امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
توکل
#1
سم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 18/11/91 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.
رابطه متقابل توکل و ايمان
1. نگاهي به مباحث گذشته

بحث در جلسات گذشته به اين‌جا رسيد که ايمان در حقيقت به رابطه ربوبيت و عبوديت بين خدا و انسان تعلق دارد و اين رابطه عملا در دو چيز ظهور پيدا مي‌کند؛ يکي اين‌که انسان نيازمندي‌هاي خود را از خدا بخواهد و ديگر اين‌که در مقابل او خضوع نموده، اوامرش را هم اطاعت کند. گفتيم: شايد آيه شريفه إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعين1 به اين دو حيثيت اشاره داشته باشد که در حقيقت لازمه عبوديت انسان در مقابل ربوبيت خدا هستند. به اين مناسبت گفتيم: اعمال انسان، چه اعمالي که در درونش انجام مي‌گيرد و چه اعمال بيروني او، مي‌توانند در تقويت يا تضعيف ايمان مؤثر باشند. در اين ميان، آيات شريفه قرآن و روايات پيشوايان معصوم ما صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين روي چند عنوان از امور جوانحي و دروني انسان تکيه نموده‌اند که يکي از آن‌ها مسأله توکل بر خداست، بدين معنا که ما بايد تنها از او کمک بخواهيم و تنها به او اعتماد نماييم.
2. تأثير نگاه‌ هستي‌شناختي در توکل

اما چگونه مي‌توان به خدا اعتماد کرد و تفاوت مردم در اين زمينه در چيست؟ پاسخ به اين مسأله را از اين نکته آغاز مي‌کنم که انسان وقتي به چيزي احساس نياز مي‌کند (اعم از خوراک يا چيزي ديگر)، تلاش مي‌کند آن نياز را برطرف کند و خواسته فطري و غريزي‌اش را ارضا نمايد. اما او از همان اوائل حيات خويش متوجه مي‌شود که به تنهايي از عهده برطرف کردن همه نيازهاي خود برنمي‌آيد، و به تدريج که خواسته‌هاي او افزايش مي‌يابد اين معنا را بهتر درک مي‌نمايد. اما نحوه کمک گرفتن انسان‌ها از ديگران براي رفع نيازمندي‌هاي خويش متفاوت است و اين تفاوت ناشي از تفاوت در هستي‌شناسي آن‌هاست. اگر کسي اصلا به وجود خدا و ماوراي طبيعت ايمان نداشته باشد، يا به دلائلي اين حقيقت را انکار کند، يا اصلا از اين معنا غافل باشد، سعي مي‌کند با توانايي‌هاي خود ديگران را براي رفع نيازمندي‌هاي خود به خدمت گيرد. اوج چنين تلاشي از جهت اجتماعي به اين‌جا مي‌رسد که کساني با اعمال قدرت، و در نهايت به کمک سلاح، از ديگران بيگاري بکشند. چنين کساني اصلا از بحث ما خارج‌اند و إن‌شاءالله که هرگز فکر چنين روش‌هاي زشتي هم از ذهن ما نگذرد. اما کساني که به نحوي معتقد به عوامل ماوراي طبيعي هستند به صورت‌هاي مختلف سعي مي‌کنند که از آن عوامل کمک گيرند، گرچه ممکن است اعتقاد آن‌ها کاملاً باطل باشد. انواع بت‌پرستي‌ها و شرک‌ها هم از همين جا ناشي شده است. در ميان اين دسته کساني هم هستند که سعي مي‌کنند با ارتباط برقرار کردن با جنيان از آن‌ها براي رفع نيازهايشان کمک گيرند. قرآن کريم مي‌فرمايد: «وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا؛2 و اين‌كه مردانى از بشر به مردانى از جن پناه مى‏بردند، و آن‌ها سبب افزايش گمراهى و طغيانشان مى‏شدند.»

در مقابل همه اين‌ها، انبيا آمدند بشر را به سوي خداي متعال متوجه کردند و براي او اين آموزه را آوردند که خداي متعال بهتر از هر کسي مي‌تواند به انسان کمک کند، و با نشان دادن راه ارتباط با خدا، مردم را به اين حقيقت تشويق کردند که به جاي پناه بردن به جن و ارواح بر خدا تکيه کنند.

لازمه اصل ايمان‌ به خداي متعال اين است که انسان في‌الجمله براي خدا تأثيري در زندگي خود قائل باشد، بدين معنا که بعد از اعتقاد به اصل خالقيت، يک نحو ربوبيتي هم براي خدا قائل باشد. تأثير اين اعتقاد الهي در زندگي انسان را مي‌توان در طيف گسترده‌اي از مراتب شناخت و معرفي کرد.

کساني – حتي از پيروان اديان توحيدي و ابراهيمي— بود‌ه‌اند که به نوعي تفويض افراطي معتقد بودند، بدين معنا که قائل بودند خداوند انسان را آفريده و او را به خودش واگذاشته است. شائبه اين تفويض افراطي در يهوديان بيش از ديگران است. در بين فيلسوفان نيز برخي با طرف‌داري از چنين گرايشي، جهان را به ساعتي تشبيه کردند که ساعت ساز مي‌سازد و با کوک کردن آن، آن را رها مي‌کند و ساعت بدون احتياج به ساعت‌ساز به کار خود ادامه مي‌دهد.

به هر حال اين اعتقاد، نوعي تفويض افراطي است که اکثريت قريب به اتفاق موحدان آن را انکار کرده، و در برابر، مي‌پذيرند که خدا يک نحو تأثيري در عالم دارد. بيشترين مواجهه‌ي انبيا با بت‌پرستاني بود که معتقد بودند بت‌ها، ارباب آن‌ها، يا ارواح متعلق به آن‌ها، در عالم مؤثرند و از اين جهت آن‌ها را پرستش مي‌کردند. بين پرستش و کمک خواستن رابطه‌اي تنگاتنگ وجود دارد. به طور معمول انسان هنگامي انگيزه پرستش پيدا مي‌کند که براي رفع نياز خويش، به معبود احساس نياز کند. البته اين قاعده بدون استثنا نيست، اما استثنا‌هاي آن بسيار نادر هستند. همه کساني که به نحوي غيرخدا را مي‌پرستند، معتقدند که آن‌ها يا در عرض خدا يا در مرتبه‌‌اي پايين‌تر، مستقل از خدا گوشه‌اي از عالم را اداره مي‌کنند. عمده داستان‌هاي انبيا که در قرآن ذکر شده داستان مواجهه انبيا با چنين اشخاصي است و انبيا در اين مواجهه تلاش کردند به آن‌ها بفهمانند که بت‌ها در عالم کاره‌اي نيستند. برخي از پيروان انبيا هم معتقد بودند خداوند در اين عالم تنها تکاليفي را معين کرده و ما را به حال خود رها نموده است و خداوند تنها در عالم آخرت تأثير داشته و نفع يا ضرري مي‌رساند، پس بايد خدا را پرستش کنيم تا در عالم آخرت به ما پاداش دهد! ولي هيچ‌يک از اديان الهي در حقيقت چنين آموزه‌اي نداشته‌اند و در اثر تحريف چنين اعتقادي در آن‌ها وارد شده است. لحن قرآن کريم هم اين‌گونه نيست. قرآن کريم در مواردي به صراحت از نصرت‌هاي الهي به انبيا و انسان‌هاي موحد ياد مي‌کند. پس اصل اين‌که خدا در زندگي اين دنياي ما هم مي‌تواند اثر داشته باشد مسأله‌اي است که بايد آن را از ضروريات دين شمرد.
3. نقد برداشت غلط از توکل

برخي معناي توکل را به درستي نفهميده‌اند يا شايد چندان تمايلي هم به فهميدن درست آن نداشته‌اند و گمان کرده‌اند وقتي کسي مي‌گويد: «من بر خدا توکل کردم» ديگر هيچ وظيفه‌اي ندارد و لازم نيست کاري انجام بدهد. البته کسي را سراغ نداريم که ادعا کند همه کارهايش را به خدا واگذار کرده و بعد هيچ کاري انجام ندهد. بالاخره گرسنه‌اش که شود دست‌کم دستي به سوي غذا مي‌برد. اما عده‌اي بوده‌اند که در برخي موارد توکل را بهانه‌اي براي سوءاستفاده‌ها، تنبلي‌ها و راحت‌طلبي‌هاي خويش قرار داده‌اند.

آيا به راستي معناي توکل اين است که انسان هيچ فعاليتي انجام ندهد؟ قطعا مي‌دانيم که اين‌گونه نيست و هيچ پيامبر يا امامي چنين رفتاري نکرده، يا توصيه به چنين رفتاري نداشته است. برعکس، مي‌بينيم که پيشوايان ما توصيه‌هاي أکيدي نسبت به کار، فعاليت، تحصيل علم، عبادت، جهاد و ... دارند. اگر بدون فعاليت و تنها با گفتن توکل بر خدا همه کارها حل مي‌گشت پس اين همه دستور به کارهاي سخت و سنگين براي چيست؟ پس قطعا چنين برداشتي از توکل صحيح نيست.
4. برخي از مراتب ابتدايي توکل

بعد از روشن شدن اين حقيقت که خداي متعال در حيات دنيوي ما هم تأثير دارد، اين مسأله مطرح مي‌شود که اين تأثير به چه صورت است؟ با روشن شدن اين مسأله، چگونگي واگذاري کار به خداي متعال و توکل بر او نيز روشن خواهد شد.
1-4. توکل در رفع و دفع موانع

مرتبه بسيار ضعيف توکل از اين شناخت و معرفت سرچشمه مي‌گيرد که خداي متعال اسبابي در اين عالم فراهم کرده و به ما نيز توانايي‌هايي همچون قدرت تفکر، قدرت انجام اعمال بدني و ... عطا فرموده است، اما بالاخره مي‌تواند تأثيرات اين اسباب و توانايي‌ها را بگيرد، چنان‌که گاه چنين حقيقتي را مي‌بينيم. پس يک قدرتي هست که بتواند ما را از اين نعمت‌ها محروم کند و نقشه‌اي را که کشيده‌ايم بر هم زند. بر اين اساس، توکل بدين معناست که در هنگام استفاده از اين نعمت‌ها توجه داشته باشيم که خداي متعال مي‌تواند ما را از استفاده از آن‌ها محروم کند، بنابراين از او بخواهيم که توفيق استفاده صحيح از نعمت‌هاي خودش را به ما عنايت فرمايد. به تعبير ديگر در رفع و دفع موانع بر خدا توکل کنيم. چنين اعتقادي پايين‌ترين مرتبه توکل است.
2-4. توکل در اسباب خارج از اختيار انسان

يک مرتبه بالاتر توکل از انديشه در باره اين حقيقت حاصل مي‌شود که براي تحقق هر يک از خواسته‌هاي انسان اسباب و شرايط بسياري لازم است که خيلي از آن‌ها در اختيار او نيست. به عنوان نمونه وقتي همين سخن گفتن ساده با شخص ديگري را در نظر مي‌گيريم مي‌بينيم که اسباب فراواني نظير حيات داشتن، دستگاه عصبي سالم، زبان سالم، وجود شخص ديگر و ... بايد وجود داشته باشند تا سخن گفتن با ديگري تحقق پيدا کند و بسياري از اين شرايط در اختيار ما نيست، و در ميان اين اسباب و شرايط، اموري هست که اصلا به عقل ما نمي‌رسد. در اين هنگام کسي که مي‌خواهد بر خدا توکل کند براي رسيدن به خواسته خود نيروها و اسبابي را که خدا در اختيار او قرار داده است به کار مي‌گيرد، اما اسباب و شرايطي را که اصلا در حوزه شناخت يا قدرت او نيست‌ به خدا واگذار و به او توکل مي‌نمايد. اين مرتبه از توکل يک مرتبه بالاتر از مرتبه قبلي و قابل فهم‌تر از آن است. به تعبير ديگر اين مرتبه، توکل در فراهم شدن اسباب و شرايطي است که خارج از حيطه‌ي اختيار ماست.
3-4. توکل بر سلسله جنبان زنجيره اسباب

با شناخت بيشتر مي‌توان به مرتبه‌اي بالاتر هم دست يافت و آن اين است که ما اسباب و مسببات را به صورت حلقه‌هايي زنجيروار تصور کنيم که انتهاي آن به دست خداست و او به عنوان سلسله جنبانِ اسباب و مسببات در اين زنجيره مؤثر است، به گونه‌اي که اگر خداي متعال حلقه اول زنجير را به حرکت درنياورد بقيه حرکت نمي‌کنند. بنابر اين بايد به خدا اعتماد داشت که اين سلسله را به حرکت درخواهد آورد و مؤثر قرار خواهد داد. در اين مرتبه، حوزه توکل قدري وسيع‌تر مي‌گردد و انسان متوجه مي‌گردد حتي اسبابي هم که در اختيار خود او است، چه قواي بدني و چه قواي روحي و چه اسبابِ خارج از وجودِ شخص او، همگي حلقه‌هايي از يک سلسله هستند که ابتداي آن‌ها به دست قدرت خداست و او هر گاه سرسلسله را به حرکت دربياورد اين‌ها اثر مي‌کنند.

اگر ما تا همين مرحله هم واقعا توکل را بشناسيم و آن را در وجود خويش تقويت کنيم کار بسيار مهمي انجام داده‌ايم. اما بايد بدانيم که تازه اين ابتداي راه توکل اولياي خداست و هنوز مراتب بسيار بالاتري وجود دارد که هم در قرآن کريم و هم در روايات شريف متناسب با ظرفيت مخاطبان، راه‌هايي براي رسيدن به آن مراتب بيان شده است.
5. آثار توکل
1-5. دوري از غرور و تکبر

حقيقت اين است که توکل، روح توحيد و رابطه با خدا را در وجود انسان تقويت مي‌کند. بدين معنا که هر چه بيشتر خدا را در حيات خويش مؤثر بدانيم، خود را بيشتر عبد او مي‌دانيم و ربوبيت او را بيشتر درک مي‌کنيم. رابطه ربوبيت و عبوديت بدين معناست که خداي متعال غني است و ما فقيريم « يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُم‏ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ؛ اى مردم شما نيازمند به خدائيد و تنها خداوند است كه بى‏نياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است.» هر چه معرفت انسان به اين رابطه بيشتر گردد ايمان او و رابطه‌اش با خدا تقويت مي‌شود و به خدا نزديک‌تر مي‌گردد و اين قرب، هدف اصلي از آفرينش و تکامل انسان است.

هنگامي که ما تأثير خدا در پديده‌هاي هستي را در رفتارهاي خودمان و در تأمين نيازمندي‌هايمان درک کنيم توجه بيشتري به خداي متعال پيدا خواهيم کرد و کوچکي خود را بيشتر درک خواهيم کرد. به تعبير ديگر اولين فايده‌ درک اين تأثير دوري از ابتلاي به غرور است که به راستي بلاي بسيار بزرگي براي انسان است. انسان ضعيفي که قرآن در باره او مي‌فرمايد: «لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً؛3 چيز قابل ذكرى نبود» ممکن است به جايي برسد که بگويد: «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى؛4 من پروردگار برتر شما هستم‏.» هر چه انسان بيشتر احساس بي‌نيازي کند کمتر خداي خويش را شناخته است. قرآن کريم به صراحت مي‌گويد: «أَنتُمُ الْفُقَرَاء»5 و اين تعبير افاده حصر مي‌کند. اگر قرآن مي‌فرمود: «أنتم فقراء» چندان دلالتي بر حصر و شدت فقر نمي‌کرد. اما تعبير «انتم الفقراء» بدين معناست که شما فقط فقير هستيد و چيز ديگري نيستيد. گويا فرموده است: «لستم شيئا الا الفقراء» بنابراين هرچه انسان احساس استغنا و بي‌نيازي کند در حقيقت دچار انحراف و دوري از خدا شده است. در حقيقت تأکيد بر توکل بدين خاطر است که توکل، راهي بزرگ براي تقرب به خداي متعال است. چراکه توکل باعث مي‌شود که انسان فقر خود را بهتر درک کند و به تدريج با عبور از علم حصولي به علم حضوري، واقعا بيابد که فقير است.
2-5. عزت دربرابر غير خدا

اگر حقيقتا توکل در وجود انسان شکل گيرد اثر ديگرش اين خواهد بود که انسان در برابر ديگران احساس ذلت نمي‌کند و هيچگاه براي ديگران تملق و چاپلوسي نمي‌کند و براي تحقق نيازمندي‌هايش از راه‌هاي حرام وارد نمي‌شود. زيرا مي‌داند که خداي متعال مي‌تواند از راه حلال نيازهاي او را بر طرف نمايد و نمي‌خواهد که او از راه حرام استفاده کند و بدين ترتيب نيازي به رفتن سراغ راه هاي حرام در خود نمي‌بيند.
3-5. رهايي از تدبيرهاي بازدارنده

نتيجه سوم توکل اين خواهد بود که ذهن انسان از نقشه‌کشي‌هاي طولاني که گاه مانع انجام تکاليف واجب هم مي‌شوند رهايي مي‌يابد. گاه انسان براي رفع نيازي از نيازمندي‌هاي خويش، حتي از راه حلال، مدت‌ها فکر خويش را درگير مي‌کند و نقشه مي‌کشد که چگونه به خواسته‌اش دست يابد. غالبا جوانان وقتي به نزديکي سن ازدواج مي‌رسند مدت‌ها فکرشان مشغول مي‌شود که با چه کسي ازدواج کنند و چگونه شرايط آن را فراهم کنند. گاهي اين نقشه‌ها آن قدر طولاني مي‌شود که مي‌بينيم تلاش‌هاي چندين سال يک نفر، نظير ورود به دانشگاه، گذراندن تحصيلات تکميلي، پيدا کردن شغل، خريدن خانه و ... همه مقدمه ازدواج با فلان دختر است. در حالي که براي رفع اين نياز طبيعي از همان ابتدا مي‌توان با توکل بر خداي متعال مسيري بسيار ساده را پيمود و چه بسا به نتايج بهتري هم رسيد. کسي که بر خدا توکل کند نيازي به اين نقشه‌کشي‌هاي طولاني و توسل به اسباب دور ندارد، به خصوص اگر فراهم کردن اين اسباب با بعضي از تکاليف شرعي هم تزاحم داشته باشد و نگذارد انسان وظيفه شرعي خويش همچون امر به معروف و نهي از منکر، تحصيل علم، و... را به درستي انجام دهد. غلبه چنين افکاري بر ذهن انسان ناشي از ضعف توکل است. اگر ما توکل بر خدا را در وجود خويش تقويت کنيم دچار چنين افکاري نمي‌شويم. بايد از خدا خواست: «إِلَهِي أَغْنِنِي بِتَدْبِيرِكَ لِي عَنْ تَدْبِيرِي؛6 خدايا! با تدبير خود، مرا از تدبير و نقشه‌کشي‌هايم بي‌نياز گرادان!»

وفقناالله واياکم ان‌شاءالله

1 . حمد(1)، 5.

2 . جن(72)، 6.

3 . انسان(76)، 1.

4 . نازعات(79)، 24.

5 . فاطر(35)، 15.

6 . بحارالانوار، ج95 ص226.
پاسخ
#2
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 25/11/91 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.



مبادی شناختی توکل

(16)

بهترین اعمال؛ توکل و رضایت به تقدیر الهی

در جلسه‌هاي اخير گفتیم: براي تقويت ايمان بايد از رفتارهاي اختياري کمک گرفت و چنان‌که گفتیم به حسب روايات و آيات شریف، رفتارهاي اختياري دو بخش است؛ يکي رفتارهای درونی و دیگری رفتارهاي بيروني. طبعا رفتارهای درونی با پديده‌هاي قلبي از جمله ايمان، ارتباط بیشتری دارند. در برخي روايات آمده است که بهترين اعمال نزد خداي متعال توکل است. در حديثِ معروف به حديث معراج، پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله به خدای متعال عرض کردند: «يَا رَبِّ أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَل؛ کدام اعمال فضليت بيشتري دارند؟» خداي متعال وحي فرمود: «لَيْسَ شَيْ‏ءٌ عِنْدِي أَفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَيَّ وَ الرِّضَا بِمَا قَسَمْتُ؛[1] هيچ عملي در نزد من با فضليت‌تر نیست از توکل بر من و رضا به آنچه که تقسیم کردم.» از اين عبارت کوتاه دو مطلب مهم استفاده می‌شود؛ يکي اين‌که با توجه به سؤال، توکل از سنخ اعمال است و دوم اين‌که در ميان همه اعمال قلبي چيزي به اندازه توکل پيش خدا ارزش ندارد و طبعا بنده‌اي که توکل بالاتری داشته باشد نزد خدا محبو‌ب‌تر است.



گام اول در توکل؛ تصویر صحیحِ نحوه تأثیرگذاری خداوند در عالم

برای تحصیل توکل یا تقويت آن بايد از مسیر مقدمات آن وارد شد، یعنی باید از مبادي شناختي توکل کمک گرفت. برای فراهم شدن زمینه توکل باید معارفی را کسب و باور کرد و بدان‌ها توجه داشت. نخستین نکته در این زمینه این است که بدانیم خدای متعال در این عالم تأثیرگذار است و این عالم را به حال خود رها نکرده است. معمولا انسان‌هاي متوسط تأثير خدا را در اين عالم نظیر تأثير کسي مي‌دانند که حلقه اول زنجير به دست اوست، بدین معنا که سلسله اسبابي که در اين عالم وجود دارد به حلقه‌اي مي‌رسد که در دست خداست و اگر خداوند آن حلقه را حرکت دهد اين سلسله، کار خود را انجام می‌دهد وگرنه راکد می‌ماند. ممکن است قدری این معرفت را تقویت کرده، بگویند: خداي متعال در ابتدا نوعی قدرت حرکت و فعاليت را در اولين موجود اين عالم ايجاد کرده است و در اثر انتقال این قدرت و انرژي از شیء‌ای به شیء‌ای ديگر و تبدل يک نوع انرژي به نوعی ديگر، پديده‌هاي بي‌شمار و کران‌ناپيدا پدید آمده و پدید می‌آیند. اما این اعتقاد در حقیقت شبیه دیدگاه کسانی است که عالم را به ساعتی تشبیه کردند که ساعت‌ساز آن را کوک کرده و رها نموده است و آن ساعت خود به کار خویش ادامه می‌دهد.

ممکن است براي تکميل سخن خود بگویند: براي انتقال اين انرژي از يکي به ديگري و تبديلش به نوع ديگر خدای متعال شبکه‌اي را در عالم مقرر فرموده که از طریق آن انرژی را به همه نقاط عالم می‌رساند. اما این شبکه ابزاری است که نهايتا به خدای متعال ختم می‌شود و تا او نخواهد اين انرژي‌ها به وجود نخواهند آمد. همچنین نظیر مراقبی که با دستگاه‌های کنترل از راه دور همه شبکه را زیر نظر دارد بر همه عالم تسلط داشته و اگر نقطه‌ای نیاز به اصلاح داشته باشد آن را اصلاح می‌نماید. با این مثال تا حدي فعاليت خدای متعال روشن مي‌شود، اما به هر حال با این تصور به این‌جا می‌رسیم که گرچه بي‌اراده خدا هیچ امری انجام نمي‌گيرد، اما اين اراده تابع سنت‌هايي خاص و شبکه‌ای ویژه است که اين اراده در آن تجلي پيدا مي‌کند و آن سنت‌ها همين قوانينی است که بر طبيعت حاکم است. برخي از مفسران علم‌زده، سنت الهی را که تبدیل نمی‌پذیرد (سُنَّةَ اللَّهِ... وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا)[2] به قوانینی تفسیر کرده‌اند که در طبیعت حاکم است. با وجود چنین عقیده‌ای آیا جایی برای توکل باقی می‌ماند؟ بر اساس این اعتقاد اگر ما خواسته‌ای داشته باشیم باید از همين اسباب استفاده کرده، آن‌ها را به گونه‌ای تنظيم کنیم که به خواسته خود برسیم. بدین معنا که عالم بر اساس سنت‌هاي الهي تنظیم شده‌اند و خداوند این بستر را فراهم نموده است، اما ما باید با کارهای خود از این سنت‌ها استفاده کنیم. پس بالاخره کار دست خود ماست!

درست است که خدای متعال از راه سنت‌هايي که خودش قرار داده در همه پديده‌ها مؤثر است، اما تنها اين معرفت براي توکل کافي نيست. علاوه بر این باید بدانيم که در اين عالم، گاه برخي اسباب با یکدیگر تزاحم پيدا مي‌کنند و يکي بر ديگري غالب می‌گردد. اگر آتش به خرمنی بیافتد آن را مي‌سوزاند. اين پدیده بر طبق يک سنت است. اما اگر آب یا مواد ضداحتراق روی آن آتش ریخته شود آتش خاموش مي‌شود. این هم سنت خداست. بنابراین باید اين حقیقت را بپذيريم که در عالم با اين‌که هر چيزی اسبابي دارد، اما برخي اسباب اثر اسباب ديگر را خنثي يا تکميل مي‌کنند يا مسير آن‌ها را تغيير می‌دهند، نظیر سوزن‌بانی که مسير قطار را عوض مي‌کند. خدای متعال عالم هستی را ريل‌گذاري کرده و قطارها و اسباب حرکت‌ قطارها را هم فراهم نموده است. اما در کنار این‌ها، عاملي هم قرار داده که قطار را از ريلی به ريلی دیگر منتقل می‌نماید. این امر هم برای خود قانوني و اسبابي دارد. پس ما علاوه براین‌که معتقديم خدای متعال اين اسباب را در عالم قرار داده است، معتقدیم که في‌الجمله اين اسباب قابل تغييرند. خلاصه اين‌که در اثر ارتباط با خدای متعال راهي برای انسان باز مي‌شود که اسباب ديگر تحت تأثير آن واقع مي‌شوند و مي‌تواند بر آن‌ها حاکم شود. البته این حقیقت هم برای خود نظامی دارد و امری گزافی نيست. در این مرحله دریچه‌ای از قلب انسان به عالم انوار الهي گشوده می‌شود و از آن‌جا انرژي‌ها، هدایت‌ها و توانایی‌های خاصی را دريافت مي‌نماید. نمونه‌هاي واضح این حقیقت، معجزات انبيا صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين هستند که اصولا از قبيل تأثير و تأثرات عالم مادي و مشابه آنها نيستند. این حقیقت تنها يک مسير دارد و آن هم ارتباط با خود خداست و اگر وسايطي هم در کار باشند در همين مسير مستقيم طولي هستند و ديگر تعارضي به وجود نخواهد آمد. آنچه را که خدای متعال از راه نظام اعلی که فوق همه نظام‌هاست ايجاد مي‌کند مقهور هيچ چيز واقع نمي‌شود و هيچ سبب ديگري نمي‌تواند آن را مغلوب کند (وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِن شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ؛[3] نه چيزى در آسمان‌ها و نه چيزى در زمين خدای متعال را مقهور و عاجز نمی‌سازد‏). او قهار مطلق است و همه چيز تحت سيطره اوست. ولي به هر حال آن هم نظامی معنوي است که فيلسوفان نام آن را عالم مجردات گذاشته‌اند. اگر ما معتقد شديم که نظام‌هايي غير از نظام‌هاي سببي و مسببيِ عالم طبیعت وجود دارند آن‌گاه مي‌توانيم این طمع را داشته باشيم که به اوج توکل برسيم.



توکل ابراهیم علیه‌السلام، نمونه‌ای از اوج توکل

نمونه اوج توکل را می‌توان در داستان حضرت ابراهيم علیه‌‌السلام مشاهده کرد، آن هنگام که وی را در منجنيق گذاشتند تا در آتش بيندازند. هنگامی که او را پرتاب کردند جبرئيل آمد و گفت: «أ لک حاجة؟ آیا حاجت و نیازی داري؟» ابراهیم علیه‌السلام گفت: «امّا اليک فلا؛ اما به تو نیازی ندارم.»[4] تصور این معنا کار سختی است. ابراهیم علیه‌السلام را با منجنیق به درون آتشي پرتاب کرده‌اند. در بین زمین و آسمان، جبرئیل که خود جزئی از نظام غيرمادي است برای یاری او اعلان آمادگی می‌کند. ابراهیم علیه‌السلام می‌توانست بگويد: اين وسيله‌اي است که خدا برای نجات من قرار داده است. اما حتي اين کار را هم نکرد. توکل او آن قدر بالا بود که حتي به اين واسطه هم اعتماد نکرد. در این هنگام بود که خدای متعال فرمود: « يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ؛[5] اى آتش! بر ابراهيم سرد و سالم باش!‏» اين نتيجه آن توکل ابراهیم علیه‌السلام است. البته فيض خدای متعال منحصر به يک فرد یا چند فرد نيست، بلکه خدا جواد است و حد و حصري براي فيض او وجود ندارد و اگر کسی ديگر هم توکلی شبیه به توکل حضرت ابراهيم علیه‌السلام پيدا کند براي او هم چنین چيزی ممکن خواهد بود.



گام دوم در توکل؛ توجه دائم به قهاریت خدای متعال

برای تحصیل توکل باید باور کنیم که خدای متعال در عالم تأثیرگذار بوده، و کارهاي خویش را بر اساس نظام‌هايي انجام می‌دهد که بعضي بر بعضي ديگر حاکم‌اند. از جمله این نظام‌ها نظامی ويژه است که کانال ويژه‌اي دارد و مخصوص اولياي الهی است و برای دست‌یابی به آن باید معرفت لازم را کسب نمود. پس گام نخست براي تحصیل توکل تحصیل چنین معارفی است. البته فهم عقلی آن‌ها کافی نیست. انسان ممکن است بسیاری از معارف را با عقل خود درک کند، اما دل او آن‌ها را نپذيرد یا این‌که موقع عمل آن‌ها را فراموش کند. همه ما معتقديم که خدای متعال در همه عالم حضور دارد و همه ما را مي‌بيند و صداي ما را مي‌شنود، بلکه خطورات قلبي ما را هم مي‌داند، اما به راستی هر یک از ما در شبانه‌روز چند دقيقه به اين علم خویش توجه داريم؟ تا زمانی که به این معرفت توجه پيدا نکنيم منشأ اثر نخواهد شد. توجه، خود عملی اختياري است و با فراهم کردن مقدمات آن می‌توان به آن استمرار بخشید به گونه‌ای که برای انسان ملکه شود. گرچه دست‌یابی به چنین حقیقتی برای انسان امری ممکن است اما تحصیل آن نیازمند تلاش است و اگر قرآن کریم می‌فرماید: «لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى؛[6] براى انسان بهره‏اى جز سعى و كوشش او نيست‏.» براي رسیدن به چنین مقاماتی است نه برای رسیدن به امور مادی. به هر حال بايد تصميم بگيريم که در موقع عمل به مبادی شناختی توکل توجه داشته باشیم و به کسي که سررشته همه امور به دست اوست اعتماد کنیم. البته اگر تعبیر سررشته را به کار می‌بریم بدین خاطر است که این تعبیر به ذهن‌ها نزديک‌تر است، وگرنه برخي بندگان خدا تأثير خدا را بسیار قوي‌تر از تأثير سررشته مي‌دانند و از این روست که مي‌گويند: « يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ؛[7] او به من خوراک مي‌خوراند و آب می‌نوشاند.» این بندگان خوب خدا به هر چه نگاه می‌کنند اول خدا را مي‌بينند. هنگامی که هوا گرم می‌شود می‌بینند این خداست که از راه تابش خورشيد گرما را ايجاد مي‌کند. شايد مقاماتی بالاتر از اين‌ها هم باشد که ما به درستی نمي‌توانيم آن‌ها را تصور کنيم. بنابراین ما بايد تمرين کنيم که در کارهاي خود به خدای متعال توجه داشته باشیم. پیشوایان معصوم ما علیهم‌السلام به ما توصیه می‌فرمایند که «پیش از گفتن بسم‌الله دست به سوی غذا دراز مکن!» يعني در هنگام غذا خوردن ابتدا باید به خدا توجه پيدا کرد و بعد به غذا. اذکار و اوراد و دعاهاي کوچک و بزرگي که به خواندن آن‌ها تأکيد شده است همه بدین خاطر است که انسان به خدای خویش توجه داشته باشد. یاد خدای متعال برای کسانی که بهره‌ای از ایمان ندارند معنایی ندارد و اگر به آنان گفته شود خدا چنين و چنان کرد لبخندي تمسخرآمیز بر لب جاری می‌کنند! اما کسانی که مرتبه اول ايمان را دارا می‌باشند اگر نمي‌گويند همه کارها با خداست در جایی که از اسباب ظاهری کاری ساخته نیست ناامید نمی‌شوند و مي‌گويند: خدا مي‌تواند نياز ما را رفع نماید. بيشترين جايي که مناسب است انسان به خدای متعال توجه پيدا کند و بر او توکل نماید آن وقتي است که از اسباب عادي کاری ساخته نیست. هنگامی که طبیب از درمان بیماری اظهار عجز می‌کند اگر بیمار ايمان نداشته باشد به شدت ناامید گشته، تن به مرگ مي‌دهد. اما انسان مؤمن هيچ نگران نمي‌شود و امید دارد که خدای متعال راه ديگري پیش‌روی او قرار دهد. می‌داند که خدای متعال می‌تواند يکي از ملائکه خود را بفرستد و مسير حرکت سلسله را تغییر دهد، نظیر سوزن‌باني که با عوض کردن ريل، مسیر حرکت قطار را عوض می‌کند. قرآن کریم مي‌فرمايد: «فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا؛[8] آن‌ها كه امور را تدبير مى‏كنند.» بنابراین برخی ملائکه واسطه در تدبيرند. البته انسان مؤمنی که توکل بیشتری داشته باشد همچون ابراهیم علیه‌السلام مي‌گويد: امّا اليک فلا. اما به هر حال ما از تعاليم عمومي قرآن کریم اين اندازه را استفاده مي‌کنيم که خدای متعال فرشتگانی را مي‌فرستد تا مسير اسباب را تغيير دهند یا اصلاح کنند. از اين‌رو می‌بینیم که عموم مؤمنين در هنگام ناامیدی از اسباب عادی، به درگاه خدا نذر و نياز مي‌کنند و متوجه خدا مي‌شوند. این عمل از ايمان آنان سرچشمه مي‌گيرد. مؤمن هيچگاه نااميد نمي‌شود، حتی اگر از گرسنگي مشرف به مرگ باشد باز نااميد نمي‌شود و معتقد است که خداوند مي‌تواند سبب ادامه حیات او را در دنیا فراهم نماید. اين يکي از نتايج توکل است. مؤمن در نيازهاي علمي خویش هم به خدای متعال توکل دارد و هیچ‌گاه ناامید نمی‌گردد. کسانی که ایمانی ضعیف دارند هنگامی که مطلبی را با چندبار مطالعه و سؤال از استاد نفهمند کتاب را بسته، و از فهم آن ناامید می‌شوند. اما از ابن‌سينا نقل شده که گفته است: هر گاه مسأله‌اي بر من مشکل مي‌شد به مسجد می‌رفتم و دو رکعت نماز مي‌خواندم و از خدا حل آن مسأله را درخواست می‌کردم.

پس معناي توکل اين نيست که ما هيچ کاري انجام ندهیم، بلکه آن‌جايي هم که ما از اسباب عادي استفاده مي‌کنيم باید بدانیم این خداست که این اسباب و این آثار را قرار می‌دهد، مثلا هنگامی‌که نان مي‌خوريم تا سير شويم بايد بدانيم اين خداست که با اين نان ما را سير مي‌کند. اوست که نان را آفريده و معده، دهان، دندان، قدرت جويدن و ... را به ما عنایت فرموده است. باید ابتدا به او توجه کرد که همه این امور در دست قدرت اوست.



رضا به تقدیرات الهی؛ ویژگی دیگر متوکلان

کسانی که به خدای متعال توکل نموده‌اند اگر برای انجام کاری اسبابی در اختیار داشته باشند که بدانند استفاده از آن‌ها مرضي خدا نيست بدین جهت که يا استفاده از آن‌ها حرام است يا باعث ذلت در برابر غیر خدا مي‌شود مثل دنبال پارتي رفتن، از آن اسباب صرف‌نظر می‌کنند و مي‌گويند: اگر به خدا اعتماد کنيم مسير را تغيير مي‌دهد و راهی حلال و مناسب پیش روی ما می‌گذارد. البته گاه این امر امتحان الهی است تا مشخص شود که انسان تا چه اندازه به خدای متعال اعتماد دارد. گاهي انسان چيزهايي را مي‌خواهد که طبق مصالح کلي عالم و حتي مصلحت خودش نيست، مثلا اگر بنا بود هر کسی که مريض شود با توکل و توسل بهبود یابد مرگ کسی فرانمی‌رسید. اما سرانجام باید از این دنیا رفت (كُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ)[9]. اين سنت قطعي الهي است. بنابراین اگر اجل حتمی مؤمنی فرارسد و مصلحتي در نظام اسباب الهي اقتضا کند که حياتش خاتمه یابد هرگز از خدا گله‌مند نمي‌شود. از اين‌رو خدای متعال در ادامه حديث معراج می‌فرماید: «وَالرِّضَا بِمَا قَسَمْتُ؛ و راضی بودن به آنچه تقسیم کردم.» بنابراین اگر انسان برخدای متعال توکل کند و به خواسته‌اش نرسد باید به تقدیرات الهی راضي باشد. زیرا او بهتر از ما مي‌داند که چه چیز مصلحت دارد.

وفّقناالله وايّاکم ان‌شاءالله.

[1] . بحارالانوار، ج74 ص21.

[2] . احزاب(33)، 62 و فتح(48)، 23.

[3] . فاطر(35)، 44.

[4] . بحارالانوار، ج11 ص62.

[5] . انبیاء(21)، 69.

[6] . نجم(53)، 39.

[7] . شعراء(26)، 79.

[8] . نازعات(79)، 5.

[9] . آل‌عمران(3)، 185 و انبیاء(21)، 35 و عنکبوت(29)، 57.

پاسخ
#3
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 2/12/91 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.
توکل در آيينه قرآن و روايات
تشويق و انذار قرآن کريم نسبت به توکل

در منابع اسلامي به صورت‌هاي مختلف به توکل بر خداي متعال ترغيب شده است که شايسته است با دقت، انواع روش‌هايي را بررسي کنيم که در اين منابع نوراني براي تشويق مردم به کسب اين فضليت به کار گرفته شده است.

در برخي آيات قرآن کريم به توکل امر شده است و اين خود بزرگ‌ترين تشويق است، اما اين تشويق با لحني بيان شده است که متضمن انذاري لطيف هم هست، آن‌جا که مي‌فرمايد: «وَعَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ؛1 و بر خدا توكل كنيد اگر ايمان داريد.» گويا مي‌فرمايد: اگر بر خدا توکل نداريد معلوم مي‌شود که در ايمان شما مشکلي وجود دارد. برخي آيات ديگر فوايدي از توکل را گوش‌زد مي‌فرمايند که در همين دنيا هم عايد انسان مي‌گردند، نظير اين آيه شريفه که مي‌فرمايد: «وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛2و هر کس بر خدا توکل کند، پس او براي وي کافي است.» به راستي که به سختي مي‌توان بياني از اين رساتر، شيرين‌تر و اميدوارکننده‌تر پيدا کرد. اين مضمون به صورت‌هاي ديگري نيز در قرآن کريم آمده است، نظير اين آيه شريفه که مي‌فرمايد:«أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ؛3 آيا خداوند براي بنده‌اش کافي نيست؟!» لحن اين آيه متضمن عتاب نسبت به کساني است که به سراغ غير خدا مي‌روند و در واقع از آنان سؤال مي‌کند: مگر گمان مي‌کنيد خدا براي شما کافي نيست و نمي‌تواند نيازهاي بندگانش را تأمين کند که به سراغ غير او مي‌رويد؟

دسته‌اي ديگر از آيات بر بي‌فايده بودن توکل بر غير خدا تأکيد کرده، مي‌فرمايند: «وَإِن يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ؛4 و اگر خداوند، زيانى به تو رساند، هيچ كس جز او آن را برطرف نمى‏سازد و اگر اراده خيرى براى تو كند، هيچ كس مانع فضل او نخواهد شد.» اين دسته از آيات هم با بياني خاص انسان را تشويق به توکل بر خداي متعال مي‌نمايند.
ذلت و دوري از خدا؛ آثار سوء اعتماد به غير خدا

حضرات معصومان عليهم‌السلام نيز با بياناتي از همين دست مردم را به توکل بر خداي متعال تشويق و ترغيب نموده‌اند. ايشان از يک طرف با بيان فوايد توکل، مردم را به اين مهم تشويق فرموده‌اند و از طرفي ديگر با يادآوري نتايج سوء اميد بستن به غير خدا آنان را از اعتماد به غير خدا برحذر داشته‌اند. براي نمونه روايتي نسبتا مفصل را از امام صادق عليه‌السلام مرور مي‌کنيم که در حقيقت حديثي قدسي است. راوي نقل مي‌کند که حضرت فرمودند: «أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ مَجْدِي وَ ارْتِفَاعِي عَلَى عَرْشِي لَأَقْطَعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلٍ مِنَ النَّاسِ‏ غَيْرِي بِالْيَأْسِ وَ لَأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْدَ النَّاسِ؛ خداي تبارک و تعالي مي‌گويد: قسم به عزتم، و قسم به جلالم، و قسم به مجدم و قسم به استيلايم بر عرش (و حاکميتم بر جهان)، هر کس که به غير از من اميد ببندد البته اميدش را نااميد و تبديل به يأس خواهم کرد و به اين نااميدي اکتفا نمي‌کنم و در ميان مردم جامه ذلت بر او مي‌پوشانم.» خداي متعال در ادامه به ضررهايي بالاتر (ضررهاي معنوي) اشاره کرده، مي‌فرمايد؛ «وَلَأُنَحِّيَنَّهُ مِنْ قُرْبِي وَلَأُبَعِّدَنَّهُ مِنْ فَضْلِي او را از قرب خودم به دور خواهم انداخت و از فضلم دور خواهم کرد.»
شدائد دنيا؛ ابزاري براي هشياري از غفلت از خدا

بعد از اين خداي متعال براي اين‌که مردم زشتي اميد بستن به غير از خدا را بهتر درک کنند اضافه مي‌فرمايد: «أَ يُؤَمِّلُ غَيْرِي فِي الشَّدَائِدِ وَالشَّدَائِدُ بِيَدِي؛ آيا بنده من در سختي‌ها اميد به غير من مي‌بندد در حالي‌که همه سختي‌ها به دست من است؟!» اولين نمود توکل براي انسان مؤمن آن وقتي است که به سختي و مشقتي گرفتار مي‌گردد. معمولا انسان در حالت عادي از ياد خدا غافل است و نيازي نمي‌بيند که به کسي اميد ببندد - البته کساني که از ايماني والا برخوردارند مي‌دانند که همه پديده‌هاي هستي را خداي متعال خلق کرده و اداره مي‌نمايد - اما اگر در هنگامي که اسباب عادي را به روي خود بسته مي‌ببيند باز به سراغ خدا نرود معلوم مي‌شود که ايماني در دل او وجود ندارد.

خداي متعال وسايل فراواني را براي جذب ما به سوي خودش قرار داده است و شايد بتوان سختي‌هاي دنيا را از جمله اين وسايل شمرد. مرحوم علامه طباطبايي رضوان‌الله‌عليه از استادشان مرحوم آيت‌الله قاضي رحمة‌الله‌عليه نقل مي‌کردند که ايشان فرمود: گاهي خدا فردي را مدت‌ها به مصيبتي مبتلا مي‌کند تا سرانجام يک بار بگويد: يا الله! اين يا الله گفتن آن‌قدر در سعادت و تعالي روح او مؤثر است که جا دارد سال‌ها سختي ببيند تا اين نياز را درک کند. قرآن کريم داستان حضرت يونس را به صراحت نقل کرده، مي‌فرمايد: «وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ؛5و صاحب آن ماهي (يونس) را به ياد آور! در آن هنگام كه خشمگين رفت و مى‏پنداشت كه ما بر او سخت نخواهيم گرفت.»‏ حضرت يونس سال‌ها مردم را به دين خدا دعوت کرد تا اين‌که مأيوس شد و سرانجام طبق وعده الهي بنا بود عذابي نازل شود. هنگامي که آثار عذاب ظاهر شد حضرت يونس به گمان اين‌که ديگر ماندن او فايده‌اي ندارد قومش را رها کرد و رفت. به تعبير محاوره‌اي از مردم قهر کرد. در مسير، بر کشتي سوار شد و آن کشتي با نهنگي مواجه شد. مردم در چنين مواردي به قيد قرعه يکي از سرنشينيان را در دهان نهنگ مي‌انداختند تا مشغول او شود و ديگران نجات يابند. سه بار قرعه انداختند و هر سه با به نام حضرت يونس عليه‌السلام درآمد. سرانجام ايشان را در دهان نهنگ انداختند. حضرت يونس که اين گرفتاري را ديد فهميد که کوتاهي کرده است و براي اين کوتاهي بايد مدتي در شکم ماهي بماند؛ «فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ * فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ؛6در آن ظلمت‌ها صدا زد: خداوندا! جز تو معبودى نيست! منزّهى تو! من از ستمكاران بودم‏. پس ما دعاى او را به اجابت رسانديم و از آن اندوه نجاتش بخشيديم و اين گونه مؤمنان را نجات مى‏دهيم‏.» هنگامي که حضرت يونس به کوتاهي خويش اعتراف کرد و از خداوند کمک خواست خداي متعال او را نجات داد. اين حقيقت اختصاص به حضرت يونس ندارد. ديگران هم بايد اشکال کار خود را بشناسند و اين چنين از خداي متعال طلب بخشش و ياري نمايند تا کارشان اصلاح شود. از اين رو فرمود: «و اين گونه مؤمنان را نجات مى‏دهيم.» البته حضرت يونس کار حرامي انجام نداده بود، بلکه تنها به خاطر نااميدي از هدايت قوم خويش آن‌ها را رها کرده بود. اما خداي متعال همين اندازه را هم مورد مؤاخذه قرار داد. خداي متعال با بندگان خوب خود معامله‌اي خاص دارد. برخي ممکن است هزاران گناه انجام دهند، اما اين اندازه لياقت و ظرفيت نداشته باشند که خداوند به سرعت آنان را متذکر کند. اما اولياي خدا به خاطر يک ترک اولي به سرعت تذکري قولي يا عملي دريافت مي‌کنند.

خداي متعال در ادامه حديث قدسي مي‌فرمايد: «ويَرْجُو غَيْرِي ويَقْرَعُ بِالْفِكْرِ بَابَ غَيْرِي؛ و آيا اميد به غير من دارد و با فکر خويش در خانه غير مرا مي‌کوبد؟!» معمولا هنگامي‌که انسان به مشکلي برمي‌خورد با فکر خويش سعي مي‌کند راهي براي برون‌رفت از آن بيابد. خداي متعال خطاب به کساني که در شدائد، مدام در اين انديشه‌اند که از چه کسي کمک بگيرند و با چه کسي ارتباط برقرار کنند تا مشکلشان را حل کند و يکي‌يکي دوستان و آشنايان را به ذهن مي‌آورند مي‌فرمايد: آيا با فکر خودش در خانه ديگران را مي‌کوبد در حالي‌که: «وَ بِيَدِي مَفَاتِيحُ الْأَبْوَابِ وَ هِيَ مُغْلَقَةٌ؛ همه درها بسته است و کليد آن‌ها تنها به دست من است؟!» هيچ کس بي‌اذن خدا نمي‌تواند مشکلي را بگشايد. بنابراين بايد تنها به او اميد داشت.
رحمت الهي؛ درگاهي هميشه باز

«وَ بَابِي مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِي؛ و در خانه من به روي کسي که مرا بخواند باز است.» خداي متعال در اين فراز بدون هيچ شرطي درگاه خويش را پذيراي هر کسي مي‌داند که رو به سوي او آورد. بنابراين در هر حالي، حتي در حالي که انسان به زشتي و پليدي گرفتار شده بايد به درگاه او روي آورد. «فَمَنْ ذَا الَّذِي أَمَّلَنِي لِنَوَائِبِهِ فَقَطَعْتُهُ دُونَهَا؛ پس چه کسي در گرفتاري‌هايش به من اميد بست و من راه خلاصي از آن‌ها را بر او بريدم؟!» به راستي چه کسي مي‌تواند ادعا کند که واقعا تنها به خدا اميد بسته - نه اين‌که دعا لقلقه زبانش باشد و دلش هزار جاي ديگر باشد - و خداوند حاجتش را برآورده نساخته باشد؟! «ومَنْ ذَا الَّذِي رَجَانِي لِعَظِيمَةٍ فَقَطَعْتُ رَجَاءَهُ مِنِّي؛ و چه کسي است که براي کار مهمي به من اميد بسته باشد و من اميدش را نااميد کرده باشم؟!»
شکوه خداي متعال از بندگان غافل

خداي متعال در ادامه با بياني گله‌مندانه مي‌فرمايد: «جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِي عِنْدِي مَحْفُوظَةً فَلَمْ يَرْضَوْا بِحِفْظِي؛ آرزوها و آرمان‌هاي بندگانم را پيش خود محفوظ قرار دادم به آن‌ها گفتم: اين آمال‌ها در دست من است و من مي‌توانم آن‌ها را تحقق بخشم اما آن‌ها به ضمانت من راضي نشدند و من را قبول ندارند و با اعتماد به ديگران سراغ آن‌ها مي‌روند تا برايشان کاري انجام دهند!» گاه برخي افراد به صراحت به کسي که گمان مي‌کنند مي‌تواند مشکل آن‌ها را حل نمايد مي‌گويند: «تنها اميد ما شما هستيد و ما هيچ اميدي به کسي ديگر نداريم!» البته برخي متدينان براي اين‌که اندکي ادب را رعايت کنند مي‌گويند: «بعد از خدا اميد ما به شماست!» اما در اعماق دلشان اين است که کسي جز اين شخص نمي‌تواند مشکل ما را حل کند. خداوند از کساني که اين چنين به غير او اميد مي‌بندند و به ضمانت خداي متعال راضي نمي‌شوند گله مي‌کند. از اين بالاتر مي‌فرمايد: «مَلَأْتُ سَمَاوَاتِي مِمَّنْ لَا يَمَلُّ مِنْ تَسْبِيحِي وأَمَرْتُهُمْ أَنْ لَا يُغْلِقُوا الْأَبْوَابَ بَيْنِي وبَيْنَ عِبَادِي فَلَمْ يَثِقُوا بِقَوْلِي؛ آسمان‌هايم را از کساني پر کردم که از تسبيح من ملول نمي‌شوند و به آن‌ها امر کردم که درهاي بين من و بندگانم را نبنديد، اما به قول من اعتماد نمي‌کنند.» خداي متعال صحنه آسمان‌ها را براي ما تصوير مي‌نمايد که چگونه از ملائکه‌اي پر شده است که در همه عمر مشغول تسبيح خدا هستند و به اين موجودات پاک و منزه فرمان داده است که در خانه او را به روي بندگانش باز بگذارند اما بندگان به قول او قانع نيستند! در اين فراز از حديث، زشتي دل بستن به غير خدا به خوبي تصوير شده است. در دوران جواني به مغازه سيدي بزرگوار رفتم که در تهران لوازم منزل مي‌فروخت. يادم هست که در ضمن سخنان شيرين فراواني،
مي‌گفت: «کساني که سراغ غير خدا مي‌روند به چه اميدي مي‌روند؟ مگر ديگران چه دارند که خدا ندارد؟!» جادارد که به سخن ايشان اين نکته را اضافه کنيم که اصلا ديگران چه دارند که مال خدا نباشد؟!خداي متعال در ادامه حديث قدسي مي‌فرمايد: «أَ لَمْ يَعْلَمْ مَنْ طَرَقَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِي أَنَّهُ لَا يَمْلِكُ كَشْفَهَا أَحَدٌ غَيْرِي إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِي؛ آيا کسي که شبانگاهان حادثه بدي از حوادث من بر او وارد مي‌شود نمي‌داند که کسي جز من نمي‌تواند آن را برطرف کند مگر بعد از اذن من؟!»
يادآوري عطاياي ابتدائي خدا

در ادامه حديث خداي متعال با بياني ديگر بندگان خويش را به توکل ترغيب مي‌نمايد. اين شيوه‌هاي ترغيب بسيار آموزنده است و با دقت مي‌توان فهميد که چگونه اصول روان‌شناسي در آن‌ها رعايت شده است. خداوند مي‌فرمايد: «فَمَا لِي أَرَاهُ لَاهِياً عَنِّي أَعْطَيْتُهُ بِجُودِي مَا لَمْ يَسْأَلْنِي؛ پس او را چه شده که از من روي گردان شده است؟! من با جود و بخشش خود به او چيزي را بخشيدم که از من درخواست نکرده بود.» موردي که براي اين بخش از حديث به راحتي مي‌توان برشمرد نعمت‌هايي است که پيش از تولد خداي متعال براي بندگانش فراهم کرده است. او پيش از آن‌که ما متولد شويم و احساس گرسنگي کنيم شير را در سينه مادر قرار داد. آيا ما از خدا درخواست چشم بينا کرديم يا او خود ابتدائا به ما اين نعمت و هزاران نعمت ديگر را عطا فرمود؟! کسي که بدون درخواست اين‌گونه بذل و بخشش مي‌فرمايد آيا اگر از او درخواست شود عطا نمي‌کند؟!

خداي متعال باز از راهي ديگر بندگان خويش را به اعتماد بر خودش ترغيب نموده، مي‌فرمايد: «ثُمَّ انْتَزَعْتُهُ عَنْهُ فَلَمْ يَسْأَلْنِي رَدَّهُ وَ سَأَلَ غَيْرِي أَ فَيَرَانِي أَبْدَأُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلَا أُجِيبُ سَائِلِي؛ من ابتدا بر اساس جود و کرم خويش بر او نعمتي عطا کردم سپس آن نعمت را بر اساس حکمتي از او گرفتم. اما او بازگشتِ آن نعمت را از من درخواست نکرد و از غير من درخواست کرد! آيا گمان مي‌کند که من پيش از درخواست ابتدائا عطا مي‌کنم اما پس از آن اگر از من درخواست شود پاسخ درخواست‌کننده را نمي‌دهم؟!» قاعدتا در چنين مواردي اگر قرار است که انسان از کسي درخواست کند بايد از همان کسي درخواست کند که در ابتدا نعمت را عطا کرده است. «أَبَخِيلٌ أَنَا فَيُبَخِّلُنِي عَبْدِي أَوَ لَيْسَ الْجُودُ وَ الْكَرَمُ لِي أَوَ لَيْسَ الْعَفْوُ وَ الرَّحْمَةُ بِيَدِي أَوَ لَيْسَ أَنَا مَحَلَّ الْآمَالِ فَمَنْ يَقْطَعُهَا دُونِي؛ آيا من بخيل هستم که بنده‌ام مرا بخيل مي‌پندارد و سراغ من نمي‌آيد؟! مگر نه اين است که جود و کرم براي من است و اصلا کسي بدون عطاي من نمي‌تواند جودي داشته باشد؟! آيا اگر بنده من لغزشي کرده و به نوعي مبتلا به سختي شده عفو و رحمت به دست من نيست؟ آيا من محل آرزوها نيستم؟! پس چه کسي جز من مي‌تواند آن‌ها را دريغ دارد؟!»
انذار از غيرت الهي

خداي متعال با بياني ديگر ادامه مي‌دهد: «أَ فَلَا يَخْشَى الْمُؤَمِّلُونَ أَنْ يُؤَمِّلُوا غَيْرِي؛ آيا کساني که به سراغ غير من مي‌روند و به ديگري اميد مي‌بندند نمي‌ترسند که من اميدشان را نااميد کنم؟!» اگر بخواهيم به زبان ساده ترجمه کنيم بايد بگوييم: خدا هم غيرت دارد. آيا بنده نيازمندي که سراغ گدايي مانند خودش مي‌رود نمي‌ترسد که به غيرت خدا بربخورد و اميد او را نااميد کند؟!
يادآوري خزائن بي‌انتهاي الهي

از آن‌جا که ممکن است بنده غافل گمان کند خزائن خدا محدود است و خداوند نمي‌تواند همه درخواست‌ها را اجابت کند در ادامه مي‌فرمايد: «فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَمَاوَاتِي وَ أَهْلَ أَرْضِي أَمَّلُوا جَمِيعاً ثُمَّ أَعْطَيْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِثْلَ مَا أَمَّلَ الْجَمِيعُ مَا انْتَقَصَ مِنْ‏ مُلْكِي مِثْلَ عُضْوِ ذَرَّةٍ وَ كَيْفَ يَنْقُصُ مُلْكٌ أَنَا قَيِّمُهُ فَيَا بُؤْساً لِلْقَانِطِينَ مِنْ رَحْمَتِي وَ يَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِي وَ لَمْ يُرَاقِبْنِي؛ اگر همه اهل آسمان‌هايم و همه اهل زمينم آرزو کنند و من به هر کدام مجموع آن‌چه را عطا کنم که همه خلايق خواسته‌اند سر سوزني از ملک من کم نمي‌شود و چگونه ممکن است ملکي کم شود که قوامش به دست من است؟!» آيا شايسته است که انسان صاحب چنين قدرتي را رها کند و سراغ گدايان درگاه او رود (أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ)7 او خدايي است که اگر بخواهد به اندازه همه عالم به کسي ببخشد تنها کافي است که اراده کند (إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ).8 خداي متعال در پايان اين حديث شريف براي کساني که از رحمت او نااميدند اظهار تأسف کرده، مي‌فرمايد: «فَيَا
بُؤْساً لِلْقَانِطِينَ مِنْ رَحْمَتِي وَ يَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِي وَ لَمْ يُرَاقِبْنِي‏؛ بدا به حال نااميدان از رحمت من! و بدا به حال کسي که از من نافرماني کرد و مراقب من نبود!» 9

وصلي الله علي محمد و آله الطاهرين

1 . مائده(5)، 23.

2 . طلاق(65)، 3.

3 . زمر(39)، 36.

4 . يونس(10)، 107.

5 . انبياء(21)، 87.

6 . انبياء(21)، 87 و 88.

7 . فاطر(35)، 15.

8 . يس(36)، 82.

9 . کافي، ج2 ص66 ح7.
پاسخ
#4
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 09/12/91 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

واکاوي حقيقت توکل
1. نگاهي به مباحث گذشته

در جلسه‌هاي اخير به توفيق الهي بحث‌هايي را درباره توکل مطرح کرديم. همان طور که قبلا اشاره کرديم توکل در واقع امري قلبي است و انسان بايد با دل خويش باور کند که کارها به دست خداست و اگر کار خويش را به خدا واگذار کند خداوند او را کفايت مي‌کند (وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ).1 اگر انسان واقعا باور داشته باشد که قدرت اصلي در دست خداست و ساير امور، اسباب و ابزارهايي هستند که تحت سيطره قدرت و اراده الهي قرار دارند بسياري از نگراني‌ها، فشارهاي روحي و اضطراب‌هاي او رفع خواهد شد و زندگي‌ آرام‌تري خواهد داشت و نيز در رفتار و اخلاق وي، متانت، سنگيني و عزت بيشتري نمايان خواهد گشت، و بالاخره پيش خدا عزيز مي‌شود. در فرازي از حديث معراج آمده است که «وَجَبَتْ‏ مَحَبَّتِي‏ لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيَّ؛2 محبت من بر متوکلان بر من واجب است»؛ يعني من قطعا آن‌ها را دوست مي‌دارم.
2. طرح مسأله

در باره اين آموزه ديني برداشت‌هاي غلطي وجود داشته و دارد که لازم است در اين باره نيز بحث کنيم. در اين زمينه سؤالي مطرح مي‌شود که اگر پاسخ درستي بدان داده نشود ممکن است کج‌فهمي‌هايي پيش آيد و آن اين‌ است که فرق انسان متوکل با کسي که بر خدا توکل ندارد و اعتمادش بر اسباب مي‌باشد در چيست؟ اگر کسي که بر خدا توکل مي‌کند بايد مانند ديگران فعاليت کند پس با افراد غيرمتوکل چه تفاوتي خواهد داشت؛ و اگر انسان بعد از توکلِ بر خدا لازم نيست فعاليتي داشته باشد، پس دستورات و تأکيدات فراواني که در آيات و روايات براي تکاليف گوناگون آمده است ــ از کسب روزي، کسب علم، جهاد و فداکاري در راه خدا، انفاق مال و ... ــ براي چيست؟
1-2. تفاوت متوکّل با متأکّل

در روايتي آمده است که روزي اميرالمؤمنين عليه‌السلام وارد مسجد شدند و عده‌اي را مشاهده کردند که با وجود برخورداري از صحت و سلامت، در گوشه‌اي از مسجد بي‌کار نشسته‌اند. حضرت پيش آن‌ها رفتند و گفتند: «مَنْ أنْتُم؟ شما کيستيد؟» گفتند: «نَحْنُ الْمُتَوَکِّلُون؛ ما کساني هستيم که بر خدا توکل کرده‌ايم!» حضرت ابتدا نهيبي به آن‌ها زدند و فرمودند: «لَا بَلْ أَنْتُمُ الْمُتَأَكِّلَةُ؛ نه، بلکه شما متأکّل هستيد.» يعني شما کساني هستيد که مي‌خواهيد از دست‌رنج ديگران بهره ببريد. بعد فرمودند: اگر شما متوکل هستيد توکلتان شما را به کجا رسانده است؟ گفتند: ما اگر چيزي بيابيم مي‌خوريم و اگر نيابيم صبر مي‌کنيم. حضرت با تندي در پاسخ آن‌ها فرمود: «هَکَذَا تَفْعَلُ الْکِلَابُ عِنْدَنَا؛ سگ‌هاي محله ما هم همين‌گونه رفتار مي‌کنند.» سگ‌هاي ولگرد هم در کوچه‌ها مي‌گردند و اگر چيزي به دست آوردند مي‌خورند وگرنه صبر مي‌کنند. آن‌ها بسيار تعجب کردند و گفتند: پس ما چه کنيم؟ حضرت فرمود: مانند ما عمل کنيد. پرسيدند مگر شما چگونه هستيد؟ حضرت فرمود: «إذا وَجَدْنَا بَذَلْنَا وَإذا فَقَدْنَا شَکَرْنَا؛3 ما اگر چيزي بيابيم آن را به خود اختصاص نمي‌دهيم و بخشش مي‌کنيم و اگر چيزي نيافتيم شکر به جاي مي‌آوريم.» يعني اگر بيش از نيازمان داشته باشيم آن را براي آينده ذخيره نمي‌کنيم، بلکه به اندازه نيازمان استفاده مي‌کنيم و بقيه را به انسان‌هايي مي‌بخشيم که اکنون محتاج‌اند و خدا دوست دارد ما به آن‌ها کمک کنيم. زيرا نسبت به خدا سوءظن نداريم که مبادا فردا گرسنه بمانيم، بلکه معتقديم همان خدايي که امروز روزي ما را رسانده است روزي فرداي ما، فرزندان ما و فرزندانِ فرزندان ما را نيز مي‌رساند و ما نبايد نگران آن‌ها باشيم. اگر چيزي هم نيابيم اين‌گونه نيست که فقط صبر کنيم. زيرا کسي که کاري از او ساخته نيست چاره‌اي جز صبر ندارد. ما اگر وظيفه خود را انجام داديم و خواسته‌مان تأمين نشد مي‌فهميم مصلحتي در کار است. از اين رو خدا را شکر مي‌کنيم که او آن‌چه صلاح مي‌دانسته نصيب ما کرده است.

اين حديث از چند جهت قابل مطالعه، فکر و بررسي است. يکي از آن جهات، جهت تربيتي داستان است. اميرالمؤمنين عليه‌السلام با کساني برخوردي تند کردند که لباسي ديني بر تنبلي خويش پوشانده و خود را داراي معرفتي عرفاني معرفي کرده بودند. امروزه هم گوشه و کنار چنين افرادي پيدا مي‌شوند و خود را پيرو حضرت علي عليه‌السلام مي‌خوانند. اما حضرت از همان زمان بسيار محکم در مقابل چنين کساني ايستاد. بايد دانست که اگر با برخي از کج‌فکري‌ها و کج‌فهمي‌ها با قاطعيت برخورد نشود ممکن است به جامعه سرايت کند و افراد فراواني بدان‌ها مبتلا شوند. اميرالمؤمنين عليه‌السلام ديدند مبدأ انحرافي در حال شکل‌گيري است که ممکن است کساني را مبتلا کند و فرقه‌هايي پديد آيد که در اثر کج‌فهمي از کسب و کار دست بردارند. از اين رو قاطعانه‌ کار آن‌ها را اشتباه شمردند و با مقايسه کار آن‌ها با سگان آن‌ها به شدت تحقير نمودند. بنابراين اجمالا روشن است که معناي توکل اين نيست که انسان بيکار و تنبل در خانه بنشيند و بار خود را بر دوش ديگران بيندازد.
2-2. تفاوت معرفتي متوکلان با ديگران

نکته مهم ديگر، ضرورت تعريف جدّي‌تر مفاهيم ديني و ارزشي و تبيين ارتباط آن‌ها با يکديگر است. در باره توکل بايد گفت: توکل حالتي قلبي است و عمل خارجي خود به خود، نه نشانه توکل است نه نشانه بي‌توکلي. بنابراين در پاسخ به اين پرسش که انسان متوکل با ديگراني که بر خدا توکل ندارند چه تفاوتي دارد بايد گفت: تفاوت اين دو دسته در مبادي شناختي و باورهاي آن‌هاست. باور انسان غير متوکل اين است که تلاش خودش به او روزي مي‌دهد، مطالعه به او علم مي‌دهد، رفتار خاصي به او عزت مي‌دهد و ... اما انسان متوکل اين گونه اعمال را تنها ابزار مي‌داند. هنگامي که نويسنده‌اي با قلم روي کاغذ چيزي مي‌نويسد گرچه مي‌توان گفت: قلم است که مي‌نويسد، اما نبايد فراموش کرد که اين قلم ابزاري است در دست نويسنده‌اي‌ که قلم با اراده او حرکت مي‌کند. همه آنچه که در عالم با اسباب خاصي پديد مي‌آيند در حقيقت به دست کسي واقع مي‌شوند که اين اسباب، ابزارهايي در دست قدرت او هستند.

بنابراين فرق بين انسان متوکل با غيرمتوکل اين است که متوکل قلباً خداي متعال را فاعل اصلي مي‌داند و به او اعتماد دارد نه به اسباب و وسايط و نه به پول و پارتي. پس فرق اين دو در رفتار نيست. چه بسا متوکل بسيار جدي‌تر از ديگران هم کار کند، اما عمل خودش را مؤثر اصلي و حقيقي نمي‌داند. ادعاي چنين حقيقتي کار آساني است. اما هنگامه عمل که فرامي‌رسد مدعيان در انجام وظيفه ملاحظه افراد را مي‌کنند و نگران اين هستند که ديگران ناراحت نشوند. گاه از ترس ديگران امر به معروف و نهي از منکر را ترک مي‌کنند. گاه در مقابل قدرت‌هاي استکباري جهاني اقدام نمي‌کنند، چون از عصباني شدن آن‌ها مي‌ترسند. اين گونه ملاحظه‌کاري‌ها با توکل سازگار نيست. پس چه بايد کرد؟ بايد وظيفه را در قالب و چارچوبي که خداي متعال امر فرموده با جديت انجام داد و از غير خدا هراسي به دل راه نداد. زيرا خدا چنين خواسته است و قطعا صلاح بندگان و مصالح کلي نظام هستي در اين بوده است که اين اسباب در اين عالم وجود داشته باشند.
3. رابطه توکل بر خدا با اختيار انسان

البته درک اين حقيقت که اسباب طبيعي ابزاري در دست خدا هستند چندان مشکل نيست. اما آن‌جا که انساني براي انساني ديگر کاري انجام مي‌دهد تصور اين‌که چگونه او ابزاري در دست خداست مشکل‌تر مي‌نُمايد. چراکه مي‌بينيم انسان‌هاي ديگر خود داراي فکر و اراده هستند و اگر بخواهند، کاري را انجام مي‌دهند و اگر نخواهند انجام نمي‌دهند. مشکل از اين‌جا ناشي مي‌شود که تصور ما از ابزار، چيزي است که از خود اختياري ندارد و فاقد هرگونه درک و شعور است. البته کساني که ذهنشان درگير مسائل شک‌برانگيز نشده است و آموزه‌هاي ديني را باور کرده‌اند به راحتي اذعان مي‌کنند که خداوند شخصي را وسيله براي حل مشکلشان قرار داده است. اما ديگراني که ذهن‌شان درگير شکوک و شبهات شده است اين مسأله به راحتي برايشان قابل حل نيست. همچنين کشاورزي که دانه را در زمين مي‌کارد و براي باروري آن به خدا توکل مي‌کند براي فهمِ توکل چندان کار مشکلي ندارد. اما دانشجويي که درس مي‌خواند، کاسبي که در بازار، تجارت مي‌کند، تا برسد به کساني که با مسائل پيچيده سياسي و بين‌المللي و ... درگير هستند به اين سادگي نمي‌توانند کار خود را به خدا واگذار کنند. مسأله اين است که اولا ما خدا را تا چه اندازه در کارها مؤثر مي‌بينيم و ثانيا اگر همه قدرت‌ها به دست خداست و همه چيز تحت اراده او و با اذن او کار مي‌کند پس ما چه کاره‌ايم؟ اين دو مسأله گاه با هم خلط مي‌شوند و منشأ اشتباهاتي مي‌شوند و بايد هم از نظر علمي و هم با بهره‌گيري از انوار الهي و توسلات، آن‌ها را حل کرد.

پاسخ ساده‌اي که مي‌توان در اين فرصت بيان کرد اين است که ما وظيفه‌اي داريم و بايد آن را انجام دهيم و در مقابل آن در پيشگاه الهي مسئول‌ايم. ما وظيفه داريم از اسبابي که خداي متعال در اين عالم قرار داده است استفاده کنيم و اين مسأله، هم از ضروريات همه اديان است و هم از ضروريات عقل. قرآن کريم مي‌فرمايد: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ؛4 بگو: چه كسى زينت‌هاى الهى را كه براى بندگان خود آفريده و روزي‌هاى پاكيزه را حرام كرده است؟!» مسأله اين است که آيا ما کار خويش يا کارفرمايي که براي ما کاري فراهم مي‌کند را روزي‌دهنده خود مي‌دانيم، يا کار را در دست کارفرمايي بالاتر مي‌دانيم؟ براي تقريب به ذهن مثالي مي‌زنيم. کسي که در وزراتخانه‌اي کاري دارد و مشکل او تنها به دست وزير حل مي‌شود اگر گمان کند که کارها به دست دفترداري است که ساعت ديدارها را تنظيم مي‌کند، در مقابل او تملق مي‌گويد و سعي مي‌کند دلش را به‌دست آورد تا مشکلش را حل کند. اما اگر فهميد که دفتردار تنها واسطه‌اي است و کار به دست شخصي ديگر است و تا آن شخص پرونده او را امضا نکند از کسي کاري ساخته نيست، اميد و اعتمادش متوجه کارفرماي اصلي مي‌گردد. برخورد افراد تابع شناخت آن‌هاست.

در امور تکويني مسأله بسيار بالاتر از اين حرف‌هاست و درک آن مشکل‌تر است. وقتي کسي کتابي را مطالعه مي‌کند يا پاي درس استادي مي‌نشيند، گاه گمانش اين است که تنها مطالعه اين کتاب يا درس اين استاد است که به او علم مي‌آموزد و ديگر کسي کاره‌اي نيست. گاهي هم واقعا اعتقاد دارد که خداي متعال مطالعه و نشستن پاي درس استاد را وسيله‌اي براي علم‌آموزي قرار داده است و از ما خواسته است که مطالعه کنيم و پاي درس استاد برويم، اما در حقيقت اوست که از اين طريق به ما علم مي‌بخشد و اگر او نخواهد هيچ کدام از اين اسباب اثري نمي‌بخشد. حقيقت توکل اين است که قلب انسان به خدا اعتماد داشته باشد و بر او تکيه کند و باور داشته باشد که کارها به دست او انجام مي‌گيرد: «وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى؛5 و اين‌كه اوست كه خنداند و گرياند». متأسفانه ما از اين معارف بسيار دور هستيم و گاه به جايي مي‌رسيم که گمان مي‌کنيم لازمه چنين اعتقاداتي جبر است. اما با استفاده از بيانات اهل‌بيت صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين مي‌توان دريافت که نه جبر است و نه تفويض؛ نه تکليف ما منتفي است و نه خدشه‌اي به مؤثر بودن حقيقي خدا وارد است. وقتي انسان بيمار مي‌شود بايد نزد طبيب برود و به نسخه او عمل کند، اما نبايد فراموش کند که شفا به دست خداست. اوست که اگر بخواهد به دارو اثر مي‌بخشد و اگر نخواهد نمي‌بخشد. قرآن کريم مي‌فرمايد: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ؛6 هيچ كس نمى‏تواند ايمان بياورد، جز به فرمان خدا.» اين حقيقت به معناي جبر نيست. هر يک از ما با اراده خويش کار خود را انجام مي‌دهد و در عين حال خود ما و اراده ما تحت قدرت و اراده خدا قرار دارد. اگر او نخواهد ما يک لحظه هم زنده نخواهيم بود تا بتوانيم چيزي را اراده کنيم. اصلا بي‌اراده او چيزي چيز نيست.
4. اعتماد به خدا يا اعتماد به نفس؟

مسأله ديگري که اخيرا در پيشرفت‌هاي روان‌شناسي جديد عموميت پيدا کرده است و امروزه در ارزش‌هاي عمومي دنيا مطرح مي‌شود تأکيد بر اعتماد به نفس است. سؤالي که در اين‌جا مطرح مي‌شود اين است که اگر ما بايد در تمامي امور بر خدا توکل کنيم و به غير او اعتماد نداشته باشيم، پس معناي اعتماد به نفس چه خواهد بود؟ اولا به طور کلي بايد بدانيم که اين ارزش‌هاي اجتماعي که امروزه در سطح فرهنگ دنيا مطرح مي‌شوند غالبا بدون در نظر گرفتن دين طرح مي‌شوند و به فرموده مقام معظم رهبري، غالب مباني علوم انساني ما نه تنها غيرديني است بلکه ضدديني است.7 اصل مسأله اعتماد به نفس را هم اگر در سطحي بدون در نظر گرفتن آموزه‌هاي ديني در نظر بگيريم به اين صورت مطرح مي‌شود که آيا انسان بايد به توانايي‌هاي خودش تکيه کند يا دست گدايي به سوي ديگران دراز کند؟! در اخلاق عمومي يعني اخلاق با صرف‌نظر از ارزش‌‌هاي الهي، همه مي‌دانند که گدايي و دريوزگي کار خوبي نيست و انسان بايد عزت نفس داشته باشد و تلاش کند که توانايي‌هاي خودش را بشناسد. روان‌شناسان تأکيد مي‌‌کنند که انسان بايد بداند که توانايي‌هاي فراواني دارد و مي‌تواند کارهاي بزرگي انجام دهد و نبايد در اجتماع ذليل ديگران شود. به عبارتي ديگر اعتماد به نفس دو جنبه دارد؛ يکي جنبه ايجابي و ديگري جنبه سلبي. آنچه که قطعا مطلوب است جنبه سلبي آن يعني عدم اعتماد به غير است. توکل هم چنين اقتضايي دارد و اين جنبه با توکل هم سازگار است. اما جنبه ايجابي اعتماد به خود از آن جهت که خداوند دوست دارد انسان استعدادهاي خدادادي‌ خود را چه در امور مادي و چه در امور معنوي بشناسد و از اين اسباب استفاده کند امري صحيح مي‌باشد. انسان توانايي‌هاي عجيبي دارد که غفلت و بهره نبردن از آن‌ها کفران نعمت است. ولي اعتماد به نفس در جايي با توکل اختلاف پيدا مي‌کند که انسان از حد امور مادي بالاتر نرود و اصلا خدا را به حساب نياورد. چنين اعتمادي با ايمان به خدا هم سازگار نيست. اگر انسان توانايي‌هاي فراواني دارد و مي‌تواند کارهاي بزرگي انجام دهد همه به برکت نعمتي است که خداي متعال به او داده است و هر زمان که اراده کند مي‌تواند آن را بگيرد. اگر در هر کاري توجه داشته باشيم که فعال اصلي خداست و همه قدرت‌ها تحت اراده او هستند و به او اعتماد داشته باشيم به توکل دست يافته‌ايم.

1 . طلاق(65)، 3.

2 . ارشاد القلوب، ج1، ص199.

3 . مستدرک الوسائل، ج11، ص220.

4 . اعراف(7)، 32.

5 . نجم(53)، 43.

6 . يونس(10)، 100.

7 . ر.ک: بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزة علمية قم‏، 29/7/1389.
پاسخ
#5
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 23/12/91 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

فروعاتي از بحث توکل

1. خداوند ضامن متوکل واقعي

در چند جلسه اخير به اندازه‌اي که خداي متعال توفيق عنايت فرمود درباره توکل بحث کرديم. اکنون چند موضوع فرعي مربوط به توکل را فهرست‌وار بيان مي‌کنيم تا اين مبحث ناقص نماند.

در توضيح مفهوم توکل گفته شد: توکل در واقع وکيل‌گرفتن خدا براي انجام کارهاست (لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا)1. در اين‌جا اين سؤال مطرح مي‌شود که از کجا معلوم که خدا اين وکالت را بپذيرد؟ پاسخ اين سؤال بسيار روشن است. خدايي که خود، ما را به توکل دعوت فرموده و مي‌فرمايد: «وَعَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ؛2 و بر خدا توکل کنيد اگر مؤمن هستيد»، دعوت او متضمن اين وعده است که اگر کسي بر او توکل کند او را کفايت خواهد کرد، به خصوص که تصريح مي‌فرمايد: «وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛3 و کسي که بر خدا توکل کند پس او برايش کافي است.» مگر ممکن است خداي متعال وعده‌اي بدهد و بدان عمل نکند؟! (وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدِيثًا؛4 و چه کسي در سخن راستگوتر از خداوند است). البته ممکن است کساني ادعا کنند که ما بر خدا توکل مي‌کنيم، اما در واقع بر خدا توکل نداشته باشند. خداي متعال ضمانتي براي چنين کساني نکرده است. بنابراين همان‌طور که خداوند تنها دعاي حقيقي را مستجاب مي‌کند، تنها امور کساني را بر عهده مي‌گيرد که واقعا بر خدا توکل کنند، اما توکل‌هاي کاذب و ادعايي ضمانتي نخواهد داشت. گاه ديده مي‌شود اشخاصي آيه شريفه وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ را مترتب تکرار مي‌کنند اما براي حل مشکلشان به انواع اسباب نامطلوبي چون پارتي و رشوه متوسل مي‌شوند. اين رفتار در واقع استهزاء توکل است. اگر انسان توکل بر خدا داشته باشد ديگر نبايد اميد به چيزي ديگر داشته باشد و نبايد از چيزي بترسد.
2. مراتب توکل

اميرالمؤمنين عليه‌السلام مي‌فرمايند: «أَقْوَى‏ النَّاسِ‏ إِيمَاناً أَكْثَرُهُمْ تَوَكُّلًا عَلَى اللَّهِ؛5 قوي‌ترين مردم از نظر ايمان کسي است که بيشتر از ديگران بر خدا توکل دارد.» هرکس توکلش بيشتر باشد – خواه کميتش بيشتر باشد بدين معنا که در موارد بيشتري توکل داشته باشد و خواه کيفيتش بالاتر باشد بدين معنا که اعتماد بيشتري به خدا داشته باشد – اين نشانه اين است که خدا را بهتر شناخته است و ايمان او کامل‌تر است. حضرت ميزان سنجش ايمان را مقدار توکل قرار داده است، بدين معنا که بين قوت ايمان و کثرت توکل (و در مقابل، بين ضعف ايمان و کمبود توکل) تلازم وجود دارد. در واقع اين روايت به اين حقيقت اشاره دارد که توکل واقعي هم همچون ايمان داراي مراتب و درجاتي است.

در توضيح اين نکته به طور خلاصه مي‌توان گفت: برخي افراد تا هنگامي که اسباب فراهم است توجهي به خداي متعال ندارند و در اين مواقع اصلا توکل براي آن‌ها مطرح نيست. اما هنگامي که همه اسباب را به روي خود مسدود ببينند و اصلا چاره‌اي نداشته باشند ــ‌اگر ايماني داشته باشندــ دست‌کم در چنين حالي به سراغ خدا مي‌روند و بر او توکل مي‌کنند. کساني هم که ايماني ندارند نااميد و پريشان مي‌شوند. پايين‌ترين مرتبه ايمان اين است که انسان در چنين حالي بر خدا توکل نمايد. چنين مرتبه‌اي نازل‌ترين مراتب توکل است.

مرتبه بالاتر توکل آن‌جا مصداق مي‌يابد که کاري پيشامد مي‌کند که ده‌ها سبب و شرط دارد و قدري از اسباب در اختيار انسان است، ولي نگراني او فراهم شدن بقيه اسباب و شرايط است بدين معنا که ترديد دارد همه اسباب فراهم مي‌شود يا خير. در اين‌جا کساني که توکل بر خدا ندارند هيچ‌گاه حالت دلهره، اضطراب و استرس آن‌ها را رها نمي‌کند. اما کسي که بر خدا توکل دارد با خداي خويش اين‌گونه نجوا مي‌کند که خدايا آنچه از دست من بر مي‌آمد انجام دادم و در باقي امور بر تو توکل مي‌کنم. آنچه لازم است تو خود فراهم فرما!

مرتبه کامل‌تر توکل اين است که انسان در جايي هم که يقين دارد همه اسباب فراهم است و هيچ مانعي وجود ندارد که از اختيار او خارج باشد، چنان معرفتي به خداي متعال و افعال الهي دارد که مي‌داند قدرت اصلي از آنِ خداست و همه اسباب و شرايط، ابزارهايي در اختيار خداي متعال هستند. بنابراين، به هيچ کدام از آن‌ها اعتماد نمي‌کند و تنها اميدش به خداي متعال است. اگر به دنبال اسباب هم مي‌رود بدين خاطر است که خدا امر فرموده است. اگر انسان در هنگام مطالعه با خداي خويش چنين نجوا کند که خدايا! ديدن من، فهميدن من، ماندن مطلب در ذهن من و ... همه به دست قدرت توست. تو امر فرموده‌اي که تلاش کنم و من وظيفه دارم که تلاش کنم، اما عطاي علم به دست توست. تو بدون تلاش من هم مي‌تواني به من علم عطا کني و مي‌تواني با وجود تلاش من علم را از من دريغ داري! اين يک توکل حقيقي کامل است. اين مراتب طيفي از مراتب توکل را تشکيل مي‌دهند.
3. آثار روحي و رفتاري توکل
1-3. آرامش

مسأله ديگر، آثار توکل است که بخشي از آن را شخص متوکل در وجود خود مي‌يابد و برخي ديگر آثاري است که در عمل وي ظاهر مي‌شود. نخستين اثر توکل چنانکه اشاره کرديم از بين رفتن اضطراب از وجود انسان است. کسي که توکل ندارد دائما مضطرب است به خصوص اگر به مشکلات سخت دچار گردد. اما انسان متوکل کارش را به خدا مي‌سپارد و نگراني از نتيجه ندارد و به آنچه خدا صلاح بداند راضي است. زيرا باور دارد که بنده خداست و همه هستي او از آنِ خداي متعال است. از اين رو آرام است و اضطرابي ندارد. مي‌داند که دنيا دار سختي است و خداوند به کسي وعده نداده است که در دنيا اصلا هيچ رنجي نبيند (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ؛6 به راستي که انسان را در رنج آفريديم). نمونه انسان متوکل امام خميني رضوان‌الله‌عليه بود که فرمود با دلي آرام و قلبي مطمئن ... به سوي جايگاه ابدي سفر مي‌کنم.7 کساني که با مرحوم آيت‌الله بهاءالديني رضوان‌الله‌عليه نشست و برخاست داشته‌اند در احوالات ايشان مي‌گويند: هيچ گاه حتي در سخت‌ترين شرايط نديديم که ايشان آرامش خود را از دست بدهد. متوکل بايد همان‌گونه که امام رضوان‌الله‌عليه مي‌فرمود: «ما مأمور به اداي تکليف و وظيفه‌ايم نه مأمور به نتيجه»،8 به دنبال انجام وظيفه باشد و بداند که عالَم صاحب دارد. وقتي انسان براي کاري وکيلي ماهر و کاربلد مي‌گيرد خيالش آسوده مي‌گردد که او کارش را به خوبي انجام مي‌دهد. اگر انسان واقعا خدا را وکيلي بداند که هم عالِم است و هم قدرت انجام هر کاري را دارد خيالش آسوده مي‌شود.
2-3. نابودي ترس از غير خدا

دومين اثر توکل از بين رفتن ترس از غير خداست. اگر کسي بر خدا توکل کرد ديگر نبايد از غير او بترسد. زيرا قدرت خدا غالب بر همه قدرت‌هاست و اگر او بخواهد، به انسان ضرري وارد مي‌شود وگرنه هيچ کس نمي‌تواند ضرري به ديگري برساند (وَإِن يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ؛9 و اگر خدا به تو زيانى برساند، آن را برطرف‏كننده‏اى جز او نيست، و اگر براى تو خيرى بخواهد، بخشش او را ردّكننده‏اى نيست.) امام خميني رضوان‌الله‌عليه در يکي از سخنراني‌هاي خود، قسم مي‌خورد که در طول عمر خود از کسي نترسيده است.10 اين ادعا را من از هيچ کس نشنيده‌ام. اين اثر توکل است. کسي که از غير خدا مي‌ترسد بدين معناست که شک دارد خداي متعال بتواند کار او را انجام دهد! خداي متعال هم از حال انسان آگاه است، و هم مي‌تواند به او خير برساند، و هم مي‌خواهد که او را سعادتمند کند. تنها از انسان خواسته است که با اختيار خود کارش را به او واگذار کند تا بهترين نتيجه را براي او به ارمغان آورد. اين امر را هم به خاطر رشد و تکامل انسان از او خواسته است.
3-3. عزت نفس

اثر ديگر توکل، زنده شده احساس عزت نفس در روح انسان است. کسي که توکل ندارد وقتي مشکلي براي او پيش مي‌آيد براي حل مشکلش به ديگران التماس مي‌کند، تملق مي‌گويد، تذلل مي‌کند، رشوه مي‌دهد و ... اين بدان خاطر است که در نفس خويش احساس ذلت مي‌کند و خود را ناتوان و بيچار مي‌يابد. اما وقتي انسان بر خدا توکل کند احساس عزت نفس مي‌کند و خود را بي‌نياز از غير خدا مي‌يابد (مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا؛11 هر كس سربلندى مى‏خواهد، سربلندى يكسره از آنِ خداست). البته انسان متوکل در جايي که خدا فرموده به کسي احترام بگذار چون او گفته احترام مي‌گذارد. اما در عمق دلش باور ندارد که به کسي جز خدا احتياج دارد. زيرا خداست که هر کس را بخواهد عزيز و هر کس را بخواهد ذليل مي‌کند.
4-3. استفاده از اسباب در چارچوب رضاي الهي

توکل آثاري هم در عمل انسان به جاي مي‌گذارد. انسان بي‌توکل براي حل مشکلش دست و پاي فراواني مي‌زد و تلاش مي‌کند از هر راهي که شده گرچه حرام باشد مشکلش را حل نمايد. اما انسان متوکل به اندازه‌اي که خدا دوست دارد و بدان دستور داده است اقدام مي‌کند. در روايات آمده است که خداوند همه امور مؤمن را به او تفويض فرموده اما به او اجازه ذليل کردن خويش را نداده است.12 البته تذکر اين نکته لازم است که گاه حفظ عزت نفس با بزرگي فروختن اشتباه مي‌شود. عزت نفس اين است که انسان خود را نزد مخلوقات ديگر بي‌جهت کوچک نکند. اما اين بدان معنا نيست که به ديگران بزرگي بفروشد. اعتماد به نفس در فرهنگ اسلامي بدين معناست که انسان از آنچه خدا به او عطا کرده استفاده کند و چشم طمع به ديگران نداشته باشد. جمعى از انصار به خدمت‏ حضرت پيغمبر صلى‌الله‌عليه‌وآله آمده، درخواست کردند که حضرت بهشت را براي آنان ضمانت کند. حضرت بعد از اندکي تأمل فرمودند: ضامن مى‏شوم، به شرط آن كه از هيچ كس، چيزى درخواست نكنيد. بعد از اين ماجرا، هر گاه يكى از آن جماعت در سفرى بود و تازيانه‏ از دستش‏ مى‏افتاد، راضى نمى‏شد كه به كسى بگويد: تازيانه را به من ده!13

اعتماد به نفس اسلامي يعني بار خود را روي دوش ديگران نينداز! اما اگر فکر انسان اين باشد که تا مي‌تواند از ديگران بار بکشد – چنانکه فرهنگ غرب چنين انديشه‌اي را در ميان برخي جوانان ما رواج داده است – اين انديشه‌اي ضد اسلامي است. بزرگان ما حتي در خانه خود هم کارشان را به ديگران نمي‌گفته‌اند و اگر به دليل بيماري از انجام کاري ناتوان بوده‌اند با لحني که آمرانه نباشد خواسته خود را بيان مي‌کردند. اين ادب اسلامي است. در مقابل گاه ديده مي‌شود که فرزنداني به پدر و مادر خود فشار مي‌آورند که بايد فلان مقدار پول به ما بدهيد يا فلان کار را انجام دهيد! اين فرهنگ الحادي است. فرهنگ اسلامي به ما مي‌آموزد که عزت نفس خويش را حفظ کنيم اما به ديگران هم بزرگي نفروشيم. بنابراين علامت توکل اين است که انسان بار خود را روي دوش ديگران نمي‌اندازد و تا آن‌جا که مي‌تواند کارش را خودش انجام مي‌دهد، به خصوص اگر درخواست آن از ديگران جزء موارد مکروه، مشتبه يا حرام باشد. کسي که بر خدا توکل دارد اگر نياز به خانه داشته باشد ربا نمي‌گيرد تا خانه بخرد، بلکه تا اندازه‌اي که پول دارد خرج مي‌کند و از خداي خود مي‌خواهد که از راه حلال براي او برساند. تجربه ثابت کرده است کساني که به خدا توکل مي‌کنند، خداوند بسيار بيشتر و بهتر از آن‌چه انتظار دارند برايشان مي‌رساند.
4. کيفيت توکل بر خدا

آخرين کلام اين‌که نخستين گام براي توکل کردن بر خداي متعال اين است که انسان فکر کند که خداي متعال چه نيروها و توانايي‌هايي در درون او قرار داده است. اين توانايي‌ها نعمت‌هاي الهي هستند که خداي متعال براي انجام کارهايمان به ما عطا کرده است. اگر انسان وسيله‌اي که خدا براي انجام کار به او عطا کرده است به کار نگيرد و تنها از خدا بخواهد که فلان کار را براي او انجام دهد در حقيقت با خدا شوخي کرده است. خداي متعال چشم، عقل، قدرت، استاد و ... در اختيار انسان قرار داده است تا به وسيله آن‌ها کسب علم کند. بنابراين بايد قدر اين نعمت‌ها را بداند و از آن‌ها استفاده کند. البته هر جا مشکلي پيش آمد که لازم است از کسي کمک بگيرد در صورتي که درخواست او منتي در پي نداشته باشد آن هم نعمتي از خداست و از آن مي‌تواند استفاده کند. اما اگر درخواست او وي را خوار و ذليل مي‌کند اصلا نبايد چنين کاري انجام دهد. مثلا اگر براي خريد خانه مقدار زيادي پول کم دارد و اگر بخواهد آن را تهيه کند بايد به اين و آن التماس کند تا يک ميليون يک ميليون به او قرض دهند اصلا لازم نيست چنين کاري انجام دهد، بلکه بايد فعلا خانه‌اي اجاره يا رهن کند و از خدا بخواهد که هر گاه صلاح دانست پول لازم را برايش برساند.

البته کساني هستند که آن چنان اعتمادي به خدا دارند که وقتي بفهمند خداوند کاري را دوست دارد به انجام آن اقدام مي‌‌کنند و مطمئن هستند که خداوند اسبابش را هم فراهم مي‌کند. مرحوم آيت‌الله بهجت رضوان‌الله‌عليه نقل مي‌کردند که طلبه‌اي قصد داشت از نجف پياده به کربلا برود. در بين راه به طور اتفاقي مجبور شد کمي تنباکو بخرد. آن را در جيب گذاشت و به راه افتاد. نزديک‌هاي ظهر از شدت گرما به سايه درختي پناه برد. نزديک درخت که رسيد ديد پيرمردي آتشي را روشن کرده و قلياني را که جاي تنباکوي آن خالي است مقابلش گذاشته است و آتش را باد مي‌زند. سلام مي‌کند و مي‌پرسد: بدون تنباکو چگونه مي‌خواهي قليان بکشي؟! مي‌گويد: خدا مي‌رساند. آن طلبه تنباکو را از جيبش بيرون مي‌آورد و مي‌گويد: خدا رساند. خداوند چنين بندگاني هم دارد.

به هر حال براي توکل بايد از اين‌جا شروع کرد که در به کارگيري توانايي‌هاي خود کوتاهي نکنيم و از ديگران در صورتي کمک بگيريم که منت، تذلل، تملق‌گويي و ... در آن نباشد و با عزت نفس ما منافات نداشته باشد. اگر اين نکات را رعايت کنيم خدا هم ضمانت مي‌کند که بقيه‌ امور را به عهده گيرد. البته اگر توکل‌مان بيشتر باشد هنگامي که نيازي را احساس مي‌کنيم گرچه اسبابي در اختيار داشته باشيم و آن‌ها را هم به کار گيريم باز از همان ابتدا از خداي خويش مي‌خواهيم تا نيازمان را برطرف کند. در روايات آمده است که نشانه ايمان صادق اين است که بنده به آن‌چه نزد خداست اميدوارتر است تا آنچه در دست خود اوست.14 ثروت ممکن است از دست برود اما آنچه نزد خداست هرگز گم نمي‌شود.

وصلي ‌الله علي محمد وآله ‌الطاهرين

1 . مزمل(73)، 9.

2 . مائده(5)، 23.

3 . طلاق(65)، 3.

4 . نساء(4)، 87.

5 . غرر الحکم و درر الکلم، ص202، ح328.

6 . بلد(90)، 4.

7 . وصيت‌نامه امام خميني، ص90.

8 . صحيفه امام (منشور روحانيت)، ج21، ص284.

9 . يونس(10)، 107.

10 . صحيفه امام، ج1، ص293.

11 . فاطر(35)، 10.

12 . کافي، ج5، ص63.

13 . کافي،ج4، ص21.

14 . غرر الحکم و درر الکلم، ص788، ح413.
پاسخ
#6
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 21/01/92 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.


توکل در آینه روایات
مقدمه

مفهوم توکل با مفاهيمی چون اعتماد، اتکال و اعتصام به خدا و نیز مفاهيمي از قبيل تفويض الامر إلي الله قرابت معنایی دارد و از طرف ديگر با سلسله‌ای از مفاهيم نوعي تلازم دارد. بدین معنا که یا برخی نقش مقدميت براي پيدايش برخی دیگر دارند يا لازمه وجود همدیگر هستند يا در بین آن‌ها رابطه تأثير و تاثر متقابل وجود دارد. این ارتباط‌ها را با توجه به رواياتي که در اين زمينه نقل شده است می‌توان به خوبی شناخت. در بسیاری از روایات به جای لفظ توکل لفظ الثقة به کار رفته است. از امام جواد علیه‌السلام نقل شده است: «الثِّقَةُ بِاللَّهِ تَعَالَى ثَمَنٌ لِكُلِّ غَالٍ وَ سُلَّمٌ إِلَى كُلِّ عَالٍ؛1 اعتماد کردن بر خدا بهاي هر چيز نفيس و گران‌بها و نرد‌باني براي هر مقام بلندي است.» اين ثقه همان توکل یا مفهومی بسیار نزدیک به آن است. براي شناخت این مفاهیم، نمونه‌هایی از رواياتي که در اين زمينه از اهل‌بيت صلوات‌الله‌عليهم وارد شده است را مرور می‌کنیم تا هم از نورانيت اين روايات استفاده کرده باشيم و هم شايد بتوانيم نکته‌هاي لطيفي به دست آوريم که با فکر خودمان نمی‌توانیم به آن‌ها دست یابیم.
توکل و رضا؛ دو رکن از ارکان ایمان

در کافی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که حضرت فرمود: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه‌السلام: الْإِيمَانُ أَرْبَعَةُ أَرْكَانٍ: الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ وَ تَفْوِيضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّه؛‏2 امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: ايمان چهار پايه است؛ رضا به قضای خدا و توکل بر خدا و واگذاری امر به خدا و تسلیم شدن در برابر امر خدا.» در بحث‌هاي گذشته رابطه بين توکل و ايمان را به طور خاص از آيات قرآن استفاده کرديم (وَعَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ)3. بنا بر نقل این روایت، امیرالمؤمنین علیه‌السلام مي‌فرمايد: توکل يکي از پایه‌های ايمان است. همچنین راضی بودن به قضای الهی پایه‌ای دیگر از ایمان شمرده شده است. بنابراین روشن می‌شود که بين توکل و رضا خويشاوندي خاصي وجود دارد. در جلسات گذشته هم گفتیم: در روایت معارج خدای متعال توکل و راضي بودن به قسمت الهی را بهترین اعمال معرفی کرده است.
یقین، حد توکل

در روایتی ديگر ابوبصير از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند که امام علیه‌السلام فرمودند: هر چيزي حدي دارد. گفتم: فدای شما شوم حد توکل بر خدا چيست؟ حضرت فرمود: «یقین». گفتم: حد یقین چیست؟ حضرت فرمود: «أَلَّا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ شَيْئا؛4 با خدا از چیزی نترسی.» اگر انسان اين‌گونه شود یقینش کامل است و با وجود يقين کامل می‌تواند توکل کامل هم داشته باشد. بنابراین برای رسیدن به توکل بايد يقين داشت و حد يقين هم به اين است که از غير از خدا ترسي نداشته باشیم.
يقين، رضا، و توکل

در روايت ديگري از امام صادق صلوات‌الله‌عليه نقل شده است که فرمودند: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه‌السلام يَقُولُ‏ لَا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ‏ الْإِيمَانِ‏ حَتَّى يَعْلَمَ أَنَّ مَا أَصَابَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِئَهُ وَ أَنَّ مَا أَخْطَأَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُصِيبَهُ وَ أَنَّ الضَّارَّ النَّافِعَ هُوَ اللَّهُ عَزَّوَجَل؛5‏ امیرالمؤمنین علیه‌السلام مکرر می‌فرمودند: بنده طعم ایمان را نمی‌چشد تا این‌که بداند آنچه به او می‌رسد امکان این‌که به او نرسد نبوده و آنچه که از آن محروم می‌شود امکان این‌که به او برسد نبوده است و این‌که ضرر رساننده و نفع رساننده تنها خدای عزّوجلّ است.» پیش‌تر نیز اشاره کردیم که قرآن کریم به صراحت به این نکته اشاره کرده، می‌فرماید: «وَ إِنْ‏ يَمْسَسْكَ‏ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِه‏؛6 و اگر خدا به تو زيانى برساند، آن را برطرف‏كننده‏اى جز او نيست، و اگر براى تو خيرى بخواهد، بخشش او را ردّكننده‏اى نيست.» این‌گونه آيات و روایات رابطه بین یقین، رضا و توکل را تبیین می‌نمایند.

در روايتی ديگر علی بن اسباط مطلبي از امام رضا علیه‌السلام نقل می‌کند که درباره داستان حضرت موسي و خضر علیهماالسلام است که در قرآن کریم آمده و جریان‌هایی که بین آن‌ها اتفاق می‌افتد نقل شده است. یکی از آن ماجراها این بود که به دیواری رسیدند که در حال خراب شدن بود و حضرت خضر از حضرت موسی خواست که با یکدیگر آن ديوار را تعمير کنند. بعد حضرت خضر در بیان راز این کار می‌گوید: آن ديوار از آنِ دو یتیم بود که در زیر آن گنجي بود. خدای متعال خواست آن دو يتيم‏ به حد رشد برسند و آن گنجينه را كه رحمتى از جانب پروردگار بود بيرون آورند. امام رضا علیه‌السلام می‌فرمایند: «كَانَ فِي‏ الْكَنْزِ الَّذِي‏ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما كَانَ فِيهِ‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* عَجِبْتُ لِمَنْ أَيْقَنَ بِالْمَوْتِ كَيْفَ يَفْرَحُ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَيْقَنَ بِالْقَدَرِ كَيْفَ يَحْزَنُ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ رَأَى الدُّنْيَا وَ تَقَلُّبَهَا بِأَهْلِهَا كَيْفَ يَرْكَنُ إِلَيْهَا وَ يَنْبَغِي لِمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ أَنْ لَا يَتَّهِمَ اللَّهَ فِي قَضَائِهِ وَ لَا يَسْتَبْطِئَهُ فِي رِزْقِهِ؛7 در گنجی که خدای عزّوجلّ فرمود: «و در زیر آن گنجی برای آن دو بود» در آن آمده بود: به نام خداوند بخشنده مهربان. تعجب می‌کنم از کسي که به مرگ يقين دارد چگونه شادي مي‌کند؟! يعني کسي که يقين به مرگ دارد بايد تلاشش اين باشد که براي بعد از مرگ خود فکري کند نه در اندیشه این باشد که چگونه خوشگذراني کند، و تعجب می‌کنم از کسي که به قضا و قدر الهي يقين دارد چگونه محزون مي‌شود؟! و در شگفتم از کسی که دنيا و دگرگوني‌هايش را نسبت به اهلش ديده است، چگونه به آن اعتماد مي‌كند؟! و سزاوار است كسى كه خدا به او معرفتی عنایت کرده است خدا را در قضا و قدرش متهم نسازد و کار خدا را در روزى‌اش كُند نشمارد.»

به مناسبت این جمله گنجینه که می‌فرمود: «تعجب می‌کنم از کسي که به تقدیر الهي يقين دارد چگونه محزون مي‌شود؟!» مناسب است به آيات شریفه‌ای اشاره کنم که مي‌فرمايد: «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في‏ أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ * لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم‏؛8 هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در جان‌های شما نرسد، مگر آن‌كه در کتابی است پيش از آن‌که آن را پدید آوریم. اين بر خدا آسان است. تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگين نشويد و به آنچه به شما داده است شادمانى نكنيد.» خدای متعال در بیان فايده این امر که تمام مصائبْ از قبل نوشته شده است می‌فرماید: «اين بدان خاطر است که بر آنچه از دست شما رفته اندوهگين نشويد و به آنچه به شما داده است شادمانى نكنيد.» انسان باید بداند آنچه که از دست می‌دهد تقدیری است که باید انجام می‌گرفت. لذا نباید به خاطر از دست دادن آن ناراحت باشد. همچنین به خاطر نعمت‌های دنیوی که به او می‌رسد نباید شادمانی کند، زیرا این نیز تقدیری است که وسیله آزمايش اوست و اين دلخوشي و شادي ندارد.

اما اين‌که مقدرات با اراده و اختيار ما چه نسبتي دارد نیاز به بحثی مفصل دارد. ولی پاسخ اجمالی آن این است که آن‌چه نوشته شده نتيجه اعمالی است که چه با اختيار و چه در اثر عواملی ديگر انجام می‌گیرد. بنابراین مقدمات بسياري از آن‌ نتایج، اعمال اختياري خود ماست و از آن‌جا که خدا مي‌داند و در تقدير علمي خدا مکتوب است که فلان شخص در فلان زمان چه کاري انجام مي‌دهد، می‌داند که نتيجه‌ عمل او چه خواهد شد. بنابراین معنای اين سخن، سلب اختيار از انسان نيست. به هر حال نوشتن تقدیرات در کتاب و إعلام اين‌که همه آن‌ها مکتوب است باید اين فايده را براي ما داشته باشد که بدانیم همه پدیده‌های عالم حساب دارند و بی‌نظم نيستند و نباید در برابر مصایب آن غصه خورد، بلکه باید دید وظیفه ما در برابر آن‌‌ها چيست و خداوند در آن حال از ما چه مي‌خواهد. نگرانی ما بايد انجام وظیفه باشد نه پيشامدها و مصائبی که برای ما اتفاق می‌افتد. همچنین هنگامی که نعمتی به انسان می‌رسد نباید به خود ببالد که از چنین نعمتی برخوردار گشته و دیگران از آن محروم‌اند، بلکه مهم برای او باید انجام وظیفه باشد. به هر حال یکی از جملات گنجینه‌ای که خداوند می‌خواست آن را برای آن دو یتیم نگه دارد اين بود که «در شگفتم از کسی که به تقدیر یقین دارد چگونه غصه مي‌خورد؟!»
دنیا شایسته دل بستن نیست

جمله دیگر گنجینه این بود: «و در شگفتم از کسی که دنيا و دگرگوني‌هايش را نسبت به اهلش ديده است، چگونه به آن اعتماد مي‌كند؟!» اگر انسان ناپایداری و بی‌وفایی دنیا را نمی‌دید دل بستن او به دنیا چندان جای تعجب نداشت. اما انسانی که مي‌بيند دنيا چه زير و زبرها، چه پيچ و خم‌ها و چه فراز و نشيب‌هايي دارد و روزیْ نعمت و روزی دیگر نقمت است، روزیْ عزت و روزی دیگر ذلت است، روزیْ سلامتي و روزی دیگر بيماري است و ... چرا اين چنین دل به دنيا مي‌بندد و به سراغ آن مي‌رود؟! انسان بايد به دنبال چیزی باشد که ماندنی، تغييرناپذير و نعمتی ابدي باشد و این صفات تنها در نعمت‌هايي یافت می‌شود که خدا در بهشت خود براي دوستان و بندگان مطيعش قرار داده است.
رضا به تقدیر الهی؛ شایسته هر آشنای با خدا

در پایان هم مي‌فرمايد: «و سزاوار است كسى كه خدا به او معرفتی عنایت کرده است خدا را در قضاء و قدرش متهم نسازد و کار خدا را در روزى‌اش كُند نشمارد.» ما نمي‌دانيم که خداوند برای فردای ما چه تقديري را رقم زده است. در این‌جا اعتقاد ما از دو حال خارج نيست؛ يا معتقدیم که خدا چه خوشی برای ما مقدر کند و چه ناخوشی، خیر ما را می‌خواهد، یا معتقدیم خداوند چندان اهتمامي به خیر رساندن به ما ندارد و تنها عالمی را با اسبابی آفریده است که پدیده‌هایی در آن به صورت اتفاقی رخ دهند! و چه بسا به شر ما هم راضي باشد. اما کسي که خدا را مي‌شناسد و رحمت بي‌نهايت او را درک کرده است می‌داند که خداوند بی‌جهت برای کسی مشکلی پیش نمی‌آورد و قطعا خیری در آن وجود دارد. پس اگر کسي خدا را مي‌شناسد شایسته است که به او حسن ظن داشته باشد و خدا را متهم نکند به این‌که قضا و قدر خدا به ضرر اوست. همچنین اگر به مشکلی مالی برخورد کرد سخن به اعتراض نگشاید که چرا خدا روزي من را نمي‌دهد و چرا مشکل من را حل نمي‌کند؟ باید به یادآورد که تقديرات خدا حکمت‌هايي دارد و خدا مي‌داند هر کاری را چه زمانی انجام دهد.

راوي مي‌گويد: سخن امام علیه‌السلام به اين‌جا که رسید گفتم: «جُعِلْتُ فِدَاكَ أُرِيدُ أَنْ أَكْتُبَهُ قَالَ فَضَرَبَ وَ اللَّهِ يَدَهُ إِلَى الدَّوَاةِ لِيَضَعَهَا بَيْنَ يَدَيَّ فَتَنَاوَلْتُ يَدَهُ فَقَبَّلْتُهَا وَ أَخَذْتُ الدَّوَاةَ فَكَتَبْتُهُ؛ فدای شما شوم دوست دارم این مطلب را بنویسم. راوی می‌گوید: به خدا قسم حضرت روي دوات دست زدند که آن را بردارند و نزد من بگذارند. من دست‌شان را گرفتم و بوسيدم و خودم دوات را برداشتم و این مطلب را نوشتم.»
بی‌نیازی و عزت؛ دو همنشین توکل

همچنین در روايتی ديگر از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که حضرت فرمودند: «إِنَّ الْغِنَى‏ وَ الْعِزَّ يَجُولَانِ‏ فَإِذَا ظَفِرَا بِمَوْضِعِ التَّوَكُّلِ أَوْطَنَا؛9 به راستی که بي‌نيازي و عزت گردش می‌کنند. پس هنگامی که به جایی می‌رسند که توکل هست اقامت می‌کنند.» حضرت در این روایت با تعبیری ادبی و بسیار زیبا ارتباط بی‌نیازی و عزت را با توکل بیان می‌فرمایند. بي‌نيازي و عزت غالبا با هم توأم‌اند. هنگامی که انسان احساس کند به ديگران احتياج دارد عزتش خدشه‌دار مي‌گردد. معنای سخن زیبای حضرت این است که لازمه توکل، عزت و بی‌نیازی است. کسي که توکل بر خدا داشته باشد هم عزيز است و احساس ذلت نمي‌کند و هم خداوند به گونه‌ای امورش را سامان می‌دهد که به بندگانش محتاج نگردد.
تفویض همه امور به خدا؛ بالاترین مرتبه توکل

در کافی از علی بن سوید نقل می‌کند: عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ عليه‌السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ‏ فَقَالَ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ تَتَوَكَّلَ‏ عَلَى اللَّهِ فِي أُمُورِكَ كُلِّهَا ...؛10 از امام موسی کاظم علیه‌السلام درباره این آیه سؤال کردم که خدای عزوجلّ می‌فرماید: هر کسی بر خدا توکل کند پس او برایش کافی است. حضرت فرمودند: توکل درجاتی دارد. از آن درجات این است که در همه امورت بر خدا توکل کنی.» در جلسات گذشته اشاره کرديم که توکل همانند بسیاری از مفاهیم دیگر مفهومی تشکيکي و دارای مراتب است که از پایین‌ترین مراتب آن شروع می‌شود و تا بالاترین مراتب ادامه می‌یابد که مخصوص اولياي خداست. از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که فرمود: قنبر غلام حضرت على علیه‌السلام، آن حضرت را بسيار دوست مى‏داشت و چون حضرت بيرون می‌رفت، با شمشير دنبال آن حضرت مى‏رفت. حضرت شبی او را ديد و فرمود: قنبر، چه قصدی دارى؟ گفت: در خدمت شما هستم. اميرالمؤمنين علیه‌السلام فرمود: واى بر تو، مرا از اهل آسمان پاسبانى مى‏كنى يا از اهل‏ زمين‏؟ گفت: از اهل‏ زمين. حضرت فرمود: اهل زمين درباره من جز به اذن خدا از آسمان کاری نمی‌توانند انجام دهند. برگرد!»11 اميرالمؤمنين علیه‌السلام با وجود دشمنان فراوانی که داشت – و سرانجام هم به دست آنان به شهادت رسيد – اجازه نمی‌دهد قنبر در شب تاریک هم به دنبال ایشان بیاید و مي‌فرمايد: بدون اذن خدا ضرری به من نمی‌رسد. ما به خاطر کمبود شناختمان نسبت به خدا نمي‌توانيم چنین مرتبه‌ای از توکل را داشته باشيم. وظايف شرعي ما هم متناسب با معرفت ما است. اما برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام با داشتن اعلی درجات معرفت به خدای متعال لازم نیست وظايف شرعي حفاظتي را رعايت کند. توکل مراتب مختلفي دارد؛ پایین‌ترین مرتبه آن این است که انسان در هنگام گرفتاری و کوتاه شدن دستش از اسباب ظاهری سراغ خدا برود. اما کساني هستند که در همه حال تنها توجه‌شان به خداست و حال آن‌ها در گرفتاری و رفاه فرقی نمی‌کند و اميدشان به اوست و ترس‌شان هم فقط از اوست. هر اندازه معرفت ما نسبت به خدا و تقديرات او رشد کند توکل ما هم می‌تواند بيشتر شود. امام موسی کاظم علیه‌السلام می‌فرمایند: از درجات توکل این است که در همه امورت بر خدا توکل کنی. اين همان مقام عالي توکل است. در همه امور بدین معناست که انسان در نفس کشيدن، غذا خوردن، حرف زدن، مطالعه‌کردن، تدریس کردن، و خلاصه در همه چيز به خدا توجه داشته باشد. اوست که بايد قدرت و اراده به انسان بدهد تا بتواند کاری انجام دهد. انسانی که به این مقام می‌رسد دیگر نسبت به آینده نه خوفی خواهد داشت و نه حزنی.

رزقنالله واياکم ان‌شاءالله.

1 . اعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص309.

2 . کافی، ج2، ص56.

3 . مائده(5)، 23.

4 . کافی، ج2، ص 57.

5 . همان، ص58.

6 . یونس(10)، 107.

7 . کافی، ج2، ص59.

8 . حدید(57)، 22 و 23.

9 . کافی، ج2، ص65.

10 . همان.

11 . همان، ص59.
پاسخ
#7
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 28/1/92 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.



چرا و بر چه‌کسي توکل کنيم؟

(21)



نقش انگیزه در مراتب توکل

بحث ما در هفته گذشته به اين‌جا رسيد که برحسب روایات و مؤیدات عقلي، توکل مراتبي دارد و بالاترين مرتبه توکل اين است که انسان همه کارهاي خود را به خدا واگذار کند. اين نوع اختلاف در مراتب توکل به اصطلاح با کميت سنجيده مي‌شود، بدین معنا که اختلاف مراتب بر حسب این است که انسان چند درصد از کارهايش را به خدا وامي‌گذارد؛ برخی ده درصد، برخی بيست درصد تا می‌رسد بدان‌جا که تمامی کارها به خدا واگذار شود. از لحاظ کیفیت نیز می‌توان مراتب توکل را تقسیم کرد. زیرا توکل فعلی اختياري است و کار اختياري نیازمند انگيزه است، بدین معنا که انسان باید هدفی را از آن کار دنبال کند. ممکن است کسی بدین خاطر بر خدا توکل کند که توکل موجب موفقيت در کارها مي‌گردد (وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ)1. در این صورت انگيزه وی براي توکل، بهره‌مندی از نتايج آن است. اما اولیای خدا که دارای مراتب بالای توکل‌اند به خاطر این‌که خداوند توکل را دوست دارد بر خدا توکل می‌کنند، بدین معنا که اگر به فرض محال توکل ضرر هم داشت و باعث عدم موفقيت مي‌شد باز آن‌ها بر خدا توکل مي‌کردند. مرتبه توکل با چنین انگیزه‌ای بسیار بالاتر از مرتبه توکلي است که به انگیزه موفقیت صورت می‌گیرد. اختلاف مرتبه برحسب انگيزه‌ها و نيت‌ها در همه عبادت‌ها و فضليت‌ها وجود دارد، به گونه‌ای که گاه برخي نيت‌ها اصلا فضليت را به رذيلت تبدیل می‌کند. مثلا عبادتی که به انگيزه رياکاري و خودنمايي صورت می‌گیرد نه تنها فضليتي ندارد بلکه تبديل به رذيلت مي‌شود. پس گاهي نيت مي‌تواند يک کار بسيار خوب را به کاری بد تبدیل کند. بنابر این ارزش هر کاری وابسته به این است که فاعل آن چه اندازه از نيت خالص برخوردار باشد.



فضيلت توکل

بنابر آنچه در روایات آمده است پيامبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله در شب معراج به خداي متعال عرض کرد: کدام اعمال افضل است؟ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در عالی‌ترین مقامی که خدای متعال برای او فراهم کرد ــ که بیش از آن، امکان احترام‌گذاری به مخلوقی نیست‌ــ نخستین چیزی که مطرح می‌کند این سؤال است. این بدان معناست که نیت حضرتش انجام کاری است که خدای متعال بیشتر از همه کارها دوست‌دار آن است. حضرت در آن موقعیت هر درخواستی که از خدا می‌کرد خداوند برآورده می‌فرمود. اما ایشان از میان همه به دنبال انجام کاری است که خداوند بیشتر از همه آن را دوست دارد. خداي متعال هم در پاسخ ایشان مي‌فرمايد: «لَيْسَ شَيْ‏ءٌ أَفْضَلَ عِنْدِي مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَيَّ وَ الرِّضَا بِمَا قَسَمْت‏؛2 هيچ چيز نزد من برتر و محبوب‌تر نیست از توکل بر من و راضی بودن به آنچه قسمت کرده‌ام.» عالی‌ترین مرتبه توکل از لحاظ کیفیت این است که انگیزه انسان از توکل، محبوب بودن آن در نزد خدا باشد، همان‌طور که عالي‌ترين مراتب ايمان مرتبه‌اي است که توجه انسان تنها به ذات مقدس الهي باشد، و بالاترين عبادت هم عبادتی است که تنها به خاطر ذات اقدس الهي انجام گيرد و حتی به طمع بهشت يا به سبب ترس از دوزخ هم نباشد. اما مسلما بسیاری از ما انسان‌ها این‌گونه نیستیم و خدای متعال هم به مخلوقات خود آگاهی کامل دارد. ولی از آن‌جا که خدای متعال می‌داند تنها راه رسيدن ما به کمال، انجام همين کارهای خير است ــ که به حسب روایت معراج، افضل آن‌ها توکل است ــ به سبب رحمت واسعه خویش زمینه را برای بندگان خود به گونه‌ای فراهم می‌کند تا اندک ‌اندک به سوی این فضایل جذب گردند و به تدریج ترقي کنند.



راه‌کارهاي تربیتی خدای متعال

معمولا به دختر یا پسری که تازه به سن تکلیف رسیده است نمی‌توان تعلیم داد که تنها برای رضای خدا عبادت کند و نه طمع بهشت داشته باشد و نه ترس از جهنم. نه تنها چنین توقعی نداريم، بلکه گاه براي تشویق او به نماز به او وعده جايزه هم مي‌دهيم. گرچه مي‌دانيم نماز نبايد براي غير خدا انجام گیرد، اما چاره‌ای نیست و باید او را به تدریج جذب کرد. معامله خدا با بسیاری از بندگانش به همین‌گونه است. خداوند می‌خواهد ما را به کمال برساند، اما ما آن مقام را درک نمي‌کنيم. ازاین‌رو خداوند با وعده‌هاي خود ما را به سمت انجام اعمال لازم سوق می‌دهد. البته همه وعده‌های الهی محقق خواهد شد، اما خداوند برنامه را به گونه‌اي تنظیم می‌فرماید که به تدریج بر معرفت بنده‌اش افزوده شود تا بتواند به مقامات عالي‌تر هم برسد. در باره توکل هم خدای متعال، رسول خدا و ائمه اطهار صلوات‌الله‌عليهم‌أجمعين برای تشويق ما منافع آن را هم ذکر مي‌کنند تا اندک ‌اندک به مراتب عالي آن هم برسيم که در جلسات گذشته به برخی آن‌ها اشاره کردیم. خدای متعال به اين هم اکتفا نکرده، در کنار این روش از روشی دیگر هم استفاده می‌کند. او در کنار بیان منافع توکل، تبعاتی را هم متذکر می‌شود که بر توکل بر غیر خدا مترتب می‌شود تا انگیزه ما برای انجام این مهم تقویت گردد که برخی آن‌ها را مرور می‌کنیم.



نتيجه توکل بر خدا و غيرخدا

در کتاب شریف کافي از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که حضرت فرمودند: «أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى دَاوُدَ علیه‌السلام: مَا اعْتَصَمَ بِي عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي‏ دُونَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِي عَرَفْتُ‏ ذَلِكَ‏ مِنْ‏ نِيَّتِهِ‏ ثُمَّ تَكِيدُهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ الْمَخْرَجَ مِنْ بَيْنِهِنَّ، وَ مَا اعْتَصَمَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِي عَرَفْتُ‏ ذَلِكَ‏ مِنْ‏ نِيَّتِهِ‏ إِلَّا قَطَعْتُ أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مِنْ يَدَيْهِ وَ أَسَخْتُ الْأَرْضَ مِنْ تَحْتِهِ‏ وَ لَمْ أُبَالِ بِأَيِّ وَادٍ هَلَكَ؛3 خدای عزّوجلّ به حضرت داوود وحي کرد: بنده‌ای از بندگانم نيست که بدون توجه به احدی از مخلوقاتم به من اعتصام پیدا کند (و من آن را از نیتش بدانم)، سپس آسمان‌ها و زمین و آنچه در آن‌هاست بر علیه او نقشه بکشند جز این‌که برای او راه برون‌رفت از میان آن‌ها قرار می‌دهم؛ و بنده‌ای از بندگانم به احدی از مخلوقاتم اعتصام نیابد (و من آن را از نیتش بدانم)، جز این‌که اسباب آسمان و زمین را از دستش قطع کنم و زمین را زیر پایش فرو برم و دیگر برایم مهم نیست که در کدام وادی هلاک شود.» [زمين گاهي رانش مي‌کند و منطقه‌ای را در درون خودش فرو مي‌برد به گونه‌ای که هيچ اثري از آن باقی نمي‌ماند. خدای متعال مي‌فرمايد: کسي که به غیر من اعتصام کند زمين را در زير پايش به رانش درمي‌آورم تا او را فرو برد و باکی ندارم که کجا و به چه وسیله‌اي هلاک گردد. کسی که چنان در نزد غیر من تملق‌گویی و التماس می‌کند که گویا همه عالم به دست اوست، خدا هم با او چنین خواهد کرد.] اعتصام در مصداق چندان تفاوتی با توکل ندارد. اعتصام حالت کمال دلبستگي به کسي است؛ حالتی همچون حالت کسي که در حال سقوط است و در بین راه طنابی یا چیز دیگری را می‌یابد و به آن چنگ می‌زند تا سقوط نکند. در آن حال هر چه نيرو دارد صرف گرفتن آن طناب می‌کند تا از آن جدا نگردد. نکته مهم در این روایت، شرطی است که خدای متعال برای مترتب شدن نتایج اعتصام به خدا یا غیرخدا بیان می‌فرماید (عرفت ذلک من نيته؛ از نیت او این را بدانم). از اين شرط معلوم مي‌شود که قوام توکل به نيت است، و توکل در صورتی محقق می‌گردد که دل انسان این‌گونه شود.



نااميدی، ذلت، و دوری از رحمت خدا؛ آثار توکل بر غیرخدا

باز در کتاب شریف کافی روایتی را از حسین‌بن‌علوان نقل می‌کند که در ضمن داستانی بیان شده است. در برخی روايات مانند این روایت، راوی آن چنان مقدمه‌چینی می‌کند که خواننده در فضاي آن گفت و شنود قرار مي‌گيرد و سخن برای او بسیار دلنشين‌تر می‌شود. می‌گوید: در جلسه‌اي با عده‌ای از اهل علم مذاکره علمی می‌کردیم ــ مقصود این‌گونه افراد هم از علم معمولا سخنان ائمه اطهار علیهم‌السلام است. من پیش‌تر به مسافرتي رفته بودم و در آن مسافرت تمام اموالم از بين رفته بود. يکي از دوستان که از مشکل من آگاه بود از من پرسيد: راستي فلاني برای این مشکلی که پیش آمده به چه کسي اميد داري که تو را کمک کند. گفتم: اميدم به فلان شخص است. گفت: اگر امیدت به فلانی است به خدا قسم حاجتت برآورده نخواهد شد و به آنچه امید داری نخواهی رسید. با تعجب پرسیدم: خدا تو را رحمت کند چه کسی به تو چنین خبری داده است؟! گفت: به راستی امام صادق سلام‌الله‌عليه به من خبر داد که: در يکي از کتاب‌هاي آسماني خواندم:

«أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ: وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ مَجْدِي وَ ارْتِفَاعِي عَلَى عَرْشِي لَأَقْطَعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلٍ [مِنَ النَّاسِ‏] غَيْرِي بِالْيَأْسِ، وَ لَأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْدَ النَّاسِ، وَ لَأُنَحِّيَنَّهُ مِنْ قُرْبِي، وَ لَأُبَعِّدَنَّهُ مِنْ فَضْلِي! أَ يُؤَمِّلُ غَيْرِي فِي الشَّدَائِدِ وَ الشَّدَائِدُ بِيَدِي؟ وَ يَرْجُو غَيْرِي وَ يَقْرَعُ بِالْفِكْرِ بَابَ غَيْرِي وَ بِيَدِي مَفَاتِيحُ الْأَبْوَابِ، وَ هِيَ مُغْلَقَةٌ وَ بَابِي مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِي! فَمَنْ ذَا الَّذِي أَمَّلَنِي لِنَوَائِبِهِ فَقَطَعْتُهُ دُونَهَا، وَ مَنْ ذَا الَّذِي رَجَانِي لِعَظِيمَةٍ فَقَطَعْتُ رَجَاءَهُ مِنِّي؟ جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِي عِنْدِي مَحْفُوظَةً فَلَمْ يَرْضَوْا بِحِفْظِي، وَ مَلَأْتُ سَمَاوَاتِي مِمَّنْ لَا يَمَلُّ مِنْ تَسْبِيحِي وَ أَمَرْتُهُمْ أَنْ لَايُغْلِقُوا الْأَبْوَابَ بَيْنِي وَ بَيْنَ عِبَادِي فَلَمْ يَثِقُوا بِقَوْلِي! أَ لَمْ يَعْلَمْ [أَنَ‏] مَنْ طَرَقَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِي أَنَّهُ لَا يَمْلِكُ كَشْفَهَا أَحَدٌ غَيْرِي إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِي، فَمَا لِي أَرَاهُ لَاهِياً عَنِّي؟! أَعْطَيْتُهُ بِجُودِي مَا لَمْ يَسْأَلْنِي، ثُمَّ انْتَزَعْتُهُ عَنْهُ فَلَمْ يَسْأَلْنِي رَدَّهُ، وَ سَأَلَ غَيْرِي! أَفَيَرَانِي أَبْدَأُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلَا أُجِيبُ سَائِلِي؟ أَ بَخِيلٌ أَنَا فَيُبَخِّلُنِي عَبْدِي، أَوَ لَيْسَ الْجُودُ وَ الْكَرَمُ لِي، أَوَ لَيْسَ الْعَفْوُ وَ الرَّحْمَةُ بِيَدِي، أَوَ لَيْسَ أَنَا مَحَلَّ الْآمَالِ فَمَنْ يَقْطَعُهَا دُونِي، أَفَلَا يَخْشَى الْمُؤَمِّلُونَ أَنْ يُؤَمِّلُوا غَيْرِي؟ فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَمَاوَاتِي وَ أَهْلَ أَرْضِي أَمَّلُوا جَمِيعاً ثُمَّ أَعْطَيْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِثْلَ مَا أَمَّلَ الْجَمِيعُ مَا انْتَقَصَ مِنْ‏ مُلْكِي مِثْلَ عُضْوِ ذَرَّةٍ، وَ كَيْفَ يَنْقُصُ مُلْكٌ أَنَا قَيِّمُهُ؟! فَيَا بُؤْساً لِلْقَانِطِينَ مِنْ رَحْمَتِي وَ يَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِي وَ لَمْ يُرَاقِبْنِي‏!»

خدای تبارک‌وتعالی می‌فرمايد: به عزت و جلال و عظمت و تسلطم بر عرشم قسم! [خداوند چهار قسم مي‌خورد که] هر کس به غير از من اميد ببندد قطعا اميدش را نااميد خواهم کرد، [و به اين اندازه هم اکتفا نمي‌کنم] و در ميان مردم جامه ذلت بر تن او مي‌پوشانم و او را از قرب خودم بیرون می‌اندازم و و از فضل و رحمتم دور می‌سازم. [بعد خدای متعال از چنین بنده‌ای گله مي‌کند که] آیا در هنگام شداید به غیر من امید می‌بندد در حالی‌که سختي‌ها همه در دست قدرت من است و او به غیر من امید دارد؟! [در ادامه در قالب استعاره‌ای بسیار زيبا مي‌فرمايد:] و با فکر خودش درِ خانه ديگري را می‌کوبد [کنایه از این‌که با فکر خود به در خانه کسی می‌رود و مدام فکر مي‌کند که چه بگويد و چه کار کند که صاحب این خانه مشکل او را حل کند] در حالی‌که کليد همه درها در دست من است و درها همه بسته است ولي درِ خانه من برای کسی که مرا بخواند باز است؟! مگر چه کسی برای مشکلات و سختی‌هایش حقیقتا به من امید بست و من با وجود آن مشکلات امیدش را قطع کردم، و چه کسی در کارهای بزرگ به من امیدوار گشت و من امیدش را از خودم بریدم [تا بگويد: چون خداوند جواب نمی‌دهد به سراغ دیگری رفتم]؟! من آرزوهاي بندگانم را در پيش خودم محفوظ قرار دادم [که از بین نرود] اما آن‌ها به حفاظت من راضی نشدند [ و من را قبول ندارند و مي‌خواهند کسی دیگر آن‌ها را برایشان حفظ کند]! آسمان‌هايم را [که شما وسعتشان را نخواهيد دانست] از کسانی (فرشتگانی)4 پر کردم که از تقديس و تسبيح من خسته نمي‌شوند و به آن‌ها امر کردم که درهای بین من و بندگانم را نبندند؛ اما مردم به سخن من اعتماد نکردند! آیا کسي که مشکلي از جانب من برای او پیش آمده نمی‌داند که اين مشکل را کسی نمی‌تواند حل کند مگر به اذن من؟! [خدای متعال باز با بیانی دیگر گله کرده، می‌فرماید:] پس چرا می‌بینم که از من روی‌گردان است در حالی‌که من با جود خود چیزهایی را به او بخشیدم که از من درخواست نکرده بود، اما وقتي آن‌ها را از او گرفتم، او از من بازگرداندن آن‌ها را درخواست نکرد و از غیر من درخواست کرد؟! آیا نظرش درباره من این است که من قبل از درخواستْ شروع به عطا و بخشش می‌کنم اما بعد از آن اگر از من درخواست شود پاسخ بنده‌ام را نمی‌دهم؟! آیا من بخیل‌ام که بنده‌ام مرا بخیل می‌پندارد؟! و آيا جود و کرم از صفات من نيست؟! و آيا عفو و رحمت به دست من نيست؟! و آیا من محل آرزوها نيستم؟! پس چه کسی غیر از من می‌تواند آن‌ها را قطع کند؟! پس آیا آرزومندان نمی‌ترسند که به غیر من امید ببندند؟! [خدای متعال در ادامه نکته‌ای را بیان می‌کند که تصور آن نیازمند دقت است. می‌فرماید:] پس اگر اهل آسمان‌هایم و اهل زمینم همگی آرزو کنند، سپس به هر یک از ایشان مانند آنچه که همه آرزو کردند عطا کنم، از ملک من به اندازه عضو یک مورچه هم کم نمی‌گردد؛ و چگونه ملکی کم گردد که قوامش به اراده من است؟! [فقط جمعیت انسان‌ها میلیاردها نفر است و اگر هر کدام خواسته‌ای داشته باشند میلیاردها خواسته خواهد شد. خدای متعال می‌فرماید: اگر من به هر یک از بندگانم به اندازه خواسته همه بندگانم یعنی میلیادرها میلیارد عطا کنم، ذره‌ای از ملک من کم نمی‌گردد. خزانه خداوند همان اراده اوست و هر چه اراده کند همان موجود مي‌شود.] پس بدا به حال کساني که از رحمت من نااميدند [و به در خانه ديگران می‌روند] و بدا به حال کساني که [با اين قدرت و عظمتي که من دارم] در مقام نافرماني من برآمدند و مراعات مقام مرا نکردند.»

و صلی ‌الله‌ علي محمد و آله ‌الطاهرين.




1 . طلاق(65)، 3.

2 . إرشاد القلوب إلی الصواب، ج1، ص199.

3 . کافی، ج2، ص63.

4 . از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که فرمود: در آسمان به اندازه جای پایی نیست مگر این‌که فرشته‌ای در آن‌جاست که خدا را تسبیح و تقدیس می‌کند. (تفسیر القمی، ج2، ص255)
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان