امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رضا
#1
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 4/2/92 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.



رضا مقامی فراتر از توکل

(22)



نگاهی به مباحث گذشته

در جلسات گذشته گفتیم: انسان‌ها از جهات مختلفي قابل دسته‌بندي هستند. اما تقسیمی که انبيای الهی و به خصوص قرآن کريم بر آن تأکید فراوان دارند تقسیم انسان به مؤمن و کافر است (هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنكُمْ كَافِرٌ وَمِنكُم مُّؤْمِنٌ؛1 او کسی است که شما را خلق کرد. پس دسته‌ای از شما کافر و دسته‌ای از شما مؤمن‌اند). زیرا از زمانی که انسان احساس اختيار و انتخاب مي‌کند دو جاده عريض در برابر او خواهد بود که ابتدا باید یکی از آن دو را انتخاب کند؛ يکي جاده ايمان و دیگری جاده کفر. البته این‌گونه نیست که با انتخابِ قدم اول، مسیر انسان برای همیشه مشخص گردد. بلکه اولا: ایمان و کفر مراتب فراوانی دارند و انسان نباید به مراتب پایین ایمان اکتفا کند و باید تلاش کند به مراتب بالای آن دست یابد. ثانیا: با ورود انسان به مسیر ایمان راه‌های خروج از این مسیر به روی او بسته نمی‌شود و هر لحظه ممکن است انسان از جاده ايمان منحرف شود و به جاده کفر کشیده شود. ممکن است کسي عمري در مسير ایمان پيش رود اما بعد به بدترین مراتب کفر برگردد. ازاین‌رو، باید هم در حفظ ایمان و هم در رسیدن به مراتب بالای ایمان کوشا بود.

نکته دیگر این بود که با استفاده از آموزه‌هاي ديني دریافتیم که تقويت ايمان به وسيله اعمال حاصل مي‌شود. بر اساس تقسیم اعمال به جوارحی و جوانحی، دو شاخه براي تقويت ايمان ترسيم مي‌شود؛ يکي تقویت از طریق اعمال قلبی و درونی (جوانحی) و دیگری تقویت توسط اعمال خارجی که نام آن‌ها عبادت و اطاعت خداست. البته می‌توان معنای وسیع‌تری برای عبادت و اطاعت در نظر گرفت، اما در این بحث اصطلاح خاصی از آن را در نظر گرفته‌ایم که تنها اعمال خارجي را در برمی‌گیرد و بر اساس این اصطلاح، اعمال دروني در دامنه ارزش‌هاي اخلاقي قرار می‌گیرند. معمولا در تفاوت فقه و اخلاق هم گفته می‌شود: موضوع فقه اعمالی از مکلف است که با اعضای خارجی بدن انجام می‌گیرد، اما در اخلاق از خلقيات و روحیات قلبی بحث مي‌شود. بر این اساس ما بحث خود را بر روي اعمالی قلبی متمرکز کردیم که موجب تقویت ایمان می‌گردد و با الهام از عبارتي از حديث معراج که بهترین اعمال را توکل و رضا به تقدیرات الهی معرفی می‌نمود چند جلسه درباره توکل بحث کرديم.



صبر در برابر ناملایمات؛ کمترین اقتضای ایمان

برای روشن شدن ارتباط بحث‌های گذشته و بحث‌های بعدی مقدمه ديگري را عرض می‌کنم. انسان در برابر حوادثي که در عالم اتفاق مي‌افتد دو حالت کلي دارد؛ یا این حوادث خوشایند اوست یا خوشایند او نیست. مقسم در این تقسیم‌بندی حوادثی است که با ما انسان‌ها ارتباط دارد و مسأله این است که مقتضاي ايمان در مقابل اين حوادثِ خوشايند و ناخوشايند چيست؟ البته در مواجهه با حوادثی که اتفاق می‌افتد حالاتی انفعالي در انسان پدید می‌آید که چندان در اختیار او نیست. مثلا در مواجهه با حیوانی درنده در قلب او کیفی نفسانی پدید می‌آید که چندان در اختيار او نيست. اما پدیده‌های فراوانی وجود دارند که اگر خودشان هم در اختیار انسان نباشند مقدماتشان در اختيار اوست. مثلا انسان در برخورد با حادثه‌اي غم‌انگيز مي‌تواند با تفکر در زمينه‌هايي خاص و تلقین‌هایی ویژه به خود، حالت غم و اندوه خویش را برطرف نماید. از این رو می‌بینیم که در دستورات دين ما به همين حالات هم امر و نهي تعلق گرفته است. مثلا قرآن کریم مي‌فرمايد: «لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ؛2 بدین خاطر که برای آنچه از دست می‌دهید تأسف نخورید و به آنچه که به شما عطا می‌شود شادمانی نکنید.» اگر این حالات در اختيار انسان نباشد تکلیف به آن‌ها تعلق نمي‌گيرد. همین خلقیات می‌تواند ايمان ما را تقويت کنند. اما این امر نسبت به همه انسان‌ها يکسان نيست و به مبادی نفسانی افراد بستگي دارد. بدین معنا که بسته به این امر که انسان چه نوع فکر و نگرشی نسبت به هستی دارد حالات او می‌تواند تغيير کند و به شکل مطلوبي ايمانش تقويت شود.

به طور کلي انسان نسبت به ناملایمات دو حالت مي‌تواند داشته باشد؛ يا اين‌که با نوعی تلقین و اندیشه خاص در خود نوعی آرامش ايجاد کند یا برعکس با تلقین‌هایی دیگر حالت اضطراب، پرخاشگري و اعتراض به خدا در خود به وجود آورد. این هر دو براي انسان کم یا بيش اختياري است. اما مقتضاي ايمان در چنين هنگامه‌ای، مفهومی اخلاقي به نام صبر است (إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ.3 به راستی که انسان در خسران است. به جز کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و همدیگر را به حق سفارش و به صبر توصیه نمودند.) صبر بر اساس آنچه در روايات آمده است بر سه گونه است؛ صبر بر طاعت، صبر بر معصيت و صبر در بلا. اما آنچه اکنون مقصود ماست صبر بر بلاست. مقتضاي ايمان اين است که در هنگام پیش آمدن حادثه‌ای ناخوشایند، انسان صبر پیشه کند. صبرِ این انسان نسبت به کسی که بي‌تابي و پرخاشگری مي‌کند عملی بسیار نیکو است.



شکرگزاری در برابر ناملایمات؛ اقتضای مراتب بالاتر ایمان

اگر انسان بفهمد آن‌چه که ناخوشایند اوست نتايجی بسیار خوب در پی دارد، در اين صورت نه تنها صبر مي‌کند بلکه از این حادثه بسیار خشنود می‌گردد، مانند بيماري که برای بهبود خویش بايد دارویی تلخ بنوشد. اگر بیمار بداند که با خوردن این داروی تلخ بیماری او بهبودی می‌یابد – گرچه در حالت عادی خوردن داروی تلخ خوشایند کسی نیست – با پرداخت هزینه، آن داروی تلخ را تهیه می‌کند و مي‌خورد و از این کار خود هم راضی و خشنود است. انسان هنگامی چنين حالتي پيدا مي‌کند که شناخت و معرفت وی قوي‌تر شده باشد. خوراندن داروی تلخ به کودکِ سه یا چهار ساله کار مشکلی است. اما وقتي عقل او بيشتر مي‌شود و مي‌فهمد که اين داروي تلخ چه قدر در سلامتي او مؤثر است و اگر آن را نخورد چه آثار بدي به دنبال دارد برای تهیه آن تلاش می‌کند و اگر لازم باشد از دیگری قرض می‌کند تا سلامتي خود را به دست آورد. اگر معرفت انسان بالا رود و درک کند که اين حادثه ناگوار به نفع اوست و در دراز مدت نتايج بسیار خوبي برای او به بار مي‌آورد نه تنها صبر می‌کند بلکه شکرگزار خداوند هم خواهد بود. در پایان زیارت عاشورا به سجده رفته، می‌گوییم: «اللَّهُمَ‏ لَكَ‏ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِم‏؛4 خدايا حمد برای توست؛ حمدِ شکرگزاران به خاطر مصائب ایشان.» اين شکرگزاری از صبر هم بالاتر است.

در آيات متعددی از قرآن کریم هم، صبر و شکر با هم ذکر شده است (إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ؛5 به راستی که در آنْ نشانه‌هایی برای هر صبرکننده شکرگزار است.) اگر انسان چنان رشد کند که حقیقتا دریابد در پس سختي‌ها و ناگواري‌ها، راحتي‌ها، شادي‌ها و مصالحي هست، نه تنها آرامش خود را از دست نمی‌دهد بلکه شکر خدا را هم به جا می‌آورد. در روایات متعددی نقل شده که در مناجات حضرت موسی علیه‌السلام آمده است: «ای موسی! هرگاه فقر به تو روی آورد بگو: مَرْحَباً بِشِعَارِ الصَّالِحِينَ؛ مرحبا به شعار صالحان.»6 این بدان علت است که به دنبال تحمل سختي‌هاي فقر، خوشي‌ها و مصالحي خواهد بود.

واکنش انسان در برابر حوادث روزگار وابسته به نگاه او به حوادث است. کسی که تلخی‌های روزگار را امر بدی بداند نمی‌تواند درصدد شکر خدای متعال برآید و نهایت هنری که از خود نشان دهد این است که صبر کند و زبان به کفر و اعتراض نگشاید. اما اگر به این درک و فهم رسید که این حوادث براي او منافعی درپی دارد نه تنها از خدا گله نمي‌کند، بلکه سپاس‌گزار او هم خواهد بود که اسباب سعادت وی را فراهم کرده است. لازمه ايمان اين است که نگاه ما نسبت به خدای متعال و تقديرات و تدبيرهاي او نگاهی مثبت گردد که در این صورت صبر ما توأم با شکر بلکه بالاتر هم خواهد شد که توضیح آن خواهد آمد.



جایگاه توکل و ارتباط آن با شناخت

تا این‌جا سخن درباره حوادثی بود که برای انسان رخ مي‌دهد و او خود نقش چندانی در آن‌ها ندارد. اما سلسله‌ای دیگر از فعاليت‌هاي ما در راستای رسیدن به اموری است که دل‌خواه ماست و برای رسیدن به آن‌ها باید تلاش کنیم. تلاش‌هاي انسان عمدتا از اين قبيل است. انسان از هنگامی که متولد می‌شود تا آخرين نفس‌هايي که در اين عالم مي‌کشد تلاش مي‌کند چيزهايي را به دست آورد که دلخواه اوست، اعم از خوردني‌ها، پوشيدني‌ها، شغل‌ها، مقام‌ها و ... . در اين جایگاه، افراد بی‌ایمان یا ضعیف‌الایمان تمام اعتمادشان به فعاليت خودشان و ديگراني است که به گمان آن‌ها مي‌توانند از آن‌ها کمک بگيرند. حتي معلمان و مربيان هم آنان را به اعتماد به نفس و شناخت نیروهای خودشان دعوت می‌کنند و با بیان داستان‌های گوناگون آنان را تشویق به استفاده از توانایی‌های خود می‌کنند. این تشویق‌ها، هم خوب است و هم صحيح، اما این‌ها چندان ارتباطي با ايمان ندارند و شخص بي‌ايمان هم می‌تواند از اين نصيحت‌ها استفاده کند. اما انسان مؤمن در اين سلسله از فعالیت‌های خود اصل اعتمادش به خداست. اين اعتقاد مؤمن همان مسأله توکل است که چند جلسه درباره آن بحث کرديم.

البته سطح خواسته‌های انسان‌ها متفاوت است و از همین جهت کسانی هم که بر خدا توکل می‌کنند نوع توکلشان متفاوت است. گاهي توکل بر خدا برای سیر شدن شکم و رفاه زندگی مادی است. در میان مؤمنان نیز ممکن است کسانی باشند که با وجود ايمان به خدا، آنچه حقيقتا ذهن و فکرشان را مشغول کرده این باشد که از راه حلال، زندگي مرفه و لذت‌بخشی به دست آورند. اما کسانی هستند که به خاطر بالا رفتن معرفتشان، خواسته‌هاي مادي براي آن‌ها خواسته‌هايی کودکانه می‌شود. معمولا دل‌خواه مهم کودکان اسباب بازي و مانند آن است و معمولا اگر از خدا هم خواسته‌ای داشته باشند خواسته‌شان این است که اسباب‌بازي‌هاي قشنگ و زیبا به آن‌ها بدهد. کودکانی که در خانواده‌هاي خوب تربيت شده و با معارف اسلامي آشنا شده‌اند اگر آرزوی خوردن غذاي خوبي را داشته باشند از خداوند می‌خواهند که آن غذا را روزی آن‌ها کند. به خصوص کودکان خانواده‌هاي تهي‌دست چنین تمناهایی را زیاد مطرح می‌کنند و چنین توکلی بر خدا دارند و تجربه نشان داده است که خداوند درخواست آن‌ها را بی‌پاسخ نمی‌گذارد و معمولا هم زودتر و هم بیش‌تر از انتظارشان تمنای آن‌ها را برآورده می‌کند. اما به‌هرحال خواسته‌ آن‌ها در حد يک اسباب‌بازي یا غذایی لذیذ است. وقتي انسان به حد بالاتري می‌رسد مثلا تاجری ثروتمند يا شخصيتی سياسي يا دانشمندي محقق و پژوهشگر شد این تمناهای کودکانه را برای خود بسیار کوچک می‌شمارد. با بالارفتن شناخت و معرفت انسان خواست‌های او نیز ترقی می‌کند. بر همین اساس، اگر بر خدا هم توکل کند مرتبه توکل او هم متناسب با معرفت او خواهد بود. مثلا دانشجويي که عاشق علم است از خدا مي‌خواهد که مطالب علمی را به او بفهماند. از ابن‌سينا نقل شده که گفته است: هرگاه مشکلي علمی برايم پيش مي‌آمد به مسجد جامع می‌رفتم و دو رکعت نماز مي‌خواندم و از خداوند می‌خواستم که آن مشکل را برای من حل نماید. ارزش این توکل بسیار بالاتر از توکل براي اسباب بازي و مانند آن است.



معرفی مقام رضا

مؤمنانی هم هستند که چنان معرفتشان بالا می‌رود که تمام خواسته‌های آن‌ها چیزی نیست جز آن چیزهایی که خدای متعال دوست دارد. بالاتر از این، کسانی هستند که سخن دل آنان با خداوند این است که ما اصلا برای خود چیزی نمی‌خواهیم و اگر بنا باشد خواسته‌ای را مطرح کنیم چیزی جز آن‌چه تو مي‌خواهي تمنا نمی‌کنیم. ان‌شاءالله خداوند چنین معرفتی را نصیب ما هم بفرماید. برخی افراد وقتی همسرشان از آنان سؤال می‌کند که چه غذایی طبخ کنند می‌گویند: هر چه شما دوست داريد! از رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز روايت شده است که فرمودند: «الْمُؤْمِنُ‏ يَأْكُلُ‏ بِشَهْوَةِ أَهْلِهِ وَ الْمُنَافِقُ يَأْكُلُ أَهْلُهُ بِشَهْوَتِه؛7 مؤمن به میل خانواده‌اش غذا می‌خورد و منافق خانواده‌اش به میل او غذا می‌خورند.» اگر انسان چنین رابطه‌ای با خداوند پیدا کند از توکل هم فراتر می‌رود. زیرا توکل اين است که انسان تلاش خود را برای رسیدن به خواسته‌اش کافی نمی‌بیند و خود را نیازمند یاری می‌بیند. اما از آن‌جا که غیرخدا را هم مخلوقاتی محتاج به خدا می‌بیند تنها بر خدا که همه هستی از اوست اعتماد می‌کند و از او یاری می‌جوید. اما مرتبه بالاتر اين است که اصلا خواسته‌ای نداشته باشد جز آنچه خدا مي‌خواهد. چنین مرتبه‌اي «رضا» به معنای خشنودي به خواست خدا نام دارد. البته همه این حالات مراتب دارند و چنان‌که مرتبه عالی توکل، تفویض است، مرتبه عالی رضا هم تسلیم است که به توفیق الهی در جلسات آینده در این باره بحث خواهیم کرد. نکاتی هم که در این جلسه گفتیم مقدمه‌ای برای نشان دادن تناسب بحث توکل و رضا بود. در حديث معراج، هنگامی که رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله از خدای متعال درباره بهترین اعمال سؤال کرد، خدای متعال فرمود: لَيْسَ شَيْ‏ءٌ أَفْضَلَ عِنْدِي مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَيَّ وَ الرِّضَا بِمَا قَسَمْتُ؛8 هیچ چیزی نزد من بهتر از توکل بر من و خشنودی به تقدیرات من نیست.» ‌



رزقنا الله و اياكم انشاءالله




1 . تغابن(64)، 2.

2 . حدید(57)، 23.

3 . عصر(103)، 2و3.

4 . کامل الزیارات، النص، 179.

5 . ابراهیم(14)، 5 و لقمان(31)، 31 و ...

6 . کافی، ج2، 263.

7 . همان، ج4، ص12.

8 . إرشاد القلوب إلی الصواب، ج1، ص199.
پاسخ
#2
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 11/02/92 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

مبنا، متعلقات، و انواع رضا



رضا، ارزشی مختص به مؤمنین

قبل از هر چيز فرا رسيدن ميلاد مسعود حضرت صديقه کبري فاطمه زهرا سلام‌الله‌عليها را به پيشگاه مقدس ولي‌عصر ارواحنافداه تبريک و تهنيت عرض مي‌کنيم و از خداي متعال درخواست مي‌کنيم که عيدي ما را تعجيل در ظهور آن حضرت قرار داده، به ما توفيق خدمت‌گزاري به نظام اسلامي مرحمت فرمايد.

قرار بر این شد که درباره مقام «رضا» صحبت کنيم که يکي از ارزشمندترين مقامات معنوي و فضايل اخلاقي است و در روايات شريفه به صورت‌هاي مختلف از اهميت اين مقام و تشويق براي کسب اين مقام بحث شده است که در جلسات آينده به برخي آن‌ها اشاره می‌کنیم. عادت ما طلبه‌ها این است که در ابتدای هر بحث از مبادي تصوری آن بحث مي‌کنيم. براین اساس در ابتدای این بحث از مسائلی چون تعریف رضا، متعلقات رضا، معیار رضا و ... بحث خواهیم کرد و در ادامه ، با استفاده از مضامين آيات و روايات درباره مباحثی همچون چگونگی تحقق رضا عرايضي را تقديم خواهيم کرد.

مناسب است به این نکته اشاره کنم که اين فضليت اخلاقي تنها در سايه مکتب انبيای الهی معنا پيدا مي‌کند. بسياري از خلق‌هاي پسنديده هست که هم مفهوما توقف بر اعتقاد به خدا و قيامت ندارد، و هم کسب آن‌ها از آن جهت که يکي از اوصاف محموده هستند متوقف بر ايمان به خدا نیست. مفاهيمی مانند عدالت، راستگويي، درستکاري، وفاي به عهد و ... سلسله‌ای از ارزش‌هاي اخلاقي هستند که همه انسان‌ها اعم از متدين و غير متدين به آن‌ها اعتقاد دارند و برای کسب آن‌ها تلاش مي‌کنند. اما برخی فضليت‌هاي اخلاقي وجود دارند که تنها براساس مکتب انبيا معنا پيدا مي‌کنند و به اصطلاح پيش فرض آن‌ها اعتقاد به وجود خداي متعال و اسماء و صفات الهي است. البته رضایت از وضع زندگی و جریان حوادث ممکن است برای انسان غيرمتدين هم حاصل شود، چنانکه بسياري از انديشمندان بشري انسان‌ها را به خوش‌بین بودن توصیه می‌کنند و بر آن تأکید می‌ورزند و در اين زمينه هم شيوه‌هايي را براي اندیشه و رفتار توصيه مي‌کنند. اساس اين روش‌هاي انساني در کسب رضايت از زندگي بر اين اندیشه است که در حوادث دنیا، خوشي‌ها و ناخوشي‌ها توأم‌اند و خوشی محض و همچنین ناخوشی محض یافت نمی‌شود. اگر انسان هميشه به حوادث تلخ و نصفه خالی لیوان توجه کند هميشه ناراحت و افسرده خواهد بود و هيچ‌گاه از زندگي‌اش راضي نمي‌شود. اما می‌تواند خود را به دیدن نقاط مثبت زندگی عادت دهد و فرضا اگر با حادثه‌اي مواجه شد که نتوانست جهت مثبتی برای آن تصور کند سعی کند آن را فراموش کند و ذهنش را به خوشي‌هاي گذشته متوجه نماید. اين توصيه دانشمندان بشري به انسان برای داشتن زندگی شاد می‌باشد. در مقابل البته فیلسوفانی هم هستند که نگاهشان تنها به رنج‌ها، مصیبت‌ها، ظلم‌ها و ... است و به فيلسوفان بدبين معروف هستند.

اما «رضا» که در اسلام به عنوان يکي از ارزشمندترين فضائل اخلاقي مطرح است، «الرضا عن الله؛ رضایت از خدا» و «الرضا بقضاء الله؛ رضایت از تقدیرات خدا» است. پیش فرض اين اعتقاد این است که انسان دست خدا را در عالم ببيند و حوادث را به خدا نسبت دهد، آن‌گاه سعي کند در مواجهه با حوادث اعم از خوشي‌ها و ناخوشي‌ها حالت رضايت داشته باشد و در واقع از خدا راضي باشد. پس نکته اول این است که مفهوم رضا در اخلاق اسلامي غير از آن حالت خوش‌بيني به زندگی و رضايت از آن است که روان‌شناسان و علماي اخلاق بشري مطرح مي‌کنند. اين فضليتي است که آن‌ها اصلا راهي براي فهم و کسب آن ندارند، زیرا قوام این فضیلت بر اعتقاد به خدا و همچنین اعتقاد به صفات، افعال و تقدیرات الهي است.



متعلقات رضا

مسأله ديگر در بحث رضا اين است که انسان مؤمن از چه چیزی باید راضی باشد. در باره حوادث عالم برخی اعتقاد به تفویض دارند، به این معنا که معتقدند خداوند عالم را آفريده است و کنار نشسته و دیگر در حوادث آن نقشی ندارد، مانند ساعتي که ساعت‌ساز می‌سازد و آن را کوک می‌کند و دیگر ساعت خودش کار می‌کند. قرآن کریم چنین اعتقادی را به یهود نسبت می‌دهد. اگر کسی چنين اعتقادي داشته باشد باز مسأله رضاي از خدا در همه حوادث برای او مطرح نمي‌شود. چراکه در نظر چنین انسانی این حوادث ربطی به خدا ندارند. پس براي روشن شدن بحث باید معلوم شود که باید از چه چیزی راضی بود.

در بحث توکل گفتيم توکل از لحاظ کميت و کيفيت مراتبی دارد. درباره رضا هم چنین مراتبی وجود دارد. برخی متکلمان در بحث قضا و قدر درباره کميت مواردی بحث کرده‌اند که به قضاي الهي مربوط مي‌شود. برخي گفته‌اند قضا و قدر به افعال غيراختياري اختصاص دارد و برخی دیگر گفته‌اند: علاوه بر افعال غیراختیاری، قضا و قدر در برخی افعال اختياري هم راه دارد و مواردی را هم برای متعلقات قضا و قدر شمرده‌اند مانند: موت و حيات، صحت و مرض، فقر و غنا و ... و برخی ديگر گفته‌اند: قضا و قدر الهي شامل همه حوادث مي‌شود حتي افعال اختياري انسان؛ اين معناست که تصورش اندکی مشکل است. به هرحال برای روشن شدن بحث درباره مقام رضا، باید مشخص شود که انسان باید از چه چیزی راضی باشد.

به طور اجمال مي‌توان گفت: حوادثی تکوینی که می‌توانند متعلق رضا قرار گيرند سه دسته هستند: يک دسته حوادثي هستند که به نوع خلقت ما برمی‌گردند، اما ما هيچ‌گونه اختياري در پديد آمدن آن‌ها نداريم، مانند اصل خلقت ما، زمان به دنیا آمدن ما، جنسیت ما، قیافه ما و ... بدون شک این حوادث مشمول قضاي الهي است و انسان می‌تواند نسبت به این حوادث رضایت داشته یا گله‌مند باشد.

دسته دیگر اموری هستند که به نوع خلقت ما مربوط نمی‌شوند و اراده و اختیار شخص ما، یا اصلا تأثیری در آن‌ها ندارد یا تأثیری بسیار اندک در آنها دارد. مانند حوادثی طبیعی چون زلزله و سیل و یا حوادثی که اراده انسانی دیگر در آن مؤثر است مانند جراحتی که در اثر ظلم ظالمی به انسان دیگری وارد می‌شود.

دسته سوم افعال و حوادثی هستند که اراده و اختیار ما در آن‌ها نقش مستقیم دارد. گرچه این افعال صددرصد تابع اراده ما نيستند، اما اراده ما در کميت، کيفت، زمان، وضع و سایر صفات آن‌ها کم یا بيش مؤثر است. درس خواندن یا نخواندن، رعایت بهداشت یا عدم رعایت آن، و امثال این امور تا برسد به انجام وظايف شرعي یا ترک آن‌ها، اراده ما نقش مؤثري در پيدايش آن‌ها دارد. در این دسته از افعال است که تصور و تصدیق مسأله رضا اندکی مشکل است که إن‌شاءالله پس از بیان مقدماتی بحث آن در جلسات آینده خواهد آمد.

به هر حال بخشي از پديده‌هايي که مربوط به زندگي ماست نقشي براي اختيار ما در آن‌ها وجود ندارد. اما عکس‌العمل ما در مقابل آن‌ها می‌تواند رضايت يا کراهت باشد.

علاوه بر امور تکوینی، اوامر و نواهی تشریعی خداوند نیز می‌توانند متعلق رضایت یا کراهت انسان قرار گیرند. مانند این‌که خداوند بر انسان واجب کرده است که پيش از طلوع آفتاب دو رکعت نماز بخواند. در نظر برخی چنین امری بسیار سخت می‌آيد به خصوص در دوران ما که تلویزیون و ... جزئي از زندگی ما شده و بسیاری تا آخر شب به تماشا مشغول‌اند. یا برخی خانم‌ها از این‌که خداوند به مرد حق داده است در شرايطي خاص بيش از يک همسر اختیار کند گله‌مندند. اين اوامر و نواهی هم متعلق رضا قرار می‌گیرند و انسانی که دارای مقام رضاست از تشريعات الهي هم راضي است.



حوادث غیراختیاری؛ آغازی برای مقام رضا

در آیات و روایات مواردی برای مقام رضا ذکر شده که مسلما از حوادثی هستند که اراده انسان در آن‌ها کم یا بیش مؤثر است. بنابراین حوادثی هم که با اراده و اختیار ما رخ می‌دهند باید متعلق رضا قرار گیرند. اما ابتدا باید از مواردی شروع کرد که چگونگی رضایت‌مندی از آن‌ها برای ما روشن‌تر است. یعنی باید از مواردی آغاز کرد که ما هيچ اختياري در آن‌ها نداریم.

اکنون این سؤال مطرح مي‌شود که در این موارد چگونه به مقام رضا نایل آییم؟ بالاخره انسان دوست دارد ظاهری زیبا داشته باشد، در اعضای او نقصی وجود نداشته باشد، به خانواده‌ای محترم تعلق داشته باشد و ... . آيا امکان دارد مؤمني با اين‌که مبتلا به کمبودها، نقص‌ها، عيب‌هایی در خلقت و ... باشد باز هم از خدا راضي باشد؟ پاسخ این است که آری، حتی چنين کساني هم مي‌توانند به مقام رضا دست یابند و از خدا راضي باشند. البته رضا به این حوادث، امری نیست که بي‌واسطه در ‌اختيار ما باشد و هرگاه انسان اراده کند از امری راضی شود یا نسبت به آن کراهت پیدا کند. به عبارت ديگر و به زبان علمي، رضا، معلول مبادی و عللي است که اگر آن مبادي حاصل شود رضا نیز به دست می‌آید وگرنه انسان کراهت پيدا مي‌کند. عمده اين مبادي، شناخت انسان و نوع نگرش او به حوادث است.



رضايت کاسب کارانه

حوادث و افعال سخت و به ظاهر کراهت‌آورِ فراوانی در زندگي ما وجود دارند که ما گاه با اشتیاق و رضایت بدان‌ها مشغول می‌شویم. کارگری که در گرمای تابستان تلاش می‌کند و عرق می‌ریزد، نانوایی که در کنار تنور نان مي‌پزد و سختی آن را تحمل مي‌کند و ... با اختیار خود به این کارها مشغول می‌شوند و چه بسا بسیار از کار خود راضی باشند. کارگر زمانی از کار خود راضی و خشنود است که درآمد خوبي داشته باشد. معمولا اگر به کسی که در اداره‌ای پشت ميز نشسته و به کار آسانی اشتغال دارد و ماهانه حقوقی دریافت می‌کند شغلی پیشنهاد شود که اندکی دشوارتر است اما ده برابر درآمد دارد، به راحتي و با رضایت آن را مي‌پذيرد. پس ما خود به بسیاری از رنج‌ها و سختی‌ها رضايت مي‌دهيم و از آن‌ها استقبال مي‌کنيم. بنابراین اگر بدانیم و باور کنیم که حوادث ناگواري که براي ما اتفاق مي‌افتند، سود قابل توجهي دارند مي‌توانيم به آن‌ها هم رضايت دهيم. اين نوع رضایت‌مندی چنان‌که روشن است نوعی معامله است. بدین معنا که انسان رنج را تحمل مي‌کند تا به لذت و منفعتی دست یابد. اما اين رضايت در حد نصاب ارزش است و ارزش آن فوق‌العاده نيست.



رضايت عاشقانه

گونه دیگری از رضايت از حوادث سخت و ناگوار وجود دارد که به خاطر مزد و پاداش نیست، بلکه هدف ديگري را دنبال می‌کند که گرچه آن هم نوعی پاداش است اما از نوع پاداش‌هاي مادي نیست، وآن رضایتی است که انسان در انجام کارهای سخت برای محبوب خود دارد. مادر شب‌هاي فراوانی را به بیداری سر می‌کند تا نوزادش در آرامش بخوابد، زیرا نوزادش را دوست دارد و می‌خواهد محبوبش راحت بخوابد. البته مادر خود از راحتي نوزاد شاد و عواطفش ارضا مي‌شود، اما غيرمستقيم. آن‌چه مستقيما بر اين امر مترتب مي‌شود نفع و مصلحت ديگري است. محبت گاه به مراتب فوق‌العاده شديد می‌رسد که محب در آن حال حاضر است هرگونه سختي را تحمل کند تا محبوبش اظهار رضايت کند. برای او يک لبخند محبوب از تحمل دنیایی از سختي‌ها ارزشمندتر است.

حوادث و سختی‌های ناگوار فراوانی در دنیا وجود دارد مانند بیماری‌های سخت و نفرت‌انگیز، فقر و ...، اما اگر کسي چنين محبتي فوق‌العاده به خداوند داشته باشد و باور داشته باشد که اين امتحانی است که او صلاح دانسته است، نه‌تنها تحمل آن برايش آسان مي‌شود، بلکه از آن احساس رضايت هم مي‌کند. ارزش این نوع رضایت بسیار بالاتر از رضایت‌مندی به خاطر مزد و پاداش است. با چنین بینشی تحمل همه سختی‌ها برای انسان آسان می‌شود. اما اولا باید باور کرد که این حوادث طبق تقدير الهي رخ می‌دهند، و ثانیا باید ایمان داشت که خدا اين کار را بي‌جهت انجام نداده است، بلکه از روي حکمت اين کار انجام گرفته است.

والسلام عليکم و رحمه‌الله.
پاسخ
#3
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 18/02/92 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.



چگونه مي‌توان به مقام رضا رسيد؟



رضا به تشریعات الهی

چنانکه پیش‌تر گفتیم در حديث معراج آمده است که خداي متعال خطاب به پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «هيچ چيز نزد من بهتر از توکل بر من و رضا به آنچه تقسیم کردم نيست»1. درباره توکل چند جلسه بحث کرديم و قرار شد درباره رضا هم تا حدي که خداي متعال توفيق دهد عرايضي تقديم کنيم.

خدای متعال در زندگی ما نقشی دارد که ما مي‌توانيم از آن راضي باشيم يا راضی نباشيم. ما هر اندازه تأثير خدا را در وجود خود و در عالم هستي بهتر، وسيع‌تر و عميق‌تر بشناسيم زمينه رضامندي ما نیز گسترش پيدا مي‌کند. در امور تشريعي، ايمان اقتضا مي‌کند که بنده نسبت به احکام الهي به همان شکل که بر پيامبران، به خصوص بر پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله نازل شده راضي باشد و از دل و جان آن‌ها را بپذيرد و شکرگزار خدای متعال باشد که او را هدایت کرده و راه سعادت را بدو نشان داده ‌است. قرآن کریم از اين هم فراتر رفته، مي‌فرمايد: «فَلا وَ رَبِّكَ‏ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً؛2 به پروردگارت قسم كه ايمان نمى‏آورند، مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حكمى كه كرده‏اى در دلهايشان احساس ناراحتى نكنند، و كاملاً سرِ تسليم فرود آورند.» مؤمن باید به حلال و حرام خدا راضي باشد و به دنبال آن، نسبت به قضاوت پيامبر يا امام مسلمين يا هر قاضي بر حقي که بر اساس مباني فقهي اسلام حکم کند راضي باشد، زیرا برگشت این حکم به حکم خداست.



نقش فراگیر خدا در زندگی انسان

اما در امور تکويني مسأله اندکی دشوارتر است و کم یا بیش دشواری‌هایی در تصور و تصدیق آن وجود دارد. افراد ساده‌اندیشِ فراوانی گمان مي‌کنند که انسان چون موجودی مختار است خداوند چندان تأثیری در زندگی او ندارد. انسان است که اگر کار کند و زحمت بکشد ثروتمند می‌شود وگرنه فقیر می‌گردد و ...؛ تنها کارهايي که خارج از اراده و اختيار انسان است مانند بلاهای طبیعی، ناشی از قضاي الهي است و بايد بدان راضي بود. بنابراین تصور مي‌شود که مقصود از رضا به قضاي الهي، راضي بودن به امور غير اختياري است؛ اما در امور اختياري اگر انسان کار خوبی انجام دهد باید از خودش راضي باشد و اگر مرتکب کار بدي شد بايد از خودش ناراضي باشد و این ارتباطی به خدا ندارد! اين تصوری ساده‌انگارانه است. در فرهنگ دینی ما نیز رایج است که وقتی اتفاقی رخ می‌دهد که ما در آن نقشی نداریم مي‌گوييم: «این اتفاق، کار خدا بود.» اين اعتقادی غلط نيست و حقیقتا چنین پیش‌آمدهایی کار خداست، اما این فرهنگ باری منفي هم دارد و چنین القا می‌کند که کارهاي ديگر، کار خدا نيست! ولی هنگامی که به قرآن کریم و روایات شریف مراجعه مي‌کنيم درمی‌یابیم که آهنگ آن‌ها به گونه‌ای ديگر است و تأثير خدا را منحصر در اين امور غير اختياري نمي‌دانند. ازاين‌روست که بايد در این باره بحث کرد که واقعا نقش خدا در زندگي انسان چگونه نقشی است و کاري که به خدا نسبت می‌دهیم چگونه کاری است.



شناخت مبادی افعال الهی؛ مقدمه‌ای برای رضا

در روايات آمده است که چيزی در عالم واقع نمي‌شود مگر به سبب هفت چيز.3 این بدان معناست که هرچیزی اتفاق می‌افتد هفت مبدأ دارد. تمام مبادی ذکر شده در اين روايت، به گونه‌ای به خدای متعال انتساب دارند. نخستین مبدأ علم خداست و هر چه در عالم واقع مي‌شود چه به اختيار ما باشد چه نباشد، خداوند پیش از وقوعش بدان علم دارد. اما به اين حد محدود نمي‌شود، بلکه هرآنچه واقع می‌شود علاوه بر این‌که خداوند بدان علم دارد به انجام آن نیز اذن می‌دهد و تا خدا اذن ندهد آن کار انجام نمي‌گيرد. حقیقت این است که وقتی درباره اذن الهی به آیات قرآن کریم مراجعه می‌کنیم به معارف عجيبی برمي‌خوريم. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله؛4 و هيچ نفسى جز به فرمان خدا نميرد.» بنابراین حتي اگر کسي اقدام به خودکشي کند بدون اذن خدا از دنیا نخواهد رفت. در این باره می‌توان گفت: بالاخره خدا مي‌تواند مانعی ایجاد کند که مانع اثر اسباب طبيعي شود. چنان‌که برخی اصلا در معنای اذن گفته‌اند: اذن به معنای ايجاد نکردن مانع است.

اما در آیاتی دیگر برخی کارها متوقف بر اذن الهی شده است که درک آن اندکی مشکل‌تر است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ؛5 و هيچ كس را نرسد كه جز به اذن خدا ايمان بياورد.» بنابراین اذن الهی یکی از مبادی تمام حوادثی است که واقع می‌شوند. البته درک نقش خداوند نه تنها در مرحله اذن بلکه در تمام مراحل حوادث کاری مشکل است. در مرحله علم بسیاری گمان می‌کنند که اگر بگوييم: خدای متعال همه چيز را مي‌داند لازمه‌اش جبر است، چراکه اگر خداوند همه حوادث را می‌داند قطعا واقع می‌شوند و ما انسان‌ها دیگر برای انجام کارهایمان اختیاری نداریم. اما در جای خودش تبیین شده است که حيثيت علم حيثيت کاشفيت است و اگر کاری اختياري انجام گیرد خداوند علم دارد که اختيارا تحقق پيدا می‌کند. خداوند به حوادث همان‌گونه که واقع می‌شوند علم دارد.



از تقدير الهي تا قضاي الهي

مسأله دیگری که قرآن کریم و به دنبال آن روایات مطرح می‌کنند مسأله تقدير است. تقدير به معنای اندازه‌گيري است. در روایات، تقدیر به هندسه و مهندسیِ امور تفسیر شده است (هِی الْهَنْدَسَة؛6 آن (تقدیر) هندسه است). همه اين عالم با اين پديده‌هاي بي‌شمار دارای نقشه مهندسي است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى؛7 و کسی که اندازه‌گیری کرد و هدایت نمود.» در کنار مفهوم اندازه‌گيري مفاهيم ديگري نیز مطرح خواهد شد. اندازه‌گیری زمان نیز نوعی اندازه‌گیری است که در آن مسأله «أجل» مطرح مي‌شود. أجل خود بر دو قسم است؛ أجل مشروط و أجل حتمي. خدای متعال تأکيد مي‌فرمايد که همه اندازه‌گیری‌ها اعم از آجال و غیره همه در ظرفی و عالمی خاص مکتوب است. اما چگونگی آن عالم و چگونگی این نوشتن فراتر از درک عقل ماست. در این مرحله مسأله کتاب مطرح مي‌شود (لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ‏ مُبين‏؛8 هیچ تر و خشکی نیست مگر این‌که در کتابی روشن است).

همچنين این تقدیرات و اندازه‌گیری‌ها با اختیار خداوند صورت گرفته و خداوند در این امر مجبور نبوده است. از این‌رو در این مرحله مسأله مشيت مطرح مي‌شود. بدین معنا که هر امری که واقع می‌شود خداوند خواسته است وگرنه انجام نمی‌گرفت. قبول اين نکته اندکی مشکل‌تر از پذیرش اذن الهی است. مرحله اذن همين است که خداوند مانعی برای انجام فعل ایجاد نمی‌کند. اما در مرحله مشیت علاوه بر اين‌که اذن الهی وجود دارد خداوند مي‌خواهد که فعل انجام گيرد. پس از آن، مرحله اراده است و بالاخره وقتی خداوند اراده کرد جزء اخیر علت تامه فراهم می‌شود و کار حتمی شده، بر قضای الهی منطبق مي‌گردد (إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ؛9 و چون به كارى حکم کند، فقط مى‏گويد: موجود باش! پس فوراً موجود مى‏شود). قضا به معنای گذراندن و کار را تمام کردن و رساندن کار به جزء اخير علت تامه است. بنابراین با فراهم شدن همه زمینه‌ها مرحله قضاي الهي فرامی‌رسد. همه آنچه که در این عالم وجود دارد مشمول قضای الهی هستند و همه، این مراحل را گذرانده‌اند.

بین این مفاهیم رابطه‌ای منطقي وجود دارد و تقدم و تأخر بین آن‌ها تقدم و تأخر رتبي است. البته همه ما مي‌دانيم که خدا نمي‌نشيند ابتدا فکر کند و بسنجد و بعد نقشه بکشد. اين مراحل و مراتب، مراتبي است که عقل براي کار در نظر مي‌گيرد. خدا زمان ندارد و احتياج به فکر کردن هم ندارد. اين‌گونه نیست که ابتدا نسبت به چیزی اراده ندارد و بعد اراده در او پدید می‌آيد (لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالا)10. اما عقل ما براي فهم، راهی جز اين ندارد. ما بايد به حسب اين مراتب عقلي، کار خدا را درک کنيم وگرنه چيزي نمي‌فهميم و نمي‌توانيم نسبتي به خدا بدهيم. ولی هر اندازه که معرفت‌مان بيشتر شود تفاوت کار خدا را با کار خودمان بهتر درک می‌کنیم. بسياري از ما گمان مي‌کنيم که خدا مانند ما ابتدا چيزي به ذهنش مي‌آيد و اگر از آن خوشش بیاید به آن ميل پيدا مي‌کند و آن را اراده مي‌کند. گاهي گمان می‌کنیم که ما در اراده خدا اثر مي‌گذاريم و با اصرار خود اراده او را تغییر می‌دهیم! اما باید اين حقیقت را درک کنیم که اين‌ها نقاشي‌هاي ذهني و به تعبیر دیگر مراتب عقلي است وگرنه در عالم واقع خدا احتياجي به گذر زمان و پدید آمدن حالات مختلف ندارد.



مراحل رسیدن به مقام رضا

اکنون با توجه به تعبیری که در روایت معراج آمده (الرِّضَا بِمَا قَسَمْتُ) این سؤال مطرح مي‌شود که واقعا خدا چه چيزهايي را قسمت کرده که باید بدان راضی بود؟ ما برای درک این حقیقت باید از دو جهت سير تدريجي داشته باشيم؛ از يک طرف باید مراحلی را که در روایات برای افعال الهی ذکر شده درک کنیم و بپذیریم. بدین معنا که بدانیم خداوند به تمام آنچه در هستی هست و پدید می‌آید علم دارد، اجازه داده که در ملک او واقع شوند، خواست و اراده او بدان‌ها تعلق گرفته است، و مشمول تقدير و قضای او هستند. هر قدر معرفت انسان بيشتر شود بهتر مي‌تواند این حقیقت را باور کند. البته نباید فراموش کرد که کنه و عمق مطلب را به اين آساني نمي‌توانيم بفهميم تا چه رسد به اين‌که به خوبی باور کنيم و عمل‌مان را بر طبق آن تنظیم کنیم. باید ابتدا از لایه‌های سطحي شروع کرد و رفته‌رفته با دقت و ممارست و طلب یاری از خداوند و توسل به اولیای او به لايه‌هاي زيرين مطلب برسيم. البته هر کجا که دیدیم عقل ما از درک آن ناتوان است بايد توقف کنيم و بگوييم هر چه خدا و پيغمبر فرموده‌اند درست است.

از طرف دیگر براي درک عینی قسمت الهی و رضایت به آن، و پیاده کردن آن به صورت عملی در زندگی باید ابتدا از حوادثی شروع کنیم که خودمان هيچ اختياري در پدید آمدن آن‌ها نداريم و تلاش کنیم از وقوع آن‌ها راضی باشیم و بعد به تدريج این رضایت را به امور دیگر سرايت دهيم و مراتب توحید افعالی را بشناسیم و باور کنیم. اما چگونه می‌توان از حوادثی راضی بود که اراده ما در آن‌ها دخیل نیست و حوادثی تلخ و دردناک هستند مانند زلزله شدیدی که گاه هزاران نفر را هلاک یا آواره می‌کند؟ گاه در این حوادث ما نیز متضرر می‌شویم و گاه ضرر آن‌ها متوجه ديگران می‌شود و ما شاهد سختی و رنج آن‌ها هستیم و از این بابت غصه مي‌خوريم. به راستی وظیفه ما در این هنگامه‌ها چیست؟



ابعاد حوادث دنیا

نکته‌ای که به عنوان مقدمه بايد بدان توجه داشته باشيم تا این مسأله برايمان حل شود اين است که حوادث حيثيت‌هاي مختلفی دارند و انسان به گونه‌ای خلق شده است که می‌تواند از يک حادثه خاص، از يک جهت راضي و از جهتی دیگر ناراضي باشد. بیماری که باید عضوی از بدن او را جراحی کنند، از آن جهت که اين کار موجب بازگشت سلامتي به او مي‌شود بدان راضی است، اما در عين حال به خاطر دردناک بودن، زمان‌بر بودن، و مخارج آن برای او ناراحت‌کننده است. با این‌که این یک حادثه است اما انسان در برابر آن دو واکنش و دو انفعال دارد. حوادث ناگواری که اتفاق می‌افتند از اين جهت که موجب مي‌شوند انسان‌هايي بي‌گناه دچار سختي‌ها و گرفتاري‌‌هايي شوند رنج‌آورند. انسان باید بسیار بی‌عاطفه باشد که جراحت و آوارگی کودکان معصوم را ببینند و بی‌اعتنا از کنار آن بگذرد. اما جهت دیگر این حوادث آن است که اين تلخي‌‌ها همراه با شيريني‌هاي فراوانی هستند. مصیبت‌ها و مشکلات دنیا هر چند سخت باشند موقت و محدود به چند روز یا چند سال هستند و خداوند به کسانی که به چنین مصائبی دچار می‌شوند پاداش‌‌هاي بسیاری خواهد داد که تا ابد ادامه دارد. در روايات آمده است کساني که در اين دنيا به مصيبت‌ها گرفتار می‌شوند هنگامی که ثواب‌هاي آخرتی آن مصائب را مي‌بينند آرزو مي‌کنند ‌اي کاش همه عمر با مصيبت دست به گریبان بودند. با این نگاه و این ایمان ممکن است انسان در حادثه‌ای حتی اشک بریزد اما در عین حال به خاطر ثواب‌های آخرتی خشنود باشد. البته انسان‌هایی که دلشان از عشق خداوند لبریز است همه حوادث را به خاطر این‌که از دوست می‌رسد خوش می‌دارند.



نظام احسن؛ تابلوی زیبایی با رنگ‌های گوناگون

نکته دیگری که از آموزه‌هاي اسلام استفاده می‌شود و با براهين عقلي هم قابل تبيين است اين است که مجموع اين عالم با همه عظمت و کثرت‌ و تنوع موجودات آن، همچون تابلوي بزرگ واحدي است که از ترکیب رنگ‌های مختلف شکل گرفته است. زيبايي اين تابلو به داشتن رنگ‌های گوناگون است. سخت‌ترين و ناگوارترین حادثه‌ای که ما در عالم سراغ داريم داستان کربلاست. اما همين حادثه را در مجموع که نگاه کنیم می‌بینیم منشأ خیرات و برکات فراوانی شده است. هنگامی که از جهت عاطفی به این حادثه می‌نگریم اشک انسان جاري مي‌شود اما در همان حال با نگاه به آثار و برکات آن مي‌گوييم: «اللَّهُمَّ لَكَ‏ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ‏ عَلَى مُصَابِهِم‏؛11 بار خدايا! تو را ستايش مى‏كنيم ستايش سپاس‏گزاران بر مصيبت‌های آنان.» اين دو نگاه قابل جمع هستند.

ما گمان مي‌کنيم انسان از یک حادثه یا راضی است یا ناراضی. اما حقیقت این است که روح انسان لايه‌هاي مختلفی دارد و می‌تواند در يک لايه خوشحال و در لايه‌ای دیگر غمگين باشد. ممکن است انسان اشک بریزد اما از اشک‌ريختن لذت هم ببرد. پس حوادث تلخ دنیا می‌تواند با نگاهی واقع‌بينانه، حق‌بينانه و زيباشناسانه به خاطر ارتباطي که با ساير پديده‌ها دارند و در مجموع يک تابلو بسيار زيبايي را خلق مي‌کنند زيبا و خير باشند، به گونه‌ای که از آن زيباتر امکان ندارد. به تعبیر اهل معقول، عالم هستی نظام احسن است. بدین معنا که اگر مجموع عالم و روابطي را که اجزای آن با همديگر دارند در نظر بگیریم تابلوی زیبایی را خواهیم دید که زيباتر از آن امکان ندارد. پس صرف‌نظر از پاداش‌هاي اخروي هم می‌توان دنیا را زیبا دید و بدان راضي بود. اين نقص ماست که فقط عيب‌ها را مي‌بينيم و تنها به رنگ‌های تیره این تابلو نگاه می‌کنیم. رنگ‌های تیره این تابلو را بايد همراه سایر رنگ‌های آن دید تا زیبایی آن را درک کرد.

در روايات آمده است که پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله در هیچ حادثه‌ای نفرمود: ای کاش طور دیگری اتفاق می‌افتاد.12 چراکه او اين نگرش را داشت و مي‌ديد که هر چيزي سر جاي خودش واقع شده است. البته چنانچه گفتیم روح انسان لایه‌های گوناگونی دارد و توجه به جهتی خاص از یک حادثه ممکن است باعث دلسوزی و اشک ریختن او شود. ازاین‌رو می‌بینیم پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در وفات فرزندشان حضرت ابراهيم گريه می‌کنند و وقتی از ایشان در این باره سؤال می‌شود می‌فرماید: دل مي‌سوزد و اشک جاري مي‌شود اما چيزي نمي‌گويم که خدا ناراضي باشد.13 انسان همان‌گونه که از گرسنگي، درد جسمی و ... رنج مي‌برد، از درد عاطفی‌ هم رنج مي‌برد. اما در عین حال می‌تواند راضي هم باشد و نگرانی نداشته باشد. پس بدین جهت که حوادث حيثيت‌های گوناگونی دارند نگاه ما بايد نگاهی کل‌نگر نسبت به عالم باشد و دست خدا را در همه جا ببينيم تا نسبت به نظام هستي حالت رضا داشته باشيم.

وصلی‌الله‌علي‌محمدوآله‌‌الطاهرين.




1 . إرشادالقلوب، ج1، ص199.

2 . نساء(4)، 65.

3 . ر.ک: الخصال، ج2، 359.

4 . آل‌عمران(3)، 145.

5 . یونس(10)، 100.

6 . الکافی، ج1، ص157، ح4.

7 . أعلی(87)، 3.

8 . انعام(6)، 59.

9 . بقره(2)، 117.

10 . نهج‌البلاغه، خطبه 65.

11 . کامل الزیارات، ص179.

12 . کافی، ج2، ص63.

13 . من لایحضره الفقیه، ج1، ص177.
پاسخ
#4
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 25/02/92 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

چرا و چگونه از شرور راضي باشيم؟

تبیین موضوع بحث

بحث ما در جلسه‌هاي اخير درباره مقام «رضا» بود که هم‌معنای «رضايت» است. معادل فارسي رضا، «خشنودي» است. اما در استعمالات عربی گاه با حروف مختلفی به کار می‌رود مانند رضی عنه، رضی به و ... که کم یا بيش معنای آن ويژگی خاصی پيدا مي‌کند. در مقابلِ رضايت هم معمولا «کراهت» به کار مي‌رود. وقتي سخن از رضایت می‌شود به حسب اقتضاي مفهوم آن، در ابتدا رضايت از کاري به ذهن مي‌رسد. در محاورات وقتی گفته می‌شود پدري از فرزندش راضي است معنای متبادر به ذهن این است که از رفتار فرزندش راضی است. بر این اساس مي‌توان گفت: در ابتدا لفظ رضايت براي رابطه رفتار کسي با احساس انسان وضع شده است. در مورد رضايت از خدا، به خصوص با توجه به رواياتي که در اين باب وارد شده است کاملا روشن است که ابتدا رضايت از افعال الهي منظور است. ازاين‌روست ‌که موضوع بحث روشن است و آن رضايت از افعال الهي است و چنانکه در جلسه پیش گفتیم، هر قدر ما دايره افعال الهي را وسيع‌تر ببينيم زمينه رضايت و کراهت ما هم بيشتر مطرح مي‌شود.



مشکل رضايت از شرور

از اوائل صدر اسلام تاکنون برای کسانی که با این مفهوم آشنا می‌شوند همیشه مشکلي وجود داشته و آن این است که اگر بگوييم: همه افعال و حوادث مشمول قضاي الهي است و به اراده الهی انتساب دارد این سؤال مطرح می‌شود که چگونه به حوادث ناگواري راضی باشیم که انسان‌های بی‌گناه بسیاری به رنج و زحمت فراوانی گرفتار می‌شوند؛ حوادثی که انسان به سبب فطرت انسانی خویش از آن‌ها اندوهناک و غمگین می‌شود؟ از این مشکل‌تر این است که گناهان و ظلم‌های فراوانی توسط انسان‌ها صورت می‌گیرد که اگر بگوییم همه آن‌ها مشمول قضاي الهي است بدین معناست که باید از آن‌ها راضی باشیم، در حالی‌که خدای متعال اجازه نداده است که ما از گناهان، ظلم‌ها و جنایت‌ها راضی باشیم، بلکه دستور داده است که از آن‌ها ابراز خشم و انزجار کنیم.



بررسي راه‌حل‌های ارائه شده

عده‌اي از همان ابتدا در پاسخ به این مشکل گفته‌اند: قضاي الهي محدود است و شامل افعال اختياري نمي‌شود و اموری مشمول قضاي الهي است (و بايد به آن‌ها راضي بود) که ما هيچ نقشي در آن‌ها نداشته باشيم مانند افعال طبيعي. اين پاسخی است که برخی اشخاص –شاید بتوان گفت سطحي‌نگر– پيشنهاد داده‌اند. برخي ديگر برای ارائه راهی معتدل گفته‌اند: گاهي ممکن است انسان اعمالي انجام دهد که خودش هم نقشي در آن‌ها داشته باشد اما اختيار او در آن‌ها ضعيف است و عوامل غيراختياري که به انجام آن کارها کمک می‌کنند بسیار قوي‌ترند. ایشان این اعمال را هم متعلق قضا خوانده‌اند که بايد به آن‌ها راضي بود و برای سخن خود به رواياتی استناد کرده‌اند که قضاي الهي را در این چند امر می‌داند؛ مرگ، حيات، فقر، غنا، مرض و سلامتي. اما اعمالی را که صد در صد با اختیار انسان انجام می‌شود مشمول قضا ندانسته‌اند.

اما عده‌ای دیگر، هم بر اساس اطلاق ادله و هم بر اساس برهان عقلی تصریح کرده‌اند که همه چيز مشمول قضاي الهي است. این دسته باید این مسأله را توضیح دهند که چگونه می‌توان به شرور، به معاصي و به جنايات راضي بود؟

در پاسخ به این مسأله برخی متصوفه که ادعا دارند اهل طریقت‌اند و از شریعت گذشته‌اند دچار کج‌فهمي، کج‌انديشي و کج‌رفتاري شده‌اند که ما باید مراقب باشیم که به این انحراف مبتلا نشويم. این کج‌اندیشان معتقدند اگر گفته شده است با برخی افراد یا برخی اعمال دشمني کنيد این دستورالعملی برای افراد عادی است. اما کسانی که به معرفت کامل دست می‌یابند و اهل طريقت شده، «واصل!» مي‌شوند ديگر آن‌ها هيچ چيز را بد نمي‌دانند و با هيچ کس دشمنی نمی‌کنند. همه چیز برای اینان زیباست و از همه چيز راضي هستند، زیرا همه چیز از خداست. پس همه چیز را بايد دوست داشت و اصلا بايد واژه دشمني را از فرهنگ خودمان حذف کنيم! اما سخن این منحرفان خلاف سيره پيغمبر اکرم و ائمه اطهار صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين و خلاف نصوص قرآن است. قرآن کریم خود کسانی را لعن نموده و به ما دستور داده است که آن‌ها را لعن کنیم (أُولَـئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ؛1 خدا آن‌ها را لعنت مى‏كند و همه لعن‏كنندگان آن‌ها را لعن مى‏كنند).



در جستجوي راه‌حل صحيح

در جلسه گذشته پاسخی را برای این مسأله مطرح کردیم که اگر خداي متعال توفيق دهد در این جلسه قدري آن را بيشتر توضيح می‌دهیم.

الف) در نظر گرفتن جهات مختلف یک حادثه

همه آنچه در عالم واقع مي‌شود از آن جهتي که ممکن‌الوجودند و سلسله علل آن‌ها در نهایت به ذات واجب‌الوجود و خدای متعال منتهی می‌گردد استناد به خداي متعال خواهند داشت. اما جهت دیگر آن‌ها ارتباطات خاصي است که بين يک پدیده و آثار آن وجود دارد. ظلمي که در حق مؤمنی واقع مي‌شود از لحاظ اين‌که وجود پیدا کرده، وجودش از خداست. اما اين فعل از کسي به قصد ظلم صادر شده و موجب ضرري براي مؤمني شده و اين حيثيتی ديگر است و از اين حيثيت باید از آن ناراضي بود. براي توضيح اين نکته عالم را به يک تابلوي نقاشي تشبیه کردیم که از رنگ‌های گوناگون سامان گرفته است و اگر در قسمتی از آن رنگی تیره وجود دارد با دوختن نگاه به آن قسمت، آن بخش زشت به نظر می‌رسد. اما وقتي به کل اين تابلو نگاه مي‌کنيم زيبایی آن را درک می‌کنیم و از اين جهت خير است و بايد به آن راضي بود. حتي بزرگ‌ترين و زشت‌ترين جنایات عالم که در روز عاشورا تحقق پيدا کرد از آن جهت که منشأ خيرات و برکاتي شد و میلیون‌ها انسان از جهالت نجات پیدا کردند و به واسطه شهادت سيدالشهدا علیه‌السلام هدايت و به خدا نزديک شدند، در مجموع حادثه‌ای زيباست و از اين جهت باید از آن راضي بود.



ب) شناسایی لایه‌های گوناگون روح آدمی

علاوه بر این که اعمال گوناگون دارای جهت‌های مختلفي هستند، در روح انسان هم لايه‌هاي مختلفي متناسب با اين جهت‌ها وجود دارد و کسانی که از روحی قوی برخوردار هستند می‌توانند در یک لحظه نسبت به يک حادثه چند نوع عکس‌العمل داشته باشند، بدین معنا که در لايه‌اي از روحشان نسبت به این حادثه کراهت داشته، حتی انفعالی شديد هم از خود نشان دهند، اما در لايه‌ای ديگر بدان راضي باشند. انسان به هر یک از این لایه‌ها بيشتر توجه کند اثر آن بيشتر در رفتارش ظاهر مي‌شود وگرنه هر دوی آن‌ها می‌توانند در یک لحظه موجود باشند.

برای توضیح بیشتر می‌گوییم: کارهايي که از خود انسان سر مي‌زند و به وی نسبت داده مي‌شود سطوح مختلفي دارند. انسان گاهي در مواجهه با حادثه‌اي، عکس‌العملي از وی سرمی‌زند که گویا غيراختياري است. اين گونه عکس‌العمل‌ها را افعال انعکاسي یا رفلکسي گویند. مثلا هنگامی که انسان صدايی مهيب را می‌شنود يک مرتبه مي‌لرزد و ترسی در او پدید می‌آید. این ترس غير از آن ترسي است که مورد تکليف است و مذموم يا مطلوب شمرده می‌شود. اين گونه افعال تقريبا افعال غيراختياري محسوب مي‌شوند. البته انسان‌هايي هستند که به سبب تربیت خوب، دست‌کم در برخی شرایط حتي اين حالات انفعالي خودشان را مي‌توانند کنترل کنند. شايد آن ترسی که قرآن کریم به حضرت موسي علي‌نبيناو‌آله‌‌وعليه‌السلام در هنگام تبدیل شدن عصا به ماری بزرگ نسبت می‌دهد (لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ؛2 نترس، كه رسولان در نزد من نمى‏ترسند) همان حالت انعکاسی است که انسان در مواجهه با یک حالت غیرمنتظره پیدا می‌کند. البته تفسير ديگري هم دارد که اکنون در صدد بیان آن نیستیم.

دسته‌ای دیگر از افعال انسان افعالی اختیاری است که در اثر عادت و تکرار حالتی شبیه به افعال غیراختیاری پیدا می‌کنند که در اصطلاح روان‌شناسان به برخي از آن‌ها افعال شرطي گویند. مثلا انسان با شنیدن لطیفه‌ای جالب به طور طبیعی می‌خندد یا با دیدن منظره‌ای مشمئزکننده ناراحت مي‌شود. او برای این افعال معمولا ابتدا فکر نمی‌کند که این کار را انجام دهد یا ترک کند. گاهي انسان به خصوص افراد ضعيف‌النفس با دیدن گریه کسی به گریه می‌افتند یا با دیدن خندیدن کسی می‌خندند. حتي گاهي با دیدن خميازه کشیدن کسی با این‌که شرايط طبيعي خميازه کشيدن برای آن‌ها پدید نیامده است شروع به خميازه کشیدن می‌کنند. البته چنانکه گفتیم انسان‌هایی هستند که به سبب تربیت نفس خویش این‌گونه رفتارها را هم در اختيار خود می‌گیرند، بلکه بالاتر از این، حتي تصورات و خطورات ذهني خویش را هم تا حدود زیادی کنترل می‌کنند و اجازه نمی‌دهند هرچیزی وارد ذهن‌شان شود به گونه‌ای که نتوانند دو رکعت نماز با حضور قلب بخوانند. عرفا مي‌گويند: انسان می‌تواند به مقامي برسد که در یک لحظه توجهات، حالات و افعال مختلفي داشته باشد که گاه ضد هم هستند. ایشان نام این مقام را مقام جمع‌الجمع گذاشته‌اند. چنانکه گفتیم نمونه‌هایی از چنین حالتی برای ما قابل تجربه است. مثلا گاهي انسان در مصیبت سیدالشهدا علیه‌السلام می‌گرید و در عین حال خوشحال است که در رثای سيدالشهدا علیه‌السلام گريه مي‌کند؛ هم خوشحال است و هم غمگين. گویا در روح انسان دو ظرف وجود دارد که یکی برای خوشحالي است و دیگری برای اندوه. حقیقتا انسان موجود عجيبي است.

به هر حال في‌الجمله اين حقیقت را بايد پذيرفت که انسان با نگاه دیگری نسبت به شروري که در عالم اتفاق مي‌افتد و حتي افعال بدي که خود یا دیگری انجام مي‌دهد، در عین حال که آن‌ها را ناراحت‌کننده یا زشت می‌شمارد و در برابر آن‌ها عکس‌العمل شدید نشان می‌دهد، می‌تواند از آن‌ها راضي هم باشد. همه ما ابلیس لعنة‌الله‌علیه را نفرین و لعن می‌کنیم اما اگر ابليس نبود بندگان شايسته خدا در اثر مبارزه با او به مقام‌های بالا نمی‌رسیدند. بر اساس این نگاه، انسان از وجود ابليس هم راضي می‌شود. حکمت خدای متعال اقتضا کرده که ابلیس باشد تا زمينه‌اي براي امتحان انسان‌ها و رشد آن‌ها فراهم شود.



محدودیت عقل انسان در درک همه جهات پدیده‌ها

ممکن است مواردی از شرور وجود داشته باشند که ما حکمت آن‌ها را ندانیم. انسان‌های ضعیف‌الإیمان گاه در برابر حوادث روزگار آن چنان منفعل مي‌شوند که حالات ناخوشايندي پيدا مي‌کنند و نسبت به تقديرات الهي گله‌مند مي‌شوند. اگر به ما توصیه شده است که به قضاي الهي راضی باشید بدین معناست که تلاش کنيد خود را بدین گونه تربيت کنيد که اولا حيثيت‌هايي که منشأ رضايت مي‌شوند را بشناسيد و ثانیا در مواجهه با حوادث، آن‌ها را در ذهن خود حاضر کنيد و بدان‌ها توجه داشته باشيد تا نسبت به تقديرات و حکمت‌هاي الهي بدگمان نشويد. اگر در جايي مظلومي به صورتي فجيع مورد ظلم و تجاوز قرار گرفت به این نکته هم باید توجه داشته باشیم که در این حادثه از آن جهت که جزئي از نظام احسن است حکمتي وجود دارد که ممکن است عقل ما از درک آن عاجز باشد. شاید موارد زیادی را تجربه کرده باشیم که از حادثه‌ای ناراحت و از خدای متعال هم گله‌مند شده‌ايم اما بعد از مدتي فهميده‌ايم که با وجود مشکلی موقتی که آن حادثه برای ما ایجاد کرد خیر فراوانی بر آن مترتب گردید.



مؤیدات قرآنی

براي این‌که پاسخم را با بیانی قرآنی تأييد کنم دو آيه از آیات قرآن کریم را يادآوري مي‌کنم. قرآن کريم مي‌فرمايد: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ؛3 قتال در راه خدا، بر شما مقرر شد، در حالى كه برايتان ناخوشايند است. چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آن كه شرِّ شما در آن است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد.» هيچ کس ابتدا از جنگ خوشش نمي‌آيد. طبيعت حيواني انسان راحت‌‌طلب است و دوست دارد که تنشي وجود نداشته باشد. اما خدای متعال آن را با شرایطی بر ما واجب فرموده است. قرآن نمي‌فرمايد ما جهاد را بر شما واجب کردیم، بلکه مي‌فرمايد: «قتال» را بر شما فرض نمودیم. قتال به معنای مواجه شدن با دیگری برای قتل اوست. قرآن تصریح می‌کند که این امر خوشایند شما نیست. اما در پایان آیه می‌فرماید: خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید.

آيه ديگر در مورد مسائل خانوادگي است. گاه در برخی شرايط اختلافات دو همسر به جايي می‌رسد که مي‌گويند ديگر نمي‌توانيم همدیگر را تحمل کنيم. قرآن کریم مي‌فرمايد: «فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فيهِ خَيْراً كَثيراً؛4 پس اگر از آن‌ها كراهت داشتيد، چه بسا چيزى خوشايند شما نباشد، و خداوند خير فراوانى در آن قرار مى‏دهد.» خدای متعال می‌فرماید: صرف اين‌که ديديد اخلاق شما با همسرتان نمي‌سازد فورا درصدد قطع رابطه برنياييد. باید بیاموزید که در برابر این امر مکروه تحمل داشته باشید و حتي بدان راضي باشيد. زیرا خدا در همان کاري که ناخوشایند شماست خير کثيري قرار داده است. بنده داستانی واقعي را از برخی بزرگان شنيده‌ام که به صداقت ایشان يقين دارم و حتی امر مکروهی هم از ایشان ندیدم. ايشان مي‌فرمودند: ما در نجف همسايه‌اي داشتيم که مردی بداخلاق بود و نسبت به همسرش بسیار بدرفتاري مي‌کرد. برعکس خانم ایشان بسيار مهربان و خوش‌اخلاق بود. بالاخره این مرد مريض شد و پس از مدتی فلج شد به گونه‌ای که نمي‌توانست از جايش بلند شود. اين خانم هم‌چنان با کمال مهرباني از او پذيرايي مي‌کرد. اما آن مرد بداخلاق حتی در این ایام هم دست از اخلاق زشتش برنمی‌داشت و این خانم را آزار و اذیت می‌داد. حتی گاهی او را صدا مي‌زد و مي‌گفت: دستت را جلو بیاور. وقتی او دستش را جلو می‌آورد دست او را گاز می‌گرفت. اما آن خانم در اثر صبري که در برابر بداخلاقی‌های اين شوهر از خود نشان داد به مقامات بالایی رسيد.

مضمون هر دو آيه‌ای که ذکر کردیم می‌خواهد به ما بیاموزد که در برابر حوادث ناگوار تلاش کنیم که عکس‌العمل‌ها و حالت‌های انفعالي خود را عوض کنيم. انسان به طور طبيعي وقتي با حوادث تلخ یا رفتارهاي زشت مواجه مي‌شود ناراحت مي‌شود. اما قرآن کریم به ما ياد مي‌دهد که این امور روي ديگری هم دارند و آن خیراتی است که در همين حوادث تلخ براي ما وجود دارند. اگر آداب شرعي و دستورات الهی را رعايت کنيم خدای متعال برکاتي در همین حوادث براي ما قرار می‌دهد که اصلا برای ما باورکردنی نیست. ما چون علم غيب نداريم نمی‌توانیم همه خیراتی را درک کنیم که در حوادث تلخ عالم دنیا وجود دارد. اما قرآن کریم به ما این بشارت را می‌دهد که خیري کثیر در این حوادث وجود دارد. همچنین با عقل خویش می‌توانیم درک کنیم که نظام عالم، نظام احسن است و اگر بهتر از اين ممکن بود خدای بخشنده و مهربان، بخل نمي‌کرد و آن را خلق می‌نمود. به تعبیر دیگر با برهان لمّي یعنی از علت که حکمت خداست پی به معلول می‌بریم که وجود برکات فراوان است. از اين برهان‌ها انسان درمی‌یابد که عیبی در افعال خدا وجود ندارد و هر چه عيب هست يا از ماست يا امری نسبي است، بدین معنا که ممکن است یک فعلی موقتا رنج و عذابي ايجاد کند اما وقتی مجموع آن فعل و نتايجش را در نظر می‌گیریم خواهيم ديد که باید به این تقدیر الهی راضی باشیم، در عين حالي که به طور فطری از برخی حوادث ناراحت می‌شویم یا بايد نسبت به برخي دشمني‌ بورزیم. خلاصه این‌که حوادث تلخ يک روي قضيه و مربوط به يک لايه‌اي از روح ماست و ما بايد با تقويت لايه ديگرِ روح خویش روي دیگر سکه را هم بخوانيم تا بتوانيم از همه تقديرات الهي راضي باشيم.

وفقنالله و اياکم. ‌




1 . بقره(2)، 159.
2 . نمل(27)، 10.
3 . بقره(2)، 216.
4 . نساء(4)، 19.
پاسخ
#5
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 01/03/92 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.


مقام رضا و اختیار انسان


نگاهی به موضوع بحث

بحث ما در جلسات اخیر درباره مقام رضا بود و در این باره گفتیم با توجه به روايات، مقصود از مقام رضا، رضا به قضای الهی و آن چیزی است که خدای متعال براي بندگانش نصيب و مقدر فرموده است. مقام رضا بالاترين فضيلتي است که در روايات شريف بر آن تأکيد شده است. ازاین‌رو شيطان تلاش مي‌کند به هر وسيله‌اي انسان‌ها را از رسیدن به آن محروم کند. يكي از راه‌هاي ساده برای رسیدن شيطان به این مقصود ايجاد شبهات و وسوسه‌هاست. ازاین‌رو در دو جلسه اخير به طرح برخي از اين شبهات و پاسخ به آن‌ها پرداختيم.



آیا قضا و قدر به معنای رفع تکلیف از انسان است؟

يكي از اين شبهات این است که اگر همه کارها طبق قضا و قدر الهي انجام مي‌گيرد ما براي چه باید تلاش کنيم؟ اگر بناست نتيجه كارهاي ما بر اساس قضا و قدر شکل گیرد ما اصلا تکليفي نخواهیم داشت! اين شبهه کما بيش از صدر اسلام مطرح بوده و شايد يکي از مسائلی که موجب طرح مباحث کلامي در جامعه اسلامی شد، همين مسأله قضا و قدر است.



پاسخ شبهه در آیینه روایات

در نهج‌البلاغه آمده است که بعد از جريان جنگ صفين شخصی به اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه عرض کرد: آيا اين جرياني که در جنگ گذشت، طبق قضا و قدر الهي بود؟ حضرت فرمود: بله همه طبق قضا و قدر الهي بود. آن شخص گفت: پس زحمت‌هاي ما بیهوده بود. حضرت در جواب فرمودند: بسیار اشتباه مي‌کني! تو گمان مي‌کني اگر چيزي بر اساس قضا و قدر الهي رخ دهد، ديگر فعاليت ما در آن تأثیری ندارد؟! اگر چنین باشد ثواب، عقاب، امر و نهی الهی همه باطل خواهند بود! وعده و وعیده‌های الهی هم بی‌معنا خواهد شد! ... اما خداوند پیامبران الهی را بیهوده نفرستاده و کتاب‌های آسمانی را عبث نازل نکرده است.1 اين فرمایش امیرالمؤمنین علیه‌السلام بهترين دليل برای این حقیقت است که شمول قضا و قدر بر همه امور به معنای مجبور بودن انسان‌ها و تکلیف نداشتن آن‌ها نیست.

در این زمینه روايات فراواني نقل شده است که يکي از غرر اين روايات رساله امام هادي صلوات‌الله‌عليه درباره جبر و تفويض، امر بين‌الامرين و مسأله قضا و قدر است که علاقمندان می‌توانند از آن بيانات بسيار عميق و روشن‌گر استفاده کنند. کثرت این روایات و کتاب‌های فراوانی که بزرگان به صورت مستقل در این باره نوشته‌اند نشان از آن دارد که این مسأله‌ای بحث‌‌برانگيز و جنجالي بوده و شيطان فعاليت فراوانی در اين زمينه داشته است تا مردم را بر سر دو راهي قرار دهد که يا قضا و قدر را منکر شوند و از آثار و مزاياي اين اعتقاد محروم گردند؛ اعتقادی که نهايتا به توحيد افعالي، يکي از بزرگ‌ترين معارف اسلامي می‌انجامد؛ و يا با پذیرش شمول قضا و قدر، در میدان عمل سست شوند و کار خویش را مؤثر ندانند. ازاین‌رو ائمه اطهار علیهم‌السلام بسیار اهتمام داشتند که از یک طرف عموميت قضا و قدر و نهايتا مسأله توحيد افعالي را تثبیت کنند و از طرف دیگر نقش مؤثر ما را در سرنوشت خویش تبیین نمایند.



یافتن پاسخ از راه دقت در نظام تکوین و تشریع

در پاسخ به اين شبهه، ابتدا باید اعتراف کرد که يافتن بيانی ساده برای این مسأله کاری بسيار سخت است. وجود پيچيدگي‌ها و مشکلات فراوان در این مسأله موجب شده است که حتي در روايات از تفکر درباره قضا و قدر نهی شود. چراکه هر کسی توانایی حل و درک پیچیدگی‌های آن را ندارد. اما برای بیان پاسخی در حد این جلسه باید به نکاتی دقت کرد. یکی از آن نکات اين است که برحسب تعاليم اسلامي، نظام هستی به دو بخش تقسیم می‌شود: یکی نظام تکوين و دیگری نظام تشريع. قضا و قدر حيثيتي در يک سطح عالي‌تر است که چتر خود را روي همه حوادث پهن مي‌کند. بنابراین وقتي ما با مبادي اراده خود کاری انجام می‌دهیم، یعنی کاری را شناختيم و با تفکر، ضرر و منفعتش را سنجيديم و در نهايت آن را اراده کرديم. همه اين مبادی از این لحاظ که ممکن‌الوجودند و از خود، وجودي ندارند، نیازمند افاضه الهی هستند. قضا، همان مرحله افاضه وجود است.

به بیان دیگر خداي متعال دو قسم ربوبیت دارد؛ يکی ربوبيت تکويني و دیگری ربوبيت تشريعي. خدای متعال با علم به رابطه بين افعال و نتايج آن‌ها، بسته به این‌که نتايج افعال به نفع انسان، یا به ضرر او و یا نسبت به او خنثی باشد، به وجوب، استحباب، کراهت، حرمت و جواز آن‌ها حکم می‌کند. مسلما حکم شرعي، هيچ کس را مجبور نمي‌کند و همان‌طور که می‌بینیم بسياري از احکام الهي به طور کامل اطاعت نمي‌شود. اگر ما مجبور بودیم وضع چنین احکامی لغو و بیهوده بود.

اما رعایت یا عدم رعایت این احکام، آثار تکوینی خاصي را بر عمل انسان مترتب می‌کند که این آثار، خود از حوادث گذشته اثر می‌پذیرند و در حوادث آینده نيز تأثیر دارند. اين روابط، تکويني هستند و مورد تکليف ما نيستند. ما مکلفیم تا جایی که در توان و قدرت ماست اوامر و نواهی تشریعی را انجام دهیم. مقصود از قدرت هم قدرت و توان عرفی است، نه عقلی که موجب عسر و حرج هم نباشد(لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا).2 اما خواه اطاعت صورت گیرد و خواه معصيت، رفتار ما آثاري در عالم هستی خواهد داشت که طبق نظام ديگري به نام نظام تکوین پدید می‌آیند و این نظام مورد قضاي الهي است. قضای الهی در احکام تشريعي به معناي حکم كردن است. وقتی خداوند می‌فرماید: وَ قَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ3 بدین معناست که خداوند حکم کرد که جز او را عبادت نکنید. عبادت در این‌جا به معنا پديده‌اي در عالم خارج نیست، بلکه مقصود بیان یک تکليف است. اما عملی که به دنبال این تکلیف انجام می‌گیرد، خواه عمل به تکلیف باشد و خواه ترک آن، آثاري خواهد داشت که چه ما بخواهیم یا نخواهیم، و چه بدانیم یا ندانیم، بر آن عمل مترتب مي‌شود. این آثار خود دوگونه‌اند: یکی آثاری است که در دنیا ظاهر می‌شوند؛ مانند فراوان یا کم شدن نعمت‌ها، دفع یا نزول بلاها و ...؛ و دیگری آثاري است که پس از مرگ و در قيامت ظاهر می‌گردند. اين‌ها آثار تکويني و مورد قضاي تکوینی الهي است و ما بايد بدان‌ها راضي باشيم. رضای به قضای الهی تأثيري در تکليف ما ندارد. هنگامی که ما احساس می‌کنیم اختیار و قدرتی داریم، بايد ببينیم در آن‌جا تکليف شرعي ما چيست و به دنبال انجام آن باشیم. اما این‌که این عمل چه تأثیری خواهد داشت، اين تأثير مورد تکليف ما نیست و ما باید بدان‌ها راضی باشیم. در داستان کربلا می‌بینیم که حضرت زينب سلام‌الله‌عليها به خوبی تکلیف خویش را انجام می‌دهد و در عین حال نسبت به نتیجه می‌فرماید: «ما رأيت الا جميلا؛4 جز زیبایی چیزی ندیدم.» سيدالشهدا علیه‌السلام نیز بعد از اين‌که شاق‌ترین تکاليف را انجام داد، در آخرين لحظات به پيشگاه الهي عرض کرد: «الهي رضاً بقضائک؛ خدای من! به قضای تو راضی‌ام.» مقصود حضرت از قضاي الهی تکلیفی نبود که بر عهده داشت. آن تکلیف و آن قضا از ابتدا مورد رضای حضرت بود. اما آن‌گاه که در گودال قتل‌گاه می‌فرماید: خدای من! به قضای تو راضی‌ام، بدین معناست که از هیچ یک از حوادثی که رخ داد ناراحت نیستم.



تبیین سخن امام (ما مأمور به وظیفه‌ایم، نه نتیجه)

به دنبال مباحث گذشته سؤالی مطرح مي‌شود که بازگشت آن به مطلبی است که جزو فرهنگ بعد از انقلاب ما شده است و آن متأثر از فرمايشي است که امام خمینی رضوان‌الله‌عليه بيان کردند. امام فرمود: ما مامور به وظيفه هستيم، نه مامور به نتيجه. اين جمله امام جمله‌ای بسیار بلند است که بنده پیش از ایشان، از کسی سراغ ندارم. اما ابهامي در این فرمایش وجود دارد که باید روشن شود و آن این‌که: آیا به راستی ما نباید هیچ توجهی به این مطلب داشته باشیم که کار ما چه نتیجه‌ای را به دنبال دارد؟ اگر بخواهيم اين ابهام را در قالب شبهه‌ای علمي و به زبان فقهی ـ کلامی مطرح کنيم، می‌گوییم: احکام الهی تابع مصالح و مفاسد است. پس وقتي تکليفی بر عهده ماست، بدین معناست که بايد آن تکلیف را انجام دهیم تا مصلحت آن تحقق پيدا کند. بر این اساس ما موظف به نتيجه هستیم. مثلا حكم جهاد برای تقویت اسلام و دفع دشمنان اسلام است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثيراً؛5 و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض ديگر دفع نمى‏كرد، صومعه‏ها و كليساها و كنيسه‏ها و مساجدى كه نام خدا در آن‌ها بسيار برده مى‏شود، سخت ويران مى‏شد.» پس ما برای حصول این نتیجه باید برای جنگْ نقشه و طرح داشته باشيم، بدین معنا که موظفیم بكوشيم تا آن نتیجه محقق شود. به همين دليل هم هست که می‌بینیم در تکلیف جهاد، نسبت بين سپاه اسلام و سپاه کفر ملاحظه شده است. تکلیف به جهاد به این معنا نیست که هر مسلمانی اسلحه به دست گیرد و به سوی دشمن بتازد. روشن است كه اين‌ کار، عاقلانه نيست! بنابراین ما باید مصالح و مفاسد تکالیف را مراعات کنیم. اگر بدانیم در جایی این نتایج حاصل نمی‌شود، حکم ثابت نمی‌شود و از همین‌روست که مي‌گوييم اگر کاري موجب اختلال نظام شود انجام آن حرام است. چون نتیجه بدی دارد. پس چگونه مي‌توانيم بگوييم: ما مکلف به نتيجه نيستيم، در حالی‌که ما مکلف به تأمین مصالح و مفاسد تکالیف که حاصل‌الفعل‌اند، هستیم؟ اين شبهه را به زبان فلسفي اين‌گونه می‌توان بيان كرد: در جاي خود ثابت شده است که همه خوبي‌ها و بدي‌ها و ارزش‌هاي اخلاقي در واقع واجبات بالقياس هستند، بدین معنا که اصل، مطلوبيت نتيجه است. اگر کاری خوب شمرده می‌شود بدین خاطر است که نتیجه خوبی دارد و لذا اگر نتيجه عوض شود، ارزش کار هم عوض مي‌شود. مثلا راست گفتن به این دلیل خوب است که موجب اعتماد مردم به یک‌دیگر مي‌شود و در سایه این اعتماد زندگي دنيا و آخرت‌شان تأمين می‌شود. اما اگر در موردی راست‌گویی باعث شود که جان مؤمنی به خطر بیافتد، دیگر راست گفتن خوب نخواهد بود و در چنين موقعيتي انسان باید دروغ بگوید. بنابراین ارزش كار تابع ارزش نتيجه است. ازاین‌رو ما موظفيم که نتايج را هم در نظر بگيريم. پس معناي سخن امام چيست که فرمود ما مکلف به وظيفه هستيم، نه به نتيجه؟

در پاسخ می‌گوییم: وقتی ما کاری را انجام می‌دهیم تصور ما اين است که کار ما علت تامه براي حصول نتيجه است. بعد از عمليات بيت‌المقدس و آزادسازی خرمشهر، امام فرمودند: «خرمشهر را خدا آزاد کرد.» در حقیقت ما در آن حادثه به وظیفه عمل کردیم و خدا هم این نتیجه را عنایت کرد. ما باید می‌جنگیدیم. پس ما مکلف به وظيفه جنگیدن بودیم. اما عمل ما مقيد به حصول نتیجه نيست؛ بلکه عمل ما يکي از اسباب و معدات تحصيل آن نتيجه است. ما تکلیف داریم که یکی از هزاران شرط لازم براي تحقق يک پديده را که همان فعل اختياري ماست، فراهم کنیم. اما حصول نتیجه، شرط‌های فراوان ديگری هم دارد. حادثه عظيمي مثل آزادي خرمشهر نیازمند تدبيري بود که همه وسايل لازم برای آن را جمع کند. هنگامی که همه شرايط فراهم شد، خرمشهر آزاد شد. هماهنگی این مجموعه در اختیار خدای متعال است و اوست که در هر لحظه می‌تواند مهره‌ها را جابه‌جا کند و اراده اوست که غالب و قاهر است (وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ؛6 و خداوند بر امر خویش چیره است). حتی در همان وقتي که ما می‌خواهیم انجام کاری را اراده کنيم، اگر خدا بخواهد می‌تواند اراده ما را تغيير بدهد. پس اگر امام مي‌فرمايد: ما مکلف به وظيفه‌ايم، بدین معناست که گمان نکنيد شما همه کاره هستيد. بايد همه جوانب را بسنجيد و براساس آن‌ها تصميم‌گيري کنيد. اگر هم نتایجی برای تکالیف بیان شده، در حد فهم ما بیان شده است؛ اما ترتب آن نتیجه هم به اراده الهی وابسته است. ما بايد به یاد داشته باشیم که با خدا چه رابطه‌اي داريم و در هر لحظه او از ما چه مي‌خواهد.

بسیاری از حوادث مطابق ميل ما واقع نمي‌شوند، حتي گاهی براساس مباني ديني، برای حادثه‌ای غصه مي‌خوريم. این بدان خاطر است که عقل ما توان درک حکمت و مصلحت آن واقعه را ندارد؛ نمی‌دانیم که این حادثه برای امتحان چه کساني رخ داده و هر کس چه مقدار در این امتحان شریک است. اما زيبايي كار خدای متعال به اين است كه مقاصد متعدد و متعالي ضمن يك كار تحقق پيدا مي‌کند. در آزموني مثل جنگ، پیرزنی با اعطای اندکي تدارکات برای جبهه، اوج می‌گيرد و جوان‌هایی با بذل جان خویش به مقامی دست می‌یابند که وصف ناشدنی است؛ اغراضي كه اصلا با در اختيار داشتن چند وجب خاك قابل مقایسه نیست. در کجای تاریخ می‌توان كساني را مانند جوانان و نوجوانان ما یافت که در طول دفاع مقدس از صميم دل با خدا ارتباط پيدا کردند یا مادرانی را که لباس رزم بر تن چند فرزند خود پوشاندند و با شهادت هر يك از فرزندانشان به آنان افتخار کردند و حتی به خاطر شهادت عزيزانشان گریه هم نکردند؟ اين‌ها زيبايي‌هاي عالم است.

ما بسیاری از مصالحي را که بر حوادث عالم مترتب می‌شوند، نمی‌دانیم. وظيفه ما این است که مرد وظيفه و تکليف باشيم. البته تکليف در بسياري از موارد تابع نتايج محدودي است که ما مي‌توانيم آن‌ها را محاسبه کنيم. در چنین مواردی باید نتایج را محاسبه کنیم. اما این محاسبه هم خود، جزئی از وظيفه است و ما بايد بعد از آن اقدام کنيم؛ اما نباید از این‌که چه نتیجه‌ای حاصل شود نگران باشیم. ما که خداي عالم نيستیم! ما مالک نفس خودمان هم نيستیم. ما تنها باید در پی انجام اوامر الهی باشیم. اگر به ظاهر شکست بخوریم، ممکن است دشمنان ما را مسخره کنند. اما نباید به این امورِ بی‌ارزش توجه داشته باشیم. امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: نفس خویش را بر کتاب خدا عرضه کن! اگر در مسیر قرآن بودی، خوشحال باش و بدان که آنچه درباره تو گفته می‌شود به تو ضرری نخواهد زد.7 پس «ما مرد وظيفه‌ايم، نه مرد نتيجه» يعني نتيجه عيني و پدیده‌هایی که بر عمل ما مترتب مي‌شود به دست خدا و تابع اراده اوست. اراده ما نیز يکي از صدها، بلکه هزاران عاملي است که در تحقق آن پدیده‌ها نقش دارند؛ نقشي که خدا به آن‌ها مي‌دهد. بنابراین نباید نسبت به اموری که به ما مربوط نيست بی‌جهت غصه بخوریم و یا اگر به نفع ما بود، سرمست و مغرور شويم (لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ).8

وفقنالله و اياکم.




1 . ر.ک: نهج‌البلاغه (صبحی صالح)، خطبه 78.

2 . بقره(2)، 86.

3 . إسراء(17)، 23.

4 . بحارالانوار، ج45، ص116.

5 . حج(22)، 40.

6 . یوسف(12)، 21.

7 . تحف العقول، ص284.

8 . حدید(57)، 23.
پاسخ
#6
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 08/03/92 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.


مقام رضا و شرور عالم


نگاهی به مباحث گذشته

در جلسات اخير موضوع بحث ما مقام رضاي از تقديرات الهي بود. عرض کرديم بر اساس آن‌چه که از روايات شريفه اهل‌بيت علیهم‌السلام استفاده مي‌شود مقام رضا بالاترين فضليت اخلاقي است که در نظام ارزشي اسلام تعيين شده است. روشن است که شیطان نسبت به چنين موضوعي با اين فضليت، بی‌تفاوت نمی‌نشیند و با ابداع انواع و اقسام شبهه‌ها تلاش می‌کند انسان‌ها را از اين فضليت محروم سازد. ازاين‌رو در چند جلسه اخیر برخی شبهاتی را بررسی کردیم که ممکن است مانع رسیدن انسان به این مقام عالی شوند.

يکي از مهم‌ترين شبهات این بود که انسان به طور فطري از چيزي رضايت پيدا مي‌کند که خوشايند او باشد و اگر چيزي موجب رنج او شود نمي‌تواند نسبت به آن نظر خوبي داشته باشد. با این وجود مي‌بينيم که در عالم، حوادثي رخ می‌دهد که ما طبق آموزه‌هاي ديني آن‌ها را جزو تقديرات الهي مي‌دانيم، مانند سيل‌ها، زلزله‌ها و ... . سؤال این است که چگونه انسان مي‌تواند به این تقدیرات راضي باشد؟ در جلسات گذشته به این شبهه پاسخی اجمالي داده شد که به عنوان مقدمه برای بیان مطلب بعدي، به آن اشاره مي‌کنم. پاسخ اجمالي اين بود که عالم هستی به گونه‌ای آفريده شده که زيبايي‌هاي آن منوط به وجود این حوادث تلخ است و تا اين حوادث تلخ نباشند آن زيبايي‌ها ظهور پيدا نمي‌کنند. بر این اساس عالم هستی را به تابلویی تشبیه کردیم که در آن، قسمت‌های تیره هم وجود دارد و اگر تنها به آن بخش‌ها نگاه کنیم زیبا به نظر نمی‌رسد. اما اگر نگاهی کلي به آن بیاندازیم در مجموع زیبایی آن را درک می‌کنیم و خواهیم دید که همان بخش‌های تیره، بر زيبايي آن تابلو افزوده است. به اصطلاح فلسفي شرور و ناگواري‌های عالم، نسبي است، بدین معنا که نسبت به اشیای مجاورش شرّ محسوب می‌شوند، اما نسبت به کل نظام هستي خير هستند.

اکنون مي‌خواهیم با استفاده از آيات و روايات بگوییم که حقیقت امر از اين هم بالاتر است. براساس پاسخ گذشته، حوادث ناگواری که برای من رخ می‌دهند برای من شرّ محسوب می‌شوند، اما بدین خاطر که کل نظام هستی به اين تلخي‌ها احتیاج دارد و در کل زیباست باید به‌ آن‌ها راضی باشم. ولي پیشوایان دینی ما معارفی را در اختیار ما می‌گذارند که به ما نشان می‌دهند این ناگواري‌ها مي‌توانند علاوه بر زیبا ساختن کل نظام هستی، برای شخص ما هم زمينه خيرات و زيبايي‌هایی را فراهم کنند. اگر انسان این حقیقت را باور کند بسیار راحت‌تر مي‌تواند به تقديرات الهي راضي شود. براي توضيح این نکته، مقدمه‌اي را عرض مي‌کنم.



سنت‌های عام و خاص الهی

خداي متعال همه موجودات عالم از جمله انسان را به سوی کمالشان هدايت مي‌کند. اما در قرآن و روايات اهل‌بيت علیهم‌السلام دو گونه هدايت الهی برای انسان بیان شده است؛ یکی هدايت‌های عام است که شامل همه انسان‌ها می‌شوند و دیگری هدايت‌هاي خاص است که به برخی انسان‌ها اختصاص دارد. قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا؛1 به راستی که ما او را به سوی راه هدایت نمودیم؛ یا شکرگزار خواهد بود و یا ناسپاس.» این هدایتی است که همه انسان‌ها را در برمی‌گیرد. اما علاوه بر این هدایت عام، قرآن کریم می‌فرماید: «وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى؛2 و آنان که هدایت را پذیرفتند خداوند بر هدایت آن‌ها خواهد افزود.» براین اساس کسانی که از هدایت عام الهی استفاده کنند خدای متعال بر هدایت آن‌ها می‌افزاید. این بدان معناست که هدایت مراتبی دارد. اگر انسان از مرتبه اول هدايت به درستی استفاده کند خدای متعال او را بیشتر هدايت مي‌کند. در مقابل، بر گمراهی ناسپاسان می‌افزاید، چنان‌که در باره قوم ثمود می‌فرماید: «وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى؛3 و اما ثمود پس ما آن‌ها را هدایت کردیم. اما آن‌ها کوری را بر هدایت ترجیح دادند.» پس هدايت عام الهي ايجاب نمي‌کند که همه از آن بهره‌مند شوند و در مقام عمل از آن استفاده کنند. اما اگر کسی از این هدایت عام استفاده کرد هنگامی که در میانه راه با ابهامی مواجه شود دست او را خواهند گرفت و او را از مشکلات عبور خواهند داد.

قرآن کریم از وجود چنین تقسیمی در بسياري از سنت‌هاي الهي به ما خبر می‌دهد. مثلا يکي از سنت‌هاي الهي به تعبير قرآن کریم سنت امداد است. خدای متعال پس از خلق انسان‌ها آن‌ها را هدایت مي‌فرمايد و هر کس هر راهی را انتخاب نماید – خواه راه خوب باشد و خواه راه بد – در آن راه او را مدد و یاری می‌نماید. سنت الهی در اين عالم اين نيست که سرنوشت هر کسی با اولین تصميم مشخص شود و با همان تصمیم شقی یا سعید گشته، عمر او به پایان رسد، بلکه هر کسی باید در طول عمر خویش دائما در معرض امتحان قرار گیرد و در هر لحظه هم به مدد الهی نیازمند است و خدای متعال هم بر اساس تصمیمی که انسان می‌گیرد او را یاری می‌رساند. قرآن کریم می‌فرماید: «كُلاًّ نُّمِدُّ هَـؤُلاء وَهَـؤُلاء مِنْ عَطَاء رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاء رَبِّكَ مَحْظُورًا؛4 همه را، اینان و آنان را از عطای پروردگارت مدد می‌بخشیم و عطای پروردگارت منع نشده است.» ازاین‌رو می‌بینیم چنان‌که متقین از یاری خدا برای طی مسیر خویش بهره‌مند می‌شوند، کفار هم در راهي که انتخاب مي‌کنند موفقيت‌هايي به‌دست مي‌آورند. این امداد عام الهی است که همه را در برمی‌گیرد (كُلاًّ نُّمِدُّ). علاوه بر این امداد عمومی، خدای متعال امدادهایی ویژه برای کسانی دارد که راه بهشت را برمی‌گزینند و برای موفقیت آن‌ها یاری فراوانی از قبیل دفع بلایا، فراهم‌ساختن زمینه‌های پیشرفت، الهامات خاص و ... به آن‌ها می‌رساند. در روایت «قرب نوافل» آمده است: «بنده همواره با نوافل و عبادات به سوی من تقرب می‌جوید تا این‌که او را دوست می‌دارم. پس هنگامی‌که او را دوست بدارم گوش او خواهم بود همان گوشی که با آن می‌شنود و دیده او خواهم بود همان دیده‌ای که با آن می‌بیند و ...» 5 این بدان معناست که خدای متعال به چنین بنده‌ای در جایی که توقع دارد چشم به او کمک کند به او یاری می‌رساند، اگرچه چشمش نبيند. سایر اعضا و قوای او نیز به همین گونه مورد امداد الهی قرار می‌گیرند. اين امدادی ويژه است که خدا به مؤمنان می‌رساند. سنت‌های ديگر خدا نیز به همین‌گونه به دو نوع عام و خاص تقسیم می‌شوند مانند رحمت عام و رحمت خاص و ... .



ناگواری‌ها؛ عنایات خاص الهی برای مؤمنان

مقصود از مقدمه فوق زمینه‌سازی برای بیان این نکته بود که زيبايي‌هايي که خدای متعال به مخلوقات خویش عنایت می‌فرماید نیز دو نوع است؛ یکی زيبايي‌هاي عام است که قرآن کریم بدان‌ها اشاره داشته، می‌فرماید: الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ؛6 «خَلَقَه» صفت شیء است و براین اساس آیه بدین معناست: «کسی که نیکو و زیبا قرار داد هر چیزی را که خلق کرد.» هر چيز از آن جهت که وجودش به خدا انتساب دارد حُسن دارد و این حسن، قابل تخصيص نيست. و دیگری زیبایی‌های خاص است که خدای متعال در حیات برخی افراد قرار مي‌دهد. این افراد کسانی هستند که قدردان و شکرگزار آن زيبايي‌ها و نیکویی‌های عام الهی هستند.

بنابراین مؤمن به خصوص مي‌تواند به مقامی خاص از رضا نایل شود که بی‌ایمانان و بی‌تقوایان هرگز نمي‌توانند حقیقت آن رضايت را درک کنند. اصلا شرط درک چنین مقامی داشتن ايمان و گام برداشتن در راه خداست. اهل ایمان هرچه بیشتر پيش مي‌روند بیشتر اسباب رضايت‌مندي از تقدیرات الهی برايشان فراهم مي‌شود گرچه آن تقدیرات شهادت در گودال قتل‌گاه، تحمل سخت‌ترين مصيبت‌هاي روزگار، به خاک و خون کشیده شدن جوانان عزیزش، ذبح شدن طفل شيرخواره بر روي دستش و ... باشد. ازاین‌رو می‌بینیم که آخرين جمله سیدالشهداء علیه‌السلام اين است: «الهي رضا بقضائک؛ خدای من!‌ به قضای تو راضی‌ام.» کساني می‌توانند مزه اين رضايت را درک کنند که در مسير بندگي خدا قدم برداشته باشند. برای تأیید پاسخی که در جواب شبهه مذکور بیان شد، در ادامه بحث، دو روایت از سخنان اهل‌بیت علیهم‌السلام را می‌آورم تا از انوار کلمات ایشان بهره‌مند گردیم.



تقدیرات سراسر خیر مؤمن در آیینه روایات

در کتاب شريف کافي از امام صادق صلوات‌‌الله‌عليه نقل شده است که حضرت فرمود: «عَجِبْتُ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ لَا يَقْضِي اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ قَضَاءً إِلَّا كَانَ خَيْراً لَهُ وَإِنْ قُرِّضَ بِالْمَقَارِيضِ كَانَ خَيْراً لَهُ وَإِنْ مَلَكَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا كَانَ خَيْراً لَهُ؛7 در شگفتم از انسان مسلمان که خدای متعال برای او قضایی مقدر نکند مگر این‌که برای او خیر باشد به‌گونه‌اي که اگر با قیچی‌ها بدنش بریده شود برای او خیر است و اگر تمام مشرق‌ها و مغرب‌های زمین را مالک شود برای او خیر است.» این تدبیری ویژه است که خدای متعال برای بندگان خاص خود دارد. در این روایت گفته نمی‌شود عذابي که به اين مؤمن مي‌رسد در مجموع، براي نظام عالم خير است، بلکه می‌فرماید: براي خود او خير است. کسی که تقدیرات به دست قدرت اوست مي‌داند براي هر کسي در هر حالي چه تقدیری خير است. بنابراین اگر مصيبتي براي مؤمن خير باشد همان را برای او مقدر مي‌کند و اگر عزت، ثروت و ... برای او خیر باشد آن را برای او می‌نویسد. اما این عنایتی عمومی نیست چنان‌که ممکن است ثروت، حکومت و امثال این‌ها برای بسیاری وسیله‌ای باشد که هر روز بر عذابشان بیافزاید.8 بنابراین مصیبتی که به مؤمن می‌رسد نه تنها در کل موجب زیبایی عالم می‌شود بلکه براي خود او هم خير است.

همچنین در این زمینه در کتاب شریف کافی روایت ديگري از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است که حضرت از پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل کرده‌اند که فرمود: خدای متعال مي‌فرمايد: «إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ عِبَاداً لَا يَصْلُحُ لَهُمْ أَمْرُ دِينِهِمْ إِلَّا بِالْغِنَى وَ السَّعَةِ وَ الصِّحَّةِ فِي الْبَدَنِ فَأَبْلُوهُمْ بِالْغِنَى وَ السَّعَةِ وَ صِحَّةِ الْبَدَنِ فَيَصْلُحُ عَلَيْهِمْ أَمْرُ دِينِهِمْ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ لَعِبَاداً لَا يَصْلُحُ لَهُمْ أَمْرُ دِينِهِمْ إِلَّا بِالْفَاقَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ السُّقْمِ فِي أَبْدَانِهِمْ فَأَبْلُوهُمْ بِالْفَاقَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ السُّقْمِ فَيَصْلُحُ عَلَيْهِمْ أَمْرُ دِينِهِمْ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا يَصْلُحُ عَلَيْهِ أَمْرُ دِينِ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ؛9 به راستی که از بندگان مؤمن من، بندگانی هستند که امر دین آنان اصلاح نمی‌شود مگر با ثروت و رفاه و سلامتی بدن (اگر اين‌گونه شوند بر کمال و تقرب آن‌ها افزوده می‌شود). پس به آن‌ها ثروت و رفاه و سلامتی بدن عطا می‌کنم. پس امر دینشان اصلاح مي‌شود. اولین شرطی که خدای متعال برای این عنایت خاص بیان می‌فرماید این است که مؤمن باشند و این بدان معناست که باید قدم اول را درست برداشته باشند. و در برابر، به راستی که از بندگان مؤمن من بندگاني هستند که امر دینشان اصلاح نمی‌شود مگر با فقر و مسکین بودن و بیماری در بدن‌هایشان و اگر این‌گونه باشند به سوی فلاح و رستگاری می‌روند، اما اگر وسعت روزي داشته باشند غافل و دنياطلب مي‌شوند. پس من هم آن‌ها را به فقر و مسکنت و بیماری مبتلا می‌کنم، و من عالم‌ترم به آنچه که امر دین بندگان مؤمنم را اصلاح می‌کند و آن‌ها را به سعادت دنیا و آخرت نایل می‌سازد.»

بنابراين مؤمن بايد به خدا حسن ظن داشته باشد. البته فراموش نشود که مسأله وظيفه و تکليف حساب ديگري است و ما وظيفه داریم که برای کسب روزی زحمت بکشیم و اگر بیمار شدیم برای معالجه اقدام کنیم، بلکه پیش از بيماري، بهداشت را رعایت کنیم. اما اگر با تمام این تلاش‌ها به مشکلی برخوردیم مثلا بیمار شدیم یا ورشکسته شدیم، باید بدانیم که تقدیر خدا بوده و اگر مؤمن باشیم این به نفع ماست. در ادامه حدیث نکته‌هاي بسيار ظريفي وجود دارد که شایسته است برای هر کدام جلسه‌ای را اختصاص داد.

«وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ لَمَنْ يَجْتَهِدُ فِي عِبَادَتِي فَيَقُومُ مِنْ رُقَادِهِ وَ لَذِيذِ وِسَادِهِ فَيَتَهَجَّدُ لِيَ اللَّيَالِيَ فَيُتْعِبُ نَفْسَهُ فِي عِبَادَتِي فَأَضْرِبُهُ بِالنُّعَاسِ اللَّيْلَةَ وَ اللَّيْلَتَيْنِ نَظَراً مِنِّي لَهُ وَ إِبْقَاءً عَلَيْهِ فَيَنَامُ حَتَّى يُصْبِحَ فَيَقُومُ وَ هُوَ مَاقِتٌ لِنَفْسِهِ زَارِئٌ عَلَيْهَا وَ لَوْ أُخَلِّي بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مَا يُرِيدُ مِنْ عِبَادَتِي لَدَخَلَهُ الْعُجْبُ مِنْ ذَلِكَ فَيُصَيِّرُهُ الْعُجْبُ إِلَى الْفِتْنَةِ بِأَعْمَالِهِ فَيَأْتِيهِ مِنْ ذَلِكَ مَا فِيهِ هَلَاكُهُ لِعُجْبِهِ بِأَعْمَالِهِ وَ رِضَاهُ عَنْ نَفْسِهِ حَتَّى يَظُنَّ أَنَّهُ قَدْ فَاقَ الْعَابِدِينَ وَ جَازَ فِي عِبَادَتِهِ حَدَّ التَّقْصِيرِ فَيَتَبَاعَدُ مِنِّي عِنْدَ ذَلِكَ وَ هُوَ يَظُنُّ أَنَّهُ يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ فَلَا يَتَّكِلِ الْعَامِلُونَ عَلَى أَعْمَالِهِمُ الَّتِي يَعْمَلُونَهَا لِثَوَابِي فَإِنَّهُمْ لَوِ اجْتَهَدُوا وَ أَتْعَبُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَفْنَوْا أَعْمَارَهُمْ فِي عِبَادَتِي كَانُوا مُقَصِّرِينَ غَيْرَ بَالِغِينَ فِي عِبَادَتِهِمْ كُنْهَ عِبَادَتِي فِيمَا يَطْلُبُونَ عِنْدِي مِنْ كَرَامَتِي وَ النَّعِيمِ فِي جَنَّاتِي وَ رَفِيعِ دَرَجَاتِيَ الْعُلَى فِي جِوَارِي وَ لَكِنْ فَبِرَحْمَتِي فَلْيَثِقُوا وَ بِفَضْلِي فَلْيَفْرَحُوا وَ إِلَى حُسْنِ الظَّنِّ بِي فَلْيَطْمَئِنُّوا فَإِنَّ رَحْمَتِي عِنْدَ ذَلِكَ تَدَارَكُهُمْ يا تتدارکهم وَ مَنِّي يُبَلِّغُهُمْ رِضْوَانِي وَ مَغْفِرَتِي تُلْبِسُهُمْ عَفْوِي فَإِنِّي أَنَا اللَّهُ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ وَ بِذَلِكَ تَسَمَّيْت‏؛ و به راستی که در میان بندگان مؤمن من کسی هست که در عبادت من بسیار کوشا است و از خواب شب و لذت متکای خویش برمی‌خیزد و در شب‌ها برای من مشغول نماز شب مي‌شود و خود را در عبادت من به زحمت می‌اندازد. اما گاهي یک شب یا دو شب من او را به چرت می‌اندازم به خاطر نظر لطفی که به او دارم و می‌خواهم او را باقی بدارم. پس می‌خوابد تا این‌که صبح می‌شود و برمی‌خیزد در حالی‌که بر خود خشمگین است و خود را سرزنش می‌کند. مسلما این حزن در کمال او اثر بیشتری از آن عبادت دارد. اگر من به او اجازه انجام آنچه که از عبادت من می‌خواهد را بدهم از انجام آن گرفتار عجب می‌شود و این عجب و خودبینی او را مفتون اعمالش می‌سازد و حالتی برای او پیش خواهد آمد که هلاکت و سقوط او در آن است به خاطر عجب از اعمالش و از خودراضی بودنش. باید بفهمد که همه چيز به دست قدرت خداست و باید بر او توکل کرد. نباید تهجد او، او را خودبین و مغرور سازد و از این حقیقت غافل شود که عبادت‌های او به توفیق خدای متعال است. بنابراین به نفع اوست که یک یا دو شب محروم گردد. زیرا اگر به برنامه عبادت ادامه دهد گرفتار عجب می‌شود، تا آن‌جا که گمان می‌کند بر همه عابدان برتری یافته و در عبادت از حد کوتاهی‌کردن گذشته است و ديگر هیچ کوتاهی و تقصيری ندارد. در این صورت از من دور می‌شود در حالی‌که گمان می‌کند به من نزدیک شده است. پس کسانی که به خاطر ثواب من اعمالی را انجام می‌دهند نباید به اعمال خودشان اتکاء کنند. زیرا به راستی که اگر آن‌ها هر چه کوشش کنند و خود را به زحمت بیاندازند و عمر خویش را در عبادت من به پایان رسانند باز مقصر باشند و در عبادتشان به حقیقتِ عبادت من نرسند نسبت به کرامت و نعمت‌های بهشتی من و بلندی درجات والای در جوار من که آنان طلب می‌کنند. بلکه باید به رحمت من اعتماد کنند و به فضل من شادمان گردند و باید به سبب حسن ظن به من آرامش یابند نه به سبب اعمالشان. در این صورت رحمت من شامل حالشان مي‌شود و آن‌ها را تدارک مي‌کند و نعمت عظیم من رضوان مرا به آن‌ها می‌رساند و مغفرت من لباس عفو مرا بر آن‌ها می‌پوشاند. پس به راستی که من خدای رحمان و رحیم هستم و بدان نامیده شده‌ام.»

وصلي‌‌الله‌علي‌محمدوآله‌الطاهرين.






1 . إنسان(76)، 3.

2 . محمد(47)، 17.

3 . فصلت(41)، 17.

4 . إسراء(17)، 20

5 . عوالی اللئالی، ج4، ص103.

6 . سجده(32)، 7.

7 . کافی، ج2، ص62.

8 . ر.ک: آل‌عمران(3)، 178.

9 . کافی، ج2، ص60.
پاسخ
#7
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 15/03/92 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.


مقام رضا در آیینه روایات

مقدمه

بحث ما در جلسات اخير درباره مقام رضا بود و تا اندازه‌اي که خداي متعال توفيق داد در این باره عرايضي تقديم شد. روايات شريفِ فراوانی درباره مقام رضا وارد شده است که هر کدام نورانيتی خاص دارد و ناظر به جهتی ويژه است. ازاين‌رو در اين جلسه نمونه‌هايي از اين روايات را قرائت می‌کنيم. در اين روايات به ما آموزش داده شده که چگونه از خدا راضي باشيم و چگونه خود را برای کسب هر چه بیشتر این فضلیت بزرگ آماده کنيم.



عالم‌ترین مردم به خدا؛ راضی‌ترین مردم به خدا

در کافي شريف از امام صادق عليه‌السلام روايت شده است: «إِنَّ أَعْلَمَ النَّاسِ بِاللَّهِ أَرْضَاهُمْ بِقَضَاءِ اللَّهِ عَزَّوَجَل؛1 به راستی که دانا‌ترین مردم به خدا، راضی‌ترین آن‌ها به قضای خدای عزّوجلّ است.» در این روایت رابطه بين معرفت خدا و راضي بودن به قضاي الهي مورد تأکيد قرار گرفته است. معمولا متعلق مقوله رضا از سنخ کار است؛ به عبارت ديگر، وقتی از کسی ابراز رضایت می‌کنیم منظور ما اعلان رضایت از کارهای اوست و معمولا رضایت نسبت به خود شخص بيشتر با واژه محبت بیان می‌شود. بدین لحاظ در غالب رواياتِ باب رضا، تعبیر «الرضا بقضاء الله» يا تعبیراتی مانند آن وارد شده است.

اگر کسي براي خدا در عالم نقشي قايل نباشد، تبعاً مسأله رضاي از خدا براي او مطرح نيست، و يا کسی که نقش خدا را تنها در محدوده امور غیر اختياري انسان‌ها بداند، براي چنين كسي نيز دايره رضايت‌مندي از خدا بسیار محدود است. در مقابل، کساني که همه امور را تحت قضای الهی بدانند، دایره رضایت‌مندی آن‌ها از خدا نیز وسعت می‌یابد. بنابراین کسانی که دايره رضايت‌شان محدود به امور غيراختياري است، نشان از اين است كه معرفت‌شان نسبت به خدای متعال اندک است و اگر معرفت‌شان بيشتر شود و بدانند که هر امری مشمول قضاي الهي است و به خدا انتساب دارد، مرتبه رضايتشان هم بالاتر مي‌رود. به طور کلی اگر انسان بداند که اولاً: همه کارها به خدا انتساب دارد، ثانياً: اين کارها بر اساس حکمت الهي است، ثالثاً: خداي متعال جز خیر براي مؤمن مقدر نمی‌کند، مرتبه رضايتش هم بسیار شدت پیدا می‌کند. پس مرتبه رضايت انسان از خدا تابع معرفتش به خداست.



مقدرات خیر؛ حاصل مقام رضا

از امام سجاد سلام‌الله‌عليه نقل شده است: «الصَّبْرُ وَ الرِّضَا عَنِ اللَّهِ رَأْسُ طَاعَةِ اللَّهِ وَ مَنْ صَبَرَ وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ فِيمَا قَضَى عَلَيْهِ فِيمَا أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ لَمْ يَقْضِ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ فِيمَا أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ إِلَّا مَا هُوَ خَيْرٌ لَه‏؛2 صبر و رضای از خدا رأس اطاعت خداست و کسی که صبر کند و در آنچه که خدا بر او مقرر کرده است ـ‌خواه خوشایند او باشد و خواه ناخوشایند‌ـ خداوند عزوجل در آنچه دوست دارد، یا ناخوش دارد چیزی جز خير برای او مقرر نکند.»

از آن‌جا که «رضا» مقامی عالي‌تر از صبر است و صبر مقدمه آن می‌باشد، در این روایت ابتدا صبر و بعد از آن رضا را مطرح فرموده‌اند. هنگامی که برای انسان مشکلی پيش آید در حقیقت هنگامه امتحان اوست که آيا از خدا راضي است يا راضی نيست. انسان در برخورد با مشکلات و گرفتاری‌ها ابتدا بايد از خود صبر نشان دهد و از خدا گله نکند و در مرحله بعد، به این تقدیر الهی راضي باشد. بر اساس این روایت اگر اطاعت از خدا را به منزله يک پيکر تصور کنيم، رأس آن صبر و رضايت از خداست و اگر کسي راضي به ‌قضاي الهي باشد، خداي متعال عنايتی خاص به او مي‌فرمايد و در تقديرات او چيزي جز خير برای او مقدر نمی‌فرماید.



ورود در زمره صدیقین؛ پاداش صابران، شاکران و راضیان

در روايتی ديگر از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است: «أَنَّ فِيمَا أَوْحَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى مُوسَى‌بْنِ‌عِمْرَانَ علیه‌السلام يَا مُوسَى‌بْنَ‌عِمْرَانَ مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ عَبْدِيَ‏ الْمُؤْمِنِ فَإِنِّي إِنَّمَا أَبْتَلِيهِ لِمَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أُعَافِيهِ لِمَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَزْوِي عَنْهُ مَا هُوَ شَرٌّ لَهُ لِمَا هُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا يَصْلُحُ عَلَيْهِ عَبْدِي فَلْيَصْبِرْ عَلَى بَلَائِي وَ لْيَشْكُرْ نَعْمَائِي وَ لْيَرْضَ بِقَضَائِي أَكْتُبْهُ فِي الصِّدِّيقِينَ عِنْدِي إِذَا عَمِلَ بِرِضَائِي وَ أَطَاعَ أَمْرِي؛3 در [ضمن] آنچه خدای عزوجل به موسی‌بن‌عمران علیه‌السلام وحی کرد این بود که ای موسی‌بن‌عمران! مخلوقی را دوست‌داشتنی‌تر در نزد خودم از بنده مؤمنم خلق نکردم. [اين جمله مقدمه و براعت استهلال است برای بیان این نکته که تقدیرات الهی برای مؤمن همه از سر دوستی و خیرخواهی اوست.] پس به راستی که تنها او را به آنچه براى او خير است مبتلا می‌کنم و به آنچه برايش خير است عافیت بخشم و آنچه شر اوست از او بگردانم، به سوی آنچه خير او است، و من به آنچه بنده‏ام را اصلاح كند داناترم. پس بايد بر بلاي من صبر كند و نعمتهايم را شكر نمايد و به قضای من راضى باشد تا او را در زمره صديقين نزد خود بنويسم، زمانى كه براى من عمل كند و امرم را اطاعت نمايد.»

خیر یا شر بودن امری وابسته به نتیجه‌ای است که از آن عاید انسان می‌شود، نه خوشایند یا ناخوشایند بودن آن. خير حقیقی آن است که عاقبتش خير و خوب باشد و شر حقیقی آن است که نتیجه‌اش بد باشد. اگر امری لذت‌بخش باشد، اما به دنبال آن سال‌ها بيماري و گرفتاري عاید انسان شود نمی‌توان آن را خیر شمرد. اما خوردن دارويی تلخ که سلامتی را برای انسان به ارمغان می‌آورد، گرچه برای چند لحظه انسان را ناراحت می‌کند، برای انسان خیر است. بر اساس این روایت اگر انسان سه ویژگی را در خود ايجاد کند، یعنی در مقابل بلاها صابر، و در برابر نعمت‌های الهی شاکر و به همه مقدرات الهي راضي باشد، خداوند او را در زمره صديقين قرار می‌دهد. «صدّيق» مقامي است که خداي متعال بعضي از انبيا را با آن توصیف كرده و فرموده است: «كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا»4. مؤمن کسی است که پذیرفته است که باید از خدا اطاعت کند. اما ممکن است در عمل لغزش‌هایی داشته باشد. اما صديق کسي است که همواره اعمال و رفتارش راست و مطابق با لوازم ايمانش باشد.



مستجاب الدعوة شدن؛ حاصل دیگر مقام رضا

در روايتي دیگر از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که حضرت فرمود: «لَقِيَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَیه‌السَّلام عَبْدَاللَّهِ‌بْنَ‌جَعْفَرٍ فَقَالَ يَا عَبْدَاللَّهِ كَيْفَ يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً وَ هُوَ يَسْخَطُ قِسْمَهُ وَ يُحَقِّرُ مَنْزِلَتَهُ وَ الْحَاكِمُ عَلَيْهِ اللَّهُ؛5 روزی امام حسن علیه‌السلام به عبدالله‌بن‌جعفر (پسرعموی آن حضرت و شوهر حضرت زينب سلام‌الله‌علیها) برخورد کردند [گويا عبدالله از پيشامدی گله‌مند بوده است.] پس حضرت فرمودند: ای عبدالله! چگونه ممکن است مؤمن، مؤمن باشد، در حالي که از قسمت خدا ناراحت باشد و منزلت خود را [که خدا براي او قرار داده است] حقير بشمارد [و توجه نداشته باشد که خدا او را دوست مي‌دارد و اگر مصيبتي برايش پيش آید، گمان کند كه خدا او را تحقير کرده است.] در حالی که خداست که حکم کننده است [و اين قسمت را مقدر نموده است].

ايمان به خدا اقتضا مي‌کند که مؤمن، در برابر ربوبيت خدا تسليم باشد. بنابراین ناراحتی از تقدیر خدای متعال نشانه ضعف ایمان است. حضرت در ادامه، جمله‌ای را اضافه می‌فرماید که بسيار مايه اميد است و مژده‌اي است براي اين‌که انسان سعي کند به هر قیمتی مقام رضا را کسب کند. امام حسن مجتبی علیه‌السلام مي‌فرمايد: «وَ أَنَا الضَّامِنُ لِمَنْ لَمْ يَهْجُسْ فِي قَلْبِهِ إِلَّا الرِّضَا أَنْ يَدْعُوَ اللَّهَ فَيُسْتَجَابَ لَه؛ من ضامنم برای کسی که در قلبش غير از رضايت خدا خطور نکند [و در این اندیشه نباشد که ای کاش اتفاقات گذشته طور دیگری رخ می‌داد] كه هر دعايي کند، مستجاب گردد.»



رضا به قضای الهی؛ کاری عاقلانه

از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده است که حضرت فرمود: «أَوْحَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى دَاوُدَ علیه‌السلام يَا دَاوُدُ تُرِيدُ وَ أُرِيدُ وَ لَا يَكُونُ إِلَّا مَا أُرِيدُ فَإِنْ أَسْلَمْتَ لِمَا أُرِيدُ أَعْطَيْتُكَ مَا تُرِيدُ وَ إِنْ لَمْ تُسْلِمْ لِمَا أُرِيدُ أَتْعَبْتُكَ فِيمَا تُرِيدُ ثُمَّ لَا يَكُونُ إِلَّا مَا أُرِيد؛6 ‌خدای عزوجل به داوود وحی کرد: اي داوود! تو اراده می‌کنی و من هم اراده می‌کنم و جز آنچه من اراده می‌کنم واقع نمی‌شود. پس اگر در برابر آنچه که من می‌خواهم تسلیم شوی، من خواسته‌هايت را به تو عطا می‌کنم؛ و اگر تسلیم آنچه من می‌خواهم نشوی، تو را در آنچه که می‌خواهی به زحمت مي‌اندازم. پس از آن، چیزی جز آنچه که من می‌خواهم واقع نمی‌شود [و تو اجری هم نخواهی برد].»

باید از این روایت درس بگیریم و به خود تلقین کنیم که به آنچه خدا مي‌خواهد راضي باشيم و اگر خواسته‌ای هم داریم آن را به صلاح‌دید خدا مشروط کنیم. هم‌چنین از امام صادق علیه‌السلام روایت شده است که حضرت فرمود: «اگر کسي به قضاي الهي راضي باشد قضا بر او خواهد آمد و خدا اجر او را بزرگ قرار دهد و اگر کسي نسبت به قضاي الهي گله‌مند باشد قضا بر او واقع خواهد شد و خدا اجر او را از بین خواهد برد.» 7



شاکیان از تقدیرات الهی؛ تهمت‌زنندگان به خدا

در روایتی دیگر از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که حضرت فرمود: «لَمَّا صَعِدَ مُوسَى إِلَى الطُّورِ فَنَاجَى رَبَّهُ ... قَالَ يَا رَبِّ أَيُّ خَلْقٍ أَبْغَضُ إِلَيْكَ قَالَ الَّذِي يَتَّهِمُنِي قَالَ وَ مِنْ خَلْقِكَ مَنْ يَتَّهِمُكَ قَالَ نَعَمْ الَّذِي يَسْتَخِيرُنِي فَأَخِيرُ لَهُ وَ الَّذِي أَقْضِي الْقَضَاءَ لَهُ وَ هُوَ خَيْرٌ لَهُ فَيَتَّهِمُنِي‏؛8 هنگامی که موسي از کوه طور بالا رفت و با پروردگار خود مناجات کرد، گفت: پروردگارا! کدام یک از مخلوقات در نزد تو بسیار مبغوض است؟ خداوند فرمود: آن کسی که به من تهمت مي‌زند. حضرت موسی پرسید: مگر تو مخلوقی داری که به تو تهمت مي‌زند؟! خداوند فرمود: بله؛ کسی که از من طلب خیر می‌کند و من خیر او را به او می‌رسانم و هنگامی که قضا و قدر را معین مي‌کنم آن‌چه خير اوست مقدر مي‌کنم. اما او مرا متهم می‌کند [و باور نمی‌کند که آنچه برای او مقدر کرده‌ام خیر اوست و مي‌گويد: من از خدا خير خواستم اما خدا به من خیر نداد].» بر این اساس خداوند بنده‌اي را دوست دارد که کار خویش را به او واگذارد و گرچه جهت خیر بودن قضای الهی را نفهمد، به خدا حسن ظن داشته باشد و بداند که خداوند به بنده‌ای که کار خود را به او واگذار می‌کند خیانت نمی‌کند و آن‌چه خير است براي او مقدر خواهد کرد.



همنشینی با پیامبران؛ حاصل دیگر مقام رضا

در روایتی دیگر آمده است که امام صادق علیه‌السلام فرمود: خداوند به داوود صلوات‌الله‌علیه وحی کرد که به «خلاده»، دختر «اوس» بشارت بده كه او در بهشت با تو همنشين خواهد بود. حضرت داود به طرف خانه او رفت و در خانه‏اش را كوبيد، او بيرون آمد و گفت: آيا در باره من چيزى نازل شده است؟ حضرت داود گفت: آرى، خداوند متعال فرموده كه تو در بهشت با من همنشين خواهى بود و اکنون من آمده‏ام که به تو مژده دهم. خلاده گفت: ممكن است در اين‌جا كس ديگري هم‌نام من باشد و مقصود، کسی غير از من باشد. حضرت داود گفت: خير؛ مقصود خودت هستى. خلاده گفت: يا نبى اللَّه! من تو را تكذيب نمى‏كنم؛ ولى به خداوند سوگند! در خود چنين لياقتي را نمي‌بينم. حضرت داود گفت: به من خبر ده كه در باطن تو چه هست كه اين گونه مورد توجه قرار گرفته‏اى. خلاده گفت: هر مصيبتى که بر من وارد شود و هر دردى كه مرا فرا گيرد، و يا مشكلات و يا ناراحتى براى من فراهم شود و يا حاجتى و نيازى براى من پيش آيد در همه آن‌ها صبر مى‏كنم. من از خداوند درخواست نمى‏كنم آن مشكلات و شدائد را از من برطرف كند، تا آنگاه كه خداوند آن‌ها را از من رفع سازد، و مرا به عافيت و رفاه برساند، و من از خداوند چيزى در مقابل آن‌ها نمى‏خواهم و در هر حال خداوند را سپاس مى‏گويم. حضرت داود گفت: از همين جا به چنين مقامي رسيده‌اى [و این همان خصلتی است که موجب شده همنشین پیامبر خدا شوی]. امام صادق عليه السّلام بعد از اين می‌فرماید: و اين است دينى كه خداوند براى بندگان شايسته خود پسنديده است.9



امتحان سختِ واصلان به مقام رضا

به عنوان آخرین روایت، روایتی را می‌خوانم که از ویژگی خاصی برخوردار است و کمتر بدان توجه می‌شود. گاهي خداوند بنده‌اش را این‌گونه امتحان می‌کند که شرایط خوبی را برای زندگي او فراهم می‌کند، به گونه‌ای که مطمئن مي‌شود خداوند تقدير خوشايندي برای او مقدر فرموده است. اما طولی نمی‌کشد که خدا آن‌ها را از بين مي‌برد. حضرت صادق سلام‌الله‌عليه فرزندي به نام اسماعيل داشتند که جوانی بسيار عالم، دوست‌داشتني و فهیم بود، تا جايي که دوستان امام گمان مي‌کردند بعد از امام صادق علیه‌السلام ايشان امام خواهد شد. مفضل که یکی از اصحاب معروف امام صادق علیه‌السلام بود، علاقه خاصي به جناب اسماعيل داشت و معتقد بود که بعد از حضرت صادق علیه‌السلام ايشان امام مي‌شوند. اما اسماعیل در جواني از دنيا رفت. هنگامی که اسماعیل از دنیا رفت، مفضل در شهر ديگري بود و از این موضوع اطلاع نداشت. حضرت صادق سلام‌الله‌عليه يونس‌بن‌يعقوب را مأمور کردند که این خبر را به مفضل برساند. وی می‌گوید: «أَمَرَنِي أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه‌السلام أَنْ آتِيَ الْمُفَضَّلَ وَ أُعَزِّيَهُ بِإِسْمَاعِيلَ وَ قَالَ أَقْرِئِ الْمُفَضَّلَ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ إِنَّا قَدْ أُصِبْنَا بِإِسْمَاعِيلَ فَصَبَرْنَا فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرْنَا إِنَّا أَرَدْنَا أَمْراً وَ أَرَادَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَمْراً فَسَلَّمْنَا لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَل؛10 امام صادق علیه‌السلام به من امر فرمودند که نزد مفضل بروم و به او به خاطر وفات اسماعیل تعزيت بگويم، و فرمود: به مفضل سلام برسان و به او بگو: مصيبت اسماعيل بر ما وارد شد و ما صبر کرديم. پس تو هم همان‌گونه که ما صبر کردیم صبر کن! ما چیزی را خواسته بودیم. اما خدای عزوجل چيزي ديگر خواست. پس ما تسليم امر خدای عزوجل شدیم.» اين ماجرا يکي از بالاترين نمونه‌هاي مقام رضاست. در چنین امتحانی خدای متعال برای بنده‌اش آن قدر زمينه فراهم مي‌کند که او مطمئن مي‌شود خدا نعمتی خاص به او داده و اين نعمت پايدار است. اما یک مرتبه آن نعمت را از او مي‌گیرد. حقیقتاً در چنین حالتی صبر کردن و راضی بودن به تقدیر الهی کار بسیار مشکلی است.

در عصر ما امام خمینی رضوان‌الله‌عليه نمونه چنین بنده‌ای بود. در ماجرای شهادت مرحوم حاج آقا مصطفي رضوان‌الله‌عليه، امام پس از اطلاع از ماجرا می‌فرماید: انا لله وانا اليه راجعون و کسي گريه امام را در شهادت مرحوم حاج آقا مصطفي نمی‌بیند، در حالي که حاج آقا مصطفی امید امام بود و امام اميد داشت که از خادمان بزرگ اسلام شود.

کسب چنین مقامی کار بسیار مشکلی است گرچه سخن گفتن از آن آسان است. برای کسب اين مقام انسان باید از امور کوچک و کارهای ساده شروع کند و هنگامی که نوعی گرفتاري برايش پيش مي‌آيد بگويد: الحمدلله! حتما مصلحتي در این گرفتاری وجود داشته است. اگر انسان در امور کوچک تمرین رضایت کند مي‌تواند رفته‌رفته در سختي‌هاي بزرگ صبور باشد و از کار خداي متعال رضايت داشته باشد.

رزقنالله واياکم إن‌شاءالله.




1 . کافی، ج2، ص60.

2 . همان.

3 . همان، ص62.

4 . مریم(19)، 41.

5 . کافی، ج2، ص62.

6 . توحید صدوق، 337.

7 . کافی، ج2، ص62.

8 . بحارالانوار، ج68، ص142.

9 . همان، ص89.

10 . کافی، ج2، ص92.
پاسخ
#8
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 22/03/92 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.


رضوان الهی

مقام رضا؛ علامت رضوان الهی

در جلسات اخیر بحث‌هايي درباره توکل و رضا مطرح کرديم و به توفیق الهی با استفاده از آيات و روايات و کلمات بزرگان توضیحاتی خدمت عزيزان عرض کردیم. چند نکته پاياني براي اين بحث وجود دارد که اگر خداي متعال توفيق دهد آن‌ها را هم مطرح خواهیم کرد.

فضيلت‌هايي که حقیقت آن‌ها رابطه‌اي بين انسان و خداست گاهي يک طرفي است مانند عبادت انسان که ديگر معنا ندارد بگوییم خدا هم انسان را عبادت مي‌کند و گاهی رابطه‌ای دو طرفي است. مثلا مؤمنين خدا را دوست دارند و خدا هم آن‌ها را دوست دارد. حتي کساني که شکر خدا را به جا مي‌‌آورند خدا هم مي‌فرمايد: «وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ؛1 و خداوند شکرکننده و بردبار است.» شکور وصفی است که هم بر انسان و هم بر خدا اطلاق مي‌شود. وصف رضا هم از قبیل نوع دوم است. در چهار جای قرآن کریم آمده است: «رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ؛2 خداوند از آن‌ها راضی است و آن‌ها از خدا راضی هستند.» خدای متعال در آیات پایانی سوره بیّنه می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ... رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ؛3 كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترين مخلوقات هستند. خدا از آن‌ها خشنود است و آن‌ها [هم] از خدا خشنودند. اين [مقام والا] براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.» در این آیات ملاک رضايت الهي، ايمان و عمل صالح بیان شده است. اسلام معيار سعادت و فضليت را ايمان و عمل صالح می‌داند. اما ایمان و عمل صالح دارای مراتب فراوانی هستند و نتایج آن‌ها نیز دارای درجات و مراتب فراوانی می‌باشند. پس مرتبه رضاي الهي – که پیامدی از پیامدهای ایمان و عمل صالح است – به مرتبه ايمان و عمل صالح وابسته است. هر چه ايمانِ انسان کامل‌تر و عمل او صالح‌تر باشد خداوند بيشتر از او رضايت دارد. بر این اساس بين ايمان و عمل صالحِ بنده و رضايت الهي تلازمی وجود دارد. در برخی آيات برخی مصاديق برجسته ايمان و عمل صالح ذکر شده است، مثلا در پایان آیه‌ای که تلاوت شد آمده است: «ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ؛ اين [مقام والا] براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.»

در روایتی هم نقل شده است که حضرت موسي علي‌نبيناوآله‌وعليه‌السلام به خدای متعال عرض کرد: خدایا! مرا به عملی راهنمایی کن که اگر انجام دهم تو از من راضی می‌شوی! خدای متعال در پی این درخواست ابتدا پاسخی کلی و مبهم به حضرت موسی داده، می‌فرماید: رضای من در چیزی است که خوشایند تو نیست و اصلا طاقت آن را نداري! حضرت موسی بسیار ناراحت و غمگين می‌شود و به سجده افتاده، شروع به گریه و زاری می‌کند و می‌گوید: خدايا! در ميان همه بندگانت مرا به هم‌صحبتی خود اختصاص دادی و پیش از من با کسی سخنی نگفتی، اما مرا به عملی راهنمایی نمی‌کنی که مرا به رضای تو نایل گرداند؟ لازم به تذکر است که يکي از روش‌هاي صحیح تربيتي اين است که مربي وقتی می‌خواهد چیزی را به متربی خود تعلیم دهد ابتدا وی را تشنه می‌کند تا قدر آن چیز را به خوبی بداند. شايد اين روش تعلیمی که خداي متعال درباره حضرت موسي اجرا کرد از همين نوع روش‌ها بوده باشد. براین اساس هنگامی که حضرت موسی به خوبی براي درخواستِ جدّی آن عمل مستعد شد خدای متعال فرمود: «أَنَّ رِضَايَ‏ فِي‏ رِضَاكَ بِقَضَائِي‏؛4 به راستی که رضای من در راضی بودن تو به قضای من است.» اين بدان معناست که رضا رابطه‌ای طرفيني است. ازاین‌رو خداوند به حضرت موسی می‌فرماید: اگر تو از کار من راضي باشي و هر چه من برايت مقدر کردم بپسندي و اظهار گله نکني من هم از تو راضي خواهم بود.

از اميرالمؤمنين عليه‌السلام نیز نقل شده است که حضرت فرمود: «عَلَامَةُ رِضَا اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَنِ الْعَبْدِ رِضَاهُ بِمَا قَضَى بِهِ سُبْحَانَهُ لَهُ وَ عَلَيْه‏؛5 نشانه رضایت خدای سبحان از بنده، رضایت بنده از آن چیزی است که خداوند برای او مقدر کرده است، چه خوشایند او و چه ناخوشایند او باشد.»‌ بنابراین اگر انسان از برخی تقديرات الهی گله‌مند باشد و آرزو کند که ای کاش این‌گونه نشده بود باید بداند که خدا هم به همین میزان از او ناراضی است.



اطاعت خدا و سرکوب هوای نفس؛ تنها راه تحصیل رضوان الهی

همچنین در روايتی ديگر از اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه نقل شده است که حضرت فرمودند: «رِضَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ مَقْرُونٌ بِطَاعَتِه‏؛6 رضایت خدای سبحان با فرمان‌برداری از او همراه است.» اين روایت آهنگی ديگر دارد. در روایات پیشین شرط رضایت الهی رضایت بنده از مقدرات او بیان شده بود. اما در این روایت شرط رضایت خدای سبحان اطاعت از او بیان گردیده است.

در روايتی ديگر از اميرالمؤمنين علیه‌السلام آمده است: «هَيْهَاتَ لَا يُخْدَعُ اللَّهُ عَنْ‏ جَنَّتِهِ وَ لَا تُنَالُ مَرْضَاتُهُ إِلَّا بِطَاعَتِه‏؛7 هرگز خدا را نسبت به بهشت جاويدانش نمى‏توان فريفت، و جز با فرمان‌برداری از او رضايت او را نمى‏توان به دست آورد.» گويا در برخی شرایع عده‌ای از پیش خود کارهایی انجام می‌داده‌اند تا رضایت خدا را به دست آورند. قرآن کریم نیز به این مسأله اشاره کرده، می‌فرماید: «وَرَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها مَا كَتَبْناهَا عَلَيْهِم؛8 و رهبانيّتى را كه ابداع كرده بودند، ما بر آنان مقرّر نداشته بوديم‏.» برخی متصوفه نیز براي اعمال و روش‌هاي اختراعی خودشان به این آيه استدلال مي‌کنند. قصد ما بیان این نکته بود که در امت‌های سابق گاه چنین بدعت‌هایی وجود داشته است. اما در روايات اهل‌بيت علیهم‌السلام به خصوص روي اين موضوع تکيه شده است که راه تحصیل رضايت خدا تنها اطاعت و فرمان‌برداری از خداست و نباید از پیش خود راهی برای این هدف اختراع کرد. اميرالمؤمنين سلام‌الله‌عليه هم بر این نکته تأکید داشته، می‌فرمایند: نمی‌توان خدای متعال را فریب داد و تنها راه کسب رضایت او اطاعت از اوست. برخی افراد که فریب و خدعه، ملکه آنان شده است گمان می‌کنند تنها با بیان این‌که خدایا من به خاطر تو چنین کردم می‌توانند خدای متعال را فریب دهند! غافل از این‌که راه تحصیل رضایت خدا تنها عمل به دستورات اوست.

حضرت صادق سلام‌الله‌عليه در عصر خویش رساله‌ای مفصل برای شیعیان می‌نویسند و برای شهرهای مختلف نسخه‌ای از آن را می‌فرستند. شیعیان نیز آن را در سجاده‌های خویش قرار می‌داده‌اند و پس از نماز آن را مرور می‌کرده‌اند. در این رساله آمده است: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ أَحَداً مِنْ خَلْقِ اللَّهِ لَمْ يُصِبْ رِضَى اللَّهِ إِلَّا بِطَاعَتِهِ وَ طَاعَةِ رَسُولِهِ وَ طَاعَةِ وُلَاةِ أَمْرِهِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ؛9 و بدانيد كه هيچ كس مشمول رضاى خدا نمي‌شود مگر با اطاعت او و اطاعت پيامبرش و اطاعت ائمه از آل محمد صلى‌اللَّه‌وآله.»‏

نکته دیگری که در روايات در باب کسب رضای الهي ذکر شده اين است که غالبا رضاي خدا با ناخشنودي بنده از خودش تلازم دارد، بدین معنا که طالب رضاي خدا از خودپسندی به دور است و هميشه از خود گله‌مند است و خود را مقصر می‌داند. اگر کسي از خود راضي باشد و خود را بنده‌ای بی عیب بداند خدای متعال از او راضی نخواهد بود. از حضرت لقمان نقل شده است که به فرزندش فرمود: «يَا بُنَيَّ مَنْ يُرِدْ رِضْوَانَ اللَّهِ يَسْخَطْ نَفْسَهُ كَثِيراً وَ مَنْ لَا يَسْخَطْ نَفْسَهُ لَا يرضى به؛10 ای پسرکم! کسی که رضای الهی را می‌خواهد، بر نفس خویش بسیار خشمگين می‌شود [و همیشه خود را مقصر می‌داند] و کسی که از خود گله‌مند نباشد خداوند از او راضي نمي‌شود.»

از حضرت رضا سلام‌الله‌عليه نیز نقل شده است که فرمود: خدای متعال می‌فرماید: «وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ ارْتِفَاعِي فِي عُلُوِّي لَا يُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَايَ عَلَى هَوَاهُ إِلَّا جَعَلْتُ غِنَاهُ فِي قَلْبِهِ وَ هَمَّهُ فِي آخِرَتِهِ وَ كَفَفْتُ عَلَيْهِ ضَيْعَتَهُ وَ ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ رِزْقَهُ وَ كُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِ وَ أَتَتْهُ الدُّنْيَا وَ هِيَ رَاغِمَة؛11 قسم به عزت و جلالم و بلندی مقامم! بنده‌ای خواسته مرا بر خواسته خویش ترجیح نمی‌دهد مگر این‌که بی‌نیازی‌اش را در قلبش و همتش را در آخرتش قرار می‌دهم و تنگ‌دستی او را کفایت می‌کنم و آسمان‌ها و زمین را ضامن رزق او خواهم نمود و خود برای تأمین حاجت او هستم و دنیا در کمال نرمی به سوی او خواهد آمد.» غالبا بين دل‌خواه با خداخواه نمی‌توان جمع کرد. دل‌خواه انسان حد و مرز ندارد و از حلال خدا فراتر مي‌رود. اما اگر کسي اين ملکه را تحصیل کرد که وقتي امر بین عمل به خواست خدا و خواست دل داير مي‌شود خواست خدا را مقدم کند خدای متعال اولا به او عزت نفسی می‌بخشد که به هیچ کس احساس نیاز نمی‌کند. کسی که چنین احساسی ندارد دائما درگیر تلمق‌گویی و ذلت است. عزت نفس نعمتی بزرگ و شیرین است. ثانیا همت او را به گونه‌ای قرار می‌دهد که تمام فکر او متوجه آخرتش می‌گردد و اندیشه او از درگیری دائمی برای نقشه کشیدن برای دنیا نجات می‌یابد و خدا نیازهای او را برآورده می‌کند و دیگر از این جهت نگراني نخواهد داشت و اين دنيايي که مردم عادی عاشق آن هستند و برای رسیدن به آن نهایت تلاش خویش را به کار می‌بندند با کمال خضوع در اختيار او قرار مي‌گيرد. در مقابل می‌فرماید: «وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ ارْتِفَاعِي فِي عُلُوِّ مَكَانِي لَا يُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَاهُ عَلَى هَوَايَ إِلَّا قَطَعْتُ رَجَاهُ وَ لَمْ أَرْزُقْهُ مِنْهَا إِلَّا مَا قَدَّرْتُ لَه؛ قسم به عزت و جلالم و بلندی مقامم! بنده‌ای خواست خود را بر خواست من مقدم نمی‌کند مگر این‌که امید او را قطع می‌کنم [به گونه‌ای که به هر جا امید می‌بندد به نتیجه نمی‌رسد و با اين‌که صبح تا شب دنبال دنيا مي‌دود] از دنیا تنها همان مقداری روزی‌اش می‌کنم که برای او مقدر کردم [به گونه‌ای که اگر این قدر تلاش هم نمی‌کرد به آن مي‌رسيد].» این سخن خداست و پس از آن، انتخاب با خود انسان است که کدام پیامدها را انتخاب کند.



ویژگی‌های طالبان رضوان خدا

1. خائف و امیدوار

در بعضي روايات ويژگي‌هاي کساني ذکر شده است که به دنبال رضاي خدا هستند و خدا از آن‌ها راضي است. از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که فرمود: الْخَوْفُ رَقِيبُ الْقَلْبِ، وَ الرَّجَاءُ شَفِيعُ النَّفْسِ، وَ مَنْ كَانَ بِاللَّهِ عَارِفاً كَانَ مِنَ اللَّهِ خَائِفاً وَ إِلَيْهِ رَاجِياً، وَ هُمَا جَنَاحَا الْإِيمَانِ يَطِيرُ الْعَبْدُ الْمُحَقِّقُ بِهِمَا إِلَى رِضْوَانِ اللَّه‏؛12 خوف از خدا رقيب و نگهبان دل و رجاء و اميد شفيع نفس انسان است و كسی كه خدا را بشناسد داراى خوف از خدا و امید به او خواهد بود و اين دو صفت دو بال ایمان هستند كه بنده متصف به اين دو صفت به سوی رضوان خدا پرواز می‌کند.»



2. کثرت استغفار، تواضع و صدقه فراوان

در روايت ديگري آمده است: «ثَلَاثٌ يُبَلِّغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوَانَ اللَّهِ: كَثْرَةُ الِاسْتِغْفَارِ، وَ خَفْضُ الْجَانِبِ، وَ كَثْرَةُ الصَّدَقَةِ؛ سه چيز است که بنده را به رضوان الهی می‌رساند؛ فراوانی استغفار و تواضع در برابر دیگران و فراوانی صدقه.»



3. دشمنی با دشمنان خدا

در روایتی دیگر آمده است که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «قَالَ عِيسَى‌بْنُ‌مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ تَحَبَّبُوا إِلَى اللَّهِ وَ تَقَرَّبُوا إِلَيْهِ. قَالُوا: يَا رُوحَ اللَّهِ بِمَاذَا نَتَحَبَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ نَتَقَرَّبُ؟ قَالَ: بِبُغْضِ أَهْلِ الْمَعَاصِي وَ الْتَمِسُوا رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِهِم‏؛13 حضرت عيسي‌بن‌مریم به حواريين فرمود: کاري کنيد که نزد خدا محبوب گردید و به خدا نزديک شويد. گفتند: ای روح‌الله! چگونه در نزد خدا محبوب شويم و به او نزديک گردیم؟ گفت: با بغض اهل گناه، و با دشمنی ایشان، رضای الهی را طلب کنید!» نکته‌اي‌ که در این روایت بیان شده است همان مسأله تبرّی و تولّی است که در ضمن فروع دین بیان می‌گردد. يکي از اصول فرهنگ شيعه اين است که انسان بايد هم جاذبه داشته باشد و هم دافعه. اگر انسان در کنار دوستی خوبان، دشمنان خدا را دشمن ندارد، دوستی او هم دوامی نخواهد داشت. این امر شبيه قوه جاذبه و دافعه‌اي است که در هر موجود زنده‌ای وجود‌ دارد. اگر انسان در کنار غذاهاي خوب، از سموم هم تغذیه کند و از هیچ چیز پرهیز نکند طولي نمي‌کشد که بیماری و حتی مرگ به سراغ او خواهد آمد. قلب و روح انسان هم همين گونه است. قرآن کريم حضرت ابراهیم علیه‌السلام را به عنوان الگو معرفی نموده، می‌فرماید: «قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ؛14 براى شما الگوی خوبى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند وجود داشت، در آن هنگامى كه به قوم [مشرك] خود گفتند: ما از شما بيزاريم.» بنابراین باید به ابراهيم تأسي کرد. اما قرآن کریم يک مورد از اعمال ابراهیم را استثنا مي‌کند و ما را از تأسي به ابراهیم در آن مورد منع می‌نماید؛ آن‌جا که می‌فرماید: «إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ؛15 جز آن سخن ابراهيم كه به پدرش‏ گفت براى تو آمرزش طلب مى‏كنم.»‏ ابراهیم با این سخن به آزر اظهار محبت کرد و قرآن کریم ما را از این کار ابراهیم برحذر می‌دارد. بنابراین ما وظیفه داریم که برای کافری که به راه باطل دعوت مي‌کند حتي استغفار هم نکنيم. البته مقصود از کفار در این‌جا کسانی است که اهل عداوت هستند. بنابراین ما می‌توانیم مستضعفان و کسانی را که حق را نشناخته‌اند دعا کنیم و از خداوند درخواست هدایت آنان را داشته باشیم.

در روایت اخیر هنگامی که حواريون از حضرت عيسي سؤال کردند که چگونه می‌توان به خدا نزدیک شد؟ فرمود: با بغض اهل معاصی. مقصود از اهل معاصی کسی نیست که یک بار از او گناهی سر زده باشد و چه بسا توبه هم کرده باشد، بلکه مقصود کسانی است که اصلا کارشان عصیان و سرکشی است. قرآن کریم می‌فرماید: «لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُم‏؛16 هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمى‏يابى كه با دشمنان خدا و رسولش دوستى كنند هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندانشان باشند.» حتی اگر پدر انسان دشمن خدا باشد گرچه باید به او احترام بگذارد، اما نباید او را دوست بدارد. اگر کسی این‌گونه باشد خداوند ایمان را در دلش تثبیت می‌کند و مصداق کسانی خواهد شد که در ادامه آیه آمده است: «كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ؛ آنان كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه دل‌هايشان نوشته‏ است.» بسياري از ايمان‌ها امانتي است و گاه چنان از دست می‌رود که دیگر باز نمی‌گردد. اما کسانی که ویژگی بیان شده در این آیه را داشته باشند خدا ضمانت مي‌کند که ايمان‌شان ثابت بماند و سرانجام داخل در بهشت گردند. پس اگر می‌خواهیم مشمول این آیه شریفه شویم که می‌فرماید: «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ؛ خدا از آن‌ها راضی است و آن‌ها از خدا راضی هستند» بايد با دشمنان خدا بستيزيم. کسی که در این اندیشه باشد که با همه رفيق باشد شعبه‌اي از نفاق در دل او وجود دارد. دلي که خدا را دوست دارد ديگر نمي‌تواند دشمن خدا را هم دوست بدارد. کسي که امام حسين علیه‌السلام را دوست مي‌دارد ديگر نمي‌تواند شمر را هم دوست بدارد.

وفّقناالله وايّاکم ان شاءالله.




1 . تغابن(64)، 17.

2 . مائده(5)، 119 و توبه(9)، 100 و مجادله(58)، 22 و بینه(98)، 8.

3 . بینه(98)، 7و8.

4 . کلیات حدیث قدسی، ص158.

5 . تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص104.

6 . همان، ص182.

7 . نهج البلاغه (صبحی صالح)، خطبه 129.

8 . حدید(57)، 27.

9 . بحارالانوار، ج75، ص221.

10 . همان، ج67، ص78.

11 . همان، ج68، ص144.

12 . همان، ج67، ص390.

13 . همان، ج74، ص149.

14 . ممتحنه(60)، 4.

15 . همان.

16 . مجادله(58)، 22.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان