امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
معرفي کتاب استنباط حکم اخلاقي از سيره و عمل معصوم
#1
اين کتاب توسط مرکز اخلاق و تربیت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی چاپ شده است
استنباط حکم اخلاقی از سیره و عمل معصوم

مؤلف در ابتدای اثر ضرورت این پژوهش را چنین بیان کرده است:

همه شنیده‌ایم که حضرت فاطمه زهرا3 در شب زفاف، پیراهن عروسی خود را به مستمندی بخشید. معمولاً غرض از ذکر این حکایت که همواره بر فراز منابر گفته می‌شود، بیان عظمت حضرت زهرا3 و عدم اعتنای آن حضرت به زخارف دنیوی است. از آنجا که شیعیان به این عظمت باور دارند و آن حضرت را مظهر همة کمالات انسانی می‌دانند، در قالب این حکایت، یک توصیة اخلاقی دریافت می‌کنند و می‌کوشند رفتار خود را مطابق آن سامان بخشند. به بیان دیگر ما پس از شنیدن این حکایت «خوب بودنِ» این عمل را قطعی می‌بینیم و این حکم کلی را برداشت می‌کنیم که در صورتی که سائلی به انسان مراجعه و تقاضای لباس کند، خوب است انسان لباس خود را ـ حتی لباس عروسی ـ در اختیار او قرار دهد.

اکنون این حکایت را در کنار دو روایت دیگر ملاحظه کنیم:

در سیرة پیامبر اکرم6 نقل شده که آن حضرت هیچ سائلی را دست خالی رد نمی‌کرد. زمانی سائلی از حضرتش درخواست کمک کرد و آن حضرت چیزی برای بخشیدن نداشت، پیراهن خود را به او داد. خدای متعال با فرستادن این آیه، آن حضرت را با معیار اعتدال آشنا کرد که: «ولاتجعل یدك مغلولة الی عنقك ولاتبسطها كل البسط فتقعد ملوماً محسوراً»: دستت را به گردنت زنجیر مكن و بسیار [هم‏] گشاده‏دستى منما، تا مبادا ملامت‏شده و حسرت‏زده بر جاى مانى.

همچنین در سیرة پیامبر6 آمده که آن حضرت وقتی لباس نوی می‌خرید، لباس کهنة خود را به مستمندی می‌بخشید.

با پیوست این‌دو روایت به حکایت گذشته و تشکیل خانوادة منابع، گویا احساس ما به آن تغییر یافته و فهم ما کامل‌تر شده است. اکنون نمی‌توانیم ادعا کنیم که تأسی به حضرت فاطمه زهرا3 به معنای بخشیدن لباس نو و تکرار فعل آن حضرت برای نوعروسان هماره مطلوب است؛ یعنی اگر بخواهیم قاعدة بخشیدن لباس را بررسی کنیم و به عنوان یک حکم اخلاقی، خوب‌بودن آن را به صورت مطلق اعلام کنیم، دچار توقف می‌شویم. اکنون این حکم کلی که «بخشیدن لباس نو همواره خوب است» مورد تردید قرار گرفته است.

در این فرایند چند پرسش پیش روی ما قرار می‌گیرد:

· آیا حضرت زهرا3 خلاف سیرة پیامبر6 عمل کرده است؟

· آیا این‌دو دسته روایت در منابع معتبر نقل شده و قابل اعتماد است؟

· چرا میان عمل ایشان و عمل پیامبر اکرم که اسوة حسنه است، تفاوت وجود دارد؟

· کدام‌یک از این‌دو برای ما اسوه است؟

· آیا می‌توان گفت هر یک از این‌دو رفتار شرایط خاصی دارد و در ظرف معینی قابل اقتدا و تأسی است؟

· اگر چنین است آن شرایط و خصوصیات را چگونه می‌توان دریافت؟

چند گزینه برای حل این معضل می‌توان تصویر کرد:

· شاید حضرت زهرا3 لباس‌های آبرومند دیگری نیز داشته و بدان جامه نیاز نداشته است.

· شاید این رفتار مربوط به شرایط زمانی آن عصر است؛ یعنی در شرایط دشوار اقتصادی و زمانی که برخی از مردم هیچ لباسی در اختیار نداشته‌اند.

· شاید این عمل خاص آن حضرت3، یا آن سائل بوده است.

· شاید یکی از این‌دو دسته روایت از حیث صدور و سند مشکل دارد و کذب است.

افزون بر این، چند پرسش کلی نیز پدید می‌آید:

· چگونه می‌توانیم از بدفهمی رفتار معصوم و خطای روشی در فهم سیره ایمن باشیم؟

· در برداشت از سیره چه ضوابطی را باید لحاظ کنیم؟

· در چه مواردی می‌توان به فعل معصوم استناد کرد؟

· آیا تأسی به رفتار معصوم همه جا مطلوب است؟

· آیا رفتارهای امام معصوم برای همیشة تاریخ الگو است؟ چگونه می‌توان از حیات آنان برای زندگی متفاوتِ این زمان بهره گرفت؟

· آیا می‌توان گفت اصل رفتار قابل تأسی نیست، اما روح حاکم بر آن ـ در این مثال، توجه به مستمندان و تلاش برای رفع نیاز آنان ـ باید تأسی شود؟

· چگونه می‌توان سرّ رفتار معصوم و روح حاکم بر آن را کشف کرد؟ برای تفسیر عمل معصوم و کشف روح آن، چه باید کرد؟

این پژوهه در تبیین پاسخ به این پرسش‌هاست.

شهید مطهری1 در تبیین این پرسش آورده‌ است:

ما در سیرت پیشوایان دین به امورى برمى‏خوریم كه به حسب ظاهر با یكدیگر تناقض و تعارض دارند؛ همچنان‌كه در اخبار و آثارى كه از پیشوایان دین رسیده، احیاناً همین تعارض و تناقض دیده مى‏شود. درآن قسمت از اخبار و روایات متعارض كه مربوط به فقه و احكام است، علما در مقام حل و علاج تعارض برآمده‏اند كه در محل خود مذكور است. در سیرت و روش پیشوایان دین هم همین تعارض و تناقض در بادى امر دیده مى‏شود، باید دید راه حل آن چیست؟

اگر در اخبار متعارض كه در فقه و احكام نقل شده، تعارض‌ها حل نگردد و هر كسى یك خبر و حدیثى را مستمسك خود قرار دهد و عمل كند، مستلزم هرج و مرج خواهد بود. سیرت و روش پیشوایان دین هم كه با یكدیگر به ظاهر اختلاف دارد، همین‏طور است؛ اگر حل نگردد و رمز مطلب معلوم نشود، مستلزم هرج و مرج اخلاقى و اجتماعى خواهد بود. ممكن است هر كسى به هواى نفس خود یك راهى را پیش بگیرد و بعد آن را با عملى كه در یك مورد معین و یك زمان معین از یكى از ائمه نقل شده، توجیه و تفسیر كند. باز یك نفر دیگر به هواى خود و مطابق میل و سلیقة خود راهى دیگر، ضد آن راه را پیش بگیرد و او هم به یك عملى از یكى از ائمه: كه در مورد معین و زمان معین نقل شده، استناد كند و بالاخره هر كسى مطابق میل و سلیقه و هواى نفس خود راهى پیش بگیرد و براى خود مستندى هم پیدا كند.

مثلًا ممكن است یك نفر طبعاً و سلیقتاً و تربیتاً سخت‌گیر باشد و زندگى با قناعت و كم‌خرجى را بپسندد، همین كه از او بپرسند چرا این‌قدر بر خودت و خانواده‏ات سخت مى‏گیرى؟ بگوید رسول خدا6 و على مرتضى7 همین‏طور بودند؛ آنها هرگز جامة خوب نپوشیدند و غذاى لذیذ نخوردند و مركوب عالى سوار نشدند و مسكن مجلل ننشستند؛ آنها نان جو مى‏خوردند و كرباس مى‏پوشیدند و بر شتر یا الاغ سوار مى‏شدند و در خانه گلى سكنى‏ مى‏گزیدند.

و باز یك نفر دیگر طبعاً و عادتاً خوشگذران و اهل تجمل باشد و اگر از او سؤال شود كه چرا به كم نمى‏سازى و قناعت نمى‏كنى و زهد نمى‏ورزى، بگوید چون امام حسن مجتبى7 و یا امام جعفر صادق7 این‏طور بودند؛ آنها از غذاى لذیذ پرهیز نداشتند؛ جامة خوب مى‏پوشیدند؛ مركوب عالى سوار مى‏شدند؛ مساكن مجلل هم احیاناً داشتند.

همچنین ممكن است یك نفر یا افرادى طبعاً و مزاجاً سر پرشورى داشته باشند و طبعشان سكون و آرامش را نپسندد و براى توجیه عمل خود به سیرت پیغمبر اكرم6 در صدر اسلام یا به نهضت حسینى7 استدلال كنند و یك نفر یا افراد دیگر كه برعكس مزاجاً عافیت‌طلب و گوشه‌گیر و منزوى‏اند و در نفس خود شهامت و جرئتى نمى‏بینند، موضوع تقیه و راه و روش امام صادق7 یا ائمة دیگر را مورد استناد خود قرار دهند. آن كس كه ـ مثلاً ـ طبعاً معاشرتى و اجتماعى است، به عمل و سیرت یك امام و آن كس كه طبعاً اهل عزلت و تنهایى است، به سیرت یك امام دیگر متوسل شود.

بدیهى است در این صورت نه تنها سیرت و روش پاك و معنا‏دار رسول اكرم6 و ائمة اطهار مورد استفاده قرار نمى‏گیرد، بلكه وسیله‏اى خواهد بود براى اینكه هر كسى راه توجیهى براى عمل خود پیدا كند و به دعوت و سخن كسى گوش ندهد و جامعه دچار هرج و مرج گردد.

واقعاً هم همچون تعارض و تناقض ظاهرى در سیرت ائمه اطهار: دیده مى‏شود؛ مى‏بینیم ـ مثلاً ـ حضرت امام حسن7 با معاویه صلح مى‏كند و اما امام حسین7 قیام مى‏كند و تسلیم نمى‏شود تا شهید مى‏گردد؛ مى‏بینیم كه رسول خدا6 و على مرتضى7 در زمان خودشان زاهدانه زندگى مى‏كردند و احتراز داشتند از تنعم و تجمل، ولى سایر ائمه: این‏طور نبودند. پس باید این تعارض‌ها را حل كرد و رمز آنها را دریافت. این تعارض با سایر تعارض‌ها فرق دارد. تعارضى نیست كه روات و ناقلان احادیث به وجود آورده باشند و وظیفة ما آن‌گونه حل و رفع باشد كه معمولاً در تعارض نقل‌ها مى‏شود؛ بلكه تعارضى است كه خود اسلام به وجود آورده؛ یعنى روح زنده و سیال تعلیمات اسلامى آن را ایجاب مى‏كند. بنابراین این تعارض‌ها، درواقع، درس و تعلیم است، نه تعارض و تناقض؛ درس بسیار بزرگ و پرمعنا و آموزنده. (مجموعه آثار؛ ج‏18، ص38 ـ 40)

فهم سیرة معصوم، به نوعی فهم قرآن است. رفتار معصوم تجلی و نمودار کامل حیات طیّبی است که دین و کتاب خدا بدان فرامی‌خواند. معصوم، مثل اعلا و نمونة برتر همة آموزه‌های دینی است و حیات او به وضوح واجد همة شئونی است که دین به بشر عرضه کرده است. رفتار معصوم به فهم کتاب خدا و دریافت روح تعالیم دینی و مقاصد شریعت بسیار کمک می‌کند و به نوعی مفسر و مبین آن است. نحوة کاربرد آن تعالیم را در شرایط گوناگون زمانی و مکانی و اجتماعی بیان می‌کند و جزئیات و قیود و شرایط آن را می‌نمایاند و اجمال آن را می‌زداید. از این جهت پرداختن به رفتار معصوم و دلالت‌های آن و نحوة استنباط از آن بسیار اهمیت دارد.

بیان سیرة معصوم صرفاً بیان تاریخ یا قصه‌ای خوش‌آهنگ برای سرگرمی یا خاطره‌ای شکوهمند و ارزنده نیست. ستایش معصوم یا سرودن فضایل او بهرة کاملی از عظمت شخصیتش به شمار نمی‌رود. رابطة انسان مؤمن با انبیا و اوصیا بسیار بیش از ابراز علاقه و زمزمة فضایل است. انسان مؤمن حیات معصوم را در سراسر زندگی خود جذب و مشابه‌سازی می‌کند و از او به عنوان یک مسطوره در بایدها و نبایدها و یک منبع ذخّار الهام در عمل بهره می‌برد. عمل معصوم خط‌کشی برای زندگی و محکی برای شناخت درست از نادرست و صواب از ناصواب است.

باید از عمل معصوم قواعد عمل و خوب و بد را آموخت. رفتار معصوم سرمشق زندگی موفق و الگوی حیات طیبه است. غرض اصلی از خواندن و دانستن و آموختن سیرة معصوم نه تنها به دست آوردن ثواب که اصلاح شئون فردی و اجتماعی و نزدیک‌شدن به سنت هدایت‌گر او در معاش و معاد، جنگ و صلح،‌ علم و عمل، عادات و عبادات و... است. باید عملکرد پیشوایان معصوم: در ضمیر ما و در جامعة ما زنده گردد تا انتساب ما به آنان مفید باشد و بهرة ما از این انتساب کامل گردد:

«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله»: [پیامبر! به مردم] بگو اگر خدا را دوست می‌دارید، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست دارد.

اینک اگر خواسته‌ایم سیرة معصوم را در زندگی خود جاری کنیم و عزمی جدی داریم که حیات خود را حیات دینی و مشابه زندگی اولیای الهی قرار دهیم، باید «اصل» و «شبیه» را بشناسیم. باید بدانیم که از چه چیزی و چگونه الگو بگیریم؛ یعنی بدانیم که رفتار معصوم چه دلالتی دارد و چه عملی مشابه واقعی آن به شمار می‌رود؟ این اثر در چنین فضایی و با چنین نگاهی پدید آمده است.
پاسخ
 سپاس شده توسط محمد امین


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان