امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
صبر
#11
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 30/04/92، مطابق با دوازدهم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.
پايداري با خداجويان

تجملات؛ جايگزين توسلات!

از جمله آیاتی که در آنها پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم امر به صبر شده، آيه 28 سوره کهف است «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ‏ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً؛ با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى‏خوانند، و تنها رضاى او را مى‏طلبند! و هرگز بخاطر زيورهاى دنيا، چشمان خود را از آنها برمگير! و از كسانى كه ]به عقوبت اعمالشان[ قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم، اطاعت مكن! همانها كه از هواى نفس پيروى كردند، و كارشان از حد گذشته است.» ‏در اين آيه نکته‌های فراوانی به چشم مي‌خورد. اولين نكته، ظرافتي ادبي است. همه موارد كاربرد «صبر» و مشتقات آن به صورت فعل لازم است كه به وسيله حرف جرّ متعدي مي‌شود؛ به عنوان مثال: «وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُون‏»1؛ «وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِر»2؛ «ُوَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِه‏»3؛ و آيات ديگر. تنها آيه‌اي كه در آن «صبر» بدون حرف جرّ متعدي شده، آيه 28 سوره كهف است. صبر به معنای عرفی آن یعنی تحمل کردن، شکیبایی کردن، جزع و فزع نکردن، نيازي به مفعول ندارد؛ هم‌چنان‌كه در فارسي هم به صورت لازم ترجمه مي‌شود.

«صَبَرَ» در اصل لغت به معناي «حَبَسَ» يا «اَمسَكَ» است؛ یعنی چیزی را نگاه داشتن، يا به عبارت ديگر خویشتن‌داری. اين فعل در عرف تدريجاً به معنای ديگري تحول يافته كه خاص‌تر از معناي اول آن است و در مکالمات عرفی ابتدا آن معنا به ذهن متبادر می‌شود؛ در واقع اين واژه دو معناي عام و خاص دارد كه عرف هر دو را مي‌فهمد و هيچ يك را مجازي نمي‌داند. اين فعل، هم‌چنان‌كه در معادل فارسي آن ديده مي‌شود، در اصل متعدی است؛ یعنی خود را نگه داشتن؛ ولي مفعول آن در استعمالات به تدريج فراموش شده و در كلام ذكر نمي‌شود؛ كاربرد اصلي اين فعل به اين صورت بوده: صَبَرَ نَفسَهُ عَلی الطاعة يا صَبَرَ نَفسَه عَن المَعصِیة؛ اما در استعمالات شایع «نفسه» كه مفعول «صَبَرَ» بوده، حذف شده و اين فعل تدريجاً به فعل لازم تبديل شده و امروزه كاربرد عرفی آن به صورت فعل لازم است. بنا بر اين، صبر در آيه مورد نظر به معناي لغوي آن و از همين رو به صورت متعدي است.

نكته دوم در اين آيه استفاده از تعبير كنايي «الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ» است؛ يعني كساني که دائماً به یاد خدا هستند،‌ با اين چنين كساني باش.

بخش سوم آيه مي‌فرمايد: چشم از این ياران برندار و تمام توجهت به همین افراد باشد؛ مبادا به خاطر زيب و زيور دنيا از ايشان رو بگرداني! این قسمت جمله حالیه‌اي است که واو حالیه آن حذف شده است. آنچه در اين فراز مفروض گرفته شده این است که براي فراهم شدن زمینه رونق و ترقي در زندگی و برخورداري از زینت‌های دنیا پيامبر بايد آن دسته از يارانش را كه سر و وضع آنها تناسبی با ظواهر دنيوي ندارد، رها كند. اما خداوند به آن حضرت تذكر مي‌دهد، مبادا چنين کاري بکني!

نكته بعد اين‌كه كساني كه به پيامبر پیشنهاد كردند ياران خالص خود را رها کند تا به زینت‌های دنیا برسد کسانی هستند كه به دنبال هوای نفس‌اند و کارشان از حد گذشته و قابل اصلاح نیستند. مشابه این آیه در سوره انعام، آيه 52 است كه خطاب به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مي‌فرمايد: «وَ لَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشىِ‏ِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شىَ‏ْءٍ وَ مَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شىَ‏ْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّلِمِين‏؛ و كسانى را كه صبح و شام خدا را مى‏خوانند، و تابع رضای او هستند، را از خود دور مكن! نه چيزى از حساب آنها بر توست، و نه چيزى از حساب تو بر آنها]حساب هر يك از شما با خداست[! اگر آنها را طرد كنى، از ستمگران خواهى بود». در آيه بعد هم مي‌فرمايد: «وَ كَذَالِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لِّيَقُولُواْ أَ هَؤُلَاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّن بَيْنِنَا أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّكِرِين‏؛ و اين چنين بعضى از آنها را با بعض ديگر آزموديم ]بعضی را توانگر و برخوردار از نعمت‌های دنیا و بعضي ديگر را فقیر و تهی‌دست قرار داديم، تا به واسطه این اختلاف آنها را بيازماييم[ تا ]ببينيم چه كساني از سر طعنه[ بگويند: «آيا اينها هستند كه خداوند از ميان ما بر آنها منّت گذارده و آنها را برگزيده؟!» آيا خداوند، شاكران را بهتر نمى‏شناسد؟» چون براي ثروتمندان و متمولان باوركردني نبود كه فقرا، با آن وضعيت نابسامان‌شان مورد لطف و عنايت خدا باشند و بهشتی شوند؛ از همين‌رو با تمسخر مي‌گفتند: آيا اين فقرا كساني هستند که خدا از میان ما آنها را برگزیده و نعمت خاصی به آن ها داده است؟!

خداوند در اين آيه مي‌فرمايد خود ما چنین زمینه‌اي را فراهم می‌کنیم تا مردم آزموده شوند. در انتهاي آيه نيز مي فرمايد: آیا خدا شکرگزاران را بهتر نمی‌شناسد؟ او می‌داند چه کسی با خدا ارتباط دارد و چه کسی از فقير و غني شکر نعمت‌های خدا را به جا می‌آورد. ملاک اين است؛ بهره‌مندي از نعمت ظاهري نشانه عزت و ذلت و دلیل لطف خدا به يك بنده نيست. ممکن است کسی پولدار باشد، ولي مبغوض خدا باشد؛ ‌هم‌چنان‌كه ممكن است شخص فقیري نزد خدا محبوب باشد؛ در صورتی که به وظایفش درست عمل کند. پس همه اين امور از وسایل آزمایش است و فقر و غنا، و نام‌آوري و گمنامي نباید ملاک درجه‌بندي افراد باشد. ببينيد چه کسی بیشتر دلش با خداست.

دو آیه 28 سوره كهف و 52 سوره انعام مکمل و مبین يك‌ديگر هستند؛ با اين تفاوت كه آیه اول به پيامبر دستور داده شده صبر كند؛ در حالي‌كه در آیه دوم به جاي دستور صبر، پيامبر از طرد كردن يارانش نهي شده است.

در شأن نزول این آیات، هم از طريق شیعه هم از طريق اهل سنت جریانی نقل شده كه از اين قرار است: چند نفر از ثروتمندان قريش (كه اسامي آنها در بعضي از روايات آمده) وقتي ديدند تعدادي برده و افراد فقیر، مثل بلال، عمار و صهيب با لباس‌هايي پشمینه اطراف پيامبر را گرفته‌اند، نزد جناب ابوطالب آمدند و به وسيله ايشان به پيامبر پیغام دادند كه مقام پيامبری مقام و منصبي والا و مهم است و افراد صاحب منصب بايد تشریفاتی را رعايت كنند؛ از جمله اين‌كه هر كسي نبايد در مجلس ايشان حضور پيدا كند. اگر پیغمبر این افراد ژوليده و پشمينه‌پوش را از پيرامون خود براند، ما حاضریم به او ايمان بياوريم و در خدمتش باشیم4. در اين‌جا پيامبر بايد بین این افراد فقیر، با لباس‌های مندرس و پاره، و ثروتمندان مكه يكي را انتخاب كند. در بعضي از روايات گفته شده برخي از اصحاب پيامبر هم به اين امر تمایل داشتند. در اين‌جا آیه نازل شد: «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ‏ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ».

در اين آيه نمی‌فرماید با برده‌ها بنشین؛ بلكه می‌گوید با كساني باش که شب و روز به یاد خدا هستند؛ برده باشند یا آزاد؛ فقير باشند يا پولدار؛ ببین دلشان با کیست؟ مقصودشان چیست؟ به دنبال چه می‌گردند؟ كساني كه به دنبال خدا هستند را با خودت نگه دار و آنها را رها نکن! هم‌چنين نمی‌گوید آنها را براي خودت حفظ كن تا به تو کمک کنند؛ بلكه می‌گوید براي چه آنها را رها می‌کنی؟ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شىَ‏ْءٍ وَ مَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شىَ‏ْءٍ؛ مگر آنها براي تو زحمتی دارند و باری بر دوش تو می‌گذارند؟ آنها به دنبال بندگی‌شان هستند؛ تو هم در پي انجام وظیفه‌ات هستی؛ اگر چنين ياراني را طرد کنی، ظالمی و در واقع راه هواپرستان و غافلان را برگزیده‌ای که لياقت ياد خدا را نداشتند و خداوند به عقوبت اعمالشان دل آنها را از یاد خودش غافل کرده است.
خداجويان يا دنياطلبان؟

اوصافی که در هر دو آیه براي ياران پيامبر صلي الله عليه و آله مورد تأكيد است، اين است: 1ـ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشىِ؛ شبانه روز سر و کارشان با خداست 2ـ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ؛ فقط طالب رضای خدا هستند و به دنبال ساختن دكاني از دین و تظاهر به عبادت و زهد و عرفان نيستند. در مقابل، صفاتي كه براي گروه ديگر مي‌شمارد،‌ از اين قرار است: 1ـ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا؛ ما قلبش را از يادمان غافل كرديم. كسي كه از یاد خدا غافل شده، ممکن است متذكر شود و به ياد خدا بيافتد؛ کسی که از شدت عصيان و بي‌اعتنايي و فراموش كردن حق عبوديت خدا، لياقت ياد خدا را از دست داده و خدا دلش را غافل ساخته،‌ هميشه در اين غفلت باقي است. 2ـ وَ اتَّبَعَ هَواهُ؛ كسي كه تابع اميال نفساني خود است. در آیه ديگري نيز به اين مطلب اشاره شده است؛ «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ؛5 آيا نديدي کسی را که دلخواهش را می‌پرستد و خدا او را گمراه می‌کند، با این که اهل علم و آگاهي است؟» در ادامه اين آيه می‌فرماید: «فَمَنْ يَهْديهِ مِنْ بَعْدِ اللَّه؛ بعد از آن‌كه خدا او را گمراه کرد، چه کسی می‌تواند هدایتش کند؟!» پس کسانی که به خاطر هوای نفس و اهداف دنیوی حاضرند بندگان خوب خدا را از کنار پیغمبر متواري كنند، کمترین لیاقت حضور در محضر پیغمبر را ندارند؛ چون غیر از خواسته‌هاي نفساني و زینت‌هاي دنیا چیزی نمی‌فهمند. 3ـ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً؛ چنين كساني آن قدر کارشان سخت شده که دیگر قابل اصلاح نیستند.

پيامبر صلوات‌الله عليه یا بايد به اين پيشنهاد عمل كند و ژنده‌پوشان و فقيران را از پيرامون خود براند، تا افرادی خوش ظاهر و مرتب دور او را بگيرند؛ يا اين‌كه اين پيشنهاد را رد كند و با ياران فقير خود بسازد. ممكن است كساني بگويند بهتر بود پيامبر به عنوان تاکتیک، محترمانه ياران خود را براي مدتي در ظاهر از اطراف خود دور كند، تا ثروتمندان به مجالست به آن حضرت رغبت كنند و علاوه بر اين‌كه مجلس پيامبر رونق پیدا مي‌کرد، اين گروه نيز تدريجاً هدایت مي‌شدند و قلب‌شان صفا پیدا مي‌کرد. نمونه دیگر اين پيشنهاد در باره نماز به پيامبر شد. طایفه‌ای از اعراب به پیغمبر گفتند: شما سخنان و كارهاي خوبی دارید كه ما همه آنها را قبول داریم؛ ولی بعضي از دستورات تو برای ما كه جزء اشراف و داراي جايگاه و اعتباری هستیم، قابل تحمل نیست. شما دستور مي‌دهيد نماز بخوانيم و در نماز دستمان را پيش خدا دراز كنيم در برابر او روي خاك به سجده بيافتيم؛ سجده کردن و روي خاک افتادن در حد بردگان است، در شأن ما نیست و از عهده ما بر نمي‌آيد. ما را از اين كار معاف کن!

گفته شده که در مقابل این پیشنهاد ابتدا به قلب پیغمبر خطور کرد که این پيشنهاد را قبول کند تا آنها ایمان بیاورند و در دشواري‌ها و جنگ‌ها به مسلمانان کمک کنند. اما به محض این که اين مساله به قلب پیغمبر گذشت، آیه نازل شد: «وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَليلا؛‌ إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصيراً»6؛ ما دلت را نگه داشتیم؛ نزدیک بود به اين پيشنهاد میل پیدا کني؛ اگر چنین تمایلی پیدا کرده بودی، در دنیا و آخرت دو برابر تو را عذاب می کردیم و بعد از آن هرگز در مقابل خدا برای خودت یار و یاوری پیدا نمیکردی. اين حکم خداست؛ و اگر تو تمایل به خلاف آن پیدا کردی، مستحق عذاب دنیا و آخرت می‌شوی و من، که خداي تو هستم، هرگز تو را یاری نمی‌کنم. من بهتر می‌دانم بندگانم را چگونه بايد امتحان کنم.

نکته در دو آيه مورد بحث تقابل بین دو گروه مذكور است؛ یک عده کسانی که شبانه روزشان را با خدا سر می‌کنند، و زندگی‌شان با خداست؛ و در مقابل، کسانی که اصلاً با خدا هیچ كاری ندارند. اگر احياناً کسانی را در جامعه دیدیم که تمایل دارند بعضی از احکام اسلام گفته نشود، يا به بعضی از آنها عمل نشود، به فرمایش مقام معظم رهبری ـ‌دامت بركاته‌ـ كساني كه خجالت می‌کشند که شعارهای اسلام را مطرح کنند، اگر چنین افرادی پیدا شدند، جزء کدام دسته هستند؟ اگر ما بخواهیم کسی را به عنوان الگو، صاحب منصب و يا مسئول جايي انتخاب کنیم، بايد چه کسی را انتخاب بکنیم؟ آيا حق داریم كسي از گروه دوم را انتخاب کنیم؛ از كساني که جز امور دنیا و معیشت و شکم به فکر چیز دیگری نیستند؟ كساني كه همه توجهشان فقط به گرانی و بیکاری است؟

آيا با پيدا شدن کمی مشکلات اقتصادی باید خدا و دین و ارزش‌ها را از ياد ببريم؟! آيا بايد حجاب و عفاف، صداقت و درستی، پاکی و صفا و صمیمیت، ایثار و فداکاری را فراموش کنیم، تا فقط تحریم‌ها برداشته شود و وضع اقتصاد مملکت اصلاح شود؟! ما مخاطب این آیات قرآن نيستیم؟! ما تربیت شده این قرآنیم؟! قرآن مي‌خواهد چنین مردمی را تربیت کند؟!

خداوند در اين آيه خطاب به پيامبر فرمود: اگر اندكي به این پيشنهاد تمایل پیدا کنی، سر و کارت با من است و هیچ کس نمي‌تواند به تو کمک کند. نيز مي‌فرمايد: «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ؛ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمين‏؛ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتين‏»7. مقام پیغمبر بالاتر است؛ تکلیفش هم سخت‌تر است. اگر او اندکی از مسیرش منحرف شود و به دنیاپرستان تمایل پیدا کند، به کلی سقوط می‌کند و خدا با او معامله‌ای می‌کند که با هیچ بنده‌ای نکرده است. آيا ما پیروان این پیغمبریم که به هر بهانه‌ای احکام خدا را تغییر بدهیم، حرامي را حلال کنیم و براي آن بهانه بتراشيم؟! معاملات ربوی را به اسم عقود شرعیه انجام دهيم؟! از اجراي احکام شرعی مثل امر به معروف و نهی از منکر جلوگيري كنيم؟!

شبيه اين مساله براي پیغمبران ديگر هم اتفاق افتاد و به بعضي ديگر از ايشان نيز فشار می‌آوردند که اطرافیان فقيرت را از خود دور كن تا ما به تو ايمان بياوريم. به عنوان مثال در باره حضرت نوح علی نبینا و آله و علیه السلام هم همین مساله اتفاق افتاده است. گروهي از افراد متمول و ثروتمند از قوم نوح به آن حضرت مي‌گفتند: «أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُون؟!8‏ ما به تو ایمان بیاوریم، در حالی که این اراذل و افراد پست پيرامون تو را گرفته‌اند؟!» يعني اگر حرف تو درست و دعوت تو به حق است، نبايد پابرهنگان و ضعفا به تو ايمان بياورند. وجود اين افراد در كنار تو نشانه باطل بودن ادعاي توست. حضرت نوح هم در پاسخ به اين افراد فرمود: «وَ ما عِلْمي‏ بِما كانُوا يَعْمَلُون»9‏؛ يعني من مامور نیستم از شغل افراد سوال کنم؛ من مامورم ایمان را به ايشان عرضه کنم و آنها را متوجه خدا کنم. «إِنْ حِسابُهُمْ إِلاَّ عَلى‏ رَبِّي لَوْ تَشْعُرُون؛ وَ ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنين‏»10‏؛ خوبی و بدی کار مومنين را خدا رسیدگی می‌کند و من مومنين را از اطراف خود طرد نمي‌كنم. منظور این است که این فشارها از سوي دنیاپرستان كه چشم شان به ظواهر و رونق ظاهری و ثروت و کسب و کار است، بر اولياي خدا سابقه دارد. از سوي ديگر اولیای خدا توجه‌شان فقط به معنویات است و به این امور اعتنایی ندارند.

نكته عجیب این که قرآن کریم در دو آيه می‌فرماید: ما هیچ پیغمبری را نفرستادیم، مگر این که ابتدا مردم را به سختی‌هايي مبتلا کردیم، تا تضرع و زاري كنند. در آيه 42 سوره انعام مي‌فرمايد: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُون‏». در آيه 94 سوره اعراف نيز مي‌فرمايد: «وَ ما أَرْسَلْنا في‏ قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُون‏». یعنی انسان زماني كه به سختی گرفتار باشد، دلش برای پذیرش حرف حق آماده‌تر است و وقتی در رفاه و خوشی باشد، غرور او را فرا مي‌گيرد و گوشش به اين حرف‌ها بدهکار نیست. از همين رو خدا برای این که حرف انبیا مورد قبول واقع شود و مردم حال تضرعی پیدا کنند و رو به خدا بياورند، آنها را به سختي‌هايي مبتلا مي‌كند. از اين آيات مي‌توان فهميد روش تربیت خدا با ما خیلی فرق می‌کند. بسياري از مردم تصور می‌کنند اگر راه پیغمبر درست باشد و خودش مدیر خوبی باشد، باید فوراً وضع زندگي مردم خوب شود و رونق پیدا کند؛ اگر چنين نشد، معلوم می‌شود یا برنامه‌اش غلط بوده و یا خودش مدیر خوبی نیست! مگر پیغمبر نیامده کارها را اصلاح کند؟ پس اگر پيامبري نتوانست كارها را اصلاح کند، يعني یا برنامه‌اش غلط است، يا خود او مدیر خوبی نیست.

جوابي كه به اين شبهه مي‌توان در چارچوب فرهنگ شيعه داد اين است كه مگر در زمان امیرالمومنین و ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین جامعه اصلاح شد؟ در زمان حضور ائمه اطهار چه بلاها و مصیبت‌هایی بر سر مومنین آمد؛ خود ائمه اطهار تحت چه فشارهایی واقع شدند؛ حتی شیعيان براي پرسيدن يك مساله از امامشان راهي نداشتند جز اين‌كه به عنوان خیارفروش و مانند آن به منزل امام مراجعه كنند. آيا اين‌ها نشانه غلط بودن برنامه ائمه است؟ آيا قرآن برنامه غلطی بود؛ يا اين‌كه آنها بلد نبودند قرآن را اجرا کنند؟

كساني كه چنين شبهاتي را مطرح مي‌كنند، غافل‌اند از این که برنامه ائمه عليهم‌السلام فقط آبادانی دنیا نبود؛ بلکه دنیا و سختی‌هایش باید باشد، تا مردم آزموده شوند؛ همه اين برنامه‌ها بايد باشد، تا زمینه انتخاب فراهم شود؛ «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ»11.

اگر روزگاری نیروهای فعال جامعه واقعا خواستند برنامه اسلام عملی شود، آن روز ان شاءالله امام زمان هم ظهور خواهند فرمود و رهبری خواهند کرد. ولی زماني كه مردم نخواهند، خدا به زور نه دنیای كسي را اصلاح می‌کند و نه آخرتش را.

و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين

1. مزمل(73)، 10.

2 . مدثر(74)، 7.

3. مريم(19)، 65.

4. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏22، ص: 33

5.جاثيه(45)، 23.

6. اسراء(17)، 74-75 .

7. الحاقه(69)، 44.

8. شعراء(26)، 111.

9. شعراء(26)، 112.

10. شعراء(26)، 113-114.

11. انفال(8)، 42.
پاسخ
#12
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 31/04/92، مطابق با سيزدهم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

انبياء پيشين، الگوهايي براي صبر

در جلسات گذشته گفته شد مضمون آياتي كه در آنها پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم امر به صبر شده به سه دسته قابل تقسيم است: دسته اول مربوط به تحمل سختی‌ها و بلایاست؛ دسته دوم در مورد سخت‌کوشی، پایبندی و مقاومت در راه انجام وظیفه است؛ دسته سوم هم ناظر به صبر در برابر گرایش‌ها و فشارهای نفسانی است كه لازمه طبيعي زندگي اين دنيا است و ممكن است انسان را از انجام وظیفه باز دارد. در کنار این آيات، در بعضي از آيه‌هاي قرآن نيز تأکید شده که پيامبر بايد در زمينه صبر و پایداری از انبیای صاحب عزم پیروی کند و از آنها الگو بگيرد؛ «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُل‏»1؛ هم‌چنان که در خصوص هدایت هم تأكيد شده آن حضرت بايد به هدايت پيامبران پيشين اقتدا كند؛ «فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه‏»2.

بعضي از قصص انبيا در قرآن نقل شده که صریحاً مصداق صبر است و در آیات مربوط هم با عنوان صبر ذكر شده است. مضمون اين آيات كه دلالت بر صبر در مقام انجام رسالت و در مقابل دشمنان و معاندان دارد، گاهي به معناي صبر بر مصيبت‌ها، بلايا و فشارهایی است که از ناحيه مخالفان بر انبيا تحميل مي‌شود؛ گاهي نيز به معناي صبر و مقاومت در مسير اطاعت از امر خدا و انجام وظيفه رسالت است.
صبر نوح در برابر بدزباني‌ها و دشنام‌ها

بعضی از انبیا در راه انجام وظیفه سختی‌هایی را تحمل کردند که تصورش هم برای ما مشکل است. در جلسه گذشته به داستان حضرت نوح و سختی‌هایی که ایشان تحمل کردند، اشاره شد. آن حضرت در طول نهصد و پنجاه سال بحث و گفتگو و دعوت و نصحیت مردم، هر چه آزار و اذیت ديد، دست از کارش برنداشت. در بعضي از روايات نقل شده علاوه بر زخم زبان‌ها، تهمت‌ها و نسبت‌هاي ناروا، گاهی حضرت نوح را آن‌قدر می‌زدند که بی‌هوش می‌شد؛ ایشان سیصد سال صبورانه مردم را دعوت کرد؛ اما كار به جايي رسيد كه بعضي از مردم بي‌ادبانه به آن حضرت گفتند: «يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقين3؛ اى نوح! با ما جر و بحث كردى، و زياد هم جر و بحث كردى! اكنون اگر راست مى‏گويى، آنچه را به ما وعده مى‏دهى بياور! » با اين حال خدا به او وحی کرد که باید سیصد سال دیگر مردم را دعوت كني. اين جريان تا نهصد سال ادامه يافت. بعد از آن بود كه آن حضرت مامور به ساختن كشتي شد. در طول اين مدت بدگويي‌ و زخم‌زبان‌هاي مردم نسبت به ايشان قطع نشد. اگر اين داستان در قرآن نيامده بود، به سختي می‌توانستيم باور کنيم كه حضرت نوح در اين مدت طولاني در برابر چه دشواري‌ها و مصائبي صبر و مقاومت كرده است.
ابراهيم، سربلند در آزمون‌ها

پيامبر ديگري كه ماجراي صبر و تحملش در قرآن ذكر شده،‌ حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام است. آن حضرت در بحث و گفتگويي با نمرود وي را در مناظره شكست داد؛ به‌گونه‌اي كه به تعبير قرآن، نمرود مات و مبهوت، از جواب دادن به استدلال حضرت ابراهيم درمانده شد؛ «فَبُهِتَ الَّذي كَفَر»4، نمرود كه خود را از مقابله با حضرت ابراهيم عاجز ديد، چاره‌ای جز سوزاندن آن حضرت نيافت. لذا دستور داد آتشی فراهم کردند که حررات آن از فاصله‌اي بسیار زیاد قابل تحمل نبود و مجبور بودند ابراهيم را با منجنیق در آتش پرتاب كنند. در روايتي نقل شده كه لحظه‌اي كه حضرت ابراهيم از منجنيق جدا شد و در ميان هوا و زمين به سوي آتش روانه بود، جبرئیل در برابرش ظاهر شد و به او گفت: برادر! آيا كاري از من ساخته است و آيا احتیاجی به من داری؟ حضرت ابراهيم در كمال آرامش پاسخ داد: «أَمَّا إِلَيْكَ‏، فَلا!؛ 5 به تو نيازي ندارم.» چه صبر و تحملي؟!

حضرت ابراهيم پس از نجات از اين ماجرا و پشت سر گذاشتن عمري طولاني، در حالي‌كه مدت‌ها بعد از ازدواج، فرزندي نداشت، در سن كهولت، صاحب دو فرزند شد: اسحاق و اسماعيل. زماني كه اسماعيل هنوز كودكي نورس بود، خدا به ابراهيم دستور داد فرزندش را از محل سكونتش در شامات كه منطقه‌اي معتدل و خوش آب و هوا بود، به بيابان خشك و سوزان عربستان كه در آن آب و علفي يافت نمي‌شد،‌ منتقل كند. اين دستور خدا براي امتحان ابراهيم بود؛ چون خدا براي بندگانش به درجات پایین قانع نيست؛ لذا شرایطی را پیش می‌آورد که بتوانند اوج بگیرند.

پس از مدتي كه اسماعيل بزرگ شد و به سن پانزده‌سالگي رسيد، خداوند به حضرت ابراهیم امر كرد: فرزندت را ذبح كن! حتي تصور اين مطلب براي ما دشوار است كه چگونه ممكن است كسي كه در سن پيري خدا به او فرزندي داده، راضي شود عواطف خود را زير پا بگذارد و بدون هيچ چون و چرايي جوان رشيد، مؤدب و با معرفت خود را به دستور خدا ذبح كند!
يوسف، زخم‌خورده برادران

ذكر اين جريانات در قرآن براي قصه‌سرايي نيست؛ قرآن کتاب تربیت است و این داستان‌ها را براي ارايه الگو بازگو مي‌كند. ماجراي صبر و تحمل بعضي ديگر از انبيا در برابر بلاهای آسمانی يا مصیبت‌هایی که از ناحيه ديگران و حتی از طرف خویشان بر آنها وارد شده، در قرآن بيان شده است. یکی ديگر از اين انبيا حضرت یوسف است. حضرت یعقوب ـ نوه حضرت ابراهیم ـ دوازده فرزند داشت كه کوچک‌ترین آنها حضرت يوسف بود. بر اساس آنچه در روايات آمده، يوسف نسبت به ساير فرزندان يعقوب خیلی ممتاز بود؛ زیبايي و جذابيت ظاهري، ادب و معرفت، و فهم و نورانیت فوق العاده يوسف موجب شده بود حضرت یعقوب كه گويا در پیشانی يوسف نور نبوت را می‌دید، او را از ديگر فرزندانش بیشتر دوست بدارد. برادران يوسف از سر حسادت به دنبال فرصتي بودند كه بين او و يعقوب فاصله بياندازند. به همين منظور همان‌گونه كه مي‌دانيد او را به بهانه گردش و تفريح به صحرا برده و در چاهي انداختند تا از شر او خلاص شوند و بعد از صحنه‌سازي كه براي فريب پدر خود كردند، يوسف را به بهايي اندك به كارواني كه به مصر مي‌رفت، فروختند. اما جناب یعقوب با الهام الهی مطمئن بود یوسف زنده می‌ماند و روزی به مقام بلندی می‌رسد که همه برادران و حتی پدر و مادرش در مقابل او خضوع می‌کنند؛ لذا باور نمی‌کرد که یوسف کشته شده باشد؛‌ از همين رو گفت: «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَميل‏»6؛ با اين عبارت جناب يعقوب نفسش را آماده مي‌کرد که بتواند دوري يوسف را تحمل کند و امیدوار باشد که روزی مجدداًٌ یوسف را می‌بیند.
حسد، سرچشمه گناهان

اولین نکته‌ای که از داستان حضرت يوسف استفاده مي‌شود این است که گرايشي در انسان وجود دارد که اگر شكوفا شود و شدت پیدا کند، آدمي حتي به برادر خودش هم رحم نمي‌کند و آن گرایش نامش حسد است. یوسف هیچ زحمتی برای برادرانش نداشت و هیچ آزاري به آنها نمي‌رساند و با همه آنها به مهرباني و با ادب رفتار مي‌كرد. آنها هیچ بهانه‌ای براي بدرفتاري با يوسف نداشتند؛ جز اين كه پدرشان به او بیشتر از ايشان علاقه داشت. حسادت بلايي بر سر برادران يوسف آورده بود كه علاقه يعقوب به يوسف را اشتباه و پدر خود را به اين واسطه در گمراهي و ضلالت مي‌دانستند؛ «إِنَّ أَبانا لَفي‏ ضَلالٍ مُبين‏»7. سرانجام اين رذيله اخلاقي كارشان را به جايي رساند كه حاضر شدند طفل معصومي با این همه کمالات که موجب افتخار خانواده و ایل و قبیله‌شان بود، را بكشند، تا توجه پدر منحصراً به ايشان معطوف باشد.

نکته مهم در اينجا این است که هر کسی بايد درون خود را بكاود تا ببيند آیا در او هم عاملی وجود دارد كه وي را به حسادت نسبت به ديگري وادار کند؟ اگر تصور کنیم که حسد در دل ما راه ندارد، این اول گمراهی است. این غریزه کمابیش در عموم مردم وجود دارد؛ البته چنين روحياتي در انبیا به واسطه نورانیت و توجهشان به خدا فرصت شكوفايي پيدا نمی‌کند؛ اما در دیگران به حسب مراتب ایمانشان کمابیش وجود دارد و تنها در یک مساله شخصی یا خانوادگی نیست؛ قرآن درباره دشمنی اهل کتاب با پيامبر اسلام صلي لله عليه و آله مي‌فرمايد: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيما‏؛8 آيا اینها نسبت به پیغمبر حسد می‌برند که خدا چنین مقامی به او داده است؟ ]اگر مي‌خواهند حسد بورزند، به خاندان ابراهیم حسد ببرند[ كه به او كتاب و حكمت و پادشاهي بزرگي عطا كرديم.» منظور قرآن در اين آيه اشاره به احتمال وجود حسادت نيست؛ بلكه اين امر واقع شده و قرآن آن را حكايت و مذمت مي‌كند.

حسد رذيله مهمی است كه از ابتداي پیدایش انسان بر روی زمین گريبانگير آدمي بوده است؛ از همان زمان كه هابیل و قابیل، اولين فرزندان آدم و حوا قربانيان خود را به پيشگاه خدا تقديم كردند؛ قرباني يكي پذيرفته و قرباني ديگري رد شد؛ «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقين‏»9. برادري كه قرباني او پذيرفته نشده بود، از سر حسد رابطه و عاطفه برادري را زير پا گذاشت و برادر خود را به قتل تهديد كرد و سرانجام نيز تهديد خود را عملي ساخته و برادر خود را كشت. بنا بر اين منشأ اولین جنایتی که بر روی زمین اتفاق افتاد، حسد بود. قتل برادر به خاطر حسد! این چیزی است که خمیرمایه‌اش در وجود همه ما وجود دارد؛ مگر اين‌كه خودمان را طبق دستورات قرآن و اهل بیت تربیت کنیم و این خوی شیطانی را از خود دور کنیم؛ بدانیم هر نعمتي از سوي خداست؛ خدا به هر که بخواهد، می‌دهد و از هر کس بخواهد مي‌گيرد و همه نعمت‌ها و نقمت‌ها، و سختي‌ها و خوشي‌ها براي امتحان آدمي است.

درسی که ما باید از داستان برادران يوسف، و هابيل و قابيل بگیریم این است که در هر شرايط و موقعیتی كه هستیم، مراقب باشيم كه تحت تأثیر حسد واقع نشویم. اگر كسي به حسد مبتلا شد، به راحتي حقوق دیگران را تضییع می‌کند.

درس دومي كه از داستان حضرت يوسف مي‌توان گرفت اين است كه هر سختي و مصيبتي كه پيش بيايد، هيچ‌گاه نبايد از رحمت الهی ناامید شويم. حضرت يوسف سال‌ها از پدر دور بود و خبري از يك‌ديگر نداشتند؛ اما حضرت يعقوب با وجود اين‌كه پس از سي و چند سال گريه و زاري در فراق يوسف بينايي خود را از دست داده بود، اما از رحمت الهي نااميد نشده بود و به فرزندانش مي‌گفت: «يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون‏»10؛ ناامید نشوید و در پي يافتن یوسف باشید.
ايوب، بنده شايسته

بعضي از مصائبي كه انبيا به آن مبتلا شدند، از ناحيه اطرافيان، دوستان يا دشمنان بود. اما گاهي نيز بلاها و گرفتاري‌هايي براي ايشان پيش مي‌آمد كه در ظاهر کسی مسئول آن نبود؛ نماد صبر در برابر چنين مصائبي جناب ایوب صلوات الله علیه و علی جمیع الانبیاء و المرسلین است. داستان ایشان دو بار در قرآن ذکر شده است؛ در سوره انبیا، و در سوره صاد. در سوره انبیا بعد از آنكه از چند نفر از انبیا نام برده مي‌شود، مختصراً به ماجراي حضرت ايوب اشاره کرده می‌فرماید: «إِذْ نادى‏ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمين‏»11. در اين آيه تنها اشاره شده به اين‌كه جناب ايوب به بلايایی مبتلا شده بود؛ تا جايي كه طاقتش طاق شد و دست به دعا برداشت و از خدا خواست كه او را مشمول رحمت خود قرار داده و بلا و گرفتاري را از او رفع كند. خدا هم دعایش را مستجاب کرد. در اين زمينه قرآن در ادامه می‌فرماید: «فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَكَشَفْنا ما بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَ آتَيْناهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ ذِكْرى‏ لِلْعابِدين‏ »12. از اين آيه معلوم می‌شود مصیبت‌هايي كه حضرت ايوب به آنها مبتلا بوده، خانواده اش را از او دور کرده و اموالش را هم از بین برده بود.

در سوره صاد داستان جناب ايوب مفصل‌تر از اين ذکر شده است؛ «وَ اذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى‏ رَبَّهُ أَنىّ‏ِ مَسَّنىِ‏َ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَ عَذَاب»13. بعد از آن‌كه مي‌فرمايد حضرت ايوب به واسطه وسوسه‌ها و سرزنش‌هاي شيطان به گرفتاري و مصيبت مبتلا شد، ضمن اشاره به گوشه‌اي از مشكلاتي كه براي جسم آن حضرت و خانواده و اموالش پيش آمد، ادامه مي‌دهد ما در برابر همه مشكلات، سختي‌ها و گرفتاري‌ها ايوب را صابر يافتيم. در روایات متعددی نقل شده شیطان به خدا عرض کرد شكرگزاري ايوب به اين دليل است كه از نعمت زیادی برخوردار است؛ اگر نعمت‌هايت را از ايوب بگیری، او دیگر از تو یاد نمی‌کند. خداوند هم برای اثبات غلط بودن حرف شيطان همه اموال ايوب را گرفت؛ اما او هم چنان خدا را شكر مي‌كرد؛ فرزندانش را گرفت؛ او هم‌چنان شكرگزاري مي‌كرد؛ خود او را به بيماري‌هاي سخت مبتلا كرد؛ اما ايوب به شكرگزاري خود ادامه داد و هیچ ناسپاسی نکرد. در این‌جا بود که خداوند مدال «نِعْمَ الْعَبْد»14 را بر سینه ایوب زد.

ذكر اين داستان‌ها برای پند گرفتن کسانی است كه اهل تأمل و تفكرند؛ كساني كه در پي آن هستند كه ببینند در مقام بندگی چگونه باید باشند؛ نه این که با پيش‌آمدن يك مصیبت تمام نعمت‌های خدا را فراموش کنند و همه فكرشان مشغول آن گرفتاري باشد. مگر جز اين است كه مصیبت و بلا هم مقدمه‌اي است برای رحمت و پاداشی که خدای متعال در برابر آن مصيبت به بنده مرحمت مي‌كند؟ يا گناهي كه در مقابل بلاها از بنده مي‌بخشد؟ يا درجاتي كه در بهشت بازاء مشكلات و سختي‌ها به او اعطا مي‌شود؟ در بعضي روايات گفته شده زماني كه مومن در بهشت درجاتي را كه به واسطه گرفتاري‌ها و بيماري‌ها به او عطا شده مي‌بيند، آرزو مي‌كند کاش همه عمرم مریض و گرفتار بودم! خداوند مصيبت‌ها را هم از روی محبتش به بنده می‌دهد. آنگاه آيا سزاوار است که ما از همه نعمت‌های مادی و معنوی چشم‌پوشی کنیم و آنها را نادیده بگیریم؟!

ان شاءالله خدا به ما توفیق بدهد که از آیات الهی برای زندگی فردی و اجتماعی‌مان استفاده کنیم

و صلي الله علی محمد و آله الطاهرین.

1. احقاف(46)، 35.

2. انعام(6)، 90.

3. هود(11)، 32.

4. بقره(2)، 258.

5. تفسير القمي، ج 2، ص 73

6. يوسف(12)، 18.

7. يوسف(12)، 8.

8. نساء(4)، 54.

9. مائده(5)، 27.

10. يوسف(12)، 87.

11. انبياء(21)، 83.

12. انبياء(21)، 84.

13. ص(38)، 41.

14. ص(38)، 44.
پاسخ
#13
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 01/05/92، مطابق با چهاردهم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

امام حسن (عليه‌السلام)، اسوه صبر

در جلسات پيشين و در ادامه موضوع بحث كه در باره «صبر» بود، براي اين امر به الگوهايی از ميان پيامبراني كه در قرآن کریم معرفی شده‌اند، اشاره شد. در اين جلسه با توجه به میلاد سبط اکبر، حضرت امام مجتبی صلوات الله علیه مناسب است به زندگي ایشان كه یکی از بارزترین و کامل‌ترین اسوه‌های صبر در اسلام هستند، نگاهي داشته باشيم.

از یک منظر می‌توان امام حسن عليه‌السلام را مظلوم‌ترين شخصيت در خاندان پیامبر صلوات‌الله عليه دانست؛ یکی از مظلومیت‌های آن حضرت این است که ما شیعیان، آن‌گونه که باید و شاید با زندگی ایشان آشنا نيستیم، تحلیلی از کارهای برجسته ایشان نداریم و به دنبال پاسخي براي اتهاماتی که دشمنان به ایشان زده‌اند، نبوده‌ايم؛ حتي طي چهارده قرن گذشته از صدر اسلام تاكنون، مورخان شيعه آن‌گونه که باید به حوادث زمان امام حسن و آنچه موجب صلح آن حضرت با معاویه شد و آثار این صلح نپرداخته‌اند. حدود هفتاد سال پیش یکی از علمای بزرگ نجف به نام شیخ راضی آل‌یاسین کتابی متقن، زیبا و اديبانه درباره صلح امام حسن نوشت كه مستند به منابع اهل تسنن است و تحلیل‌های دقیق و دلنشیني در اين كتاب ارايه كرده است. اين كتاب توسط مقام معظم رهبری به زباني شيوا به فارسي ترجمه شده و يكي از نخستین آثار قلمی ایشان است كه در عنفوان جوانی‌شان به انجام رسيده است. مطالعه این کتاب را به همه علاقمندان، به ويژه جوانان توصيه مي‌كنم.

ما زماني می‌توانیم تصویر روشن و قابل قبولی از زندگی امام حسن و داستان صلح ایشان داشته باشیم که از شرايط سیاسی، نظامی و دینی آن زمان آگاهي داشته باشیم؛ در اين صورت مي‌فهمیم راهی که ایشان انتخاب کردند بهترین گزینه ممکن برای حفظ اسلام و تشیع و بقای دين به صورت صحیح براي نسل‌های آینده بود. به طور قطع می‌توان گفت اگر صلح امام حسن نبود، زمینه‌ای برای شهادت سیدالشهدا با این برکات عظيم فراهم نمی‌شد و بنی‌امیه آن چنان اسلام را وارونه جلوه می‌دادند و اهل بیت را برخلاف واقعيت معرفی می‌کرند که امروز من و شما هيچ شناختی نسبت به اسلام صحیح و اهل بیت نداشتیم. به یک معنا امروز بقای اسلام صحیح و تشیع مرهون تدبیر و رفتار حکیمانه و صبورانه امام حسن صلوات الله علیه است. البته همه ما معتقدیم که ائمه اطهار نور واحد بودند و هر يك در موقعيت خود كاري را انجام دادند كه هر يك از ائمه ديگر هم بودند،‌ همان‌گونه رفتار مي‌كردند. اختلاف رفتار آنها ناشي از اختلاف سلیقه و برداشت و تشخیص نيست. هر يك از آن بزگواران حقيقت را به خوبي مي‌‌شناختند، وظیفه‌شان را به درستي تشخيص مي‌دادند و در انجام آن به هیچ نحو کوتاهی نمي‌کردند. البته شرایط زمان رفتار خاصی را ایجاب می‌کرد كه غير از آن به ضرر اسلام بود. حتی گاهی در زمان واحد دو شخصیت بزرگ عالم اسلام دو وظیفه مختلف داشتند. هم چنان‌كه بعد از رحلت پیغمبر اکرم، فاطمه زهرا سلام الله علیها رفتاری با متصدیان خلافت داشتند که امیرالمؤمنین آن‌گونه رفتار نمي‌كردند.

هم‌چنان‌كه می دانید مسلمان‌ها از همان زمان پیغمبر اکرم هم یک‌دست و در يك سطح از ايمان نبودند. به طور کلی می‌توان مسلمانان را به سه دسته تقسيم كرد: گروهي مسلمانان مخلص و پاکي بودند که هیچ غل و غشی در آنها نبود و آماده بودند هر چه پیغمبر اکرم دستور بدهد، عمل کنند؛ چنین افرادی در زمان جنگ با تمام توان‌شان به جهاد می‌پرداختند؛ و اگر خودشان تجهيزات لازم براي شركت در جهاد را نداشتند، از پیامبر درخواست مي‌كردند سلاحي در اختيارشان قرار دهد و اگر آن حضرت نيز نمي‌توانست تجهيزاتي در اختيارشان بگذارد، به خاطر محروميت از شركت در جهاد محزون شده و اشك ازديدگانشان جاري مي‌شد؛ كساني كه در حقشان نازل شد: «وَ لا عَلَى الَّذينَ إِذا ما أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ ما أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْيُنُهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاَّ يَجِدُوا ما يُنْفِقُون‏»1. در نقطه مقابل اين گروه منافقینی بودند كه در جماعات مسلمانان حضور داشتند و برای حفظ جان و مال و مقام‌شان تظاهر به اسلام می‌کردند؛ اما در دل اعتقادی به اسلام نداشتند. این منافقین هنگام جنگ گاهی با سپاه همراه مي‌شدند،‌ اما براي تضعيف روحيه مسلمانان به دوستانشان می‌گفتند: اگر ما به مدینه برگرديم، مهاجران پابرهنه‌اي كه از مكه به شهر ما آمده‌اند و به ما فخر مي‌فروشند، را از مدینه بیرون می‌کنیم؛ «لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ»2. گروه دیگر افراد ضعیف‌الایماني بودند كه بی‌اعتقاد به خدا و دین نبودند، اما منافعشان بيش از دين برايشان اهميت داشت؛ افرادي خاكستري كه تا زماني كه منافعشان اقتضا می‌کرد، با مسلمانان بودند و محافظه‌كارانه در جنگ هم شرکت می‌کردند؛ ‌اما اهل فداکاری و جان‌فشاني نبودند؛ كساني كه حتي براي نماز هم شوق و اشتياق فراواني نداشتند؛ «وَلاَ يَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ كُسَالَى وَلاَ يُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ كَارِهُونَ»3. چنين اختلافي هميشه در جوامع مختلف وجود داشته و در تنگناها هر كس باطن خود را نشان مي‌دهد.

بعد از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم امتحان بزرگی برای جامعه اسلامي پیش آمد؛ مساله بیعت با امیرالمؤمنین یا با شخص ديگري که به عنوان خلیفه پیامبر مطرح بود. سرانجامِ داستان سقیفه بنی ساعده، بيعت اكثريت مسلمانان با پدر زنِ بزرگ پیغمبر شد؛ با اين بهانه كه او هم بزرگ‌تر از بقيه است؛ هم سابقه‌اش در اسلام بيشتر است؛‌ هم تجربه زیادي دارد. از همان جا در ذهن مردم دو نوع برداشت نسبت به مساله جانشینی پیامبر پدید آمد؛ برداشت اول اين بود كه پیغمبر اكرم برای هدایت و راهنمایی انسان‌ها به سوی کمال، سعادت و قرب انسان به خدا مبعوث شده و تشکیل جامعه اسلامی گامی در همین مسير است. رئیس اين جامعه را هم خدا تعیین کرده است؛ همان که پیغمبر هفتاد روز پیش از وفاتش به فرمان خدا او را بر سر دست بلند کرد و گفت: این جانشین من است. همو كه رسول گرامي اسلام در طول بیست و سه سال رسالتش بارها او را به عنوان جانشین خود معرفی کرده بود. اين افراد كه كساني مثل سلمان و ابوذر و مقداد و عمار بودند، نگاه‌شان به مساله خلافت این بود که جانشیني پیغمبر در همه شئون از جمله هدایت مردم، ترویج معنویات و نزدیک کردن انسان‌ها به خداست و ریاست ابزاری است براي رسيدن به اين هدف بزرگ.

نگاه دوم به مساله خلافت این بود که بعد از رحلت پيامبر، نبوت و رسالت، هر چه بود، تمام شد؛ بعد از آن، مساله اصلي ریاست بر مردم و مدیریت جامعه و اداره امور آن است؛ مردم نيازمند رئیسی هستند که احتياجات جامعه را برطرف کند و اختلافات را برطرف سازد؛ در ديدگاه اين گروه خليفه رئیس دنیای مردم بود؛ بر همين اساس گاهی از خلافت به رياسة العامه ياد مي‌كردند.

در چنين شرايطي مردم به همان سه گروهي كه در ابتدا گفته شد، تقسيم شدند؛ گروه اندكي كه خلافت را جانشيني پيامبر در همه شئون می‌دانستند؛ گروه دیگری كه اصلاً به دین معتقد نبودند؛ و اکثریت مردم كه دين را تا جايي كه موافق منافعشان بود،‌ قبول داشتند و به ويژه زماني كه بزرگان قومشان راهی را انتخاب می‌کردند، آنها هم به سادگی تبعیت می‌کردند.

خلافت طي بیست و پنج سال چنين مسيري را پيمود؛ کسی ریاست داشت كه بتواند جامعه را مدیریت کند و مردم هم او را قبول داشته باشند. اما بعد از بیست و پنج سال بنا به دلایل مختلف مردم سراغ علی عليه‌السلام آمدند؛ در حالي كه هنوز تعداد زيادي از اصحاب بدر و گروه دیگری از ارادتمندان به اهل بیت و شخص امیرالمؤمنین در ميان ايشان بودند كه به ولایت آن حضرت اعتقاد داشتند و خلافت را جايگاهي الهی و جانشیني پیامبر برای هدایت انسان‌ها می‌دانستند. اكثر مردم هم كه رفتارهای بعضی از خلفا و زيان‌ها و نابساماني‌هاي ناشي از آن را در اجتماع ديده بودند، آمادگی پذيرش حکومت علی عليه‌السلام و تبعیت از آن حضرت را داشتند.

ولی در گوشه دیگری از کشورهای اسلامی وضع به گونه دیگری بود. خلیفه دوم معاویه را كه فردي باهوش و سيّاس بود به شام فرستاده بود تا حكومت مركزي از خطر دسيسه‌چيني از ناحيه او در امان باشد و او را به حال خود رها كرده بود كه هرگونه صلاح مي‌داند، حكومت كند. اهالي شام هم مردماني ساده بودند كه كسي از اصحاب پیامبر را نديده و نمی‌شناختند و اگر کسی خود را به عنوان خویشاوند پیغمبر معرفی می‌کرد، به خصوص اگر نماینده خلیفه بود، حرفش را از دل و جان می‌پذیرفتند. از همين‌رو معاويه طي مدت بیست سال با فراست و زیرکی آن چنان زمینه فرهنگی را در شام ایجاد کرده بود که مردم آنجا کاملاً مطیع او بودند؛ معاويه هر گروهی از مردم را به شيوه‌ای راضی نگه داشته بود،‌ تا هر چه او دستور می‌دهد بی‌چون و چرا عمل کنند. اين وضعيت شام در زمان امیرالمؤمنین عليه‌السلام بود؛ گويا کشوري دیگر، با ایدئولوژی دیگری متفاوت با وضع مدینه و احکام و ارزش‌های حاکم بر آن!

اولين مشكل امیرالمؤمنین در ابتداي خلافت وجود بخشی در عالم اسلام بود که از اسلام بی‌خبر بودند و تحت ریاست و مدیریت کسی قرار داشتند که در دل علاقه‌ای به اسلام نداشت. لذا ایشان چاره‌ای جز جنگيدن با معاویه نداشت. در جنگ صفین عده زیادی از اصحاب بدر و ديگر دوست‌داران اهل بیت و نيز تعداد زيادي از كساني كه از حکومت خلیفه سوم سرخورده شده بودند و به جمع ياران علی پيوسته بودند، شهيد شدند؛ كساني مثل عمار كه حجتی بر علیه معاویه بودند و باعث می‌شدند امیرالمؤمنین بتواند به جنگ با معاويه ادامه دهد.

اما این شرایط در زمان امام حسن تغییر کرد. دیگر نه بدریین بودند؛ نه كسي مثل عمار بود؛‌ نه ياران مخلصي كه سال‌ها برای اسلام جنگیده بودند و فداکاری کرده بودند؛ امام حسن عليه‌السلام با نسل جوانی مواجه بود كه اموال و غنايم حاصل از پیروزی‌های مسلمانان را در اختيار داشت و تدريجاً روحیه رفاه‌طلبی و دنیازدگی در بسیاری از افراد قشر خاکستری جامعه رواج پیدا کرده بود و از همين‌رو علاقه‌ای به جنگ و جهاد نداشتند و از جنگ خسته شده بودند. امام حسن در چنين شرايطي به خلافت رسیدند. معاویه هم با شیطنت، خواص سپاه آن حضرت را خریده بود و کار به جايي رسیده بود که بسیاری از نزدیکان امام حسن دیگر دل خوشی از آن حضرت نداشتند؛ حتي گروهي از ايشان رسما به همراه فرمانده‌شان به سپاه معاویه ملحق شدند. كار به جايي رسيد كه كساني از ياران امام مجتبي حاضر شدند آن حضرت را ترور کنند! عده‌اي از کسانی هم که علاقمند به جنگ با معاویه بودند، اعتراض داشتند که چرا امام حسن کوتاه می‌آید؟ اما ایشان اسراری از درون اصحاب خودش و رفتارهایشان می‌دانست که آن ها نمی‌دانستند.

سرانجام، زماني كه امام حسن حاضر شدند با معاویه بجنگند، چهار هزار سرباز، در مقابل حداقل شصت هزار سرباز معاویه در اختيار داشتند. در اين ميان توطئه‌هاي معاويه چنان آن حضرت را در غربت فرو برده بود كه معاويه به خود جرأت مي‌داد براي آن حضرت پيام بفرستد كه «فَاحْذَرْ أَنْ تَكُونَ‏ مَنِيَّتُكَ‏ عَلَى يَدَيْ رِعَاعِ النَّاس‏؛4 بترس از این که افرادي پست و بي‌هويت تو را به قتل برسانند!»

در چنين شرايطي امام حسن عليه‌السلام بر سر دو راهي قرار گرفت: جنگي را شروع کند كه در آن خودش و اصحابش بي‌ثمر به شهادت مي‌رسند و فاتحه دستگاه تشيع خوانده می‌شود. چون معاویه همان‌گونه كه توانست لعن بر علي را به عنوان يك فريضه در میان همه مسلمانان رواج دهد، مي‌توانست لعن بر امام حسن را ترويج دهد و در مدت كوتاهي فاتحه اهل بیت خوانده شود. مگر در نتيجه تبليغات معاويه در شام،‌ مردم از شنيدن خبر شهادت امیرالمؤمنین در مسجد کوفه و در حال نماز تعجب نكردند و نگفتند مگر علی نماز هم می‌خواند؟! معاويه مي‌توانست با ادامه چنین فتنه‌اي اسلام اصيل را از بين ببرد و آنچه خودش مي‌خواست را به جاي اسلام معرفي كند. راه ديگري كه پيش روي امام حسن قرار داشت،‌ اين بود كه با خون دل، دندان روی جگر بگذارد، و ملامت دوست و دشمن را بشنود، تا زمینه‌اي را فراهم کند و مردم به حدي از رشد فكري و فرهنگي برسند كه بنی‌امیه را بشناسند و بفهمند این‌ها مسلمان واقعی و ملتزم به احکام اسلام نیستند.

امام حسن عيله‌السلام با توجه به شرايط فكري و فرهنگي جامعه و دغل‌بازي و حيله‌گري دشمن راه دوم را در پيش گرفت. آن حضرت صلح‌نامه را به صورتی تنظیم کرد که از همان روز اول عقد صلح‌نامه معاویه شروع به مخالفت و نقض عهد کرد و از همين جا رسوايي معاويه و بني‌اميه آغاز شد؛ چون هر عاقلی می‌فهمید نقض عقد کار درستي نیست. كار معاویه به جایی رسید که در نخيله سخنرانی کرد و گفت: ای اهل عراق! من با شما نجنگیدم که شما را وادار به نماز و روزه کنم؛ من براي وادار كردن شما به حج با شما نجنگیدم؛ من با شما جنگیدم، تا بر شما ریاست کنم! جنگ من با شما براي ریاست بود. لذا من از امروز به قراردادی که با حسن بستم،‌ ملتزم نيستم. بعد هم صلح‌نامه را پاره كرد و زير پا انداخت.

اين رفتارهاي معاويه و عهدشكني‌هاي او موجب شد مردم تدريجا از خواب غفلت بيدار شوند و بفهمند بني‌اميه چگونه كساني هستند. امام حسن از ابتدا معاويه را مي‌شناخت و می‌دانست سرانجام كار او چه خواهد شد؛ اما بايد به مردم بفهماند که سر و کار شما با چنین کسی است؛ كسي كه به تصور شما یکی از اصحاب پیغمبر و خال مومنین است. تدبیر امام حسن این بود که مردم بني‌اميه را بشناسند و همين امر موجب شد كه زمينه براي قیام سیدالشهدا عليه‌السلام فراهم شود. اگر مردم بنی‌امیه را نشناخته بودند، شهادت سیدالشهدا هم تروری مي‌شد، مثل بسياري از موارد مشابه كه بي‌نتيجه ماند. صلح امام حسن زمینه‌اي شد براي اين‌که مردم بني‌اميه را بشناسند و پس از قيام امام حسين و شهادت آن حضرت تدريجاً بیدار شوند و به مخالفت با بنی‌امیه بپردازند. در این میان اصل تشیع محفوظ ماند و فرصتی پیدا شد که ائمه بتوانند فرهنگ اسلام و عقاید تشیع را در میان مردم رواج دهند.

پس بقای اسلام مرهون تدبیر امام حسن است؛ و به گفته مرحوم شیخ راضی آل یاسین داستان کربلا قبل از این که حسینی باشد، حسنی است. امام حسن بود که زمینه کربلا را فراهم کرد. داستان كربلا در صورتي اثربخش بود و جای خودش را باز می‌کرد که مردم این شناخت را پیدا کرده و از خواب غفلت بیدار شده باشند. در غير اين صورت می‌گفتند يزيد که جانشین پیغمبر است؛ مثل خلیفه اول و دوم و سوم. مگر نه اين‌كه معاويه با تبليغات خود بالاترین واجبات را تبعيت از کسي معرفي كرده بود كه مردم با او بیعت کرده‌اند؟ اما زماني كه خود پيمانش با امام حسن را نقض کرد، مردم فهمیدند همه این حرف‌ها بازی براي فريب آنها بوده است.

حال، آيا بايد چنین کسی که با این تدبیر بقای اسلام مرهون اوست، در جامعه ما ناشناخته باشد؟ ما نباید غفلت کنیم از اين‌كه در كنار امام حسين عليه‌السلام، امام مظلوم دیگری هم داریم که حق او ناشناخته مانده است و در هر فرصت سعي كنيم نسبت به آن حضرت ادای وظیفه کنیم.

اما درسی که ما از زندگي امام حسن مي‌گیریم الگوبرداری از صبر آن حضرت است. آن حضرت يكي از بارزترین الگوهای صبر است. صبر و تحمل امام مجتبي در برابر خون دل‌هایی كه خورد و دشنام‌ها و ناسزاهايي كه شنيد،‌آدمي را مبهوت مي‌كند.

درس ديگر ما از زندگي آن حضرت این است که بزرگ‌ترین آفت جامعه اسلامی ضعف شناخت است؛ سطح فرهنگ مردم آن زمان و توان تشخیص‌شان بسيار ضعیف بود؛ به فرمایش مقام معظم رهبری آنها بصیرت نداشتند؛ تا جايي كه به راحتی با جعل يك حدیث و يا یک رفتار مزورانه فریب می‌خوردند و به كساني مثل خاندان پیغمبر اعتراض می کردند که چرا شما ایجاد اختلاف کردید؟ مگر نه اين‌كه امروز هم كسي مثل سيد قطب در كتاب تفسيرش به نام فی ظلال القرآن، شيعه را از اولین کسانی معرفي مي‌كند كه بذر اختلاف را در جامعه اسلامی افشاندند؟ به عقيده آنها مسلمانان، همه تابع خلیفه اول و دوم بودند، اما شيعه با طرح مساله امامت علي بين مسلمانان ايجاد شكاف كردند! اين ثمره تبليغات شیاطین و وارونه جلوه دادن امر است.

همه این بلاهایی که از ابتدا تا كنون بر سر مسلمانان آمد به خاطر بی‌بصیرتی خواص و سطح پایین فرهنگ جامعه بوده است. اگر ما بخواهیم به اين گرفتاري‌ها مبتلا نشویم، باید سعی کنیم با این آفت مبارزه کنیم. هر چه حقایق بیشتر روشن شود، سطح فهم مردم بالا برود، قدرت قضاوت‌شان بیشتر شود و بهتر بتوانند تشخیص دهند، كمتر به اين مصائب دچار مي‌شويم. اصرار مقام معظم رهبری برای برگزاري تریبون‌های آزاد براي همين است که كساني كه شبهات و سوالاتي دارند، آنها را مطرح کنند، تا شبهه‌ها در دل‌ها نهفته نماند. این، درسي مهم و مساله‌اي بسیار کلیدی برای برنامه‌ریزی در حال و آینده برای پیشرفت اسلام و فراهم شدن زمینه برای ظهور ولی عصر عجل الله فرجه الشریف است.

مساله دوم این كه بسیاری از انحرافات ساده‌انديشان زمان ائمه عليهم‌السلام ناشي از خوشبینی بیجا نسبت به بعضی افراد بود که اسم و عنوانی كسب كرده بودند. اخلاق اسلامی اقتضا مي‌كند انسان نسبت به دیگران بدگویی نکند، سوءظن نداشته باشد، غیبت و بدگویی نکند؛ اما شیاطین از این زمینه‌ها سوءاستفاده کردند. آنها ابتدا مناقب دروغیني براي برخي افراد درست کردند و آن را ترویج دادند و بعد به بهانه جلوگيري از اهانت به برادر مسلمان و صحابي پیامبر مانع انتقاد از ايشان شدند. حتي امروز عده زیادی از علمای بزرگ اهل تسنن معتقدند که تمام اصحاب پیغمبر در حکم معصومند. مستند آنها هم حديثي جعلي است كه پيامبر فرمود: اصحابی کالنجوم بايّهم اقتیدتم اهتدیتم! اصحاب من مثل ستارگان هستند و به هر کدام از آنها اقتدا کنید، هدایت می‌شوید!

این فرهنگ عوام‌فریبانه و شیطانی کمابیش در جامعه شیعه هم نفوذ پیدا کرده و کسانی از روی خوشبینی و علاقه شخصی مورد احترام قرار مي‌گيرند و مردم تصور می‌کنند که او بتی است! مگر كسي كه روزی خدمتی کرده، آدم بزرگی بوده و يا در جنگ شرکت کرده، تا ابد مصون از خطا و اشتباه است؟ مگر بعضي از کسانی که امام حسین را در کربلا شهید کردند، روزی در رکاب علی با معاویه نمی‌جنگیدند؟! شمر بن ذي‌الجوشن یکی از اصحاب علی بود که در جنگ صفین در رکاب علی با معاویه می‌جنگید؛ پس چون از اصحاب علی بود، ما هم همیشه به او احترام بگذاريم!

انسان باید بصیرت داشته باشد؛ اشخاص را بسنجد؛ آدم خوب ممكن است روزي بد شود؛ هم‌چنان‌كه آدم بد هم ممكن است خوب شود. بر همين اساس امام فرمود: ملاک وضع فعلی افراد است. دليلي وجود ندارد كه کسی كه سال‌ها به اسلام خدمت کرده،‌ تا ابد مقدس باشد؛ نه عقل این مطلب را تأیید می‌کند، نه نقل و نه سیره پیامبر و اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین.

والسلام علیکم و رحمه الله

1. تويه(9)، 92.

2. منافقون(63)، 8.

3. تويه(9)، 54.

4. مناقب ابن شهر آشوب،‌ج 4، ص 32.
پاسخ
#14
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 92/05/02،، مطابق با پانزدهم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

پيامبر اكرم…، نماد شكيبايي

در جلسات گذشته گفته شد یکی از شیوه‌های تربیتی قرآن کریم که شاید موثرترین شیوه باشد، ارائه الگو و نشان دادن نمونه‌های ممتاز و برجسته‌اي است که تأمل در باره آنها موجب پیدایش انگیزه براي انجام يك رفتار مي‌شود. قرآن در كنار استفاده از اين روش براي ترغيب به رفتارهاي مختلف، بر اين نکته نيز تأكيد کرده که ذکر این داستان‌ها و ارائه الگوها برای این است که شما به آنها تأسی و اقتدا کنید؛ قرآن اين توصيه را نه تنها به ما، بلكه خطاب به پیغمبر اکرم هم می‌فرماید؛ «فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ؛‌1‌ پس به هدايت ايشان]پيامبران پيشين[ اقتدا كن»؛ البته به ما نيز می‌فرماید: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا»‌2‌. بیان این نمونه‌ها برای الگو و سرمشق گرفتن است. از همين‌رو براي ايجاد انگيزه و توصيه به صبر و مقاومت، در قرآن بعد از ذكر نمونه‌های برجسته‌اي از تاریخ انبیا به پيامبر صلوات‌الله عليه سفارش شده: «فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»‌3‌؛ يعني به انبیایی که صاحب عزم و اراده قوي بودند و هیچ‌گاه سستی در اراده و رفتارشان پیدا نشد، تأسی کن.

بهترین الگو برای ما سیره خود پیغمبر اکرم و اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین است. هم‌چنان‌كه می‌دانید، زندگی پیامبر اکرم توأم با سختی‌های فراوانی بوده، تا جايي كه آن حضرت فرمود: «مَا أُوذِيَ‏ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيت‏؛‌4‌ هيچ پیامبری مثل من اذیت نشد.» داستان‌هاي فراواني از سختی‌هایی كه آن حضرت در مقام دعوت و تربیت مردم تحمل کردند، به صورت پراکنده نقل شده كه مروری مختصر بر نکته‌های برجسته آنها می‌تواند زمینه‌ای را برای الگو گرفتن فراهم كند.

از ابتداي نزول وحي بر پیغمبر در بیست و هفتم رجب تا حدود سه سال، آن حضرت برنامه‌اي براي دعوت ديگران نداشتند؛ بلكه فقط به مسجدالحرام مي‌آمدند و بدون اعتنا به بت‌ها نماز می‌خواندند. اين رفتار شخصی تا سال سوم بعثت ادامه داشت؛ زماني كه با نازل شدن اين آيات مامور به دعوت خویشاوندان شدند: «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ * وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»‌5‌. پس از اين دستور صریح، پيامبر مجلس ميهماني ترتيب داده و عموها و عموزاده‌هایشان را دعوت کردند و در آن جلسه بعد از اقرار گرفتن از ايشان در باره صداقت و راستي خود، رسما ماموريت‌شان را اظهار کردند. در همين مجلس بود كه براي نخستين بار آن حضرت اعلام كردند اولين کسي كه به من ایمان بیاورد، جانشین من است؛ و تنها كسي كه اين دعوت پيامبر را بلافاصله اجابت كرد، امیرالمؤمنین عليه‌السلام بود كه در آن زمان نوجواني ده یا سیزده ساله بود. تمسخر، ناسزا و فحاشي‌هاي قريش از همان زمان آغاز شد.

تدريجاً بنا به دستور الهي، پيامبر صلوات‌الله عليه دعوت خود را علنی کرد و در هر فرصتی مردم را به اسلام فرا مي‌خواند؛ اما كساني از قریش سرسختانه با این كار پيامبر مخالف بودند؛ اغلب آنها نيز كساني بودند كه دعوت پيامبر به زيان آنها بود و منافعشان را به خطر مي‌انداخت. اما افرادی مثل بردگان و فقرا که از موقعیت چندانی برخوردار نبودند، انگيزه‌اي براي مخالفت با پيامبر نيز نداشتند؛ این گروه از مردم راحت‌تر به سخنان پیغمبر گوش می‌کردند و به او ایمان می‌آوردند.

پيامبر با وجود همه شدت برخوردی که از ناحيه اطرافيان و اقوام خود مي‌ديد، پایمردی کرد و از هر فرصتی براي دعوت مردم بهره برد، و با زبان خوش، مهربانی و صمیمیت و ناديده گرفتن آزار و اذیت‌های اطرافيان، آنها را به اسلام فراخواند، تا تدریجاً تعداد کسانی که به پیغمبر ایمان آوردند، روز به روز زیادتر شد. اما مشرکان نيز آزار و اذيت آن حضرت و جسارت‌هایشان را تدریجا به مسلمانان سرایت داده و به آزردن و شكنجه آنها نيز پرداختند، تا دیگران به آنها ملحق نشوند؛ ولی کسانی که وجدان سالم و دل پاکی داشتند، تحت تأثیر پیغمبر قرار می‌گرفتند و به تدريج جمعیت مسلمانان زیاد می‌شد. با افزايش جمعيت مسلمانان فشارهاي قریش نيز افزوده مي‌شد.

در اين ميان عده كمي از مسلمانان از مكه گريخته و به حبشه رفته و براي دو ماه مخفیانه در آنجا اقامت كردند. پس از بازگشت اين گروه به مكه، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عده دیگری از مسلمانان را سازماندهی کرد و به صورت گروهي متشکل به سرکردگی جعفر بن ابی طالب، برادر حضرت امیر عليه ‌السلام به حبشه فرستاد. اين گروه با استفاده از تجربه گروه قبلی محیط امنی برای زندگي خود در حبشه فراهم كردند. اين جريان، موجب عصبانیت بيش از پيش مشرکان شد. لذا گروهي را همراه با هدایایی نزد نجاشی، حاكم حبشه فرستادند تا مسلماناني را كه به آنجا پناه برده بودند، بازگردانند. اما نجاشی پيش از تحويل دادن مسلمانان به قريشيان گفت ابتدا بايد سخنان آنها را بشنوم. جعفر با زيركي تمام به گونه‌اي در حضور نجاشی با نمايندگان قريش بحث كرد كه آنها محکوم شدند و نجاشی بیشتر به مسلمانان علاقه‌مند شد. ضمن اين‌كه جعفر با تلاوت آياتي از قرآن كه درباره حضرت مريم و حضرت عیسی بود، زمینه را براي تمايل نجاشی به اسلام فراهم كرد.

مجموعه این حوادث و رشد روز افزون اسلام در مکه، به خصوص در میان طبقات محروم، موجب عصبانیت فوق‌العاده مشركان شد. از همين رو براي انديشيدن راه حلي جهت مقابله با اسلام در دارالندوه كه محل برگزاري جلسات مشورتي‌شان بود، توافق‌نامه‌اي را براي به شهادت رساندن پیغمبر اکرم تهيه و امضا کردند. ابوطالب که کفالت پیغمبر را بر عهده داشت و تمام وجودش را در خدمت آن حضرت قرار داده بود، از این جریان مطلع شد. پس بلافاصله تمام مردان بني‌هاشم را جمع كرد و در سخنرانی آتشین و كوبنده‌اي ضمن اعلام حمايت خود از پيامبر،‌ از ايشان نيز خواست تمام توان خود را براي حفظ جان آن حضرت به‌كار گيرند. خود او نيز پیغمبر را به شعب ابی‌طالب كه حفاظي طبيعي داشت، منتقل كرد و مراقبت از جان آن حضرت را عهده‌دار شد. حدود سه سال مسلمانان در این دره زندگي مي‌كردند، ‌در حالي كه آب و غذايي به آنها نمیرسید و در تحريم هم‌جانبه‌اي از سوي قريش و قبايل هم‌پيمانش قرار داشتند. هدف قريشيان از اين تحريم گسترده تحت فشار قرار دادن مسلمانان بود، تا اولاً به واسطه اين سختي‌‌ها کسی جرأت نکند به آنها ملحق شود، و در گام بعد خود مسلمانان دست از اسلام بردارند و به بت‌پرستي بازگردند.

در طول اين سه سالی که مسلمانان در شعب ابی‌طالب محصور بودند، فقط دو فرصت در سال داشتند که مي‌توانستند از شعب خارج شوند: ماه رجب که ايام عمره بود و ماه ذیحجه كه ایام حج بود. در اين دو ماه حرام، طبق سنت ديرينه‌اي كه از زمان حضرت ابراهيم باقي مانده بود، هيچ كس حق‌ نداشت متعرض جان و مال كسي با هر عقيده و مذهب بشود. مسلمانان از همین فرصت‌ها استفاده كرده و در مسجدالحرام به معرفي و تبلیغ دين اسلام مي‌پرداختند؛‌ اما بقیه سال در شعب ابي‌طالب با کمال شدت و سختی و گرسنگی زندگی می‌کردند.

این جریان ادامه داشت، تا اين‌كه پیغمبر در یکی از روزهايي كه در ایام حج فرصت يافته بود از شعب ابي‌طالب خارج شود، با چند نفر از بزرگان شهر مدینه كه براي زيارت كعبه به مكه آمده بودند، آشنا شدند و پس از دعوت آنها به اسلام، از همان‌جا زمینه مهاجرت به مدینه فراهم شد.

در يكي از همين روزها كه پیغمبر اکرم در بین صفا و مروه براي مردم صحبت مي‌کردند، ابوجهل سنگی به سر پیغمبر اکرم زد که پیشانی آن حضرت زخمي شد و خون جاری شد. بعد از ابوجهل نيز نوکران و سایر افراد قبیله‌اش رسول اكرم را سنگ‌باران کردند؛ به‌گونه‌اي كه ایشان مجبور شدند از صفا و مروه خارج شده به گوشه‌اي از کوه ابوقبیس پناه بردند. در آن خلوت تنهایی جبرئیل به همراه تعدادي از ملائكه بر پیغمبر اکرم ظاهر شد و عرض كرد اگر کمکی بخواهید، ما انجام می‌دهیم و آماده‌ايم انتقام جسارت اين افراد را بگیریم و آنها را هلاک کنیم. آن حضرت حاضر نشد به این مشرکین عنود، بی‌منطق و متعصب آسیبی برسد و در پاسخ به ملائكه فرمود: خدا من را به عنوان رحمة للعالمین مبعوث فرمود، نه برای عذاب کردن مردم؛ اين مردم جاهل‌اند و نمی‌فهمند؛ من باید با آنها صحبت کنم تا تدريجاً هدایت شوند؛ از خدا هم می‌خواهم كه آنها را هدایت کند. مصداق فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ را باید در اينجا ديد!

در یکی از روزهايي که پیامبر با تعدادي از مسلمانان مثل صهیب و خباب بن ارتّ و چند نفر ديگر جلوی کعبه نشسته بودند، يكي از ايشان كه از شدت آزار و اذیت مشركان طاقتش طاق شده بود، به پیغمبر اکرم عرض کرد؛ یا رسول‌الله! می‌بینید با ما چه کار می‌کنند؛ آيا نمي‌خواهيد دعا کنید خدا برای ما فرجی برساند؟ بر اساس آنچه در روایت نقل شده، چهره پیغمبر از شدت ناراحتي به خاطر این پیشنهاد برافروخته شد و فرمود: آيا می‌دانی مؤمنین قبل از شما چگونه ایمان‌شان را حفظ کردند؟ در میان مؤمنان اديان پيشين کسانی بودند که کفار زير شكنجه بدن‌شان را با شانه‌های آهنین ریز ریز می‌کردند؛ آنها زير چنين شكنجه‌هايي ایمان‌شان را حفظ کردند؛ شما به خاطر تعرض مختصری عصبانی می‌شوید؟! تصور نکنید در برابر هر سختي و دشواري بايد دست به دعا بردارم تا خدا كارها را درست كند. بنای خدا بر این است که مردم با تلاش خودشان سرنوشت‌شان را بسازند. همه اين جريانات وسیله امتحان مردم است تا آزموده شودند که چقدر حاضرند برای دین‌شان پایمردی و فداکاری کنند. شما باید خودتان را آماده کنید که اگر بدن‌تان را ریز ریز کنند، دست از راهتان برندارید؛ اگر چنین شدید، خدا شما را یاری خواهد کرد.

در قرآن آیاتی به این مضمون داریم که دقت در آنها باعث می‌شود روحیه ایمانی انسان تقویت شود؛ «أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ»‌6‌. در چند آيه به اين مضمون اشاره شده كه تصور نکنید چون پیغمبر شما رحمة للعالمین است، زندگی راحتی خواهيد داشت و دنیایتان تأمین می‌شود. این روحیه اشتباهی است که کمابیش در بسیاری از مؤمنین وجود دارد؛ یعنی خودشان را در مقابل ايمانشان طلبکار خدا می‌دانند و توقع دارند خدا همه کارهایشان را درست کند؛ اما خداوند مي‌فرمايد: «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا، قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ»‌7‌. اگر جايی براي منت گذاشتن باشد، خدا باید بر شما منت بگذارد که به ایمان هدایت‌تان کرد. چه کسی به شما توفیق ايمان را داد؟ چه کسی وسایلش را براي شما فراهم کرد؟ چه کسی این فهم را به شما داد؟ اما مردم ضعیف‌الایمان، کم معرفت، کم ظرفیت، در برابر خدمتی كوچك بادی به غبغب ‌مي‌اندازند و تصور مي‌كنند كار مهمی انجام داده‌اند.

اگر خدا به دست بنده صالحش این انقلاب را به انجام نرسانده بود،‌ شما کجا بودید؟ چه کسی به شما اعتنا می‌کرد؟ این عزت را به برکت شهدا و برکت رهبری امام و به برکت اسلام پیدا کردید؛ در مقابل، باید روز به روز بر شکر و سپاس‌گزاري شما افزوده شود، تواضع‌تان بیشتر شود، خودتان را بدهکار بدانید؛ نه اين‌كه منت بر سر نظام و انقلاب بگذارید که ما چنین و چنان کردیم! البته اشخاص ضعیف‌المعرفه و ضعیف‌الایمان کمابیش چنين تصوراتي به ذهنشان خطور می‌کند.

ما باید افتخار کنیم که اسلام را شناختیم، با پیامبر و سیدالشهدا آشنا شديم، راه شهادت را پيدا كردیم، توفیق یافتيم امام را بشناسیم و از او پیروی کنیم؛ اما بدانيم کارمان با همين كارها تمام نشده است. خداوند می‌فرماید: «أَمْ حَسِبْتُمْ‏ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى‏ نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريب‏» تصور می‌کنید کارتان با ایمان آوردن و نماز خواندن و روزه گرفتن تمام شد و اهل بهشت شدید؟! هنوز داستان گذشتگان برای شما تکرار نشده است. بايد اتفاقاتي كه براي آنها افتاد، برای شما هم تکرار شود؛ انواع سختی‌ها و گرفتاری‌ها پيشينان شما را احاطه کرد و آن‌چنان ايشان را تحت فشار قرار داد که متزلزل شدند و گفتند مبادا اشتباه كرده باشيم. ماجراي حضرت نوح را به خاطر داريد؟ نوح سیصد سال آنها را از عذاب مي‌ترساند؛ اما عذاب سیصد سال به تأخیر افتاد؛ مجدداً نيز سيصد سال ديگر نيز اين جريان تكرار شد. آيا جا ندارد كه كساني نااميد شوند و تصور كنند كه اشتباه كرده‌اند؟ در آیه دیگري می‌فرماید كار به جايي رسيد كه: «حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُواْ»‌8‌؛ پیغمبران هم ناامید شدند و گفتند: «وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ»؛ خدایا! چه وقت می‌خواهی ما را یاری کنی؟ در اين هنگام ندای الهی رسید: «أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ».

در روایتي نقل شده كه بعضي اوقات كار بر مسلمانان خیلی سخت می‌شد و خدمت پیغمبر اکرم یا ائمه اطهار گلايه می‌کردند؛ ائمه نيز می‌گفتند: زماني كه کارتان خیلی سخت شد، آن وقت امیدتان بیشتر باشد؛ چون فرج خدا در شرايطي می‌رسد که گويا اسباب ظاهری از کار افتاده و زمینه‌ای برای فرج نیست. تمرین کنید که از این تأخیرها ایمان‌تان ضعیف نشود. امتحانات هر روز به شکلی پیش مي‌‌آید. تصور نکنید به راحتی بهشتی می‌شوید. در روايت ديگري نقل شده كه پیغمبر فرمود: هر راهی که بنی‌اسرائیل رفتند، شما هم خواهید رفت؛ حتي اگر آنها وارد سوراخ سوسماری شده باشند، شما هم وارد خواهید شد. كنايه از اين‌كه مسیری که برای گذشتگان بوده، برای شما هم تکرار خواهد شد. شما هم سختی‌هایی خواهید دید، امیدتان ضعیف خواهد شد، امتحاناتی باید بدهید، تا در نهايت روشن شود چه قدر اشخاص باایمان باقی می‌مانند. در آخرين سال‌هاي دعوت حضرت نوح از عده قلیلی که پس از نهصد سال به او ایمان آورده بودند، دو ثلث‌شان برگشتند. از همين‌رو حضرت نوح هم در نهایت کاسه صبرش لبريز شد و نفرین کرد.

همه اين اتفاقات براي ما نيز می‌افتد و ما هم با همه اين مصائب و مشکلات روبرو خواهيم شد. امروز رواج و خرمی است؛ فردا کسادي و خشکسالی پیش می‌آید. اين تحولات و تغيرات براي ما نيز خواهد بود تا عده‌ای هدایت شوند. اگر در گذشته اين روند ساليان سال طول مي‌كشيد، امروز ممكن است با سرعت بيشتري اين تحولات براي ما اتفاق بيافتد. تصور نکنیم براي ما هم نهصد سال طول مي‌کشد. دقایق عمر ما خیلی اهمیت دارد؛ حواسمان باشد به بطالت نگذرانیم و بدانیم برای موفقیت‌مان در دنیا و آخرت باید صبور باشیم.

و صلي الله علی محمد و آله الطاهرین



‌1‌. انعام(6)، 90.

‌2‌. احزاب(33)، 21.

‌3‌. احقاف(46)، 28.

‌4‌. مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 247.

‌5‌. حجر(15)، 94.

‌6‌. بقره(2)، 214.

‌7‌. حجرات(49)، 17.

‌8‌. يوسف(12)، 110.
پاسخ
#15
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 03/05/92، مطابق با شانزدهم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

نگاهي به «صبرنامه» علي(ع)

در جلسات گذشته به تبعيت از شيوه تربیتی قرآن کریم براي ايجاد انگيزه در كسب ملکات فاضله، به الگوهايي از صبر پيامبران که در آيات قرآن بيان شده،‌ اشاره کردیم و پس از آن نيز نگاهي به سيره پیغمبر اکرم صلي الله عليه وآله، به عنوان بهترین الگو، انداختيم. بعد از پیامبر برترین الگو برای صبر، وجود مقدس امیرالمؤمنین صلوات‌الله علیه است. همه ما كمابيش از مشكلات و اتفاقاتي كه مخصوصا بعد از رحلت پیغمبر اكرم براي ايشان پيش آمد، اطلاع داريم. حوادثي كه در طول زندگي پيامبر براي حضرت امير اتفاق افتاد؛‌ از تنگناها، مصيبت‌ها، جهاد، حفاظت از جان پيامبر و مانند آن، با اختلاف مرتبه براي ديگر مسلمانان نيز وجود داشت. اما صبر ویژه ایشان بعد از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شروع شد.

مسيري كه جامعه اسلامي بعد از وفات رسول اكرم در پيش گرفت، به حسب عوامل ظاهری اتفاقی غیر منتظره بود؛ به خصوص بعد از تلاش گسترده‌اي که پیامبر از اوائل بعثت تا روز وفات و به ويژه هفتاد روز قبل از آن در روز غدير خم براي معرفی امیرالمؤمنین عليه‌السلام به عنوان جانشين خود انجام داده بود. با توجه به اين همه تلاش پيامبر، مطابق اسباب ظاهري انتظار نمی‌رفت جریان امامت و ولايت حضرت امير صلوات الله عليه به صورتي غير از سفارش‌هاي مكرر پيامبر پیش برود؛ ولی به دلایلی که فعلاً در مقام بررسي آن نیستیم، کار به صورت دیگری انجام گرفت؛ مسلمانان در سقیفه بنی‌ساعده جمع شدند و با پدرزنِ بزرگ پیغمبر اکرم بیعت کرده و ایشان را به عنوان خلیفه معرفی کردند. این در حالی بود که امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه مشغول غسل و کفن و دفن پیغمبر اکرم بودند. حضرت امير در حال ریختن خاك روی قبر پيامبر بودند که خبر اين ماجرا به ايشان رسيد؛ بلافاصله بیل را در خاک‌ها فرو كرده، دستشان را به کمر گرفتند و آیه اول سوره عنکبوت را تلاوت کردند؛ «بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحيم * الم * أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ». خواندن این آیه نشانه این بود که فتنه بزرگی در پیش است؛ فتنه‌اي که خود پیغمبر اکرم آن را پیش‌بینی کرده بودند؛ مردم هم مي‌دانستند که فتنه‌ای بعد از رحلت پیغمبر اتفاق خواهد افتاد.

بعدها، در زمان خلافت حضرت امير عليه‌السلام، روزي آن حضرت مشغول خطبه خواندن بودند كه كسي برخاست و از ايشان پرسید: آيا شما در زمان حیات پیغمبر از خود آن حضرت در باره اين فتنه و چگونگي آن سوال کردید؟ حضرت علي هم براي بستن دهان مخالفين، در پاسخ فرمودند: «إِنَّهُ لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ قَوْلَهُ: الم أَ حَسِبَ‏ النَّاسُ‏ أَنْ‏ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ‏، عَلِمْتُ أَنَّ الْفِتْنَةَ لَا تَنْزِلُ بِنَا وَ رَسُولُ اللَّهِ ص بَيْنَ أَظْهُرِنَا»‌1‌؛ زمانی كه این آیه نازل شد، من از لحن آیه فهمیدم که این فتنه مربوط به بعد از رحلت پیغمبر است و تا روزي که آن حضرت در میان ما است، فتنه نازل نخواهد شد. از همين‌رو براي اين‌كه بفهمم این فتنه چیست و وظیفه‌ ما در آن زمان چه خواهد بود، از حضرت رسول در باره آن سوال كردم. آن حضرت ابتدا در پاسخ فرمود: «يَا عَلِيُّ إِنَّ أُمَّتِي سَيُفْتَنُونَ بَعْدِي‏؛ يا علي! امتم پس از من به فتنه مبتلا خواهند شد.» حضرت امير از اين پاسخ اجمالي رسول اكرم صلوات‌الله عليه چنين برداشت كردند كه ايشان نمي‌خواهند به سوالشان پاسخ بدهند. از همين‌رو خاطره‌اي را از روز احد يادآوري كرده و عرض كردند: «يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ وَ لَيْسَ قَدْ قُلْتَ لِي يَوْمَ أُحُدٍ حَيْثُ اسْتُشْهِدَ مَنِ اسْتُشْهِدَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ حِيزَتْ عَنِّي الشَّهَادَةُ فَشَقَّ ذَلِكَ عَلَيَّ فَقُلْتَ لِي أَبْشِرْ فَإِنَّ الشَّهَادَةَ مِنْ وَرَائِك‏؛ بعد از جنگ احد که عده‌ای از مؤمنین از جمله حضرت حمزه، سیدالشهدا به شهادت رسیدند، من هم زخم زیادي برداشته بودم، ولی شهید نشدم، از اين‌كه ثواب شهادت نصیبم نشده بود اظهار دلتنگی کردم. شما هم به من فرمودید: شهادت از پي توست». حضرت رسول پس از تأييد فرمايش حضرت امير صلوات‌الله عليهما از او سؤال كردند: «فَكَيْفَ صَبْرُكَ إِذاً؛ هنگام شهادت صبرت چگونه است؟» یعنی چگونه از شهادت استقبال مي‌كني و آيا توان صبر كردن بر آن را داري؟

علي عليه‌السلام در پاسخ عرض كرد: «يَا رَسُولَ اللَّهِ لَيْسَ هَذَا مِنْ مَوَاطِنِ الصَّبْرِ وَ لَكِنْ مِنْ مَوَاطِنِ الْبُشْرَى وَ الشُّكْرِ؛ یا رسول‌الله! چنين اتفاقي جاي صبر نيست؛ بلكه شايسته بشارت و شکر است.» چون صبر در جايي است که انسان از چیزی ناراحت باشد و در برابر آن دندان روی جگر بگذارد و آن را بر خلاف ميل خود تحمل کند. اما شهادت براي كسي مثل حضرت علي آرزويي است كه مشتاق رسيدن به آن است؛ پس براي او بشارتی است كه باید به خاطر آن خدا را شکر کند.

رسول اكرم پس از اطمينان از آمادگي علي براي مواجهه با فتنه‌اي كه پس از رحلت ايشان اتفاق خواهد افتاد، به بيان چگونگي و آثار و علايم آن پرداخته و فرمودند: «يَا عَلِيُّ إِنَّ الْقَوْمَ سَيُفْتَنُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ يَمُنُّونَ بِدِينِهِمْ عَلَى رَبِّهِمْ وَ يَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ وَ يَأْمَنُونَ سَطْوَتَهُ وَ يَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الْكَاذِبَةِ وَ الْأَهْوَاءِ السَّاهِيَة؛» در اينجا پيامبر ابتدا سخني از شهادت حضرت علی به ميان نمي‌آورد. آن حضرت مي‌فرمايد: فتنه جریاني طولانی دارد كه ابتدا آثار و علايم آن در امت ظاهر خواهد شد. یکی از علائم فتنه این است که مردم در اموال‌شان وظایف شرعی‌ را رعايت نمی‌کنند؛ واجبات مالي را ادا نمی‌کنند؛ در تصرف در اموال تقواي لازم را ندارند؛ حلال و حرام را درست رعایت نمی‌کنند. اولين جلوه فتنه مسامحه در امور مالی است. گام بعدي اين است كه مردم به واسطه دين‌شان بر خدا منت مي‌گذارند. پيش از اين گفتيم كساني هستند كه اگر توفیق انجام دادن كار خوبي را پيدا كنند، به خاطر آن بر خدا منت می‌گذارند و خود را طلبكار مي‌دانند. پیغمبر اکرم هم يكي از علايم فتنه بعد از رحلت‌شان را دین‌دارانی دانستند كه به خاطر دين‌شان بر خدا منت می‌گذارند، خود را تافته جدا بافته مي‌دانند و توقع دارند حساب آنها از ديگران جدا باشد.

پيامبر اكرم سومين نشانه فتنه را برخورد طلبكارانه مردم نسبت به خدا عنوان مي‌كند و مي‌فرمايد: اين گروه كه خود را به خاطر ايمانشان تافته جدابافته مي‌دانند، علاوه بر آن چه دیگران از آن برخوردارند، توقع رحمت خاص الهی را دارند. به دنبال اين تصور طلبکارانه چشم بر سطوت، عظمت و کبریای الهی بسته و به جاي تواضع، خوف و خشیت در برابر خداوند، گردن‌فرازي مي‌كنند. نتيجه اين مقدمات، علامت بعدي فتنه است؛ حلال شمردن حرام‌های خدا به بهانه‌هاي مختلف؛ کاری را كه مي‌دانند خدا از آن راضي نیست و حرام کرده، با کلاه شرعی عنوان ديگري براي آن درست می‌کنند!

رسول اكرم صلي‌الله عليه وآله در ادامه به بعضي از مصاديق اين امر اشاره كرده و مي‌فرمايد: «فَيَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِيذِ وَ السُّحْتَ بِالْهَدِيَّةِ وَ الرِّبَا بِالْبَيْع‏» يعني با وجود اين‌كه مي‌دانند خداوند فرموده «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوه‏»‌2‌؛ اما براي درست كردن كلاه شرعي مي‌گويند: خدا خمر را حرام كرده، نه آب‌جو را! و به همين بهانه از آب‌جو استفاده می‌کنند! رشوه را به عنوان هديه جايز مي‌دانند و تحت پوشش خريد و فروش، و عقود شرعيه! مرتكب ربا مي‌شوند.

حضرت رسول صلوات‌الله عليه به اميرالمؤمنين عليه‌السلام مي‌فرمايد: این‌ها نشانه‌هاي فتنه‌ای است که بعد از رحلت من واقع خواهد شد. حضرت امير كه مي‌دانستند در برابر اين فتنه و انحرافاتي كه به عنون علايم آن در جامعه پيش مي‌آيد، وظيفه خاصي دارند، در ادامه از پيامبر سوال ‌كردند: «يَا رَسُولَ اللَّهِ فَبِأَيِّ الْمَنَازِلِ أُنْزِلُهُمْ عِنْدَ ذَلِكَ أَ بِمَنْزِلَةِ رِدَّةٍ أَمْ بِمَنْزِلَةِ فِتْنَة»؛ در اين زمان كه مردم چندان تابع احکام شرعی نیستند و تدريجاً از دين منحرف مي‌شوند، با این مردم چگونه برخورد کنم؟ آيا آنها از دین خارج شده و مرتد هستند، و من بايد با ايشان مانند کافر رفتار كنم؟ رسول اكرم در پاسخ مي‌فرمايد: خير آنها كافر نيستند؛ بلكه مردمي فتنه‌زده هستند؛ با آنها مانند فتنه‌زدگان برخورد كن.

این خطبه یکی از مواردی است که امیرالمومنین صلوات‌الله علیه در آن به موضوع صبر بر بلايی که بر ایشان وارد خواهد شد، اشاره ‌فرموده و آن را نه شايسته صبر، كه سزاوار بشارت و شكر و مايه افتخار دانستند. تذكر اين نكته در اينجا لازم است كه در اين خطبه «صبر» به معناي خاص آن، يعني تحمل امر ناخوشايند و مكروه است.

پيش از اين نيز اشاره كرديم كه بعضي كلمات دو مفهوم دارند؛ مفهومي عام و مفهومي خاص؛ و كاربرد كلمه در هر دو مفهوم حقيقي است؛ به عنوان مثال «صبر» گاهي به معناي مقاومت و تحمل در مقابل يك امر ناگوار و ناخوشايند است. اين مفهوم خاصِ صبر است كه اغلب مفسرين براي اين كلمه همين مفهوم را ارايه كرده‌اند. اما در بررسی آیات و روایات دیدیم «صبر» مفهوم وسیع‌تری نيز دارد كه شامل تلاش در راه انجام وظیفه، خودداری از گناه و تحمل سختي‌ها، مصيبت‌ها و بلايا مي‌شود. در اين خطبه حضرت امير عليه‌السلام از «صبر» معنای خاص آن را كه تحمل بلا، سختي و امر ناخوشايند است، اراده فرموده‌اند. از همين‌رو فرمودند این‌جا، جای صبر نیست؛ چون من عاشق شهادتم و شهادت برايم امر ناگواری نیست، پس برای من جای بشارت و شکر است.

آن چه ما باید از اين خطبه حضرت امير صلوات‌الله عليه استفاده کنیم این است كه از ميان معاني مختلفي كه براي فتنه ارايه شده، آنچه مورد توجه اولیای دین است و آنها نگران آن هستند، فتنه در دین است؛ نه آشوب و کتک‌کاری، و زد و خورد؛ فتنه در دین است که «أَشَدُّ مِنَ‏ الْقَتْل»‌3‌‏ است. فرمايشات رسول اكرم در بيان علايم فتنه نشانه اين ادعا است؛ حلال شدن محرمات، رعايت نكردن تقواي مالي و...‌ .

نکته دوم نحوه پيدايش فتنه در جامعه است. حضرت امير عليه‌السلام در خطبه‌هاي متعددي كه در نهج‌البلاغه نقل شده، به اين مطلب اشاره فرموده‌اند. شاید صریح‌ترين فرمايش آن حضرت در اين زمينه اين كلام حضرت باشد: «إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ‏ الْفِتَنِ‏ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَع‏؛‌4‌ آغاز فتنه دو چیز است: پيروي مردم از هوا و هوس؛ بدعت‌گذاري در احكام دين». زماني كه مردم به دنبال هوا و هوس باشند، چون احكام دين با تمايلاتشان سازگار نيست، در پي يافتن بهانه‌‌هايي براي حلال كردن حرام خدا و تغيير احكام خواهند بود. در نتيجه عامل دیگر كه نوآوري در دين است، پديدار مي‌شود. در اينجا منظور از بدعت، نوآوري در فهم، در اجتهاد، يا در علم نيست؛ مقصود مطرح كردن مطلبي به نام دين است كه جزء دین نيست، و يا حذف كردن امري از دين و خرافه دانستن آن. امیرالمؤمنین صلوات‌الله علیه شروع فتنه را این دو عامل معرفي مي‌كند؛ شاید اصل فتنه عامل اول باشد. چون اگر كسي تابع هوا و هوس خود باشد، براي تأمين تمايلاتي كه با احكام دين سازگار نيست، به دنبال راه حل مي‌گردد و از همين‌جا آراء و احكام جديد ابداع مي‌شود. به خاطر دارم چند سال پیش بعضي افراد می‌گفتند: ما به فلان كانديدا رأي مي‌دهیم تا چادر را از سر خانم‌ها بردارد! امروز هم گاهي، در گوشه و كنار زمزمه‌هایی در باره پرهيز از امر به معروف و نهی از منکر شنيده مي‌شود! اين‌ها نمونه‌هايي از آراء و نظرات جديدي است كه براي تأمين تمايلات نفسانی مطرح مي‌شود؛ تمايلاتي که بعضي از مردم در پي آنها هستند و به دنبال آنها آرای جدیدی مطرح می‌شود يا فتوای جدیدی که مشتری داشته باشد! البته این‌ها متعلق به پشت کوه قاف است و ربطی به ما ندارد!

توجه داشته باشیم فتنه‌ای که امیرالمؤمنین نگران آن بود و می‌دانست به شهادت او منجر خواهد شد، مقدماتش این‌ مسايل بود: مردم در امور مالی‌شان پروا نداشته باشند؛ حلال و حرام را رعایت نکنند؛ براي رباخوردن و رشوه گرفتن به دنبال بهانه بگردند؛ براي توجيه رفتارهاي خلاف خود کلاه شرعی درست کنند. همه اين اتفاقات نشانه اين است كه مردم تدريجاً از دین فاصله می‌گیرند و براي رسيدن به راحتي دنيا در مسيري غير از مسير خدا و رحمت خدا و بهشت قرار گرفته‌اند.

جا دارد ما هم خود را و هم جامعه‌مان را با این فرمايش حضرت امير عليه السلام بسنجیم و ببینیم در چه وضعيتي قرار داريم؛ بررسي كنيم که در حرف زدنمان، رفتارمان، نظر دادنمان و ... انگیزه‌مان چیست و به دنبال چه می‌گرديم؟ دليل ما براي پيروي از بعضي اشخاص چيست؟ براي چه و با چه انگيزه‌اي کاری را بر کار دیگر ترجيح مي‌دهيم ؟ خودمان را بیازمایيم؛ مبادا ما هم در دام فتنه بیفتیم!

بعد از رحلت پیغمبر فتنه‌ها آغاز شد و صبر علی در برابر آنها نيز. حوادثي براي آن حضرت اتفاق افتاد كه تصور نمي‌كنم كسي غیر از معصوم بتواند عظمت مظلومیت علی در آن حوادث را درک کند. تاریخ زندگی علی «صبرنامه» است؛ از ابتدا با صبر شروع كرد و تا آخرين لحظه که فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الکَعْبَة»، با صبر به پايان رساند. اما در زندگي حضرت امير مقاطع برجسته‌ای وجود دارد که خود آن حضرت در مقابل حوادث، زبان به شکایت باز می‌کند، گاهی نيز با لحني رقت‌انگیز از این حوادث ياد مي‌كند. یکی از این جریانات جنگ جمل است.

هنوز مدت زيادي از بیعت مردم با امیرالمؤمنین نگذشته كه تعدادي از نزدیک‌ترین یاران علی، دست به شورش بر عليه آن حضرت زدند. يكي از اين افراد زبير بود؛ پسر عمه آن حضرت كه جزء اولین بیعت‌کنندگان با او بود و حتی در شورای شش نفری تعيين خليفه از طرفداران علی بود؛ كسي كه فاطمه زهرا سلام‌الله علیها پس از رحلت پدر بزرگوارش به علی‌بن ابی‌طالب سلام‌الله علیه عرض کردند: اگر شما وصیت من را قبول نمی‌کنید، به زبیر وصیت کنم؛ چنین شخصیتی همراه با تعدادي ديگر، چند روز بعد از بیعت با امیرالمؤمنین به بهانه عمره از مدینه خارج شدند و جنگ جمل را در بصره راه انداختند. حال علي با آنها چه کند؟ اين چه صحنه غم‌باري است؟ کسی که 25 سال از خلافت کنار بوده و در اين مدت خون‌دل‌ها خورده، پس از آن‌كه مردم سرشان به سنگ خورده و با او بیعت کردند، نزدیک‌ترین يارانش که با او بیعت کرده‌اند،‌ با او از در جنگ در آيند! علي با اين‌ها چه كند؟ اگر آنها را به حال خود رها كند، چه مي‌شود؟ اگر با آنها بجنگد، خواهند گفت: علي چقدر بی‌سیاست است كه نتوانست چهار روز مملکت را اداره کند؛ حتي نتوانست پسر عمه‌اش را تحمل نکند!

حضرت امير عليه‌السلام در دو جا به اين مطلب اشاره كرده و مي‌فرمايد: زماني‌كه این جریان پیش آمد، با خود خوب فکر کردم، جوانب قضيه را خوب بررسی کردم، ظَهر و بطنش را سنجیدم، شبی را خواب نرفتم و در اطراف این موضوع فکر کردم که چگونه با این‌ها برخورد کنم؛ تا فکرم به این جا رسید که امر من مردد بین دو گزینه است: یا باید به دین محمد صلي‌الله عليه وآله کافر شوم؛ یا باید با این‌ها بجنگم. راه سومی وجود ندارد‌5‌.

پيش خود مجسم كنيد، کسی مثل علي که پیامبر او را به عنوان جانشين خود تعیین کرده، و در باره او فرموده: «أَنْتَ‏ مِنِّي‏ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى»‌6‌‏،كسي كه به تعبير قرآن نفس پیغمبر است، با آن مقام علمي، تقوا، فراست و شجاعت كه زبان‌زد خاص و عام است، پس از 25 سال خون‌دل خوردن و تحمل همه مشکلات، مردم با او بیعت کرده و حکومتش را پذیرفته‌اند؛ اما در همان ابتداي كار نزدیک‌ترین خویشانش با او مخالفت می‌کنند! این چه مصیبت دشواری است؟! كسي مثل علي كه فهمش هزار بار از ما دقیق‌تر، عمیق‌تر، شفاف‌تر و روشن‌تر است، خوبی و بدی را خیلی بهتر از ما درک می‌کند و زشتی کار را بهتر از ما می‌فهمد، او می‌فهمد که اين‌ها چه کار زشتی می‌کنند و چه خطر بزرگی را برای اسلام ایجاد می‌کنند. اما آن حضرت چاره‌ای جز جنگيدن با آنها نداشت. این، صبر است؛ كسي قدرت داشته باشد، امكانات هم در اختيارش باشد، ولی به خاطر مصالح اسلام چاره‌اي جز تحمل سختي‌ها نداشته باشد.

اميرالمؤمنين در خطبه دیگری كه به نام شقشقيه معروف است، در باره اصل مساله خلافت مفصلاً توضيح داده‌اند. آن حضرت در اين خطبه مي‌فرمايد: خلیفه اول می‌دانست موقعیت من نسبت به خلافت چیست؟ «أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُ‏ الْقُطْبِ‏ مِنَ‏ الرَّحَى‏»‌7‌؛ او بهتر از همه می‌داند که جایگاه من در خلافت مثل جایگاه قطب آسیاب است نسبت به سنگ آسیاب؛ اگر قطب و محور آسیاب نباشد، سنگ آسیاب به كناري پرتاب می‌شود؛ ابتدا بايد محور ثابتي وجود داشته باشد تا سنگ آسياب حول آن بچرخد و نفعی ایجاد کند. خليفه اول جايگاه مرا نسبت به مساله خلافت مي‌دانست و مي‌دانست اگر من نباشم، خلافت نه تنها نفعی نخواهد داشت، بلكه جامعه را متلاشی می‌کند. اما با اين وجود حاضر نشدند از من به نفع اسلام و جامعه اسلامی استفاده کنند.

حضرت در ادامه مي‌فرمايد: من مدتی بین خودم و خلافت پرده‌ای آویختم و خود را كنار كشيدم تا در باره مساله خلافت خوب بيانديشم. پس از بررسی دقيق به این نتیجه رسیدم كه دو گزینه در پیش رو دارم: یا باید شمشیر بکشم و بجنگم؛ اما مانند کسی که شمشیر می‌کشد، در حالي‌كه دستش بریده است. حضرت با اين بيان اشاره به این واقعيت مي‌فرمايد که من براي اين‌كه حقم را بگیرم و بتوانم حکومت صحیح اسلامی تشکیل بدهم، باید یارانی داشته باشم كه به من کمک کنند؛ اما من یار و یاوری ندارم؛ مانند کسی که بخواهد با دست بریده شمشیر بزند! گزينه ديگر پيش روي حضرت امير عليه‌السلام صبر كردن و ساختن با ظلمت تاريكي و بدون روشنایی و نور امیدي است كه در جامعه به وجود آمده است؛ راه سومی وجود ندارد. اما جنگيدن با دست قطع شده، به جایی نخواهد رسید؛ شروع جنگ همان، و مغلوب شدن هم همان. راهي كه براي حضرت امير باقي مي‌ماند تحمل ظلماتي است كه کودک را پیر، و سالمند را خمیده و زمین‌گیر می‌کند؛ مؤمن در مقابل این تاریکی باید صبور باشد، تا زماني كه با خدا ملاقات کند. اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: در ترديد بين اين دو امر صبر را عاقلانه‌تر يافتم؛ پس صبر بر تاریکی را انتخاب کردم؛ چون می‌دانستم گزينه ديگر فایده‌ای ندارد.

حاصل بحث اين‌که زندگی سياسي علی با صبر شروع شد و با صبر خاتمه پذیرفت در این مدت زندگی‌نامه علی صبرنامه است. ما اگر پیرو علی هستیم، بايد این الگو را مد نظر داشته باشیم و بدانیم در هر زمان فتنه‌ای متناسب با آن زمان وجود دارد؛ و در برابر هر فتنه‌اي بايد درست فکر کنیم و ببینم مصلحت اسلام در چیست؛ حتي اگر براي يافتن راه صحيح شب تا صبح خوابمان نبرد؛ بايد قضیه را بررسی کنیم تا بفهمیم واقعاً صلاح اسلام در چیست؟ من بايد چه کار کنم تا خدا راضی باشد؟ نتيجه هر چه شد، به همان عمل کنم؛ به هر قیمتی كه باشد؛ ولو به شهادت منتهي شود؛‌ از تهمت و آبروريزي هم نترسم؛ همه اين مشكلات را با آغوش باز استقبال کنم؛ چون براي انجام وظیفه است.

خداوند به برکت امیرالمؤمنین چنین بصیرتی به همه ما عطا بفرماید

والسلام عليكم ورحمةالله وبركاته




‌1‌. نهج‌البلاغه، ص 220، خطبه 156.

‌2‌. مائده(5)، 90.

‌3‌. بقره(2)، 191.

‌4‌. نهج‌البلاغه، ص 88.

‌5‌. نهج‌البلاغه، ص 84.

‌6‌. تفسير قمي، ج 2، ص 109.

‌7‌. نهج‌البلاغه، ص 48، خطبه 3

پاسخ
#16
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 92/05/04، مطابق با هفدهم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

صبر، پلكان رشد و تعالي

در جلسات گذشته ضمن مطرح كردن مباحثي در باره مفهوم صبر و انواع آن با استفاده از آیات و روایات، به ذكر مصاديق و الگوهايي از پيامبران و ائمه در اين زمينه پرداختيم. سوالي كه در خصوص اين موضوع ممكن است مطرح شود اين است که چرا مومن در این عالم مبتلا به بلاها و سختی‌هايي مي‌شود كه لازم باشد در برابر آنها صبر کند؟ مگر خدا دارای رحمت مطلق نیست؛ مگر نه اين‌كه او ارحم الراحمین است؟ چرا جهان را به‌گونه‌اي نيافرید که در آن بلا و سختي نباشد؟ چرا زندگي مردم را به‌گونه‌اي سامان نداد كه بتوانند به راحتی زندگی کنند؟ چه بسا توقع بسیاری از مؤمنین ضعیف‌الایمان و ضعیف‌المعرفه هم همین است. ما تصور می‌کنیم براي اين آفریده‌ شده‌ايم كه تلاش کنیم در اين دنيا زندگی راحتي برای خودمان فراهم کنیم؛ هدف خدا هم این است که مردم بيشتر از نعمت‌های او استفاده کنند؛ هدف از تشریع دين و فرستادن انبیا هم راحت‌تر كردن زندگی مردم است؛ حتي گاهی برای ترویج دین و تشویق دیگران به دین‌داری چنين استدلال می‌کنیم که اگر مردم دین داشته باشند، زندگی‌شان راحت‌تر خواهد بود؛ مثلاً جنایت کمتر مي‌شود؛ آسایش و امنیت بیشتر مي‌شود؛ روزی مردم فراوان‌تر مي‌شود. گويا هدف كمك به تأمين همين امور است؛ در اين زمينه به بعضي از آیات و روایات هم استناد مي‌کنیم؛ «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ؛ اگر مردم آبادي‌ها ايمان بياورند و تقوا پيشه كنند، قطعا درهاي بركات را از آسمان و زمين بر ايشان باز مي‌كنيم»‌1‌؛ «وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِم‏؛ اگر اهل کتاب به آنچه در تورات و انجیل بر ايشان نازل شده، عمل کرده بودند، از بالاي سر و از زير پا نعمت برایشان فراهم می‌شد و از آن بهره‌مند مي‌شدند»‌2‌.

همه آيات و رواياتي كه چنين مضاميني را القا مي‌كنند، در جای خود صحیح‌اند؛ اما هيچ‌يك از آنها به اين معنا نيست كه هدف نهایی از خلقت فقط بهره‌مند شدن بندگان از نعمت‌های الهي است. در آيات ديگر استفاده مؤمنان از نعمت‌ها زمينه‌اي براي شکرگزاري از خدا و در نتيجه، ترقی روح و کمال ايشان عنوان شده است؛ «وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛‌3‌ خداوند گوش، چشم و قلب را براي شما قرار داد؛ تا سپاسگزاري كنيد.» هدف خداوند از آفرينش اين نعمت‌ها و عطا كردن آن به بندگان، ابتدائاً بهره‌مندي آنها از نعمت‌ها است؛ اما اين هدف، نهايي نيست؛ بلكه مقدمه‌اي است براي اين‌كه بندگان شكرگزاري كنند؛ خود اين هدف هم در طول هدف رشد و تعالي انسان‌ها است. آنچه مطلوبیت ذاتي دارد رسيدن انسان به قرب الهي است؛ اما رسيدن به اين هدف، مقدمات، وسائط و وسايلي را لازم دارد كه هر يك از آنها در طول هدف نهايي و به تبع آن مطلوبيت دارد. شخص عاقل بايد نگاهش به دنیا و نعمت‌های آن این چنین باشد؛ لذت از خوردن و آشامیدن برای مؤمن هدف اصلی نیست؛ هدف از آنها به دست آوردن نیروی کار و عبادت است؛ از همين‌رو مؤمن فقط به اندازه نیازش از نعمت‌هاي الهي استفاده می‌کند.

سوالي كه مطرح می‌شود اين است که اگر خدا عالم هستي را به‌گونه‌اي آفریده بود که هر کس به اندازه نیازش از نعمت‌ها استفاده می‌کرد و در اين ميان بلا و مصیبتی در كار نبود؛ آیا این وضعيت بهتر نبود؟ از نظر كساني كه معرفت‌شان ضعیف است، پاسخ مثبت است. بسياري از ما بيشتر تمايل داريم زندگی بي‌دغدغه و راحتی داشته باشیم كه در آن از مصیبت، بلا، فقر، مريضی و ساير مشكلات و سختي‌ها خبري نباشد. البته با توجه به رحمت خدا مانعي ندارد كه انسان فقط از نعمت‌ها و زیبایی‌هاي دنيا استفاده کند و از آنها لذت ببرد؛ اما حکمت الهی برنامه‌ريزي ديگري را اقتضا می‌کند.

آزمايش، هدف خلقت

آیات فراواني حاكي از اين است كه خداوند این عالم و نظام حاكم بر آن، و تمام اسباب و مسببات و تزاحمات موجود در آن را خلق کرده تا انسان‌ها را بیازماید؛ «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً‌4‌ او زندگي و مرگ را آفريد تا شما را بيازمايد که کدام‌يک نيکوکارتريد»؛ «إنّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا؛‌5‌ آن چه روی زمین است را زینتی برای زمین قرار دادیم، تا ايشان را بيازماييم كه کدام‌يك نیکوکارترند»؛ حتی اختلاف در بهره‌مندي از مواهب الهي با همين هدف است؛ «وَ هُوَ الَّذي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ‏ في‏ ما آتاكُم‏»‌6‌؛ تفاوت بندگان در برخورداري از نعمت‌های عالم، زشتي و زیبايي؛ فقر و غنا، قوت و ضعف و بسياري اختلافات ديگر كه بخشي از آنها جنبه ارثی و ژنتیک دارد، همه، بر اساس محاسبات دقيق و وسیله‌ای برای آزمایش انسان‌ است.

اما آزمایش یعنی چه؟ حقیقت آزمایش خدای متعال نسبت به انسان، كشف مجهول نيست؛ چون خدا جاهل به رفتار و نيات بندگان و نتايج آنها نیست، تا بخواهد با اعمال آنها عالم شود؛ بلكه فراهم كردن شرایط مختلف براي تحقق پدیده‌هايي است كه خدا از محقق شدن آنها آگاه بوده است؛ به تعبير ديگر فراهم كردن زمینه‌ای است براي اين‌كه استعدادهای بشر به فعلیت برسد. بر این اساس وجود سختی‌ها، گرفتاری‌ها، بلاها و مصیبت‌ها که در اثر تزاحمات پیش می‌آید، یکی از ویژگی‌های این عالم و زمینه‌ساز آزمایش است؛ اگر این سختي‌ها نباشد، آزمایش‌ها تحقق پیدا نمی‌کند. طبیعی است که مؤمنین هم مشمول این سنت عام الهی هستند؛ چون استعدادهای آنها نيز بايد شکوفا شود و قوایشان بايد به فعلیت برسد. اين، آزمایش است.

پس اصل وجود بلا و مصیبت در این عالم جزء سرشت این عالم است؛ «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ»‌7‌؛ زندگی انسان توأم با رنج کشیدن است و بدون رنج نمی‌گذرد. بنا بر این باید بدانیم رنج و مصیبت از واقعیت‌های این عالم است و امر فوق‌العاده و خلاف انتظاری نیست و باید آن را پذیرفت. علاوه بر اين كه هدفی را هم به دنبال دارد و آن، آزمودن بندگان است؛ و اگر كسي در برابر سختی‌ها صبر کند و از آزمون الهي سر بلند بيرون بيايد، خدا به او پاداشي می‌دهد که حد و حصر ندارد. پس وجود بلاها و مصيبت‌ها کار حکیمانه‌ای است؛ چون بی‌نتیجه نیست؛ بلكه براي کسانی كه در برابر سختی‌ها مقاومت و پايداري كنند، در مصائب جزع و فزع نکنند و احکام الهی را رعایت کنند و در یک کلمه «صبر» داشته باشند،‌ همه سختي‌هاي عالم نعمت‌هايي است كه از آنها استفاده‌‌های سرشاری می‌برند.

بر اساس اين ديدگاه، همه اتفاقات دنيا اسباب آزمایش است و انسان‌ها دائماً در حال آزمایش‌اند. در اين‌جا سؤال ديگري مطرح مي‌شود: آيا هر كس پس از قبولي در يك آزمایش و كسب رتبه‌، آزمایش ديگري در همين سطح را پيش رو خواهد داشت و اين جريان در همین حد تکرار خواهد شد؟ يا اين‌كه هم‌گام با رشد انسان‌ها پس از قبولي در هر مرحله، آزمايشات مراحل بعدي هم رشد مي‌کند؟ برای تشبیه آيا كودكي كه پايه اول ابتدايي را گذرانده و در امتحانات آن قبول شده، سال بعد مجدداً در همین کلاس شركت مي‌كند و همین درس‌ها و امتحانات را مي‌گذراند؟ روشن است كه این کار لغو است و كودك پس از گذراندن يك پايه بايد در كلاس بالاتر شركت كند، درس‌هاي سخت‌تری را فرا بگيرد و در آزمون سخت‌تری شركت كند؛ اساس رشد علمي همين است. دو آزمایش کاملا مساوی كار لغو و بيهوده‌اي است. علاوه بر اين‌كه اگر شاگردی استعداد درخشانی داشت و توانست درس‌های دو پايه را در یک سال بخواند، آيا امتحانات وي با ديگر دانش‌آموزان يكسان است؟ يا اين‌كه چنين دانش‌آموزي براي جهش بايد آزموني سخت‌تر از امتحان دانش‌آموزان هم‌سن خود را بگذراند؟

تناسب سطح آزمايش و بينش

پس علاوه بر اين‌كه امتحانات يك فرد در طول زمان تفاوت پيدا می‌کند و دشوارتر مي‌شود، در یک مقطع زماني كساني كه استعداد درخشان‌تري دارند، براي جهش باید امتحاني سخت‌تر از ديگران را پشت سر بگذارند. این شيوه‌اي عقلایی است و آزمون‌هاي الهي هم مشابه همين رويه است. کسانی که ایمان‌شان ضعیف است يا معرفت‌، استعداد و فهم‌ و شناخت‌شان نسبت به خدا و معارف الهی کمتر از دیگران است، با کسانی که ایمان‌شان قوی‌تر است يا در درجات عالی‌تری از فهم و شناخت هستند، در يك سطح آزموده نمي‌شوند. روشن است كساني كه در مرتبه بالاتري از معرفت و ایمان قرار دارند، نگاه دیگری به دنيا و زندگی دارند، آرامش و صبرشان بیشتر است، تقوای بیشتري دارند، مجاهدت و فداکاری‌شان نيز به گونه دیگري است.

ذكر اين مثال‌ها براي اين بود كه بهتر اين مساله را تصور كنيم كه در اين عالم کسانی هستند كه رشد آنها با سرعت نور است؛ كساني كه حتی در شکم مادر هم خدا را مي‌شناسند و تسبیح او را می‌گویند؛ اوليايي كه به حالت سجده متولد مي‌شوند؛ آنها هم در طول زندگي دنيا رشد و تعالي دارند؛ اما رشدشان به سرعت نور است. به همين نسبت امتحانات آنها با ما متفاوت است؛ ما نمي‌توانيم فاصله اين دو سطح را دريابيم، همین اندازه می‌فهمیم که هم‌چنان‌كه استعداد، معرفت‌ و ایمان‌ چنين كساني بیشتر است، امتحانات‌شان هم سخت‌تر است. با توجه به اين مساله به روایاتی در زمينه آمادگي براي پذيرش بلا و مشكلات اشاره مي‌كنم.

اميرالمؤمنين خطاب به يكي از يارانش كه به آن حضرت اظهار ارادت مي‌كرد، فرمود: «فَاتَّخِذْ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً»‌8‌؛ حضرت رسول صلوات‌الله عليه نيز در پاسخ به اظهار محبت يكي از اصحاب خود فرمود: «أَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً»‌9‌؛ هم چنين شخصي خدمت حضرت باقر صلوات‌الله علیه سوگند ياد كرد و گفت: والله من شما اهل بیت را از عمق جان دوست ‌دارم. آن حضرت نيز در پاسخ فرمود: «فَاتَّخِذْ لِلْبَلَاءِ جِلْبَاباً، فَوَ اللَّهِ إِنَّهُ لَأَسْرَعُ إِلَيْنَا وَ إِلَى شِيعَتِنَا مِنَ السَّيْلِ فِي الْوَادِي، وَ بِنَا يُبْدَأُ الْبَلَاءُ ثُمَّ بِكُمْ، وَ بِنَا يُبْدَأُ الرَّخَاءُ ثُمَّ بِكُم‏»‌10‌؛ يعني به خدا قسم سرعت بلا به طرف ما و به شیعیان ما از سرعت سیل به دره‌ها بیشتر است. بلا اول متوجه ما می‌شود؛ بعد از ما هم متوجه كساني که به ما نزدیک‌ترند و مرتبه معرفت‌ و ایمان‌شان به ما نزدیک‌تر است.

شايد شنيده باشيد «البلاء للولاء، ثمّ للاوصياء، ثمّ للأمثل، فلأمثل‏» چرا چنين است؟ مگر خدا با انبيا و اوليا يا مؤمنين دشمني دارد كه آنها را بيش از ساير مردم مبتلا می‌کند؟ مگر نه اين‌كه چنين كساني بايد نزد خدا امتیازی داشته باشند؟ اين تصورات ما ناشي از ضعف معرفت ما است؛ چون درست نمی‌فهمیم عالم برای چه آفریده شده و نعمت و بلايش براي چيست. اگر اين مساله را درك كنيم، مي‌فهمیم کاری که خدا می‌کند اصلح است.

بلا، نردبان رشد و تعالي

مؤمن بايد بداند بلاها از سر دشمنی نیست؛ بلكه اسباب تکامل انسان است؛ نه فقط برای این که بهشتی از جهنمی شناخته شود. خداوند پيش از تولد انسان‌ها علم به بهشتي يا جهنمي بودن آنها دارد و نيازي نيست كه با امتحان پرده از اين امر بردارد. هدف اصلي از امتحان، رشد و ترقي انسان است كه منوط به تحمل این سختی‌هاست. اگر سختی‌ها نباشد، روح ما تکامل پیدا نمی‌کند. تکامل و قرب به خدا بدون بلا امکان ندارد. البته بلاها مختلف است؛ گاهي نعمت و آسودگي اسباب آزمايش است؛ «وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ»‌11‌؛ براي اين‌كه رفتار ما در برابر نعمت‌ها هم آزموده شود؛ آيا اسراف می‌کنیم؟ حقي كه دیگران در نعمت‌ها دارند، ادا می‌کنیم؟ با رسيدن به نعمت، شاد و سرمست می‌شویم؟ «لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ»‌12‌. کسی که وجود و عدم نعمت برایش مساوی است، از نظر مرتبه وجودی با كسی که تحمل یک سردرد ساده را ندارد، متفاوت است. انسان مي‌تواند به مرتبه‌اي برسد كه نه فقط وجود و عدم نعمت برايش يكسان باشد، بلكه در برابر بلاها و مصيبت‌ها هم صبر كند، بالاتر از آن اين‌كه بلا را نعمتی بزرگ بداند و در برابر آن سر به سجد گذاشته و بگويد: «اللَّهُمَ‏ لَكَ‏ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ‏ عَلَى مُصَابِهِم».

جا دارد کمی در باره ذكر سجده بعد از زيارت عاشورا فکر کنیم؛ شكر كردن براي بزرگ‌ترین مصیبتي كه خدا بر امت اسلامی وارد کرد، يعني چه؟ کسی که حقيقت این مطلب را فهمیده باشد زیارت عاشورايش با این سجده، بیش از هزار سال عبادت ثواب دارد؛ شكر در برابر مصیبت سیدالشهدا عليه‌السلام، بزرگ‌ترين مصیبتی که در عالم بشریت اتفاق افتاده، «عَظُمَتْ مُصيبَتُکَ فِي‏ السَّمَاوَاتِ‏ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَات‏»، این یعنی چه؟ درک عظمت این مصیبت، نعمتي الهی است. بسياري اين مساله را نمی‌فهمند و اعتراض مي‌كنند که چرا سیدالشهدا به کربلا آمد تا کشته شود! این مصیبت به عنوان پدیده‌ای در مجموعه آفرینش، جزیی از نظام احسن است، كه باید باشد تا این نظام، بهترین نظام باشد؛ این حادثه باید اتفاق بيافتد، تا میلیون‌ها انسان به بركت آن هدایت شوند و به خدا نزدیک گردند؛ این واقعه باید باشد تا سیدالشهدا صلوات‌الله علیه به درجه‌اي كه بدون شهادت به آن نائل نمي‌شود، برسد؛ اين مصيبت بايد باشد تا سیدالشهدا اوج بگیرد و به مرتبه‌اي برسد كه برکاتش شامل دیگران هم بشود. این‌ها نعمت نیست؟ این‌ها روی دیگر سکه مصيبت سيدالشهدا است؛ نعمتي كه پشت پرده مصيبت نهفته است؛ نعمت‌ شناختن حسين و درك عظمت مصیبت حسين و توفيق استفاده از آن و انجام وظيفه در برابر آن؛ پس بايد خدا را به خاطر اين نعمت‌ها شکر ‌کنيم.

اگر حقيقت این مطلب را به درستي درك كرديم، می‌فهمیم چرا باید مصیبت انبیا بیش از دیگران باشد؛ چون کلاس‌‌شان بالاتر از ديگران است، امتحان‌شان هم سخت‌تر است و تا چنين امتحاني را ندهند، به آن درجه نمی‌رسند؛ «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»‌13‌. ابراهيم باید در آتش بیفتد و خم به ابرو نیاورد؛ حتی دست به دامان جبرئیل هم نشود؛ در برابر امر به ذبح اسماعيل ذره‌اي ترديد به دل راه ندهد؛ هر چه خدا گفت، بي‌چون و چرا اطاعت كند، تا لیاقت مقام امامت را پیدا کند. پيش از گذراندن اين امتحانات ابراهيم، نبي بود، رسول بود، خلیل بود؛ اما هنوز امام نبود؛ بعد از تحمل اين بلاها و مصيبت‌ها به مقام امامت رسید. پس وجود بلاها برای کسانی که از آنها حسن استفاده را بکنند، نعمت است.

اما چرا بلا ابتدا بر پیغمبر و ائمه نازل مي‌شود؟ چون آنها در مرتبه و كلاس بالاتري هستند و استعداد بیشتری دارند؛ پس براي رشد بیشتر، بايد پيش از ديگران و سخت‌تر از سايرين آزموده شوند. در مرحله بعد، هر کس به انبيا و ائمه صلوات‌الله عليهم اجمعين نزدیک‌تر است، امتحانش هم به آنها شبيه‌تر است. چه بسا امتحانات سختی برای بعضي اشخاص است كه دیگران نمی‌فهمند؛ امتحاناتي دقيق و ظريف كه دیگران از نحوه آن هم آگاه نمی‌شوند.

مناسب است در اين‌جا به خاطره‌اي از مرحوم آيت‌الله بهجت اعلي‌الله مقامه اشاره كنم. در جريان ايام مبارزات پيش از انقلاب، روزي ما به اتفاق چند نفر ديگر از دوستان مجبور شديم مدتي در جايي خارج از قم مخفي شويم و خانواده ما در قم تنها بودند. يك روز مرحوم آيت‌الله بهجت براي رسيدگي به خانواده ما همسرشان را به همراه آقازاده‌شان به منزل ما فرستاده بودند؛ مقداري برنج و مبلغي پول به همراه آورده بودند؛ اما توصيه كرده بودند آقازاده‌شان سر کوچه بایستند و همسرشان به درب منزل ما بيايند. بعد از بازگشتن به قم،‌ من وقتي از اين جريان مطلع شدم، تعجب کردم که چرا ایشان همسرشان را فرستادند؟ مگر آقازاده‌شان نمي‌توانست اين‌كار را انجام دهد؟ بعد از مدتي فکر کردن به اين نتيجه رسيدم كه ايشان دقت كرده‌اند مبادا در انجام يك كار مستحب، فعل مكروهي انجام شود؛ مبادا مرد نامحرم به درب منزل خانمي كه همسرش در مسافرت است، برود. از همين رو ايشان همسرشان را فرستاده بودند.

كساني كه در سطح بالاتري هستند، امتحان‌شان هم با كساني كه پايين‌ترند، فرق دارد. چه بسا آنها دقت‌هايي را در بیان یک مطلب يا کیفیت برخورد با یک شخص، در کیفیت تدریس، در نشست و برخاست و ... داشته باشند که ما تصور كنيم کاري لغو و بيهوده است. اما آنها که دلشان با خداست، مراقب‌اند در هر لحظه کار را به نحوی انجام دهند که خدا بیشتر دوست دارد؛ گاهي براي یک کار به قدري دقت می‌‌کنند که ده‌ها يا صدها عنوان ثواب و حسنه بر آن مترتب ‌شود.

سعی کنیم اندكی از سیره پیغمبر اکرم و اهل بیت صلوات‌الله علیهم اجمعین، و علما و صالحین بياموزيم؛ لااقل، سعی کنیم در رفتارمان گناه نباشد. مراقب باشیم شیطان ما را فریب ندهد و خواسته و ناخواسته، آگاهانه و ناآگاهانه به گناه کشیده نشویم.

وفّقنا الله و ایاکم ان‌شاءالله.





‌1‌. اعراف(7)، 96.

‌2‌. مائده(5)، 66.

‌3‌. نحل(16)، 78.

‌4‌. ملك(67)، 2.

‌5‌. كهف(18)، 7.

‌6‌. انعام(6)، 165.

‌7‌. بلد(90)، 4.

‌8‌. بحارالانوار، ج 25، ص 14.

‌9‌. معاني‌الاخبار، ص 182.

‌10‌. امالي شيخ طوسي، ص 154.

‌11‌. انبياء(21)، 35.

‌12‌. حديد(57)، 23.

‌13‌. بقره(2)، 124.
پاسخ
#17
بسم الله الرحمن الرحيم



آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 05/05/92، مطابق با هجدهم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

ملاك برتري اعمال
در بررسي روايات مربوط به صبر و بلا به مواردي برخورديم كه در آنها برای شیعيان ویژگی خاصی ذكر شده است؛ از جمله اين که «بِنَا يُبْدَأُ الْبَلَاءُ ثُمَّ بِكُمْ‌1‌؛ بلا اول بر ما نازل می‌شود، و بعد به شما سرایت می‌کند.» در توضيح اين روايت گفتيم بلاها، مصائب و امتحانات متناسب با سطح معرفت و شناخت افراد است؛ از همين رو ، سخت‌ترین امتحانات و شدیدترین بلاها و مصائب مربوط به انبیا و حضرات معصومین است که در بالاترين سطح معرفت هستند، و در مراتب بعد نوبت به کسانی می‌رسد که به آنها نزدیک‌ترند؛ بر همين اساس، چون شیعيان به برکت معارف اهل بیت صلوات‌الله علیهم اجمعین بیشتر از ديگران با حقایق اسلام آشنا شده‌اند و در مرتبه بالاتري از معرفت قرار دارند و به ائمه عليهم السلام نزديك‌ترند، امتحان‌شان هم سخت‌تر است و بلا و مصيبت شديدتري بر آنها وارد مي‌شود. البته روشن است که همه شیعیان در یک سطح و مرتبه نيستند و تنها عنوان «شیعه» براي ملحق شدن به ائمه اطهار صلوات‌الله عليهم اجمعين کافی نیست. در بعضي روايات برخي از كساني كه خود را شیعه مي‌ناميدند، مورد مواخذه قرار گرفته و دروغگو معرفی شده‌اند. معروف است عده‌ای از شیعیان از راه دور براي زيارت امام رضا عليه‌السلام به مرو آمده و بارها براي ديدار ايشان به منزلشان مراجعه كرده بودند؛ اما آن حضرت اجازه ورود به آنها نمي‌دادند. بعد از مدتي كه اين گروه متوجه شدند در اين رفتار امام سري نهفته است، با خواهش و تمنا از خادم آن حضرت خواستند دليل اين برخورد امام با شيعيانشان را جويا شود. امام در پاسخ، پيام دادند كه آنها دروغ مي‌گويند و شيعه ما نيستند. اين افراد كه از پاسخ امام تعجب كرده بودند، به خادم حضرت گفتند: ما محب و علاقمند به امام هستيم؛ چرا امام به ما نسبت دروغگويي مي‌دهد؟ وقتي خدمتكار امام اين گفته آنها را براي امام رضا عليه‌السلام عرض كرد، آن حضرت فرمودند: شیعه، سلمان و ابوذر بودند؛ اما اين‌كه گفتند محب و دوستدار ما هستند، راست مي‌گويند. حالا به آنها اجازه بدهید.

شيعه، صبورتر از امام(ع)
روايت ديگري كه در زمينه صبر شيعيان بر مصائب و دشواري‌ها از امام صادق عليه‌السلام نقل شده،‌ و مشابه آن مكرراً از ائمه ديگر هم صادر شده، اين است: «نَحْنُ‏ صُبَّرٌ وَ شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا‌2‌؛ ما صابر و شکیبا هستیم؛ ولی شیعیان ما صبورترند.» در روايت ديگري كه به همين مضمون نقل شده، راوي تعجب خود از اين فرمايش امام عليه‌السلام را اين‌گونه اظهار مي‌كند: «فَاسْتَعْظَمْتُ‏ ذَلِكَ فَقُلْتُ كَيْفَ يَكُونُ شِيعَتُكُمْ أَصْبَرَ مِنْكُم‏‌3‌؛ اين مساله به نظرم اعجاب‌آور آمد؛ پس پرسيدم چگونه شيعيان شما از شما صبور‌ترند؟» امام صادق عليه‌السلام در پاسخ مي‌فرمايند: «وَ ذَلِكَ أَنَّا صَبَرْنَا عَلَى مَا نَعْلَمُ وَ صَبَرُوا هُمْ عَلَى مَا لَا يَعْلَمُون‏؛ ما بر آنچه به آن علم داریم، صبر می کنیم؛ ولی شیعیان بر چيزي صبر مي‌كنند كه از آن آگاه نيستند.»
مرحوم مجلسی در مرآة‌العقول سه وجه برای توضیح این مطلب بیان فرموده‌اند: وجه اولش که به نظر ايشان اظهر است، اين‌كه ائمه عليهم‌السلام از بلايي كه قرار است بر آنها نازل شود، آگاه هستند و از همين رو براي مواجهه با آن آمادگی دارند؛ ‌در حالي‌كه شیعیان به واسطه عدم آگاهي از مصيبت، بدون آمادگي قبلي و به صورت ناگهانی با آن مواجه می‌شوند. روشن است كه روبرو شدن با يك مشكل بدون آمادگي قبلي دشوارتر است؛ مثل كسي كه در حال حركت در جاده‌اي صاف، دفعتاً در گودالي بيافتد. بنا بر اين وجه، تحمل مصيبت براي شيعيان به واسطه عدم آگاهي از وقوع آن سخت‌تر است.
وجه دوم این‌كه ائمه اطهار صلوات‌الله علیهم اجمعین می‌دانند حكمت نازل شدن هر بلايي چيست و خدای متعال در برابر صبر بر آن چه پاداشي مقرر فرموده است؛ اما ما نه از حكمت مصائب و گرفتاري‌ها آگاهيم و نه از حقيقت پاداش آنها خبر داريم. به همين جهت، صبر بر مشكلات براي ما دشوارتر است. در یکی از روایاتی که با اين مضمون نقل شده،‌ تعبير «نَصْبِرُ عَلَى مَا نَعْلَمُ‏ مِنَ‏ الثَّوَاب‏»‌4‌ ديده مي‌شود كه مؤيد اين وجه است؛ هر چند مرحوم مجلسي آن را اظهر نمي‌داند.
وجه سوم این‌که ائمه اطهار صلوات‌الله علیهم اجمعین با علم خدادادی‌شان می‌دانند در هر مصیبتي چه تحولاتی پیدا خواهد شد، جریان آن به کجا می‌انجامد و چه نتایجی بر آن مترتب می‌شود. امام مي‌داند چه بركات و آثار خيري بر زندان رفتن، شکنجه‌ شدن و شهادت او مترتب می‌شود، تأثیر آن در هدایت دیگران چيست، و كساني كه چنين ظلمي را در حق او روا مي‌دارند، به چه سرنوشتي دچار می‌شوند. همه اين‌ها تحمل مصیبت را آسان می‌کند؛ اما شیعیان از هيچ يك از اين امور آگاه نيستند؛ حتي نمي‌دانند تا پايان، طاقت، تحمل و صبر بر اين مصیبت را خواهند داشت و از اين امتحان سر بلند بيرون خواهند آمد، يا نه. از همين‌رو تحمل مصیبت‌ها برایشان سخت‌تر است. پس شیعیان از ائمه صبورترند.
در خصوص اين روايت چند نکته قابل توجه است: اول اين‌كه سه وجهي كه مرحوم مجلسي براي توجيه اين روايت ذكر كرده، مانعة الجمع نيست و ممكن است با يك‌ديگر جمع شوند. يعني دشواري تحمل مصيبت براي ما ممكن است هم از جهت ناگهاني بودن آن باشد، هم به لحاظ عدم اطلاع از حكمت و ثواب آن، و هم به خاطر ناآگاهي از عواقب و ثمراتش.

صبر شيعه، برتر از صبر امام(ع)؟
نكته ديگر اين‌كه ممكن است كسي تصور كند با توجه به اين روايت، چون شیعیان صبرشان بیشتر است، از اين جهت بر ائمه برتری پیدا می‌کنند. این نکته نيازمند توضیح است. براي دفع اين شبهه ابتدا بايد ملاک برتری یک صبر بر صبر دیگر را بشناسيم. اجمالاً مي‌توان گفت بر اساس مضامين آيات و روايات مجموعه‌اي از عوامل موجب می‌شود فضلیت يك عمل بيشتر از عمل دیگر باشد. از بسیاری از روایات و نيز بعضی آیات مي‌توان چنين استفاده كرد که عملی كه سخت‌تر و انجام دادنش مشکل‌تر باشد يا برای انجام آن انرژی بیشتری لازم است يا بايد از راحتی‌هایی چشم‌پوشی كرد، از اعمال مشابه فضلیت بيشتري دارد؛ یعنی بين دو رفتار که از هر جهت مساوی هستند، آن كه هزینه بیشتری می‌برد، رنج و زحمت بیشتری را مي‌طلبد، و يا زمان بيشتري را لازم دارد، افضل از رفتار ديگر است. اين یکی از ملاک‌های برتری اعمال است؛ صد ركعت نماز مستحب افضل از دو رکعت نماز مستحبي است. با توجه به اين ملاك، آيا مي‌توان گفت چون شیعیان تحمل مصیبت‌ها و سختی‌ها برایشان دشوارتر است، صبر آنها افضل از صبر حضرات معصومین است؟
اگر ملاک فضلیت اعمال فقط همین بود، مي‌توانستيم چنين ادعايي داشته باشيم؛ اما حقیقت این است که این عامل یکی از ضعیف‌ترین ملاک‌های برتری اعمال است. از ميان عوامل فراواني كه در اين زمينه تأثيرگذار است، عمده‌ترين آنها معرفت و اخلاص است. این حدیث را كه با سندهاي مختلف نقل شده، فراوان شنیده‌اید: «لَضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ‏ الْخَنْدَقِ‏ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْن‏»‌5‌؛ یک ضربه شمشیر که امیرالمومنین صلوات‌الله علیه در جنگ احزاب بر سر عمرو بن عبد ود وارد کردند، از عبادت همه جن و انس بالاتر است. يك ضربه شمشير كه در لحظه‌اي فرود آمده، برتر است از عبادت همه افراد جن و ميلياردها انسان كه از ابتداي خلقت وجود داشته‌اند و تا پايان دنيا پا به عرصه عالم مي‌گذارند و در ميان آنها اهل ایمان، تقوا و معرفت كه به مراتب عالی رسيده بودند، از انبيا، اوصيا، اوليا و متقين فراوان بوده است. يك ضربت شمشير در يك كفه ترازو؛ همه عبادات ديگران در كفه ديگر! علي كه يك ضربه شمشيرش به اين اندازه ارزشمند است، بقیه عباداتش چقدر می‌ارزد؟ شاید اگر گفته شود یک تکبیر علی هم از عبادات همه جن و انس افضل است، حرف گزافی نباشد.

ملاك برتري اعمال
از اين روايت مي‌توان فهميد ملاك برتري عبادت‌ها به حجم آنها و وقت و هزينه‌اي كه صرف آن شده نيست؛ البته اگر دو عمل از همه جهات برابر باشند، این عوامل ممكن است جهت مزیت يكي بر ديگري باشد.
عمده‌ترين ملاك برتري اعمال، معرفت، اخلاص و ایمان است. بنا بر اين معناي اين‌كه صبر و تحمل شیعیان بیشتر از ائمه معصومين صلوات‌الله عليهم اجمعين است، این نیست که افضل هم هست. صبر براي شيعه سخت‌تر و دشوارتر است؛ اما افضل از صبر ائمه نيست؛ چون ملاك‌هاي ديگر بين ايشان قابل مقایسه نیست؛ معرفت، ايمان و اخلاص ما قطره‌ای از دریاي ایمان، ‌اخلاص و معرفت آن بزرگواران نيست. آنها در افقی فراتر از آن هستند که ما طمع داشته باشیم به آن برسيم يا حتي آن را درك كنيم؛ اين مضموني است كه در زيارت جامعه به آن اعتراف مي‌كنيم: «لَا يَطْمَعُ‏ فِي إِدْرَاكِهِ طَامِعٌ». مقام آن بزرگواران به قدري عالی است که ما بايد خدا را شكر كنيم كه بر ما منت گذاشته و آنها را بشر قرار داده تا بتوانيم با ايشان حرف بزنيم و به اندازه پرتویی از شعاع نور آن‌ها استفاده کنیم.
پس، از اين كلام كه «شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا» توهم نشود که يعني صبرشان افضل است؛ معناي اين كلام همان است كه مرحوم مجلسی رضوان‌الله علیه فرمودند: تحمل مکروهات و مصیبت‌ها برای شيعيان سخت‌تر است. چون ائمه از مسايلي آگاه هستند كه تحمل مصیبت‌ها را براي ايشان آسان‌تر می‌کند. اما آنها در مرتبه‌اي از معرفت، ایمان و اخلاص قرار دارند كه دشواريِ تنها نمي‌تواند عاملي براي برتري يا برابري صبر شيعه با صبر آنها باشد.
یکی از برتری‌های ايشان همین است که از فرط محبت و مهرباني تا این حد نسبت به ما لطف و عنایت دارند كه به ما مي‌گويند صبرتان از ما بیشتر است؛ ‌تا به ما بفهمانند نسبت به ما توجه دارند و مي‌دانند ما سختی‌ها را تحمل می‌کنیم؛ ما را فراموش نمی‌کنند و برای ما دعا و استغفار می‌کنند و‌ در سختی‌ها و مواجهه با مشکلات، از خدا براي ما کمک می‌خواهند. اگر این رابطه بين ما و امام عليه‌السلام بر قرار باشد، ما مي‌توانيم از الطافش بهره‌‌مند شويم؛ اما اگر ـ‌خدای ناکرده‌ـ آن چنان به دنیازدگی، غفلت، پایبندی به هوس‌ها و چیزهایی از این قبیل مبتلا شویم که سنخیتی بین خودمان و آنها احساس نکنیم تا جايي که گويا ارتباطی با آن بزرگواران نداریم، از درياي لطف آنها محروم خواهيم شد.
اگر ارتباطی هر چند ضعیف بين ما و ائمه معصومين صلوات‌الله عليهم اجمعين برقرار باشد، می‌توانیم از برکات ايشان استفاده کنیم و مشمول لطف، رحمت و دعاهای امام زمان صلوات‌الله علیه واقع شویم. وقتی آن حضرت می‌فرماید ما از حال شما غافل نیستیم؛ براي گناهان شما استغفار می کنیم و براي دعايتان آمین مي‌گوییم؛ این‌ها نشانه کمال لطف‌شان است. اين امر اختصاص به افراد خاص ندارد؛ یکایک افراد شیعه در هر گوشه‌اي از دنيا، با هر پايه‌اي از معرفت، كه ارتباطی با امام عليه‌السلام داشته باشند، مشمول عنایت آن حضرت واقع می‌شوند؛ اما اگر با ارتكاب گناه،‌ و با دلبستگي به دنيا حلقه وصل ولايت ائمه را بريديم، نبايد انتظار بهره‌اي از اين رحمت بيكران داشته باشيم.
از خدای متعال درخواست می‌کنیم به برکت وجود مقدس ولی عصر اروحنافداه و عباداتی که در این شب این بزرگوار انجام می‌دهد، که شايد یک تکبیرش بر همه عبادت‌های انس و جن برتری داشته باشد، به برکت او و از صدقه سر او، به همه ما عنایت کند؛ گناهان ما را بیامرزد؛ بر ایمان‌، معرفت و ولایت ما بیافزاید و همه بلاها را از سر همه مسلمانان، به خصوص شیعیان برطرف بفرماید؛ سایه مقام معظم رهبری را تا ظهور ولی عصر بر سر همه ما مستدام بدارد؛ همه ما را عاقبت به خیر کند؛ ان‌شاءالله

وصلي الله علي محمد وآله الطاهرين



‌1‌. امالي شيخ طوسي، ص 154.
‌2‌. بحارالانوار، ج 24، ص216.
‌3‌. مشكاةالأنوار في غرر الأخبار، ص 274.
‌4‌. كافي، ج1، ص 472.
‌5‌. اقبال‌الأعمال، ج1، ص 467.

پاسخ
#18
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 92/05/06،، مطابق با نوزدهم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

والاترين صبر

در جلسه گذشته پس از ذكر بعضي روایات كه در آنها شیعیان صبورتر از ائمه عنوان شده‌اند، به توضيحات مرحوم علامه مجلسی ذيل اين روايات اشاره و اين نتيجه حاصل شد كه صبورتر بودن شیعیان به معنای برتري صبر آنها بر صبر ائمه عليهم‌السلام نيست؛‌ بلكه منظور دشوارتر بودن آن است. سوالي كه ممكن است به مناسبت ذكر این مطلب مطرح شود اين است كه چگونه می‌توان بین دو صبر تفاضل قائل شد و تشخيص داد كدام بهتر است؟ مسلما! همه صبرها از لحاظ ارزش و ثواب نزد خدای متعال يكسان نیستند؛ اما ملاک برتري يكي بر ديگري چیست؟

اقسام صبر
این مساله به صورت کلی در روایات بيان شده و بعضی از بزرگان علم اخلاق هم فی‌الجمله در این باره به بحث پرداخته‌اند. در بعضی روایات صبر به دو بخش و در برخي ديگر به سه بخش تقسيم و یک بخش افضل از ساير بخش‌ها معرفي شده است. در مقابل اين روايات، غزالی در احیاءالعلوم روایتی ديگر را از ابن عباس نقل کرده که ظاهر آن با روایات قبلي متفاوت است و از این جهت مرحوم فیض در احیاءالاحياء این حرف غزالی را به دليل اختلاف با روايات ديگر اشتباه دانسته است.
ابتدا روایاتی را که در آنها انواع صبر و فضيلت بعضي از آنها بر بعضي ديگر مطرح شده، مرور مي‌كنيم. اولين روايت در اصول کافی به نقل از اصبغ بن نباته، از امیرالمؤمنین صلوات‌الله علیه نقل شده است: «الصَّبْرُ صَبْرَانِ:‏ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ حَسَنٌ جَمِيلٌ، وَ أَحْسَنُ مِنْ ذَلِكَ الصَّبْرُ عِنْدَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْك‌1‌‏؛ صبر بر دو قسم است: صبر در برابر مصیبت، و خودداري از جزع و فزع كه زيبا و پسنديده است؛ ولی بهتر از آن، صبر در برابر معصیت است.» روايت ديگري شبيه اين از امام باقر صلوات‌الله علیه نقل شده است: «الصَّبْرُ صَبْرَانِ‏: صَبْرٌ عَلَى الْبَلَاءِ حَسَنٌ جَمِيلٌ، وَ أَفْضَلُ الصَّبْرَيْنِ الْوَرَعُ عَنِ الْمَحَارِم‏‌2‌‏؛ صبر بر دو قسم است: صبر در برابر مصیبت كه زيبا و پسنديده است؛ اما بهتر از آن ورع از محارم‌الله و خودداری از گناهان است.» روایت دیگری را امیرالمؤمنین از پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل كرده‌اند: «الصَّبْرُ ثَلَاثَةٌ: صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ، وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِ، وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِيَةِ. فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمُصِيبَةِ حَتَّى يَرُدَّهَا بِحُسْنِ عَزَائِهَا، كَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَلَاثَمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ. وَ مَنْ صَبَرَ عَلَى الطَّاعَةِ، كَتَبَ اللَّهُ لَهُ سِتَّمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَى الْعَرْشِ. وَ مَنْ صَبَرَ عَنِ الْمَعْصِيَةِ، كَتَبَ اللَّهُ لَهُ تِسْعَمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَيْنَ الدَّرَجَةِ إِلَى الدَّرَجَةِ كَمَا بَيْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَى مُنْتَهَى الْعَرْشِ‌3‌؛ صبر سه قسم است: صبر بر مصیبت كه پاداش آن سیصد ‌درجه و فاصله هر درجه بین زمین تا آسمان است؛ صبر بر طاعت كه پاداشش ششصد درجه و فاصله هر درجه بین اعماق زمین تا عرش الهی است؛ صبر بر معصیت كه اجر آن نهصد درجه و فاصله هر درجه از اعماق زمین تا نهایت عرش الهی است.» يعني بر اساس اين روايت هر يك از اقسام سه‌گانه صبر نسبت به قبلي، هم از حيث تعداد درجه و هم از جهت فاصله درجات برتر است. روایت ديگری را ابوحمزه ثمالی از حضرت صادق سلام‌الله علیه نقل كرده است: «مَنِ‏ ابْتُلِيَ‏ مِنَ‏ الْمُؤْمِنِينَ‏ بِبَلَاءٍ فَصَبَرَ عَلَيْهِ، كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ أَلْفِ شَهِيد‌4‌؛ هر مومنی كه به بلایی گرفتار شود و بر آن صبر کند، اجري مانند هزار شهید خواهد داشت.» هم‌چنان‌كه در اين روايات كه از طرق شيعه نقل شده، مشاهده كرديد، خودداری از معصیت چندین برابر بيشتر از صبر بر بلا پاداش دارد؛ علاوه بر این که صبر بر بلا اجر بالایی در حد اجر هزار شهید دارد.
در مقابل اين روايات، غزالی در احیاءالعلوم روایت متفاوتی را از ابن‌عباس نقل کرده كه از لحن آن مي‌توان حدس زد وي اين مطلب را از پيش خود ابداع نكرده است. ابن‌عباس يكي از اصحاب پيامبر است كه به عنوان مفسر قرآن معروف بوده، و بيشترين استفاده علمي او در اين زمينه از امیرالمؤمنین صلوات‌الله علیه بوده است؛ به تعبيري مي‌توان ابن‌عباس را شاگرد علی عليه‌السلام دانست. غزالی از ابن‌عباس چنين نقل کرده است:‌ «الصبر في القرآن على ثلاثة أوجه: صبرٌ على أداء فرائض الله، فله ثلاث‌مأة درجة؛ و صبرٌ على محارم الله، و له ستّ‌مأة درجة؛ و صبرٌ في المصيبة عند الصدمة الأولى، فله تسع‌مأة درجة‌5‌؛ در قرآن سه گونه صبر ذکر شده است: صبر بر طاعت [شانه از زیر بار تکلیف خالي نكردن]؛ اين صبر سیصد درجه خواهد داشت؛ صبر از معصیت و خودداری کردن از انجام گناه؛ ثواب اين نوع از صبر ششصد درجه است؛ صبر بر مصیبت كه نهصد درجه ثواب دارد.» غزالی پس از نقل اين كلام از ابن عباس، آن را اين‌گونه توجيه مي‌كند كه خودداري از انجام گناهان وظیفه همه مؤمنین است و امري عادی است؛ از همين رو فقط سیصد درجه پاداش دارد. ولی صبر بر مصائب کار هر کسی نیست؛ چه بسيار كساني که توان خودداری از جزع و فزع را ندارند و در برابر مصيبت‌ها و بلايا بی‌تابی می‌کنند. این مقامی است که خدا به انبیا و اولیا عنایت می‌کند. به همين جهت، این نوع صبر برتر از انواع دیگر است.
مرحوم ملا محسن فیض کاشانی رضوان‌الله علیه که كتاب المحجة البیضاء را برای تهذیب و پالايش احیاءالعلوم نوشته، در كتاب خود می‌فرماید: اين گفته غزالی درست نيست؛ چون اولاً با سخن دیگری از خود وي منافات دارد. ضمن اين كه روایات فراواني بر خلاف آن وجود دارد. بر همين اساس، كلام صحيح همان است كه غزالي در جاي ديگر گفته و آن، اين‌كه ثواب صبر بر معصیت بیشتر است.

صبر برتر
بعد از ذكر اين روايات، مناسب است به اين موضوع بپردازيم كه معنای اين كلام كه پاداش خودداري از معصيت بيشتر از ساير اقسام صبر است، چیست؟ آيا هر کس از هر گناهی خودداری کند مستحق پاداشي بيشتر از صبر بر هر بلایی است؟ يا منظور اين است كه في‌الجمله مي‌توان گفت در ميان مصاديق صبر از معصیت، مواردي وجود دارد که از صبر بر بلا افضل است؟ آيا مي‌توان گفت پاداش كسي كه در لحظه مواجهه با نامحرم چشم از گناه مي‌پوشاند، بيشتر از اجر مادري است كه با كمال افتخار و در اوج مهرباني سال‌ها از فرزند فلج خود پرستاري مي‌كند، و در اين جهت سختي‌های فراواني را به جان مي‌خرد؟
تصور نمی‌کنم این برتري قابل قبول باشد. اما توضيحي كه اجمالاً براي اين روايات مي‌توان بيان كرد اين است که چنين مقایسه‌هايي در مقام بيان اطلاق نيست؛ بلكه براي بيان ظرفيت يك رفتار است؛ یعنی در ماهیت خودداري از انجام گناه چنین ظرفیتی وجود دارد كه می‌تواند از صبر بر بلاها ارزشمندتر باشد؛ مثل صبر حضرت یوسف در برابر ارتكاب گناه؛ صبر جوانی در اوج قوت غریزه، در محیطی که زمينه انواع خوشگذراني‌‌‌ها براي او فراهم است و هيچ مانعي در برابر كامجويي‌اش از خانمي كه همه حيله‌ها را براي جلب نظر او به كار گرفته، وجود ندارد، و جوان از ارتكاب گناه خودداري مي‌كند؛ صبر از معصیت چنین مصداقی هم دارد كه مي‌تواند بر صبر بر بسياري از بلاها برتری پیدا کند؛ اما معنای اين كلام این نیست که صبر بر هر معصیتی بر صبر بر هر بلایی افضل باشد.
در اين‌جا مختصراً به اين بحث مي‌پردازيم كه ملاک برتری یک عمل بر عمل دیگر چیست. هم‌چنان‌كه مي‌دانيد بحث فلسفه ارزش‌ها يكي از مسايل مطرح شده در فلسفه اخلاق است که به مبانی شناختی و هستی‌شناسی باز مي‌گردد. هر يك از اصحاب مکاتب مختلف ملاكي را براي ارزش‌گذاري رفتارها مطرح كرده‌اند. طرفداران مكاتب با گرايش مادیِ فردگرا، در مقام مقایسه رفتارها، لذت‌بخش بودن آنها براي فرد را ملاك برتري دانسته‌اند. مكاتب با گرایش اجتماعی، لذت و منفعت عموم مردم را ملاك ترجيح رفتارها معرفي كرده‌اند. تفاوت اين دو گروه به ديدگاه آنها در خصوص اصالت فرد يا جامعه باز مي‌گردد؛ اما وجه مشترك آنها بهره‌مندي از لذت و منفعت بيشتر است. فقط در مکتب اخلاقی كانت علاوه بر تأثیر مادی افعال، عامل دیگری به نام «نيت» نيز براي سنجش ارزش رفتارها لحاظ شده است؛ کانت ملاك ارزش‌گذاري اخلاقي رفتارها را قصد اطاعت از عقل مي‌داند.

عوامل برتري اعمال
اما از دیدگاه اسلام، به خصوص دانشمندان شیعه، دو عامل در ميزان ارزش‌ يك فعل یا صفت مؤثر است: اولين عامل، نیت شخص است كه از آن به حسن فاعلي تعبير شده است؛ عامل دوم خودِ عمل است كه به عنوان حسن فعلي از آن ياد مي‌شود. کاري خوب است كه هم حسن فعلی داشته باشد و هم حسن فاعلی؛ کاری که فی حد نفسه و از همه جهات بهترین کارها باشد و فاعلش با بهترین نیت آن را انجام دهد؛ چنين كاري ‌بهترین اعمال است. منظور از اعمال هم اعم از رفتارهای بیرونی، و كارهاي قلبي است. كساني كه بحث‌هاي مربوط به توکل و رضا را به ياد داشته باشند، به خاطر مي‌آورند كه در آن جلسات گفته شد خداوند متعال در پاسخ به اين سوال پیغمبراکرم صلوات‌الله عليه در شب معراج که «أَيُ‏ الْأَعْمَالِ‏ أَفْضَل‏»‌6‌ فرمود: «التَّوَكُّلِ‏ عَلَيَّ وَ الرِّضَا بِمَا قَسَمْت‏». از اين حديث مي‌توان دريافت فقط جِرم خارجي عمل منظور نیست؛ بلكه اعمال جوانحی هم عمل است. در ابتداي اين دوره از بحث هم به روایتی از رسول‌الله صلي‌الله‌علیه‌و‌آله اشاره شد كه در آن، پيامبر اكرم بعد از معرفي «رضا» به عنوان برترين عمل به جناب ابوذر فرمودند: «وَ إِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَإِنَّ فِي الصَّبْرِ عَلَى مَا تَكْرَهُ خَيْراً كَثِيراً»‌7‌؛ یعنی اگر دستت به «رضا» كه افضل‌الاعمال است نرسيد، عمل نازل‌تر از آن را كه «صبر» است، انجام بده! بنا بر اين با توجه به آنچه گفته شد، براي شناختن برترين صبر مي‌توان گفت صبری که در قالب مفید‌ترین فعل و با خالص‌ترین نيت باشد، والاترين صبر است.
هم‌چنان‌كه مي‌دانيد، براي تشخيص برتري يکي از دو چيز، يا بايد كميت آنها را با يك‌ديگر سنجيد و يا كيفيت آنها را با هم مقايسه كرد. البته ما بر حسب عادتِ حاصل از عالم طبيعت و محسوسات، در مقام مقايسه بين دو چیز اگر ملاک‌های مختلفی كه در نظر می‌گیریم، مثل نيرو، هزينه، زمان و... قابل درجه‌بندي كمّي باشد، به سرعت مي‌توانيم در باره آنها قضاوت کنیم. اما سنجيدن كيفيت دو چيز به اين راحتي نيست؛ لذا سعی می‌کنیم به نحوي قواعدي براي مقايسه دو كيفيت مشابه پيدا كنيم؛ از جمله اين‌كه به‌گونه‌اي آن را به كميت تبديل كنيم؛ مثل در نظر گرفتن حجم يك كار، يا هزينه‌اي كه براي آن صرف شده، يا مدت زماني كه ثمره آن وجود دارد، و مانند آن. براي سنجيدن حسن فعلی دو كار یا مستقیماً کمیت آنها را با هم مقايسه مي‌كنيم و يا به نحوی کیفیت‌ها را به کمیت تبديل كرده و آنها را با هم مي‌سنجيم.
اما هم‌چنان‌كه گذشت، در مکتب اخلاقی اسلام، حسن فعلي علت تامه برای برتری يك عمل نيست؛ بلكه شرط ديگري نيز لازم است كه بدون آن، حجم انبوهي از عمل، بي‌ارزش و مثل مرده‌ای بی‌روح مي‌باشد. كسي كه زحمات فراوانی را متحمل شده، هزينه‌هاي هنگفتي را پرداخت كرده، و وقت زيادي را صرف ساختن بيمارستاني كرده كه بیماران فراواني در آن معالجه می‌شوند، اما همه اين‌ها را براي خودنمايي و جلب توجه مردم انجام داده، اين حجم عظيم عمل چون براي خدا نبوده، هیچ ارزشی ندارد؛ بلكه حتي گاهي ارزش منفی پیدا می‌کند. بنا بر اين، نیت هم در فضل يك عمل تأثيرگذار است.
اما بر اساس روايات، نیت‌هاي افراد در انجام كارهاي مختلف لااقل به سه نوع قابل تقسيم است:‌ نيت بعضی در اعمالشان، خلاص شدن از آتش جهنم است؛ اين پايين‌ترين سطح نيت مقبول است كه در روايات از آن به عنوان «عِبَادَةُ الْعَبِيد» ياد شده و در بعضي از دعاها نيز از خداوند خواسته مي‌شود: «مُنَّ‏ عَلَيَّ‏ بِفَكاكِ‏ رَقَبَتي مِنَ النّار.» مرتبه بالاتر آن است که علاوه بر رهايي از دوزخ، آرزوي بهره‌مندي از قصرها، همسران، خوردني‌ها و آشاميدني‌ها و ساير نعمت‌هاي بهشتي را داشته باشد؛ اين «عِبَادَةُ التُّجَّار» است؛ عالي‌ترين مرتبه نيت مرتبه‌اي است كه حقيقت آن براي ما به خوبي روشن نيست؛ گرچه گاهي مشابه آن را در روابط انساني خودمان مي‌بينيم. كسي را تصور كنيد كه خدمتی به ديگري مي‌كند، ولي نه ترسي از او دارد، نه به طمع دريافت مزد و اجرت، اين كار را انجام مي‌دهد، بلكه به خاطر علاقه‌اي كه به او دارد، محبتش را در قالب اين خدمت ابراز مي‌كند. خداوند بندگاني دارد كه فقط به خاطر عشق و محبتي كه به او دارند، عبادتش می‌کنند؛ «وَ لَكِنِّي أَعْبُدُهُ‏ حُبّاً لَه‏».
این انواع نیت است كه بين مراتب آن فاصله فراواني است. شايد بتوان اختلاف درجاتي كه در روايات اول بحث گفته شد، به اين‌جا تطبيق داد؛ سیصد درجه، فاصله هر درجه از زمين تا آسمان؛ ششصد درجه، فاصله هر درجه از عمق زمين تا عرش و نهصد درجه، فاصله هر درجه از پایین‌ترین طبقات زمین تا منتهای عرش الهی! این مقادير برای ما قابل فهم و شمارش نیست؛ اما واقعیت دارد. برتري یک لحظه‌ عبادت كسي مثل علي، بر همه عبادت‌هاي تمام جنيان و انسان‌ها حرف گزافي نیست؛ حقایقی است كه عقل ما از درك آن عاجز است. همين‌قدر مي‌توانيم بفهميم كه ملاک سنجش اعمال فقط حجم آنها (يا حسن فعلي) نیست؛ بلكه عامل ديگري به نام نيت (حسن فاعلي) هم در ارزش‌گذاري كارها تأثير دارد كه درجات آن نامحدود و نقش آن از حسن فعلي خيلي بيشتر است.
با توجه به آنچه در باره اختلاف مراتب حسن فعلی و حسن فاعلی گفته شد، مي‌توانيم بفهميم كسي كه دو رکعت نافله صبح مي‌خواند از كسي که همين مقدار را هم انجام نمی‌دهد برتر است و كسي كه همه نوافل را به جا بياورد از هر دو بالاتر است. هم‌چنان‌كه كسي كه مصيبت كوچكي را تحمل كند در مقايسه با جناب ایوب مقام نازل‌تري دارد. اما نمی‌توان هر صبر بر بلایی را با هر صبر از معصیتی مقایسه کرد؛ با مذاق شرعی و بر اساس آیات و روایات، قطعاً مي‌توان گفت قضاوتي كه در ابتدا گفته شد، صحيح نيست و بر فرض صحت نقل روايت مذكور از ابن عباس، نظر وي به بلاهای سختی بوده که مثل حضرت ایوب آنها را تحمل کرده است.
بنا بر اين وجه جمع روايات مذكور اين است كه هر چند در عالم، مواردي از صبر بر معصیت وجود دارد که از همه صبرها افضل است، اما اين قضيه به نحو مهمله صحيح است و كليت ندارد. براي قضاوت درباره هر مصداق هم باید دو عامل به صورت جداگانه بررسی شود: حسن فعلی که بر اساس آن ارزش کار به لحاظ حجم آن، تأثیرات خیر آن برای خود انسان و ديگران، ميزان ماندگاري، مقدار نیرو، هزينه و زمان صرف شده براي آن و ... سنجيده مي‌شود؛ و حسن فاعلي و نیتی كه كار به خاطر آن انجام شده است. این دو عامل تأمین‌کننده ارزش کار است و با توجه به آنها مي‌توان فهميد كدام‌يك از صبرها افضل است.
از خدای متعال درخواست می‌کنیم به برکت صبر اهل بیت صلوات‌الله علیهم اجمعین ما را برای انواع صبرها و افضل آنها موفق بدارد! ان‌شاءالله

و صلي الله علي محمد وآله الطاهرين

1‌. كافي، ج 2، ص 90.
‌2‌. همان، ج 2، ص 91.
‌3‌. همان، ج 2، ص 91.
‌4‌. همان، ج 2، ص 92.
‌5‌. احياء علوم الدين» ج 4 ص 54.
‌6‌. ارشادالقلوب ديلمي، ج 1، ص 199.
‌7‌. مكارم‌الاخلاق، ص 469.
پاسخ
#19
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 07/05/92، مطابق با بيستم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

ولايت، متمم توحيد

در جلسه گذشته به بررسي ملاك تفاضل دو رفتار، خصوصاً انواع صبر پرداختيم و در اين زمينه به بعضي از روايات نيز اشاره كرديم. با مروري بر احاديث و روايات مي‌توان موارد فراواني را يافت كه در آنها بين رفتارهاي مختلف يا انجام عملي در زمان‌هاي گوناگون مقایسه صورت گرفته است. از جمله، رواياتي كه در آنها از ائمه اطهار صلوات‌الله عليهم اجمعين سوال شده اعمال و رفتار شيعيان در زمان حکومت غاصب و باطل، همراه با تقيه افضل است یا در زمانی که امام بر حق رسماً حاکم باشد؟ روشن است كه در زمان حكومت امام مبسوط‌الید عدالت برقرار مي‌شود، احکام اسلام به درستي اجرا می‌گردد و حقوق مردم در حد امكان رعایت می‌شود؛‌ اما زماني كه امام عليه‌السلام و شيعيان در حال تقیه هستند و حتی اظهار تشيع میسر نیست، ممكن است حتي بعضی از احکام فردي هم به درستی اجرا نشود؛ چه رسد به احکام اجتماعی و برقراري حکومت و مشارکت در اجرای احکام اسلامی!

در اين خصوص اصول کافی روايتي را به نقل از عمار ساباطی، يكي از اصحاب امام صادق صلوات‌الله علیه نقل كرده كه از اين قرار است: «أَيُّمَا أَفْضَلُ: الْعِبَادَةُ فِي‏ السِّرِّ مَعَ الْإِمَامِ مِنْكُمُ الْمُسْتَتِرِ فِي دَوْلَةِ الْبَاطِلِ أَوِ الْعِبَادَةُ فِي ظُهُورِ الْحَقِّ وَ دَوْلَتِهِ مَعَ الْإِمَامِ مِنْكُمُ الظَّاهِر1؟ عبادت در زمان دولت باطل كه امام معصوم در حال استتار است [و امامتش را اظهار نمي‌کند] بهتر و ارزشمندتر است، یا زماني که امام ظاهر باشد [و بتواند دولت اسلامی تشکیل دهد]؟» امام صادق عليه‌السلام براي روشن‌تر شدن مساله، پاسخ اين سوال را در قالب یک مثال بيان فرموده و گفتند: «فَقَالَ يَا عَمَّارُ الصَّدَقَةُ فِي السِّرِّ وَ اللَّهِ أَفْضَلُ مِنَ الصَّدَقَةِ فِي الْعَلَانِيَةِ وَ كَذَلِكَ وَ اللَّهِ عِبَادَتُكُمْ فِي السِّرِّ مَعَ إِمَامِكُمُ‏ الْمُسْتَتِرِ فِي دَوْلَةِ الْبَاطِلِ وَ تَخَوُّفُكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ فِي دَوْلَةِ الْبَاطِلِ وَ حَالِ الْهُدْنَةِ أَفْضَلُ مِمَّنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذِكْرُهُ فِي ظُهُورِ الْحَقِّ مَعَ إِمَامِ الْحَقِّ الظَّاهِرِ فِي دَوْلَةِ الْحَقِّ وَ لَيْسَتِ الْعِبَادَةُ مَعَ الْخَوْفِ فِي دَوْلَةِ الْبَاطِلِ مِثْلَ الْعِبَادَةِ وَ الْأَمْنِ فِي دَوْلَةِ الْحَق2‏، هم‌چنان‌كه صدقه پنهاني ثوابي بیشتر از صدقه علنی دارد، عبادت پنهاني شما به همراه امام مستتر در زمان دولت باطل و هراس شما از دشمنتان برتر از كسي است كه در زمان ظهور دولت حق همراه با امام بر حقِ ظاهر، خدا را پرستش مي‌كند؛ عبادت همراه با بيم و هراس در دوران حكومت باطل با عبادت همراه با امن و آسايش در زمان حكومت حق يكسان نيست.» یعنی هم چنان‌كه صدقه مخفيانه زحمت بیشتري دارد، زندگی و عبادت در زمان امام غايب هم دشواري‌هاي بيشتري دارد و به همين جهت ثواب بيشتري را در پي دارد. عمار ساباطي كه فردي كنجكاو بوده، در ادامه از امام صادق عليه‌السلام سوال مي‌كند: «فَمَا تَرَى إِذاً أَنْ نَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ وَ يَظْهَرَ الْحَقُّ وَ نَحْنُ الْيَوْمَ فِي إِمَامَتِكَ وَ طَاعَتِكَ أَفْضَلُ أَعْمَالًا مِنْ أَصْحَابِ دَوْلَةِ الْحَقِّ وَ الْعَدْل‏؟ بنا بر اين نظر شما چيست؟ آيا ما در زماني كه دولت حق ظاهر مي‌شود، از ياران امام دوازدهم باشيم، بهتر است، يا امروز كه تحت امامت شما هستيم، در حالي‌كه اطاعت از شما در اين زمان بهتر از دولت حق و عدل است.» اين مقایسه مشکلی است؛ حضرت هم ابتدا خواستند ذهن عمار را از این سوال منصرف کنند. به همين منظور فرمودند: «سُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُظْهِرَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى الْحَقَّ وَ الْعَدْلَ فِي الْبِلَادِ وَ يَجْمَعَ اللَّهُ الْكَلِمَةَ وَ يُؤَلِّفَ اللَّهُ بَيْنَ قُلُوبٍ مُخْتَلِفَةٍ وَ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي أَرْضِهِ وَ تُقَامَ حُدُودُهُ فِي خَلْقِهِ وَ يَرُدَّ اللَّهُ الْحَقَّ إِلَى أَهْلِهِ فَيَظْهَرَ حَتَّى لَا يَسْتَخْفِيَ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ؟ آیا دوست نداريد خداوند حق و عدل را در شهرها ظاهر كند، [اختلافات را برطرف و] اتفاق كلمه ايجاد كند، بين دل‌هاي پراكنده الفت برقرار كند و معصيت خداوند در روي زمين صورت نگيرد، حدود الهي بر پا داشته شود، هر حقي به اهلش واگذار شود و حقيقت به‌گونه‌اي آشكار شود كه چيزي از آن به خاطر ترس از بندگان مخفي نماند؟» شايد كنايه از اين باشد كه چه كسي است كه انتظار آن زمان را نكشد و دوست نداشته باشد كه در آن دوران زندگي كند؟ امام در ادامه عبادت شيعيان در زمان خود را با فضايل شهداي بدر و احد كه داراي مقامات عالي و فضايل بلند مرتبه‌اي بودند، مقايسه كرده و مي‌فرمايد: «أَمَا وَ اللَّهِ يَا عَمَّارُ لَا يَمُوتُ مِنْكُمْ مَيِّتٌ عَلَى الْحَالِ الَّتِي أَنْتُمْ عَلَيْهَا إِلَّا كَانَ أَفْضَلَ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ كَثِيرٍ مِنْ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ أُحُدٍ فَأَبْشِرُوا؛ به خدا سوگند اي عمار! اگر كسي بر حال شما [به مرگ طبيعي]از دنيا برود [که معارف اهل بيت عليهم‌السلام و ولایت و امامت ما را شناخته‌اید و معتقديد که حکومت باید به دست امام معصوم اداره شود] در پيشگاه خداوند از بسياري از شهدای بدر و احد برتر است.»

در این روايت امام صادق عليه‌السلام صبر و پايداري شيعيان بر انجام وظايف را در زمان امیرالمؤمنین صلوات‌الله علیه با زمان سایر ائمه که در حال تقیه بودند، مقايسه فرموده و پايداري در انجام وظيفه، همراه با تقيه را نسبت به زمان حكومت امام معصوم افضل معرفي كرده‌اند؛ اما نسبت به برتري آن بر زمان ظهور ولی عصر عجل‌الله فرجه تصریح نمی‌کنند.

در این زمينه روایات متعدد ديگري نيز وارد شده كه به چند نمونه ديگر از آنها اشاره مي‌كنم. «اعْلَمُوا أَنَّ الْمُنْتَظِرَ لِهَذَا الْأَمْرِ لَهُ‏ مِثْلُ‏ أَجْرِ الصَّائِمِ‏ الْقَائِمِ‏ وَ مَنْ أَدْرَكَ قَائِمَنَا فَخَرَجَ مَعَهُ فَقَتَلَ عَدُوَّنَا كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ عِشْرِينَ شَهِيداً وَ مَنْ قُتِلَ مَعَ قَائِمِنَا كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ خَمْسَةٍ وَ عِشْرِينَ شَهِيدا3؛ [امام باقر صلوات‌الله علیه فرمودند] کسی که انتظار این امر [قيام امام معصوم و پر كردن زمين از عدل و داد] را داشته باشد، اجر کسی را دارد که تمام روزها را روزه‌دار و تمام شب‌ها را به عبادت مشغول باشد؛ و كسي كه امام قائم ما صلوات‌الله عليه را درک کند و همراه او جهاد كند و دشمن ما را بكشد، اجر بیست شهید را دارد؛ و اگر کشته شود؛ اجر بیست و پنج شهید را دارد.» اين فضيلت كسی است كه چنين انتظاري داشته باشد و در اين راه پايداري و مقاومت كند.

روایت دیگری نيز از امام باقر صلوات‌الله علیه نقل شده كه از اين قرار است: «مَا يُبَالِي مَنْ‏ عَرَّفَهُ‏ اللَّهُ‏ هَذَا الْأَمْرَ أَنْ يَكُونَ عَلَى قُلَّةِ جَبَلٍ يَأْكُلُ مِنْ نَبَاتِ الْأَرْضِ حَتَّى يَأْتِيَهُ الْمَوْت‏4؛ کسی که این امر [ولايت و امامت ائمه عليهم‌السلام] را بشناسد، [و خدای متعال این معرفت را به او بدهد كه حق با اهل‌بیت است و باید از ايشان اطاعت کند] چنین کسی اگر بر قله کوهی زندگی کند و تا زمان مرگش فقط از گیاه زمین استفاده كند، هیچ نگران نباشد.» كنايه از اين‌كه نعمت معرفت اهل‌بيت عليهم‌السلام به قدري عظيم است كه اگر كسي غير از آن بهره‌اي از اين عالم نبرد، نبايد متأسف باشد. چون ارزش این نعمت از همه نعمت‌های روی زمین بیشتر است.

با ملاحظه اين روايات و انبوه روايات ديگري كه با مضمون فضيلت و برتري شيعه از ائمه صادر شده، ممكن است اين سوال به ذهن كساني خطور كند كه دليل اين برتري چيست؟ چگونه شناختن و پذيرفتن ولايت اهل‌بيت عليهم‌السلام به تنهايي موجب اين همه فضيلت مي‌شود؟ پیغمبر و اهل بیت صلوات‌الله عليهم اجمعين چه جايگاهي نزد خدا دارند كه دوستدار آنها از شهدای بدر و احد برتر است؟

شايد برای بسياري از كساني كه از دوران كودكي با اين مفاهيم رشد و نمو يافته‌اند، چنين سوالاتي مطرح نباشد؛ اما ممكن است براي برخي اين مساله مطرح باشد و اگر به اين سوالات پاسخ داده نشود، تدريجاً در دل افراد ریشه بدواند و اصل ایمان‌شان را به خطر بیندازد. از همين رو، هر چند اين مساله از بحث ما خارج است، اما تطفلاً به آن مي‌پردازيم. براي پاسخ به اين سوالات ابتدا باید ببينيم براساس آموزه‌های ديني ملاک نجات چيست و انسان چگونه به سعادت اخروی مي‌رسد؟

در بحث‌هايي كه سال‌هاي گذشته داشتيم مكرراً به صورت‌های مختلف بر این مطلب تاکید کردیم كه با استفاده از آیات قرآن و روایات، آن چه باعث سعادت انسان می‌شود، گوهر ارتباط با خداست و اين ارتباط كه در فرهنگ ما «ایمان» ناميده مي‌شود، انسان را به سعادت ابدی می‌رساند؛ قلباً باورمان باشد خدايي وجود دارد كه همه عالم تحت مدیریت او اداره می‌شود و همه ما موظفیم از او اطاعت کنیم. با چنين اعتقادي، اشتباهات، انحرافات و گناهان انسان، به صورت‌های مختلف قابل جبران است. كسي كه با ایمان حقیقی از دنیا برود، بعد از گذراندن مراحل برزخ و سختی‌های آن عالم، در قیامت مشمول شفاعت پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله قرار می‌گیرد.

پس عامل اصلی سعادت و نجات، ایمان است. اين مطلب در روايات مختلف مورد تأكيد قرار گرفته و پيش از اين نيز مكرراً در باره آن بحث كرده‌ايم؛ بنا بر این آن را مفروغ‌عنه می‌گیریم. اگر پذیرفتیم که ريشه اصلي سعادت، ارتباط قلبی با خداست، این ارتباط قلبی در شکل اعتقادات تبلور پیدا می‌کند؛ اعتقاد به وحدانیت خدا در ذات، افعال و صفات و نيز محبت به خدا، خوف از خدا، رجاء به خدا و هر امري كه ارتباط با خدا دارد. هر قدر این اعتقادات کامل‌تر و قوی‌تر باشد، اميد نجات و سعادت انسان بیشتر است و اگر هر يك از آنها از حد نصاب لازم كمتر باشد، انسان جهنمی خواهد شد. در واقع همه اين اعتقادات به توحيد باز مي‌گردد. توحید نيز مانند ساير اعتقادات درجات و مراتبي دارد؛ انسان هر قدر در درجات قوی‌تر و بالاتر باشد، عامل سعادت در او بیشتر است؛ زودتر از تبعات گناهانش نجات پیدا می‌کند و به بهشت می‌رود و درجاتش در بهشت بالاتر است.

گفتيم در واقع همه اعتقادات شاخه‌هايي از توحید است؛ بخشي از آنها مربوط به ربوبیت تکوینی الهی است؛ آدمي هر چه در ربوبيت تكويني خدا راسخ‌تر باشد به تقدیرات راضي‌تر است؛ بخشي ديگر از اعتقادات نيز مربوط به ربوبيت تشريعي است؛ هر چه انسان بر اين عقيده كه بايد احکام خدا را پذیرفت و عمل كرد، استوارتر باشد، در مقام عمل به دستورات الهي جدي‌تر است. پيش از اين در جايي، ذيل روایت شریفه سلسلة الذهب در پاسخ به اين سوال كه چرا امام رضا عليه آلاف التحية و الثناء اعتقاد به امامت را شرط توحید معرفي فرموده‌اند، بيان شد اين فرمايش امام به اين دليل است كه پذيرش امامت، به توحید در ربوبیت تشریعی باز مي‌گردد. اگر كسي معتقد شد که فقط خداست که احكام، مقررات و قوانين را وضع مي‌کند، بايد بپذيرد كه حاکم و مجري قانون را هم او باید تعیین کند. این هم ريشه در ربوبیت تشریعی دارد. اگر قبول كرديم «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِم‏»5، باید ولایت تشریعی پیغمبر اکرم را هم بپذیریم. اگر خدا فرموده «أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ»6، اعتقاد به توحید اقتضا می‌کند که بر اساس اين آيه اطاعت از رسول‌الله و اولی الامر، ائمه معصومین صلوات‌الله عليهم اجمعين را هم بپذیریم؛ در غير اين صورت اعتقاد ما به توحید اشکال دارد.

پس توحید ما زماني كامل و در سعادت ما تأثيرگذار است كه دامنه‌اش به ربوبیت تشریعی توسعه پیدا کند و علاوه بر وضع قانون، به مساله تعیین مجری قانون هم سرايت كند؛ اين مساله حتي در زمان غیبت، ولایت فقیه را هم شامل می‌شود؛ چون امام معصوم عليه‌السلام فرموده است و انكار اين مطلب عالماً عامداً به انکار قرآن و در نتيجه به انکار ربوبیت تشریعی الهي باز مي‌گردد. البته حساب كسي كه اين مطلب برايش ثابت نشده و يا مستضعفان از اين مساله جدا است.

پس همه اعتقادات، شاخه‌های توحید هستند و تمام تلاش اهل بیت صلوات‌الله علیهم اجمعین این بوده که توحید را با تمام شاخه‌هایش به مردم معرفی کنند. از همين رو سعي مي‌كردند در هر مناسبتی و به هر صورت ممکن و معقول اين مطلب را به مردم بفهمانند که ولایت متمم توحید است و بدون آن، توحید ناقص است و با نقص در توحید، سعادت آخرت هم ناقص خواهد بود.

اهتمام ائمه عليهم‌السلام براي معرفي جايگاه و مقام شيعيان و تشويق ايشان براي حفظ اعتقاد به ولايت و تحمل سختي‌ها و دشواري‌ها در اين مسير و آشنا كردن فرزندانشان با ولايت، در واقع انجام وظیفه‌ای بوده كه بعد از پيامبر صلوات‌الله عليه بر عهده داشتند؛ وظيفه هدايت مردم به سوي سعادت و نجات.

حال در كنار اين وظيفه كه بر عهده ائمه عليهم‌السلام بوده، شرايطي را كه بعد از رحلت پيامبر صلي‌الله عليه و آله براي ايشان پيش آمد در نظر بگيريد؛ تعداد کسانی که در ابتدا با امیرالمؤمنین عليه‌السلام بودند، بین سه تا دوازده نفر بود؛ در برابر اکثریت مسلمانان و كساني كه قدرت را به دست گرفته بودند و کسی جرأت مخالفت با آنها را نداشت. بعد از 25 سال سكوت و خانه‌نشيني علي عليه‌السلام، مردم سرشان به سنگ خورد و به آن حضرت رو آوردند و در نتيجه فرصتي براي بيان بعضی حقایق و احکام الهی و اجراي حدود الهی فراهم شد. البته اين فرصت نيز محدود بود و اغلب آن به جنگ گذشت. بعد از شهادت امیرالمؤمنین صلوات‌الله علیه نيز قدرت دست معاویه افتاد و مجدداً کار بر شیعیان سخت شد؛ دوستان مخلص حضرت امیر یکی پس از دیگری به شهادت مي‌رسيدند؛ كسي هم جرأت اعتراض نداشت. کار به جايي رسید که در تمام بلاد اسلامی، حتی در مدینه امام جمعه باید العیاذبالله علی را سبّ کند! حتي کسانی كه مظنون به محبت اهل‌بیت بودند تحت شکنجه قرار می‌گرفتند. امام صادق عليه‌السلام شرايط شيعه را در آن زمان به زيبايي چنين تصوير كرده‌اند: «إِنَّمَا أَنْتُمْ فِي النَّاسِ كَالنَّحْلِ‏ فِي‏ الطَّيْرِ لَوْ أَنَّ الطَّيْرَ تَعْلَمُ مَا فِي أَجْوَافِ النَّحْلِ مَا بَقِيَ مِنْهَا شَيْ‏ءٌ إِلَّا أَكَلَتْه‏‏؛7 مثال شما در میان مردم مانند زنبور عسل در میان پرندگان است؛ اگر پرندگان می‌دانستند در شکم زنبور عسل چه شهدي است، زنبور عسلی باقی نمی‌ماند.» يعني اگر مردم می‌دانستند که شما در دل‌تان چه محبتی نسبت به ما دارید، كسی از شما را باقی نمی‌گذاشتند. محبت اهل بیت برای منزوي كردن و حتي كشتن افراد كافي بود. اگر اهتمام اهل بیت عليهم‌السلام و تدابیر عجیب و حكيمانه ايشان نبود، امروز من و شما اسمی از علی و اولاد علی می‌شنیدیم؟ آيا چیزی از معارف اهل بیت در دست‌مان باقي مانده بود؟ یکی از بزرگ‌ترین تدبیرها مساله تقیه بود که جا دارد بحث مفصلي در باره آن انجام شود.

ائمه در چنين شرایطي ابتدا عقیده شيعيان را محکم کردند. چون آنچه موجب نجات در آخرت است، عقیده است؛ از عقیده است که اعمال نشأت می‌گیرد؛ از ایمان است که اعمال خیر نشأت می‌گیرد. عقيده مثل ریشه درخت و اعمال، شاخ و برگ و میوه‌های آن هستند. همان طور که اصل اعتقاد به توحید در صدر برنامه‌های پیغمبر اکرم بود، دعوت به ولایت در صدر دستورات اهل‌بيت قرار داشت؛ بر اساس اين ريشه است كه فضائل فراوانی مترتب می‌شود. اهتمام به حفظ این عقیده و رشد دادن آن تا زماني كه بارور شود و در همه شئون زندگی انسان نمودهایی از زندگی اهل بیت صلوات‌الله علیهم اجمعین پیدا شود، سرّ اهميتي است که ائمه براي شیعه قايل بودند. بدون چنين اهتمامي امروز در عالم اثري از شیعه وجود نداشت و همه اعتقادات شيعيان در اثر تبلیغات حاكمان تغيير کرده بود. مگر نه اين‌كه در نتيجه تبلیغات مردم علناً علی را سبّ مي‌كردند؟!

اگر اين تلاش و اهتمام ائمه عليهم‌السلام نبود، چیزی از معارف اهل بیت باقی نمی‌ماند؛ همه احکام زیر و رو می‌شد؛ بدعت‌ها جای احکام دین را مي‌گرفت؛ مگر روز چهارشنبه نماز جمعه نخواندند؟! مگر والي كوفه درحال مستی نماز صبح را چهار ركعت نخواند؟! اگر تدبیرات اهل بیت برای ترویج شیعه نبود، اسمی از اسلام باقی نمی‌ماند. پس تعريف و تمجيد از شيعه در روايات به خاطر رفاقت و مریدبازی نیست؛ بلكه به اين دليل است كه اعتقاد به ولایت اهل بیت عليهم‌السلم متمم توحید است و تا زماني كه این اعتقاد نباشد، معارف اهل بیت رشد نمی‌کند و اطاعت از اهل بیت تحقق عینی نمي‌يابد.

امیدواریم خدای متعال نعمت ولایت را تا آخرین لحظه از ما سلب نکند و توفیق بدهد به مقتضياتش در اعمال فردی و اعمال اجتماعی‌مان عمل كنيم.

وصلي الله علي محمد وآله الطاهرين

1. كافي، ج 1، ص 333.

2. هم‌چنان‌كه می‌دانید در قرآن انفاق سراً و علانیةً مورد تأكيد قرار گرفته است؛ اما در روايات تأکید شده است كه به‌گونه‌اي صدقه بدهید که دست چپ‌تان از صدقه دادن دست راست‌تان آگاه نشود؛ كنايه از اين‌كه در نهايت اختفا باشد. از اين روايات مي‌توان دريافت كه صدقه مخفيانه افضل است. شايد دليل اين امر خلوص نيت بیشتر و يا زحمتي مضاعف باشد كه انسان براي مخفي نگه‌داشتن كار خود متحمل مي‌شود.

3. كافي، ج 2، ص 222.

4. همان، ص 245.

5. احزاب(33)، 6.

6. نساء(4)، 59.

7. كافي، ج2، ص 218.
پاسخ
#20
بسم الله الرحمن الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 92/05/08،، مطابق با بيست و يكم رمضان 1434 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

صبر و احكام تكليفي

در جلسات گذشته به مناسبت مطالبی که در بعضی از روایات ذکر شده، به بحث درباره برتری بعضی از انواع صبر پرداختيم. به همین مناسبت در اين جلسه به اين فرمايش بعضی از علمای اخلاق که گفته‌اند مصاديق صبر به تناسب مورد، ممكن است به يكي از احكام خمسه تکليفي متصف شود، مي‌پردازيم.

گاهي «صبر» به معنای لغوی آن يعني «مقاومت در مقابل هر عامل مخالف، اعم از درونی و نفساني، يا بیرونی» مد نظر است؛ در اين صورت ممكن است صبر به هر يك از احكام تكليفي پنج‌گانه (واجب، مستحب، مباح، مكروه و حرام) متصف شود. در بعضي از آيات قرآن کریم كه صبر به معنای لغوی به کار رفته، مصداقي از صبر مذموم مورد نظر است. به عنوان مثال در سوره فرقان مي‌فرمايد: «إِنْ كادَ لَيُضِلُّنا عَنْ آلِهَتِنا لَوْ لا أَنْ صَبَرْنا عَلَيْها وَ سَوْفَ يَعْلَمُونَ حينَ يَرَوْنَ الْعَذابَ مَنْ أَضَلُّ سَبيل‌1‌؛ ]كفار بعد از تمسخر پيامبر صلوات الله عليه مي‌گويند:[ اگر بر پرستش بت‌ها صبر نکرده بودیم، این(پيامبر) ما را گمراه می‌کرد.» در اين آيه كافران از صبر و مقاومت خود در برابر دعوت پيامبر به پرستش خداي يگانه و نپذيرفتن آن سخن گفته‌اند. در ابتداي سوره «ص» نيز بعد از اشاره به تعجب كافران از آمدن پيامبري براي دعوت ايشان به پرستش خداي واحد، مي‌فرمايد: «وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ»‌2‌؛ در اين آيه به سفارش گروهي از كافران به دوستانشان در خصوص مقاومت و اصرار بر پرستش بت‌ها اشاره شده است.

پس «صبر» به معناي لغوي آن ممكن است براي مصاديقي به كار برده شود كه مذموم و ناپسند، و حتي حرام است. اما در اصطلاح متشرعه، به خصوص در فضای اخلاقی، «صبر» دو نوع کاربرد دارد: به معنای عرفی عام آن، يعني خودداري از جزع و بی‌تابی؛ به معناي عرفي متشرعه؛ يعني تحمل، پايداري و مقاومت براي رضاي خدا. اين مفهوم صبر، يك فضلیت اخلاقی است كه قيدي بيش از خودداري از بي‌تابي در آن لحاظ شده است: جلب رضايت خدا. اگر كسي به خاطر خجالت كشيدن، از ناله و فرياد در حضور ديگران خودداري كند، از منظر اخلاق عمومي پسنديده است؛ اما اين كار او از نظر شرع موجب کمال نیست. منظور از «صبر» كه در روایات و آيات به عنوان یکی از بالاترین فضلیت‌ها به آن سفارش شده، این صبر نيست؛ بلکه خويشتن‌داري و مقاومتي مد نظر است كه با انگیزه الهی و براي جلب رضايت خداوند باشد. به این معنا صبر یا واجب است یا مستحب.

نکته دیگری که بايد آن را به عنوان یک مطلب کلی در نظر داشته باشيم اين است كه در مباحث اخلاقی، هنگام گفت‌وگو از يك فضلیت، مصداق خاصی از آن مد نظر نیست؛ بلكه منظور عنوان کلی آن است که مصادیق متعددی دارد و ممکن است بعضی از مصادیق آن واجب و برخي مستحب باشد. به عنوان مثال «عبادت» و بندگي خدا يك مفهوم اخلاقی است که در فرهنگ اسلامي مورد تأکید قرار گرفته، اما در مقام بحث از مطلوبيت آن، نظري به مصادیق واجب يا مستحب آن نیست؛ بلكه اصل مطلوب بودن آن مورد نظر است و دلیل دیگری لازم است تا وجوب يا استحباب مصاديق را مشخص كند. هم‌چنان‌كه بعضي از اصوليين متأخر در پاسخ به اين سؤال كه امر دلالت بر وجوب دارد يا استحباب، گفته‌اند امر براي ايجاد انگيزه و برانگيختن مخاطب (بعث) در جهت انجام كار است؛ وجوب و استحباب را بايد از دليل ديگري به دست آورد.

دستورات اخلاقی که در اسلام داده می‌شود، با بحث‌های اخلاقی موجود در کتاب‌های اخلاقی اندکی تفاوت دارد. در اغلب کتاب‌های اخلاقی دسته‌بندي و بيان مباحث اخلاقي بر مبناي ديدگاه ارسطویی انجام شده است. بر اساس اين ديدگاه، موضوع اخلاق ملکات است كه حالات ثابت نفساني‌اند؛ اما رفتارها از بحث اخلاق خارج است و اين كتاب‌ها متعرض آنها نمی‌شوند، مگر از آن جهت که اثری از یک صفت اخلاقي است. مثلاً سخاوت روحیه ثابتی در شخص است که به واسطه آن بذل و بخشش می‌کند. علم اخلاق از پول خرج کردن كه رفتاري بيروني است، بحث نمي‌كند؛ بلكه به ملکه نفساني سخاوت که منشأ اين رفتار بيروني می‌شود، مي‌پردازد. اما در منابع اسلامی بحث به گونه ديگري است. در قرآن و روايات، هر جا سخن از توصيه اخلاقي است، به جاي بيان حسن ملکات، اغلب توصيه به انجام رفتارهاي پسنديده به چشم مي‌خورد؛ به عنوان مثال مي‌توان به آيات متعددي از قبيل «فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَطِيعُونِ» و يا «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ» اشاره كرد كه در آنها منظور از تقوا و صبر رفتار بيروني است، نه ملكه نفساني. در اين‌جا ما در مقام قضاوت بين اين دو شيوه نيستيم. مقصود فقط بيان تفاوت شيوه بیانات قرآنی و روایی، با كتاب‌هاي اخلاقي مبتني بر شيوه ارسطويي است.

با توجه به اين مطلب، مي‌فهميم در منابع اسلامی، هر جا به صبر توصيه شده، منظور كسب ملکه صبر نیست؛ بلكه مقصود انجام رفتارهایی است که عنوان صبر بر آنها اطلاق می‌شود. بر همين اساس، اتصاف آن به وجوب و استحباب قابل توجيه است؛ چون خودِ ملکات مورد تكليف نيست و نمي‌توان آنها را به واجب يا مستحب متصف كرد. اگر هم چنين وصفي براي يك حالت نفساني به كار برده شود، منظور كسب آن است.

اما اگر مفاهیم اخلاقی را اعم از ملکات و رفتارها بدانیم، تفكيك آنها وجهی ندارد؛ هر امری که در دايره رفتار‌هاي اختیاری قرار گيرد، به وجوب و استحباب متصف می‌شود؛ ملکات هم از آن جهت كه کسب آنها اختیاری است، ممكن است واجب يا مستحب باشند.

پس نكته اول كه گذشت اين است که باتوجه به معنای لغوي صبر كه مقاومت کردن در برابر عاملی است كه انسان را به سوي مخالف مي‌كشاند، صبر ممدوح، مقاومت در برابر عاملی است که شخص را به راه مذموم دعوت می‌کند؛ مقاومت کردن در مقابل عامل نفسانی و شیطانی، ممدوح است. اما در مقابل، مقاومت در برابر عامل الهی كه انسان را به راه پسنديده مي‌خواند، خطاست. نکته ديگر این‌که صبر ممدوح در فرهنگ اسلامی صبري است که با انگیزه الهی باشد؛ ‌نه براي خوشامد ديگران. ملکه‌ای هم كه منشأ چنین رفتاري می‌شود، پسندیده است. صبر در مقابل هر جزع و فزعی صبر است؛ اما از نظر اسلامی زماني مطلوب است که همراه با انگیزه الهی باشد.

با توجه به این نكات، هر يك از اقسام سه گانه صبر (صبر بر طاعت، صبر در برابر معصیت و صبر در مقابل مصیبت) ممكن است مصادیق واجب یا مستحب داشته باشد. مثل صبر در میدان جهاد كه بارزترین مصداق واجب براي صبر بر طاعت است.

پيش از اين نيز اشاره شد كه در ابتداي امر، وضعيت مسلمانان به گونه‌اي بود كه باید در مقابل سپاهي ده برابر خودشان مقاومت کنند؛ «إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ »‌3‌. اما پس از مدتي به دلایلی ضعف در مسلمانان پیدا شد و از همین رو خدا به آنها تخفیف داد؛ «فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ»‌4‌. بر اساس اين آيه اگر در جنگی مسلمانان با دشمنی مواجه شدند که جمعیتش دو برابر خودشان است، حق ندارند به خاطر تعداد كم سپاهشان از جنگ دست بكشند؛ بلكه واجب است بر جهاد صبر كنند.

يكي ديگر از مواردي كه صبر بر جهاد واجب است در جايي است كه گروهي از مشركان به صورت ناگهاني به مسلمانان حمله كنند؛ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ؛‌5‌ اگر با گروهی از دشمنان ]که براي جنگ با شما آمده‌اند[ برخورد کردید، ثابت قدم باشید.» در چنين موقعيتي نيز مسلمانان باید صبر داشته باشند و صحنه را به دشمن واگذار نکنند.

ماهیت بعضی از عبادت‌ها نيز صبر است. مصداق بیّن چنين عبادتي روزه است. روزه یعنی خودداري كردن از مفطرات. از همين‌رو در بعضی آیات و روایات روزه به عنوان نماد صبر تفسير شده است. از جمله، در بسياري از روايات صبر در آيه شریفه «وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ»‌6‌ به روزه تفسير شده است. در اين آيه براي پيروزي بر دشمن دو عامل معرفي شده است: عامل معنوي ارتباط با خدا؛ عامل نفسانی صبر و خويشتن‌داري در برابر تمايلات كه در قالب روزه متجلي مي‌شود.

در صبر در برابر معصیت‌ها هم مصاديق فراواني را مي‌توان يافت كه عنوان واجب بر آنها صدق مي‌كند. اگر انسان بداند كه در صورت معاشرت يا خلوت كردن با كسي به گناه گرفتار مي‌شود، عقلاً (اگر نگوييم شرعاً) واجب است از اين‌كار خودداري كند. پس از آن جهت كه در چنين موقعيتي انجام مقدمه‌اي كه انسان را به گناه مي‌كشاند اختیاری است، عقلاً ترك آن و پیشگیری از گناه واجب است. هم‌چنان‌كه در آیات و روایات هم مي‌توان مواردي را يافت كه از انجام كاري كه ممكن است مقدمه ارتكاب معصيت باشد، نهي كرده است؛ «قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»‌7‌. در اين آيه نگاه نکردن به نامحرم، به تنهايي و مستقلاً مورد نظر است؛ اما علاوه بر آن، از آن جهت كه مقدمه‌اي براي حفظ دامن است، نيز مد نظر قرار گرفته است؛ يعني برای حفظ پاكدامني‌تان از نگاه به نامحرم بپرهيزيد؛ چون اين كار علاوه بر اين‌كه خودش گناه است، ممكن است مقدمه گناه ديگري نيز بشود.

در مواردي ممكن است كاري آمادگی شخص را برای ارتکاب گناه بیشتر كند، اما لزوماً موجب گناه نشود؛ مثل خوردن غذای محرکي كه غريزه را تحريك مي‌كند و به صورت عادي شخص را به سوي گناه مي‌كشاند؛ اما ممكن است انسان نفس خود را كنترل و از ارتكاب گناه منصرف کند. در چنين موقعيتي خودداري از خوردن آن غذا واجب نيست؛ بلكه براي تقويت پیشگیری از گناه مستحب است.

پس صبر اعم از صبر بر طاعت و صبر از معصيت، هم مصداق واجب، و هم مصداق مستحب دارد. صبر بر مصيبت نيز علاوه بر اين‌كه فی حد نفسه حسن عمومی و عقلايی دارد، اگر برای خدا باشد، عبادت است و ثواب دارد. از همين رو اين قسم از صبر نيز ممكن است مصاديقي مستحب يا واجب داشته باشد. به عنوان مثال، اگر جزع و بي‌تابي در برابر مصيبتي موجب شود كه رفتارها يا سخناني بر خلاف شرع از انسان صادر شود، در چنين شرايطي صبر بر مصيبت واجب است.

براي اين كار لازم است انسان آمادگي لازم براي صبر كردن را كسب كند. در غير اين صورت ممکن است رفتارهای حرامی از او سر بزند يا کلمات توهین‌آمیزی از او صادر شود. چون مقاومت كردن در برابر بعضي از عوامل بدون كسب آمادگي كار ساده‌اي نيست. بنابراین اگر كسي ظن داشته باشد که ممكن است با چنین صحنه‌هایی مواجه شود، از قبل باید خود را با تقويت قدرت تقوا و كسب ملکه صبر آماده كند .

وفّقناالله وایاکم ان‌شاءالله.

1‌. فرقان(25)، 42.
‌2‌. ص(38)، 6.
‌3‌. انفال(8)، 65.
‌4‌. انفال(8)، 66.
‌5‌. انفال(8)، 45.
‌6‌. بقره(2)، 45.
‌7‌. نور(24)، 30.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان