امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
صبر
#21
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 92/05/09،، مطابق با بيست و دوم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

صبر و شكيبايي، يا دعا و تضرع

از جمله سوالاتي كه در باره صبر مطرح می‌شود این است که آیا صبر بر هر بلایی لازم است؟ اگر چنين است آيا نبايد انسان برای رفع بلا و مصيبت تلاش کند، یا اين‌كه بردباري در برابر مصائب و مشكلات، با تلاش براي حل آنها منافاتی ندارد؟ هم‌چنین آيا صبوري، با دعا کردن براي رفع بلا سازگار است؟

شبيه اين سوالات در بحث رضا به تقديرات الهي نيز مطرح شد؛ آیا راضی بودن به تقدیرات الهی با تلاش براي تغيير وضعيت منافات دارد؟ آيا رضايت به مقدرات با دعا کردن براي بهتر شدن اوضاع سازگار است؟ يا اين‌که کسی كه به تقدير خود راضی است، نبايد دست به دعا بردارد؟ هم‌چنان‌که مولوی در شعري مي‌گويد:

قوم ديگر مي‌شناسم ز اوليا که دهان‌شان بسته باشد از دعا

آيا معنای رضايت انسان به هر چه خدا تقدیر کرده، این است که نبايد دعا کند؟ اگر چنين نيست، چگونه مي‌توان بين مطلوب بودن دعا براي تغيير تقدير، و راضي بودن به مقدرات جمع كرد؟

پيش از اين گفتيم براي پاسخ به اين سوالات بايد به اين مقدمه توجه داشته باشيم كه دستگاه تکوین و دستگاه تشریع، دو نظام متفاوت هستند و ما نبايد بين آن دو خلط كنيم؛ اين مقتضاي اعتقاد به ربوبیت الهی است. اما ربوبيت خداوند در دو شاخه متجلي است: شاخه اول ربوبيت تكويني است. اعتقاد به ربوبيت تكويني خداوند اقتضا دارد که انسان هر چه را لباس وجود به تن دارد از خدا بداند. به عبارت ديگر همه پدیده‌های تکوینی که در عالم اتفاق می‌افتد تحت تدبیر و تقدیر خداست و هیچ کس در کنار خدا، مستقلاً نمی‌تواند کاری انجام دهد؛ هر کاري كه در عالم انجام می‌شود با اذن تکوینی خدا و با قدرتی است که او به افراد داده و در هر حالی می‌تواند قدرتش را باز پس گیرد. البته اين اعتقاد مراتب مختلفي دارد كه از حد اقل نصاب لازم براي اعتقاد به توحيد آغاز شده و به مرتبه‌اي از كمال مي‌رسد که كساني علاوه بر اين‌كه همه اتفاقات و كارها را مشمول تدبیر و تقدیر الهی می‌دانند، حتي جزئي‌ترين پديده‌هاي عالم را مستقیماً به خدا نسبت می‌دهند؛ هم‌چنان‌كه حضرت ابراهيم در پاسخ به نمرود، براي معرفي خداي خود فرمود: «الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ * وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ * وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ‌1‌؛ خداي من كسي است كه به من غذا مي‌دهد و مرا سيراب مي‌كند؛ و هرگاه بيمار شوم، مرا شفا مي‌دهد؛ همان‌كس كه مرا مي‌ميراند، و سپس زنده مي‌كند.» حضرت ابراهيم نگفت خدا آب و غذا را خلق كرده تا من از آنها استفا‌ده كنم؛ بلكه فرمود: خداي من كسي است که ظرف آب را به دست من می‌دهد و خوراك را در دهان من مي‌گذارد. این عالي‌ترين مرتبه بینش توحیدی است که مخصوص انبیا و اولیای خداست.

اما در كنار نظام تكوين، نظام ديگري به نام نظام تشريع وجود دارد كه بر اساس آن خدایی که ما را آفریده، به ما قدرت انتخاب و اختیار داده، تا از ميان رفتارهاي مختلف، با اراده و اختيار خود بعضي را انجام دهیم و برخي را ترك كنيم. اين مطلب از نظر همه ادیان ضروري است؛ ضرورت عقلاني آن هم جاي ترديد ندارد. مگر مي‌توان کسی را كه اراده و اختیار نداشته، براي ارتكاب خطا مذمت کرد و يا در برابر انجام كار خوب تحسین نمود؟ كار جبری قابل مذمت و تحسين، و شايسته عقوبت و پاداش نيست.

بر اساس نظام تشریع، خدا به انسان اختیار داد كه رفتارهاي خود را انتخاب كند. اما آنچه اراده و اختيار به آن تعلق مي‌گيرد امري است كه در آینده ممكن است واقع شود. آنچه گذشته، از دايره اختيار انسان خارج شده است؛ خواه جبراً به وجود آمده باشد،‌ يا با فعل اختياري كه متعلق اراده‌اي در گذشته بوده است. بنا بر اين آنچه يكي از احكام تكليفي به آن نسبت داده مي‌شود و شخص مي‌تواند انجام يا ترك آن را انتخاب كند، رفتاري است كه در آينده امكان وقوع دارد. چون انسان نمي‌تواند گذشته را انجام دهد، يا ترك كند؛ پس از دايره اختيار آدمي خارج است و از همين‌رو نمي‌توان نسبت به آنچه گذشته، امر و نهی كرد. نمازي كه پيش از اين قضا شده، اراده انجام يا ترك آن در زمان خودش امكان داشت؛ از همين‌رو تكليفي واجب بود؛ اما الان زمان آن گذشته و تكليفي نسبت به آن وجود ندارد؛ تكليف، به قضاي آن كه فعلي در آينده است، تعلق مي‌گيرد. تفكيك اين دو حیثیت کار ظریف و دقیقی است و اغلب خطاهايي كه در بحث جبر و اختیار صورت گرفته ناشي از خلط بين اين دو حيثيت است.

براي تقريب به ذهن به اين مثال توجه كنيد: شخصي را فرض كنيد كه به توصيه پزشك توجه نكرده و از غذايي كه براي سلامتي‌اش مضر بوده، استفاده كرده و بيمار شده است. تا قبل از اين‌كه اين شخص آن غذا را تناول كند، تکلیفِ نخوردن آن غذا بر عهده وي بود. اما بعد از آن، تكليفِ سابق، گذشته و جاي بحث ندارد. در حال حاضر اين شخص با بيماري روبرو است که بر اساس اعتقاد به ربوبيت تكويني الهی وجود آن منتسب به خدا است. حال، در چنين موقعيتي، اين شخص بايد به تقدیر خدا راضی باشد و از آن گلايه نكند؛ اما آيا ممكن است وي براي معالجه بیماری وظيفه‌اي بر عهده داشته باشد؟ اين مساله مربوط به آينده است و از همين‌رو در دايره اختيار و انتخاب شخص قرار مي‌گيرد و ممكن است متعلق امر يا نهي واقع شود. پس اين شخص نسبت به مراجعه به پزشك،‌ تهيه دارو و عمل به دستورات پزشكي براي معالجه بيماري خود، تكليفي دارد كه مي‌تواند با اراده و انتخاب خود، به آن عمل كند و يا از انجام آن سر باز بزند. حال، اگر امكان انجام اين تكليف برايش فراهم بود و به آن عمل كرد و بيماريش مداوا شد، بهبودي او در دايره تقدیرات الهي قرار داشته و او بايد به خاطر آن خدا را شكر كند؛ و اگر چنين نكرد و يا دستورات پزشك نتيجه نداد، عدم بهبودي او نيز بخشي از تكوين الهي بوده و او بايد به آن راضي باشد.

البته راضی بودن به قضای الهی به اين معنا نیست که بيمار از انجام تكليف مراجعه به دکتر و استفاده از دارو خودداري كند. رضايت به قضا مربوط به حوزه تكوينيات، و انجام تكليف مربوط به دستگاه تشریع است و با يك‌ديگر منافاتي ندارند. آن چه واقع می‌شود (خوب شدن بيمار، يا بدتر شدن بيماري) از آن جهت که واقع شدنش در چارچوب تكوين و بر اساس نظام اسباب و مسبباتی است که خدا فراهم کرده، انسان باید به آن راضی باشد. البته اگر رفتار من در واقع شدن امري تأثيرگذار باشد، از اين جهت چون به اراده و انتخاب من بستگي دارد، متعلق تكليفي قرار مي‌گيرد كه در چارچوب نظام تشريع است.

پس هر پديده‌اي از دو حیثیت قابل بررسي است؛ وجود آن پديده؛‌ از اين جهت هر پديده‌ مشمول ربوبيت تكويني خدا است و انسان بايد به آن راضي باشد؛ حيثيت دوم تأثير رفتار اختياري انسان در به وجود آمدن آن پديده است كه از اين جهت مشمول ربوبيت تشريعي خداوند است و تكليفي نسبت به آن تعلق مي‌گيرد كه انسان بايد به آن عمل كند. هم‌چنان كه در کلام حضرت ابراهیم كه فرمود: «الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ»‌2‌، و نيز آيات «الَّذي خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى»‌3‌ موضوع خلقت مربوط به حیثیت تکوین، و مساله هدايت مربوط به حیثیت تشریع است. انسان در خلقت خود اختياري ندارد، ولي مختار است كه هدايت را بپذيرد يا رد كند. تفکیک حیثیت تکوین از تشریع نکته لطیف و دقیقی است كه در مسايل مختلف گره‌گشاست. از جمله در بحث صبر بر بلا.

بلا و مصيبت قطع نظر از عامل به وجود آمدن آن، از آن جهت كه يكي از پديده‌هاي عالم هستي است، طبق تقدیرات الهی و بر اساس نظام اسباب و مسبباتی است که خدا ترتيب داده و همانند آبي كه خدا آن را از آسمان نازل می‌کند، و يا گیاهي كه از زمین می‌رویاند، وجود بلا نيز، حتي اگر نتيجه اعمال و رفتار ما باشد، از خداست؛ زيرا «وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ»‌4‌. از این جهت بنده نسبت بايد به آنچه اتفاق افتاده راضي باشد و در برابر آن صبر و شكيبايي در پيش گيرد. روشن است كه صبر وقتي موضوعيت پيدا مي‌كند كه مشكلي پيش آمده باشد؛ اما قبل از آن، ممکن است شخص براي پيشگيري از گرفتاري و مشكل تکلیفي بر عهده داشته باشد كه بايد به آن عمل كند. در چنين موقعيتي انسان نمی‌تواند به بهانه اين‌كه هر چه تقدیر خدا باشد‌، واقع خواهد شد، از انجام تكليف خود سر باز بزند. چون واقع شدن تقديرات مربوط به ربوبيت تكويني و وجوب انجام تكليف مربوط به ربوبيت تشريعي است. هم‌چنان‌كه اگر كودكي در آب افتاده و در حال غرق شدن است، سقوط او در آب تقدیر الهي بوده و جاي گلايه نيست؛ اما اين امر منافاتي با تكليف من براي نجات دادن كودك ندارد و من نمي‌توانم به بهانه اين‌كه خدا مقرر كرده كه آن كودك در آب بيافتد، به نجات او نشتابم.

در ابتداي جلسه اين سوال مطرح شد که آیا هنگام وقوع مشكلات و مصائب ما باید فقط صبر پيشه کنیم و دست روي دست گذاشته، هیچ اقدامی براي حل آن نکنیم؟ بر اساس آنچه گفته شد، معنای صبر دست روي دست گذاشتن نبود؛ صبر، خويشتن‌داري و خودداري از بي‌تابي و جزع و فزع در برابر اتفاقي است که واقع شده است. اما بعد از آن اتفاق (كه در گذشته و بر اساس نظام تكوين به وجود آمده) رفتاري كه ممكن است از من صادر شود، در حوزه اختيار و انتخاب من است و از اين جهت، مربوط به دستگاه تشريع است؛ پس باید ببینم خدا بعد از آن اتفاق از من چه خواسته و چه تكليفي بر عهده‌ام گذاشته است.

بنا بر اين معناي صبر کردن این نیست که انسان برای رفع بلا اقدام نکند؛ بلكه باید طبق موازین شرعی تكليف خود را بشناسد و به آن عمل كند. تلاش براي رفع بلا و مصيبت، نه تنها با صبر، بلكه حتي با راضی بودن به تقدیر الهي هم منافات ندارد. پس نجات جان كسي كه در حال غرق شدن است، يا تلاش براي مداواي بيمار با صبر و رضا منافاتي ندارد.

يكي از اقداماتي كه ممكن است انسان براي رفع مشكل و مصيبت انجام دهد، دعا كردن است. آيا درست است كه انسان از خدا بخواهد بلا و گرفتاري را از او برطرف كند و يا بايد به آن راضي باشد؟ این مطلب سابقه ديرينه‌اي دارد و بزرگان اهل معرفت در باره آن بحث کرده‌اند. در این جا ذكر چند نکته لازم است.

انسان براي دعا کردن و درخواست از خدا براي رفع بیماری انگیزه‌هاي مختلفي ممكن است داشته باشدكه هر يك از آنها مراتبی از فضلیت را دارد. گاهي شخص دعا مي‌كند بيماري‌اش برطرف شود، تا از درد و رنج آن نجات پيدا كند. اما کسانی مشكلات و گرفتاري‌ها مانعي براي انجام وظایف دینی‌شان شده و براي اين‌كه بتوانند تكاليف‌شان را انجام دهند، رفع مشكل خود را از خدا درخواست مي‌كنند؛ مثل طلبه‌اي كه بيماري مانع تحصيل او شده يا استادي كه به خاطر گرفتاري از تدريس و تحقیقش باز مانده است. گروه ديگري هستند كه در مرتبه بالاتري قرار دارند. اين گروه براي رفع مشكلات‌شان دعا مي‌كنند، چون مي‌دانند خدا دعا کردن‌شان را دوست دارد. در بعضي از آیات قرآن به اين مطلب اشاره شده كه خدا دوست دارد بنده دست نياز پیش او دراز كند. در روايات نيز موارد فراواني در اين زمينه مي‌توان سراغ گرفت. چنين كساني استجابت دعا برايشان مهم نيست؛ آنچه براي آنها اهميت دارد علاقه خداوند به شنيدن دعاي بنده است.

خداوند بندگاني دارد كه آن‌چنان خود را به او سپرده‌اند كه در هر حالی هر چه صلاح‌شان است، خدا همان را برایشان ایجاد می‌کند؛ گاهي صلاح‌شان در این است که دعا نکنند، و با گرفتاري‌ها بسازند؛ آنها نيز صبوري پيشه مي‌كنند و بدون توجه به مشكلات، به آنچه خدا برايشان مقدر كرده، راضي هستند. مگر حضرت ابراهیم در لحظه‌اي كه او را با منجنيق به سوي آتش پرتاب مي‌كردند، از خدا خواست او را نجات دهد؟ چنين کسانی در مقام بندگی هر چه در توان دارند، انجام می‌دهند و هیچ کوتاهی نمی‌کنند و همه امور خود را به خدا می‌سپارند؛ مانند میتی در دستان غسال! اينان مي‌گويند: «إِلَهِي أَغْنِنِي بِتَدْبِيرِكَ‏ لِي عَنْ تَدْبِيرِي وَ بِاخْتِيَارِكَ عَنِ اخْتِيَارِي‏»؛ خدایا! هر جا که تدبیر امورم را به من سپردي، همه را به تو واگذار مي‌کنم و از تو می‌خواهم همه امورم را تدبیر کني؛‌ تو به جاي من انتخاب کن!

اگر کسی این‌گونه شد خدای متعال متکفل همه امور او می‌شود. در حدیثي با سند معتبر نقل شده است: «إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ‏ الَّذِي‏ يَسْمَعُ‏ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا»‌5‌؛ بنده‌اي كه به دنبال انجام كارهايي است كه خدا دوست دارد، وقتي مي‌بيند خدا انجام نافله را دوست دارد در انجام آن کوتاهی نمی‌کند؛ در نتيجه به جايي مي‌رسد كه به تعبیر اين روایت خدا چشم و گوش او مي‌شود و به زبان او سخن مي‌گويد.

ما معتقديم حضرات معصومین صلوات‌الله علیهم اجمعین چنین بوده‌اند؛ این که می‌گوییم مقام آنها با ما قابل مقایسه نیست،‌از همين رو است. ما کجا و آنها کجا؟! ما فقط بايد سعی کنیم رابطه محبت و ولایت بين ما و آنها قطع نشود. این تنها ذخیره‌ای است که می‌شود به آن اعتماد کرد.

پس برای رفع بلا می‌توان دعا کرد؛ اما دعاكنندگان در سه سطح هستند: بعضی دعا می‌کنند، تا از رنج و محنت راحت شوند؛ چنين كساني در واقع طالب لذت دنیا هستند و می‌خواهند در همين دنيا خوش باشد. منشأ چنين دعايي دنیاطلبی و دنیادوستی است. در مرتبه بالاتر کسانی هستند که رفع بلا را براي اطاعت و عبادت بیشتر می‌خواهند؛ چنين كساني وجود بلا را مانع انجام بعضی عبادات و تكاليف مي‌بينند، و از همين‌رو رفع آن را از خدا طلب مي‌كنند. در مرحله سوم كه قدر متيقّن آن را در حضرات معصومین می‌دانیم، كساني هستند كه خدا متکفل همه امورشان شده و زماني كه خدا دعا را به صلاحشان بداند، دعا مي‌كنند؛ گاهی نيز تسلیم برایشان بهتر است؛ در اين صورت خدا حال دعا را از ايشان مي‌گيرد.

روزي جبرئیل به خدمت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌و علیه و آله و سلم رسيد و عرض کرد خدای متعال می‌فرماید: اگر تو خواسته باشی ما گنج‌های زمین را در اختیارت قرار می‌دهیم و انواع خوشی‌ها و راحتی‌ها را برایت فراهم می‌کنیم. آن حضرت به جبرئیل فرمودند: من دوست دارم یک روز از نعمت‌های خدا استفاده کنم، تا شکرش را به جا بیاورم و روز دیگر گرسنه باشم، تا فقر خودم را درک کنم و دست دعا به سوی او دراز كنم. پيامبر صلوات‌الله عليه اين وضعيت را براي خود بهتر می‌دانست که نه همیشه راحت باشد و نه همیشه در فقر؛ چون هم شكر وسیله تقرب و تکامل است و هم دعا و تضرع. هم‌چنان‌که این دو حال برای انسان ضرورت دارد، عبادت‌های مختلف هم برای انسان مفید است. نمی‌توان گفت نماز بهتر است، یا روزه. به وقتش بايد نماز خواند؛ در موقع خودش هم باید روزه گرفت؛ نه نماز جای روزه را می‌گیرد و نه روزه جای نماز را. به همين صورت راضی بودن به تقدیرات الهی در بعض مواقع فضلیتي دارد كه چيز دیگری جاي آن را نمي‌گيرد؛ هم‌چنان‌كه دعا و تضرع به درگاه خداوند نيز در جاي خود موجب تكامل و تعالي انسان است و هيچ يك جاي ديگري را نمي‌گيرد.

و صلي‌الله علی محمد و آله الطاهرین
‌1‌. شعراء(26)، 79-71.
‌2‌. شعراء(26)، 78.
‌3‌. اعلي(87)، 2-3.
‌4‌. صافات(37)، 96.
‌5‌. كافي، ج 2، ص 352.
پاسخ
#22
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 92/05/10، مطابق با بيست و سوم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

خويشتن‌داري، يا برخورد با خطاكار

یکی از سوالاتي كه ممكن است ضمن بحث در باره «صبر» مطرح شود این است که آیا صبر همیشه مطلوب است، یا مي‌توان مواردي از صبر را يافت كه مطلوب، یا حتی جایز نیست؟ برای پاسخ به این سوال باید به دو نکته توجه کنیم: اولاً هم‌چنان‌که پيش از اين گفته شد، واژه «صبر» دو اطلاق دارد که بين آنها نسبت‌ عموم و خصوص مطلق برقرار است. معناي خاص صبر همان معنايی است که ابتدائاً متبادر به ذهن می‌شود؛ صبر در مقابل بلا و مصیبت كه در مقابل جزع و فزع و بي‌تابي به كار مي‌رود. صبر به معنای عام نيز به سه قسم تقسيم می‌شود: صبر بر طاعت؛ صبر از معصیت؛ و صبر بر بلا. حال، بايد در سوالي كه مطرح شد، مشخص شود کدام یک از معانی صبر مورد نظر است.

نکته دوم این‌که معنای عام صبر با سلسله دیگری از مفاهیم در فرهنگ و اخلاق اسلامی تصادق پیدا می‌کند؛ به تعبير ديگر گاهي واژه صبر بر مصداقي اطلاق می‌شود كه مفهوم دیگری نيز بر آن قابل اطلاق است و هر دو مفهوم، مصداق واحدي پيدا مي‌كنند. به عنوان مثال واژه «تقوا» به معناي عام آن، كه شامل انجام تکالیف واجب، و مستحبات می‌شود، با صبر به معنای عام، مصادیق مشترک فراواني دارد؛ شايد کمتر مصداقي از صبر را بتوان سراغ گرفت كه تقوا به معناي عام بر آن اطلاق نشود. حتی صبر بر بلا،‌ از آن جهت كه يك عمل اختیاری است‌1‌، يكي از احکام تکلیفیِ مستحب یا واجب بر آن اطلاق مي‌شود؛‌ از همين‌رو يكي از مصاديق تقوا به معناي عام (اجتناب از گناه و انجام تکالیف) نيز هست؛‌ به تعبير ديگر اين‌دو مفهوم با هم تصادق دارند.

اما آیا می‌توان مصداقي براي تقوا يافت كه نامطلوب باشد؟ گفتیم همه مصاديق تقوا، تكليف واجب يا كار مستحب است و نمي‌توان مصداقي از تقوا را پيدا كرد كه واجب يا مستحب نباشد؛ از همين‌رو مصداق نامطلوبي براي تقوا نمي‌توان يافت. پس اگر صبر با تقوا تصادق داشته باشد، صبر هم مفهوم ارزشی مثبتي خواهد بود كه نمی‌تواند مصداق منفی و نامطلوب داشته باشد؛ مگر اين‌كه حیثیت خاصی در آن لحاظ شود كه به خاطر آن، صبر، نامطلوب شود. بيان این مقدمه براي توجه به اين نكته بود كه هنگام استفاده از واژه‌اي كه معاني متعددي دارد، بدانيم كدام‌يك از معاني آن مورد نظر است.

در اين‌جا اگر صبر به معنای خاص آن که خودداري از جزع و فزع در برابر بلا و مصیبت است،‌ مورد نظر باشد، همه مصادیق آن مطلوب است. البته ممكن است عواطف و احساسات انسان به طور طبیعی در برابر بلايي تحریک شود و حتی اشک هم بريزد؛ هم‌چنان‌كه پيامبر اكرم صلي‌ الله عليه و‌آله در ماتم فرزندش ـ‌ابراهيم‌ـ اشك ريخت. اما این، بی‌صبری نيست. صبر، خودداری از جزع و فزع، بي‌تابي و انجام رفتارهاي سبك و زننده است و این كار در برابر هر مصيبت و گرفتاري مطلوب است. گاهی رفتاري كه از شخص در برابر يك مشكل يا امر ناخوشايند صادر مي‌شود، بيش از خويشتن‌داري است. کسی كه به او توهین شده، يا مورد ضرب و جرح قرار گرفته، خويشتن‌داريش همراه با عدم تعرض به طرف مقابل و عكس‌العمل در برابر رفتار ناشايست اوست. به چنين رفتاري كه مصداقاً با صبر يكي است، «حلم» و به كسي كه اين‌گونه عمل كند، «حليم» گفته مي‌شود.

يكي ديگر از مفاهيمي که با صبر و حلم تصادق پیدا می‌کند، «عفو» و «صفح» است. كاربرد اين مفهوم در جايي است كه کسی كه به او توهین شده، نه فقط در ظاهر از هر عكس‌العملي خودداري مي‌كند، بلكه آن را فراموش ‌كرده و در آينده هم در صدد مؤاخذه و مجازات بر نمي‌آيد. این كار مصداق صبر، و مصداق حلم نيز هست.

به سوالي كه در ابتداي جلسه مطرح شد، باز مي‌گرديم. آیا هميشه صبر، حلم و عفو مطلوب است، یا مواردی وجود دارد که نباید در برابر آنها صبر كرد و از آنها گذشت؟

در فرهنگ اسلامی در بسیاری از موارد که انسان مورد اهانت یا ظلم واقع می‌شود، برای انسان اين حق در نظر گرفته شده که در مقابل، عکس‌العمل مناسب و معقولي انجام ‌دهد. فرياد كشيدن و ناسزا گفتن كاري زشت و ناپسند است،؛ اما کسی که مورد تعرض ديگري قرار گرفته، مجاز است ظلم ظالم را با فریاد اعلان كند؛ «لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ»2‌. هم‌چنان‌كه کسی كه مورد ضرب و جرح قرار گرفته، حق قصاص دارد. البته ساز و كار قصاص و كيفيت آن نسبت به موارد مختلف، متفاوت است كه در باره آن در منابع فقهي بحث شده است. اما اين اصل كه خداوند براي كسي كه جنایتی نسبت به او روا داشته شده، حق قصاص را قرار داده، محل ترديد نيست. قرآن این امر را به عنوان قانوني مهم، مترقی، مفید و ضامن حيات جامعه معرفی کرده است؛ «وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ»‌3‌. اگر این قانون نبود جامعه محکوم به مرگ و نابودي می‌شد؛ چون ظالمین در ارتكاب جرم جری‌تر و جسورتر می‌شدند و جامعه به خطر می‌افتاد. اما ترس از قصاص عاملي بازدارنده است. پس، کسی كه مورد ظلم و جنایتی قرار گرفته، حق قصاص دارد. اما در بعضی آيات تصریح شده كسي كه حق قصاص دارد، اگر ظلم طرف مقابل را ببخشد، بهتر است؛ حتي در آيه‌اي توصيه شده كه علاوه بر بخشیدن، كار زشت ظالم با عملي نیک جبران شود؛ قرآن اين كار را به عنوان شيوه‌اي تربيتي براي پشيمان كردن ظالم و اصلاح او توصيه مي‌كند؛ «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ؛‌4‌ بدي را با کاری که پسنديده‌تر است، دفع کنید؛ در اين صورت همان که نسبت به شما دشمني داشت، دوستی صميمي خواهد شد.» در ادامه مي‌فرمايد: «وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ»‌5‌؛ كساني مي‌توانند بدي را با خوبي پاسخ دهند كه صبور باشند. این امر شاهدي است بر این که عفو، مصداق صبر است. مشابه اين آيه، در جاي ديگر نيز آمده كه ابتدا مي‌فرمايد: «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ»‌6‌؛ يعني در قصاص از حد تجاوز نکنید و طرف مقابل را به همان اندازه كه به شما ظلم كرده، قصاص كنيد. اما در ادامه می‌فرماید: «وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِّلصَّابِرينَ؛ اگر صبر کردید ]و مقابله به مثل نکردید[، براي صبركنندگان بهتر است.»

اما آیا هر جا که كسي حق قصاص دارد، بهتر است خويشتن‌داري كرده و از ظلم طرف مقابل چشم بپوشد و او را عفو کند؟ براي پاسخ به اين سوال بايد به اين نكته توجه كنيم كه ناخوشايند بودن رفتار ديگران در نظر انسان ممكن است ناشي از عوامل مختلفي باشد: گاهي ناراحتي انسان به خاطر اهانت و بی‌ادبی است كه در حق شخص او روا داشته شده و مساله، صرفاً شخصی است؛ گاهي نيز ناراحت شدن انسان به خاطر مساله دیگری است كه بالعرض به شخص او مربوط می‌شود. مثلاً کسی كه بدون در نظر گرفتن شخصي خاص به روحانیت ناسزا مي‌گويد، ممكن است موجب ناراحتي كساني از اين قشر شود. اين افراد به خاطر مساله شخصی از ناسزاي آن فرد آزرده نشده‌اند؛ بلكه به خاطر دشمنی وي با اين گروه ناراحت شده‌اند. حساب اين مورد با مساله شخصي متفاوت است.

گاهي نيز ممكن است انسان از رفتار ديگري ناراحت شود، درحالي كه حتي بالعرض هم به او مربوط نمي‌شود؛ كسي كه در ماه مبارك رمضان به صورت علني روزه‌خواري كند؛ موجب ناراحتي ديگران مي‌شود. اما ناراحتي ايشان به واسطه مساله شخصی نيست؛ بلكه به خاطر بي‌توجهي و اهانت به دين است. در اين‌جا حق شخصی در ميان نيست كه بتوان از آن گذشت؛ بلكه تکلیف شرعی امر به معروف و نهی از منكر مطرح است كه حق‌الله است و بايد به نحو مقتضي استيفا شود.

پس صبر، خويشتن‌داري، عفو و گذشت كردن همیشه مطلوب نيست. در مقابل ارتکاب فسق و فجور علنی، توهین به اسلام، توهین به انقلاب، توهین به مراجع، تکلیف چيز ديگري است. يكي از تكاليف ما در چنين مواردي امر به معروف و نهی از منکر است که با رعايت شرایط، بايد به آن عمل كنيم و حق نداريم از آن بگذريم؛ در اين‌جا اگر شرايط براي مراتب ديگر امر به معروف و نهی از منکر فراهم نيست، حد اقل بايد به اولین مرتبه آن که رو ترش کردن و چهره در هم كشيدن در برابر فرد گناه‌كار است، عمل كنيم تا او متوجه شود كه ما از رفتار او ناراحتيم. البته اين مورد از محل بحث ما خارج است؛ چون سوال ما در باره مطلوبيت عفو و گذشت از رفتار كسي بود که موجب ناراحتي شخص من شده است.

آيا من در همه مواردي كه حق قصاص دارم، بهتر است از طرف مقابل بگذرم و او را ببخشم؟ بزرگان در پاسخ به اين سوال فرموده‌اند در برخي موارد ممكن است قصاص اولی باشد؛ در صورتی که قصاص نکردن فرد جنايت‌كار و گذشتن از خطاي وي موجب جسورتر شدن او شود. در این جا بهتر است قصاص انجام شود. در غير اين صورت اثر بازدارندگی اين حكم از بين می‌رود. پس فی‌الجمله این احکام باید اجرا شود تا در جامعه نقش بازدارندگی داشته باشد.

بنا بر اين عفو و اغماض همیشه مطلوب نيست؛ بلكه گاهي قصاص و مجازات لازم است تا نظم در جامعه برقرار شود. هم‌چنان‌كه در بعضي روایات گفته شده اجراي یک حد از حدود الهی از چهل روز باران با بركت برای جامعه مفیدتر است. البته در مواردي كه برخورد و مقابله به مثل با فرد خطاكار موجب نفع شخصی است، یا عفو کردن و مجازات مساوی است، و یا عفو کردن موجب شرمندگي و تنبه او بشود، عفو و گذشت بهتر است.

پس ما براي پاسخ به سوال از مطلوبيت خويشتن‌داري و عفو و گذشت، ابتدا باید رفتارهای جنایت‌آمیز، غلط و غیراخلاقی را از آن جهت كه مربوط به حق شخص است، حقي از جامعه ضايع شده، و یا حق‌الله ناديده گرفته شده، تفكيك كنيم. در مرحله بعد بايد بدانيم اگر در نتيجه رفتار طرف مقابل تکلیفي مثل امر به معروف و نهي از منكر بر عهده شخص آمده، به بهانه عفو و اغماض نمي‌توان از انجام تكليف خودداري كرد. اما مطلوبيت عفو و گذشتن از حقي مثل قصاص كه به واسطه رفتار طرف مقابل براي شخص ايجاد شده، با توجه به شرايط مختلف فرق مي‌كند؛ گاهي نه تنها عفو مطلوب است، بلكه باید بدي شخص خطاكار با احسان پاسخ داده شود؛ گاهي نيز براي اصلاح شخص خاطي راهي جز مجازات او وجود ندارد.

ان‌شاءالله خدا همه ما را به وظایف‌مان آشنا کند و در انجام آنها موفق بدارد.

و صلي الله علي محمد وآله الطاهرين

1‌. هم‌چنان‌که پيش از اين گفته شد، صبر فقط انفعال و دست روي دست گذاشتن نیست؛ خويشتن‌داری از جزع و فزع و انجام عکس‌العمل نامناسب در برابر ناملايمات است كه کاري درونی است.
‌2‌.نساء(4)، 148.
‌3‌. بقره،(2)، 179.
‌4‌. فصلت(41)، 34.
‌5‌. فصلت(41)، 35.
‌6‌. نحل(16)، 126.
پاسخ
#23
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 92/05/11، مطابق با بيست و چهارم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

صبر و تقيه

در جلسه گذشته به اين موضوع اشاره شد كه بعضي ازمفاهيم با صبر به معنای عام، از نظر مصداق، عموم و خصوص هستند؛ به عنوان نمونه امیرالمؤمنین عليه‌السلام در يكي از فرمايشات‌شان بعد از اشاره به زهدِ خود و عاجز بودن ديگران از رسيدن به آن مرحله از زهد، به چهار امر توصيه فرمودند: «إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي‏ بِوَرَعٍ‏ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد»‌1‌. چهار واژه‌اي كه حضرت امير در اين عبارت به آن توصيه فرموده‌اند، بر چهار مصداق صبر منطبق است؛ «ورع»، صبر در برابر ارتكاب محرمات؛ «اجتهاد»، تلاش و کوشش در راه انجام وظیفه و صبر بر طاعت؛ «عفت»، صبر و خودداري از معاصی که مربوط به شهوات است؛ «سداد»، پايداري و استقامت در صداقت و درستكاري.

هم‌چنين گاهي عنوان صبر براي یک رفتار از دو حیثیت به كار برده مي‌شود؛ اول از لحاظ پايداري در جهت انجام وظیفه و صبر بر طاعت؛ دوم از حيثيت تحمل سختی‌های موجود در راه انجام وظیفه و صبر بر مشكلات و گرفتاري‌ها. از جمله اين موارد مي‌توان به وظایفی که انبیا و اولیا برای ارشاد دیگران بر عهده داشتند،‌ اشاره كرد. انبیاي عظام صلوات‌الله علیهم اجمعین در مسير هدایت، انذار و ارشاد مردم با ناگواری‌های فراواني مواجه بودند كه ساده‌ترين و عمومی‌ترين آنها استهزاء، تمسخر، اهانت، تهمت و افترا بود. در چند آیه از قرآن بر اين مطلب تأكيده شده که ما هیچ پیغمبری را نفرستادیم، مگر این که مورد استهزاء مردم قرار گرفت و به او تهمت جنون و یاوه‌گویی زدند. انبيا در مسير خود از يك سو بايد در انجام وظيفه‌شان مقاوم و استوار، و بر طاعت صبور باشند؛ و از سوي ديگر سختی‌هایی كه با آن مواجه می‌شوند را تحمل و بر بلا و مصيبت‌ها صبر كنند. بدون صبرِ انبيا بر بلا و مصیبت‌هایی که از ناحیه مردم متوجه ايشان می‌شد، باب رسالت مسدود بود. قرآن داستان‌های مفصلي از آزار و اذیت اقوام مختلف نسبت به پيامبرانشان نقل كرده كه کمترین آنها تهدید به اخراج از خانه و كاشانه است.

در سوره ابراهیم بعد از بيان داستان بعضي از پيامبران، فرمايش ايشان در برابر آزار و اذيت مردم چنين نقل شده است: «وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ»‌2‌؛ اين پيامبران در پاسخ به مزاحمت‌هاي قوم خود گفتند: ما بر خدا توكل مي‌كنيم؛ خدايي كه ما را هدایت کرده و آزارهاي شما را هم حتماً تحمل می‌کنیم؛ مؤمنان هم صبر خواهند کرد.

وظيفه اصلی انبیا توأم با صبر بوده و بدون صبر نمي‌توانستند به تکلیفشان عمل كنند. از همين‌رو پیغمبر اکرم صلوات‌الله عليه مکرراً به صبر امر شده است؛ «وَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلًا؛‌3‌ ناسزا‌ها، اهانت‌ها و بي‌احترامي مشركان را تحمل کن و نشنیده بگیر و از آنها به صورتي پسنديده دوری کن.» یعنی حتي فاصله گرفتن از مشركان هم نبايد همراه با قهر، خشونت و بدگویی باشد.

صبر، لازمه انجام تکلیف انبيا بود؛ حتي در زمينه جهاد با کفار هم پیغمبر اکرم تكليفي دشوارتر از ديگران بر عهده داشت؛ تا جايي كه اگر هیچ کس آن حضرت را ياري نمي‌كرد، او بايد به تنهايي با مشركان مي‌جنگيد؛ «فَقاتِلْ في‏ سَبيلِ اللَّه‏ لاَ تُكَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَكَ»‌4‌؛ البته پيامبر بايد با استفاده از شيوه‌هاي مختلف تربيتي و تبليغي مردم را به جهاد دعوت و ترغیب كند؛ اما نمی‌تواند آنها را مجبور کند. در عين حال، اگر مردم از ياري پيامبر سر باز بزنند، آن حضرت نباید صحنه را خالی کند؛

در ابتداي امر، شيوه تربیت قرآن براي جذب مؤمنین تشویق آنها به خالي نكردن صحنه در برابر سختی‌ها بود. اما در آن شرايط زمينه براي بيان حد و مرز احكام فراهم نبود؛ چه بسا اگر گفته مي‌شد در برابر بعضي از دشواري‌ها تكليف ساقط است و مسلمانان مي‌توانند تقيه كنند، با توجه به فشارها و سختي‌ها بسياري از ايشان همان روز اول دست از ایمان‌شان برمي‌داشتند و يا تقیه مي‌کردند؛ در اين صورت اطراف پیغمبر خالی مي‌شد. به همين دليل در آن زمان از شيوه تشویق مسلمانان به صبر و مقاومت در برابر ناملايمات و دشواري‌ها بيشتر استفاد شده است. با اين وجود، گاهي فشار مشركان به حدي زياد مي‌شد که امر دایر بود بین اظهار برائت از اسلام یا فدا كردن جان. در چنين مواردي اجازه داده شد که مسلمان تقیه کند. مصداق روشن اين امر عمار بود که بعد از شهادت پدر و مادرش در زير شکنجه، طاقتش طاق شد و نتوانست فشارها را تحمل كند؛ به همين جهت در ظاهر از اسلام اظهار برائت کرد؛ اما در دل به پيامبر ايمان داشت و از كار خود ناراحت بود. از همين‌رو نزد رسول اكرم صلوات‌الله عليه آمد و در اين باره از آن حضرت سوال كرد. در پاسخ به جناب عمار و براي رفع نگراني او اين آيه نازل شد: «مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إيمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ‏ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإيمان‏»‌5‌؛ يعني اگر کسی از روی اکراه اظهار کفر کرد، در حالی که در دلش ایمان واقعی دارد، ضرري به ایمانش نمی‌زند. در آیه ديگري نيز به کسانی که خطراتی جان‌شان را تهديد مي‌كند، اجازه داده شده براي كاستن از آزار و اذيت کفار، در ظاهر از اسلام اظهار برائت کنند؛ آيه اول: «لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ في‏ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً»‌6‌؛ يعني كساني كه ترسي از كفار دارند، مي‌توانند ايمان خود را پنهان كنند. از این زمان تدریجاً باب تقیه باز شد و مسلمانان با مفهوم جدیدی از مفاهیم اسلامی به نام «تقیه» آشنا شدند.

بعد از رحلت پيامبر صلوات‌الله عليه و پيدايش اختلاف بين مسلمانان، طرفداران اهل بیت عليهم‌السلام در اقليت بودند و کار به جایی رسید که دولت حاکم علناً با اهل بیت مخالفت می‌کرد و حتی دستور داده بود که در خطبه‌هاي نماز جمعه علی عليه‌السلام را سبّ کنند. در چنین شرايطی ائمه اطهار صلوات‌الله علیهم اجمعین شیعیان‌ را به پنهان كردن اعتقاد خود و مماشات و همراهي با ديگران سفارش مي‌كردند؛ به خصوص در مواجهه با کسانی كه نسبت به ائمه اطهار عناد داشتند، يا امر برایشان مشتبه شده بود و رفتار نادرستی با شيعه داشتند.

مساله تقیه تدريجاً اهمیت فراواني پیدا کرد؛ تا جايي که حضرت باقر و حضرت صادق سلام‌الله علیهما به شیعیان تأکید می‌کردند حتماً تقیه را رعایت کنید؛ مبادا اسرار ما را افشا کنید؛ و کسانی که در زمان لازم تقیه نکنند و سرّ ما را فاش کنند، ضررشان بيش از دشمنان است. تدريجاً در فرهنگ فقهي شيعه باب وسيعي با عنوان «تقیه» و «کتمان سرّ» باز شد و كار به جايي رسيد كه به جای این که تحمل سختی‌ها مصداق صبر باشد، تقیه کردن مصداق صبر شد؛ یعنی براي شيعيان‌، به خصوص جوانان غيور شيعه دشوار بود كه بپذيرند نماز را بر خلاف اعتقادشان، مطابق فقه غير شیعه بخوانند و تظاهر به پذيرش حكومت خلفا کنند. در مقابل، سفارش ائمه به تقیه و کتمان سرّ روز به روز بیشتر می‌شد.

در اصول کافی كه روايات و احاديث مربوط به اصول دين در آن جمع‌آوري شده، بابي به کتمان سرّ و تقيه اختصاص يافته است. در اين باب چند روایت نقل شده كه در آنها صبر در بعضي از آيات قرآن به تقیه تفسير شده است؛ از جمله، در اين آيه كه عده‌اي از مؤمنین را چنين توصيف می‌فرماید: «أُوْلَئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا وَيَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ»‌7‌. مؤمنینی از اهل کتاب منتظر ظهور پیغمبر اکرم صلوات‌الله عليه بودند. اينان بعد از مبعوث شدن پيامبر به آن حضرت ایمان آورده و گفتند: «إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمين‌8‌؛ ما پيش از اين به شما ایمان داشتیم.» خداوند به این عده از مؤمنین دو مرتبه اجر می‌دهد. مفسرین درباره این که «دو اجر» یعنی چه و چرا، وجوهی ذکر کرده‌اند كه عمده‌ترين آنها این است که چون آنها قبل از بعثت پيامبر هم در دلشان‌ به آن حضرت ایمان داشتند، در واقع دو ايمان داشته‌اند: ایمانی قبل از بعثت؛ و ايمان ديگري بعد از بعثت. از همين‌رو مستحق دو اجر هستتند. در ادامه آيه، علت بهره‌مندي اين گروه از دو اجر را صبر آنها عنوان مي‌كند. در بعضي از روایات این صبر به «تقيه» تفسیر شده و در باره فراز بعدي آيه كه مي‌فرمايد: «وَيَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ» گفته شده است: «الْحَسَنَةُ التَّقِيَّةُ وَ السَّيِّئَةُ الْإِذَاعَة؛‌9‌ افشاگری و پخش كردن اسرار كاري ناپسند و تقيه و كتمان سرّ كاري پسنديده و نيكوست.» كنايه از اين‌كه علني كردن اعتقاد به تشیع، فاش كردن اسرار ائمه عليهم‌السلام و نشر دادن معارفی که توصيه به مخفي كردن آنها شده، جايز نيست.

در اين روايت تقيه به عنوان يكي از مصاديق صبر معرفي شده است. در حالي‌كه در ابتدا تقیه و مخفي كردن اعتقادات برای خلاص شدن از شکنجه‌های کفار و گريز از شرايطي وضع شده بود كه نيازمند صبر و مقاومت بود. اما در اين روايت خودِ تقیه، به عنوان يك تکلیف مورد اهتمام، مصداقي از صبر است. بنا بر اين، زماني عمل کردن به وظیفه و خودداري از تقيه نيازمند صبر بر سختي‌ها و دشواري‌ها بود؛ و زماني ديگر كه تقیه واجب شد، عمل کردن به تقیه، صبر بر طاعت و تکلیف گرديد.

بخشي از احكام فقهي مربوط به تقيه در رساله عملیه مراجع عظام تقليد بيان شده است؛ از قبيل چگونگي وضو و نماز در بين اهل سنت. اما بخشي از اين احكام كه مربوط به مسائل اجتماعی و به ويژه حکومت اسلامی است، معمولاً در رساله‌هاي عملیه به آن پرداخته نمی‌شود و جا دارد بحث مستقلی در باره آنها انجام گيرد و احیاناً رساله‌های مستقلی هم درباره‌اش نوشته شود.

در بعض روایات گفته شده: «التَّقِيَّةُ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ يُضْطَرُّ إِلَيْهِ ابْنُ آدَمَ فَقَدْ أَحَلَّهُ اللَّهُ لَه‏‌10‌؛ تقیه در هر امري است که انسان را به اضطرار وا بدارد؛ در اين صورت خدا آن چيز را براي او حلال كرده است.» بر اساس اين روايت، در محل اضطرار عمل بر خلاف حكم اولي براي انسان جايز است. اما واجب بودن آن از اين روايت فهميده نمي‌شود. البته كساني كه به اين بحث پرداخته‌اند، تقیه را به عنوان تکلیف واجب معرفی كرده و به عنوان مثال می‌گویند تقيه براي حفظ نفس يا آبرو و ناموس واجب است. بيان بعض ديگر از روایات وسیع‌تر از این است. مثلاً امام عليه‌السلام در پاسخ به سوال از عمل‌كرد دو نفر كه يكي به خاطر عدم تقيه به دست حاكم جور به شهادت رسيده، و ديگري به واسطه تقيه نجات يافته، می‌فرمايد: آن که کشته شد، در رفتن به بهشت شتاب كرد؛ و آن كه تقيه كرد، فقیهی است که وظيفه شرعي خود را به خوبي مي‌دانست و با تقيه جان خود را نجات داد. از اين روايت نيز نمي‌توان وجوب تقيه را فهميد؛ هم‌چنان‌كه مذمت فردي كه به خاطر عدم تقيه جان خود را از دست داده، نيز در آن ديده نمي‌شود. رفتار بعضي از اصحاب حضرت امير عليه‌السلام نيز بر خلاف نظريه وجوب تقيه است؛ كساني مثل میثم تمار يا سعید بن جبیر كه حاضر نشدند از اعتقاد خود و اظهار ارادت به حضرت علي دست بردارند، و تا پاي جان بر سر عقيده خود ماندند. اين موارد نشان مي‌دهد كه تشخيص مصاديق جواز يا وجوب تقيه نيازمند بررسی بيشتري است.

اين مساله كه هر جا اظهار اعتقاد و عمل به احكام فقهی‌ با احتمال ضرر همراه باشد، بايد تقيه كرد، مدت‌ها در بين شيعه رواج داشت؛ تا زماني كه حضرت امام رحمةالله عليه در برابر كساني كه براي در امان ماندن از شكنجه و زندان و مصادره اموال، راه تقيه را در پيش گرفته و از مخالفت و مبارزه با رژیم طاغوت خودداري مي‌كردند، در اعلاميه‌اي فرمود: امروز تقیه حرام است؛ ولو بلغ ما بلغ .

روشن است كه مبارزه با رژيم طاغوت سختي‌ها و مشكلاتي را به دنبال داشت. بسياري از طلبه‌ها كه امروز از مراجع عظام تقليد هستند، آن روزها در زندان يا تبعید بودند. اگر بنا بود آنها براي حفظ جان و مال خود تقیه کنند، مبارزه‌ای شكل نمي‌گرفت و قیام و انقلابی نمی‌شد. حضرت امام براي اولین مرتبه چنين تعبيری را به كار بردند: امروز تقیه کردن حرام است؛ ولو بلغ ما بلغ. یعنی حتي اگر هزاران نفر کشته شوند، نباید تقیه کنید؛ باید به مبارزه ادامه دهید. این اعلاميه امام شوکی را در حوزه‌های علمیه و در بین متدینین ایجاد کرد. ایشان در اين زمينه بحث علمی را هم مطرح کرده و در رساله‌‌ای در باره تقیه نوشتند: تقیه دو بخش است: تقیه خوفی؛ و تقیه مداراتی. يعني هميشه تقيه به خاطر خوف نیست؛ بلكه در بعضی موارد برای حفظ وحدت بين شیعه و سنی تقيه لازم است. ايشان براي جلوگيري از ایجاد اختلاف و شکاف بین مسلمانان به استناد بسیاری از روایات، اين قسم از تقيه را مطرح كردند؛‌ از جمله رساله معروف امام جعفر صادق سلام‌‌الله علیه که در آن توصيه‌هايي به شيعيان دارند و به خصوص درباره تقیه می‌فرمایند: «تَحَمَّلُوا الضَّيْمَ‏ مِنْهُم‏؛‌11‌ بدر رفتاري‌هاي ايشان را تحمل كنيد.» هم چنين روايات ديگري كه شيعه را به محبت و مدارا با ديگران امر كرده‌اند؛ «اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ‏، وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ، وَ أَدُّوا حُقُوقَهُم‏»‌12‌. بر اساس اين روايات تقيه در اين موارد به خاطر احتمال ضرر نيست.

حضرت امام رضوان‌الله تعالي عليه در رساله خود در باره تقیهء خوفي نيز فرموده است: هر خوفی موجب تقیه نمي‌شود؛ چون در «مهام امور» تقیه نیست. فرض کنید اگر كسي بداند جان امام معصوم یا کسی که موقعیت ممتازی در جامعه اسلامی دارد، در خطر است و يا در جايي كه خطری متوجه مقدسات اسلام است، چنین موقعيتي را نمی‌توان با مسائل دیگر مقایسه کرد. همه عقلا قبول دارند كه اموري از اين قبيل، استثنائاتي هستند كه حتي اگر جان آدمي به خطر بیافتد، باید آنها را حفظ کند. امام از اين موارد به «مهام امور» تعبیر كرده است؛ اموري مثل حفظ جان امام، حفظ کعبه، حفظ مقدسات اسلام و حفظ اصل اسلام. در چنين مواردي نمي‌توان حفظ جان را بهانه كرد. در این‌جا تقیه حرام است؛ ولو بلغ ما بلغ.

در واقع باید بین دو خطر مقایسه کرد: خطري كه انسان از ناحیه عدم تقیه با آن روبرو است؛ و خطري ديگري كه در اثر تهدید غیر در پيش‌رو است؛ حفظ جان یک مسلمان عادی، یا حفظ اصل اسلام. اگر تقیه باعث خراب شدن خانه کعبه شود، کشته شدن من و حفظ خانه كعبه اولي است، يا حفظ جان من و خراب شدن كعبه؟

مقصود اين بود كه بفهميم در روایت «التَّقِيَّةُ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ يُضْطَرُّ إِلَيْهِ ابْنُ آدَمَ فَقَدْ أَحَلَّهُ اللَّهُ لَه» اضطرار از عناوين ثانویه است كه با عناوین اولیه در تزاحم است و بايد مصلحت آنها با يك‌ديگر مقایسه شود و هر يك مصلحت اهم و اقوا دارد، همان اخذ شود. اگر حفظ جان يك مسلمان به قيمت كشته شدن صد نفر مؤمن دیگر باشد، يا موجب كافر شدن گروهي از مسلمانان شود، كدام‌يك مهم‌تر است؟

پس بر اساس آنچه گذشت، یکی از مواردی که در روایات به عنوان صبر از آن ياد شده، «تقیه» است. گاهي نيز تقیه نکردن، صبر است؛ صبر بر بلا؛ و آن در جایی است که مصلحت اهمی در كار باشد؛ به فرمایش امام، کیان اسلام در خطر باشد. من نمی‌توانم برای حفظ جان خود، يا پرهيز از زندان يا شكنجه، تقیه کرده و از دولت طاغوت حمايت كنم. اصل مبارزه امام و این انقلاب بر اساس جایز نبودن تقیه در مهام امور شکل گرفت؛ مگر در 15 خرداد يا 17 شهریور هزاران نفر کشته نشدند؟ اگر از روز اول همه براي حفظ جانشان عقب‌نشینی کرده بودند، انقلاب اسلام باقی می‌ماند؟

بنا بر این گاهي تقیه کردن مصداق صبر است؛ صبر بر طاعت و صبر بر انجام این تکلیف واجب؛ گاهي نيز تقیه نکردن و تحمل مصیبت‌ها و سختی‌ها صبر است؛ زماني كه انسان جان خود را فدای اسلام و مقدساتی کند که از جان یک نفر بيشتر ارزش دارد. از اين‌جا مي‌توان فهميد این قبيل مسائل جاي بررسي عمیق‌تر و تحقیقات مفصل‌تري دارد، تا ابعادش کاملاً بررسی شود.

وفقناالله و ایاکم لما یحب و یرضی



‌1‌. نهج‌البلاغه، ص 417، خطبه 45.
‌2‌. ابراهيم(14)، 12.
‌3‌. مزمل(73)، 10.
‌4‌. نساء(4)، 84.
‌5‌. نحل(16)، 106.
‌6‌. آل‌عمران(3)، 28.
‌7‌. قصص(28)، 54.
‌8‌. قصص(28)، 53.
‌9‌. كافي، ج 2، ص 217.
‌10‌. كافي، ج 2، ص 220.
‌11‌. كافي، ج 8، ص 2.
‌12‌. كافي، ج 4، ص 681.
پاسخ
#24
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 12/05/92، مطابق با بيست و پنجم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

صبر در برابر حرف مردم

در جلسات گذشته گفته شد علمای اخلاق بر اساس مضامين روایات، صبر را به سه قسم تقسيم كرده‌اند: صبر بر طاعت؛ صبر از معصیت؛ و صبر بر بلا. اما در رفتارهاي انسان و يا انگيزه‌هاي وي براي انجام يك رفتار مواردي را مي‌توان يافت كه در آنها زمینهء دو یا سه نوع صبر فراهم است يا به نحوي با انواع صبر ارتباط پيدا مي‌كند. شب گذشته به موضوع تقيه پرداختيم كه اصل تشریع آن برای خلاص كردن انسان از گرفتاري و مشكلاتي بود كه صبر بر آنها برايش دشوار است؛ اما گاهی عمل کردن به دستور تقیه و رعایت مصالحی که بر آن مترتب می‌شود، زمینه تکلیف جدیدی را فراهم می‌کند که لازمه آن صبر بر طاعت است. فردي را در نظر بگيريد كه در ميان گروهي از مخالفين زندگي مي‌كند و ناچار است برای حفظ جان خود و يا تأمين مصالح مسلمین از انجام رفتارهايي كه عقايد او را ظاهر مي‌كند، خودداري كند. چنين كسي بايد بر خلاف عقايدش رفتار كند و اين امر نيازمند صبر و تحمل است. در اين‌جا تقیه كه ابتدائاً برای دفع بلايي كه مستلزم صبر است، تشریع شده، خودش زمینه‌ای را براي صبر بر طاعت فراهم می‌کند.

یکی از مواردی که زمینه براي انواع صبر در آن پیدا می‌شود زماني است که شخص با کسانی مواجه باشد که مخالف عقيده او هستند، احكام شرعي را درست رعايت نمي‌كنند و با توهين و تمسخر او يا انجام رفتارهايي بر خلاف عقايدش او را مي‌آزارند و او چاره‌اي جز تحمل آنها ندارد. چنين كسي در ميان اطرافيان خود هميشه احساس غربت و تنهايي مي‌كند و در زندگی با موانع و مشكلات فراواني روبرو است. در چنين شرايطي يا شخص باید بر خلاف عقيده و تكليف خود، به گونه‌اي رفتار کند که ديگران مي‌پسندند، تا بتواند به راحتی در كنار اطرافيان خود زندگی کند؛ یا باید ناملايمات ناشي از حفظ عقايد و پافشاري بر تكاليفش را بپذیرد. به عنوان مثال كسي را فرض كنيد كه مجبور است براي انجام كاري به اداره‌اي مراجعه كند كه در آن زن و مرد نامحرم در كنار هم مشغول به كار هستند؛ ولي احكام شرعي را رعايت نمي‌كنند و رفتار آنها با يك‌ديگر تفاوتي با زن و شوهر ندارد. در چنين موقعيتي کسی كه مقیّد به رعايت احكام شرعي باشد، بايد چه کند؟ از عقيده خود دست بردارد و هم‌رنگ آنها بشود؟ يا تمسخر و توهين آنها را تحمل كند؟ پيش از پیروزی انقلاب گاهي شرایط خاصی براي افراد متدین پيش مي‌آمد كه نمی‌توانستند با فضای حاکم بر جامعه کنار بیایند و مجبور بودند از جامعه كناره‌گيري كنند.

در چنين شرايطي افراد ضعيف‌النفس سعی می‌کنند براي فرار از مشکلات ناشي از اين امر، با دیگران هم‌رنگ شوند. طبعيت آدمیزاد اين‌گونه است كه جدا بودن از جمع و قطع ارتباط با ديگران را نمي‌پسندد و دوست دارد رضایت اطرافيان را جلب کند. گاهی نيز علاوه بر اين، در پي به دست آوردن پست و مقام يا درآمدي است که متوقف بر كسب حمايت ديگران است و براي جلب نظر مردم باید به‌گونه‌اي رفتار کند که آنها بپسندند. در اين صورت لازم است در مواردي احکام شرعی را درست رعایت نکند؛ يا در انجام آنها مسامحه کند؛ حتي ممكن است کار به جایی برسد که در درست بودن عقايد و وظايف خود نيز ترديد كند.

تحمل چنين موقعيتي كه در آن اطرافيان از شخص انتظار رفتاري بر خلاف عقيد و وظيفه‌اش را دارند، براي برخي افراد خيلي دشوار است. در این شرايط صبر بر انجام وظیفه به یک معنا صبر بر طاعت است؛ و از جهت تحمل جفا و بی‌مهری دیگران صبر بر بلاست؛ ‌علاوه بر اين‌كه چون شخص از ارتكاب معصیت نيز خودداری مي‌کند، صبر از معصیت هم هست.

چنين شرايطي به یک معنا عام‌البلوا است و در هر جامعه‌ای ممكن است پیش آید. از همين‌رو در روایات شریفه مورد عنایت بوده است؛ به خصوص در زمان صادقین سلام‌الله علیهما كه تعامل شیعه و سنی بيشتر مطرح بوده، توصيه به خوش‌رفتاری و مهربانی با برادران اهل تسنن و تحمل جفای ايشان را در روايات ائمه عليهم‌السلام فراوان مي‌توان يافت. هم‌چنان‌كه اين وضعيت بين شيعيان نيز وجود داشته و شايد كساني هنوز نمونه‌‌هايي از زخم زبان زدن‌ها، ملامت كردن‌ها و تمسخر متدينين از طرف ديگران به خاطر مراعات بعضی از احكام شرعي در چند دهه گذشته را به خاطر داشته باشند.

عوامل مختلف اجتماعی وجود دارد كه ممكن است انسان را وادار کند به این که بر خلاف وظیفه‌اش، و بر خلاف خواست خدا رفتار کند. از همين‌رو اهل‌بيت عليهم صلوات‌الله هميشه سعی کردند شیعیان را به‌گونه‌ای تربیت کنند که نسبت به چنين عواملي بی‌اعتنا باشند و بكوشند تا جایی که به دین و مذهب‌شان لطمه نمی‌زند، مستقل فکر کنند. البته رعايت مصالح اجتماعی، باب دیگری است كه تکلیف واجب ديگری را اقتضا مي‌كند. با توجه به همين مساله روایات فراواني در خصوص تكليف انسان در صورت دوران امر بین جلب رضای خدا، یا كسب رضایت مردم از ائمه عليهم‌السلام صادر شده که در اين‌جا به چند نمونه از آنها اشاره مي‌كنيم.

از سیدالشهدا عليه‌السلام نقل شده كه فرمود: «فَإِنَّ مَنْ طَلَبَ رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِ النَّاسِ كَفَاهُ اللَّهُ أُمُورَ النَّاسِ وَ مَنْ‏ طَلَبَ‏ رِضَا النَّاسِ‏ بِسَخَطِ اللَّهِ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى النَّاس‏»1؛ يعني اگر کسی به گونه‌اي رفتار کند که خدا راضی باشد، هر چند مردم از او ناراضی باشند، خداوند تقدیری برایش پیش می‌آورد که از شر مردم در امان بماند؛ اما اگر کسی بخواهد در جامعه محبوب باشد و به اين خاطر رفتاري را انجام دهد كه خدا از آن راضی نباشد، خدا هم كار او را به مردم وا می‌گذارد. رسول اكرم صلی‌الله علیه‌و‌آله نيز در اين زمينه مي‌فرمايد: «مَنْ‏ طَلَبَ‏ رِضَا مَخْلُوقٍ‏ بِسَخَطِ الْخَالِقِ سَلَّطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ ذَلِكَ الْمَخْلُوق‏»2؛ يعني اگر کسی براي جلب رضايت يك مخلوق، ابایی از خشم خدا نداشته باشد، خدا آن مخلوق را بر او مسلط می‌کند. امام رضا علیه‌السلام نيز از پيامبر اكرم صلوات‌الله عليه نقل مي‌فرمايد: «مَنْ‏ أَرْضَى‏ سُلْطَاناً بِمَا يُسْخِطُ اللَّهُ خَرَجَ عَنْ دِينِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»3؛‏ يعني اگر کسی به خاطر رضایت سلطان یا حاکم رضایت خدا را رعایت نکند، از دین خدا خارج شده است و ایمان واقعي ندارد. چون اصل ایمان یعنی پرستش خدا؛ لازمه اين امر اطاعت از او است؛ پس كسي كه نسبت به اطاعت از خدا بی‌اعتنا باشد، زمینه خروج از دین خدا برایش فراهم شده است. آنچه در اين روايات مطرح شده، به دنبال رضایت و خوش‌آمد مردم بودن، و در پي كسب جايگاه و موقعيت نزد مردم بر آمدن، بدون در نظر داشتن رضایت خدا است.

در دسته ديگري از روايات به موضوع زخم زبان‌ها، تمسخرها، و ناسزاهاي ديگران پرداخته شده كه به چند نمونه‌ از آنها اشاره مي‌كنيم. یکی از اصحاب امام صادق عليه‌السلام به نام علقمه، خدمت امام رسيد و از بدگويي، تمسخر و زخم زبان مردم شکایت کرد. امام صادق صلوات‌الله عليه در پاسخ فرمودند: «إِنَ‏ رِضَا النَّاسِ‏ لَا يُمْلَكُ‏ وَ أَلْسِنَتَهُمْ لَا تُضْبَطُ وَ كَيْفَ تَسْلَمُونَ مِمَّا لَمْ يَسْلَمْ مِنْهُ أَنْبِيَاءُ اللَّهِ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ عليهم‌السلام‏»4؛ يعني بدان! نمي‌تواني رضایت همه مردم را به دست بياوري. هميشه عده‌ای رفتار تو را می‌پسندند و عده دیگري از تو ناراضی‌اند؛ بر خلاف تصور كساني كه گمان مي‌كنند با رفتار منافقانه و عمل كردن متناسب با سليقه همه افراد، مي‌توانند نظر همه را جلب كنند. البته ممكن است چند صباحی بتوانند با اين شيوه چهره موجهي براي خود درست كنند؛ اما سرانجام مردم می‌فهمند رفتارشان اصالت نداشته است. رضايت همه مردم را نمي‌توان به دست آورد؛ هم‌چنان‌كه زبان‌هايشان هم قابل کنترل نيست. اغلب مردم در بند این‌كه حرف‌هايشان مضبوط و حساب‌شده باشد، نيستند. امام صادق عليه‌السلام در ادامه فرمود: شما می‌خواهید از زخم زبان مردم در امان بمانید؟! در حالي‌که انبیا و اولیای خدا هم چنین مصونیتی نداشتند. مردم درباره انبیا هم سخنان ناشايست می‌گفتند؛ به آنها تهمت می‌زدند و مسخره‌شان می‌کردند؛ حتي افترائات زشتي را به بعضي از انبیا نسبت مي‌دادند. خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا»5؛ اين آيه حاكي از آن است كه تهمت بزرگي به حضرت موسي زده بودند. یعنی حتی زمینه چنين اتهاماتي برای پیغمبر ما هم فراهم بوده است.

در اين روايت امام عليه‌السلام بعد از ذكر بعضي از تهمت‌هاي ناروا به پيامبران گذشته، مي‌فرمايد: «أَ لَمْ يَنْسُبُوا نَبِيَّنَا مُحَمَّداً صلوات‌الله عليه إِلَى أَنَّهُ شَاعِرٌ مَجْنُون‏»؛ آیا نسبت شاعر و مجنون بودن به پیغمبر ما ندادند؟! البته منظور مشركان از شاعر، ادیب هنرمند و خوش‌سخني كه سخنانش فصيح و بليغ است، نبود؛ مقصود آنها كسي بود كه حرف‌هايش پوچ و بي‌ارزش است. امام صادق عليه‌السلام به علقمه مي‌فرمايد: در جايي كه چنین نسبت‌هایی به پیغمبر اسلام دادند، توقع دارید که شما از شرّ زبان مردم در امان باشيد و آماج ناسزاها و افترائات قرار نگيريد؟!

اميرالمؤمنين در یکی از وصیت‌های خود به امام حسن عليهما السلام به خوبي به اين مساله پرداخته‌ و فرموده‌اند: «إِنْ‏ كُنْتَ‏ عَالِماً عَابُوكَ‏ وَ إِنْ كُنْتَ جَاهِلًا لَمْ يُرْشِدُوكَ وَ إِنْ طَلَبْتَ الْعِلْمَ قَالُوا مُتَكَلِّفٌ مُتَعَمِّقٌ وَ إِنْ تَرَكْتَ طَلَبَ الْعِلْمِ قَالُوا عَاجِزٌ غَبِيٌ‏ وَ إِنْ تَحَقَّقْتَ لِعِبَادَةِ رَبِّكَ قَالُوا مُتَصَنِّعٌ مُرَاءٍ وَ إِنْ لَزِمْتَ الصَّمْتَ قَالُوا أَلْكَنُ- وَ إِنْ نَطَقْتَ قَالُوا مِهْذَارٌ وَ إِنْ أَنْفَقْتَ قَالُوا مُسْرِفٌ وَ إِنِ اقْتَصَدْتَ قَالُوا بَخِيلٌ وَ إِنِ احْتَجْتَ إِلَى مَا فِي أَيْدِيهِمْ صَارَمُوكَ وَ ذَمُّوكَ وَ إِنْ لَمْ تَعْتَدَّ بِهِمْ كَفَّرُوكَ فَهَذِهِ صِفَةُ أَهْلِ زَمَانِك‏»6؛ حضرت امير عليه‌السلام بعد از توصيه فرزند خود به بي‌اعتنايي نسبت به حرف مردم، مي‌فرمايد: تو چه توقعی از مردم داری؟! مردم این‌گونه‌اند كه اگر تو انسان عالمی باشی، به تو حسد می‌برند و براي اين‌كه تو را از چشم ديگران بیاندازند، درصدد عیب‌جویی و خرده‌گیری از تو برمی‌آیند؛ و اگر مطلبي را ندانی و بخواهی از دیگران استفاده کنی، همت ندارند که تو را راهنمایی و ارشاد کنند. اگر به دنبال دقایق و ظرايف علمی باشي، طعنه مي‌زنند كه آدم بیکاری است كه در پي چنين مسايلي است؛ و اگر طلب علم را رها کنی،‌ تو را کودن و کم‌استعداد مي‌خوانند. اگر نسبت به انجام عبادات اهتمام داشته باشی، می‌گویند: این، آدمِ ظاهرساز و ریاکاری است. اگر سکوت پيشه کنی، می‌گویند: لال است؛ و اگر صحبت کنی، می‌گویند: چه قدر پرحرف است. اگر پول خرج کنی، می‌گویند: آدم ولخرجی است، و اگر اقتصاد داشته باشی، تو را بخيل مي‌نامند. اگر به پول‌شان نياز داشته باشی و از آنها درخواست کمک کني، رابطه‌شان را با تو قطع می‌کنند؛ و اگر نسبت به آنها بی‌اعتنا باشی، حتي ممكن است تو را كافر و خارج از دين معرفي كنند! امیرالمؤمنین به امام حسن عليهما‌السلام می‌فرماید: مردم این‌چنين‌اند.

در اين زمينه روایات فراواني وجود دارد كه در اين‌جا به ذكر نمونه‌هایي از آنها بسنده كرديم؛ مضاميني كه با زندگی روزمره ما سر و کار دارد. اگر كسي بخواهد رفتارش در جامعه به صورتي باشد كه همه مردم از او تعریف کنند، باید بداند اين امر خواب و خیالی بيش نيست؛ چنين كسي باید منافقانه رفتار کند، تا مردم از خصوصيات عقايد و رفتارش مطلع نشوند؛ و چه بسا در اين ميان ناچار شود در انجام تکالیفش کوتاهی کند، يا رفتار يا گفتاري از او صادر شود كه مرضیّ خدا نیست. چنين كسي در واقع معبودش مردم‌اند، نه خدا؛ همانند كسي كه قرآن در باره او مي‌فرمايد: «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ؟»7 اين همان فرهنگ رايج لیبرال غربی است كه در همه دنیا نفوذ کرده و کمابیش در فرهنگ ما هم وارد شده است. آيا درست است کسی بگوید: وظیفه ما این است که ببینیم مردم چه می‌خواهند، و بر اساس همان رفتار کنیم؟ پس نقش خدا در اين ميان چيست؟ آيا اين فرهنگ با آموزه‌‌هاي اسلام و تربيت اولیای دین سازگار است ؟ مگر اهل‌بيت عليهم‌السلام در گام اول چيزي جز رضاي خدا برايشان مطرح بود؟

این مساله‌اي جدی است. ريشه اين مساله به سکولاریسم باز می‌گردد كه متأسفانه در اثر نفوذ فرهنگ غربی در جامعه ما هم وارد شده است؛ یعنی جاي خدا در مسجد و معبد است؛‌ ما در آنجا بايد کاری کنیم که خدا راضی باشد؛ قرائت نمازمان درست باشد؛ تسبیح در دست بگیريم و ذکر بگویيم و كارهايي از اين قبيل. اما هر چه غير از آن باشد، به خدا ربطي ندارد!

ما بايد تكليف‌مان را روشن کنیم؛ آيا واقعاً تابع خدا هستیم، یا تابع خلق خداییم؟ آيا رأي و نظر اكثريت براي ما مهم‌تر است يا شرع و احکام دین؟ اگر قرار بود نظر مردم مقدم باشد، امیرالمؤمنین عليه‌السلام نباید با قاسطين و ناكثين و مارقين مي‌جنگيد؛ چون اكثر مردم نمی‌‌خواستند سختي‌ها و مشكلات جنگ را بپذيرند. اگر جز اين بود چرا علي در سخنراني‌هاي تند و آتشين خود از مردم گله می‌کرد و آنها را «اشباح الرجال» مي‌خواند؟ كار مخالفت مردم با علی به جايي رسيد كه فرمود: «لَوَدِدْتُ وَ اللَّهِ أَنَّ مُعَاوِيَةَ صَارَفَنِي بِكُمْ صَرْفَ الدِّينَارِ بِالدِّرْهَمِ فَأَخَذَ مِنِّي عَشَرَةَ مِنْكُمْ وَ أَعْطَانِي رَجُلًا مِنْهُم8؛ به خدا سوگند، دوست دارم معاويه با من معامله کند و ده تن از شما را از من بگیرد و یکی از اصحاب خودش را به من بدهد.» چرا؟ چون ياران معاويه بر باطل خودشان استوارند؛ ولي شما در حق خودتان سست هستید. ائمه اطهار صلوات‌الله علیهم اجمعین مي‌خواستند ما را به‌گونه‌اي تربیت کنند که ما در دین، عقیده و رفتارمان محکم و استوار باشیم و به هر بادی به این سو و آن سو نرویم.

اگر قرار بود نظر اکثریت مردم و ‌پسند جامعه دنباله‌روي شود، همه انبیا بايد از همان ابتدا دعوت خود را تعطيل مي‌كردند. مگر در طول نهصد و پنجاه سال رسالت حضرت نوح، جز عده‌اي قلیل به او پيوستند؟ قرآن را ملاحظه كنيد! بعد از بيان داستان هر يك از انبیا در سوره شعراء مي‌فرمايد: «وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ»9. در آيات متعددي نيز مي‌فرمايد: «وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ»10.

«وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ»11؛ خداوند به پیغمبر می‌فرماید: اگر از اکثریت مردم روی زمین رأی‌گیری کنی و بخواهی به آنچه آنها مي‌گويند عمل کنی، تو را از راه خدا گمراه می‌کنند؛ چون آنها از ظن و گمانِ خود پيروي مي‌كنند و به دنبال حرف منطقی و عقلانی که دلیل قطعی داشته باشد، نیستند. انبیا آمدند تا مردم را عاقل و حکيم تربيت كنند؛‌ تا در رفتار و گفتارشان مثل کوه ثابت بمانند؛ تا مصداق «تَزُولُ‏ الْجِبَالُ‏ وَ لَا يَزُولُ‏ عَنْ دِينِه‏»12 بشوند.

اگر قرار باشد بر اساس فرهنگ لیبرال جهانی تابع اکثریت باشيم، حق و باطلی باقي نخواهد ماند؛ هم‌چنان‌كه بسیاری از مکاتب فلسفه ارزش‌ها عقیده‌شان این است که اصلاً حق و باطلی وجود ندارد؛ حق همان است که اكثريت مردم می‌خواهند؛ حکومت مشروع همان است که مردم با آن موافق‌اند؛ مشروعیت به رأی مردم است و ... اگر هم كسي از خدا و نقش او در مشروعيت حكومت و تعیین حاكم صحبت كند، مسخره‌اش می‌كنند!

انبیا آمدند تا به مردم بگویند تابع عقل و منطق باشید و هر جا كه عقل و منطق جوابگو نبود، ببینید خدا چه مي‌گويد. اگر بنا باشد ما به اين مسايل توجه نكنيم، روزي چشم باز مي‌كنيم و مي‌بينيم از خدا، دين، ايمان، قرآن و ائمه خبري نيست و ما با کفار تفاوتي نداريم. از همين‌رو باید از ابتدا مراقب باشیم، مسائل دینی و اعتقادی را جدی بگیریم؛ توجه داشته باشيم كه حق و باطل با حرف مردم درست نمی‌شود؛ ما باید ملاک‌مان قرآن باشد؛ اگر کلام خدا چيزي را حق دانست، همان است؛ حتي اگر همه مردم آن را باطل بدانند؛ و اگر خدا چيزي را باطل معرفي كرد، باطل است؛ حتي اگر همه مردم بگویند حق است.

حدیثي به اين مضمون نقل شده كه اگر گوهری در دست داشته باشيد و همه مردم بگویند این گردو است، آيا به گفته مردم گوهر شما گردو مي‌شود؟! و اگر گردویی داشته باشيد و همه مردم بگويند عجب گوهر قیمتی! آيا به گفته مردم شما ثروتمند می‌شوید؟!

ما بيش از دو منبع برای شناخت نداریم: عقل؛ و شرع. تربیت دینی ما اقتضا می‌کند سعی کنیم از ابتداي نوجوانی به دنبال حرف اين و آن نباشيم؛ بلكه از طريق منطقي و معقول حق را بشناسيم و تابع آن باشیم؛ كار به خوشايند ديگران هم نداشته باشيم. البته معناي اين حرف در افتادن با مردم و ايجاد دشمني و كدورت نيست؛ ولي هر جا كه حق را شناختيم نبايد به خاطر حرف دیگران آن را زير پا بگذاريم. با مردم هم بايد رفتاري توأم با مهربانی، صمیمیت و محبت داشته باشيم؛ ارتباطی که ديگران را هم به سوي حق جذب کند؛‌ نه اين‌كه ما را هم تابع باطل كند. این نکته‌‌هایی است که اگر ما از اول آنها را رعایت کنیم، هم در دنیایمان موفق خواهیم بود و هم رضای خدا و سعادت آخرت را خواهیم داشت.

وفقنا الله و ایاکم ‌ان شاءالله

1. بحارالانوار، ج 68، ص 208.

2. بحارالانوار، ج 74، ص 156.

3. عيون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 69.

4. بحارالانوار، ج 67، ص 2.

5. احزاب(33)، 69.

6. بحارالانوار، ج 74، ص 234.

7. جاثيه(54)، 23.

8. نهج‌البلاغه، ص 142، خطبه 97.

9. شعراء(26)، 8؛ 67؛ 103؛ 121؛ 139؛ 158؛ 174؛ 190.

10. اعراف(7)، 187؛ يوسف(12)، 21؛‌ نحل(16)، 38 و....

11. انعام(6)، 116.

12. تفسير فرات الكوفي، ص 63.
پاسخ
#25
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 92/05/13، مطابق با بيست و پنجم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

راهي براي كسب ملكه صبر

در جلسات گذشته با استفاده از منابع دینی، مباحثي در باره مفهوم و جايگاه صبر در فرهنگ اسلامی مطرح شد. ان‌شاءالله در اين جلسه در باره راه‌هاي کسب ملکه صبر گفت‌وگو مي‌كنيم. البته جا دارد با توجه به راهنمايي‌هاي آیات و روایات براي هر يك از اقسام صبر در اين زمينه به صورت گسترده‌تري بحث شود؛‌ ولي در اين جلسه سعي مي‌كنيم، بر اساس آموزه‌های ديني تحلیلي کلی که شامل همه اقسام صبر شود، ارائه کنیم.

در جلسات پيشين گفتيم صبر يعني مقاومت در مقابل عاملی که انسان را به رفتار نامطلوبی می‌خواند؛ بر اساس اين تعريف انسان با زمینه يا عاملی مواجه است که او را به رفتاری نامطلوب دعوت مي‌کند؛ اين عامل ممکن است ميل انسان و يا جذابيت يك معصیت باشد؛ يا انفعال شخص در برابر بلا و مصیبت، که او را به جزع و فزع وادار مي‌كند؛ یا عوامل نفساني يا بيروني كه انسان را از انجام تكليفش باز مي‌دارد. اين عوامل هر چه باشند، به طور کلی مي‌توان گفت منشأ آنها طغیان غرایز است.

خدای متعال در وجود انسان کشش‌هایی قرار داده که آدمي را وادار به حرکت و انجام فعاليت‌هاي مختلف می‌کند. اين عوامل كه در مكاتب مختلف روان‌شناسي به اسامي گوناگوني از قبيل غرایز، احساسات، عواطف و سوائق ناميده مي‌شوند، به منزله موتور حرکت انسان است و بدون آنها آدمي انگیزه‌ای برای هيچ فعالیتي نخواهد داشت؛ نه غذا می‌خورد؛ نه به دنبال تشکیل خانواده می‌رود؛ نه به دنبال پست و مقام اجتماعی خواهد بود؛ و نه حتی به عبادت می‌ايستد. موتور محرک انسان این عوامل هستند؛ اما اين عوامل حد و مرزی نمی‌شناسند. خدای متعال در كنار آنها عامل دیگری را در انسان قرار داده که به منزله چراغ راه است. اين نور كه راه پيش روي آدمي را روشن مي‌كند و در تاريكي‌ها هدايت‌گر او است، عقل است. هم‌چنين خداوند قدرت اراده را به انسان داد تا در جاهایی که عقل ورود به آنها را تجویز نمی‌کند، ترمز آدمي باشد. اگر قواي محرک نباشد، انگيزه‌اي برای سیر و حرکت در شخص پیدا نمی‌شود؛ بدون چراغ هم آدمي از راه منحرف مي‌شود و يا در دره‌اي سقوط مي‌كند؛ بدون ترمز نيز انسان وسيله‌اي براي محدود كردن تمايلات سركش خود و كنترل رفتارهايش نخواهد داشت. تعبير ديگري كه براي کنترل رفتارها مي‌توان به كار برد، «صبر» است. پس آنچه در برابر صبر وجود دارد طغیان غرایز و تمايلات است. از سوي ديگر غرايز، عواطف و احساسات كه حد و مرزي نمي‌شناسند، در صورت تجاوز از حد خود و افسارگسیختگي، آدمي را به ورطه خطر می‌کشانند و عامل بازدارنده‌ای براي کنترل آنها لازم است كه همه اقسام آن «صبر» ناميده می‌شود.

علاقه به هر يك از لذت‌های مادي دنیا آدمي را به سوي معصیت می‌کشاند؛ ايستادگي در برابر جذابيت اين لذت‌ها و ترك گناه، صبر از معصيت است. راحت‌طلبي و تن‌آسايي كه نوع ديگري از لذت‌هاست، مانع از اين می‌شود که انسان خود را براي انجام تكاليف و عباداتش به زحمت بیاندازد؛ مبارزه با اين عامل صبر بر طاعت است. انفعال آدمي در برابر سختی‌ها و مصائب نيز شخص را به انجام رفتارهاي نامتعادل و در نتيجه جزع و فزع و بي‌تابي وا می‌دارد؛ آنچه مانع چنين رفتاري مي‌شود قدرت صبر است كه به كمك آن شخص مي‌تواند سختی‌ها را تحمل كند و آنها را بپذیرد. اين، صبر بر مصيبت است.

در اين موارد عقل، آدم را به راه درست هدايت می‌کند و ترمز اراده او را در کنترل کردن غرايز ياري مي‌كند. مجموع اين فرايند كه به صورت حالت ثابت نفسانی در آمده، ملکه صبر ناميده مي‌شود. پس، هم‌چنان‌كه گفته شد، آن چه مانع از رسيدن آدمي به این فضلیت مي‌شود طغیان غرایز، احساسات، عواطف، غرايز حیوانی‌ و وساوس نفسانی‌ است و ما براي مبارزه با آنها و كسب فضلیت صبر باید به دنبال عاملي باشيم كه آنها را تضعیف کند؛ امري كه به واسطه آن ثمره ديگري عايد ما مي‌شود كه بيش از نتيجه پيروي از تمايلات نفساني به نفع ما است.

در مناجات شعبانیه جمله زيبايي وارد شده كه بسيار پرمعنا است؛ «إِلَهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ‏ فَأَنْتَقِلَ‏ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلَّا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ وَ كَما ارَدْتَ انْ أَكُونَ كُنْتُ». عامل جذب انسان به سوي معصیت لذتی است که در معصیت نهفته و غرایز، آدمي را به سوي آن سوق مي‌دهد. در اين‌جا بايد چيزي شیرین‌تر از آن لذت باشد كه آدمي به خاطر آن، از این لذت زودگذر صرف نظر کند. اين چيز گاهی منفعتي دنیوی است؛ هم‌چنان‌كه براي باز داشتن از مصرف مواد مخدر، الکل و دخانیات، زيان‌ها و تبعات سوء مصرف آنها گفته مي‌شود، تا انسان متوجه شود كه اگر سلامت جسمي‌اش را که لذت آن ماندگارتر و بیشتر از لذت محدود و زودگذر مصرف آن مواد است،‌ مي‌خواهد،‌ بايد از آنها صرف نظر کند. این شيوه‌اي است كه مؤمن و کافر مي‌توانند از آن استفاده کنند. اما دین امر اساسي‌تر دیگری را مطرح مي‌كند، تا دلبستگی انسان به لذت‌های زودگذر دنيا را کم کند؛ لذت‌های پايان‌ناپذيري که نه از نظر زمان قابل مقایسه با لذت‌هاي دنيا است؛ و نه کیفیت آنها را مي‌توان با معيارهاي دنيايي سنجيد؛ حظّ و بهره‌اي بي‌نهايت كه در عالم آخرت نصيب كساني مي‌شود كه از لذت‌های گذراي اين دنیا صرف نظر کرده‌اند.

در مکاتب بشري كه اعتقاد به معاد مطرح نیست، اين باب بسته است؛ اما در همه ادیان آسماني معاد و زندگی آخرت به عنوان يك اصل مورد تأكيد قرار گرفته است. يكي از نتايج اعتقاد به معاد اين است كه دستورات قرآن و احادیث برای کسب ملكه صبر و وا داشتن مسلمانان به صبوري و مقاومت، مبتنی بر همین آموزه است. قرآن در موارد مختلفی اصرار دارد بر این که دنیا و آخرت و لذت‌هاي آنها را با يك‌ديگر مقایسه کند. به عنوان مثال در سوره آل‌عمران می‌فرماید: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا؛‌1‌ براي همه مردم دوست داشتن شهوات زينت داده شده ]و لذت‌ها و جاذبه‌هايی در آنها قرار داده شده كه مردم را به سوي آنها مي‌كشاند[، چیزهایی از قبيل همسران، فرزندان، گنجينه‌های طلا و نقره، مرکب‌های زیبا و تندرو، گله‌های گاو و گوسفند و شتر و کشتزارهای حاصلخیز». خداوند می‌فرماید ما جاذبه‌اي براي رفتن به سوي اين امور در وجود انسان قرار دادیم كه عامل حرکت او است؛ اگر انسان به اين امور تمایل نداشته باشد، به دنبال کار و زندگي نمی‌رود و طولی نمی‌کشد كه حیات بشري نابود مي‌شود. این چيزها ابزاری است برای تداوم زندگی دنیا، و البته زندگی دنیا معبري است برای حيات آخرت؛ به عبارت ديگر زندگي اين دنيا اصالت ندارد؛ اصل، زندگی ابدی و همیشگی آخرت است که لذائذ آن هم بي‌پايان است و قابل مقايسه با لذت‌هاي اين دنيا نيست. قرآن بعد از ذكر نعمت‌هاي دنيا، در آيه بعد به بيان پاداش‌هایی که در آخرت برای مؤمنین تدارك ديده شده، مي‌پردازد و آنها را خیلی بهتر است از نعمت‌هاي اين دنيا معرفي مي‌كند.

مشابه چنين مقايسه‌اي با لحني صريح‌تر در سوره حدید هم ديده مي‌شود: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا؛‌2‌ بدانید! زندگی اين دنیا بازیچه و سرگرمی است؛ مايه فخرفروشیِ بیجا بين شما است؛ زمينه فزون‌طلبی در مال و منال دنیا است؛ همه اين‌ها مثل بارانی است كه در فصل بهار ببارد و گیاهاني را بروياند كه زيبايي و طراوت آنها موجب خوشحالي و تعجب کشاورزان مي‌شود؛ اما طولی نمی‌کشد که همه اين گياهان زرد و پژمرده شده و در زماني كوتاه به خس و خاشاكي خشک تبديل می‌شود.» دنیا همین است؛ لذت‌ها، خوشی‌ها و سرگرمی‌هایی دارد كه بازیچه‌هایی است؛ ولي طولی نمی‌کشد که همه آنها تمام می‌شود. در ادامه اين آيه مي‌فرمايد: «وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ»؛ يعني در عالم ديگر سر و کار شما با خداست که شما را به خاطر گناهان‌تان عذاب كند، يا مشمول عفو و آمرزش او قرار گيريد. شما کدام يك را انتخاب می‌کنید؟ بازیچه و سرگرمی موقتی و دعواهای کودکانه بر سر این اسباب‌بازی‌ها، یا معامله با خدا و بهره‌مندي از بهشت برین، لذت‌های ابدی و مقامات قرب الهی که مخصوص اولیای خدا است؟ قرآن ويژگي‌هاي نعمت‌هاي دنيا و پاداش‌هاي آخرت را بیان می‌کند تا آدمي درباره آنها بيانديشد، آنها را با يك‌ديگر مقایسه کند و ببیند کدام بهتر و ارزشمندتر است؛ در پايان هم تذكر مي‌دهد: به دنبال بهترین‌ها بروید؛ دنیا فریب‌تان ندهد؛ «فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا»‌3‌؛ مبادا زندگی دنیا شما را فریب بدهد و به لذت‌های زودگذر آن دلبستگی پیدا کنید.

قرآن اصرار فراواني بر مقايسه دنيا و آخرت دارد و به صورت‌های مختلفي اين مطلب را تكرار مي‌كند. در روایات نيز اين مطلب خيلي مورد تأكيد قرار گرفته است. چون راه حل اصلی مشکلات ما همين است. همه بدی‌ها، جنایت‌ها، گناه‌ها، فسادها، و حتی غم و غصه‌های دنیا به خاطر دلبستگی به زندگی دنیاست؛ دلبستگي به مال، دلبستگی به همسر و فرزند و دلبستگي به هر چيز ديگري كه مربوط به زندگی دنیاست. ما اگر بخواهيم هم در زندگی دنیا از غم و غصه نجات پیدا کنيم و هم به سعادت آخرت برسيم، بايد حبّ دنیا را از دل ریشه‌كن کنيم و در مورد هر يك از اين امور به حدي كه وظیفه ما اقتضا مي‌كند، بسنده كنيم. اگر گفته شده کسب حلال عبادت است، برای اين است كه سربار دیگران نباشیم. در اين صورت کسب روزي هم عبادت است و شايد گاهی ثواب آن از نماز هم بیشتر باشد؛ چون خدا گفته و وسیله‌ای است برای كسب پاداش آخرت.

تفاوت ديدگاه دينی با نگاه دنيايي همين است؛‌ اما این کجا و آن کجا؟! امام باقر سلام‌الله علیه در گرماي تابستان در مزرعه‌شان کار می‌کردند و عرق می‌ریختند؛ اما نه براي كسب مال دنيا؛ بلكه چون خدا كار كردن را دوست دارد. اسلام چنين تربيتي را می‌خواهد؛ مسلمان دلبستگی به لذت‌هاي دنيا نداشته باشد؛ اما تا جایی که خدا امر فرموده و وسیله سعادت آخرت و تقرب به خدا است، به دنبال آنها برود. در اين صورت كسب لذات دنيا هم عبادت است؛ مشروط به اين‌كه با نيت الهي باشد، نه دنیاطلبی.

امیرالمؤمنین عليه‌السلام فرمایشات عجیب و تکان‌دهنده‌اي در باره دنيا دارد؛ به عنوان نمونه فرمود: «وَ اللَّهِ لَدُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَهْوَنُ فِي عَيْنِي مِنْ عُرَاقِ خِنْزِيرٍ فِي يَدِ مَجْذُوم‏‌4‌؛ به خدا سوگند! اين دنیای شما ] كه براي آن این‌قدر فداکاری می‌کنید و زحمت می‌کشید[ نزد من از استخوان خوک مرده‌ای در دست شخص مبتلا به جذام پست‌تر است.» حضرت امير عليه‌السلام در اين فرمايش خود دنيا را با پست‌ترين چيز ممكن، در بدترين شرايط مقايسه كرده است؛ خوک كه منفورترين حيوان است، از لاشه مرده‌اش، پس از آن‌كه پوسيده و متعفن شده، تکه استخواني جدا شود و در دست شخصی باشد که به خاطر بيماري جذام زشت و كريه‌المنظر است؛ دنيا نزد علي از اين هم پست‌تر است.

در روایت ديگري امام صادق سلام‌الله علیه به فضیل بن یسار می‌فرماید: «لَوْ عَدَلَتِ الدُّنْيَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ جَنَاحَ‏ بَعُوضَةٍ مَا سَقَى عَدُوَّهُ مِنْهَا شَرْبَةَ مَاء؛‌5‌ اگر این دنیا ]با همه زخارف و زیبایی‌هایش، و با همه لذائذ و جاذبه‌هایش[ نزد خدا به اندازه بال پشه‌ای می‌ارزید، به اندازه جرعه آبي از آن را به کافری نمی‌داد.» چون کافری که دشمن خدا است، خدا هم با او دشمن است. پس اگر دنيا ذرّه‌اي ارزش داشت خداوند حتي اين مقدار از آن را هم به کافر نمی‌داد. اما چقدر از نعمت‌هاي دنیا در دست کفار است؟ چون همه آنها برای خدا به اندازه بال پشه‌اي ارزش ندارد. همه این‌ها ابزاري براي امتحان است.

خداوند در حدیثي قدسی به حضرت موسی عليه‌السلام می‌فرماید: «يَا مُوسَى ارْضَ‏ بِكِسْرَةٍ مِنْ‏ شَعِيرٍ تَسُدُّ بِهَا جَوْعَتَكَ وَ بِخِرْقَةٍ تُوَارِي بِهَا عَوْرَتَكَ وَ اصْبِرْ عَلَى الْمَصَائِبِ وَ إِذَا رَأَيْتَ الدُّنْيَا مُقْبِلَةً عَلَيْكَ فَقُلْ‏ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ عُقُوبَةٌ عُجِّلَتْ فِي الدُّنْيَا وَ إِذَا رَأَيْتَ الدُّنْيَا مُدْبِرَةً عَنْكَ فَقُلْ مَرْحَباً بِشِعَارِ الصَّالِحِينَ يَا مُوسَى لَا تَعْجَبَنَّ بِمَا أُوتِيَ فِرْعَوْنُ وَ مَا مُتِّعَ بِهِ فَإِنَّمَا هِيَ زَهْرَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَ‌6‌؛ ای موسي! به لقمه نان جويي كه با آن گرسنگي‌ات را رفع كني، راضي باش؛ و به تكه پارچه‌اي كه با آن عورتت را بپوشاني، قناعت كن؛ اگر روزی دنیا به تو روي آورد ]و منفعت و مکنتی پیدا کردی[، آن را عقوبت گناهی بدان که مرتکب شده‌اي و استرجاع کن و بگو: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ؛ و اگر دیدی دنیا از تو رو گردان شده ]و به فقر و بيماري و مشکلات گرفتار شدی[، بگو: آفرین به شعار شایستگان خدا ]و خدا را به خاطر آنچه براي تو مصلحت دانسته، شکر ‌کن[؛ ای موسي! آنچه] از شكوه و جلال، و زيب و زيور[ كه به فرعون داده شده و از آنها بهره‌مند است، تو را به تعجب وا ندارد كه همه آنها زرق و برق دنيا است.» خدا در قرآن هم به پیغمبر می‌فرماید: «وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ»‌7‌؛ يعني چشمت به نعمت‌‌هایی که به کفار دادیم، خيره نشود؛ همه این‌ها وسیله آزمایش است. در آیه دیگري نيز می‌فرماید: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ»‌8‌؛ يعني همه آنچه به كافران‌ داديم وسیله عقوبت آنها است‌9‌.

در ابتداي حدیث قدسی كه گذشت، خداوند خطاب به حضرت موسی مي‌فرمايد: «يَا مُوسَى الْفَقِيرُ مَنْ لَيْسَ لَهُ مِثْلِي كَفِيلٌ وَ الْمَرِيضُ مَنْ لَيْسَ لَهُ مِثْلِي طَبِيبٌ وَ الْغَرِيبُ مَنْ لَيْسَ لَهُ مِثْلِي مُؤْنِس‏»؛ يعني فقیر كسي نیست که پول ندارد؛ فقیر کسی است که کفیلی مثل من ندارد. اگر کسی احساس کند که سرپرستی دارد که هر چه برای او خیر است، فراهم کند و هر چه او لازم داشته باشد، به او می‌دهد، چنين كسي غصه‌ای خواهد داشت؟ فقیر کسی است که چنین سرپرستي نداشته باشد. بيمار کسی است که طبیبی مثل من نداشته باشد؛ کسی كه بداند من طبیبش هستم، مي‌داند من طبيب حاذقي هستم كه بهتر مي‌دانم چه موقع و با چه دارويي مداوايش كنم. چنين کسی نباید نگراني داشته باشد. غریب کسی است که دوستی مثل من ندارد؛ من كسي هستم که نیازی به ديگری ندارم و در محبتم منفعتي طلب نمي‌كنم؛ همه را بيش از ديگران دوست ‌دارم و به هیچ کس هم خیانت نمی‌کنم. اگر کسی مرا داشته باشد، غریب نیست. غریب کسی است که من را نداشته باشد.

در این زمینه آیات و روایات فراوان است. مقصود اين بود كه اشاره‌اي داشته باشيم به اين‌كه اگر ما بتوانیم این داروی اصلی را فراهم کنیم، در مواجهه با معصیت می‌توانیم به راحتی خودمان را حفظ کنیم. امیرالمؤمنین صلوات‌الله عليه می‌فرماید: هنگام روبرو شدن با معصیت، فکر کن که از دست دادن لذت اين گناه آسان‌تر است، يا از دست دادن راحتی و آسايش عالم برزخ و شب اول قبر؛ و اگر با بلایی روبرو شدي، فکر کن تحمل این بلا آسان‌تر است يا تحمل عذاب شب اول قبر . همیشه مقایسه کن و ببین آنچه از دست می‌دهی، در مقابل آنچه به دست مي‌آوري، كدام ارزشمند‌تر است. از دست دادن لذائذ اخروی و نعمت‌های ابدی به خاطر يك رفتار در اين دنيا نمي‌ارزد؛ چون آنها ابدی است.

امام عليه‌السلام در روایتی مي‌فرمايد: گاهی مومن به بلایی مبتلا می‌شود و بر آن بلا صبر می‌کند و خدا در مقابل صبر بر آن بلا اجر هزار شهید به او می‌دهد. آيا محروم شدن از اجر هزار شهید به خاطر بي‌تابي در برابر يك مصيبت مي‌ارزد؟! با تنبلی در انجام عبادت چه چيزي را از دست می‌دهيم؟ یک ساعت خواب، در مقابل از دست دادن ثوابی که خدای متعال در باره آن مي‌فرمايد: «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ»‌10‌. اين چشم‌روشني كه هيچ كس اندازه آن را نمي‌داند، پاداش كيست؟ كساني که «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا»‌11‌؛ کسانی که نیمه شب پهلو از بستر تهی کنند و به مناجات با خداي خود مشغول شوند. آيا صرفه اقتصادی دارد كه من یک ساعت بخوابم، و در مقابل این ثواب عظيم را از دست بدهم؟! اين‌جا، جاي صبر بر طاعت است.

همه پیغمبران آمدند تا بگویند شما در فکر لذت‌های دنیا هستید؛ اما اشتباه می‌‌کنید؛ «وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى»‌12‌. اگر باور کنیم كه خدا در روز قیامت بندگان را زنده می‌کند و خوب‌ها را به بهشت و بدها را به جهنم مي‌برد، و بكوشيم در طول شبانه‌روز با مقايسه بين دنيا و آخرت، توجه داشته باشيم كه با هر کاري چه چيزي را از دست می‌دهیم و چه چيزي را به دست مي‌آوريم، خیلی از مشکلات ما حل می‌شود. ان‌شاءالله

وفقنا الله و ایاکم و صل‌الله علی محمد و‌‌آله الطاهرین

1‌. آل‌عمران(3)، 14.
‌2‌. حديد(57)، 20.
‌3‌. لقمان(31)، 33.
‌4‌. نهج‌البلاغه، ص 510، كلمه قصار 236.
‌5‌. كافي، ج 2، ص 246.
‌6‌. جواهر السنية، ص 145.
‌7‌. طه(20)، 131.
‌8‌. توبه(9)، 55.
‌9‌. توجه به اين نكته لازم است كه معنای این روايات اين نیست که انسان گوشه‌اي انزوا و عزلت‌نشيني پيشه كند و فقط به عبادت بپردازد. هم‌چنان‌كه گفته شد، امام باقر عليه‌السلام در گرماي تابستان هم دست از كار كردن در مزرعه‌اش بر نمي‌داشت؛ هم‌چنان كه امیرالمؤمنین هم به دنبال كار و كشاورزي بود و چاه‌هايي متعددي را به دست خود حفر كرد تا نخلستان‌هایی كه خود، به ثمر رسانده بود، آبیاری ‌کند و در نهايت هم همه آنها را وقث فقرا كرد. هنوز هم آثار اين چاه‌ها در اطراف مدينه، در منطقه‌اي كه به نام «آبار علي(ع)» معروف است، وجود دارد. مقصود اين روايات دل نبستن به دنیاست و کار كردن به خاطر رضاي خدا؛ نه دنياطلبي و جمع كردن اموال و ثروت‌اندوزي.
‌10‌. سجده(32) 18.
‌11‌. سجده(32) 17.
‌12‌. اعلي(87) 17.
پاسخ
#26
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 92/05/14، مطابق با بيست و هفتم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

تشويق به صبر در روايات

در جلسه گذشته عرض کردیم که در قرآن کریم براي ترغيب مردم به کسب فضلیت صبر روش‌های مختلفی به کار گرفته شده، اما با توجه به فرصت محدود اين جلسات، فقط به روش عامی که براي همه اقسام صبر کارآیی دارد، اشاره شد. خلاصه آنچه گفته شد اين است كه انبیا در پي اين بودند كه به مردم بفهمانند زندگی اين دنیا بسیار کوتاه و زودگذر است، و در واقع سفری است برای رسيدن به مقصد اصلی و دائمی انسان كه حيات اخروي است. بنابراین بهره‌مندي از لذت‌ها و نعمت‌هاي اين عالم، و نيز سختی‌ها و مشكلاتش نباید براي انسان اصالت داشته باشد؛ بلکه باید همه آنها را با نعمت‌ها، و نيز عذاب‌هاي آخرت مقايسه كرد.

روشن است كه اين بيان براي تشويق كساني كه خدا را قبول داشته و به معاد اعتقاد دارند، كارساز است. در اين شيوه فضيلت صبر در ارتباط با خدای متعال و مقايسه دنيا با آخرت معنا پیدا می‌کند؛ چون صحبت از صبر در اطاعت خدا، صبر از معصیت خدا و صبر بر بلایی که خدا برای انسان مقدّر فرموده، و پاداش‌هايي كه خداوند براي صابرين وعده داده، بود. ولی لطف و عنايت خدای متعال نسبت به همه مردم اقتضا می‌کند حتي كساني هم كه اعتقاد به خدا و معاد ندارند به راه کمال و سعادت جذب شوند. از همين‌رو در قرآن کریم و هم‌چنين روایات شریفه از شیوه‌های مختلفی متناسب با عقايد و روحیات گروه‌هاي مختلف براي ترغيب به صبر استفاده شده است. از جمله اين شيوه‌ها استفاده آراء محموده، يا بيانات عامي است كه مبتنی بر توحید و معاد نیست. هم‌چنان‌كه اين شيوه در همه فرهنگ‌ها كمابيش رايج است كه از قضایا و گزاره‌های غير برهاني با مقبولیت عمومی براي ترويج اخلاقیات عام انسانی استفاده مي‌كنند؛ گزاره‌هاي خطابی يا جدلي نظير امثال و حِکم كه نمونه‌هايي از آن را در همه فرهنگ‌ها مي‌توان يافت و کارآیی و تأثيرگذاري زيادي هم در بين مردم دارد. به عنوان مثال مي‌توان به اين شعر معروف اشاره كرد كه در جامعه ما براي تشويق ديگران به صبر از آن استفاده مي‌شود:

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیم‌اند در اثر صبر نوبت ظفر آید

اين، از آراء محموده است كه در اخلاق عمومی به عنوان یک حكم عقلی از آن استفاده می‌کنند. البته منظور از حكم عقلي در اين‌جا، برهان نیست؛ بلكه حكمي است كه مبتنی بر مقدمات عقلی است. در منابع دیني هم موارد فراواني را مي‌توان يافت كه از شيوه‌هاي جدل، خطابه، و موعظه براي وا داشتن افراد به انجام كار خوب، يا ترک کار بد استفاده شده است. البته ارزش معرفتي چنين شيوه‌هايي با وجود کارآیی آنها، با ارزش برهان يكسان نیست.

به عنوان نمونه مي‌توان به اين آيات اشاره كرد: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا؛‌1‌ يقيناً سختی با راحتی توأم است»؛ «سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا؛‌2‌ خداوند بعد از دشواری آسانی قرار می‌دهد». روشن است كه استفاده از این روش تربیتی برای این است که مردم به آينده امیدوار باشند و از شكست‌ها، سختي‌ها و گرفتاري‌ها سرخورده و ناامید نشوند و به تلاش خود ادامه دهند، تا با کمک خدا به نتیجه برسند. هم‌چنين روایات متعددي را مي‌توان يافت كه در آنها براي تشويق مردم به صبر از اين روش استفاده شده كه در اين جلسه به بعضي از آنها اشاره مي‌كنيم.

در بحارالانوار از امیرالمؤمنین صلوات‌الله علیه نقل شده كه ايشان فرمودند: «لَا يَعْدَمُ‏ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَان‏؛‌3‌ کسی که صبر و شکیبایی دارد، از پیروزی و موفقیت محروم نمی‌شود؛ حتي اگر زمان طولانی بگذرد.» به تعبير ديگر، دیر و زود دارد؛ اما سوخت و سوز ندارد. روایت ديگري را ابوبصیر از حضرت صادق سلام‌الله علیه نقل فرموده كه در آن از لحنی استفاده شده كه مشابه آن را در روایات دیگر كمتر مي‌توان يافت. اين روايت با سند معتبر در کافی شریف نقل شده است: «إِنَّ الْحُرَّ، حُرٌّ عَلَى‏ جَمِيعِ‏ أَحْوَالِهِ؛ إِنْ نَابَتْهُ نَائِبَةٌ، صَبَرَ لَهَا؛ وَ إِنْ تَدَاكَّتْ عَلَيْهِ الْمَصَائِبُ، لَمْ تَكْسِرْهُ؛ وَ إِنْ أُسِرَ وَ قُهِرَ وَ اسْتُبْدِلَ بِالْيُسْرِ عُسْراً، كَمَا كَانَ يُوسُفُ الصِّدِّيقُ الْأَمِينُ صلوات‌الله عليه، لَمْ يَضْرُرْ حُرِّيَّتَهُ أَنِ اسْتُعْبِدَ وَ قُهِرَ وَ أُسِرَ وَ لَمْ تَضْرُرْهُ ظُلْمَةُ الْجُبِّ وَ وَحْشَتُهُ وَ مَا نَالَهُ أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِ فَجَعَلَ الْجَبَّارَ الْعَاتِيَ لَهُ عَبْداً بَعْدَ إِذْ كَانَ لَهُ مَالِكاً، فَأَرْسَلَهُ وَ رَحِمَ بِهِ أُمَّةً؛ وَ كَذَلِكَ الصَّبْرُ يُعْقِبُ خَيْراً؛ فَاصْبِرُوا وَ وَطِّنُوا أَنْفُسَكُمْ عَلَى الصَّبْرِ، تُوجَرُوا»‌4‌. امام عليه‌السلام در ابتدا مي‌فرمايد: آزاده کسی است که در احوال و كارهايش آزاده باشد و در هيچ حالي زیر بار رقّیت و بندگي ديگران نرود. آن حضرت با آغاز كلام خود با اين لحن قصد داشتند اين مساله را به عنوان مبناي نتایجی که در ادامه به آن اشاره مي‌كنند، معرفي كنند. آن حضرت در ادامه می‌فرمایند: اگر مشکل يا بلایی برای چنين كسي پیش بیاید، با استمداد از روح آزادگی‌اش، در برابر آن صبر می‌کند. امام صادق با اين فرمايش، صبر را لازمه آزادگی عنوان كردند. گويا کسی که در برابر مشكلات صبر نمی‌کند، عنان اختیارش را به دست عواطف و احساسات منفی خود داده و به فرمان آنها داد و فریاد سر مي‌دهد و بي‌تابي می‌کند؛ این، در واقع نوعي بردگی است؛ اما کسی که آزاده است، اختیار خودش را در دست دارد و مي‌تواند خود را کنترل کند.

انسان آزاده هر چه مصيبت بر سرش بریزد و او را زير فشار قرار دهد، او آن‌چنان قوی است كه هیچ مصیبتی نمی‌تواند او را در هم بشکند؛ حتی اگر اسیر و مقهور شخص ديگري شود، و راحتی‌اش به سختی‌ و دشواری تبدیل گردد و در تنگناي زندگی قرار گيرد، او شكست نمی‌خورد و آزادگی‌اش را حفظ می‌کند؛ هم‌چنان‌كه یوسف صدیق صلوات‌الله علیه اسیر شد و او را مانند برده‌ای، به غلامی فروختند؛ مالکش او را امر و نهی می‌کرد و او مجبور بود هر چه ارباب می‌گويد، عمل کند؛ ولی همه این فشارها باعث نشد دست از آزادگي‌اش بردارد و تن به ذلت بدهد. حتي ظلمات و تنگناي چاه هم به حرّیتش ضربه نزد. يوسف در برابر همه اين سختی‌ها خود را نباخت و صبر كرد، تا اين‌كه سرانجام زورمداری که او را به غلامي خریده بود، بندهء او شد؛ یوسف به سلطنت رسید و مالك، زیر دست و مطیع امر او شد. صبر این چنین به دنبال خود خیر و بركت دارد. پس شما هم شكيبا باشید و صبوري را به نفس خود تلقین کنید؛ مطمئن باشيد كه سرانجام پیروز خواهید شد. هم‌چنان‌که ملاحظه كرديد، اين فرمايش امام صادق عليه‌السلام بیاني خطابی است كه در آن از تمثیل استفاده شده است؛ از مثالی که واقعاً در روحیه آدمي اثر می‌گذارد.

يكي ديگر از شيوه‌ها بيان اين نكته است كه اصلاً زندگی دنیا بدون ‌سختی امكان ندارد و چاره‌اي جز صبر بر سخت‌ها وجود ندارد؛ هم‌چنان‌كه قرآن مي‌فرمايد: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ»‌5‌؛ يعني اصلاً زندگی انسان توأم با رنج است؛ از همين‌رو آدمي نباید از رنج بترسد و از آن فرار کند. در بعضی از روایات همين مضمون در خصوص مؤمنین چنين بيان شده كه ایمان بدون مشکلات و ابتلاء امكان ندارد. يعني علاوه بر اين‌كه زندگي دنيا توأم با رنج و سختي است، انسان مؤمن براي حفظ ايمانش بیش از دیگران در معرض ابتلاء قرار دارد و براي بهره‌مندي از نتایج ايمان باید هزینه آن ر‌ا كه صبر است، بپردازد. در اين‌جا به عنوان نمونه به چند روايت با اين مضمون اشاره مي‌کنيم.

در کافی شریف از امام صادق صلوات‌الله علیه نقل شده كه ايشان فرمودند: «أَرْبَعٌ‏ لَا يَخْلُو مِنْهُنَ‏ الْمُؤْمِنُ أَوْ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ مُؤْمِنٌ يَحْسُدُهُ وَ هُوَ أَشَدُّهُنَّ عَلَيْهِ وَ مُنَافِقٌ يَقْفُو أَثَرَهُ أَوْ عَدُوٌّ يُجَاهِدُهُ أَوْ شَيْطَانٌ يُغْوِيهِ»‌6‌؛ يعني مؤمن از مواجهه با چهار مشكل در امان نيست و حد اقل يكي از آنها به او هجوم می‌آورد: اولين مشکل این است که برادر مؤمنش نسبت به او حسد مي‌ورزد و به واسطه حسادتش باعث آزار و اذیت او می‌شود. امام عليه‌السلام می‌فرماید: این مشكل، سخت‌ترین بلایی است که يك مؤمن ممكن است در این عالم به آن مبتلا شود؛ چون مؤمن مي‌تواند در مقابل حسادت و آزار و اذيت فردي غير مؤمن، متقابلاً‌ با او برخورد کند، يا حد اقل در دل نسبت به او کینه داشته باشد؛ اما در برابر مؤمن نه تنها حق دشمني و برخورد متقابل ندارد، بلكه باید نسبت به او با احترام رفتار کند و حتي نمي‌تواند بغض او را در دل بگيرد. از همين رو تحمل حسد برادر مؤمن از سایر بلاها سخت‌تر و مشکل‌تر است.

دومين مشكلي كه ممكن است مؤمن با آن مواجه شود منافقي است كه در صدد يافتن لغزش‌ها و خطاهاي او است، تا روزي از آنها بر عليه او استفاده كند. سومين مشكل، دشمنی است که علناً از در جنگ با مؤمن در می‌آید. چهارمين گرفتاري انسان مؤمن هم وسوسه‌های شیطانی است که هیچ مؤمنی غير از انبیا و معصومین صلوات‌الله علیهم اجمعین از آنها در امان نیست.

اگر انسان به اين نكته توجه داشته باشد كه همه مردم ابتلائاتی دارند، تحمل مشكلات و گرفتاري‌ها برايش آسان‌تر مي‌شود. از بعضي روایات چنين مي‌توان استفاده كرد که بر اساس تدبیر الهی ترفیع درجه مؤمن متوقف بر صبر بر مصائب و گرفتاري‌ها است؛ از همين‌رو خداوند مشكلاتي را برایش به وجود می‌آورد، تا او با صبر بر آنها به مقامات عالی‌تري نايل شود.

امام صادق عليه‌السلام در روايت ديگري مي‌فرمايد: «لَوْ أَنَّ مُؤْمِناً فِي‏ جَزِيرَةٍ مِنْ جَزَائِرِ الْبَحْرِ لَابْتَعَثَ اللَّهُ لَهُ مَنْ يُؤْذِيه‏»‌7‌؛ يعني اگر مؤمنی به تنهايي در جزیره دورافتاده‌اي زندگی کند، خدا کسی را به آن جزیره مي‌فرستد، تا اذیتش کند. چرا؟ چون مؤمن باید آزموده شود؛ بر خلاف كافر كه خدا وسایل خوشی‌اش را در اين دنيا فراهم مي‌کند؛ اما بهره‌مندي كافر از آنها در واقع عذاب املاء و استدراج است. خداوند در قرآن می‌فرماید: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ»‌8‌؛ يعني خدا کفار را آرام، آرام به سوي عذاب می‌کشاند، تا عذابشان سخت‌تر شود. در حالي‌كه خدا برای مؤمن گرفتاری‌هايي را پیش می‌آورد، تا به وسيله آنها او را بيازمايد و در نتيجه تحمل و صبر در مقابل آن‌ها درجاتش عالی‌‌تر شود. از همين‌رو حتی اگر مؤمن در جزیره‌اي تنها باشد، خداوند كسي را براي آزار و اذيت او مي‌فرستد.

در روايت ديگري نقل شده است: «كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه‌السلام فَشَكَا إِلَيْهِ رَجُلٌ الْحَاجَةَ فَقَالَ لَهُ اصْبِرْ فَإِنَ‏ اللَّهَ‏ سَيَجْعَلُ‏ لَكَ‏ فَرَجاً قَالَ ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى الرَّجُلِ فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ سِجْنِ الْكُوفَةِ كَيْفَ هُوَ فَقَالَ أَصْلَحَكَ اللَّهُ ضَيِّقٌ مُنْتِنٌ وَ أَهْلُهُ بِأَسْوَإِ حَالٍ قَالَ فَإِنَّمَا أَنْتَ فِي السِّجْنِ فَتُرِيدُ أَنْ تَكُونَ فِيهِ فِي سَعَةٍ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِن‏»‌9‌؛ يكي از اصحاب امام صادق صلوات‌الله‌عليه نقل مي‌كند: روزی خدمت امام عليه‌السلام نشسته بوديم. كسي آمد و از سختی‌ها و گرفتاری‌های زندگی‌اش گلايه کرد. حضرت ابتدا در پاسخ او فرمودند: صبر کن! ان‌شاءالله خدا برایت فرجی می‌رساند. اما بعد از مقداري تأمل پرسيدند: وضع زندان كوفه چگونه است؟ گويا آن شخص متوجه نشد که قصد امام از اين سوال چيست. لذا در پاسخ، عرض كرد: جای بسيار بدی است؛ محلي بسيار تنگ، کثیف و متعفن است كه زندانیان آن در بدترين حالات گرفتارند. امام عليه‌السلام هم به او فرمودند: توجه داشته باش! تو در واقع در زندان هستي؛ آيا توقع داری در زندان به تو خوش بگذرد؟ مگر نشنیدی که دنیا زندان مؤمن است؟ دنیا همین است؛ توقع نداشته باشيد مثل بهشت باشد.

در بعضي از روایات نقل شده است: بلا به اندازه ایمان است؛ هر کس ايمانش قوی‌تر و محکم‌تر باشد، بلایش بیشتر است. پس اگر بلا و گرفتاري‌تان زیاد است، نگران نباشید. اين، نشانه زياد بودن ایمان‌تان است. در روایت ديگري امام صادق صلوات‌الله علیه فرمودند: «إِنَّ عَظِيمَ‏ الْأَجْرِ لَمَعَ عَظِيمِ الْبَلَاءِ وَ مَا أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُم؛‌10‌ مزد و پاداش فراوان با بلای زیاد توأم است و خدا هیچ مردمی را دوست نمی‌دارد، مگر آن‌که آنها را مبتلا می‌کند.»

دسته ديگري از روایات اختصاص به کسانی دارد كه اهل ولایت اهل بیت صلوات‌الله عليهم اجمعين هستند. البته بر اين گروه مؤمن هم اطلاق مي‌شود؛ ولي در اين روايات اين خصوصيت مورد تأکید قرار گرفته است. از جمله، روایتی است كه در آن ابوهاشم جعفری می‌گوید روزي خدمت امام عليه‌السلام رسیده و از بدهكاري و فقر شكايت كردم. آن حضرت در پاسخ فرمودند: شما ثروت زيادي دارید. من با تعجب گفتم: من بدهي زيادي دارم و هيچ پولي براي پرداخت آنها ندارم. شما چگونه مي‌فرماييد من ثروتمند هستم؟ امام باز تأكيد كردند: شما ثروت زيادي داريد. امام كه تعجب ابوهاشم را ديدند، فرمودند: آيا تو حاضری محبت ما را در برابر همه گنج‌های دنیا بدهی؟ ابوهاشم در پاسخ عرض كرد: به خدا سوگند حاضر نیستم همه گنج‌های عالم را به من بدهند و در مقابل محبت شما را از دست بدهم. امام هم فرمودند: پس تو چیزی داری که ارزشش از همه گنج‌های عالم بیشتر است. پس چرا می‌گویی فقیرم؟

در روایت ديگري امام باقر سلام‌الله علیه می‌فرماید: «مَا يُبَالِي‏ مَنْ‏ عَرَّفَهُ‏ اللَّهُ‏ هَذَا الْأَمْرَ أَنْ يَكُونَ عَلَى قُلَّةِ جَبَلٍ يَأْكُلُ مِنْ نَبَاتِ الْأَرْضِ حَتَّى يَأْتِيَهُ الْمَوْت‏»‌11‌؛ يعني کسی که خدا معرفت ما اهل بیت را به او داده، اگر به تنهايي بر قله کوهی زندگی کند و خوراکش فقط گیاهانی باشد که از زمین می‌رویند، نگران نباشد؛ زيرا چیزی دارد که ارزشش از همه دنیا بیشتر است.

دسته ديگري از روايات هست كه سطح آنها بالاتر از اين است. كساني هستند که اگر به بلایی‌ مبتلا شوند، لازم نيست براي تسلاي خاطر به آنها يادآوري شود كه در آخرت اجر صبر بر اين بلا را خواهند ديد، يا اهل بیت ايشان را شفاعت خواهند كرد. آنها می‌گویند: ما مملوکیم؛ مالک ما خداست؛ مالک به هر صورتي كه بخواهد، مي‌تواند با مملوكش رفتار کند. ما حق نداریم به خدا بگوییم چگونه با ما رفتار کن. او مالک ماست؛ اگر بخواهد خوشی می‌دهد؛ بنده هم بايد او را شکر کند؛ اگر هم بخواهد گرفتاری می‌دهد؛ بنده هم بايد بر بلا صبر كند. جاي هيچ نگرانی هم نيست. چون او حكيم است و هر گونه با بنده‌اش رفتار كند، بر اساس حكمت است. بنده بايد وظيفه بندگي‌اش را انجام دهد و به بقيه امور كاري نداشته باشد.

خداوند چنین بندگاني هم دارد. اما از اين عجیب‌تر بندگاني هستند كه سطحشان بالاتر از اين است؛ كساني كه در هنگام بلا و مصيبت با خدا عشق‌بازی می‌کنند. اگر عاشقی اسیر دست معشوق باشد، می‌خواهد اثبات کند که همه هستي‌اش را برای او می‌دهد؛ کمال لذتش در این است که سختی‌ها را در مقابل او تحمل کند تا به او اثبات کند که براي خودش چيزي قايل نيست. کسی که خدا را عاشقانه دوست دارد، می‌گوید من همه چیز را برای تو می‌خواهم؛ آرزوی من رضایت و خشنودی تو است؛ می‌گویی بلا را تحمل کن؛ چشم! چه از این بهتر؛ هر چه تو بگویی، همان را انجام مي‌دهم؛ چرا؟ چون تو دوست داری؛ من می‌خواهم بگویم دوستت دارم. هم‌چنان‌كه امام صادق عليه‌السلام در روايتي کسانی را که خدا را عبادت می‌کنند به چند دسته تقسيم كرد و فرمود: بعضی خدا را از ترس عذاب عبادت مي‌كنند؛ گروهي نيز امید به ثواب بسته‌اند؛ «لَكِنِّي أَعْبُدُهُ‏ حُبّاً لَه‏»‌12‌؛ من خدا را پرستش می‌کنم، چون او را دوست دارم. عاشق در برابر كاري كه برای معشوق انجام مي‌دهد، مزد نمی‌خواهد.

بعضی از بندگان خدا اين‌گونه‌اند که در مقابل تحمل بلا و مصيبت‌ها فقط با خدا معاشقه می‌کنند و مي‌گويند: خدايا، ببین؛ من اين بلا را به خاطر تو تحمل می‌کنم. سیدالشهدا عليه‌السلام پس از آن كه تیر سه شعبه را از گلوی حضرت علی‌اصغر کشیدند، مقداري از خوني را كه از گلوي طفل شيرخواره جاري شده بود، به آسمان پاشیدند و قدری از آن هم به محاسنشان مالیدند و فرمودند: آن چه این مصیبت را بر من آسان می‌کند اين است كه در برابر ديدگان خدا اين مصيبت بر من نازل شد؛ «هَوَّنَ عَلَيَّ مَا نَزَلَ بِي أَنَّهُ‏ بِعَيْنِ‏ اللَّه‏»؛ معشوق من می‌بیند که من برای او چه می‌کنم؛ من چیزی دیگری نمی‌خواهم.

اگر خدای متعال شمه‌ای از چنین معرفت و محبتي را به كسي بدهد، خیلی اوج می‌گیرد و اصلاً در زندگی برایش تلخی معنا ندارد؛ براي چنين كسي تحمل سخت‌ترین مصیبت‌ها لذیذترین رفتار است؛ زيرا از نظر او موقعیتي است كه اوج وفاداری‌اش را به محبوب نشان بدهد. برای یک عاشق چه چیزی بهتر از این؟!

اگر خدای متعال بر ما منت بگذارد و محبت اهل بیت و در مرتبه بالاتر، محبت خدای اهل بیت را كه سرچشمه اصلي همه محبت‌هاست، به ما مرحمت کند، تحمل همه سختی‌ها برای ما آسان می‌شود و اصلاً به استقبال مشكلات خواهيم رفت.

امیدواریم خدای متعال به برکت اولیائش، کسانی که در این ماه رمضان عبادت‌های خالص داشتند، گوشه چشمی هم به ما بکند و به ما هم شمه‌ای از این معارف عنایت بفرماید.

والسلام علیکم ورحمة‌الله و برکاته

‌1‌. شرح(94)، 5-6.
‌2‌. طلاق(65)، 7.
‌3‌. بحارالانوار، ج 68، ص 95.
‌4‌. كافي، ج 2، ص 89.
‌5‌. بلد(90)، 4.
‌6‌. كافي، ج 2، ص 250.
‌7‌. همان، ج 2، ص 251.
‌8‌. توبه(9)، 55.
‌9‌. كافي، ج 2، ص 250.
‌10‌. كافي، ج 2، ص 252.
‌11‌. كافي، ج 2، ص 245.
‌12‌. الأمالي للصدوق،‌ ص 38.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان