امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
استاد حسینی نسب
#11
ادامه ادله اصالت وجود:

2- بالوجدان درک می کنیم که در عالم هستی هم وحدت و اشتراک واقعیت دارد و هم کثرت و افتراق. اگر وجود اصیل باشد هم وحدت و اشتراک معنا دارد (به لحاظ اصل بودن) و هم کثرت و تغایر (به لحاظ میزان بهره مندی از هستی.
ولی اگر ماهیت اصیل باشد هر چند کثرت و تغایر معنا دارد ولی وحدت معنا ندارد زیرا حاهیت حاکی و انعکاس حدود شیء است و واضح است که حدود هیچ دو شیئی یکسان نیست.

توجه: جنس یا فصل یا عرض خاصّ به تنهایی ماهیّت نیستند بلکه واقعیت خارجی وجود محدود یک شیء دارای حدود است که از حدود اوّلیّه آن ماهیّت نوعیهّ با جنس و فصل حکایت می کنند و از حدود ثانویه آن اعراض شخصیّه آن. ولی به هر حال ماهیت آن شیء انعکاس تمامی حدود آن شیء است.

نتیجه: اگر ماهیت اصیل بود هیچ حملی ممکن نبود زیرا در هر حملی نوعی اشتراک و اتحاد وجود دارد.
پاسخ
#12
وجود و مراتب وجود یکی بیشتر نیستند. فقط در ذهن این تفکیک ایجاد می شود.

دلیل سوم
همه پذیرفته اند که ماهیت بین شیء خارجی و شیء (وجود) ذهنی آن یکسان است. ولی وجود بین وجود خارجی و وجود ذهنی یکسان نیست. آنچه که اصیل است و ملأ خارج را پر کرده منشأ آثاری است.
استدلال:
اگر ماهیت اصیل باشد باید همان آثاری که از وجود خارجی شیء سر می زند از وجود ذهنی آن نیز سر بزند، چرا که ماهیت آن دو یکی است. ولی بالوجوان این گونه نیست. مثلا پرتقال خارجی ویتامین ث دارد ولی پرتقال ذهنی ویتامین ث ندارد. پس ماهیت اصیل نیست. ولی در وجود این مشکل پدید نمی آید زیرا وجود خارجی با وجود ذهنی دو مرتبه متفاوت از وجودند.

دلیل چهارم
واقعیت خارجی (آنچه که در ملأ خارج است و اصیل) نسبتش به تقوم و تأخر شدّت و ضعف و ... یکسان نیست. ولی ماهیت نسبت به آن ها یکسان است. (متساوی النسبه است و اقتضای هیچ کدام را ندارد.) (ماهیت تشکیک پذیر نیست. البته تشکیک فلسفی نه منطقی یا عرفانی.)
پس واقعیت خارجی ماهیت نیست و ماهیّت اصیل نیست.
پاسخ
#13
دلیل اصالت ماهیت:
چند مطلب مقدماتی:
1- آنچه که اصیل است موجود می باشد. (اصیل یعنی آنچه که ملأ خارج را پر کرده است. و واضح است که آن چه که ملأ خارج را پر کرده موجود است نه معدوم)

2- موجود یعنی ذات ثبت له الوجود

3- تسلسل محال است.

تقریب استدلال:
اگر وجود اصیل باشد باید موجود باشد
موجود یعنی ذات ثبت له الوجود (خود این وجود اصیل است پس موجود است. و باز موجود ذات ثبت له الوجود است و ...)
لذا اگر وجود اصیل باشد تسلسل پدید می آید.
ولی تسلسل محال است
پس وجود اصیل نیست.

نقد
قبول داریم که چیزی که اصیل است (ملأ خارج را پرکرده است.) وجود است ولی قبول نداریم که موجود را به ذات ثبت له الوجود معنا کنیم و مجدّدا اصالت و موجودیت را بر آن وجود مترتب کنیم چرا که وجود و موجود دو حقیقت نیستند بلکه یک حقیقت است که در صورتی که مفهوم مصدری آن را اراده کنیم از وجود استفاده می کنیم و زمانی که مفهوم اسم مفعولی آن را اراده کنیم از موجود استفاده می کنیم. لذا الوجود موجود بنفس ذاته لا بواسطة شیء آخر حتی ننتقل إلی ذاک الشیء و احکامه.
پاسخ
#14
تشکیک
تشکیک بر سه قسم است:
1- تشکیک عامی (منطق). (وصف مفاهیم) وقتی که مفاهیم را از جهت چگونگی صدق آن بر مصادیقشان بررسی می کنند مفاهیم را به متواطی (مثل انسان و مرده) و مشکک (مثل انسانیت و سفیدی) تقسیم می کنند.

2- تشکیک خاصی (فلسفه) (مربوط به واقعیت خارجی) وقتی بین چند واقعیت خارجی هم اشتراکی می فهمیم هم تمایزی ولی زمانی که می خواهیم اشتراک را بیان کنیم از همان چیزی استفاده می کنیم که در هنگام بیان تمایز استفاده می کنیم. مثل حرکت، شتاب، سرعت، نور (طبق فیزیک قدیم که بسیط است.)
(تعریف: ما به الاشتراک همان ما به الامتیاز باشد.)
3- تشکیک اخص الخواص (عرفانی)
بحث تشکیک خاصی بحث جدیدی نیست و در ایران باستان نیز حکمای معروف به پهلویین و مغان زرتشتی (ری همدان نهاوند آذربایجان سپاهان(اصفهان) مغان) این مطلب را درباره نور و وجود مطرح می کردند
نور های مختلف که برخی شدید و برخی ضعیفند در نور بودن مشترکند و در نور بودن با هم تفاوت دارند (اصل نور، میزان بهره مندی) همین سخن را درباره وجود نیز تکرار می کردند.
تشکیک یا طولی است یا عرضی. مثلا از من و دیوار تشکیک عرضی در وجود داریم اما نسبت به خداوند تشکیک طولی داریم.
طولی: تمام کمالاتی که شیء اول دارد شیء دوم هم دارد مع الزیاده. مثل همه ممکنات نسبت به خداوند.
عرضی: کمالی شیء اول دارد که دومی ندارد و دومی نیز کمالی دارد که اولی ندارد. مثل دو سگ. دو درخت.
پاسخ
#15
چند مطلب مقدماتی
الف) وقتی که اصالت را به وجود دادیم یعنی پذیرفتیم که آنچه که ملأ خارج را پر کرده است وجود است.
ب) بالوجدان در واقعیت عینی هم وحدت و اتحاد می یابیم و هم کثرت و تغایر را.
ج) وجود امری بسیط است و نه جزء چیزی می شود و نه چیزی جزء آن می شود زیرا جزء و کل باید دو چیز متغایر باشند و غیر از وجود عدم خواهد بود و عدم هم که اساسا نیست. بنا بر این وجود بسیط است.

نتیجه: ما به الإشتراک که در واقعیت عینی هست وجود است. (طبق اصالت وجود، ملأ خارج را وجود پر کرده است. پس هر چه در واقعیت عینی هست باید وجود باشد.)
ما به الامتیاز که در واقعیت عینی هست وجود است.
پس با توجه به بساطت وجود مابه الاشتراک مساوی ما به الامتیاز باشد. (یک حقیقت باشد که وقتی که از یک زاویه به آن حقیقت می نگریم اشتراک را می یابیم و وقتی که به همان حقیقت از زاویه درگیر نگاه می کنیم تمایز را می یابیم.
این یعنی تشکیک فلسفی یا خاصی وجود

هر دو واقعیتی را در نظر بگیریم با هم رابطه تشکیکی دارند یا به صورت طولی و یا به صورت عرضی

تشکیک طولی: تمام کمال وجودی اولی را دومی دارد مع الزیاده مثل همه ممکنات نسبت به خدا. یا ما نسبت به ائمه. (طبق نظر علامه کسی که در تشکیک طولی بالاتر باشد باید واسطه فیض برای پایین تر باشد.

دیدگاه حکمت متعالیه (لااقل طرفداران وحدت تشکیکی وجود، وحدت وجود و کثرت مراتب وجود)(یکی از دیدگاه های وحدت در عین کثرت)
پاسخ
#16
نظریه فارابی و ابن سینا (مشائین):
عالم هستی مملو از موجوداتی است که بتمام الذات از هم متباینند.
دلیل: اختلاف آثار این موجودات نشان می دهد که با هم متفاوتند.
از سوی دیگر چون وجود بسیط است و اجزاء در آن معنا ندارد لذا این اختلاف را باید به صورت تباین به تمام الذات معنا نمود.

نظر علامه طباطبایی:
وجود حقیقت واحدی است و تباین به تمام الذات موجودات را قبول نداریم چرا که مفهوم واحدی همانند مفهوم وجود بر تمام واقعیات خارجی صدق می کند. اگر هیچ اشتراکی بین این واقعیات نبود و متباین به تمام الذات بودند چگونه مفهوم واحدی بر همه آن ها صدق می کند و از همه آن ها قابل انتزاع است.
وعند مشائیة حقایق تباینت و هو لدیّ زاهق
لأن معنیً واحداً لا ینتزع عمّا له توحد ما لم یقع
البته اختلاف آثار نشان دهنده اختلاف در حقیقت و واقعیت خارجی و کثرت در عالم هست. ولی تنها راه توجیه کثرت متباین بتمام الذات دانستن واقعیات نیست بلکه با تکیه بر تشکیک فلسفی (خاصی) نیز کثرت واقعی تبیین می گردد همان طور که وحدت واقعی نیز تبیین می شود.

بیان استحاله:
الف) مفهوم و مصداق هر دو یک حقیقت را نشان می دهند و تنها در ذهنی و خارجی بودن متفاوتند و اگر بگویید که مصادیق هیچ شباهتی ندارند و متباین به تمام الذات اند و از سوی دیگر مفهوم مورد نظر واحد لازم می آید یک مفهوم هم متباین باشد هم نباشد.

ب) اگر دو مصداق داشته باشیم که متباین به تمام الذات باشند یک (هیچ شباهتی نداشته باشند.) یک مفهوم بر هر دو صدق نخواهد کرد. زیرا اگر خصوصیت مصداق اول را در مفهوم بیاورید بر مصداق دوم صدق نمی کند و اگر خصوصیت مصداق دوم را در نظر بگیریم بر اولی صدق نمی کند.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان