صورت ثمره همه كارها يكي خواهد بود، و در نتيجه انگیزه‌ای برای انجام کار خوب باقي نمي‌ماند. بنابراين، به قول حکماي اسلامي، جهنم و عذاب مقصود بالتبع است.



اختيار، زمينه‌ساز جلب رحمت الهي

رحمت خاص الهي که فوق همه رحمت‌هاست، فقط شامل حال کسانی مي‌شود که با عمل اختیاری به آن می‌رسند؛ فرشتگان مقرب درگاه الهی هم خادم چنين كساني مي‌شوند؛ و اين نيست جز در اثر مقامي كه به واسطه عمل اختیاری خود کسب کرده‌اند. اگر خدا انسان را خلق نکرده بود که بتواند با رفتار اختياري خود چنین فضلیتی را کسب کند، رحمت خدا بی‌مورد می‌ماند و کسی نبود که لیاقت درک آن را داشته باشد. خداوند چنین ظرفیتی را به انسان داد تا بتواند به اين مقام برسد. اما برای رسیدن به این مقام باید دائما باب اختیار باز باشد تا انسان در نتيجه عمل به دستورات خدا به آن مقام نايل شود. هم‌چنين باید شرايط گوناگوني از خوشي و ناخوشي، و سختي و راحتي براي انسان ايجاد شود، تا خود را در نشان دهد. کسانی ممكن است در خوشی‌ها موفق باشند و خدا را فراموش نکنند، اما در ناخوشی‌ها از خدا غافل شوند؛ اكثر مردم نيز برعکس، زماني كه دچار گرفتاری، مریضی و سختی می‌شوند، دست‌شان پیش خدا بلند می‌شود؛ اما زماني كه گرفتاری‌شان رفع شد و در شادی قرار گرفتند، خدا را فراموش می‌کنند.

دليل این که خداوند چنین نظمي را هم در عالم تکوین برقرار کرده که حوادث خوشایند و ناخوشایند وجود داشته باشد، و هم در عالم تشريع تکالیف ایجابی و سلبی را براي انسان وضع كرده، براي این است كه انسان مستعد بتواند به مقامي برسد كه لياقت درك رحمت خاص الهي را كسب كند. بدون این نظم انسان هم مثل سایر موجوداتي مي‌شود كه رفتارهاي آنها نتيجه اختيار و انتخاب خودشان نيست.

خدای متعال این قدرت را به انسان داده که بتواند پا روی تمايلاتش بگذارد و خواسته خدا را مقدم بدارد؛ و در گرمای تابستان که راحت‌طلبی می‌گوید در خانه بنشین و استراحت کن، سختي‌هاي فراواني را تحمل كند و به دنبال انجام وظیفه و تکلیفش باشد؛ تا خدا راضی باشد.

در فرهنگ دیني اسم اين نظام «امتحان» است؛ تعبیرات دیگری هم مثل «فتنه»، «ابتلا» و «تمحیص» براي آن به كار رفته است. رایج‌ترین تعبير در قرآن براي اين نظام ابتلا است كه در فارسي آن را به «آزمایش» ترجمه می‌کنند. ابتلا با بلا هم‌خانواده است. اصل اين واژه به معناي «چیزی را تحت فشار قرار دادن» است. ابتلا هم به اين معني است كه براي كشف ويژگي‌ها و توانمندي‌هاي يك شخص او را تحت فشار کار سختی قرا ‌دهند و او را آزمايش كنند. هم‌چنان‌كه معلم براي اين‌كه ببيند شاگرد چقدر درس خوانده، سوالاتي را مطرح می‌کند که ابهام داشته باشد. در فرهنگ دینی وقتی ابتلا به خدا نسبت داده می‌شود به اين معنا است که خداوند سختی‌هایی را برای انسان پیش می‌آورد تا او را بيازمايد. «بلا» در قرآن در مورد خوبی‌ها هم به کار رفته است: «وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ».7



امتحان، هدف آفرينش

مفهومی که قرآن بر آن تأکید می‌کند این است که هدف اصلی از آفرینش انسان در این عالم امتحان است: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»؛8 این مفهوم در هیچ يك از فلسفه‌هاي بشری مطرح نیست و طبعاً از نتایجی که بر آن مترتب مي‌شود، محرومند. قرآن علاوه بر شيوه‌های مختلفی که برای تشویق مردم به صبر به کار می‌گیرد، از مژده محبت الهی، تا وعده پاداش‌های اخروی و يادآوري ثمرات دنيوي صبر، از بيان این مطلب هم غفلت نمی‌‌کند که همه سختی‌ها، از بلايای طبیعی و ديگر گرفتاري‌ها تا آنچه در اثر تکلیف برای انسان پیش مي‌آید، مثل سختي‌هايي كه در جهت انجام تکلیف جهاد وجود دارد، براي اين است كه شما آفریده شده‌اید تا دائماً در معرض امتحان قرار بگیريد، تا در دو راهي‌ها راه صحیح را بر راه غلط ترجیح بدهید و معلوم شود که برای اطاعت خدا و کسب رضای او چه ميزان حاضرید مایه بگذارید.

یکی از تعبیراتی که در قرآن براي بيان اين مطلب به کار رفته اين است: «وَلِيُمَحَّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ».9 اهل لغت «تمحيص» را به معنی خالص کردن معنا کرده‌اند. براي «خالص کردن» دومفهوم مي‌توان تصور كرد؛ اول: جدا كردن ناخالصي‌ها و زدودن آنها؛ كه براي اين مفهوم مي‌توان واژه «تخليص» را استفاده كرد. دوم: سنجيدن عيار خلوص؛ مثل زرگري که براي سنجش ميزان خلوص طلا، آن را محک می‌زند. اين مفهوم با سیاق آیه مناسبت بيشتري دارد. خدا شما را محک می‌زند تا عیار خلوص‌تان را بسنجید و ببيند واقعاً چقدر دل به خدا داده‌اید و حاضرید برای رضای او کار کنید.

در جلسات گذشته هم گفته شد: مراتب ايمان انسان‌ها متفاوت است. خدای متعال با امتحاناتی که براي افراد پیش می‌آورد مراتب خلوص ایمانشان را محک می‌زند تا ببیند ايمان هر کس چقدر واقعی است و آيا بر سر ايمان خود ایستاده و نسبت به آن پایداري و استقامت دارد؟ خدا می‌توانست همان‌گونه که در شب جنگ بدر فرشتگان را نازل کرد، در همه جنگ‌ها فرشتگان را نازل كند تا مومنین پیروز شوند و حتی یک نفر هم زخم برندارد؛ اما در جنگ احد این کار را نکرد. چرا خداوند در احد فرشتگان را نفرستاد؟ همه كارهاي خدا حساب دارد. اگر در همه جنگ‌ها مسلمانان با ياري فرشتگان پیروز مي‌شدند، از كجا معلوم می‌شد كسي مثل اميرالمؤمنين (ع) حاضر است تا پای جان بایستد، ولي کسانی ديگر فرار مي‌کنند؟ مراتب ايمان افراد متفاوت است و باید ايمان يكايك افراد سنجیده شود تا معلوم شود هر کسی در چه مرتبه‌ای ‌است.

این مساله‌‌ای است که در دین مطرح می‌شود و بیش از همه در قرآن روی آن تکیه شده است. آیات زیادی درباره بلا و ابتلا وجود دارد؛ مثل: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ».10 همه اين اتفاقات براي اين است كه شما را بيازماییم؛ نه این که سر رشته كار از دستمان در رفته باشد! همه حوادث عالم حساب و كتاب دارد؛ حتي تعداد کسانی که در یک زلزله باید از بین بروند، معین است: «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْض‏ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ».11 خداوند از میلیون‌ها سال پیش می‌دانست چه وقت، در کجا، چه حادثه‌ای اتفاق می‌افتد و همه آنها براساس حکمت بود.

پس یکی از روش‌هایی که اسلام برای تشویق مردم به صبر استفاده می‌کند تقویت این آموزه دینی است که اصلاً اساس زندگی شما برای آزمایش است. در يكي از آیات مي‌فرمايد: «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا؛12 ما همه زینت‌های زمین را قرار دادیم تا انسان‌ها را بیازماییم كه کدام نیکوکارترند.» يعني آفرينش اين زينت‌ها براي اين است كه مشخص شود عکس‌العمل انسان در مقابل آنها چیست؟ چقدر دل به آنها دل می‌بندد؟ چه مقدار ثروت و تجارت و مساکن طیبه را بر جهاد فی سبیل‌‌الله مقدم می‌دارد؟ در آيه ديگري می‌فرماید: «قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ؛»13 پدر و مادر، زن و فرزند، قوم و عشیره‌، اموال و دارايي، و کاخ‌ها و باغ‌ها كه آدمي به آنها دل مي‌بندد، زینت‌های اين دنیاست. اگر آنها را بیش از خدا و پیغمبر، و جهاد دوست دارید، منتظر امر خدا و عذاب الهی باشید!

پس، همه آفرينش مقدمه‌اي است برای این که ما آزموده شویم؛ در مسائل فردی، روشن شود هر شخص در زندگی خودش چگونه رفتار مي‌کند، چه چيزي را مقدم مي‌دارد، چقدر حلال و حرام را رعایت مي‌کند؛ و در مسايل اجتماعي معلوم گردد كه يك جامعه در مقابل جامعه دیگر چگونه رفتار مي‌كند و چقدر حقوق يك‌ديگر را مراعات مي‌كنند؟ آيا جامعه‌‌ای لذت‌های دنیا را از خدا بيشتر دوست دارد و می‌گوید فعلاً خوش باشیم، تا بعد؟! يا جامعه‌اي به جاي مقاومت در برابر دشمنان مي‌گويد فعلاً كوتاه بياييم تا تحریم‌ها ‌برداشته شود؟ اسلام این روحیه را نمی‌پسندد؛ اسلام می‌‌خواهد انسان مقاوم، صبور، متکی به خدا، و اعتماد و توکلش بر اراده او باشد و از هیچ چیز هراسي نداشته باشد و در مقابل انجام وظیفه به چنین انسانی وعده می‌دهد: «لاَ يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا».14

امیدواریم خدای متعال توفیق بدهد که از آموزه‌های قرآن عمیق‌تر و بهتر در سطوح مختلف زندگی فردی و اجتماعی استفاده کنیم.

و صلي ‌‌الله علی محمد و آله ‌الطاهرین.



1. آل‌عمران(3)، 154.

2. انبياء(21)، 17.

3. فاطر(35)، 44.

4. رعد(13)، 31.

5. شعراء(26)، 4.

6. انعام(6)، 12.

7. اعراف(7)، 168.

8. ملك(67)، 2.

9. آل‌عمران(3)، 154.

10. بقره(2)، 155.

11. حديد(57)، 22.

12. كهف(18)، 7.

13. توبه(9)، 24.

14. آل‌عمران(3)، 120.
پاسخ
#7
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 26/04/92، مطابق با هشتم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

شبهات شيطاني

در جلسات گذشته به اين مطلب اشاره شد كه يكي از شیوه‌های قرآن کریم برای تشویق مردم به صبر و مقاومت، توجه دادن به مساله تقدیرات الهی است؛ تقديراتي که براساس تدبیر حکیمانه او در عالمی كه «کتاب محفوظ» ناميده مي‌شود، ثبت شده و جز خدای متعال و کساني كه او اراده بفرماید، كسي به آن دسترسي ندارد. هم‌چنين گفته شد یکی از فواید ذکر این مطلب برای مردم این است که در مقام عمل مبتلا به غرور و یا گرفتار دلسردی و یأس نشوند؛ «لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ»1.

اما شیطان كه براي فريب انسان از هر راهی وارد می‌شود، در اينجا چنین القا می‌کند که اگر همه حوادث و اتفاقات مقدر و مکتوب است و قابل تغییر نیست، پس انسان برای چه بی‌جهت خود را به زحمت بياندازد و تلاش کند؟ هنگام صبر بر طاعت، شیطان می‌گوید هر چه باید بشود مقدر است؛ تلاش بيهوده نكن! موقع صبر از معصیت، مي‌گويد اگر قرار باشد كسي مبتلا به معصیت بشود، می‌شود؛ بهشت يا جهنم، هر يك مقدر شده باشد، نصيب انسان مي‌شود؛ پس تلاش بيهوده چرا؟! هنگام صبر بر مشكلات و مصيبت‌ها هم می‌گوید مقدر بوده كه مبتلا به گرفتاري شوي، پس تلاشی برای انجام وظیفه و حل مشكل لازم نیست! اگر مقدر شده باشد كه بيماري يا فقر برطرف شود، مي‌شود؛ و اگر مقدر چنين نشده باشد، هر تلاشي در اين جهت بي‌فايده است.



تقابل تقدير و تكليف!

يكي از مهم‌ترین مواردی که شیطان تلاش مي‌كند با القاي چنين شبهاتي مانع انجام وظيفه شود، باب جهاد به اموال و انفس برای مقابله با دشمنان است؛ مخصوصاً اگر در مبارزه‌ای باشد كه امید چنداني به پیروزی نباشد. کسانی هر چه در اختیار داشتند را براي صرف كردن در هزینه‌هاي جنگ، عاشقانه به محضر پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم می‌آوردند؛‌ هم‌چنين براي حضور در جبهه و جنگ با يك‌ديگر مسابقه می‌گذاشتند. اما در مقابل، افرادي بودند كه مي‌گفتند اگر مقدر است ما پیروز شویم، این همه تلاش براي چه؟ و اگر مقدر است شکست بخوریم، با قبول اين زحمت‌ها ضرر ما دو چندان مي‌شود.

در اين شبهه، بین مقام تشریع و مقام تکوین خلط شده است. بعضي تكاليف مشروط است و تا زماني كه شرط آن محقق نشده،‌ تكليف منجز نمي‌شود. اما ما تکالیفي شرعی داريم كه برای ما ثابت شده و موظفيم نسبت به انجام آنها اقدام کنیم. وظيفه ما اين است كه طبق موازین شرعی و ادله فقهی وظیفه‌مان را بشناسیم و سعی کنیم با کمال دقت به آن عمل کنیم و سر سوزنی از آن کم نگذاریم. تا اينجا مربوط به مقام تشريع است. اما این که در خارج و در مقام تكوين چه اتفاقي خواهد افتاد و اگر اتفاقا آنچه واقع شد خلاف انتظار ما بود و برای ما مصیبت يا شکست تلقی می‌شد، در اين‌جا باید صابر باشیم و بالاتر از آن، بايد به آنچه خدا براي ما رقم زده راضي و خشنود باشيم. ما به وظیفه‌مان عمل کردیم؛ در عمل هم آنچه خدا صلاح مي‌دانست و مقدر فرموده بود، واقع شد. ما بايد همانند بندگان خالص خدا سر به سجده بگذاريم و در مقام شكر بگوييم: اللهم لک الحمد حمد الشاکرين لك علی مصابهم؛ خدایا! تو را شكر مي‌گوييم كه به ما لیاقت دادي که چنین مصیبتي را براي رضاي تو تحمل كنيم.

گاهی این شبهه‌ها آن چنان پرورانده و تقویت می‌شود که کمتر کسی مي‌تواند خودش را كاملا از آن رها كند. كمترين ضرر گرفتار شدن در دام این شبهات آن است که انسان در جهت انجام تكليف سست می‌شود و وظيفه‌اش را با تنبلی انجام مي‌دهد و در نتيجه از ثواب صبر و رضا و تسلیم در برابر تقديرات الهي که بالاتر از ثواب انجام تکلیف است،‌ محروم مي‌شود؛ ثوابي كه بر اساس بعضي روایات با اجر هزار شهید برابري مي‌كند. اين پاداش را به كسي مي‌دهند كه خداپسندانه بر مصیبت صبر كند. صبر خداپسندانه اين است که انسان وظایفش را درست انجام داده باشد.

متأسفانه در اثر القائات شیطاني، بعضي از ما برداشت صحيحي كه اولیای خدا از بعضي عناوين دارند، نداريم. مثلاً تلقي ما از صبر، توقف و دست كشيدن از کار و سکون است؛‌ در حالي‌كه در منابع دینی صبر، یک فعالیت است؛ فعالیتی که گاهی خيلي بيشتر از فعالیت‌هاي سنگين جسمی، انرژي و توان روحي لازم دارد و ارزش آن فراتر از تصور ما است. چون صبر به معناي توقف تا برطرف شدن عامل مخالف نيست؛ بلكه خويشتن‌داري و مقاومت و پايداري كردن انسان در برابر عامل مخالف است.

براي تقريب به ذهن به اين مثال توجه كنيد: اگر کسی به هر دليلي سحر خواب ماند و تا موقع افطار بیدار نشد، آيا به چنين كسي كه هيچ مفطري را مرتكب نشده، روزه‌دار گفته مي‌شود؟ اگر روزه فقط حالت انفعالي ترک مفطرات باشد، روزه اين شخص صحيح است. اما روزه ترك منفعلانه نيست؛ بلكه بايد با نیت باشد؛ يعني شخص روزه‌دار بايد خود را براي خودداری از مفطرات آماده كند و اگر زمینه‌اي براي مفطری پیش آمد،‌ از آن پرهيز کند؛ اگر گرسنه‌اش شد غذا نخورد؛ اگر تشنه شد آب نخورد. به تعبیر فقها صوم، کفّ است، نه ترک.

صبر از معصیت هم فقط ترك گناه نيست؛ بلكه خودداری كردن از انجام گناه در جايي است كه زمينه آن فراهم است. اما اگر چنين زمينه‌اي فراهم نباشد، امكان انجام گناه نيست؛ لذا به آن صبر عن المعصية اطلاق نمي‌شود.

درک این که حقیقت صبر مقاومت و خویشتن‌داری کردن در مقابل عامل مزاحم است، اولین قدمي است که برای مبارزه با وسوسه‌های شیطانی مفید است. قدم دوم اين است كه توجه كنيم كه ما موظفیم براساس ادله فقهی و با استفاده از شيوه فقاهت (نه بر اساس برداشت شخصي از يك آيه يا روایت) وظیفه خود را بشناسيم. وقتي حکمی براساس روش فقاهتی ثابت شد، ما باید به آن عمل کنیم و جاي هيچ مسامحه‌اي در آن نيست؛ ذوق و سلیقه افراد، وابستگي‌هاي قومي و قبيله‌اي، روابط سياسي، و پسند ديگران هم آن را تغيير نمي‌دهد، مگر اين‌كه بر اساس همان شيوه فقاهتي انجام اين تكليف مشروط به تحقق شرطي شده باشد و يا حکم حکومتی بر آن حاکم باشد.



مصلحت و تكليف

مساله دیگري كه جا دارد به آن توجه شود این است که نتيجه عمل به بسياري از احکام مطابق انتظار ما نيست. این از مواردي است كه در نظر محدود ما، تکوینيات با تشریعیات درست وفق نمی‌‌دهد؛ زيرا ما نمی‌‌توانیم مصالح احکام را دقیقا به دست بیاوریم؛ چون فرمول دقيق كشف مصالح احكام در اختيار ما نيست. البته در روايات اشاراتي به بعضي از مصالح شده، ولي ممكن است علاوه بر آنها حکمت دیگری هم در كار باشد که ما از آن اطلاع نداریم. كشف حكمت و مصلحت احكام هم جزء وظايف ما نيست و نمي‌توانيم تا فهميدن مصلحت يك حكم از انجام آن سر باز بزنيم. اين كار‌ نوعی شرک است؛ یعنی خدا حکمی كرده كه من دليل آن را نمي‌دانم و بگويم تا زماني كه حكمتش را ندانم، آن را انجام نمي‌دهم! شايد خدا نخواسته تو حكمت آن را بفهمی! هم‌چنان‌كه بعد از 1400 سال هنوز حكمت بسياري از احکام براي ما روشن نیست. اما اين بهانه‌اي براي خودداري از اجراي احكام خداوند نمي‌شود. هم‌چنان‌كه زماني كه خداوند به حضرت ابراهیم در زمان پیری‌اش امر می‌كند فرزندت اسماعيل، اين جوان زیبا، موحد، عارف و با ادب را ذبح کن؛ آن حضرت حتي نمی‌پرسد چرا؟ مگر او چه گناهی کرده است؟ خود حضرت اسماعیل هم در برابر اين دستور گفت: «يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ؛2 دستور خدا را عمل کن؛ ان‌شاءالله من هم بر اين فرمان صبر می‌کنم.»

بندگی این است؛ وقتی به او می‌گویند فرزندت را ذبح کن، بدون چون و چرا مي‌گويد: چشم! البته اين‌كار حکمتي دارد؛ حضرت ابراهيم هم می‌دانست که این دستور بدون‌ حکمت‌ نيست؛ اما نمي‌دانست حکمتش چیست. عظمت کار او هم به همین بود که بدون هيچ تأملي براي اجراي حكم خدا اقدام كرد. عبودیت یعنی همین که هر چه خدا می‌گوید، بگویيم چشم! تو خدایی؛ همه ما هم بندگان و متعلق به تو هستيم؛ حكم، حكم توست. البته مي‌دانيم كه حكم خدا حکمت‌هایی دارد؛ اما این، به معنای آن نیست که ما همه حکمت‌‌ها را می‌دانیم و تا زماني كه ندانیم، نباید عمل کنیم.

بعضی از روشنفکرمآبان چنين سخناني را مطرح مي‌كنند؛ اما این از تعالیم و تربیت دینی دور است. ما بعضی از حکمت‌های برخي احكام را می‌دانیم و تصور می‌کنیم با عمل کردن به آنها حتماً باید حکمت‌هايي كه ما مي‌دانيم تحقق پیدا کند؛ ولی غافلیم از این که ممكن است حکمت‌های دیگری هم باشد که با آنچه ما مي‌دانيم جرح و تعدیل مي‌شود. ما نبايد در پي اين باشيم كه به تشخيص ما کدام مصلحت مقدم است و يا کدام يك بيشتر اهمیت دارد. این همان فرمايش حضرت امام رحمت الله عليه است كه فرمود: ما موظف به تکلیفیم؛ مسئول نتیجه نیستیم.



نتيجه و تكليف

يكي ديگر از شبهاتي كه در اين‌جا مطرح است و سوء استفاده فراوني از آن مي‌شود، مربوط به همين فرمايش امام راحل است. شبهه‌افكنان مي‌گويند: اگر احکام تابع مصالح و مفاسد است، پس هر حکمی براي تحقق مصلحتی است و اگر بدانيم مصلحت مورد نظر تأمین نمي‌شود، آن حکم هم نباید اجرا شود. پس ‌اين‌كه می‌گویید ما کار به نتیجه نداریم، به اين معني است كه به مصالح و مفاسدی که بر کار مترتب می‌شود، کاری نداریم، و اين يعني تحجر و ظاهرگرايي! شخص عاقل فقط به ظاهر حكم نگاه نمي‌كند؛ بلكه تحقيق مي‌كند تا از حكمت و مصلحت کار آگاه شود؛ بعد از آن، جوانب كار را مي‌سنجد تا اگر مصلحت مربوط تحقق پیدا مي‌کند، نسبت به انجام كار اقدام کند؛ در غير اين صورت از انجام آن خودداري مي‌كند. كار عاقلانه، يعني اين! اما اگر كسي فهمید تکلیفی كه حكم به انجام آن شده، نتیجه مورد انتظار را در پي ندارد، و در عين حال نسبت به آن اقدام كند، کار احمقانه‌ای را انجام داده است. اين، همان كاري است كه از آن به دگم‌اندیشی و تحجر تعبیر می‌کنند!

بر اساس مدعاي این شبهه، فرمايش حضرت امام سخن عوامانه‌اي بود! جواب اين شبهه همین است که گرچه احکام تابع مصالح و مفاسد است؛ اما ما همه مصالح و مفاسد را نمی‌دانیم. ما فقط بخشي از مصالح و مفاسد را می‌دانیم و گمان مي‌كنيم اگر آنچه ما می‌دانیم محقق نشود، انجام حکم بي‌نتيجه و غيرعاقلانه است؛ در صورتی که ممکن است يك حکم مصالح متعددی داشته باشد كه ما از بسياري از آنها بي‌خبريم. ما مکلف نیستیم و نمي‌توانيم فرمولي براي كشف همه مصالح و مفاسد احكام به دست بیاوریم. وظیفه ما این است که بر اساس متد فقاهتی حكم را از آیات و روایات به دست آوريم و به آن عمل كنيم. البته شک نداریم که احکام مصالحی دارد؛ اما ممكن است مصلحت‌‌هایي بر يك حكم مترتب باشد كه ما از آن آگاه نيستيم.

خداوند در قرآن مي‌فرمايد تنها حکمت جهاد پیروزی بر دشمن نیست؛ بلكه يكي از مصالح آن آزمايش مسلمانان است: «وَلِيَبْتَلِيَ اللّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحَّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ»3. اما زماني كه دستور جهاد صادر شد، دشمن با ساز و برگ کامل جنگی و افرادي سه برابر مسلمانان و از اين سو، مسلمين بدون تجهيزات جنگي لازم، با عده‌اي اندك كه بسياري از آنها آموزش کافی هم ندیده بودند،‌رو در رو قرار گرفتند. در چنين شرايطي شياطين براي سست كردن مسلمانان شروع به القاء شبهه كردند؛ نظير اين‌كه: مگر جنگ برای پيروزي بر دشمن و احقاق حقوقتان نيست؟ شما با اين تعداد اندك و تجهيزات كم در مقابل سه هزار نفر پیروز نمی‌شوید؛ پس، برای چه می‌جنگید؟ پیغمبر ـ‌نعوذ بالله‌ـ‌ حرفي زده، ولي شما با عقل خودتان حساب کنید: نسبت 1 به 3 يعني چه؟ پس در خانه بنشینید تا پیغمبر هم بفهمد که باید در این مسائل با اهل فن مشورت کند؛ «لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ مَّا قُتِلْنَا هَاهُنَا؛ اگر پیغمبر با ما مشورت مي‌کرد، این مشكلات و شکست پیش نمي‌آمد»!



معادلات قرآني و محاسبات بشري

آيا اين سخنان منطقی به نظر نمی‌رسد؟ اما قرآن منطق ديگري دارد. خداوند ابتدا فرمود: «إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا؛4 اگر شما صد نفر آدم مومن و صابر داشته باشید، بر هزار نفر از كافران پيروز مي‌شويد.» صبر در این جا به كار مي‌آيد. صد نفر مسلمان مقاوم، از خود گذشته و صبور بر هزار نفر از كافران پیروز می شوند. یعنی هر يك از مسلمانان موظف بودند در برابر ده نفر از كافران بجنگند؛ خدا هم آنها را پیروز می‌کرد. در جنگ بدر چنين شد؛ هم‌چنان‌كه سپاه اندك طالوت در برابر سپاه جالوت به پيروزي رسيد. «كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ»5. معادلات خدا با معادلات بشري يكسان نيست. آدمي با عقل خودش محاسباتی می‌کند؛ اما او احاطه بر همه چیز ندارد.

بعد از مدتي در اثر علل و عواملی که در جاي خود قابل بررسي است، شور ایمان و روحيه فداكاري و شهادت‌طلبي در مسلمانان سست شد و بسياري از ايشان رو به دنیاگرايي و رفاه‌طلبی آوردند. در اينجا قرآن می‌فرماید: «الآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا»6. ممكن است كسي سؤال كند چگونه زماني كه تعداد مسلمانان كم بود و يك نفر بايد در برابر ده نفر مي‌جنگيد، ضعف نداشتند، اما روزگاري كه تعدادشان زياد شده بود و همه آنها آماده جنگ بودند ضعيف شده بودند؟ مفسران در پاسخ به اين سؤال گفته‌اند: منظور از ضعف در اين آيه ضعف اراده و روحیه است؛ نه ضعف بدنی و ضعف عددی. در چنين شرايطي خدا هم تکلیف مسلمانان را سبك‌تر كرد؛ «فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ؛ اگر صد نفر مسلمان صابر باشید، بر دویست نفر پیروزید.» البته در همين شرايط هم با وجود ضعفي كه در مسلمانان پديدار شده بود، هر يك نفر بايد در برابر دو نفر از کفار مقاومت کند. تفاوت معادلات ما با منطق قرآن چقدر است؟!‌

البته از نظر قرآن مساله فراتر از این است؛ فقط پیروز شدن در جنگ هدف نيست؛ بلكه در جنگ حكمت‌هاي ديگري هم نهفته است؛ «وَلِيَبْتَلِيَ اللّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ»؛ یکی از حکمت‌های تکالیف الهی این است که شما آزمایش شوید تا مشخص شود چقدر حاضرید در راه خدا فداکاری کنید. «وَلِيُمَحَّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ»؛ حكمت ديگر اين است كه خدا اخلاص شما را محک بزند.

ما تصور می‌کنیم حکمت جنگ و جهاد فقط پیروزي است؛ خیر؛ حكمت‌هاي فراواني در آن نهفته است. نگاهي به دوران دفاع مقدس بياندازيد. در طول هشت سال دفاع مقدس چه بسيار جوان‌هایی که پیش از جنگ به دنبال بازي و ولگردي و بعضي كارهاي خلاف بودند، اما جنگ آنها را پرورش داد و در پرتو بیانات نورانی امام به جايگاهي رسيدند كه امام فرمود رهبر ما آن نوجوان سیزده ساله است. اگر جنگ هیچ فایده‌ای جز این نداشت که افراد اين‌گونه تربیت شوند و چنین انسان‌هایی پرورانده شوند، كافي بود. مگر خلقت عالم برای چیست؟ «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»؛7 عالم خلق شده تا انسان خدا را عبادت كند و با رشد و تكامل به قرب خدا برسد. ارزش ساخته شدن انسان در برابر پيروزي در جنگ قابل مقايسه نيست.

پس در مقابل این وسوسه‌های شیطانی بايد توجه داشته باشيم كه خدا طبق تدبیر حکیمانه‌اش هم چيز را مقدر فرموده،‌ اما من نمی‌دانم چه چيزي را، برای چه و چگونه تدبیر کرده است. همه اين جريان هم براي آن است كه انسان مورد آزمايش قرار بگيرد. چون امتحان واقعی در صورتي امكان دارد كه شخص نداند باطن کار چیست و به کجا می‌انجامد. ما فقط باید ببینیم دستور چیست، قرآن چه فرموده و امام زمان عجل‌الله فرجه از ما چه می‌خواهد. ما مستقیما دسترسي به آن حضرت نداريم؛ ولي مرجع تقلید و ولی فقیه‌مان در دسترس ما هستند . ما باید وظيفه‌مان را بشناسيم و به آن عمل کنیم؛ نتيجه چه خواهد شد؟ هر چه خدا صلاح بداند و هر چه او مقدر فرموده، همان خواهد شد.

دستگاه تشریع بر اساس معلومات و مجهولات ما نيست. بعضي مسايل را به ما تعلیم داده‌اند، اموري را هم از ما پنهان کرده‌اند، تا در چنین شرايطي زمینه آزمایش و امتحان فراهم شود. ما بايد در این چارچوب ببینیم دستور چیست و به آن عمل کنیم. ولو گفتند سر فرزندت را ببُر! ما باید بیننا و بین‌الله تکلیف‌مان را خوب بشناسیم و اگر در اين زمينه هم کوتاهی کنیم، تقصیر کرده‌ایم و در انجام وظیفه مواخذیم؛ بعد از تشخیص وظیفه هم بايد به مرّ وظیفه عمل کنیم و تحت تاثیر جو قرار نگیریم؛ مجذوب تطمیع‌‌ها و مرعوب تهدیدها نشويم، با تمسخر و توهين ديگران و برخورد با تعابيري مثل «کار عوامانه»، «تحجر» و «دگم‌‌اندیشی» هم از خط خارج نشويم. چرا كه بدتر از اين توهين‌ها نسبت به پیغمبران گفته شد، اما آنها از انجام تكليف خود دست برنداشتند.

وفقناالله و ایاکم لما یحب و یرضی



1. حديد(57)، 23.

2. صافات(37)، 102.

3. آل‌عمران(3)، 154.

4. انفال(8)، 68.

5. بقره(2)، 249.

6. انفال(8)، 66.

7. ذاريات(51)، 56.
پاسخ
#8
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 27/04/92، مطابق با نهم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

صبر، روح عبادات

در جلسه گذشته گفتيم در فرهنگ اسلامی «صبر» نه به معناي انفعال، بلكه امري ایجابی و فعالیتي درونی است و جایگاه آن در نظام رفتارهای خداپسند بسیار ممتاز است. از یک ديدگاه می‌توان صبر را به منزله تنه درخت اسلام معرفی کرد که ریشه‌های آن، باورها و ارزش‌ها است و از رفتارهاي مختلف كه حكم شاخه‌هاي آن را دارند، ثمرات فراواني حاصل می‌شود. صبر به‌منزله انرژی فشرده و توان متمركزي است که بر اساس شرایط مختلف در رفتار آدمي شکل‌های گوناگوني پیدا می‌کند و آثار متفاوتی از آن ظاهر می‌شود. اين تشبیه ادیبانه‌ای است که با توجه و دقت در بعضی از آیات قرآن مي‌توان دريافت كه چندان از مذاق اسلام دور نیست.



نيك‌فرجامان

خدای متعال در سوره رعد انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند و فرجام يك دسته از ايشان را خوب معرفي كرده (لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ) و گروه ديگر را بدفرجام دانسته است: (لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ). در اين آيات كه از آيه 20 سوره رعد آغاز مي‌شود، برای هر يك از اين دو گروه ویژگی‌هایی ذكر شده كه از اين قرار است: «الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ يِنقُضُونَ الْمِيثَاقَ؛1 کسانی که به عهد و پیمان خود با خدا وفادارند و پیمان نمی‌شکنند»؛ «وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ؛ کسانی که با افرادی ارتباط برقرار می‌کنند که خدا دستور داده، از خدا می‌ترسند و از حساب بد بیم دارند»؛ «وَالَّذِينَ صَبَرُواْ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً وَيَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُوْلَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ؛ و کسانی که به خاطر رضايت خدا صبر كردند و نماز بر پا داشتند و از آنچه روزيشان كرده بوديم، پنهاني و آشكارا انفاق كردند و بدي را با خوبي مي‌پوشانند، براي ايشان فرجام خوبي است».

در آيه آخر چند نكته قابل توجه است. تعبير ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِم يكي از تعبیرات شایعی است كه در آيات متعددي از قرآن آمده، ولي ما حقيقت آن را به درستي نمي‌دانيم. آنچه مي‌توانيم از اين عبارت استفاده كنيم اين است كه کسانی فقط برای خودِ خدا کار می‌کنند و چشم‌داشتي به اجر و پاداش ندارند.

يكي ديگر از تعبيرات شايع كه در چند آيه از قرآن مورد تأكيد قرار گرفته، جلوگيري و دفع كردن رفتار بد ديگران با نيكي و احسان، و انجام كارهاي خوب است؛ يعني برای جلوگیری از شرور ديگران، به کار خیر اقدام کنید و با احساني كه در حق ديگران مي‌كنيد، از بدرفتاري آنها جلوگيري كنيد. در نتيجه، هم شما از شر طرف مقابل در امان مانده‌ايد و هم او مرتكب گناه نشده است. این، یکی از دستورات اخلاقی عجیب قرآن است؛ «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ»2. در نتيجهء چنين رفتاری کسی که با تو دشمن سرسخت است، مثل دوست صمیمی می‌شود.

در ادامه آيات سوره رعد، بعد از ذكر ويژگي‌هاي دسته اول از انسان‌ها مي‌فرمايد: «أُوْلَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ». قرآن زندگی انسان را امري بادوام که تا بی‌نهایت ادامه دارد، ترسیم کرده؛ راهي طولاني كه ما در آغاز آن هستیم. زندگي این عالم، هر چه طولاني باشد، با دنباله آن كه بی‌نهایت است، قابل مقایسه نیست. در اين آيات خداوند مي‌فرمايد اگر از فرصت کوتاه زندگي دنيا كه در اختیار شما است، به درستي استفاده کنید، پایان کار از آنِ شماست. در ادامه هم توضیح می‌دهد تصور نکنید اين عاقبت، زندگي ساده‌اي مثل اين دنيا است؛ خير؛ خیلی وسیع‌تر از تصورات شما است؛ «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِم‏»3؛ بهشت‌هایي برین كه نه فقط خود كساني كه ويژگي‌هاي مذكور را دارند، بلكه پدران، همسران و فرزندان‌شان که صلاحیت داشته باشند، وارد آن مي‌شوند؛ علاوه بر این كه «وَالمَلاَئِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِم مِّن كُلِّ بَابٍ؛ فرشتگان از هر دری بر ایشان وارد می‌شوند». «سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»4؛ فرشتگان به ايشان ادای احترام می‌کنند و به آنها می‌گویند این احترام به خاطر صبر شماست؛ چه خوش فرجامی دارید؛ سرانجامی با این تشریفات!



بدفرجامان

در مقابل اين گروه، کسان ديگري هستند كه اوصافشان بر خلاف گروه اول است؛ «الَّذينَ يَنْقُضُونَ‏ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّار؛5 كساني كه ميثاق و پیمان خود با خدا را مي‌شکنند، ارتباطاتی که خدا دستور داده، قطع می‌کنند ]و به جاي رابطه با پیامبر، معصومین و اولیای دین، با دشمنان خدا، شیاطین و اولیای شیطان ارتباط برقرار می‌کنند[ و ]در یک کلمه،[ همه کارشان افساد در زمین است، لعنت خدا بر چنين كساني باد؛ چه بد فرجامی دارند!»



رفتارهاي زمينه‌ساز حسن عاقبت

در این آیات نکات لطیف و ظریف فراوانی نهفته است كه مفسران به بسياري از آنها اشاره كرده‌اند. در اين ميان بعضي از نکته‌ها به بحث ما مربوط می‌شود كه به آنها مي‌پردازيم. اولین مساله‌اي كه خدا در اين آيات ذکر می‌کند این است که در مقابل خدا پیمان‌شکنی نکنید؛ قدم اول براي رسيدن به چنين سرانجامي نيكو و بهره‌مندي از اين مقامات و احترام فرشتگان آن است که به عهدي كه با خدا بسته‌اند، وفادار باشند. كدام عهد؟ «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ؛ وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ؛6 اي فرزندان آدم! آيا با شما عهد نکردم كه شیطان كه دشمن آشكار شماست، را نپرستيد؛ و اين‌كه مرا بندگي كنيد؟ اين راه راست است.» عهد خدا با بندگان اين است. اگر می‌خواهید به آن فرجام نيكو دست يابيد و سریع به مقصد برسيد، راه این است؛ بايد عهدي كه با خدا بسته‌ايد، را رعایت کنید. در واقع اين روح تمام برنامه‌های دین است؛ اطاعت و پرستش خدا.

نکته ديگري که در آيات سوره رعد بر آن تأکید شده، این است که انسان در زندگی خود ناچار به رابطه با ديگران است؛ اما باید سعی کند ارتباطاتش مطابق خواست خدا باشد. مگر قرار نشد اطاعت خدا به عنوان اصل در همه کارها مد نظر باشد؟ پس اين خداست كه می‌‌گوید با چه کسانی ارتباط داشته باشید و با چه کسانی قطع رابطه كنید.

نكته سوم اين كه انسان همیشه بايد به خداي متعال توجه داشته باشد و در مقابل عظمت او احساس کوچکی و خشیت کند، تا در برابر خدا به غرور، خودخواهی و خودپرستی مبتلا نشود و نيز بداند به کارهای او رسیدگی مي‌شود؛ پس بترسد از این که بدحساب شود.

نكته بعد اين‌كه بايد به خاطر خدا صبر پيشه كرد. در اين آيه همراه با امر به اقامه نماز، انفاق و دفع بدي‌ها با خوبي، قيد ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ ذكر نشده، در حالي‌كه اين قيد براي صبر لحاظ شده است. ضمناً بايد توجه داشته باشيم كه موارد فراواني در زندگي آدمي پيش مي‌آيد كه بسياري از آنها ناشي از انفعال است و بر آنها صبر اطلاق مي‌شود؛ اما همه آنها در اين آيه مورد نظر نيست. صبری كه در اينجا از آن ياد شده، رفتاري است که انسان با اختیار خودش انجام مي‌دهد؛ تحمل، مقاومت و عكس‌العمل اختياري در مقابل عواملی که آدمي را به کج‌راهه مي‌کشانند. اما چرا صبر كند؟ فقط به خاطر خدا.

در ادامه آيه به بعضي از مصادیق صبر اشاره شده است؛ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ؛ بر پا داشتن نماز؛ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً؛ انفاق از اموالی که به آن‌ها داده شده، به صورت پنهاني و آشكارا. در بعضي شرايط انفاق بايد به صورت آشكار باشد، تا ديگران هم تشويق شوند و در شرايطي هم بايد مخفيانه و پنهاني باشد، تا آبروی افراد حفظ شود. اهل بیت صلوات‌الله علیهم اجمعین اغلب در تاريكي شب، کیسه‌های نان و غذا را بر دوش مي‌كشيدند و براي فقرا و نيازمندان مي‌بردند؛ آنها با اين‌كه غلاماني داشتند، اما اين‌كار را خودشان انجام مي‌دادند، تا رضايت خدا را بیشتر جلب كنند؛‌ علاوه بر اين‌كه آبروي افراد به اين صورت بيشتر حفظ شده است. سومين مصداقي كه در اين آيه براي صبر عنوان شده،‌ اين است: وَيَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ؛ رفتار نيكو با ديگران، به گونه‌اي كه زمینه دشمنی از بین برود.

هم‌چنان‌كه گفته شد، براي هيچ يك از اين كارها به جز صبر قيد ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ به كار نرفته است. علاوه بر اين‌كه يكي از پاداش‌هاي چنين كساني را اين‌گونه عنوان مي‌كند: سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ. با كمي دقت مي‌توان دريافت كه اين پاداش لطیف‌تر، شریف‌تر و بزرگ‌تر از سایر نعمت‌هاست؛ چون ملائکه به خواست خودشان براي خوشامدگويي به اين افراد نمی‌آیند؛ زيرا «لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»7؛ ملائکه هيچ كاری را بدون اذن خدا انجام نمي‌دهند. پس خداوند به آنها امر كرده كه از هر دري وارد شوند و با احترام به مومنان سلام كنند.

اما دليل برخورداري اين افراد از همه اين نعمت‌ها چيست؟ بِمَا صَبَرْتُمْ؛ نه به خاطر نماز، نه به واسطه انفاق پنهان و آشكار، و نه به دليل رفتار نيكو با ديگران، بلكه به خاطر صبر، مقاومت و پايداري. اين مطلب چگونه قابل توجیه است؟ همه می‌دانیم نماز بايد خالصانه برای خدا خوانده شود و اگر ریا در آن راه پيدا كند، نه فقط باطل است، بلكه گناه است؛ اما در اين آيه قيد ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ براي آن به كار نرفته است. هم‌چنان‌كه اگر انفاق برای خودنمایی و ریاکاری باشد، هیچ ارزشی ندارد؛ اما در اين آيه بدون قيد مذكور از آن ياد شده است. چرا در این آيه كه رفتارهاي زمينه‌ساز براي عاقبت نيكو و بهره‌مندي از پاداش‌هاي اخروي،‌ از جمله احترام ملائکه را بر مي‌شمرد، قيد ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ فقط براي صبر ذكر شده است؟



جايگاه صبر در دستورات الهي

اين مساله نقش مهم و محوری صبر و پايداري را در مجموعه رفتارها و دستورات اسلام مشخص می‌کند. صبر مثل روحی است که بايد در كالبد همه اعمال دميده شود؛ از وفای به عهد و ميثاق الهي، تا بقيه كارها. فرض كنيد امروز کسی به عهد خود با خدا توجه پیدا کرد و در مقام بندگی برآمد، اما فردا آن را فراموش كرد، آيا مي‌توان چنين كسي كه صرف‌الوجود عهد و عبادت را رعایت کرده، را مصداق كساني دانست كه يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ؟ زماني شخص در دايره اين افراد قرار مي‌گيرد كه در رفتار خود پايدار و ثابت قدم باشد و آن را ادامه بدهد. هم‌چنان‌كه اگر كسي يك روز نمازهاي پنج‌گانه را به طور كامل و صحيح بخواند، اما روز بعد نماز نخواند؛ چنين كسي صبر در عبادت ندارد. آنچه آدمي را نجات می‌دهد، تداوم، مقاومت و پایداری بر کار است. إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا8؛ بدون پايداري و دوام كه روح صبر است، يك رفتار ارزش پيدا نمي‌كند. به عبارتي صبر در ميان مجموعه‌اي از رفتارها مثل روحی است که در همه افراد مجموعه مؤثر است. اگر این صبر و پایداری برای خدا بود، همه آن رفتارها هم برای خدا خواهد بود. از همين رو است كه در آيه مورد بحث به جاي مقيد كردن يكايك اعمال و رفتارها به ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ، اين قيد را براي صبر ذكر كرده تا شامل همه آن رفتارها بشود. در حالي‌كه اگر یکی از اين كارها را مقيد مي‌كرد، شامل كارهاي ديگر نمی‌شد. همه كارها در سايه دوام و پايداري ارزش پيدا مي‌كند و دوام اين كارها یعنی صبر بر آنها و مقاومت در مقابل عواملی که مانع انجام آنها می‌شود.

هم‌چنان‌كه در مسايل فردي مثل نماز و انفاق دوام و پايداري است كه آنها را ارزشمند و مؤثر مي‌سازد، در رفتارهاي اجتماعي نيز صبر، استقامت و پايداري لازمه بقاي ارزش و تأثير آنها است. کسانی كه سالياني در جبهه‌ها جنگیدند، اما بعد از جنگ تدريجاً به سوي دنيا و رفتارهاي نادرست كشيده شدند، امروز می‌توانند افتخار کنند که ما چند سال در جبهه بودیم؟! بله! روزي در جبهه بودید و با دشمن جنگيديد، اما امروز چه هستید؟ شما صبر نکردید، مقاومت نداشتید، پایداری نورزيديد.

کسانی که یک روز از راهی می‌روند و روز ديگر از راهي دیگر، به دست خود تيشه به ریشه کارشان می‌زنند. چه بسا ديروز خدماتي را انجام داده‌اند، اما امروز با رفتارهاي اشتباه خود مثل «گاو نه من شیرده» با يك لگد همه را از بين برده‌اند.

قوام صلاح و سعادت انسان در این دنیا، و نيز عامل رسیدن به عقبی‌الدار در آخرت صبر، پایداری، مقاومت و استقامت است. البته صبر و استقامت كار دشواري است. به حسب نقل، محاسن پیغمبر اکرم صلي‌الله علیه و آله و سلم زود سفید شد. به ایشان عرض شد شما هنوز سن زیادی ندارید، چرا محاسن شما به اين زودي سفید شد؟ آن حضرت فرمود: «شَيَّبَتْنِي‏ سُورَةُ هُود؛9 سوره هود مرا پیر کرد.» از آن حضرت سؤال شد سوره هود چه خصوصیتی دارد که شما را پیر کرد؟ پيامبر در پاسخ فرمودند: «هذه الآیة: فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ». پيامبر صلي‌الله عليه و آله فرمود این آیه مرا پیر کرد؛ چون نمي‌دانم آیا وظیفه‌ام را در مقابل این آیه انجام داده‌ام، يا در انجام آن کوتاهی کرده‌ام.

يكي از همسران پیامبر گفت: شبي پیغمبر اکرم براي عبادت از بستر برخاستند و پس از وضو به نماز ايستادند. بعد از نماز دست به دعا برداشت و شروع به گریه کردند. من كه از مناجات طولاني و گريه ايشان متعجب شده بودم، خواستم ببینم آن حضرت چه مناجاتی با خدا دارد. آرام به كنار پيامبر آمدم و گوش به نجواي ايشان سپردم؛ وقتي دقت کردم، شنيدم آن حضرت می‌گوید: «اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِي‏ إِلَى‏ نَفْسِي‏ طَرْفَةَ عَيْنٍ‏ أَبَداً؛10 خدایا مرا یک آن به خودم وامگذار!»

چرا پيامبر صلي‌الله عليه و آله چنين درخواستي از خدا دارد؟ چون بدون کمک و ياري خدا پيامبر هم طاقت انجام تکالیف خود را ندارد؛ استقامت هم باید با کمک خدا باشد. در قرآن كريم هم وقتی خداوند پیغمبر را به صبر امر می‌کند، می‌فرماید: «وَمَا صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللّهِ؛11 صبر تو نيست مگر به لطف خدا.» این، تعبیر عجیبی است. در قرآن به صورت‌های مختلفي پیغمبر اکرم به صبر امر شده است؛ اما در اين آيه می‌فرماید: متوجه باش! صبر تو به برکت عنایت الهی است. خدا است كه توفیق این صبر را به تو می‌دهد. این، يعني حتی پيامبر هم براي صبر خود وام‌دار خداوند است و بدون امداد الهي از عهده این امر برنمی‌آید.



زيبايي‌هاي تدوين قرآن و تكوين عالم

ذكر اين نكته نيز خالي از لطف نيست كه قرآن کتاب عجیبی است؛ هر کلمه و هر جمله‌اش؛ تقدیم و تأخیر کلماتش؛ سیاق کلام در هر سوره؛ عنایت خاصی كه به مطالب در آيات و سوره‌هاي مختلف است و نظم كلمات بر اساس آن شكل گرفته؛ تمام این‌ها نکته‌های حکیمانه، ادیبانه و زیبايي است كه در نهایت لطافت، فصاحت و بلاغت به کار گرفته شده است. مبادا بعضي حرف‌هاي سخيف برخي روشنفکرمآبان ذهن ما را به خود مشغول كند. مگر ممكن است قرآن با اين همه اعجاز، کلام بشري باشد كه مطالبي به ذهنش آمده و به ادبیات معاصر خود آنها را بيان كرده باشد؟! هم‌چنان‌كه این عالم هم کتاب تکوینی خدا و پر از حکمت‌ها و اسرار است. مبادا سرسری به آن نگاه کنیم. اگر نقطه سیاهی در اين تابلوی نقاشی زيبا دیدیم، تصور نکنیم نقاش بی‌سلیقه بوده است. اگر ما هنرشناس باشیم، می‌بینیم تابلوي عظيم خلقت بدون لكه‌هاي سیاهي كه در آن ديده مي‌شود، اين زیبایی را ندارد. حسن و زيبايي این عالم به نظم و چینشی است که دارد؛ اما عقل ما ناقص است و درست نمی‌فهمیم. هر وقت با پيش‌آمد سخت و ناخوشايندي مواجه مي‌شويم، از خدا گله‌مند می‌شویم، بی‌صبری و بی‌تابی می‌کنیم، و احياناً حرف‌های زشتی به زبان می‌آوریم؛ با این که حکمت کارهاي خدا را نمی‌دانیم.

البته يكي از حکمت‌های آفرینش اين است که انسان از بعضي حکمت‌ها بي‌خبر باشد، تا ارزش کارش روشن شود. مثل جريان ذبح حضرت اسماعيل به دست حضرت ابراهيم عليهما السلام. اگر حضرت ابراهیم می‌دانست که جبرئیل فدیه‌ای براي ذبح به جاي حضرت اسماعيل مي‌آورد، کار او اين‌قدر زیبایی نداشت. این جهل‌ها در بعضی موارد جزء زیبایی‌‌های این عالم است. البته ممکن است کسی به جايي برسد که براي او تفاوتي نداشته باشد كه بداند يا نداند، و وظیفه‌اش را به درستي انجام دهد. شاید بعضی از اولیای خدا مقام‌شان از حضرت ابراهیم هم بالاتر باشد و چنین بشوند. مگر سیدالشهدا صلوات الله عليه نمی‌دانست چه خواهد شد؟ اما با علم به آن چه واقع می‌شود، مثل کسی که از آينده اطلاع ندارد، نسبت به انجام وظيفه‌اش با همه دقایق آن اقدام کرد. او به مقامی از رضا و تسلیم رسیده بود که دانستن و ندانستن برایش فرقی نمی‌کرد. البته اصل در زیبایی‌ها این است که انسان وظيفه‌اش را فقط به خاطر این که خدا گفته، انجام دهد؛ در دلش هم خطور نکند که چه آثاری بر آن مترتب خواهد شد؛ به نفعش باشد يا به زيانش



وفقناالله و ایاکم لما یحب و یرضی


1. رعد(13)، 20-22.

2. فصلت(41)، 34.

3. رعد(13)، 23.

4. رعد(13)، 24.

5. رعد(13)، 25.

6. يس(36)، 60-61.

7. انبياء(21)، 27.

8. فصلت(41)، 30.

9. مفردات الفاظ القرآن، ص 510.

10. تفسير القمي ، ج 2، ص 75.

11. نحل(16)، 127.
پاسخ
#9
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 28/04/92، مطابق با دهم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

ايمان، شرط نجات

در جلسه گذشته در باره آياتي از سوره رعد بحث شد. یکی از بشارت‌های قرآن کریم به اهل صبر كه در اين آيات ذكر شده، این است که علاوه بر خودِ صابرين، پدران، فرزندان و همسران‌شان هم وارد بهشت خواهند شد و از نعمت‌های آن متنعم مي‌گردند. سوالي كه در این جا مطرح می‌شود اين است که پدرانی که به واسطه فرزندان‌شان وارد بهشت می‌شوند، و یا فرزندانی که به خاطر پدران‌شان به بهشت می‌روند، آیا در هر شرایطی به بستگان‌شان ملحق می‌شوند، یا شرط خاصی براي الحاق آنها لازم است؟ اين سوال در خود آیه پاسخ داده شده، آن‌جا كه مي‌فرمايد: «يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ‏ مِنْ‏ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِم‏؛1 آنها داخل بهشت مي‌شوند و کسانی از پدران، همسران و فرزندانشان كه صلاحیت داشته باشند». در پي اين پاسخ، ممكن است كسي سوال كند آيا صلاحیت پدران و همسران در نتيجه اعمالي كه در آيه گفته شده، براي ايشان حاصل شده، یعنی آنها هم اهل صبر و اقامه نماز و انفاق بودند؛ يا اين‌كه بدون انجام این اعمال صلاحیت خواهند داشت؟ اگر صلاحيت آنها ناشي از انجام دادن اين اعمال باشد، پس خودشان مستقلاً مستحق پاداش هستند و ملحق شدن به ديگري معنا ندارد؛ و اگر این كارها را انجام نداده‌اند چگونه این صلاحیت را کسب كرده‌اند؟

برای روشن شدن مساله به اين مثال توجه كنيد: فرض كنيد قرار است حافظان قرآن در جلسه‌اي كه اختصاص به ايشان دارد، به محضر مقام معظم رهبری شرفیاب شوند و از دست ایشان جوایزی را دریافت کنند. در میان كساني كه به اين جلسه دعوت شده‌اند، پدران و فرزنداني هستند كه هر دو حافظ قرآن‌اند. آيا در اين‌جا درست است گفته شود ميهمانان اين مجلس حافظان قرآن و فرزندانشان هستند؟ اگر هر دو اصالتاً و قطع نظر از ارتباطي كه بين آنها است، به عنوان حافظ قرآن دعوت شده‌اند، معنا ندارد يكي به ديگري ملحق شود؛ و اگر يكي از آنها حافظ قرآن نيست، چرا به مجلسي كه اختصاص به حافظان قرآن دارد، دعوت شده است؟

در بیانات هيچ يك از عقلا و حکمای عالم چنين ادعايي وجود ندارد که يكي از مزايايي كه نصیب اهل خیر و سعادت مي‌شود، ملحق شدن همسر و فرزندانشان به ايشان است. در قرآن هم آياتي وجود دارد كه اين مطلب را تأييد مي‌كند؛ «وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى؛2 هيچ كس بار گناه ديگري را بر دوش نمي‌گيرد»؛ «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَة؛3 هر کسی در گرو اعمال خودش است». با اين وجود، چگونه در آن آيه گفته شده خوبان را به همراه پدر، همسر و فرزندانشان به بهشت مي‌برند؟ اگر بستگانشان اهل بهشت نيستند، چرا آنها را به بهشت راه می‌دهند؟ و اگر اهل بهشت هستند، ملحق كردن آنها به ديگران چه معنایي دارد؟

در دو آيه از قرآن مساله الحاق بعضي افراد به وابستگانشان براي ورود به بهشت مطرح شده است؛ اول: در آيه 23 سوره رعد كه در ابتداي جلسه به آن اشاره شد؛ دوم در آيه 21 سوره طور كه مي‌فرمايد: «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُم بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَيْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ؛ کسانی که ایمان آوردند و فرزندان‌شان هم در ايمان از ايشان تبعیت ‌کردند، فرزندانشان را در بهشت به ايشان ملحق می‌کنیم.» از اين دو آيه مي‌توان فهمید که مساله الحاق وجود دارد؛ اما شرط ملحق شدن كسي به ديگري این است که او هم صلاحیت و لیاقتی را کسب کرده باشد. اما اگر هر دو در يك درجه از صلاحيت باشند، ملحق شدن يكي به ديگري ضرورتي ندارد؛ چون هر دو از كساني هستند كه به خاطر اعمال و رفتار خود لياقت ورود به بهشت را كسب كرده‌اند.

اصلی که همه مسلمانان، از شیعه و سنی به آن معتقدند مساله شفاعت است؛ البته شيعه ویژگی‌های خاصی براي شفاعت قايل است. این حدیث از پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله بین شیعه‌ و سنی متواتر است: «إِنَّمَا شَفَاعَتِي‏ لِأَهْلِ‏ الْكَبَائِرِ مِنْ‏ أُمَّتِي‏ فَأَمَّا الْمُحْسِنُونَ فَمَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيل‏؛4 شفاعت من برای کسانی است که مرتکب گناهان بزرگ می‌شوند؛» چون کسانی که مرتکب صغائر،‌ يا به تعبیر قرآن «لمم» مي‌شوند، اگر از گناهان كبيره اجتناب كنند، به واسطه ترك كبائر، در همين دنيا شرایطی برايشان پيش مي‌آيد كه آمرزیده می‌شوند. بخشي از گناهان کبیره هم در عالم برزخ پاك مي‌شود؛ ولی بخشي از آن باقی می‌ماند که مانع ورود صاحب آن به بهشت می‌شود. چنين كساني اصل ایمان به خدا، پیامبر و اهل بيت عليهم السلام و معاد را دارند، اما مرتکب گناهان بزرگی شده‌اند كه در طول عالم برزخ پاک نشده و بخشي از آن هم‌چنان باقي مانده است. این افراد را مي‌توان به کسانی تشبيه كرد که امتياز آنها در آزمون يك صدم از حد نصاب لازم كمتر شده و با توجه به نمره‌شان در آزمون رد شده‌اند؛ اما بعضي تبصره‌ها و ارفاق‌هایی كه شامل افرادي با شرايط و امتيازات خاص مي‌شود، كمبود نمره آنها را جبران مي‌كند.

افراد مورد بحث ما نيز حد نصاب لازم براي ورود به بهشت را از طريق كارهاي خود كسب نكرده‌اند و نقصي در اعمالشان وجود دارد كه در روز قیامت ظهور پیدا می‌کند؛ اما همين افراد از امتياز خاصي مثل دلبستگي به اهل بيت عليهم السلام نيز برخوردارند كه نورانیت آن امتياز ظلمت نقصشان را تحت‌الشعاع خود قرار می‌‌دهد. در واقع بهشتي شدن آنها بي‌حساب نيست؛ بلكه به واسطه خصوصيت و امتيازي است كه از آن بهره‌مند هستند. به عبارت ديگر چنين خصوصيت، وابستگي و امتيازاتي كه بعضي افراد از آن برخوردارند، همانند اعمال و رفتار نيك، یکي از مجاری و اسباب نجات از عذاب است.

اصل شفاعت را همه مسلمانان قبول دارند؛‌ البته اهل سنت شفاعت را مختص قیامت مي‌دانند؛ در حالي‌كه شيعيان انواع دیگری از شفاعت را در همين دنيا و در برزخ قايل‌اند. اما شفاعت تنها اختصاص به پیغمبر اکرم صلي‌الله عليه و آله ندارد؛ بلكه این سلسله طوليه از آن حضرت كه در رأس سلسله قرار دارند شروع مي‌شود و در مراتب بعد اهل بيت عليهم السلام، اولياء الهي و بعضي افراد ديگر هم با اختلاف مرتبه از اين امكان برخودار هستند. در اين زمينه روایت معروفی به طرق مختلف از اهل بیت صلوات‌الله علیهم اجمعین نقل شده كه می‌فرمایند: ما در روز قیامت دامن پیامبر را می‌گیریم؛ شیعیان خالص ما دست به دامان ما مي‌شوند و سایر شیعیان به آنها متوسل مي‌شوند. یعنی سلسله مراتبی كه حتی به شفاعت معلم برای شاگردش نيز مي‌رسد. حتی در روایتي نقل شده که مؤذنی که اذان گفته و با اذان او کسی به یاد نماز افتاده، یا از خواب بیدار شده، و نماز خوانده، آن مؤذن از اين شخص شفاعت می‌کند. يعني همه اسبابی که در هدايت ديگران به سوي خدا و جذب آنها به سعادت و رحمت الهي تأثیر دارد، در عالم ديگر ظهور پیدا می‌کند. در آن عالم کسانی به شفاعت استادشان، ‌گروهي به شفاعت پدرشان و بعضي هم به شفاعت فرزندشان وارد بهشت مي‌شوند.

بنابراين آیه مورد بحث در مقام بيان یکی از مراتب شفاعت است. يعني كساني اصالتاً به خاطر اعمال و رفتارشان استحقاق يافته‌اند وارد جنات عدن شوند و فرشتگان به استقبال‌شان بیایند و به آن‌ها تحیت بگویند؛ اينان کسانی هستند که صبر کامل داشتند؛ (سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ). اما اگر بستگان اين افراد، با اين كه افراد صالحي هستند، صبر کامل نداشتند که به خاطر آن مستقلاً مشمول عنایت الهي و مورد تحیت و تکریم ملائکه واقع شوند، ممكن است طفیل و مهمان گروه اول بشوند. این مرحله‌ای از شفاعت است.

پس، دانستيم گروه دوم خودشان استحقاق بهره‌مندي از آن مزایا را ندارند و قطع نظر از وابستگيشان نمي‌توانند به بهشت وارد شوند؛ ولي چون در خانه پدري بزرگ شده‌اند كه جزء صابران است، ممكن است مشمول شفاعت او قرار گيرند؛ چه بسا روابط اين افراد با يك‌ديگر و تأثیر و تأثراتی که در این عالم بوده، باعث شده که گروه دوم به نوعي صلاحیت پیدا کنند و جزء مَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ بشوند.

در آيه 21 سوره طور كه می‌فرماید: «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُم بِإِيمَانٍ» اين نکته لطیف و دقیق ديده مي‌شود كه در مسير هدايت و سعادت انسان‌ها در جامعه يا خانواده کسانی پیشگام بوده‌اند و این راه را باز کرده‌اند كه بستگانشان به برکت تبعیت از آنها صلاحيت پيدا کرده‌اند؛ یعنی اگر این فرزندان در خانواده دیگری بودند، اين‌گونه تربیت نمی‌شدند؛ اگر دقت کنیم، در مي‌يابيم بدون برخي عوامل ما امروز این جا نبودیم؛ آشنايي ما با فضايل بدون آنها امكان‌پذير نبود. اگر ما چند روز با افراد فاسدالاخلاق معاشرت داشتيم، تدريجاًً ما نيز میل به گناه پیدا می‌کردیم؛ چه رسد به اين‌كه عمري را در چنين خانواده‌اي زندگي مي‌كرديم. خانواده خوب نعمت بزرگی است که خدا به ما داده و به وسيله آن زمینه هدايت ما را فراهم کرده تا اسلام، تشیع و اهل بیت را بشناسیم و بتوانيم راه صحیح را انتخاب كنيم.

در روز قيامت كه همه حقایق و اسرار آشكار مي‌شود، معلوم می‌شود که هر کسی از چه راهی به سعادت رسیده و چه اعمال خوبی او را به آن جا کشیده است. البته گناهانی که موجب شرمندگی افراد می‌شود، به فضل و کرم خدا پوشيده مي‌ماند؛ مگر گناهان اهل عناد كه در این عالم به فساد شناخته می‌شدند و در آن عالم براي هميشه در جهنم هستند و خودشان هم از افشاي اسرارشان ابایی ندارند. در روز قيامت مجرای تکامل همه روشن می‌شود و كساني كه موجب هدايت ديگران شده‌اند در عالم ديگر هم نورانیتی دارند كه به ديگران می‌تابد و وسیله نجات آنها می‌شود. این‌ نور نماد همان صلاحیت‌‌هایی است که در دنیا نصيب ديگران شده و زمینه را براي هدايتشان فراهم كرده است. کسی که بیش از همه عنایتش شامل دیگران مي‌شود حضرت زهرا سلام‌الله علیها است،‌ البته خود ایشان هم نیازمند عنايت پدرشان هستند.

پس ملحق کردن بعضي افراد به ديگري از یک سو نعمت و مزیتی است برای کسانی که اصالتاً لیاقت داخل شدن به بهشت را پیدا کرده‌اند؛ چون آنها، از آن جهت كه مظهر رحمت و عطوفت الهی هستند، فرزندان و بستگان مومن خود را دوست دارند و مايل‌اند كه آنها نيز در كنارشان باشند. البته عواطف مومنان هميشه در مسیر حق ظهور می‌کند؛ یعنی کسی را دوست می‌دارند که خدا او را دوست دارد و کسی که خدا او را دشمن بدارد، مومن نيز او را دوست نخواهد داشت و به همنشيني با او تمايلي ندارد. بر همين اساس مومن هم به خاطر عاطفه‌اش دوست دارد كه بستگان با ايمانش در کنارش باشند. خدای متعال هم به خاطر جايگاهي كه مومن نزد او دارد به كساني از بستگانش كه کمبودي براي ورود به بهشت دارند، نورانیت بخشيده و نقصشان را جبران کرده و آنها را به مومن ملحق می‌کند تا به طفیل او وارد بهشت شوند و مهمان او باشند.

به یک معنا همه ما در بهشت ميهمان رسول خدا صلی‌الله علیه و آله هستيم و یکی از بزرگ‌ترین لذت‌های اهل بهشت درک همین معنا است که مهمان رسول خدایند. در دنيا به خاطر آلودگی‌ها و غبارهایی که بر دلمان نشسته، ممكن است طفیلی اولیاء خدا شدن در روز قيامت را براي خود کسر شأن بدانيم؛ اما در عالم آخرت كه همه تاريكي‌ها از دل مومنین زدوده مي‌شود، افتخار می‌کنند که طفیل رسو‌ل‌الله باشند؛ چون در آن‌جا قدر و منزلت خودشان را می‌فهمند و درمي‌يابند که خودشان به خاطر نقايصي كه در دنيا داشته‌اند، ناچیزند و لیاقت حضور در ميهمانی بهشتيان را ندارند. در آن دنيا نهایت افتخار مومن اين است كه رسول خدا او را همراه خودش ببرد.

البته در دنيا حفظ استقلال و عزت نفس در مقابل انسان‌های دیگر مطلوب است؛ در آخرت اصل عزت مؤمن به وابستگي به رسول گرامي و خاندان او صلوات‌الله عليهم اجمعين است. هر چه عزت است در درجه اول برای رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم است؛ عزت ديگران در شعاع عزت او است و نهایت افتخار اين است که به کسی اجازه دهند در شعاع نور او حرکت کند.

بر اساس آیه شريفه فرزندان و بستگاني كه از شخص مومن تبعيت كنند به او ملحق مي‌شوند؛ (وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُم). اما اگر ذریه‌‌ای اهل عناد باشد يا اصلا با مومنین سر و کاری نداشته باشد، مشمول اين آيه نخواهد بود. فرزندان ناخلفی که روي خوش به پدر و مادر مومن‌شان نشان نمي‌دهند، در قيامت شفاعت‌شان خواسته مومنین نیست. كسي اشكال نكند که چگونه حضرت نوح علی نبینا و آله و علیه‌السلام از خدا خواست كه فرزند كافرش را به او ملحق كند. حضرت نوح هنوز در این عالم بود و به زبان این عالم گفت: «إِنَّ ابُنِي مِنْ أَهْلِي»5؛ اما خداوند جوابش را با ادبیات آن‌جهانی داد و فرمود: «إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ؛6 او از اهل تو نیست». ارتباطات در آن عالم بر اساس صلاح و فساد است و همه نسبت‌‌ها بر اين اساس تنظیم می‌شود. اگر کسی فاسق، فاجر يا معاند بود، اصلا جزء خانواده مومن به حساب نمی‌آيد و مومن هرگز توقع ندارد فرزند کافرش در کنارش باشد. در روز قيامت کسانی با مومنین ارتباط دارند که با خدا ارتباطی داشته باشند؛ پس اتباعي كه در آيه مورد بحث از آنها ياد مي‌شود بستگاني هستند که دنبال‌روی مومن در ايمان او هستند. تعبیر آيه از اين جهت نيز قابل دقت است؛ چون نمی‌فرماید: وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُم «بالایمان» یا «فی الایمان»؛ بلكه می‌فرماید «بِإِيمَانٍ». از اين تعبير مي‌توان فهميد ایمان آنها کامل نیست؛ چون اگر ایمانشان کامل بود، خودشان جزء مومنین بودند و استحقاق بهشت را داشتند. هم‌چنان‌كه در سوره رعد، آن‌جا كه فرمود وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ، منشاء صلاحیت مشخص نشده است. اما از تطبیق دو آيه مي‌توان فهميد ملاک صلاحیت، تبعیت در ایمان است.

بنابراين آن چه موجب دخول در بهشت مي‌شود، ایمان است. اگر كسي حد نصاب لازم از ايمان را داشته باشد، مي‌تواند وارد بهشت شود؛ اما اگر كسي ايمانش به حد نصاب نرسد، ممکن است نقائصش با ضمائمی جبران شود. هم چنان‌كه ما معتقدیم در ارتباط با اهل بيت عليهم السلام نورانیتی در وجود ما پیدا می‌شود که در آخرت ظلمت گناهان را پوشش می‌دهد و بقایای گناهان را جبران می‌کند.

الحاق بستگان مومن به او هم براي خود او نعمت و امتيازي است؛ چون دوست داشت كه آنها هم با او باشند؛ هم نعمتی است برای كساني كه مشمول شفاعت مومن شده و به خاطر او وارد بهشت مي‌شوند. لطف و عنایت الهی نظمي را برقرار کرده که حتی این ریزه‌کاری‌ها هم در آن لحاظ شود و اگر کسی نقصي در ایمانش وجود دارد، محروم نماند.

البته كساني كه ـ‌العیاذ بالله‌ـ ایمان‌شان به کلی از بین رفته و نه تنها خودشان بهره‌اي از ایمان ندارند، بلكه اهل ایمان را مسخره می‌کنند و سعی می‌کنند آنها را هم به کفر بكشانند، مشمول چنين شفاعتي قرار نمي‌گيرند؛ كساني كه تلاش می‌کنند راه نفوذی در دل مومنين پیدا كنند و با القاي شبهه‌‌ آنها را از ایمان خارج کنند و به تصور خودشان مومنان را از تحجر و دگم‌اندیشی نجات دهند و وارد فضای روشنفکری كنند!

کسانی که تحت تاثیر این حرف‌ها واقع نمی‌شوند ایمان‌شان باقی می‌ماند و گناهان‌شان به حدي نیست که ظلمت آن‌ها براصل ایمانشان غلبه كند و نور ایمان را از آنها بگیرد؛ اما کار گناهکار به جایی می‌رسد که اصلا دین را مسخره می‌کند و نماز و عبادت و گریه و توسل را عوامانه معرفي مي‌كند؛ «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِؤُون»7. كارشان به جايي مي‌رسد كه در دل باورشان نمی‌شود که اعجاز و شفاعت و مسايلي مانند آن‌ها واقعيت داشته باشد. بازی کردن با دين خدا نتيجه‌اي جز اين ندارد و كسي كه حرام خدا را حلال كند به اصحاب سبت ملحق مي‌شود.

ما عوام‌ها افتخار می‌کنیم که به لطف خدا هنوز این ایمان را كه كساني اسم آن را تحجر و دگم‌انديشي مي‌گذارند، داريم و امیدواریم تا آخرین لحظه‌ای که در این دنيا هستیم، اين ایمان برایمان بماند و در روز قیامت‌ هم امیدمان به همین ایمان است که موجب نجات ما بشود؛ ان‌شاءالله.

و صلي ‌الله علي محمد و آله الطاهرين



1. رعد(13)، 23.

2. انعام(6)، 164؛ اسراء(17)، 15؛ فاطر(35)، 18؛ زمر(39)، 7؛ نجم(53)، 38.

3. مدثر(74)، 38.

4. بحارالانوار، ج 8، ص 30.

5. هود(11)، 45.

6. هود(11)، 46.

7. روم(30)، 10.
پاسخ
#10
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 29/04/92، مطابق با يازدهم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

پيامبر صلوات‌الله عليه، مأمور به صبر

در جلسات گذشته به بعضي از آيات قرآن كريم كه در آنها به موضوع صبر پرداخته شده، اشاره كرديم. يكي از نکته‌هایی که در اين آیات مربوط به صبر جلب توجه می‌کند اوامري است که مخاطب آنها پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. ما می‌دانیم که آن بزرگوار شایسته‌ترین، محبوب‌ترین و کامل‌ترین بشری بود که خدا آفریده، انساني كه در طول زندگی‌اش کوچک‌ترین نقطه ضعفی را نمي‌توان سراغ گرفت. خدای متعال هم با توجه به این ویژگی‌ها او را به عنوان خاتم پیامبران برگزید؛ چرا كه «اللَّهُ‏ أَعْلَمُ‏ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه‏؛1 خدا بهتر می‌داند که رسالتش را در کجا قرار دهد». با اين وجود مکرراً به پیامبر گوشزد می‌شود که «صبر داشته باش!» این امر از یک سو نشانه این است که چه بار سنگینی بر دوش پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود که جز با حمایت‌های الهی توان برداشتن آن را نداشت؛ و از سوي ديگر با نگاه توحیدی روشن می‌شود که حتي کامل‌ترین، شایسته‌ترین و واصل‌ترین بندگان خدا هم بی‌نیاز از خدا نيستند؛ بلکه روز به روز بر نیازشان افزوده می‌شود، تا جايي که تمام وجود آنها را نیاز فرا مي‌گيرد و برای خودشان هیچ اصالتی قائل نیستند2.

در قرآن كريم پیغمبر اکرم به شيوه‌هاي مختلفي امر به صبر شده است؛ گاهی با تعبیراتي ساده و معمولي و گاهي نيز با تعبير «وَ اصْطَبِر»3 كه بمعناي صبري سنگين و پر زحمت است، پيامبر اكرم به بردباري و پايداري امر شده است. در آيات ابتداي سوره مدثر که اولین آیاتی است که بر پیغمبر نازل شده، بعد از بيان مسايلي، می‌فرماید: «وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِر؛4 به خاطر خدا صبر پیشه کن.» هم‌چنين در مقابل همه بلاها، زخم زبان‌ها، اهانت‌ها، و ساير رنج‌ها و مشقت‌هایی که نسبت به پيامبر روا داشته مي‌شد، و آن بزرگوار همه آنها را تحمل می‌کرد، باز به مناسبت‌های مختلف به آن حضرت سفارش می‌شد که بايد صبر کنی و مقاومت داشته باشی! مبادا درهم بشکنی! مبادا از رسالتت دست برداري!
الگو گرفتن از خوبان

در يكي از آيات به پيامبر سفارش شده كه «فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ‏ الْحُوت‏»5؛ در آيه ديگري هم می‌فرماید: «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»6؛ نكته‌ تربيتي قابل توجه در اين دو آيه اين است كه پیامبری که اشرف همه پیامبران وکامل‌ترین انسان است، به او دستور داده می‌شود که ساير پيامبران را الگوي خود قرار بده. اين امر حاكي از اين است كه بهترین راه براي تربیت یک انسان ارائه الگوست و الفاظ و مفاهیم؛ تاثیر الگوی صحیح و مقبول را ندارند. خدای متعال در جهت هدایت پيامبر هم از اين شيوه استفاده كرده و پس از ذكر اسامي بعضي از پيامبران، مي‌فرمايد خدا آنها را هدایت کرده، «فَبِهُداهُمُ‏ اقْتَدِه؛7‏ پس به هدايت ايشان اقتدا كن». كسي كه خدا هدايتش كرده، گمراه نمي‌شود؛ «وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِل‏»8؛ روش ايشان رويه صحیحی بوده و انحرافی در آن وجود نداشته، پس تو نيز به هدایت آنها اقتدا کن و در رفتار خود از آنها الگو بگیر.

معنای این كلام اين نیست که مقام آن پيامبران بالاتر از پیغمبر اکرم صلي‌الله عليه و آله است؛ اما پیغمبر از آن جهت که انسانی در عالم طبیعت، و در حال تدریج و تغییر است، خواه، ناخواه دستخوش تحولاتی می‌شود؛ گاهی محزون و گاهی شاد می‌شود؛ زماني خسته و گاهی با نشاط است و حتی در سير درجات کمال در اين عالم، هر چه بر عبادتش افزوده شود، تکاملش نيز افزايش مي‌يابد و كامل‌تر مي‌شود. هم‌چنان‌كه در عالم ديگر نيز ممکن است بر علو درجات پیغمبر اکرم افزوده شود. بر همين اساس خداوند به پیغمبر می‌فرماید: از هدایت سایر پیغمبران بهره بگیر! چون رفتار آنها می‌تواند به هدایت تو کمک کند.

در زمينه صبر هم به پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله امر شده كه به ديگر پيامبران تأسی کن؛ «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ‏ مِنَ الرُّسُل؛9 صبر كن، هم‌چنان‌كه پيامبران صاحب عزم مقاومت كردند». «اولوا العزم» اصطلاحاً به پيامبران صاحب شریعت كه پنج نفر بودند، گفته مي‌شود؛ ولی ظاهراً در این آیه منظور پيامبرانی است که در عزم‌شان خيلي راسخ بودند و هیچ غفلت و رکودی در کارشان پیدا نشد. همه پیامبران صابر بودند؛ اما بعضی از ایشان صبر و عزم قوی‌ای داشتند، تزلزلی در كارشان پيش نمي‌آمد و هیچ‌گاه به ذهن‌شان خطور نمی کرد که کار خود را به تأخیر بیاندازند و در انجام وظیفه تعلل کنند. خدای متعال در اين آيه به پيامبر امر مي‌كند: مثل آن پيامبران صبر کن. در آيه ديگري براي معرفي ساير پيامبران كه تا اين اندازه صبور و مقاوم نبودند، می‌فرماید: «وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ‏ الْحُوتِ إِذْ نادى‏ وَ هُوَ مَكْظُومٌ؛10 مثل جناب یونس نباش!» حضرت يونس هم مانند بسياري ديگر از انبیا در دعوت امت خود زحمات زيادي را تحمل کرد. ولي زماني رسيد كه از هدايت امت خود ناامید شد و دست از دعوت آنها برداشت. خدا نيز به خاطر كم‌طاقتي و صبر و تحمل اندكش او را تنبيه كرد. البته پس از اين كه متنبه شد و از خطاي خود عذرخواهي كرد، خدا نيز او را بخشيد و از شكم ماهي نجات داد.

در اين آيه كه خداوند به پیغمبر اكرم می‌فرماید: «فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ‏ الْحُوتِ» روشن است كه مقصود خسته نشدن از دعوت کردن مردم و مقاومت در برابر فشار‌ها، بی‌مهری‌ها، و آزار و اذیت‌هاي ايشان است. يعني تو مثل حضرت یونس كه در آخرين مرحله طاقتش طاق شد و مردم را رها كرد، دست از کار خود برندار، به دعوتت ادامه بده، و دشواري‌ها را تحمل کن و به روی خود نیاور و حتي با ديدن علايم عذاب از مردم جدا نشو؛ مگر اين‌كه خداوند چنين دستوري بدهد؛ هم‌چنان‌كه در مواقعي مثل داستان قوم لوط، که عذاب استیصال بر بعضي از امت‌ها نازل می‌شد، خدای متعال به انبیا دستور می‌داد که همراه خانواده‌تان از شهر بیرون بروید.

روشن است كه منظور از صبر در اين آيه تحمل و مقاومت در برابر دشواري‌هايي است كه در مسير دعوت مردم پيش مي‌آيد. البته پيامبر در اين جهت کوتاهی نمی‌کرد؛ ولي تربیت شدن پیغمبر با کلمات خداست. هیچ کس از خودش چیزی ندارد و همین بیانات خداست که پیغمبر را حفظ مي‌كند.
صبر در برابر حرف مردم

در آيه ديگر مي‌فرمايد: «فَاصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُون‏»11؛ صبری که در اين آيه مورد تاکید واقع شده، صبر در برابر بدگویی‌ها، فحاشی‌ها، تهمت‌ها، افترائات و اهانت‌ها است. يعني همه بدگویی‌ها، تهمت‌ها و اهانت‌ها را نشنیده فرض كن، تحت تأثیر آنها قرار نگیر و کار خودت را انجام بده!

روایات فراواني در این زمینه نقل شده که کسانی که وظیفه الهی بر عهده دارند، نباید به حرف دیگران توجه کنند؛ آنها باید وظیفه‌شان را بشناسند و عمل کنند و اينکه مردم خوششان بیاید يا نه، تعریف کنند يا فحش بدهند، برای آنها مساوی باشد. خوشحالي يا ناراحتي در برابر عكس‌العمل مردم نشانه نقص ايمان است. اگر کسی به خاطر اين‌كه مردم هنگام انجام وظیفه اطرافش جمع مي‌شوند و به او احترام مي‌گذارند، خوشحال باشد و با نشاط کار کند، و زماني كه به او ناسزا می‌گویند ناراحت و در كارش دلسرد و سست شود، ایمانش ناقص است.

جابر بن یزید جعفی یکی از اصحاب سرّ امام باقر و امام صادق عليهما السلام بود، که مانند او در میان همه اصحاب كمتر پیدا می‌شد؛ او کسی بود كه امام باقر پنجاه هزار حدیث از اسرار به او آموخته بودند، احاديثي كه ديگران حتي تحمل شنيدنش را نداشتند و از همين رو جابر اجازه نقل آنها را نداشت. یکي از نصیحت‌های ناب امام باقر به چنين كسي اين است: «وَ اعْلَمْ بِأَنَّكَ لَا تَكُونُ لَنَا وَلِيّاً حَتَّى لَوِ اجْتَمَعَ عَلَيْكَ أَهْلُ‏ مِصْرِكَ‏ وَ قَالُوا إِنَّكَ رَجُلُ سَوْءٍ لَمْ يَحْزُنْكَ ذَلِكَ وَ لَوْ قَالُوا إِنَّكَ رَجُلٌ صَالِحٌ لَمْ يَسُرَّك‏ ذَلِكَ وَ لَكِنِ اعْرِضْ نَفْسَكَ عَلَى مَا فِي كِتَابِ اللَّه‏»12؛ امام به كسي مثل جابر كه يكي از نزدیک‌ترین اولیای اهل بیت بود، می‌فرمایند تو مقام ولایت را نخواهی داشت، مگر اين‌كه اگر تمام اهل شهر جمع شوند و از تو تعريف كنند، شاد نشوی و تمجيد ديگران در تو هیچ تأثیري نداشته باشد؛ و اگر همه مردم جمع شدند و از تو بد گفتند، ناراحت نشوی؛ تو خودت را با قرآن بیازمای و ببین رفتارت با قرآن مطابقت دارد يا نه. يعني حرف مردم هیچ تأثیری در تو نداشته باشد؛ تعريف و تمجيد، يا فحش و ناسزاي ديگران برای تو مساوی باشد. اگر چنین شد، تو ولایت ما را داری؛ در غير اين صورت، بدان دینت کمبود دارد.

در جايي‌ كه امام به اصحابش چنین دستوری مي‌دهد، آيا پیغمبر اکرم که افضل همه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین بود، تحت تأثیر تعریف یا مذمت مردم قرار می‌گرفت؟! او در ذهنش فقط توجه به این مساله بود که خدا از او چه می‌خواهد. بود و نبود حرف ديگران برای او مساوی بود. البته او آرزو داشت مردم هدایت شوند؛ چون او مظهر رأفت و رحمت الهی بود. از همين رو از گمراهي ديگران محزون می‌شد؛ نه از آن جهت که به او ناسزا مي‌گفتند. این دو حیثیت جداي از هم‌اند و نبايد آنها را يكي دانست. پیغمبر اکرم محزون می‌شد، به خاطر این که چرا مردم چنين با عجله و ترک‌تازانه به سوی جهنم می‌شتابند. ناراحتي پيامبر از اين موضوع به قدري بود كه آیاتي نازل شد و در آنها پيامبر صلوات‌الله عليه از اين کار نهي شد؛ «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ‏ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً»13.
حفظ حريم دين يا احترام شخصي؟

پیغمبر نسبت به هدايت مردم حريص بود و از اين كار خسته نمی‌شد؛ از انحراف و كجروي مردم ناراحت می‌شد؛ اما نه از این که به او ناسزا بگويند. این نکته‌ای است که به ويژه ما روحانیون كه اهل تبلیغ دين هستيم باید به آن توجه داشته باشيم؛ مبادا بين اين دو حيثيت خلط كنيم و ناراحتي به خاطر بي‌احترامي به شخص خود را با جسارت به دين و ارتكاب معصيت اشتباه بگيريم. گاهی کسانی در حضور ما مرتکب معصیتی می‌شوند؛ در چنين شرايطي آيا از اين‌كه خلاف شرعي اتفاق افتاده، ناراحت هستيم، يا ناراحتي ما به خاطر اين است كه حضور ما ناديده گرفته شده و ما مورد بي‌احترامي قرار گرفته‌ايم؟

پیغمبر اکرم صلي‌الله عليه و آله از این که بعضي مردم کافرند و با عصیان خود به جهنم می‌روند، خیلی ناراحت بود؛ رأفت آن حضرت تا حدي بود كه نمی‌خواست دشمن‌ترین دشمنانش هم جهنمی شود؛ می‌خواست همه ایمان بیاورند و از عذاب نجات پیدا کنند، تا جايي که خداوند می‌فرماید: «وَ لا تَحْزَنْ‏ عَلَيْهِمْ‏ وَ لا تَكُنْ في‏ ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُون‏»14؛ به خاطر كافران ناراحت نباش؛ «فَأَعْرِضْ‏ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا‏»15؛ رهايشان کن و به آنها اعتنا نکن. این حزن عیبی ندارد؛ اظهار آن هم ايرادي ندارد. اما اگر ناراحتی كسي به خاطر اين باشد که چرا به شخص او اهانت شده، اين پسنديده نيست. این دو حیثيت را بايد از يك‌ديگر تفکیک کنیم. پیغمبر از این ناراحت نشد که به او ناسزا مي‌گويند؛ ناراحتي آن حضرت از آن جهت بود که چرا كافران کاری می‌کنند که به خاطر آن به جهنم مي‌روند. او در پيشگاه الهی و در مقام انجام وظیفه برای خودش چیزی قائل نبود. بر همين اساس امر كردن پيامبر به صبر برای این نبود كه آن حضرت از بي‌احترامي به شخص خودش ناراحت مي‌شد.

گاهی نصحیت می‌کنند که مبادا كاری کنید که به شما بی‌احترامی بشود؛ احترام خودتان را در جامعه حفظ کنید؛ كاري كه در شأن شما نیست، انجام ندهيد. مگر پيامبر چه شأنی بالاتر از انجام وظیفه شرعی و الهي براي خود قايل بود؟ این بهانه‌ها نباید مانع انجام وظیفه شود. ما باید تلاش کنیم در هر حالی آنچه را واقعا خدا می‌خواهد انجام دهیم.

انواع ديگري از صبر هم در قرآن ذکر شده كه يكي از آنها صبر در انجام وظایف عبادی است؛ «وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِه‏»16؛ در این آيه به جاي کلمه «صبر» از اصطبار که به معناي نهایت صبر است، استفاده شده است. اين تعبير به خصوص براي واداشتن همسر و فرزندان به نماز به كار رفته است؛ «وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْه؛17 همسر و فرزندانت را به نماز امر کن و بر آن پايدار و صبور باشد.» خداوند به پیغمبر که نهایت لذتش در نماز بوده، می‌فرماید بايد نهایت صبرت را برای نماز به کار ببری. این آيه جای دقت و تامل فراوان دارد. البته ذکر این آیات عمدتاً برای تربيت و آموزش ماست؛ تا ما اهمیت این عبادت را بدانیم و نه فقط خودمان به فکر نماز باشیم، بلكه همسر و فرزندانمان را هم به آن وادار کنیم. البته منظور از وادار کردن تندی و خشونت نیست؛ بايد در هر موردي شيوه مناسب آن را پیدا کنیم. منظور این است كه دغدغه اين‌كار را داشته باشيم؛ کاری کنیم که فرزندمان نمازخوان بشود؛ هم چنان‌كه دوست داریم بچه‌مان درس‌خوان باشد و براي آن وقت مي‌گذاريم و پيگيري مي‌كنيم؛ براي نماز فرزندمان هم به همين اندازه اهتمام داشته باشيم.

وصلي الله علی محمد و آله الطاهرین.

1. انعام(6)، 124.

2. واقعيت امر هم همين است كه هيچ يك از مخلوقات اصالتي ندارند و سر تا پاي آنها نياز به خداوند است؛ ولي اغلب نسبت به اين امر غافلند؛ از اين ميان، فقط گروهي اندك، مثل انبيا و اولياي الهي اين مساله را دريافته‌اند.

3. مريم(19)، 65؛ طه(20)، 132

4. مدثر(74)، 7.

5. قلم(68)، 48.

6. احقاف(46)، 35

7. انعام(6)، 90.

8. زمر(39)، 37.

9. احقاف(46) 35.

10. قلم(68)، 48.

11. طه(20)، 130.

12. بحار الأنوار، ج‏75، ص: 163.

13. كهف(18)، 6.

14. نمل(27)، 70.

15. نجم(53)، 29.

16. مريم(19)، 65.

17. طه(20)، 132.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان