امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سبک زندگی اسلامی ایرانی
#1
انشاالله قراره از این به بعد بنده متن صحبت های استادم تحت عنوان لبیک یا خامنه ای با موضوع سبک زندگی رو برای مشاهده روی سایت قرار بدم که در ده قسمت ارائه خواهد شد.
این هم قسمت اول آن:

سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
25 / 08 / 1391 - شب اول محرم
خلاصه سخنرانی لبیک یا خامنه‌ای [سبک زندگی] «قسمت اول»: شعارها کامل است، شعورها هم کامل است، رفتارها مشکل دارد.


مقدمه‌ی اول - 3 رکن داریم برای اینکه انسان بتواند خودش و خصوصیات زندگی اش را معرفی کند.
رکن اول، که بر اساس آن زندگی را می چینیم، بحث جهان بینی است، که شهید مطهری در بحث هدف زندگی خیلی خوب مشخص می کند که جهان بینی چه تاثیری در زندگی دارد.
جهان بینی هر شخص، تاثیر باورهایش بر زندگی اش است. جهان بینی را معلومات فرد مشخص نمی کند. باورها و اعتقاداتش آن را مشخص می کند.
یک سری افراد دین ندارند، مطالعه هم ندارند، ولی بر اساس آن چیزی از جهان که به باور رسیده اند، زندگی‌شان را مرتب می کنند.

رکن دوم، بحث ایدئولوژی است. بر چه مبنایی و از کدام طریق خدا را قبول می کنیم؟
معتقد به هر دین و مذهبی که هستیم، ارزش‌های جامعه را داریم، ارزش های انسانی را هم داریم.
رکن سوم، سبک رفتاری است که به آن سبک زندگی می گویند.

مقدمه‌ی دوم - نکته ای که مقام معظم رهبری در بیانات اخیر در بجنورد فرمودند. اینکه بسیاری از مردم ما دین خوبی دارند، ولی بصورت گفتاری. طرز فکر و اعتقادشان نسبت به بسیاری از مسائل (دین، خانواده، نظم، نظام) درست است، اما چه شده است که اطلاعات ما نمی تواند در زندگی‌مان خودش را نشان دهد !؟
شعارها کامل است، شعورها هم کامل است، ولی رفتارها مشکل دارد.

سبک زندگی اسلامی را پای سخنرانی کسی نمی شود فهمید؛ باید به زندگی اش نگاه کرد. اعتقادات در زندگی کاملا خودش را نشان می دهد.
اینکه امام صادق (ع) می فرمایند کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم، سبک زندگی را نشان می دهد. یعنی غیر از اینکه با زبان مردم را دعوت می کنید، مردم اگر به زندگی، اخلاق، خانواده و هر قسمت از زندگی شما نگاه کنند، خودشان درس بگیرند.

مقدمه‌ی سوم - یک نگاه ایده آل و رؤیاپردازانه به سبک زندگی وجود دارد.
مثلا اردوهایی برگزار می کنند و یک هفته سبک زندگی اسلامی را کار می کنند. اما اصل اینجاست که اگر واقعا هنرمندیم، وقتی وارد جامعه می شویم، برای جامعه فکری کنیم.
مثلا نمی شود بهترین برنامه های تلویزیون را برای ساعت 11 شب به بعد گذاشت، و مردم را تشویق کرد که ساعت 9 شب بخوابند! ایده آل ها الزاما قابل اجرا نیست.

می خواهیم واقعی صحبت کنیم. چیزی که مردم نمی توانند ولی در دستورات اسلام هست. بسیاری از این موارد با احکام ثانویه رفع می شود. اغلب این ها واجب نیست، تأکید است. بسیاری از دستورات هم متعلق به همان زمان و جامعه‌ی عرب بوده است.
پویایی فقه شیعه به همین موضوع بر می گردد که ما دستورات را از امام و مرجع‌مان می گیریم. هرچه امام گفته، مرجع با زمانه‌ی ‌فعلی تطبیق می دهد.
امیرالمؤمنین (ع) فرمودند فرزند زمان خودت باش. این به همین موضوعات بر می گردد، نه در واجبات و محرمات.

در بحث سبک زندگی دو مشکل وجود دارد :
+ برخی از ما نسبت به خیلی از مسائل شناخت نداریم. ا گر زندگی ما زندگی پر از اضطراب، بیماری، نگرانی شده است و لذتی از آن نمی بریم، باید سبک زندگی‌مان را بررسی کنیم. مگر می شود خداوند تبارک و تعالی بنده هایش را برای زجر کشیدن خلق کرده باشد !؟ پس معلوم است که در سبک زندگی ما مشکلی وجود دارد.

ما نمی خواهیم از دید عارفانه‌ی شیخ رجبعلی خیاط و عرفا به زندگی نگاه کنیم. نگاه عوام مردم را باید در نظر بگیریم، نه نگاه اولیاءاللهی.
مثلا اگر می خواهیم درمورد شادی در زندگی صحبت کنیم، نمی شود توصیه‌ی عمومی کرد که گریه برای اباعبدالله (ع)، شادی می آورد! این حتی برای بسیاری از ماها قابل توجیه نیست.
مرحوم دولابی فرمود غم کربلا همه‌ی غم های دیگر را می برد. ولی این یک قسمت از سبک زندگی است، نه تمامش. قابل توصیه ی اجتماعی نیست، نمی شود در کتاب های جامعه شناسی این را وارد کرد. چون یک عده از مردم این‌گونه اتصال برقرار نمی کنند.

+ مشکل دوم؛ بعد از شناخت پیدا کردن، چه اتفاقی می افتد که ما نمی توانیم با این شناخت، سبک زندگی انسانی اسلامی را در جامعه و حداقل در جامعه‌ی کوچک خودمان (خانواده) پیاده کنیم؟

مقدمه‌ی چهارم - طعنه‌ی امروز دشمنان به جهان سوم و به دین برتر جهان سوم [ اسلام ].
به کتاب های ما نمی توانند طعنه بزنند، قرآن را نمی توانند زیر سؤال ببرند، اغلب روایت های ما را با تحسین نقل می کنند. ولی انتقاد و طعنه‌ی آن ها به این است که اگر این دین درست است، چرا سبک زندگی‌ مسلمین، آن ها را به سمتی می برد که خراب است؟
غربی ها به جوانان‌شان می گویند دنبال دینی برو که باعث شده مردم‌ش خوب زندگی کنند!
طعنه‌ی آن ها براسلام نیست، بر مسلمانی است.

سبک زندگی اسلامی که الان در جهان سوم می بینیم، مشکل دارد. میزان صداقت در زندگی جهان سومی ها از صداقت در زندگی کاری جهان برتر، خیلی پایین تر است! میزان وجدان نسبت به وجدان کاری در غرب، به مراتب پایین تر است.

این ها می گویند ما دین را برای چه می خواهیم !؟ برای اینکه صادق باشیم، وجدان داشته باشیم، قوانین اجتماعی را رعایت کنیم و زندگی خوبی داشته باشیم. ولی دین با زندگی مسلمان ها چه کرده !؟

متمول ترین، مُسرف ترین، رفاه زده ترین، پر تبرج ترین و تنبل ترین زندگی را شیوخ عرب مسلمان دارند!
آن ها از نظر اقتصادی شیوخ عرب را بزرگ می کنند، از نظر کار ایران را بزرگ می کنند، از نظر خشونت طالبان را. در غرب دارند یک پازلی از سبک زندگی اسلامی می چینند که مرفهینش شیوخ عرب هستند، کارمندان و کارگرانش ایرانیان هستند و نظامیانش طالبان و القاعده! این پازل وحشتناک است. معلوم است که غربی ها بدون تحقیق می بُرند.

در غرب که فرقه و حزب را تشخیص نمی دهند یا اینگونه بررسی نمی کنند، از نظر آن ها مسلمان، مسلمان است. شیعه و سنی و طالبان القاعده را در یک قالب گنجانده اند: مسلمان.

وقتی مقام معظم رهبری بعد از سی و چند سال انقلاب، اشکال بزرگ ما را سبک زندگی ما می دانند، یعنی این اشکالی است که ما را در چشم دشمن هم خوار و کوچک کرده و خیلی از مشکلات را برای دین ما ایجاد کرده است.

در غرب، اعتقاد کاتولیک ها این است که اگر می خواهی مسیحی خوبی باشی نباید زیاد به زندگی فکر کنی! در این مسیر، گفتند دنیای شما با خودتان، آخرتتان با کلیسا.

از زمان های قدیم یک سبک زندگی برای خودشان تعیین کردند؛ در کهن ترین تمدن های انسانی (ایران، روم، مصر و یونان) هم این قضیه وجود داشت. در ایران هم هخامنشی ها سبک زندگی مشخص داشتند، طبقه داشتند، هرکس در شأن خودش قوانینی داشت که رعایت می کرد.
طبقه ی کارگر تفریحات و خوراک و ساعات خواب مشخص داشت، طبقه معلم به سبک خودش، طبقه اشراف در روم هم همینطور.

این قضیه ی کاملا انسانی هنوز هم که هنوز است بر سبک زندگی غربی حاکم است - Life Style - برای خودشان برنامه ریزی کرده اند. مثل طبقه ی کارگر (درآمدی) باید در فلان محله خانه داشته باشند و نسل اندر نسل اینگونه است. لباس هایشان را باید از فروشگاه های مشخص تهیه کنند، غذاها را از فلان رستوران ها. مثلا در انگلستان قدیم اگر کسی از عطری که متعلق به طبقه‌ی اشراف بود می زد، مجازات می شد!
فرق این سیستم با سیستم طبقاتی قدیم چیست؟ در سیستم قدیمی اجازه ی پیشرفت نداشتند. درسیستم جدید دارند.
این امکان را داری که اگر بتوانی درآمدت را بالا ببری، می توانی از سبک زندگی بالاتر استفاده کنی. یک لوِل بالاتر بیایی. از امکانات تفریحی بهتر، پوشاک و غذای بهتر استفاده کنی.
از صفر تا صد را تعریف کرده اند. البته اعلانیه ندارد، این سبک زندگی جا افتاده است. سیستم تبلیغاتی‌شان هم به همین ترتیب و متناسب است.

ببینید عقل انسانی چقدر خوب می تواند سبک زندگی را بچیند. نشستند کار کردند و برنامه چیدند. شخص غیر از اینکه برای ملیتش کار می کند، برای لذت بردن و رفاه خودش کار می کند. و اجازه ندارد با این ساعات کاری و این در آمد، از این طبقه بالاتر برود؛ مگر اینکه کارش را بیشتر کند. سیستم دارد حساب‌رسی می شود. نظارت دارد.

هرچند ما روی این سیستم ان قلت داریم؛ ممکن است به پوچ گرایی دچار شوند، ممکن است مصرف گرایی حاکم شود. ما فقط داریم معرفی می کنیم : کسانی که آمدند و با عقل تنها برمبنای اومانیسم و انسان مداری برنامه ریزی کردند، دارند لذتشان را می برند، حتی اگر الزاما لذت الهی نباشد.

++ سبک زندگی اسلامی

دو پایه داریم برای چیدن سبک زندگی که این دو پایه، استوانه های اصلی و نگهدارنده ی فنداسیون زندگی ما هستند :
1. فقه
2. اخلاق
فقه، محدوده ی واجبات و محرمات و مکروهات و فضائل و مستحبات را مشخص می کند؛ اما سبک زندگی را مشخص نمی کند. احکام یعنی حداقل ها.
با توضیح المسائل تنها نمی شود سبک زندگی را مشخص کرد.

پس دو پایه ی اصلی که نباید از آن غافل شویم، فقه شیعی اسلامی و اخلاق شیعی اسلامی است.

یکی دیگر از موارد بسیار مهم در سبک زندگی، آداب است. - معنای دیگر سبک؛ ادب، آداب - بنابراین بعنوان یکی از ریشه های اصلی باید بررسی شود.
آداب ارتباطات، آداب پوشاک، تغذیه، رفت و آمد، صله، آداب برخورد، آداب اوقات فراغت، آداب شادی کردن و ..
لذا اگر کسی می خواهد سبک زندگی اش تغییر کند و اسلامی شود، در قدم اول باید ادبش را چک کند.
ادب در گناه و خطا معنا ندارد. دروغ و ادب با هم جمع نمی شود، مانعةالجمع هستند. درمورد فضائل داریم صحبت می کنیم.

آداب چه موانعی دارد؟

1. ادب حوصله می خواهد. باید وقت گذاشت، صبر و حلم می خواهد.
2. ادب آموزش می خواهد. آموزش همیشه منبری نیست، والدین و دوستان و اطرافیان باید آموزش بدهند.
3. ادب گاهی اوقات با راحت طلبی منافات دارد.
وقتی خودت تنها هستی، ممکن است خیلی آداب را رعایت نکنی؛ مثلا در رسیدگی به سر و وضع، پوشاک، غذا خوردن. اما همین اثر روانی دارد و بی نظمی و شلختگی روی روح تاثیر می گذارد، هرچند کسی نبیند.
4. ادب در جوانی ِ اشتباه
برخی جوانی را با بی ادبی اشتباه می گیرند! جوانی و غرور و حرارت یک بحث است، ادب هم یک بحث.
افراد بی ادب در زندگی مورد توجه اشخاص مهم و درست واقع نمی شوند. چون این اشخاص با توجه به « و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما » از افراد بی ادب به آرامی می گذرند و مسیرشان را جدا می کنند.

غیر از تاثیرات روحی که بی ادبی بر شخص می گذارد، وقتی رسید به 35 - 30 سالگی، سنی که نیاز دارد در جامعه جدی باشد و مورد توجه واقع شود، می بیند کسانی که دور و برش هستند افراد مهمی نیستند!
وقتی ادب می آید، دشمن هم در مقابل انسان یک لحظه مکث می کند، ادب ترمز دشمن را هم می کشد.
ادب باید از ادبیات شروع شود تا ادبیات خفائی؛ یعنی حتی با اطرافیان نزدیک و دوستان در خلوت.

+ دانلود صوت سخنرانی


سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
26 / 08 / 1391 - شب دوم محرم
خلاصه سخنرانی لبیک یا خامنه‌ای [سبک زندگی] «قسمت دوم»: ما در بومیت خودمان به اندازه‌ی کافی اسباب برای لذت بردن داریم. ولی این کلاهی است که غرب با تبلیغ تکنولوژی و شهرنشینی بر سر فرهنگ‌های بومی می گذارد.

اشاره ای به سبک زندگی در غرب که با عقل انسانی چیده شده، داشتیم. یکی از دلایل مهم رفاه در اروپا و غرب، بخاطر سبک زندگی‌شان است. برای مثال شخص می داند که اگر می خواهد غذای خوبی بخورد، نباید از ماشینش بخاطر هزینه ی بنزین، استفاده ی نابجا بکند. دولت هم آنقدر قیمت بنزین را بالا می برد که کسی جرات استفاده ی نابجا و مُسرفانه را ندارد! مردم هم از این بابت از دولت متشکرند.

این سبک زندگی در مقابل یک سری محدودیت ها خودش را نشان می دهد. غرب توانسته این کار را بکند، ولی برای شرق اشکالات ریشه ای دارد. در این سیستم جهانی سازی که از بیش از 100 سال پیش رویش کار کردند (Globalization)، گفتند اولین چیزی که باید جا بیفتد، زندگی غربی است. چون اگر آمال و آرزوی جوان شرقی این نباشد که کاش می توانستم مثل غربی‌ها زندگی گنم، سیاست‌شان اصلا جا نمی افتاد و امکان استعمار نبود.

در چند محور کار کردند : سبک زندگی غربی را خیلی بیشتر از آنچه که هست، جذاب نشان دادند. نقاط منفی را بسیار کمرنگ نشان دادند و یک سری نکات دیگر را پررنگ و بزرگ کردند.
با برنامه ریزی همین عقل انسانی چندین پله را بالا رفتند، اگر این عقل انسانی الهی بود خیلی بالاتر می رفتند. پتانسیل جامعه ی اسلامی برای رسیدن به رفاه در سبک زندگی، به مراتب از غرب بیشتر است.

مسئله اینجاست که آن ها عقل معادشان کم است و عقل معاش‌شان زیاد است، و ما با شعار عقل معاد، نه عقل معاش داریم نه عقل معاد! فقط خوب شعار عاقبت محوری و آخرت محوری و خدا محوری می دهیم. کار بجایی می رسد که مقام معظم رهبری می گوید زندگی‌تان اسلامی نیست، نه اینکه مرفه نیست!
به رفاه اروپا نرسیدیم، به آمال معادگرایانه ی اسلام هم نرسیدیم. پس ما این قابلیت را داریم که با عقل انسانی غرب و عقل الهی مکتب و سبک زندگی اسلامی، خیلی بهتر از این زندگی کنیم.

در این بین، یکی از مصالح خداوند تبارک و تعالی این است که عدالت را به معنای تساوی نمی داند. می فرماید به اندازه ی لیاقت ملت ها، منابع را در اختیارشان قرار داده ام؛ «إن الله لايغيروا ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم». و منابع اصلی جهان در اختیار مسلمان هاست! فرضاً ما و کشورهای خلیج، مسلمان واقعی و متحد باشیم و نفت را کنترل کنیم، جهان به التماس می افتد.

پس دو سیاست را مشخصا درپیش گرفتند :
1. تقویت و بزرگ کردن بیش از حد سبک زندگی غربی برای تحت تاثیر قرار دادن ما،
2. تضعیف بیش از حد سبک زندگی بومی (نمی گوییم اسلامی).

بسیاری از افراد هستند که با تکنولوژی آشنا نیستند و دارند از زندگی‌شان لذت می برند، ولی غرب دارد به آن ها القا می کند که شما لذتی از زندگی‌تان نمی برید و بدبختید!
زندگی روستایی بسیار زیبا و ساده و لذت بخش است ولی این کلاهی است که غرب با تبلیغ تکنولوژی بر سر فرهنگ های بومی می گذارد. مثلا سیستم تبدیل قبایل و دهات به شهر، که اتفاقارقرآن کریم تأکید دارد بر قبیله ای بودن!

این سیستم را در تمام قسمت های زندگی مردم نفوذ داده اند؛ در ازدواج، تعدد اولاد، مسکن و .. . کاری کرده اند که مردم راضی شوند به زندگی در آپارتمان های کوچک و تنگ، تنفس آلوده ترین هوا، خوردن بی خاصیت ترین غذاها، کاهش ساعات دور هم جمع شدن خانواده ها؛ به اسم تکنولوژی و شهرنشینی.

خرجی که دولت ها باید برای بازتر کردن و گسترده تر کردن شهرها بکنند، تبدیل شده به خرجی که شهرها را مرتفع کنند؛ ترویج فرهنگ زندگی غربی. وقتی اینهمه زمین باز داریم چرا شهرها را گسترده نکنیم !؟ معماران و شهرسازان و شهرداران ما وقتی دارند از وین و نیویورک الگوی شهرسازی می گیرند، بدانند که آن ها زمین ندارند، ولی ما داریم! سیستم ما با اندونزی و چین فرق می کند.

مقام معظم رهبری تاکید کردند که دقت کنید سبک معماری چقدر روی کم کردن لذات زندگی ما تاثیر می گذارد.

معماری سنتی ما نقصی ندارد.
ما در بومیت خودمان به اندازه ی کافی اسباب برای لذت بردن داریم. در بومیت کل خلائق اینگونه است. خداوند تبارک و تعالی میزبان ماست و میزبانی مثل خدا نمی تواند بر مهمانانش ضیق و تنگی بگیرد و روزی نرساند.
این الزامات ِ غیر الزام آور ِ نابجای ماست که این اندازه زندگی را برای ما سخت کرده است. از خوراک و تفریحاتش می زند که جنس مارک بپوشد!
این الزامات که ما از غرب الگو می گیریم، لذت زندگی ما را از بین می برد.

می خواهند این را جا بیندازد که دهاتی بودن حقارت می آورد!
دهات یعنی زندگی خوب، یعنی سرسبزی، یعنی اکسیژن خوب، یعنی گوشت و تخم مرغ مال خودت، یعنی کاهش هزینه ها، یعنی کسر هزینه ی رفت و آمد به محل کار، یعنی وقت بیشتر برای زندگی کردن. دهاتی یعنی کسی که صورتش از خون سالم برق می زند، یعنی شادابی، خوش اخلاقی، فعالیت بدنی مفید، مغز سالم - نه مغز دود خورده ی دی‌اکسید کربن استنشاق کرده! -

+ ضرورت تغییر در سبک زندگی

در سبک زندگی‌مان باید بررسی شود: نظام ارتباطی - نظام معیشتی - نظام تفریح و اوقات فراغت - الگوی خرید و مصرف. غربی نباشد، اسلامی باشد.
مُد نیاز بشر است.فرمودند مِن محاسن النساء التبرّج. از زیبایی های خلقت زن این است که نمی تواند با یک سیستم بسازد و دنبال تنوع است.
اسلام برای مد تعاریف بسیار زیادی دارد. روایات بسیاری از پیامبر (ص) و ائمه (ع) در مورد آراستگی نقل شده است. اسلام دینی است که پیامبرش بخاطر مرتب کردن ظاهرش، چند دقیقه با تأخیر به مسجد رفت.
اسلام را به گونه ای تعریف کنید که مردم بدانند می شود با آن زندگی کرد، نه اینکه فکر کنند فقط برای شب اول قبر است!

در سبک زندگی اسلامی، چگونه باید با مُد همراه بود؟ چگونه باید تنوع طلبی مردم را در مسیر دستورات دینی ارضا کرد؟
و همینطور درمورد خانواده، میهن، هنر، ورزش، رسانه.

در آمار، بیشترین وقت بشر در رده‌ی اول برای خواب صرف می شود. در رده‌ی دوم برای تأمین معاش، و در رده‌ی سوم برای رسانه : تلویزیون، روزنامه، مجله، سینما، اینترنت.

رسانه چه باید بکند؟ ارتباط ما با رسانه چگونه باید باشد؟ آیا رسانه اجازه دارد ساعت استراحت و خواب ما را بگیرد؟ رسانه برای شادی و تفریح مردم است یا برای گرفتن آرامش آن ها و بیشتر کردن دغدغه هایشان؟

نقد عملکرد رسانه ها بجای خود، آیا ما اجازه داریم بگذاریم رسانه در زندگی ما اختلال ایجاد کند؟ بگذاریم زندگی‌مان را فلج کند؟
سه هزار کانال ماهواره را برای چه می خواهیم !؟ فرصت می کنیم؟ اطلاعات زیادی مردم را عصبی می کند. باید برای رسانه مدیریت داشته باشیم؛ یک مقدار مشخص ورود به عالم سیاست، یک مقدار مشخص اخبار، یک مقدار مشخص درگیر کردن خود با حاشیه ها، یک مقدار مشخص ورود به عالم ورزش و هنر.

خواندن هر روزه و چند باره ی صفحه ی حوادث، جز سیگنال منفی و تاثیرات روانی، چه فایده ای دارد؟
بازی های کامپیوتری که کاملا هدفمند طراحی شده است، جز به بازی گرفتن اعصاب و روحیه ی کودک و نوجوان ما و بالا بردن روحیه ی خشونت طلبی، چه کمک دیگری می کند؟
اینترنت تا چه اندازه باید زندگی ما را تسخیر کند؟
ما باید از رسانه لذت ببریم و برایمان آرامش بیاورد، نه اینکه رسانه باعث فشار مضاعف بر اعصاب ما بشود.
باید مدیریت داشته باشیم.

+ دانلود صوت سخنرانی


سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
27 / 08 / 1391 - شب سوم محرم
خلاصه سخنرانی | لبیک یا خامنه‌ای [سبک زندگی] «قسمت سوم»: ما در آموزه های قرآنی، وقت "بیکاری" نداریم. اوقات تقسیم بندی می شود : مناجات، معاش، فراغت.

سوالاتی که مقام معظم رهبری مطرح کردند را نقل می کنیم و ورود پیدا می کنیم به پایه های اصلی سبک زندگی.

+ چرا فرهنگ کار جمعی ضعیف است؟
در جامعه ما کارهای جمعی نسبت به کارهای فردی ضعیف تر است. یکی از دلایل مهم این است که اغلب مسائل‌مان را قائم به شخص انجام می دهیم. آشنا نبودن مردم ایران با فرهنگ کار اجتماعی یکی از مشکلات سبک زندگی ماست. در دبیرستان و مدارس های ما آموزش نیست. در دانشگاه ها هم علومی که ارائه می شود غربی است.

+ چرا طلاق زیاد است؟
البته آمار طلاق به نسبت خودمان زیاد است. آمار طلاق در کشورهای غیر مسلمان کمتر است چون آنجا دختر و پسر برای با هم بودن الزامی به ازدواج کردن ندارند که بعد طلاق بگیرند.

اگر بگوییم آمار جدایی، قابل مقایسه است. مدتی با هم هستند و بعد جدا می شوند. بسیاری از متفکرین غربی توصیه می کنند که تا 30 – 35 سالگی فقط دوستی باشد! از این سن به بعد برای حفظ نسل، ازدواج رسمی کنند و بچه دار شوند.
و در ایران آمار طلاق در شهرهای مذهبی بالاتر است. چون ازدواج ها اشتباه است. جوانان ما آنقدر از جانب خودشان اطمینان دارند که احساس نمی کنند برای ازدواج باید آموزش ببینند.

+ چرا اعتیاد زیاد است؟
+ چرا حقوق همسایه را رعایت نمی کنیم؟
در خیلی از فرهنگ های ما همسایه موجودیت ندارد! در فرهنگ آپارتمان نشینی، مردم راحت ترند که همسایه ها را نشناسند و در ارتباط نباشند.

+ فرهنگ رانندگی
آیا در زمان آموزش رانندگی، فرهنگ رانندگی کردن هم آموزش داده می شود؟

+ صله رحم
+ فرهنگ آپارتمان نشینی
+ الگوی تفریح سالم و اوقات فراغت در اسلام
+ ضوابط آرایش مردان و زنان
+ فرهنگ بازار
+ علت کارگریزی
بررسی وجدان کاری پایین و عدم مسئولیت پذیری

+ علت پرخاشگری
+ عدم توجه به تولیدات داخلی
+ چرا طرح های خوب در حد ایده باقی می ماند؟
که این بر می گردد به حکومت و سبک زندگی. اگر حاکمان تخصص نداشته باشند و مطلع نباشند، طرح های متخصصین عقیم می ماند.

+ انتساب های نابجا
امام (ره) فرمودند متخصص بدون تعهد و متعهد بدون تخصص مضر است.

+ چرا ساعات مفید کاری کم است؟
در مدارس و برخی رشته های دانشگاهی ساعات درس خواندن زیاد و فشرده، و بهره وری پایین است. مفید نیست.

+ مصرف گرایی / ربا / حق فرزند و همسر / زاد و ولد / حدود تجمل گرایی / بحث بیماری غربی خانه‌مجردی / و ...

»» الگوی تفریح سالم - اوقات فراغت در اسلام و سبک زندگی

نامه 31 نهج البلاغه - حضرت علی (ع) خطاب به امام حسن مجتبی (ع) :
«فرزندم، مؤمن در فعالیت های خود باید 3 زمان را قرار دهد؛ زمانی برای مناجات با خدا - زمانی برای حساب‌رسی نفس - زمانی که آن را برای لذت های حلال و آراستگی خود قرار دهد. و مؤمن را از قرار دادن این زمان گریزی نیست.»

یک قسمت مناجات است، یک قسمت معاش است و یک قسمت فراغت است.
یک عده اوقات فراغت را به اشتباه به عنوان اوقات بیکاری مطرح می کنند. تفریح و فراغت را جزء ملزومات و زندگی نمی دانند. اما نظر اسلام این نیست.

با این دید، دو مشکل پیش می آید :
1. وقت بیکاری پیدا نکنی.
روح و روان و جسم خسته، نه به درد دنیا می خورد، نه آخرت.
2. ممکن است اوقات بیکاری زیاد باشد.

ما در آموزه های قرآنی، وقت "بیکاری" نداریم. اوقات تقسیم بندی می شود : مناجات، معاش، فراغت.
ممکن است در یک زمان، نیاز به اوقات معاش نداشته باشی، می فرماید باید از این اوقات برای فراغت و مناجات استفاده کنی. تفریح جزء لازمات زندگی بشر است.

توحید و سبک زندگی

مقام معظم رهبری فرمودند توحید صرفاً یک نظریه ی فکری و فلسفی نیست؛ بلکه روش زندگی برای انسان هاست. اگر توحید در جامعه ی بشری تحقق پیدا کند، دنیای بشر هم آباد خواهد شد و دنیایی خواهد بود در خدمت تعالی و تکامل انسان.

یقین به توحید، وحدانیت خدا، مالکیت خدا، رازق بودن خدا، حکیم و صالح بودن خدا، در سبک زندگی ما چه تاثیری دارد؟
اعتقاد به اینکه خدا روزی رسان است؛ شما در بحث اقتصادی زندگی ات چند درصد روی رزاقیت خدا حساب کردی؟

بر اساس آموزه های قرآنی، در دنیا هیچ عملی شانسی نیست. تمام اتفاقات زندگی ما رابطه ی علّی و معلولی دارد. تمام مشکلات زندگی معلول است. ناراحتی ها و شادی های زندگی، مرهون اعمال قبلی ماست.

یک بلا از نوع البلاء للولاست.
یک بلا معلول ِ یک علت است.
اگر کودکان و زنان غزه امروز آرامش ندارند، این معلول ِ بی عرضگی فلسطینی هایی است که با اسرائیل صلح کردند.
برتری و استیلای غرب، معلول ِ تفکر نواندیشان دوره ی رنسانس است برای بهتر زندگی کردن.

در زندگی روزانه ی ما هم همینطور است؛ من دروغی نخواهم شنید اگر دروغی نگویم. آزاری از همسایه ای نخواهم دید اگر آزاری نرسانم.
توفیق و سرافرازی [از دید اسلامی] در زندگی نخواهم داشت، اگر باعث توفیق و سرافرازی عده ای در غرب نشده باشم.

سه آیه ی رسمی قرآن کریم است که :
- اگر نیکی می کنید، منت نگذارید، چون به خودتان نیکی کرده اید.
- بدی ها و شرور، نتیجه ی کارهای خودتان است.
- در واقع جهنمی وجود ندارد، جهنم با اعمال ما در حال ساخته شدن است! سیستم برزخ و جهنم تماماً معلولی است، علت در ماست.

در سبک زندگی هم وضعیت همین گونه است. اتفاقی که در زندگی شما می افتد، محو نمی شود. توبه فقط باعث بخشش خداوند و پاک شدن پرونده ات می شود، اما آن اتفاق می ماند و چند سال بعد در زندگی ات خودش را نشان می دهد. اگر غیر از این باشد عدالت خدا زیر سوال می رود.

وقتی فتنه ای ایجاد کردی و یک زندگی را تلخ کردی، یا علاوه بر توبه، جبران می کنی و آن زندگی را شیرین می کنی، یا عدالت خدا ایجاب می کند فتنه ای مانند همان ایجاد شود و زندگی خودت را تلخ کند.
هرچه ایمان بالاتر رود، شخص این رابطه ی علّی و معلولی افعالش در زندگی اش را بیشتر درک می کند.

شرک

پیامبر (ص) فرمود در امت من گاهی اوقات شرک مانند این است که مورچه ی سیاهی روی سنگ سیاهی در شب راه می رود و تو از آسمان می خواهی نگاه کنی!
ممکن است به شرک خفی دچار شویم. زیر بار شرک جلی که اغلب ما نمی رویم! مشکل ما شرک خفی است؛ تصمیماتی که در زندگی می گیریم و با توحید منافات دارد.

گاهی اوقات می خواهیم از مسیرهایی غیر خدایی به خواسته هایمان برسیم، غافل از اینکه همه چیز دست خداست. با حق کشی و دزدی و تقلب و دروغ می خواهد اعتبار کسب کند و کارش را پیش ببرد.
این ها گناه بودنش یک بحث است، مشرکانه بودنش بحث مهم زندگی ماست.

برای مثال می گویند با این وضع خراب اقتصاد چه کسی می تواند بچه بیاورد و بزرگ کند !؟ این رسماً شرک است.
مگر تربیت دست ماست؟ مگر روزی دست ماست؟
آنقدر بوده اند پدر و مادرهای روحانی و عارف و متقی و آیت الله، که فرزندشان فاسد بوده. و آنقدرها هم بوده اند پدر و مادر بی سواد، و فرزندان علامه و فاضل.
آیه شریف قرآن می فرماید «یا ایتها النفس المطمئنة ارجعي الی ربک راضیة مرضیة». نفرمود ارجعی الی خالقک یا الی الله. فرمود ربّ. مربی خداست. ما به اندازه ی وظیفه مان کار می کنیم.

شرک یعنی این تفکر پدر و مادری که می گویند خدا نمی تواند تربیت کند، خداوند نمی تواند روزی برساند، وظیفه تربیت و روزی رسانی به عهده ی من است !! من تشخیص می دهم که نباید بچه بیاورم یا فقط یک بچه!
علت، این شرک است و معلول ِ آن، فساد فرزند. همین یک فرزند می شود داغی که زندگی ات را تلخ می کند.

و در شغل، درس، ارتباطات، شهوات و .. هم به همین ترتیب. قرآن کریم می فرماید معلول را نفرین نکنید، علت را نفرین کنید که همان شرک شماست.

اگر در زندگی کاری انجام دادی که در مسیر قُرب نبود، این یعنی منافات سبک زندگی با توحید. فرمود «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» عبادت در اینجا به معنای ذکر گفتن نیست، به معنای «لیعرفون»، نزدیک شدن است. هدف اصلی خلقت قرب است، غیر از این باشد شرک است.

در ادامه بحث فراغت، امیرالمؤمنین در شعری می فرماید :
«در طلب بزرگی از وطنت خارج شو. مسافرت کن زیرا که در مسافرت 5 فایده است :
- فراموشی غصه ها
در تفریح غصه ها فراموش می شود. غم و غصه از نظر دین ما معلول ِ گناه است و بزرگ ترین مانع بین ما و خدا. حُزن در دین تعریف دارد. غم دنیا انسان را بیچاره می کند.
- بهره اقتصادی
- کسب دانش.
علم آموزی، عبرت.
- ادب آموزی
در سفر انسان ناچار است که روابط اجتماعی و روابط عمومی اش را بالا ببرد، چون با خیلی افرادی برخورد می کند که زبان و فرهنگ او را نمی فهمند.
- همراهی با انسان های بزرگ.

اگر عبادت در زندگی جایگاه جدی نداشته باشد، در زندگی تلخی ایجاد می شود. جایگاه جدی؛ نه عبادت از سر بیکاری و ناچاری.
برنامه ی توسل، برنامه ی زیارت، نماز، صله ارحام، وعظ شنیدن و .. خیلی جدی در زندگی گنجانده شود.
مقام معظم رهبری فرمودند وعظ شنیدن جزء برنامه های روزانه تان باشد؛ حتی اگر در حد چند دقیقه باشد.
امام علی (ع) هر روز به امام حسن مجتبی می فرمود چیزهایی که امروز در مسجد گفتم، برایم بازگو کن؛ تاثیر شنیدن وعظ.

همان گونه که فراغتی که با بیکاری یکی می شود، تاثیری بر شیرینی و نشاط زندگی ندارد، برنامه ی غیرجدی و از سر ناچاری ِ عبادت هم سودی برای شیرین کردن زندگی ندارد.
اوقات فراغت از نظر اسلام برنامه ای که در مواقع بیکاری می چینی، نیست. تفریح و فراغت یک برنامه ی جدی است.
نظر اسلام، بی قیدی و رد شدن از خطوط قرمز اخلاقی و عرفی و قانونی نیست. نظر اسلام بر تفریح هدفمند است. تفریح دلخواه و در وقت لازم و برای رسیدن به اهداف متعالی دنیا و آخرت.

یک مورد آن، رفع خستگی برای کار است. از نظر خداوند تبارک و تعالی کار مقدس است، پس هر مقدمه ای برای بهتر کار کردن هم مقدس است. جهاد مرد، تلاش برای معیشت خانواده اش است، و تفریح مرد برای بهتر کار کردن هم جهاد است.
این جزء قسمت های جدی زندگی است.

تفریح، با شأن تعریف می شود و الگوی ثابت ندارد.

1. شأن فرهنگی
در هر فرهنگ یک سری کارها به عنوان تفریح شناخته می شود. در کشورهای مختلف فرق می کند. در شهر با روستا فرق می کند. حتی در خانواده ها با شئون فرهنگی مختلف، تفریحات فرق می کند.

2. شأن سنی
برای سنین مختلف فرق می کند.
3. شأن خانوادگی
4. شأن اقتصادی
برای مثال شأن اقتصادی تو این نیست که با وام بروی ترکیه و تا چند ماه بعد اضطراب و ناراحتی اعصاب داشته باشی برای پس دادن هزینه.
بعضی شهر و روستاهای کشور خودمان بجز تفاوت قیمتی، تفاوت چندانی با سوئیس و ترکیه ندارد!
بسنجیم و عادت کنیم با نگاه به دخل و خرجمان تفریح کنیم.

- شأن های استثنایی هم وجود دارد.
حق نداریم به کسی خرده بگیریم. مثلا کسی لذت می برد تفریحش روضه و مجلس امام حسین (ع) باشد. زیارت رفتن باشد. تفریحش مطالعه کردن باشد.
الگوی تفریحی افراد مختلف الزاماً یکسان نیست.

+ دانلود صوت سخنرانی
پاسخ
 سپاس شده توسط Rayhan ، محمد امین ، مهدی عرب مختاری
#2
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
28 / 08 / 1391 - شب چهارم محرم
خلاصه سخنرانی | لبیک یا خامنه‌ای [سبک زندگی] «قسمت چهارم»: اگر در جایی ذلیل و بی آبرو شدی و قدر تو را ندانستند، بدان خدا گوش‌ات را گرفته و این یک زنگ خطر است. چون ذلت جزء بلاها نیست و خداوند مؤمن را با ذلت آزمایش نمی کند.

خصوصیات تفریح سالم از نظر آیات و روایات :
1. باعث رفع خستگی کار شود.
بعضی تفریحات، فشار جسمی و روحی برای انسان دارد! در حالیکه ما می گوییم تفریح یعنی استراحت. اوقات فراغت باید باعث بیرون رفتن خستگی کار از جسم و روح شود.
اگر کار جسمی و یدی کرده، باید تفریحی انتخاب کند که خستگی جسمی اش را خارج کند.

2. باید در مسیر بالا بردن بازدهی کار باشد.
اگر کار فکری کرده است، استراحت باید به نوعی باشد که فکر را آسوده کند. اگر کار مدیریتی و مشغله ی فکری داشته، باید تفریحی باشد که خستگی روحی را برطرف کند.
تفریحی باشد که آنچه تو را خسته کرده، از جسم یا ذهنت بیرون بکشد.

3. جلوگیری از افسردگی های روحی
برخی اوقات فراغت های ما به دلیل نامتناسب بودن تفریح، برنامه ریزی نکردن، ایجاد بحث و اصطکاک با دوستان، و ..، اتفاقا باعث افسردگی می شود!

4. پیشگیری از آسیب های اجتماعی
یکی از دلایل آسیب های اجتماعی، تخلیه نشدن درست و به موقع هیجانات روحی است.
مردم گاهی اوقات برای ترسیدن و هیجان زده شدن هزینه می کنند؛ مثلا پول می دهند برای دوساعت سینمای وحشت یا تماشای مسابقات ورزشی.

این ها در وجود ما هست. هیجان، روح را به تلاطم وا می دارد. اگر این میزان شر در وجود بشر نباشد، زندگی کسالت بار می شود. بازی و تفریح، این پتانسیل را خارج می کند و انسان به آرامش و تعادل می رسد. [به شرط زمان و مکان مناسب و به اندازه بودن]

از علت های بسیار مهم آسیب های اجتماعی، اضطراب های نهفته‌ی ارضا نشده، قدرت‌مندی های ارضا نشده و توانایی های دیده نشده است.
کسی که در تفریح و بازی هیجان و قدرت بدنی اش را تخلیه کرده، در مسیر آسیب های اجتماعی حرکت نمی کند.
یکی از دلایل آسیب های اجتماعی در جامعه ی ایرانی، نداشتن تفریح سالم است.

در فلسفه ی اخلاقی غرب، می گویند هر خانه ای مستراحی دارد و و وظیفه‌ی حکومت ها این است که برای هر شهر، مستراحی تعبیه کند. فساد را در یک جای خاص جمع کنند که به کف خیابان کشیده نشود.
که البته ما با دیدگاه اسلامی این را قبول نداریم؛ اسلام می گوید می توانیم کاری کنیم که فساد نه در خانه باشد، نه در خیابان. حلالش این است که طبق فرمایش امام صادق (ع)، با تفریح این شر تخلیه شود.

تفریح از آسیب های اخلاقی هم پیشگیری می کند. وقتی اوقات فراغت، اوقات بیکاری باشد، شخص بیکار خودش است و شیطان! اگر برای ساعات بیکاری اش یک کار مفید [در اصطلاح عرفانی، مشغله ی نفسانی] نداشته باشد، یقیناً شیطان برایش برنامه ریزی می کند.
پس باید ساعاتش را با علاقه‌مندی هایش پر کند.

5. رفع خستگی های عبادی
تفریح باید خستگی عبادت را برطرف کند. او پیغمبر بود که فرمود من از عبادت خسته نمی شوم!
امیرالمؤمنین (ع) فرمود : انّ للقلوب اقبالاً و ادبارا. برای قلب های شما یک روست و یک پشت.
ممکن است شخص از عبادت خسته شود و اگر در این مسیر خستگی، عبادت را ادامه دهد، زده می شود.

گاهی قلب پشت می کند و احساس عبادت نداری. این موضوع دو حالت دارد :

+ قلب پشت کرده چون عبادتت جدی نیست. میزان عبادت از میزان گناهان خیلی کمتر شده. فاصله زیاد شده و آرام آرام میزان میل و رغبت به ظلمات بیشتر می شود.
در اینجا باید گناهان را کم کنی تا شوق عبادی بازگردد. این حالت عادی نیست.

++ اگر بخاطر گناه نباشد و یک دفعه قلب پشت کند و نتواند ارتباط برقرار کند. کسی که تا قبل از این عادی بوده و میل به عبادت و نماز و زیارتش زیاد است و ناگهان وسط مجلس شب قدر یا محرم قفل می کند، قبض می شود. یک دفعه احساس می کند قلبش جبهه می گیرد. این توطئه‌ی شیطان است.
در اینجا معلوم می شود که میزان تفریح کم بوده و قلب پشت کرده است. اگر در عبادت افراط کرده باشد، به تفریط می رسد.
[قبض شدن الزاما به معنای اشک نریختن نیست؛ گاهی انسان اشک ندارد ولی حال خوشی دارد. قرار نیست که حتما ضجه بزنیم تا خدا ما را بپسندد! اگر در مسیر قرب باشد کافی‌ست.]

در برخی آیات قرآن از فعل امر استفاده شده است. فعل امر اگر با قرینه‌ی خاصی نباشد، دلالت بر وجوب می کند : سیروا في الارض؛ یعنی باید بروید بگردید و سفر کنید. کلوا واشربوا؛ باید استفاده کنید.
تفریحاتی که در اسلام نام برده شده و به آن ها توصیه شده عبارتند از : ورزش، شنا، اسب سواری، تیراندازی، مسافرت، گردش‌گری و دیدار با دوستان و خویشاوندان.

عبادت های ویژه را در برخی مواقع تفریح حساب کرده اند. مثلا مسافرت به نیت زیارت. خود تعویض مکان و آب و هوا عوض کردن، نوعی تفریح است و در روحیه انسان تاثیر دارد.

»»
یکی از مشکلات روانی بشر این است که غم و بلا و فاجعه را برای خودش چند برابر می کند! امیرالمؤمنین (ع) فرمود گدشته و آینده برای مؤمن «کالعدم» است، یعنی انگار وجود نداشته است.

شکست و ناراحتی و اتفاقی که گذشته است را چرا هر روز تمدید می کنی !؟ مگر ما چقدر عمر و فرصت زندگی کردن داریم که یک سومش شکست باشد و دو سومش یادآوری خاطرات آن !!؟

حکمت 270 نهج البلاغه - امیرالمؤمنین (ع) :
«زمانی که وقت شادی در اختیارت قرار گرفت، آن را زائل نکن. چرا که زمانی که وقت اندوه شد، اندوه تو را رها نمی کند.»

اندوه خودش آن قدر قدرتمند است که اجازه نمی دهد از یاد شادی های گذشته ات لذت ببری. پس در زمان شادی، اندوه را وارد نکن.
ما از وقایع شاد شخصی و خانوادگی و اجتماعی‌مان، حُسن استفاده را برای شاد کردن خود و مردم‌مان نمی کنیم. متاسفانه ما بیشتر ایام غم را پاس می داریم! لذا تفریحات نقص پیدا می کند.

در فرهنگ ما این‌گونه است که تمام مجادلات و دعواها و قهر و دلخوری ها در عروسی هاست و تمام آشتی ها در مراسم ختم! در بستر غم با هم خوبیم. وقتی پول نداریم رفیق هستیم، وقتی پول داریم، مشکل داریم!

مگر ما در سبک زندگی‌مان نمی توانیم ببینیم مردم شادند که شادی ها را به ناراحتی و دلخوری می کشانیم؟ مگر از مصیبت بقیه ی مردم لذت می بریم که در عزا مهربان می شویم !؟

تفریح و شادی گناه ‌آلود

غررالحکم - صفحه 186 - امیرالمؤمنین (ع) :
«کسی که از نافرمانی خدا لذت ببرد، خدا او را ذلیل می کند.»

مؤمن که از نافرمانی خالص خدا لذت نمی برد، اما ممکن است در تفریحش درصدی نافرمانی خدا باشد.
فرموده اند مؤمن هر بلایی به او رسید را باید تحمل کند؛ الا ذلت. و فرمودند ذلت اصلا قابل تحمل نیست! پس اگر در جایی دیدی ذلیل و بی آبرو شدی و قدر تو را ندانستند، بدان خدا گوش ات را گرفته! چون ذلت جزء بلاها نیست و خداوند مؤمن را با ذلت آزمایش نمی کند.

این ها برای مؤمن زنگ خطر است که حواسش را جمع کند. برای کفار اصلا زنگ خطری در کار نیست، ناگهان آخر کار برایشان ندا می آید «هذه جهنم التی کنتم توعدون!» و با سر آن ها را به جهنم می اندازند. اما خداوند مؤمن را دوست دارد و مدام برایش آلارم خطر می دهد.
اگر ذلت آمد، زنگ خطر است. لذت تفریح ناسالم و گناه آلودت را با ذلت از تو می گیرد.

»»

کافی - جلد 2 - صفحه 85 :
خدمت پیامبر آمدند و گفتند یک عده هستند که فقط عبادت می کنند و جز این کاری نمی کنند!
پیامبر (ص) آن ها را فراخواند و فرمود :
«اما من نماز می خوانم و می خوابم. برخی روزها را روزه می گیرم، بعضی روزها را نمی گیرم. می خندم و بعد گریه می کنم. گوشت می خورم. همسر اختیار می کنم. بچه دار می شوم و .. و هرکس غیر از این باشد، از ما نیست.»

یک درصد از زندگی ات باید خنده باشد، درصدی گریه، درصدی خوراک، درصدی شهوت و ..
کسی که از همه شهوات و لذات حلال می برد و به خط درویشی می زند، اگر تا آخر در خط دین بماند که خسرالدنیاست، ولی مسئله اینجاست که پیامبر (ص) می فرماید این شخص در خط دین نمی ماند!

بعدا تمام کنترل هایش را با شهوات خارج از اندازه جبران می کند.
«از ما نیست» یعنی نمی تواند مسلمان بماند و یقیناً از دایره‌ی اسلام و صراط مستقیم خارج خواهد شد.

+ دانلود صوت سخنرانی

سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
29 / 08 / 1391 - شب پنجم محرم
خلاصه سخنرانی لبیک یا خامنه‌ای [سبک زندگی] «قسمت پنجم»: علمی که با بی اخلاقی و بی تعهدی همراه باشد، بزرگترین حجاب است.


علم و آموزش و سبک زندگی

یکی از ملزومات زندگی راحت و زیبا رعایت دستوراتی است که در دین آمده است، چون دین فطری است و بر پایه‌ی فطرت قرار داده شده است.
یکی از ملزومات دینی علم است که علم از دو جنبه مورد بحث قرار می گیرد.

جنبه اول - جنبه‌ی روانی و روحی علم؛ بدین معنا که شخص وقتی علم را می آموزد، ممکن است این علم هیچ سودی برایش نداشته باشد ولی ارتباطش با علم و پیشرفت علم قطع نمی شود.
فردی 60 ساله که تمام کارهایش را کرده و بازنشسته شده، اگر مثلا به کلاس مکالمه عربی برود و هیچ استفاده ای هم از آن نکند، نفس تعلیم، هم عبادت محسوب میشود و هم اینکه آرامش روحی به شخص دست می دهد.
یکی از دلایل افسردگی بیکاری سلول های مغز است؛ که اگر از آن ها کار کشیده شود انسان افسرده نمی شود.

جمله‌ی پیامبر (ص) که می فرمایند « ز گهواره تا گور دانش بجوی» همین است که ممکن است فرد هیچ وقت فرصت استفاده نداشته باشد اما هم به آرامش می رسد و هم عبادت است.
و جمله‌ی مشهور ابوریحان که می گوید : «بدانیم و بمیریم یا ندانیم و بمیریم ؟!» فرد با اینکه می داند می میرد اما به علم خود اضافه می کند.

جنبه دوم - آموزش و علم کاربردی؛ انسان نیاز دارد برای اینکه خوب زندگی کند کاربرد قسمت های مختلف زندگی را آموزش دیده باشد.
مانند کاربرد علم ارتباطات، استفاده از رسانه، علم مطالعه و .. را باید آموزش دیده باشد.
برخی از علوم ما رسما تجربی هستند. به علم با دیدگاه آموزشی هم باید نگاه کرد و این آموزش ها در سبک زندگی و آرامش، بسیار مؤثر است.
علم آموزشی خودش یک علم است. دانشی داریم که در این دانش چندین فصل موجود است که به شما می آموزد چگونه علم را آموزش ببینید، چگونه مطالعه کنید. علم تند خوانی، فراگیری مطلب، روش تحقیق و نت برداری و ..
زمانی که شخص می خواهد دانشجو یا طلبه شود باید برای آموزش مطالعه کند؛ که بعضا در مدارس ما تدریس می شود.
طوری نباشد که شما بعد از 15 سال مطالعه تازه بفهمید روش مطالعه تان اشتباه بوده و محفوظاتتان بالا نرفته است. و فقط وقت گذاشته اید و کتابی را خوانده اید.

در سبک زندگی علمی غربی دانش آموزان و دانشجویان چندین پیش نیاز را می گذرانند برای روش آموزش دیدن؛ روش استفاده از فناوری امروز اطلاعات برای بالا بردن بهره وری مطالعه، کم کردن ساعت مطالعه، به یاد ماندن مطالب و ..
در جامعه امروز آموزش دادن ما مشکل دارد.
میزانی که معلمان و اساتید ما وقت می گذارند برای درس فرا گرفتن که درس بدهند، روش درس دادن آنقدر برایشان مهم نیست که وقت بگذارند.
وقتی به کسی می گوییم پروفسور یعنی کسی که مراتب علمی را گذرانده است و به این معنا نیست که الزاما می تواند خوب هم درس بدهد.
سیستم انتقال علم از استاد به متربی خودش یک سیستم آموزشی است. فرد آموزش دهنده تمام معلومات انسانی، تجربی، ریاضی و دینی خود را باید انتقال دهد.
بنده چقدر در ماه وقت می گذارم برای آموزش مطالعه و روش استفاده از کتاب و نگه داشتن این معلومات و .. ؟ و چقدر وقت می گذارم برای زکات علم که نشر آن است؟

+ آداب تعلیم و تعلم
اگر متربی ببیند مربی او را تحقیر می کند و نسبت به او بی ادب است انگیزه ای برا فرا گرفتن علم ندارد. استاد و معلم و مربی باید با ادب باشد، حتی اگر خواهر یا برادر بزرگتر تو باشد.
در آموزش نباید تحقیر باشد و در مقابل، آداب متربیان و دانشجویان و شاگردان بسیار مهم تر است.
بی ادبی و بی حرمتی دانش آموزان باعث می شود استادان و معلمان انگیزه درس دادن را از دست بدهند.
در دبیرستان های ما کلاس ها مضحکه و به تمسخر کشیده می شود! اعصاب معلم بعد از 4 سال تدریس ناراحت است و انگیزه ندارد.
در سبک زندگی روی این مسئله باید خیلی کار شود.

امام صادق (ع) می فرمایند : یکی از سیئات بزرگ بی احترامی به کسی است که به تو تعلیم می دهد - حتی خواهر یا برادر تو -
اگر اینگونه باشد و رعایت شود، کلاس در سکوت است و معلم با انگیزه‌ی بالا درس می دهد و احترام هم سرجایش باقی می ماند.

در دانشگاه ها بعضا دیده می شود که 15 دقیقه قبل از به پایان رسیدن کلاس، دانشجویان جمله استاد خسته نباشید را به کار می برند که این جمله نهایت به مضحکه در آوردن علم و پایین آوردن ارزش استاد است و استاد انگیزه خود را از دست می دهد.
بعد ناچار می شوند خارج از برنامه‌ی کلاس معلم بگیرند با هزینه‌ی چند صد هزار تومان! باید حتما هزینه ای بپردازید تا بدانید که باید حرمت کلاس نگه داشته شود؟ در اینجا حرمت پول نگه داشته می شود نه حرمت کلاس و درس.
بی حرمتی و لااوبالی گری در دانشگاه ها وجود دارد، در دبیرستان ها بسیار زیاد است و در رده های پایین تر به دلیل ترس کمتر است و در بالاتر مثل دکترا هم طمعی است.

+ آموزش همراه با پرورش
امام (ره) به طلبه هایی که درس خارج می آموختند فرمودند راضی نیستم اگر کلاس اخلاق را نیایید و سر کلاس خارج بنشینید.
اعتقاد داشتند آموزش و پرورش دو بال است که باعث تعالی می شود و اگر یکی از این دو بال نباشد طرف دور خود می چرخد و بارها فرموده بودند علمی که با بی اخلاقی و بی تعهدی همراه باشد، بزرگترین حجاب است.
به فرموده‌ی امام صادق (ع) «هو الحجاب الاکبر»؛ بزرگترین حجاب است.
این فرد هم خودش جهنمی بار می آید و هم دیگران را جهنمی بار می آورد.

معاشرت و سبک زندگی

ارجاع داده می شود به 10 جلسه معاشرت که قبلا صحبت شده است.

بحارالانوار ج 74 - ص 84 - پیامبر اکرم (ص) :
«ای ابوذر همنشین صالح بهتر از تنهایی و انزوا است و تنهایی و انزوا بهتر از هم نشین غیر صالح است.»
در اینجا بحث وابستگی شدید و فطری بشر به یار و همنشین مطرح است که چگونه باید هدایت شود.
دو حالت دارد : همنشین تو صالح است؛ پس به رفاقت خود ادامه بده. حالت دوم : به شما می گویند این فردی را که برای دوستی انتخاب کردی دزد است! شما هیچ‌گاه ارتباط برقرار نمی کنید، اما می گویند این فرد دین تو را می دزدد، آیا برایتان مهم است؟
پس کسی را انتخاب کن که دین و اخلاق تو را ندزدد.

سوره فرقان آیه 27 تا 29 :
يوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَىٰ يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا (27)
و روزى را که آن کسى که از هدايت پيامبر بى بهره بوده و بر خود ستم کرده است، دست هاى خود را از پشيمانى به دندان مى گزد و مى گويد : اى کاش با رسول خدا راهى به سوى هدايت برگرفته بودم.

يَا وَيْلَتَىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا (28)
می گوید اى واى بر من! کاش فلانى را دوست خود نگرفته بودم.

لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا (29)
بى گمان او مرا از اين قرآن که يادآور خداست، پس از آن که به من رسيد، دور ساخت و به بيراهه کشانيد. آرى شيطان انسانى را که به يارى او دل بسته است يارى نمى کند.

یکی از حسرت های آن دنیا این است که ای کاش همنشینی که انتخاب کردم همنشینی بود که در صراط مستقیم قرار داشت. و ای کاش فلانی را به عنوان حبیب انتخاب می کردم.
و خداوند می فرماید خودت راه خودت را انتخاب کردی، پس تقصیر را به دیگران محول نکن و نگو که دیگران من را غافل کردند، زیرا دوستانت را خودت انتخاب کردی و ادعای تو پذیرفته نیست، چون امکان انتخاب داشتی ولی دستور پیامبر را رعایت نکردی.
اگر دوست صالح داشتی نگهش دار، و اگر نداشتی تنها باش.

+ فشار دوستان و همسالان و گروه اقوام بر سبک زندگی
کسانی که درگیر تربیت فرزندان یا خواهر و برادر کوچکتر خود هستید، بدانید که فشار دوستان خیلی زیاد است.
تعجب می کنم از پدر و مادری که از بچگی برای انتخاب گروه همسالان فرزندان خود فکری نمی کنند. انتخاب این مورد در دبیرستان ها خیلی سخت و بعد از آن غیر ممکن است، چون دیگر راه خود و گروه همسالان خود را انتخاب کرده است.
کم پیدا می شوند کسانی که در کاخ فرعون می شوند آسیه. این ها استثنائات تاریخند.

خوشبختی این نیست که شما خانه 100 متری پایین شهر را عوض کنید با آپارتمانی در شمال شهر ؛ زیرا سبک زندگی که تو در جنوب شهر با آن خو گرفتی، با سبک زندگی که در شمال شهر وجود دارد متفاوت است. رفاقت ها جور دیگری معنا شده است، استفاده از منابع جور دیگری معنا شده است و بعد از مدتی این فشارها بر کسی که که 20 سال پایین شهر زندگی کرده زیاد می شود و زندگی را مختل می کند.

وقتی شلوار 150 هزار تومانی بپوشی نمی توانی سوار موتور گازی شوی. مجبوری بدزدی و ماشین لوکس بخری، وقتی ماشین لوکس داشتی نمی توانی در جنوب شهر زندگی کنی. مجبوری بدزدی و خانه ای در بالا شهر بخری، وقتی در بالا شهر هستی و ماشین لوکس داری نمیتوانی برای تفریح به شهرستان های اطراف بروی. مجبوری به ایتالیا بروی و .. همینطور ادامه دارد! در شأن خودتان خرج کنید.

باید در محله ای زندگی کنیم که با ما هماهنگ است و با کسانی باشیم که اعتقاداتشان با ما جور باشد.
اگر با دشمن در مسیر اعتقادی یک قدم راه آمدی، قرآن می فرماید با این یک قدم کار تو تمام نمی شود، تو یک سبک را شروع کردی و باید تا ته آن بروی.
نمی توانید بگویید در لشکر دشمن هستم اما تیر نمی اندازم. وقتی در سپاه دشمن باشی نمی توانی با اسلام راه بیایی.

بزرگترها و کوچکترها اگر می خواهید سبک زندگی اسلامی و دینی داشته باشید، همین الان باید نیت کنید که گروه اطراف خود را پاستوریزه کنید.
نمی شود بنده قاری قرآن باشم و درد دل هایم را با کسی کنم که قرآن را قبول ندارد؛ این پارادوکس بالاخره روزی شکسته می شود.
این شکسته شدن ممکن است در محرم و در وسط مجلس باشد و تو را به راه مستقیم برساند و یا ممکن است طوری شکسته شود که از همه چیز ببری.
یا حسینی باشید یا یزیدی. این دنیا خط تمیزی دارد بین حسین و یزید، نمی شود دو قدم با حسین بود و دو قدم با یزید.
لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد.

خانواده و سبک زندگی

- ارجاع به بحث خانواده و روابط اجتماعی در اسلام -
از نظر اسلام مهم ترین پناهگاه و تکیه‌گاه و تنها راهی که شخص با آرامش زندگی می کند و خوب هم می میرد، خانواده است.
در اسلام بیشترین تاکید بر خانواده است و متاسفانه از طرف ما کمترین توجه!

سوره بقره - آیه 187
أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُواْ مَا كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَكُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّواْ الصِّيَامَ إِلَى الَّليْلِ وَلاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ

خانواده بر این اساس تشکیل میشود که زنان، لباس مردان هستند و مردان، لباس زنان. لباس به این معنا که زن و شوهر عیوب همدیگر را می پوشانند.
وقتی یک خانواده تشکیل می شود عیوب مرد با محسنات زن پوشیده می شود و بالعکس.
اگر قرار باشد مرد و زن خانواده ای تشکیل دهند که زن، مرد منش باشد این قانون که در آیه آمده است خراب می شود.
خصوصیات مردانه‌ی زن نمی تواند ضعف های مرد را بپوشاند و بالعکس.

+ کارکردهای خانواده
بقای نسل - به صحبت های اخیر مقام معظم رهبری در دیدار با خانواده های شهدای بجنورد دقت کنید که از فرزند شهید می پرسند چند فرزند دارید می گوید 5 تا! آقا خیلی خوشحال میشوند و تاکید بر بقای نسل دارند، از دیگری می پرسند چند فرزند؟ می گوید یک فرزند، چون درس می خوانم. آقا ناراحت می شوند.
بهانه‌ی بدی است که بخاطر درس خواندن مانع بقای نسل شوید. در کجا گفته اند اول درس بعد فرزند؟ وظیفه‌ی اصلی ما بقای نسل است.
در زاهدان زمانی بود که شیعه 65 درصد جمعیت بود و اهل سنت 35 درصد. اما امروز 60 به 40 به نفع اهل سنت است! چون این مسئله برایشان مهم است.
وقتی خداوند بشری را خلق می کند، می خواهد نقشی را در این پازل جهانی بچرخاند، پس بی حساب خلق نمی کند. ما نمی توانیم جلوی خلقت را بگیریم.
بین پدر و مادر با فرزندان تفاوت سنی نباید زیاد باشد.
در سن جوانی بچه دار شدن باعث میشود که ارتباط رفاقتی باشد و این خانواده، خانواده‌ی پویایی است.

آرامش جسمی و روانی -
تبادل و تعامل روابط -
باید طوری زندگی کنید که برای تبادل و تعامل روابط نیازمند خانواده باشید، نه اینکه خنده ها و گریه ها و تفریحات با همکاران و همسالان و دوستان انجام شود و خانه محیطی باشد برای خواب و استراحت و خوراک! اینگونه خانه ها مشکل دارند و اسلامی نیست.

تربیت - فرزندان بیشترین میزان تربیت را در خانه دارند.
اوقات فراغت -
پشتیبانی اقتصادی - پدر و مادر برای فرزندان و نسل بعد خود فکر اقتصادی هم کرده اند که سختی هایی که خودشان کشیده اند، فرزندانشان نکشند.
کنترل جرم - وقتی الزامات خانواده رعایت می شود، یقینا افراد خیابانی بار نمی آیند.
حمایت در برابر آسیب ها - پدر و مادر بهترین مشاور هستند، نباید محیط خانه طوری باشد که دوستان مشاور فرزندانتان باشند.

در روایات بسیاری داریم که در موج کفر و فساد آخر الزمان، و در فتنه ها، تنها نجات دهنده و پناهگاه خانواده است.
خانواده دارها در فتنه‌ی آخرالزمان گم نمی شوند و اسلام تاکید بسیار دارد که خانواده محور باشیم.

+ دانلود صوت سخنرانی
پاسخ
 سپاس شده توسط Rayhan ، محمد امین
#3
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
30 / 08 / 1391 - شب ششم محرم
خلاصه سخنرانی | لبیک یا خامنه‌ای [سبک زندگی] «قسمت ششم»: هنر باید در خدمت شیرین کردن زندگی ما باشد. بر اساس فلسفه‌ی اخلاق اسلامی، هنر باید زیبایی ها و نقاط مثبت زندگی و جامعه را پررنگ کند تا انسان ها انرژی بگیرند. نه اینکه نقاط تلخ و سیاه جامعه را پررنگ کند.


- ادامه‌‌ی خانواده و سبک زندگی

در بحث خانواده نکاتی را عرض کردیم :
+ فرمایش قرآن کریم «هُن لباسٌ لکم و أنتنّ لباسٌ لهن» - زن و مرد باید عیوب یکدیگر را برطرف کنند.
+ تولید و بقای نسل / آرامش جسمی و روانی / تعامل و تبادل عواطف / استراحت و خواب و خوراک سالم / تربیت / اوقات فراغت / پشتیبانی اقتصادی از نسل بعد / کنترل جرم / حمایت در برابر آسیب ها و حوادث.

و گفتیم که چندین روایت آخرالزمانی داریم که تنها نجات دهنده و پناهگاه از شر امواج کفر و فساد و فتنه های آخرالزمان، خانوده است.
آمار نشان می دهد که در سال 1389، آمار درخواست طلاق از طرف زنان، از درخواست طلاق از طرف مردان بیشتر بوده است.
یک نکته‌ی مهم این است که اسلام تأکید دارد بر اینکه مرد، محور خانواده باشد، نه سالار خانواده. محور یعنی نگهدارنده‌ی پایه اصلی خانواده، مرد باشد.
اگر علَم را زن بکشد، علم می افتد. نه به معنای مردسالاری و بی اهمیتی نظر زن. امام (ره) فرمود مرد از دامن زن به معراج می رود. تربیت مال زن است.

وقتی آمار درخواست طلاق زنان، دوبرابر مردان است، یعنی زن دارد این ستون را می کشد!
فمینیست ها دارند تلاش می کنند زن را وارد بازار رقابتی کنند که یقینا در آن بازنده خواهد شد. در نگاه فمینیستی اتفاقا بیشترین سود را مرد می برد! حجاب را به عنوان مانع آزادی بر می دارند که مردها بیشتر لذت ببرند! زحمت بیرون از خانه به گردن زن می افتد تا مرد بیشتر استراحت کند! کارهای مردانه را به اسم ارزش دادن به زن، به عهده‌ی او می گذارند.

در نگاه اسلامی، زن وظیفه‌ی خودش را انجام می دهد. اگر ایرادی وارد می کنیم، به دیدگاه فمینیستی نیست، به زن هایی که در خانه نقش سالار را دارند نیست، بلکه ایراد به مردی است که محور خانه اش دست زن است، همه‌ی بار روی دوش زن است. در آمد، تربیت فرزندان، برنامه ریزی اوقات فراغت، تصمیمات روزانه و ... همه به عهده‌ی زن است و در نهایت هم می گویند زن سالاری. این که رسما مرد سالاری است !!

ایراد دیدگاه اسلامی در بحث زن‌ محوری، به بی مدیریتی و بی کفایتی مرد است.
دغدغه‌ی اقتصادی نباید برای زن باشد. کارهای سنگین نباید برای زن باشد.
در سبک زندگی اسلامی، زن باید در جایگاه خودش باشد، زن باشد و مرد، مرد باشد. نه اینکه زن، مرد باشد و مرد، زن باشد!
امروزه در بین برخی اشباه الرجال [به تعبیر آقا امیرالمؤمنین] اخلاق ها زنانه است.

یکی از دلایل اینکه پیامبر (ص) در جزیرةالعرب موفق بود این بود که فرمود مردسالاری نداریم، تقواسالاری داریم، عقل سالاری داریم.
در اسلام، عقل و دین و تقوا محور است. دین، اطلاعات دینی است. تقوا، عملکرد دینی است و عقل، عقلانیتی که اطلاعات دینی را خوب دریافت کنی و عمل کنی.
ممکن است در خانه ای، زن در این مثلث بالاتر باشد و تصمیمات اساسی را زن بگیرد. در این قضیه بحثی نداریم.

اسلام، خانواده را یک قبیله می داند. در این سیستم، یک قوام لازم داریم. این قوام حتی اگر زورگو و دیکتاتور هم باشد، بودنش بهتر از نبودنش است.
و اگر قوام دیکتاتور نباشد، این بنیان، یک بنیان زیبا و دوست داشتنی می شود.

در اسلام، خانواده یک پشتیبان قوی اقتصادی است. سیستم خانواده بزرگتر دارد، تصمیم گیری و برنامه ریزی دارد، کوچکترها تحت حمایت بزرگترها هستند. این سیستمی که هنوز در بعضی روستاهای ما وجود دارد.
همه‌ی سنت ها الزاماً اسلامی نیست، ولی برخی از آن ها جواب می دهد.
ترکیب تعقل و الهیات یک سبک زندگی سالم و زیبا را می سازد.

هنر و سبک زندگی

یکی دیگر از مسائلی که در سبک زندگی ما جایگاه دارد، هنر است. هنر به معنای تجمل، تبرّج، به معنای استفاده از یک ذوق و سلیقه‌ی زیبا برای آراستن رفتار زندگی [به عنوان محتوا]، و قالب زندگی.

غرب از هنر به عنوان یک وسیله برای تغییر سبک زندگی ما و اغلب برای فشار بر اعصاب ما استفاده کرده است؛ تحت عنوان هنرمندی های رسانه!
برای مثال، بحث پرده های دوم موسیقی، یا سبک های درهم ِ کوبیسم در نقاشی، یا معماری های عجیب حاصل تکنولوژی غرب.
هنری را ترویج می کنند که انسان را به پوچ گرایی می رساند؛ فیلم و سریال و موسیقی و ترانه های این‌چنینی.

بچه شیعه‌ی ایرانی، با داشتن کتابی مثل نهج البلاغه و این‌همه مطالب عالی و این‌همه دیدگاه های مترقی و زیبا اندیش، در اثر تلقین هنر غربی - هرچند توسط یک فارس اجرا شده باشد - تبدیل می شود به یک انسان منزوی افسرده و بدبین به دنیا، که از همه‌ی مردم گریزان و بیزار است.

یکی از انواع موسیقی حرام، همین نوع موسیقی است که انسان را از زندگی دنیا نا امید کند.
این نوع موسیقی بر ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه انسان بطور توامان اثر می گذارد و زندگی را تلخ و سیاه می کند.
موسیقی‌ای گوش بدهید که شما را نسبت به عشق، وفا، خدا، طبیعت، انسان ها، دین و .. بدبین نکند. موسیقی‌ای که حداقل شادت کند!

متن ترانه های ژاپنی و چینی و برخی گروه های غربی را بررسی کنید و با متن ترانه های خودمان مقایسه کنید. علت پیشرفت ها و عقب ماندگی ها مشخص می شود.
ترانه هایی که باعث غم های غیر دینی غیر شرعی و القاء یأس و بدبینی شود و بنیان خانواده را در معرض از هم پاشیدگی قرار دهد و منجر به پوچ گرایی شود، یقیناً حرام است.

این هنر مستهجن است. کار بجایی رسیده که نمایش عملیات جنسی در فیلم ها را هنر می دانند!
هنر باید متعالی باشد. ما با نگاه افراطی به این قضیه نگاه نمی کنیم، ولی هنر باید در خدمت شیرین کردن زندگی ما باشد. بر اساس فلسفه‌ی اخلاق اسلامی، هنر باید زیبایی ها و نقاط مثبت زندگی و جامعه را پررنگ کند تا انسان ها انرژی بگیرند. نقاط تلخ و سیاه جامعه را که خود مردم دارند می بینند!

این درست نیست که فکر کنیم وظیفه‌ی هنرمند این است که زشتی ها و تلخی ها را بیرون بکشد و به مردم نشان دهد. این مسائل را باید به مسئولان و متولیان نشان داد، نه به مردم.

غرب دارد این هنر را ترویج می کند؛ هنری که بنیان خانواده ها را سست کند، هنری که عشق را بد معرفی کند، هنری که برمبنای اومانیسم و اپیکوریسم باشد و القا کند که تو فقط باید خودت را ببینی و از زندگی ات لذت ببری، بقیه‌ی مردم مهم نیستند!

معماری و سبک زندگی

در بحث مدرنیته در معماری، از بین بردن حریم خصوصی در معماری های امروز وجود دارد.
عدم توجه به نیازهای جسم انسان در معماری مدرن :
- ساختن آشپزخانه های اوپن، که باعث می شود بوی غذا در خانه بپیچد و اشتهای غذا خوردن را از بین می برد و لذت غذا خوردن را از بین می برد.
روش صحیح و اسلامی این است که سر سفره بنشینی و غذا را بو بکشی تا معده آمادگی لازم برای پذیرش غذا را دریافت کند. تا دستگاه گوارش و هضم بهتر کار کند.
این سیستم معماری و آشپزخانه های اوپن، به دستگاه گوارش آسیب می رساند.

- ساختن آپارتمان های چند طبقه که به راحتی به ساختمان های مقابل اشراف دارند. چرا مادر و همسر و فرزندان ما نباید در خانه‌ی خودشان احساس امنیت و آرامش داشته باشند؟
معماری سنتی ما چه ایرادی داشت؟

- چرا از مراکز تجمع و تراکم در شهرها فاصله نمی گیریم؟ این جاهایی که آسایش را از زندگی ما می گیرند.
- چرا در محله های بالا و پایین شهر، اختلاف طبقاتی این قدر در معماری مشهود است؟ در قدیم در تمام نقاط شهر خانه ها به یک سبک ساخته می شد.

شهر ما باید انسان محور ساخته شود یا تربیت محور و خدا محور؟
- در قدیم، هر محله، برای خودش قبرستانی داشت. اهالی محله هر روز رد می شدند و هم فاتحه ای می خواندند و هم به یاد مرگ و فنا می افتادند و بسیاری از مسائل و ناراحتی ها با این یادآوری هر روزه، حل می شد.
آمدند و به بهانه های واهی پزشکی، قبرستان ها را بردند کیلومترها خارج از شهر!

شهرسازی امروز ما انسان محور است. سیستم قدیم با فلسفه‌ی لذت بردن از دنیا مطابقت نداشت.

دین، اجازه‌ی فراموشی مرگ را به ما نمی دهد. شهرهای ما باید به گونه ای ساخته شوند که رفتن را به مردم یادآوری کنند، نه اینکه فنا نشدن و مانایی را با معماری های صنعتی به مردم القا کنیم.

مگر الان ما لذتی از زندگی شهرنشینی می بریم؟ اگر مردم خدامحور نباشند، بهتر زندگی می کنند !؟
معضلات شهری، نتیجه‌ی عدم توجه به دین در ساختار شهری است.

+ دانلود صوت سخنرانی
پاسخ
 سپاس شده توسط Rayhan ، محمد امین
#4
یا لطیف سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
01 / 09 / 1391 - شب هفتم محرم
خلاصه سخنرانی لبیک یا خامنه‌ای [سبک زندگی] «قسمت هفتم»: حرفی از حذف دین نمی زنند، بلکه امام حسین و مکتب و هیئتی معرفی می شود که در آن نحوه زندگی، اخلاق تو، اموالت، فساد و ربا مهم نیست. فقط یک دهه بروی و خوب سینه بزنی کافی‌ست!

نظام ارزشی و سبک زندگی

در غرب اینگونه برنامه ریزی کردند که برای اینکه بتوانیم استعمار خودمان را فراگیر و جهانی کنیم، باید کعبه‌ی آمال جوان و بزرگسال و زن و مرد ِ جهان سوم، غرب باشد. در پوشاک، خوراک، زندگی، فرهنگ و رسانه.

اوایل این کار را کمی غیر اندیش‌مندانه شروع کردند؛ بعضی جاها با زور. مثلا قضیه کشف حجاب در زمان رضا خان. به زور سعی کردند سبک زندگی غربی را حاکم کنند و اتفاقا نتیجه‌ی عکس داد. مردم جبهه گرفتند و مخالفت کردند.

مشاهده کردند که زور جواب نمی دهد. کسانی که در غرب کار فلسفی و مکتبی و اندیشه ای می کردند، گفتند ما باید بدون اینکه به دین مردم کار داشته باشیم، فلسفه ای را معرفی کنیم که در آن، فیلسوفان ما مردم را به گونه ای بار بیاورند که بدون برانگیخته شدن حساسیت های دینی‌شان، مردم خودشان زندگی غربی را انتخاب کنند؛ اگر خودشان انتخاب کنند ارزشمند است.
و با ابزارهای مختلف این کار را شروع کردند : کتاب، رسانه، اساتید دانشگاه، فلسفه‌ غرب. کلماتی که آن زمان اختراع و بعدها کامل شد. در ایران در سطح اندیشمندان و نخبگان به آن پرداخته شد و از ابتدا در سطح عمومی باز نشد. و بدین ترتیب تاثیرش را بر عموم مردم گذاشت، چون نمی دانستند این ها از کجا می آید!

وقتی اولین فیلم سینمایی ایرانی بنام «دختر لر» ساخته شد، علما نسبت به سینما و بی حجابی دختر لر و فساد موضع گرفتند؛ در حالیکه فلسفه‌ی اصلی فیلم این بود که این دختر شهرستانی عاشق تهران است! عاشق این سبک زندگی است. کعبه‌ی آمالش تهرانی است که از غرب کپی زده شده است. اصل انحراف این فیلم همین قضیه بود.
در آن زمان متوجه نشدند که بحث بی حجابی و فساد نیست، معرفی یک سبک زندگی است. در سینمای امروز ما هم همین قضیه وجود دارد.

تلاش برای نشان دادن و معرفی یک سبک زندگی، برمبنای چند لغت از فلسفه‌ی غرب :

1. به هم ریختن نظام ارزشی جوامع با القای شکاکیت
اولین چیزی که برای تاثیر در نظام ارزشی جوامع به ذهنشان رسید، القاء شکاکیت بود.
تاثیر بر نظام ارزشی، نه نظام ارزشی اسلامی. سرخپوستان آمریکا دین ندارند ولی همان نظام ارزشی حاکم بر قبایل سرخپوستی، یک زندگی زیبا را به آن ها معرفی می کرد. آمدند با تبلیغ و بکار گرفتن رسانه و تهییج افکار، ابتدا در غرب و الان هم در شرق فلسفه‌ی خودشان جا انداختند. با روش های مختلف.

برای مثال تبلیغ پلورالیسم جنسی. می گویند دنیا، دنیایی است که مدتی با یک نفر باشی و وقتی دلت را زد، سراغ کس دیگری بروی. بعد از مدتی هم با یک نفر دیگر و ...! با این عنوان که مگر ما چقدر عمر می کنیم که همه زندگی‌مان را باید پای یک نفر بمانیم و بسوزیم !؟
با استفاده از مبانی فلسفی و درگیر کردن هوای نفست، تو را تحریک می کنند و عقلانیت دینی و سنتی ات را زیر سوال می برند.
اینگونه جلوه می دهند که خانه محل استراحت است، محل غذا خوردن است، محل تولید نسل است، ولی محل عشق و عاطفه نیست !! لذا در فیلم ها و سریال هایشان، زن در سن 40 سالگی می گوید اشتباه کردم خودم را صرف بچه هایم کردم، مگر چند بار قرار است زندگی کنم !؟

فلسفه‌ی اسلامی می گوید آخرت و عاقبت، محور است. هرگونه زندگی کنی، خوب یا بد، قرار است زندگی جاوید داشته باشی.
در این نظریه‌ی القای شکاکیت می گویند مگر کسی قیامت را دیده است؟ نسبت به معادباوری تو ایجاد تشکیک می کنند.
تا این شک برایت ایجاد نشود، نمی توانند آن تفکر و سبک زندگی مورد نظرشان را جا بیندازند.
نویسنده ها و کارگردان هایشان کتاب های بسیاری درمورد ایجاد شک مطالعه می کنند و در فیلمنامه و نمایشنامه هایشان رگه های شکاکیت موج می زند.

2. پلورالیسم یا چندگانگی
پلورالیسم جزء مکتب هایی است که سبک زندگی را مشخص می کند.
گفتند اگر بخواهیم القای شکاکیت جواب بدهد، دین ایجاد مزاحمت می کند! راه حل، پلورالیسم است.
در این مکتب می گویند مگر خدا ما را برای عذاب خلق کرده است !؟ خداوند راه های زیادی برای رسیدن به بهشت قرار داده است؛ یکی از مسیر عشق به خانواده به بهشت می رسد، یکی بدون خانواده، یکی با عشق می رسد، یکی باخیانت!
وقتی یکی از بزرگان صوفیه عمل شنیعی انجام داد و علت را جویا شدند، گفت من فقط محبت کردم!
سرپوش بگذارند روی غرایز، اسمش را بگذارند محبت و بگویند اجر هم دارد! برای رسیدن به عاقبت بخیری راه زیاد است!

اسلام هم می گوید راه زیاد است - بعدد انفاس الخلائق - ولی در صراط مستقیم؛ یکی تند می رود، یکی کند. یکی با نماز می رسد، یکی با خیرات. یکی با جهاد می رسد و .. همه در صراط مستقیم است، تو انتخاب می کنی.

پلورالیسم می گوید از هر مسیری خواستی برو، آخرش به خدا می رسد!
این تفکر در تصوف وجود دارد، بین شیعیان هم مقداری نفوذ کرده است. مثلا می گوید «اصحاب عمربن سعد هم به بهشت می روند، چون واسطه‌ی فیض توبه‌ی ما شده اند! اگر عمر سعد نبود و امام حسین را محاصره نمی کرد و آن ها را به قتل نمی رساند، امروز من و تو به چه بهانه ای جمع می شدیم !!؟ خداوند تبارک و تعالی برای اینکه انسان ها را به سعادت برساند، یکی را پلیس می کند و یکی را هم دزد و قاتل! اگر آن دزد نبود، پلیس هم به بهشت نمی رفت!»

برای تمام خطاها توجیه می آورند. آرام آرام تو را تبدیل می کنند به یک انسان بی قید که در سبک زندگی اش به هیچ چیز تقید و تعهدی ندارد.
پلورالیسم را در سایر زمینه ها هم مطرح می کنند: پلورالیسم سیاسی، اقتصادی.
تمام این ها هدفمند است برای رسیدن به تسلط بر جهان و از طریق تغییر سبک زندگی ما.

3. حقیقت ستیزی
می گویند «حقیقت آن چیزی است که عقل تو می گوید. حقیقتی وجود ندارد، هرچه احساس کردی درست است حق است، پشت سرش راه بیفت! حقیقت را باید کشف کنی، نه تقلید!»

4. نسبیت
می گویند همه چیز نسبی است، اخلاق و کار و اقتصاد نسبی است.

ما در احکام و اصولمان نسبیت داریم، منتها نسبیت عقلانی. نه اینکه راجع به اصول نسبی فکر کنیم؛ ولی بحث توریه و تقیه و ضرورت را هم داریم.
مثلا اگر جایی راست گفتن باعث ضرر بالاتری شود، بر اساس قاعده‌ی لاضرر و لاضرار فی الاسلام، نباید راستش را بگویی.
ما نسبیت را اینگونه معنا می کنیم؛ جایی که احتمال ضرر باشد نسبیت حاکم است.

5. معرفی الگوها
وقتی دیدند با زور نتیجه ای عایدشان نمی شود، گفتند در همه زمینه ها الگو معرفی کنیم؛ الگوی ورزش، هنری، معماری، سیاسی و ..
کار بجایی می رسد که جوان ایرانی می بیند برای اینکه ایرانی زندگی کند، از چه کسی باید یاد بگیرد؟
از کوچکترین تا بزرگترین لوازم زندگی امروز ما از غرب آمده، یا با تکنولوژی غرب ساخته شده. نمی شود گفت استفاده نکنید! ولی باید مراقب باشیم در سبک زندگی‌مان تاثیر نگذارد. الگوهایی که معرفی می کنند در خانواده، در عشق و عاطفه، در حلال خوری ما تاثیر نگذارد.

از الگوی ورزشی، ورزش را یاد بگیریم ولی سبک زندگی اش در زندگی‌مان تاثیر نگذارد. چون این ها که بی دلیل یک الگو را بزرگ نمی کنند!
ما تلاش و برنامه ریزی و زحمت انسانی مخترعین را ارج می نهیم، استفاده می کنیم و مدیون هم هستیم، اما سبک زندگی‌شان را نباید بگیریم.
فلسفه ی غرب و سیاستمداری حکومت های غربی، از تلاش مخترعین برای زندگی بهتر و دنیای آبادتر، سوءاستفاده کردند برای فروپاشی نظام ارزشی شرق. باید از تکنولوژی استفاده کنیم ولی سبک زندگی خودمان را تغییر ندهیم.

6. سکولاریسم
سکولاریسم نمی گوید بی دین باش، اتفاقا سکولاریسم از عمیق ترین نهادهای دینی مسیحیت ریشه می گیرد. در پایان قرون وسطا و جنایت های کلیسا، متدینین مسیحی برای اینکه دین را از ظلم و جنایت جدا کنند، سکولاریسم را بنا نهادند.

به معنای جدایی نهادهای دینی از نهادهای دنیایی. با این روش، آخر دین‌داری در مذهب کاتولیک چه می شود؟ راهب و راهبه بشوند و بروند در دِیر. با این عنوان که : نمی شود در جامعه دین‌دار بود و اصلا دین برای دنیا و جامعه خلق نشده است!
فقط لباس سفید بپوش و مشغول عبادت شو. از همه کناره بگیر؛ ازدواج و روابط اجتماعی و دنیا و خانواده و سیاست و اتفاقات جهان همه تعطیل!
ظالم هرکاری کرد، مظلوم هرچه شد، به تو ربطی ندارد!

نتیجه اش می شود این که دین برای دنیای تو برنامه ندارد، امام حسین (ع) کشته شد که ما فقط در هیئت خوب سینه بزنیم، بدون اینکه این مکتب کوچکترین تاثیری در سبک زندگی‌مان بگذارد! فقط خوب عزاداری کنیم، معاویه وار زندگی کردن‌مان ایرادی ندارد!

در اسلام این ادعا اصلا معنی ندارد. بدون شک 4/5 فرمایشات پیامبر و اهل بیت ما درباره‌ی نحوه زندگی است : خانواده، خوراک، پوشش، کنترل زبان و ارتباطات اجتماعی، زندگی و سبک زندگی. اباعبدالله (ع) در آن گیر و دار جنگ و شهادت، دو شتر با بار عطر با خودش به کربلا برد.

در سکولاریسم فلسفی - بحث ما سکولاریسم سیاسی نیست - حرفی از حذف دین نمی زنند، بلکه امام حسین و مکتب و هیئتی معرفی می شود که در آن نحوه زندگی، اخلاق تو، اموالت، فساد و ربا مهم نیست. فقط یک دهه بروی و خوب سینه بزنی کافی‌ست! در خانه با والدین و همسرت چگونه رفتار کنی و فرزندت را چگونه تربیت کنی مهم نیست!
فقط بگو عجل لولیک الفرج ولی هرکار دوست داشتی بکن، امام زمان می آید و درستش می کند!

امام حسین می خواهد تو درست زندگی کنی، وگرنه مجلس امام حسین که گرم هست.


+ شب مناجات و توبه

یکی از بحث های مهم در سبک زندگی، بحث تاثیر دعا و توسل در زندگی است.
توبه کنید تا غبار و غم از دلتان پاک شود. چون غم و غبار، در اثر گناه ایجاد می شود. توسل زندگی ما را شیرین می کند و توبه دلخوری و ناراحتی ها را از بین می برد.

مقام معظم رهبری 14 سال پیش توصیه کردند که دور هم بنشینید و برای امام حسین (ع) گریه کنید تا اختلافات جامعه‌تان کم شود.
خانواده هایی که با هم مشکل دارند، کارمندانی که با هم مشکل دارند، کنار هم بنشینند، توبه کنند، برای امام حسین (ع)گریه و عزاداری کنند تا اختلافات و دلخوری ها حل شود.

وقتی پاک شدید، برای حل مشکلات مملکتی و جهانی دعا کنید.

+ دانلود صوت سخنرانی
پاسخ
 سپاس شده توسط Rayhan
#5
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
02 / 09 / 1391 - شب هشتم محرم
خلاصه سخنرانی | لبیک یا خامنه‌ای [سبک زندگی] «قسمت هشتم»: ما شیعه‌ی امیرالمؤمنین (ع) هستیم و آقا امیرالمؤمنین کسی بود که افتخارش کار کردن و زحمت کشیدن و عرق ریختن بود.


7. نگاه حداقلی به دین
در سکولاریسم نمی گویند دین نداشته باشد، می گویند دین برای خودش جایگاهی دارد و این جایگاه را آنقدر تضعیف می کنند که در زندگی اثری نداشته باشد.
نگاه حداقلی به دین می گوید خداوند تبارک و تعالی ما را خلق کرده و دینی در اختیار ما قرار داده که با این دین فقط می شود خوب مُرد! دین از زمان شهادتین قبل از مرگ آغاز می شود تا برزخ و بعد از آن!
اعتقادی به دینی زندگی کردن و نقش دین در سبک زندگی وجود ندارد.

در مباحث سیاسی، کسانی که می خواستند ریشه‌ی ولایت فقیه را بزنند نمی گفتند نباید باشد، چون جزء دین است؛ گفتند ولایت فقط بر افراد ضعیف، مهجور، بی سر و سامان و اشخاص دیوانه! گفتند ولایت فقیه مثل تملک زمین های اموات [مُرده] ای است که سند ندارد و می گویند مال دولت است.

مجنون ها و و بیمارها و کارتن خواب ها و بی سر و سامان ها می شوند 5% افراد جامعه، ولی می گویند ولایت در زندگی بقیه نباید دخالت داشته باشد. چون بحث ولایت فقیه یعنی دخالت دین در حکومت و در سبک زندگی.
چون نمی توانند دین را از زندگی مردم حذف کنند، جایگاهش را به حداقل می رسانند و دین فقط به درصد اندکی در بعضی موارد مثل قبر و قیامت تعلق می گیرد.
گفتند دین حتما باید باشد، ولی فقط در جایی که مربوط به آخرت و سعادت اخروی است.

در روایات زیادی و حتی روایات اهل سنت آمده است که افراد از ائمه و بزرگان ما مشاوره‌ی اقتصادی و سیاسی و زراعتی و خانوادگی می گرفتند. خلیفه‌ی دوم در بسیاری موارد از امیرالمؤمنین (ع) مشاوره‌ی دنیایی و حتی خانوادگی می گرفت.

بسیاری از این روایات جعلی را بنی امیه و بنی عباس آوردند تا عالمان دینی را از حکومت دور کنند و بگویند این ها برای حکومت مناسب نیستند. گفتند امام جعفر صادق (ع) و علی بن موسی (ع) خیلی هم بزرگوار هستند، ولی به درد خلافت نمی خورند!

اغلب این روایات اسلام ِ سکولار به دوره معاویه بر می گردد. وقتی دید از رقبایش عالم‌تر و دیندارتر نیست، خواست سیاست‌مدار بودن و تسلطش بر دنیا را به رخ بکشد، لذا برای جعل این روایات پول می داد.

نگاه حداقلی به دین می گوید فقط دهه اول محرم برای توسل و گریه و سینه زنی است، در این دهه هم زندگی باید تعطیل شود و فقط به عزاداری پرداخته شود! دین می گوید تعطیلی زندگی معنا ندارد و محرم باید در کل سال پخش شود، فقط جلوه اش در دهه اول بیشتر می شود؛ کل یوم عاشورا. یعنی همین توسل و پاکی دهه‌ی اولت باید بعد از دهه هم باشد، در خانه، محل کار و کل زندگی ات.

هویت و سبک زندگی

بحثی تحت عنوان ناسیونالیسم داریم که تیغ دولبه است. یک لبه اش ملی گرایی افراطی است و لبه‌ی دیگرش ملی گرایی دینی.
اختلاف مهم هویتی حضرت امام (ره) بعنوان مدیر اول انقلاب و مؤسس جمهوری اسلامی با مهندس بازرگان در همین موضوع بود؛ مهندس بازرگان می گفت ما اسلام را می خواهیم برای ایران [ملی گرایی] و امام می فرمود ما ایران را می خواهیم برای اسلام [دین گرایی].

ملی گرایی می گوید اصل بر حقیقت نیست، بر انسانیت نیست، اصل بر نژاد و ملیت و محله است. می گوید اگر جنگی بین ایران و عراق اتفاق افتاد و ما به عنوان یک ایرانی خواستیم نقشی داشته باشیم، باید ببینیم چقدر به نفع ایران است، نه به نفع حقیقت.
ولی ما انسانیم؛ در انسانیت اول حق را می سنجند. قرآن کریم می فرماید مؤمنان از حق تبعیت می کنند، ولو اندک باشد.

ملی گرایی ممدوح اسلامی می گوید اگر مرز تو 60 درصد نیاز به دفاع داشت و مرز عراق 40 درصد، در جبهه‌ی ایران بجنگ. و اگر روزی مرز تو نیاز به دفاع نداشت و مرز عراق نیاز داشت، اینجا دیگر بحث انسانیت مطرح است. برای دفاع از حق باید در جبهه‌ی عراق بجنگی.

در ایران کسانی هستند که برای نان شب مشکل دارند و در غزه کسانی هستند که برای زنده ماندنشان مشکل دارند! باید به فکر غزه بود.
دین می گوید باید أهم في الأهم کنی و ملی گرایی افراطی می گوید چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است!

از طرفی در دین روی ملی گرایی و بومیت تأکید شده است. قرآن کریم فرمود شما را قبیله قبیله و شعبه شعبه آفریدیم تا با سبک زندگی که برایتان اختصاص دادیم، زندگی کنید.
از آنچه روزی شما قرار داده ایم در محله و شهر و کشور خودتان استفاده کنید. می فرماید شما را به گونه ای خلق کردم که از غذا و آب و هوا و نوع زندگی شهر و محله و کشور خودتان لذت ببرید. غذای هر منطقه برای اهالی آن بهترین غذاست.

نمازی که شخص در مسجد محله‌ی خودش می خواند دوبرابر می ارزد به نمازی که در مسجد محله‌ی دیگری بخواند؛ مگر مسجد جامع که دستور داریم هر از گاهی مردم یک جا برای ادای نماز جمع بشوند. مثل نماز جمعه، نماز عید فطر و عید قربان.
نماز در مسجد محله خودت سبب آشنایی با مردم و بهبود روابط اجتماعی و انسانی و درک بهتر مشکلات مردم می شود.

دین می داند که بومیت چقدر در نگاه‌داری فرهنگ های ما مؤثر است.

نژاد پرستی و سبک زندگی
زیرمجموعه‌ی همین بحث است.

کار و سبک زندگی

امروزه نظام اقتصادی حاکم بر جهان، مبناهای مشخصی دارد :
1. خط قرمز سیستم سرمایه داری، اخلاق و دین نیست، قانون است. قانونی که سیستم سرمایه داری خودش وضع می کند.
اتفاقا قانونی که سرمایه داران وضع می کنند به گونه ای است که سرمایه دارها، سرمایه دارتر شوند!

در این قانون مردم از گرسنگی بمیرند یا به کارتن خوابی روی بیاورند دغدغه نیست، دغدغه‌ی اصلی این قانون، صاحبان صنایع و بانک ها هستند؛ صاحبان صنایع اگر سودشان کم شود، همین قانون بانک ها را موظف می کند به این ها وام با بهره‌ی پایین بدهند.
ولی مردمی که خرج یک سرپناه ساده را ندارند، مورد حمایت این قانون نیستند.

2. محور اصلی، سود است.
به کتاب های اقتصاد که در دانشگاه های خودمان تدریس می شود دقت کنید.
"آلبرت کار و پیتر فرنچ و میلتون فریدمن" در کتاب مشترکی درمورد کار می نویسند : «اخلاق کسب و کار، اخلاق بازی است و اخلاق بازی با دین متفاوت است. شأن پاسور با شأن دین متفاوت است. در اخلاق کار، مثل بازی باید از لاپوشانی و خدعه و فریب و نیرنگ و رو نکردن پشت پرده ها استفاده کنیم.»

این یک سبک است. می گویند در بازار کار باید اینگونه کار کنی؛ بازاری موفق کسی است که در سیستم سرمایه داری حاکم بر جهان [و ایران] بر مبنای لاف، کتمان حقیقت و فریب کار کند!

سیستم بازار سرمایه داری همین است. سرمایه دارها بخاطر همین داستان ها سرمایه دار می شوند!
در ایران اقتصاد ما اقتصاد دولتی نیست، سرمایه داری است.
جوانی که وارد بازار کار می شود، مجبور می شود برای پیش بردن کارش از فریب و کتمان حقیقت استفاده کند.

در سیستم سرمایه داری - که محال است این سیستم بدون گره خوردن به بدنه‌ی حکومت بتواند سرپا بماند - از پشت پرده ها اطلاع دارند و رو نمی کنند!
در این سیستم دزدی براحتی اتفاق نمی افتد، چون نظارت روی پول ها زیاد است، بلکه رانت و اختلاس اتفاق می افتد.
نبض بازار دست این افراد است. اطلاع از وقایع اقتصادی در سطح جامعه و رو نکردن آن و سوءاستفاده از این اطلاعات، منجر به اختلاس می شود.

آیا در سیستم سرمایه داری می شود آنقدر به تقوای افراد اعتماد داشت که کار به اختلاس نکشد !؟

+ یک تفکر انحرافی ِ به اصطلاح دینی

از حسن بصری سوال کردند کار برتر است یا عبادت؟ گفت «معاذالله این چه مقایسه ای است !! مگر خداوند ما را خلق کرده الا برای عبادت !؟ کسی که خودش را وقف عبادت کرده، افضل است از کسی که مشغول کار است!»

علی‌بن عثمان هجویری از بزرگترین علمای تصوف در کتاب کشف المحجوب، صفحه 143 می نویسد : «هرچند صوفی حتی المقدور نباید از غیر خدا چیزی درخواست کند، اما برای تکدی‌گری مشروع سه فلسفه وجود دارد و مشایخ رضی الله عنهم به سه علت سوال کردن [تکدی و گدایی] را روا داشتند : یکی در فراغت دل؛ ما دو گرده [قطعه نان] آن قیمت ننهیم که روز و شب را در انتظار آن بگذرانیم. و دیگر ریاضت نفس؛ تا ذل آن بکشند و خویش را بکُشند و تکبر نکنند. و سه دیگر؛ مر مرحمت حق را از خلق سوال کردن !؟ همه‌ی املاک دنیا و مال آن را از آن ِ وی می دانیم و همه‌ی خلق را وکیلان وی.»

می گوید دو قطعه نان ارزش ندارد که برای به دست آوردنش دلمان را مشغول کنیم! در طول روز عبادت می کنیم و آخر شب به مردم می گوییم بدهید در راه خدا !!!!! و گدایی می کنیم تا تحقیر شویم و نفس ذلت بکشد و بمیرد!
می گویند این گدایی نیست، حق ماست! اگر خداوند به کسی نان اضافه داده، روزی ماست !!

این سیاست را در کشورهای حوزه خلیج، در بین برادران اهل سنت هم می بینیم. می گویند خدا به ما نفت داده که زحمت نکشیم! چرا خودمان ماشین بسازیم؟؟ خدا به ما سرمایه داده که عبادت کنیم - که نمی کنند! - و آمریکایی ها ماشین بسازند و ما بخریم! و با این فلسفه دارند کار می کنند.

این فلسفه‌ی متحجرانه‌ی حسن بصری ها و ابراهیم ادهم ها در دوران گذشته، و علمی شده اش در کشف المحجوب ها، امروزه در بین اهل سنت و شیعه رگه هایی دارد. علت اصلی عقب ماندگی اقتصادی جهان اسلام این است.

باید این مدل متفکرین اسلامی در آن برهه، که باعث شدند مردم دیگر با عنوان دین‌داری و عبادت کار نکنند و کارها را به دست غرب بدهند، را محکوم کرد.
ما شیعه‌ی امیرالمؤمنین (ع) هستیم و آقا امیرالمؤمنین کسی بود که افتخارش کار کردن و زحمت کشیدن و عرق ریختن بود.

+ دانلود صوت سخنرانی
پاسخ
#6
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
03 / 09 / 1391 - شب نهم محرم
خلاصه سخنرانی | لبیک یا خامنه‌ای [سبک زندگی] «قسمت نهم»: کار بدون عرق ریختن و بدون فکر و تلاش، کار نیست. کسی که فقط فکر می‌کند و با فکر پول تولید می کند، این حتما دلالی است.

گفتیم که علت عقب‌ماندگی و زیر یوغ استعمار و استثمار بودن کشورهای جهان سوم، این است که کارها را به دست غرب دادند.

نظریه‌ی اسلام / آداب کار از نظر فقهی :
1. کار واجب
2. کار مستحب
3. کار به معنای کار : العمل بما هو عمل.

کار واجب : شما موظف هستی برای معاش تلاش کنی تا حدی که خودت و خانواده ات از خط فقر بالاتر باشید.
اسلام می گوید حدی که برای خانواده و چرخاندن چرخ خانه کار می کند، عبادت محسوب می شود. این درآمد درآوردن را واجب و عمل عبادی می داند.
این کار اگر به یک مسئله‌ی عبادی دیگر برخورد کند، کار عبادت است و با دیدگاه حسن بصری - که قبلا ذکر شد - به این قضیه نگاه نمی شود.
اگر کسی علَم خانواده ای را بلند کند و در حد ضرورت های عرفی جامعه به خانواده اش نرسد، از نظر اسلام مرتکب گناه شده است.

کار مستحب : تا حدی که به خانواده ضرر نزند، می تواند غیر از کار اصلی، کار دیگری هم داشته باشد که درآمد آن را خرج خیرات کند. غیر از اینکه این کار عبادت است، عمل مستحب هم برایش نوشته می شود؛ به این شرط که ضرر و کمبودی متوجه خانواده نشود.

کار به معنای کار : انسان در حالت بیکاری مطلق فاسد می شود. پیامبر (ص) که رحمتٌ للعالمین است فرمود : «مبغوض ترین شخص در نظر من جوان بیکار است.»
ارزش کار به این اندازه است.

خود کار کردن، حُسن است برای دنیا و آخرت. اگر کار واجب نداری، کار مستحب که گیر می آید! حتی اگر کاری نبود که درآمدی از آن بدست آوری، کاری فراهم کن و درآمد بده. برکت دارد؛ هم روح تقویت می شود، هم جسم.

نکات :

+ توجه به رزاقیت خداوند
تا شروع کردی به کار، به رزاقیت خداوند تبارک و تعالی توجه داشته باش. یادمان باشد روزی ما دست خداست.
الزاما هرکسی درآمد خوبی دارد، زندگی خوبی ندارد؛ بلکه هرکس درآمد سالمی دارد، زندگی خوبی دارد.

+ کار موازی نباشد.
کاری باشد که دردی از جامعه دوا کند.
الان محبوب ترین شغل برای جوانان ما که ظاهرا پر درآمد هم هست، دلالی و واسطه گری است!
البته روی این کار عناوین جذاب و شیک هم می گذارند! مثل شرکت بازرگانی، بازاریابی، agence و ... این کارها به جامعه ضرر می زند.

+ کار کشف شود.
یک مشکل بزرگ ما در جامعه امروز این است که والدین دهان‌بین، جوانان را به سمت فنون و تحصیلاتی می فرستند که بازار کارش اشباع شده. فقط با این هدف که در بین فامیل و دوستان بگویند فرزندم در فلان رشته و فلان دانشگاه قبول شده!
با این وضعیت که این تعداد دانشجو داریم و سطح تحصیلات را بالا برده ایم، وقتی اعتبار را در رشته هایی می دانیم که کاملا اشباع شده اند، طبیعتا بیکاری زیاد می شود.
کار باید کشف شود؛ در غرب مردم برایشان کار کردن عار نیست.

در این تحصیلات فاجعه رخ می دهد؛ وقتی تعداد دختران تحصیل کرده از پسران تحصیل کرده بیشتر می شود منجر به دو چیز می شود :
1. دختر با تحصیلات بالا منتظر می ماند که با مردی فاضل و درسطح خودش ازدواج کند، و چنین اتفاقی نمی افتد!
2. اگر ازدواجی رخ دهد، زن فاضل و مرد متوسط یا بی‌سواد؛ که منجر به اختلافات دائم و اغلب جدایی می شود.

در بسیاری از رشته های تحصیلی، فرد خودش باید مبدع بازار باشد.
یکی از صنعت های پر درآمد در چندسال اخیر، کشت کیوی بود. کیوی میوه ای بود که اوایل در ایران نبود، کسی دید میوه ارزشمندی است، خاک ایران هم قابلیت پرورش آن را دارد، خودش آمد و مبدع شد و میوه را بار آورد؛ تعداد زیادی مشغول به کار شدند، ضمن اینکه سود زیادی هم داشت. با این کار میزان سلامت جامعه را هم بالا برد.

مملکتی با این وسعت، این‌همه منابع، این‌ میزان تنوع، این‌همه سلیقه، می شود کارهای مفید بسیاری انجام داد، دائم نشسته است و دلالی کشف می کند! که کجا می تواند مثلا یک تُن بار جابجا کند و چند میلیون عایدش شود.
کار بدون عرق ریختن و بدون فکر و تلاش، کار نیست. کسی که فقط فکر می کند و با فکر پول تولید می کند، این حتما دلالی است. یا با فکر کردن راه پیدا می کند برای کلاهبرداری!

با فکر تنها نمی شود کار تولید کرد. باید فکر کرد و برایش عرق ریخت و زحمت کشید. باید جسارت داشت.
منظور اسلام، کار تولیدکنندگی است، نه دلالی و واسطه گری. کار باید کشف شود و به اجتماع هم سود برسد.
عده ای فقط آن قسمت فرمایشات رهبری را گرفتند که درباره ازدیاد نسل فرمودند! قسمت دیگر را نگرفتند که منظور، فرزندان مولد است، نه مصرف کننده. فرهنگ تولیدکنندگی را باید به فرزندانتان بیاموزید.

+ در هر رشته ای هستید باید گُل کنید، و برای این باید زحمت بکشید. با فکر و تلاش در پایین ترین رشته ها، از رده های اول موفق تر خواهی بود. هم در آمد بیشتر و هم بازار کار بهتر.

برخی منتظرند یک میز برایشان بگذارند با 3 ساعت کار مفید در روز، ماهیانه هم 800 هزارتومان حقوق بگیرند! این روحیه‌ی اشرافی‌گری بعضا بر جوانان حاکم است و حاضر نیستند زحمت بکشند. بسیاری از جنوب شهری ها و کسانی که طعم فقر را چشیده اند، زحمت می کشند و به جاهای بالا می رسند.

مراجعه کنید به امور مالی استانداری ِ هر استان. در بعضی مواردی که دولت تعهد دارد - مثل حقوق کارمندان - کمبود بودجه دارند و در بعضی مواردی که دولت منتظر است مردم تعهد داشته باشند، کار کنند و هزینه اش را مطالبه کنند، اغلب بودجه ها بر می گردد!
در سال چند صد میلیارد پولی که در کشور برای تولید اختصاص داده شده است، چون مردم نمی توانند این پول را برای تولید جذب کنند، بر می گردد.

چین چرا موفق است؟ چون فکر می کنند و عرق می ریزند. در یک روستا در چین، زنان و دختران 4 ساعت صبح ها در مزرعه کار می کنند و ساعات بیکاری بعداز ظهرها را لپ‌تاپ می بندند!

+ بحران کار در جهان به دلیل همین روحیه وجود دارد. چون دیگر غربی ها هم دلالی را یاد گرفته اند!

»» چند نکته راجع به دلار و وضعیت اقتصادی امروز

بالا رفتن قیمت دلار، بیشترین اثری که روی زندگی من و شما دارد، تلقین احساس بدبختی است! وگرنه این موضوع به نفع اقتصاد مملکت ماست. مقاله های موجود در این زمینه را بررسی کنید، یک مقاله پیدا نمی کنید که بگوید این جریان به ضرر اقتصاد داخلی ماست.
یکی از اختلافات آمریکا و چین این است که چین ارزش پولش را بالا نمی آورد و با این کار آمریکا را زمین می زند.

چرا این موضوع به نفع ماست؟
1. صادرکننده های ما در این چند وقت سودشان بالا رفته است، در نتیجه تولید کننده ها سودشان بالا رفته. نتیجه این است که مردم میل به تولید پیدا می کنند.

2. وارد کننده ها جنس با قیمت بالای دلار می خرند و وارد می کنند، و مردم نمی توانند جنس خارجی بخرند - اتفاقی که در چین می افتد - و در نتیجه جنس تولید داخل می خرند. وقتی مردم جنس های خودشان را بخرند، نباید قیمت جنس های داخلی بالا برود، مگر اینکه مواد اولیه اش خارجی باشد. و نباید کسی که تولید ننده است، فکر مواد اولیه را نکرده باشد! باید خودش تولید کند.
نتیجه این است که تولیدات ملی در داخل بیشتر مصرف می شود.

3. قبلا مردم به مکه و ریاض می رفتند و پول های ایران را در جیب وهابی ها می ریختند. یا در سایر کشورها. چون قیمت پایین تر بود. الان قیمت دلار بالا رفته و موازنه به هم خورده است. ارزش پول ما در غرب و درعربستان و عراق و حتی افغانستان پایین آمده است. پس دیگر مردم پول‌شان را به این کشورها نمی برند و پول در مملکت خودمان می ماند.
و کسانی که در خارج از مملکت دارند کار می کنند، پول هایشان را می آورند در ایران سرمایه گذاری می کنند. چون ارزش دلار از ریال خیلی بالاتر است و با یک ساعت کار در غرب، به اندازه‌ی چند ساعت ریالی درآمد دارند.

الان یکی از مسائل های پیش آمده، ایرانیان مقیم مالزی هستند. اگر آنجا کار می کنند، مجبورند بیایند در ایران خرید کنند.

دولت از این جریان بالا رفتن دلار خیلی سود می کند. باید ارزش پول‌مان را پایین بیاوریم و بعد صفرها را حذف کنیم.
سرمایه گذار خارجی وقتی ببیند وضع از این قرار است، دلار را می آورد در ایران خرج می کند.

این فشاری که وارد می کنند، فشار روانی است. دلار شد 3500 تومان، چه کار کنیم دیگر نمی شود زندگی کرد !!! مگر خریدهای ما با دلار است که نگران باشیم؟ خریدهای ما ریالی است.
وقتی ارزش پول ما پایین می آید، یعنی قدرت خرید بنده برای کشور خودم مناسب است و برای کشور دیگر نامناسب.
پس از کشور خودت خرید کن؛ این به نفع اقتصاد ملی است.

در اینترنت سرچ کنید و فوائد بالا رفتن قیمت دلار را مطالعه کنید. الان تولید کننده های ما بسیار خوشحالند.
این بحران روحی وقتی از سر مردم رد بشود می بینند که چقدر به نفع ماست. و قبلا چقدر راحت پول های هنگفت خودمان را می بردیم در کشورهای دیگر، به این اسم که جنس ارزان بخریم!

این قضیه تمام بشود، قدرت تولید خط تولید ملی بالا می رود. بالا رفتن قیمت دلار یک سری مشکلات هم ایجاد می کند که قبول داریم، ولی بگذارید کنار هم و موازنه کنید؛ فواید این جریان به مراتب بر مشکلاتش می چربد.
پس نگویید قیمت دلار بالا رفته و بازار کار خراب شده، بازار دلالی خراب شده است!

ما کلیت بحث را گفتیم، مقالات را مطالعه و بررسی کنید. وضعیت کشورهایی که اجازه نمی دهند ارزش پولشان نسبت به دلار بالا بیاید را ببینید، کشورهایی که سعی کردند دلار ارزان باشد را هم ببینید. کشورهایی که شکست خوردند و دلایل شکست‌شان را بررسی کنید؛ تولید ملی ندارند، نفت ندارند، بسیار وابسته هستند حتی برای واردات نان! و با ایران مقایسه کنید.

سیستم اگر درست باشد و به درستی جلو برود، این یک اتفاق میمون است.

+ دانلود صوت سخنرانی
پاسخ
#7
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
04 / 09 / 1391 - شب دهم محرم
خلاصه سخنرانی | لبیک یا خامنه‌ای [سبک زندگی] «قسمت دهم»: اشتباه است که فکر کنیم عبادت کردن فقط برای بهشت رفتن است! عبادت در شیرینی زندگی ما تاثیر دارد.


جایگاه معنویت در سبک زندگی اسلامی

هیچ کسی در کره زمین نمی تواند جایگاه معنویت و معنا را حذف کند. حتی در دین هایی که ما ابدا قبول نداریم و ریشه ی الهی ندارند، مثل بودا و دین های خاور دور و هندوستان، برنامه های معنوی دارند. اینها هم توسلاتی دارند.
خداوند تبارک و تعالی ما رو خلق کرده است که به دنیایمان برسیم، می فرماید برای شرینی دنیای شما، معنویت باید هم جایگاهش مهم باشد، هم جزء پایه های اصلی باشد.

سوره مائده - آیه 5 :
«به زودی خداوند قومی را برانگیزد که خدا آن ها را دوست دارد و آن ها نیز خداوند را دوست دارند.»

در زندگی این برنامه را داشته باشیم که هرکاری می خواهیم انجام بدهیم، یک جنبه اش برای دوستی خدا باشد. اگر اینگونه باشد، بسیاری از اعمالی که ما فکر می کنیم هبط می شود و هدر می رود، هدر نمی رود؛ چون انگیزه‌ی اصلی ات خدا بوده.

بسیاری از تلاش و مجاهدت هایی که فکر می کردیم به نتیجه نمی رسد، به نتیجه می رسد.
می توانیم از صفات خوب و اثباتی و صفات حُسن خداوند نهایت استفاده را بکنیم.

آقا امیرالمؤمنین (ع) یک عمر کمک می کرد و ناسزا می شنید. کمک نمی کرد که محبت علی در دل طرف جا بگیرد، کمک می کرد که مزدش را از خدا بگیرد.
درصدی از احترام گذاشتن فرزندان به والدین، برای این است که والدین قدردانی کنند. درصد اعظمش برای اطاعت از دستور خداست؛ و بالوالدین إحسانا.
یا احترام گذاشتن والدین به فرزندان.
پدر و مادر خوب باشند یا بد، تو وظیفه ات احسان است. این احسان حتما مزد دنیایی دارد. یعنی به جای اینکه از مسیر دیگری وارد شوی و بخواهی دنیا را با حقارت ها و ذلت ها به دست بیاوری، به پدر و مادری که حقوقت را رعایت نمی کنند، احترام می گذاری. - اگر رعایت می کنند که احترام گذاشتن هنری نیست -

روایت : «هرکس عبادت خالصانه‌ی خویش را بسوی خدا بالا بفرستد، خداوند بهترین مصلحت را بسوی او پایین می فرستد.»
دنیای ما با مصلحت های الهی می چرخد.
خیلی از ما هنوز سر مصلحت و عدالت خداوند درگیریم. وقتی می گوییم مصلحت خدا، ما نمی توانیم تشخیص بدهیم به شخص خوش می گذرد یا نه، و عاقبتش چیست.

الزاما کسی که امکانات و وسایل دارد، ناراحتی هایش کمتر از کسی که ندارد، نیست. به امکانات نگاه نکنید، ما نمی دانیم دردهای مردم چقدر است که سریع خط کش می گذاریم و مقایسه می کنیم!
درد و ناراحتی در دنیا روزی است، همانطور که خوشحالی روزی است. تقسیم شده است.
نمی شود بر کرسی قضاوت نشست و عدالت خدا را زیر سوال برد.

از این طرف ما کار معنوی می کنیم که می شود عبادت، و از آن طرف خداوند از بالا کار مادی می کند.
اشتباه است که فکر کنیم عبادت کردن فقط برای بهشت رفتن است! عبادت در زندگی ما تاثیر دارد.

معنویت میزان شادابی را در زندگی بالا می برد و میزان درد را کاهش می دهد. شادمانی هایی که معنویت باعث آن است خیلی بیشتر است، چون مصلحت ها را تغییر می دهد.
در گیر و دار زندگی، پناهگاه های نامناسب در سبک زندگی غربی الکل، اعتیاد، موسیقی و .. است. خداوند در زندگی مؤمنین پناهگاهی معرفی کرده است تحت عنوان عبادت، زیارت، توسل، اشک.

مقام معظم رهبری چند سال پیش در دیداری که با سید حسن نصرالله داشتند، فرمودند من هرگاه کارم گیر می کند برای نماز و توسل به جمکران می روم و امام زمان (عج) یا گره از کارم باز می کند، یا به ذهنم می اندازد گیر کار را چگونه رفع کنم.

توسل به امام حی و حاضر برای رفع مشکلات. امامان ما شاهد و غایب ندارند. همان اندازه که امام زمان (عج) در زمان غیبت دستش باز است و تاثیر دارد، در زمان حضورش هم همین اندازه دستش باز است. ولی مشکل ما به «تو خود حجاب خودی از میان برخیز» بر می گردد.
توسل‌مان به امام زمان قوی نیست.
امام حسین و امام رضا (ع) دور و نزدیک ندارند، ولی اشکال از ماست؛ چون ضریح را نمی بینیم توسل‌مان پایین می آید! در نتیجه آن مصلحت جابجا نمی شود.

توسل به امام زمان، امام زمانی و در مسیر اهل بیت (ع) زندگی کردن.

امام زمان (عج) در نامه ای به شیخ مفید می فرمایند :
«ما پشت سر مؤمنان شایسته‌کردار می ایستیم. با نیایش و دعایی که از فرمانروای آسمان ها و زمین پوشیده نمی ماند. آنان را حفاظت می کنیم، از این‌روست که قلب های اولیاء و دوستان ما، با دعای ما به بارگاه الهی، آرامش و اطمینان پیدا می کنند.»

کاری که امام زمان (عج) در حق ما می کند، ما در حق هیچ کس نمی کنیم؛ فرمود والله روزی 100 بار دوستان و محبانم را به اسم دعا می کنم.
در زیارت جامعه که از زبان مبارک امام هادی (ع) نقل شده می گوییم «یا ولی الله، إنّ بیني و بین الله عزّوجل ذنوباً لایأتی علیها الا رضاکم» «مَن أرادالله بدأ بکم» مسیری که از آن رضای خدا را کشف کنیم، شمایید. [اهل بیت علیهم السلام]
و خداوند این را خواسته است «وابتغوا الیه الوسیلة» فرموده از این مسیر بالا بیایید.

+ «الذین قالوا ربّنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الّا تخافوا و لاتحزنوا و أبشروا بالجنةالتی کنتم توعدون.»
هرگاه گیر کردی و دیدی بخاطر فشار معنوی دوست داری خوب باشی، ولی جامعه نمی گذارد، دوست داری با خدا باشی ولی نفس نمی گذارد، این آیه را با توجه بخوانید.

مشکل ما در «ربّنا الله» گفتن ما نیست، مشکل در «ثم استقاموا» است؛ استقامت.
کسانی که تصمیم می گیرند در ظاهر و در سبک زندگی‌شان تغییرات حسینی ایجاد کنند؛ در باطنم، در ارتباطم با جانمازم، در توسلاتم به اباعبدالله (ع) استقامت کنم و پای امام حسین بایستم.
می فرماید برای کسانی که استقامت کنند، «تتنزل علیم الملائکة» غیر از رقیب و عتید، ملائکه ای برایشان نازل می کنم که هرجا گیر افتادند و احساس کردند ایمان و نفس‌شان دارد کم می آورد، «لاتخافوا» ملائکه به آن ها بگویند نترس، «ولا تحزنوا» و غم را از زندگی‌شان می برم.
چه کسی باید به ما بگوید نترس که ما اطمینان داشته باشیم درست زندگی کنیم !؟ خدا می گوید من می گویم نترس!

«و أبشروا بالجنةالتی کنتم توعدون» غیر از اینکه در سبک زندگی‌تان آرامش قرار می دهم، شما را بشارت می دهم به بهشت و رضوان الهی موعود.

استقامت؛
بدون توسل روزانه - و اگر نشد هفتگی - به اباعبدالله (ع) و بدون این دور هم جمع شدن ها، نمی شود در این جامعه سالم ماند، نمی شود بدون امام حسین حرکت کرد و نبُرید.
وقتی از معنویات دور می شوی، حب امام زمان و اباعبدالله کم کم فراموش می شود، تبدیل به بی تفاوتی می شود و در نهایت به پشیمانی تبدیل می شود!
کسی که از در خانه‌ی امام حسین برود، دیگر به این سادگی بر نمی گردد. مراقب باشید.
این توسل در شیرینی زندگی ما تاثیر دارد.

+ «الذین آمنوا أشدّ حبّاً لله»
عاشق زن و فرزند و دوست و رفیقت باش؛ ولی أشدّ حُبّاً باید برای خدا باشد.
بالاترین درجه‌ی محبت بین علی (ع) و زهرا (س) بود؛ و حضرت علی و حضرت زهرا حُب بین حسین (ع) و زینب (س) را به عنوان حب الگو معرفی می کردند. و دیدیم که در کربلا حضرت زینب (س) أشدّ حُباً لله را چقدر زیبا نشان داد؛ دست زیر بدن مبارک اباعبدالله برد و رو به آسمان گفت «اللهم تقبل منّا هذالقربان».

اگر جایی دنیای تو با خدا تلاقی پیدا کرد، باید دنیا را خط بزنی؛ هرکسی هست، دوست و رفیق و .. چون دارد تو را از خدا دور می کند و این در زندگی ات تلخی می آورد.
اگر سرت به سنگ بخورد و بر گردی هم، دیگر سبک زندگی ات شیرین نیست. قرار شد أشد حُباً تو برای خدا باشد.

+ «الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله بأموالهم و أنفسهم اعظم درجة عندالله و أولئک هم الفائزون.»
کسانی در زندگی به آرامش می رسند کسانی هستند که ایمان می آورند، «و هاجروا» اگر جایی بدی دیدند خودشان را از بدی دور می کنند، ولو اینکه از این شهر بروند. «و جاهدوا» تمام وقت مشغول مبارزه هستند. اگر جواب نگیرند برایشان مهم نیست. «فی سبیل الله» چون در مسیر خداست؛ مقصود تویی کعبه وبتخانه بهانه.
امام (ره) فرمود ببریم پیروزیم، ببازیم پیروزیم.

+ «ألم یعلم بأن الله یری»
دیدن چشم خداوند تبارک و تعالی در زندگی.
بسیاری از ناراحتی ها و غم های ما، بخاطر لایه‌ی پنهان زندگی ماست. چون در لایه‌ی پنهان فکر می کنیم محیط امنی را فراهم کرده ایم و خدا نمی بیند.
برای توی بچه شیعه‌ی امام حسینی خداوند اجازه نمی دهد این شیرینی گناه به دهنت مزه کند. این لایه‌ی پنهان کنار خواهد رفت و زندگی ات را تلخ می کند.

+ «یا ایهاالذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا واتقوالله لعلّکم تفلحون»
روی صبر خودتان کار کنید - روی صبر اطرافیانتان کار کنید - ارتباطاتتان را بیشتر کنید.
دستور خداست. مؤمنان همدیگر را دوست نداشته باشند چه کسی را دوست داشته باشند !؟
اباعبدالله (ع) شب عاشورا بیعتش را از همه برداشت، ولی اصحابش چرا ماندند؟ پای همدیگر بایستید.

«واتقوالله» بعد که ارتباطتان را محکم کردید، بخاطر خدا ارتباط داشته باشید. پایه‌ی هم برای گناه نشوید.
تا زندگی‌تان شیرین شود.

+ «کلّا إن الانسان لیطغی أن رأه استغنی»
اگر در دنیا فقط به شما خوش بگذرد، طغیان می کنید. حافظ این آیه را اینگونه سروده : شهری‌ست پر کرشمه و حوران ز شش جهت / چیزی‌م نیست ورنه خریدار هر شش‌ام!
باید در دنیا درد و ناراحتی داشته باشید.

+ دانلود صوت سخنرانی
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان