امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زعامت آيت الله اصفهانی و پویایی حوزه های علمیّه
#1
چکیده
دوران زعامت و مرجعیت آيت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی یکی از حسّاس ترین دوران جهان اسلام و به ویژه عالم تشیّع می باشد .تخریب قبور امامان بقیع به دست وهّابی های حجاز، کشف حجاب، قیام مسجد گوهرشاد، به قدرت رسیدن رضاخان، آتاتورک و ملک فیصل در ایران، ترکیه و عراق، شهادت آیات سیّد حسن مدرّس، حاج آقا نورالله اصفهانی و شیخ محمّد تقی بافقی به دست عمّال رضاخان و ممنوع شدن جلسات عزاداری برای خاندان عصمت و طهارت(علیهم السّلام) برخی از رخداد های این زمان بیست و پنج ساله است.
فقیه اصفهانی در این دوران، با توکل فوق العاده به خداوند، کمک گرفتن از ائمه معصومین(علیهم السّلام) تلاش خستگی ناپذیر و درایت ویژه خود، به دفاع از مبانی تشیع برمی خیزد.
فقیه اصفهانی بیشترین اهتمام خود را مصروف حفظ حوزه های علمیه شیعه ـ به عنوان تنها متصدی امور دینی مردم ـ می نماید.
برخی از اقدامات فقیه اصفهانی در این مورد عبارت است از:
ـ پویا نگه داشتن هرچه بیشتر حوزه علمیّه نجف اشرف.
ـ ایجاد و تقویت حوزه های علمیّه شهرستان ها.
ـ تجلیل از عالمان شیعی معاصر خویش.
ـ استعداد یابی طلّاب و محصلین جوان حوزه و جهت دهی آن.
ـ صدور اجازات اجتهاد، روایت و امور حسبیّه به صورت گسترده، برای حفظ کیان روحانیّت.
ـ واهتمام ویژه به تحصیل علم و مسائل معیشتی طلّاب و فضلای حوزه ها.

مقدمه
آيت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی، یکی از درخشان ترین ستارگان آسمان همیشه فروزان فقاهت، زعامت و مرجعیّت شیعه می باشد؛ فقیه ژرف اندیشی که رهبری عالم تشیّع و جهان اسلام را در یکی از بحرانی ترین دوران تاریخ اسلام بر عهده گرفت و کارنامه ای درخشان ، از خویش بر جای گذارد .
هدف از نگاشتن این نوشتار، ترسیم دور نمایی از دوران زعامت فقیه اصفهانی و تدابیر خاص این فقیه فرزانه، جهت مقابله با زمامداران فاسد کشورهای اسلامی، تشویق مردم به دینداری و حفظ حوزه های علمیه شیعه به عنوان تنها متصدّی امور دینی مردم می باشد؛ تا چه قبول افتد و چه در نظرآید.
بررسی کارنامه درخشان فقیه اصفهانی بدون مروری ـ هر چند اجمالی ـ بر حوادثی که در این دوره 25 ساله رقم می خورد قطعاً نمی تواند کامل باشد؛ از این روی در ابتدا، این موضوع مورد کاوش قرار گرفته، سپس به اقدامات فقیه اصفهانی در جهت تشویق مردم به دینداری پرداخته شده و پس از این دو، وضعیت حوزه های علمیه شیعه و تدابیر فقیه اصفهانی در جهت پایایی و پویایی آن، مورد بررسی قرار می گیرد.

فصل اول: رخدادهای مهم دوران زعامت فقیه اصفهانی
مروری بر برخی از مهم ترین حوادثی که برای جهان اسلام در این دوره 25 ساله (1300ـ 1325 شمسی و 1340 ـ 1365 قمری ) رخ می دهد می نماییم.
رخداد های فوق به صورت اجمالی در سه حوزه، قابل بررسی است.

الف: عربستان، ترکیه و افغانستان
در این زمان حرکتی هماهنگ و از قبل برنامه ریزی برای حمله به بنیان های اسلام به صورت گسترده شروع می شود، که سه مورد آن عبارت است از:
(1 ). 8 شوّال 1344 تخریب قبور ائمه بقیع به دست وهّابی های حجاز
( 2). 4 اردیبهشت 1305؛ به قدرت رسیدن مصطفی کمال آتاتورک در ترکیه
(3). به قدرت رسیدن نادر شاه در افغانستان

ب: کشور عراق
حوادث کشور عراق با توجه به وجود مرقد شش امام معصوم و حوزه علمیّه نجف اشرف به عنوان مرکزیت ومحوریت حوزه های علمی شیعه، قابل بررسی است:
(1). 1341قمری: به قدرت رسیدن ملک فیصل در عراق، توسّط انگلیس
(2). تبعید علّامه شیخ مهدی خالصی کاظمینی به حجاز توسّط انگلیسی ها در همان سال
(3). مرداد1302 ( ذی حجۀ 1341 ـ محرم 1342 )؛ مهاجرت اعتراض آمیز آیات عظام سیّد ابوالحسن اصفهانی، سیّدعلی شهرستانی و میرزا حسین نائینی غروی به ایران.
قسمتی از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در این مورد، چنین است:
« ... در آن زمان، انگلیسی ها وقتی دیدند نمی توانند عراق را مسستقیماً اداره کنند، دولت دست نشانده ایجاد کردند ... یک عرب تبار را بر سر کار آوردند و حکومت سلطنتی در عراق آغاز شد. تا ده سال نماینده انگلیس مستقیماً در همۀ امور دخالت داشت، بعد از آن هم دخالت آنها کم وبیش وجود داشته. به هر حال مرحوم اصفهانی در چنین دورانی، زعامت شیعه را بر عهده گرفتند ...» .
(4). 2 اردیبهشت 1303؛ بازگشت فقیه اصفهانی و علمای مهاجر به عراق و ورود به نجف اشرف
(5 ). 1344 قمری؛ رحلت مرحوم آيت الله شیخ احمد کاشف الغطاء
(6). 16 صفر 1349؛ حادثه غمبار کشته شدن سیّدحسن اصفهانی ـ فرزند بزرگ فقیه اصفهانی ـ در صف نمازجماعت مغرب و عشاء در صحن مطهّر حضرت علی علیه السلام.
(7). 22 شعبان 1352؛ رحلت مرحوم علّامه فقیه شیخ محمّد جواد بلاغی ( صاحب تفسیر ارزشمند آلاء الرحمن ) در نجف اشرف...
(8). 26جمادی الاولی 1355؛ وفات مرحوم آيت الله میرزا حسین نائینی غروی.
(9). 28 ذی قعده 1361؛ رحلت مرحوم آيت الله آقا ضیاءالدین عراقی در نجف اشرف.
(10). 5 ذی قعده 1361؛ رحلت مرحوم آيت الله شیخ محمّدحسین اصفهانی نجفی معروف به « کمپانی » درنجف اشرف.

ج: کشور ایران
شاید بیشترین این رخدادها درایران رخ می دهد که با توجّه به جایگاه ویژه آن درتمدّن اسلامی و ارادت مردم آن به خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) قابل بررسی جدّی است، مانند:
(1). 3 فروردین 1301 ( 24 رجب 1340 )؛ مهاجرت آيت الله شیخ عبدالکریم حائری به قم، استقرار در این شهر و تأسیس حوزه علمیّۀ قم.
(2). 10 تیر 1304 ( 11 ذی حجه 1343 )؛ رحلت میرزا جواد ملکی تبریزی، در شهر قم.
(3). 21 آذر 1304؛ انتخاب رضا خان از طرف مجلس مؤسّسان به پادشاهی ایران و انقراض سلسله قاجار
(4). 4 اردیبهشت 1305؛ به قدرت رسیدن رضا خان
(5). مرداد 1305 ( محرّم 1345 ) ؛ قیام مردم تبریز به رهبری سیّد ابوالحسن انگجی
(6). 1306 شمسی ؛ مهاجرت علمای شهر های مختلف ایران، به قم و نقش ممتاز مرحوم آيت الله حاج آقا نورالله اصفهانی
(7). 21 شهریور 1306 (15 ربیع الاول 1346 ) ؛ ورود آيت الله حاج آقا نور الله اصفهانی به قم
(8). 4 دی 1306 (1 رجب 1346 )؛ شهادت حاج آقا نورالله اصفهانی به دست عمّال رضا خان
(9). فروردین ماه سال 1307 ؛ ضرب وشتم مرحوم آيت الله شیخ محمّد تقی بافقی توسّط رضا خان و تبعید وی به شهر ری.
(10). 1307 شمسی ؛ تبعید آيت الله سیّد حسن مدرّس به خواف
(11). دی ماه 1307 ـ فروردین ماه 1308 ؛ تصویب شدن قانون اتحاد شکل لباس و اجرای آن .
(12). اسفند1311 ( 6 ذی قعدۀ 1351 ) ؛ رحلت میرزا صادق آقا تبریزی در شهر قم
(13). 1313 شمسی ؛ تبعید آيت الله العظمی حاج آقا حسین قمی به عراق
(14). تیر ماه 1314 شمسی ؛ واقعۀ خونبار قیام مسجد گوهر شاد و سرکوب قیام توسط عمّال رضاخان
(15). 10 دی ماه 1314 شمسی ؛ کشف حجاب
(16). 10 بهمن 1315 (17ذی قعده 1355 )؛ وفات مرحوم آيت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی در شهر مقدّس قم.
(17). 10 آذر ماه 1316 شمسی؛ شهادت آيت الله سیّد حسن مدرّس در خواف، به دست عمّال رضا خان
(18). 25 شهریور ماه سال 1320؛ اشغال ایران توسّط متفقین
(19). 25 شهریور1320؛ سقوط حکومت دیکتاتوری رضا خان
(20). مهر 1321 ؛ تأسیس حزب توده با حمایت شوروی سابق.
(21). 11 بهمن 1321 (24 محّرم سال 1362 )؛ رحلت آيت الله شیخ محمّد رضا نجفی اصفهانی( صاحب کتاب وق آيت الأذهان ) در شهر اصفهان.
(22) ـ 30 بهمن 1321 ( 13 صفر 1362 ) ؛ رحلت آيت الله میر سیّد علی حسینی مجتهد نجف آبادی در اصفهان .
(23). شهریور و مهر 1322 ، تالیف و انتشار کتاب ضد دینی «اسرار هزار ساله » توسّط علی اکبر حکمی زاده
(24). 1322 و 1323 شمسی؛ تألیف کتاب «کشف الاسرار» ( نقد و ردّ کتاب اسرار هزارساله ) توسّط امام خمینی وچاپ اول آن .
(25). 27 خرداد 1323( 26رجب 1363 )؛دستگیری و تبعید آيت الله سیّد ابوالقاسم کاشانی به کرمانشاه.
(26). 9 دی 1323 (14 محّرم 1364 )؛ ورود مرحوم آيتالله العظمی حاج اقا حسین بروجردی به قم در پی دعوت فضلای حوزه و به خصوص امام خمینی و برعهده گرفتن سرپرستی حوزه پس از مرحوم مؤسّس حائری.
(27). 1324 شمسی؛ تشکیل جمعیت فدائیان اسلام به رهبری مرحوم شهید سیّد مجتبی نواب صفوی
(28). 20 اسفند سال 1324؛ ترور احمد کسروی (مؤلّف کتاب گمراه کننده « شیعی گری» )، توسّط فدائیان اسلام
(29). 12 جمادی الاولی 1365؛ شهادت مرحوم آيت الله شیخ محمّد تقی بافقی در شهر ری، پس از حدود نوزده سال تبعید .

فصل دوم : اقدامات مرحوم فقیه اصفهانی
اینک و پس از مروری اجمالی بر حوادثی که برای جهان اسلام در این دوران رقم می خورد، به اقدامات فقیه اصفهانی برای پایایی و پویایی حوزه های علمیّه پرداخته و آن را در دوازده موضوع متفاوت، بررسی می کنیم:
اول: توجّه ویژه به حوزه علمیّه نجف اشرف به عنوان مرکزیت حوزه های علمیّه شیعه
شاید بتوان گفت بیشترین اهتمام فقیه اصفهانی در این دوران حسّاس و حیاتی به حفظ حوزه کهن نجف بوده است و پس از آن به ایجاد حوزه های کوچک و تقویت آنها.
در سال 1341 قمری شیخ مهدی خالصی کاظمینی؛ از علمای برجسته عراق، انتخابات مجلس مؤسّسان را در این کشور تحریم می کند وبه همین جهت به دست انگلسیی ها به حجاز تبعید می شود، پس از تبعید وی به حجاز فقیه اصفهانی و بسیاری از عالمان شیعی عراق به مخالفت با این اقدام برخواسته و به عنوان اعتراض خاک عراق را ترک گفته وبه سمت ایران و شهر مقدّس قم حرکت نموده ودر چهارم محّرم 1342 وارد این شهر می شوند و پس از توفقی یازده ماهه ، باز به سوی نجف اشرف بر می گردند و در پایان همان سال وارد این شهر می شوند.
در این مدت یازده ماهه ای که فقیه اصفهانی و میرزای نائینی در نجف حضور ندارند، سرپرستی حوزه علمیّه نجف و طلّاب آن با مرحوم سیّد محمّد یزدی فیروز آبادی است.
بیان یکی از مؤلّفین معاصر در این مورد، چنین است :« اصفهانی میل به ماندن در ایران نداشت. او و سایر علمای مهاجر
نمی خواستند محیط نجف را که مرکز روحانی تشیّع بود از دست بدهند و موجبات تشتت مرجعیّت و ریاست حوزه علمیّه نجف و در نتیجه پراکندگی واختلال در معیشت و تحصیل طلّاب را فراهم آورند.»
از دیگر مواردی که افزون بر سعه صدر و داشتن مقام تسلیم می توان از آن اهتمام فوق العاده فقیه اصفهانی را برای حفظ حوزه نجف استفاده نمود، حادثه غم بار شهادت فرزند بزرگ ایشان است که سیّد، قاتل فرزند را می بخشد و چنین تعبیر
می کند که تمامی طلّاب فرزندان من هستند و کسی اجازه ندارد نسبت به آنها، کوچکترین بی احترامی بنماید.
قسمتی دیگر از بیانات رهبر معظّم انقلاب اسلامی در این مورد، چنین است:
« ... از لحاظ عظمت روحی مرحوم سیّد، یکی از مسائلی که مطرح است، کشته شدن پسر ایشان در صف نمازاست که ایشان قاتل را می بخشند. مرحوم پدرم از عموی ما ـ که در آن نماز جماعت حضور داشته اند ـ نقل می کردند که تنها حسرتی که مرحوم سیّد در رابطه با این حادثه خوردند این بود که هنگام برگشتن با حسرت گفتند: عجب با سیّد حسن آمدیم و بی سیّد حسن بر می گردیم .ایشان به عشایر شیعه اجازه نمی دهند که قاتل پسرشان را قصاص کنند؛ ایشان دارای چنین روح بلندی بوده اند. »
همچنین ایشان در قسمتی دیگر از بیانات خویش درباره دو برهه سیاسی زندگی فقیه اصفهانی، می فرماید:
« دو برهه سیاسی برای زندگی مرحوم آيت الله اصفهانی می توان قائل شد. برهه اول، حکومت انگلیس در عراق و آن انتخابات صوری و تبعید علماء ...
در برهه دوّم زندگی سیّد، تمام همّت ایشان صرف تقویت حوزه نجف و گسترش افکار شیعه، توسّط نمایندگان و وکیلان ایشان در سراسرجهان اسلام است.»
دوم: توجّه ویژه به حوزه های علمیّه شهرستان ها
فقیه اصفهانی اهتمامی ویژه نسبت به حوزه های علمیّه کوچکی که در گوشه و کنار شهرها قرار دارد دارند.
با توجه به این نکته که در دوران رضا خان با وضع قانون اتحاد لباس و پس از آن خلع لباس برخی از اهل علم و سخت گیری هایی که نسبت به روحانیّون می شود، اقدامات فقیه اصفهانی در جهت ایجاد حوزه های علمیّه در شهرستان ها و یا تقویت این حوزه ها ـ با عنایت به دور بودن از مرکز حکومت و به وجود آمدن کمترین حسّاسیت از ناحیه دولتیان عصر پهلوی ـ بسیار درخور دقت وقابل تأمّل است.
ما در این جا و با توجّه به رعایت اختصار در این نوشتار، به ذکر دونمونه اکتفا می نماییم:
الف: سفارش به ایجاد حوزه های علمیّه در شهرستان ها
ـ فقیه اصفهانی دو نامه به یکی از سرشناس ترین علمای کرمانشاه به نام آيت الله شیخ هادی جلیلی کرمانشاهی می نویسد و ایشان را تشویق به ایجاد مدرسه علمیّه در آن شهر می نماید؛ قسمتی از یکی از این دو نامه چنین است:
« ...همیشه تأسف داشته ام که چرا کرمانشاهان از مدارس دینیّه و حوزات علمیّه خالی باشد، خصوصاً بعد از جنبش احساسات بعض بلاد، بلکه قرا و قصبات در احداث مدارس و مشروعات دینیّه و... تأسف اینجانب بیشتر شده که چرا بروز این احساسات از کرمانشاه نشود ولاسیّما بعد از آنکه مثل آنجناب، رئیس مطاع جامع الجهات را داشته باشند ، ودر نظر بود در این موضوع تصدیع داده باشم و... حاصل آنکه در این موضوع، فوق العاده حریص بوده ام ... . »

ب : تقویت حوزهای علمیّه شهرستانها
در این مورد نیز به ذکر یک نمونه، اکتفا می کنیم:
ـ مرحوم آيت الله شیخ ابراهیم ریاضی و حوزه علمیّه نجف آباد
مرحوم ریاضی ( 1323 ـ 1374 ق ) نامه ای به فقیه اصفهانی در مورد مدرسه تازه تأسیس نجف آباد و شهریه طلّاب آن
می نویسد.
قسمتی از جواب فقیه اصفهانی در پاسخ استجازه ونامه اول مرحوم ریاضی، چنین است:
« ... جناب مستطاب ... آقای آقا شیخ ابراهیم نجف آبادی ـ سلّمه الله ـ از قبل این جانب مجازند که هر ماهی مبلغ شصت تومان از بابت سهم مبارک امام ـ علیه السلام ـ اخذ نمایند در مصارف طلّاب و تعمیر و روشنایی مدرسۀ جدید الاساس نجف آباد؛ و مؤمنین نیز مجازند در پرداختن این مقدار... »
مرحوم ریاضی سال بعد، نامه دیگری می نویسد و متذکّر می شود که تا به حال برای مدرسه و طلّاب آن شش هزار تومان هزینه شده و حدود شش هزار تومان دیگر نیز لازم است؛ وافزون بر این طلّاب این مدرسه نسبت به سال قبل بیشتر شده اند و...
قسمتی از جواب فقیه اصفهانی به این نامه و درخواست مطرح شده در آن، چنین است:
« مصرف تکمیل مدرسه را از وجوه بدهند، مجازند؛ چنانچه برای مصارف طلّاب علوم دینیّه ـ که اشتغال کامل داشته باشند ـ نیز مجازند از وجوه به مقدار وافی بدهند.»
سوم: تجلیل عملی و کتبی ازعالمان و شخصیت های علمی معاصر خویش
در این قسمت تنها به ذکر دو نمونه ـ آن هم به صورت مستند ـ اکتفا می نماییم.

الف: آيت الله العظمی حاج آقا حسین قمی(متوفای 1366 ق )
یکی از چهره های علمی، اجتماعی و سیاسی معاصر مرحوم فقیه اصفهانی، مرحوم آيت الله حاج آقا حسین قمی است. این فقیه بزرگ پس از کشف حجاب رضاخانی به مبارزه با آن برخواست و پس از آن، به عراق تبعید شد؛ به هنگام ورود وی به کربلا، مرحوم فقیه اصفهانی داماد خود آقای آقا سیّد میرزا را به عنوان نماینده مخصوص خویش به منزل مرحوم قمی فرستاد، مرحوم آقا سیّد میرزا به هنگام شرفیابی خطاب به آيت الله قمی گفتند: « آقا به من دستور داده اند از طرف ایشان دست شما را ببوسم. »

ب : آيت الله سیّد ابوالقاسم کاشانی ( 1300 ـ 1381ق )
یکی دیگر از شخصیت های علمی و سیاسی معاصر مرحوم فقیه اصفهانی، مرحوم آيت الله سیّد ابوالقاسم می باشد؛ این عالم خدوم و مجاهد في سبیل الله ، درسال 1301 قمری در تهران چشم به جهان می گشاید، در سن بیست و پنج سالگی به درجه اجتهاد می رسد و از همین دوران به مبارزه علنی با استعمار انگلیس می پردازد.
نامه فقیه اصفهانی در مورد آيت الله کاشانی، مربوط به ماه صفر سال 1340 می باشد؛ یعنی زمانی که آيت الله کاشانی در سن چهل سالگی می باشد.
مخاطب این نامه، دو تاجر کاشانی به نام های حاج علی اکبر و حاج محمّد جعفر می باشند که در تهران سکونت دارند.
قسمتی ازاین نامه را باهم مرور می کنیم:
« ... عرض می شود حضرت مستطاب رکن الملة والدین، عمدة المجتهدین، حجّة الإسلام والمسلمین آقای حاج ابوالقاسم کاشانی ـ دامت برکاته الشریف ـ که وجود شریفشان از برای مسلمین خیلی مغتنم است ـ به تهران مدّتی است تشریف آورده اند ...آن وجود مسعود شریف از هر جهت شایسته و به صفات حمیده آراسته و در دیانت و درستکاری قلیل النظیر هستند؛ احکام شرعیّۀ ایشان، نافذ و مطاع و تسلیم حقوق شرعیّه و سهم امام ـ علیه السلام ـ خدمتشان، محتاج به استیذان نیست. تأیید و ترویج ایشان، تأیید دین مبین و و تقویت شریعت حضرت سیّد المرسلین ـ صلّی الله علیه و آله وسلم ـ می باشد...» .
چهارم: تشویق و تجلیل از طلّاب جوان وفاضل حوزه
آيت الله حاج آقا مجتبی بهشتی اصفهانی ـ دام ظلّه ـ در سال های پایانی حیات مبارک فقیه اصفهانی، از طلّاب فاضل حوزه علمیّه نجف اشرف بوده و امروز شیخ الفقهای حوزه علمیه پربرکت اصفهان و از اساتید دروس خارج فقه واصول.
زمانی که وی به قصد اصفهان، شهر و حوزه نجف را ترک می کند. فقیه اصفهانی، توصیه نامه ای برای وی و خطاب به بازاریان وتجّار اصفهان می نویسد و در آن برای وی از تعابیر بلندی چون « قدوة الأفاضل الکرام » ، « زین الأماثل الفخام» ،
« مروّج الدین والأحکام » و « العالم المصفی » استفاده می نماید؛
قسمتی از این نوشته را باهم مرور می کنیم:
« ...واضح بوده باشد که جناب مستطاب ، قدوة الأفاضل الکرام وزین الأماثل الفخام ، مروّج الدین و الأحکام، العالم المصفی، جناب شیخ مجتبی الإصبهانی ثمّ النجفی ـ وفقه الله تعالی لما یحبّ و یرضی ـ از جمله مشتغلین و محصلین حوزۀ مقدّسه علمیّۀ نجف اشرف، دارای صفات حسنه و ملکات مستحسنه، وبا نهایت جدیّت، اشتغال به تحصیل علوم دینیّه داشته وتفوّق بر اقران وامثال خود پیدا نموده و به درجه سامیه از مراتب عالیه ، فائز شده فلیشکرالله علی هذه النعمة الکبری و الموهبة العظمی.
إن شاء الله اخوان مؤمنین قدر جناب ایشان را دانسته واز تجلیلات وتبجیلات در حقّ مشارإلیه کوتاهی ننمایند و...» .
باید توجّه داشت که در آن زمان حضرت آيت الله حاج آقا مجتبی بهشتی ـ دام ظله ـ در سنین بین بیست تا بیست و پنج سالگی قرار داشته اند.
پنجم: توجّه به زمان، کشف استعداد افراد و رشد آن
همان گونه که گذشت دوران زعامت فقیه اصفهانی مصادف است با اوج گیری حرکت های دین ستیزانه زمامداران فاسد کشورهای اسلامی، از همین روی فقیه اصفهانی با درک صحیح از زمان و به مصداق حدیث مشهور « العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس » ، به مبارزه آگاهانه و مقابله هوشمندانه برمی خیزد. یکی از موارد فوق، درک استعداد افراد و رشد آن در مسیر صحیح آن می باشد.
کسانی که از نظر بیان و بنان و به تعبیر گویاتر درد و حوزه گفتار و نوشتار، دارای توان بالایی می باشند، سخت مورد توجّه و عنایت فقیه اصفهانی قرار می گیرند؛ در مورد توجّه فقیه اصفهانی به صاحبان قلم در قسمت بعد توضیح مختصری خواهد آمد؛ ولی در مورد قدرت گفتار، فنّ بیان و استعداد خطابه و منبر رفتن، برای نمونه دو مورد ذکر می شود:

الف ـ شیخ محمّد تقی بهلول خراسانی
مرحوم شیخ محمّدتقی بهلول از کسانی است که با توجّه به استعداد فوق العاده و حافظۀ قوی، در کنار فراگیری دروس حوزوی از دوران نوجوانی، اهتمام جدّی به منبر رفتن دارد و سخنرانی های آتشین و پر شور وی در مسجد گوهر شاد هنوز در اذهان، ماندگار و جاودان است.
وی در زمان حیات مرحوم میرزا محمّد حسین نائینی به نجف و کربلا مشرف می شود و نیمه اول ماه شعبان را در کربلا شب ها، منبر می رود و فقیه اصفهانی نیز که به زیارت سالار شهیدان - علیه السلام - مشرّف شده، در این جلسات حضور می یابد و پس از این از مرحوم بهلول می خواهد که بعد از نماز جماعت در نجف و در صحن علوی سخنرانی کند و بعد از آن هم مرحوم بهلول به دعوت مرحوم نائینی و بعد از نماز جماعت وی به منبر می رود.
مرحوم شیخ محمّد تقی بهلول در خاطرات سیاسی خویش، در این باره، چنین می نویسد:
« ... در یک ملاقات خصوصی ، آقای سیّد ابوالحسن از من پرسیدند که تو به چه خیال به کربلا آمدی، برای زیارت یا برای درس؟گفتم : فعلاً برای زیارت آمده ام و مادرم همراه من است، ولی اگر اورا به وطن رساندم دوباره برای درس خواندن خواهم آمد، چون که دوره سطح را خوانده ام و احتیاج به خواندن درس خارج دارم که مجتهد شوم. گفتند : از که تقلید می کنی ؟
گفتم از شما .
گفتند: به فتوای من، امروز درس خارج خواندن و برای اجتهاد کوشش کردن، برای تو حرام است و منبر رفتن و بر خلاف مقرراتی که رضا شاه پهلوی در ایران بر خلاف قرآن اجرا می کند سخن گفتن، واجب عینی است. مجتهد بسیار داریم و مبلّغ و منبری ... کم داریم و تا زمانی که تو مجتهد شوی رضا شاه مسلمانی در ایران، باقی نخواهد گذاشت که از تو تقلید کند.
گفتم: بنده به این کار حاضرم ومدت چند سال است که به این کار مشغولم ...»

ب : آيت الله شیخ عبد الرسول قائمی اصفهانی
مرحوم آيت الله شیخ عبد الرسول قائمی ، یکی از عالمان سرشناس و خدوم اصفهان است که سالها در آبادان به فعّالیت های دینی و اجتماعی مشغول بوده است، شبیه توصیه ای که فقیه اصفهانی به مرحوم شیخ محمّد تقی بهلول داشته، نسبت به مرحوم آيت الله قائمی نیز، با بیانی دیگر وتأکیدی بیشتر، نقل شده است.
ادامه دارد ........
* مهدی باقری سیانی، محقق و پژوهشگر حوزه علمیه اصفهان.

پي نوشت :

1 ـ 4 محّرم 1342 برابر با 25 مرداد 1302؛ ورود فقیه اصفهانی وهمراهان به شهر مقدّس قم.
2 ـ نگر: مدیسه ( ویژه نامه همایش آیة الله سیّد ابوالحسن اصفهانی، تیر ماه 1387)، ص 4.
3 . نگر: خاطرات سیاسی بهلول، حیدریان، مشهد، نشر نوید، ص 50 ـ 88.
4 . نکته قابل توجّه این که ممکن است در تطبیق بین تاریخ شمسی و قمری، در برخی موارد چند روز، اختلاف وجود داشته باشد.
5 . نگارنده، مقاله مفصلی با عنوان « رخدادهای مهم جهان اسلام در دوران زعامت فقیه اصفهانی » دارد که مروری است بر حوادث سالهای 1300 ـ 1325 شمسی؛ این مقاله به خواست خداوند، در فرصتی دیگر عرضه خواهد شد.
6 . ر.ک: مجلّه حوزه، قم دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیّه قم ( مهر و آذر 1378 )، ش 94 ـ 95 ، ص 453 .
7 . مدیسه، ص 8 .
8 . نگر: مرآة الشرق،صدر الإسلام خوئی، تحقیق علی صدرائی خوئی، قم، کتابخانه آیةالله نجفی مرعشی، 1427 ق، ج 1 ، ص 185 ـ 186.
9 . مدیسه، ص 5.
10 . همان ، ص 4.
11. شناختنامه آیة الله سیّد ابوالحسن اصفهانی، مؤسسه کتابشناسی شیعه، اصفهان، نشر وسپان، 1367 شمسی، ص 385 ـ 386.
12. ر.ک: بنیانگذار بنای عشق،محمّد جواد نورمحمّدی، قم، نشر نهاوندی، 1375 شمسی، ص 45- 46.
13. اصل این نامه و پاسخ آن را در قسمت ضمائم ـ ضمیمۀ شمارۀ 1 ـ بنگرید .
14. بنیانگذار بنای عشق ، 48 .
15 . ر.ک: مدیسه، ص 36.
16 . ر. ک: روحانیّت و اسناد فاش نشده از ملّی شدن صنعت نفت، قم، دارالفکر، 1358 شمسی،ص 217.
17 . متن دستن نویس و کامل این توصیه نامه را در قسمت ضمائم ـ شماره 2 ـ بنگرید.
18. گزیده اسناد آیة الله حاج آقا مجتبی بهشتی اصفهانی ـ دام ظلّه العالي ـ ؛ تصویری از این توصیه نامه در نزد نگارنده ، موجود می باشد.
19 . الکافی، ثقة الإسلام کلینی، تحقیق علی اکبر غفاری، چاپ هشتم، تهران، دارالکتب الإسلامیّه، ج 1، ص 27 ، ح 29.
20 . خاطرات سیاسی بهلول ، ص 38 ـ 39 .
21 . نگر: نقد عمر، علی دوانی، تهران، انتشارات رهنمون، 1384 ، ج 1 ، ص 67 ـ 69 و فخر تشیع، ص 59 ـ 60.
ششم: قدر دانی از صاحبان قلم و تبیین مقام آنان
فقیه اصفهانی با توجه به تأثیر ویژه قلم و کتابت در بیان و نشر معارف الهی فضلا و اهل علمی که دارای آثاری مکتوب
می باشند را مورد عنایت خویش قرار داده و آنان را تشویق به نوشتن می کند. ما در این جا، تنها به نقل نمونه ای اکتفا
می کنیم.
ـ علّامه امینی و کتاب ارزشمند « شهداء الفضیلة »
یکی از آثار ارزشمند علّامۀ امینی ـ افزون بر کتاب گرانسنگ « الغدیر» ـ کتاب « شهداء الفضیلة » می باشد. این کتاب که نقطه عطفی دراحیاء حال عالمان شهید شیعه می باشد، به دست فقیه اصفهانی می رسد و وی تقریظی برآن می نویسد و با القابی چون « علم العلم و الأدب » و « رجل الدع آيت الدینیة » از مؤلف آن نام می برد.
ترجمه قسمتی از این نوشته را با هم مرور می کنیم:
« ... کتاب ارزشمند شهداء الفضیلة را با نگاهی عمیق مطالعه کردم ... علّامۀ امینی در این کتاب درسهای بسیار گرانقیمت وارزشمند علمی، تاریخی، ادبی و اخلاقی را، با بهترین بیان و زیباترین تعبیر، همراه با دقت و امانت در نقل، به ودیعت نهاده است ...»
هفتم: پاسداشت علمای سلف
فقیه اصفهانی افزون بر آن که مقام علمی عالمان معاصر خویش را ارج می نهد، در پاسداشت بزرگان فقید حوزه ـ آنانی که روزی خورشید وجودشان نورافشان آسمان حوزه های علمی شیعه و جهان اسلام بوده واکنون رخ در نقاب خاک کشیده اند ـ نیز لحظه ای کوتاهی ننموده و پیوسته جایگاه علمی آنان را متذکّر گشته و از آنان با تجلیل و احترام نام می برد؛ در این قسمت نیز به ذکر یک نمونه، بسنده می کنیم.
مرحوم آيت الله سیّد هادی حسینی خراسانی ( 1297 ـ 1368 ق ) یکی از عالمان نامور حوزه علمیّه نجف اشرف و از معدود کسانی است که موفق به دریافت اجازه اجتهاد از مرحوم میرزا محمّدتقی شیرازی ـ از مراجع تقلید ورهبر انقلاب عراق بر علیه انگلستان ـ می شود؛ ظاهراً مرحوم خراسانی دست نوشته میرزای شیرازی را به رؤیت فقیه اصفهانی می رساند و درخواست تأیید آن را می نماید . فقیه اصفهانی در حاشیۀ اجازۀ میرزا ، اجتهاد مرحوم خراسانی را تأیید می نماید . نکتۀ قابل دقت ، نحوۀ نوشتن و نوع کلماتی است که فقیه اصفهانی به کار می برد و با تمام وجود ، ارادت خویش را همراه با نهایت تواضع وادب نسبت به مقام میرزای شیرازی ابراز می دارد . ترجمۀ این نوشته ارزشمند را با هم مرور می کنیم :
« نوشتۀ حضرت آيت الله میرزا[ محمّد تقی شیرازی ] قدّس سرّه در حق ایشان [ سیّد هادی حسینی خراسانی ] دامت برکاته، قطره ای از دریای فضل وی می باشد؛ چگونه چنین نباشد و حال آنکه وی، از بزرگترین مجتهدان و از بلند مرتبه ترین فقیهان می باشد که خداوند به واسطه وی، دین خود را تأیید و پراکندگی مسلمین را به الفت و یگانگی مبدّل نموده است... »
هشتم: توجّه دادن مردم به روحانیون ساکن شهرهای کوچک و تبیین جایگاه آنان
این مبحث از سه منظر قابل بررسی است؛

الف : تجلیل و بزرگداشت عملی :
در این مورد تنها به ذکر خاطره ای از فقیه فقید اصفهان ، مرحوم آيت الله شیخ علی مشکات سدهی ـ قدّس سرّه ـ بسنده می کنیم ؛ وی در مصاحبۀ با مجلۀ وزین و ارزشمند حوزه ، چنین می فرماید : « پس از آنکه از نجف برگشته بودم و در ایران مشغول تبلیغ و تدریس بودم ، روزی با جمعی از دوستان ، به نجف اشرف مشرّف شدم . مرحوم سیّد ابوالحسن اصفهانی ، در حرم نماز می خواندند و من هم مشغول نماز شدم . سعی می کردم که ایشان مرا نبیند و متوجّه آمدن من نشوند که مزاحم عبادت ایشان نشوم ؛ زیرا ایشان به بنده خیلی لطف داشتند . بالاخره ، ایشان متوجّه شدند و مرا خواستند . ایشان به من خیلی لطف کردند و بسیار تشویق فرمودند .
من فکر می کنم که این رفتار را ایشان ، به خاطر ترویج شریعت انجام دادند ؛ چون دیدند چند نفر از مردم اصفهان همراه من هستند ، احترام زیاد گذاشتند تا زیادتر بتوانم بین مردم ترویج و تبلیغ دین کنم » .

ب : تجلیل کتبی :
فقیه اصفهانی در اجازاتی که برای علما و فضلائی ـ که در شهرها و روستاها به تبلیغ دین مشغول هستند ـ می نویسد، به مردم متدیّن نیز مداوم گوشزد می نماید که قدر شناس باشید و در تجلیل و بزرگداشت روحانیون محلات، کوتاهی نکنید؛ برخی از این موارد را در اجازات فقیه اصفهانی، با هم مرور می کنیم:
ـ اجازه روایی به فقیه پارسا حضرت آيت الله شیخ علی محمد اژه ای ـ دامت برکاته :
« ... جناب مستطاب شریعتمدار، ملاذ الأنام، عمدة الفضلاء و المحدّثین، آقای آقا میرزا علی محمّد اژه ای ـ دامت توفیقاته و تسدیداته ـ از اعاظم و اکابر محدّثین و صاحب مؤلفات عدیده و ممیّز اخبار صحیحه و معتبره می باشند ... ومأمول از ... اخوان مؤمنین ـ وفقهم الله ـ آن که نعمت وجود محترم ایشان را مغتنم دانسته و کمال سعی را در تبجیلات و حفظ شئون ایشان معمول دارند و... »
ـ اجازه اجتهاد به مرحوم آيت الله سیّد علی حسینی کشمیری (متوفّای 1365ق ) :
« ... بر عموم مؤمنین ابرار و متدینین اخیار ـ وفّقهم الله تعالی في مراضیه ـ مخفی نماند که جناب مستطاب الصفي التقي النقي والعدل الورع الزکي آقای آقا سیّد علی کشمیری الأصل حائر[ي] المسکن ـ دامت برکاته ـ از اجلّۀ علماء و اعزّۀ فقهاء می باشد و نزد اینجانب ثقه و امین ... والبته مؤمنین ـ وفقهم الله تعالی ـ نظر به مراتب علمیه ایشان ، در احترامات لایقه به ایشان کوتاهی نخواهند فرمود و متعظ به مواعظ کافیه و مصالح شافیه ایشان خواهند گردید و اقامه جمعه و جماعت را به ایشان مغتنم دانسته ، ترک نخواهند نمود و... » .
ـ اجازه امور حسبیّه به مرحوم آيت الله سیّد ضیاءالدین تجویدی اصفهانی ( در گذشته به سال 1408 ق ) :
« ... عموم اخوان مؤمنین ـ زادهم الله توفیقاتهم ـ را اعلام می دارد که جناب مستطاب شریعتمدار، مروّج الأحکام، آقای آقا ضیاء الدین تجویدی ـ سلّمه الله ـ از جمله مروّجین احکام دینیّه و حاملین علوم شرعیّه می باشند؛ سزاوار است مؤمنین از جناب ایشان مستفید و اخذ حلال و حرام بنمایند و...» .

ج : بزرگداشت زبانی:
هرساله جمع بسیاری از ارادتمندان خاندان وحی، به قصد زیارت ائمه عراق وبرگرفتن توشه معنوی از آن بزرگواران، به این کشور سفر می نمودند. این راهیان دیار نور و روشنایی، افزون بر زیارت حرم امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ ومکان های منسوب به آنان، بر خود لازم می دانستند که به زیارت مراجع معظم تقلید نجف اشرف بروند.
در بسیاری از این دیدارها، فقیه اصفهانی از شهر و دیار و متصدّی امور دینی این زائران عاشق، پرس و جو می نمود و آنان را به روحانیونی که رنج دوری از فضای حوزه نجف را به جان خریده و امور دینی مردم را شهرها و روستاها عهده دار شده بودند توجّه می دادند و می فرمود: در بین شما فلان عالم بزرگ وجود دارد، قدر اورا بدانید و مسائل شرعی خود را به او مراجعه نمایید و با بودن وی، وجوهات را برای نجف نفرستید.
ما در این جا وبرای رعایت اختصار، تنها به ذکر نمونه ای اکتفا می کنیم؛
جناب آقای سیّد نصرالله موسوی پیکانی ( متولد حدود 1317 شمسی و از محترمین جرقویه ) برای نگارنده، چنین نقل نمودند:
« جمعی از اهالی جرقویه [ از توابع اصفهان ] به نجف اشرف، مشرّف و پس از زیارت مرقد مطهّر پیشوای پرهیزگاران، امیرمؤمنان، حضرت علی ـ علیه السلام ـ به قصد دیدار مرجع تقلید خود و تقدیم وجوهات شرعی ، به منزل آيت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی می روند؛ در این ملاقات سیّد از محل سکونت و وضعیت اموردینی آنها پرسش می نمایند و سپس
می فرماید در محل شما شخصیتی چون شیخ محمّدحسن پیکانی وجود دارد؛ از این پس وجوهات خود را به وی تحویل داده وبا بودن چنین فردی، وجوهات خود را به نجف نفرستید. » .*
نهم: اهتمام ویژه به وضعیّت معیشتی اهل علم دور از نجف
پس از آنکه رضا شاه به صورت جدّی و آشکارا به مبارزه با مظاهر دینداری و در رأس آن روحانیت شیعه برخواست، وضعیت بسیاری از اهل علم به صورت کلی دچار اختلال گردید؛ در این زمان، فقیه اصفهانی بسان پدری دلسوز و مهربان، اهتمامی ویژه نسبت به اهل علم ساکن در شهر ها و روستاها دارد و در مکاتباتی که با برخی افراد سرشناس از متمکنین و دیگران، دارد به آنها به صورت مؤکّد وضعیت اهل علم را متذکّر شده و و رسیدگی به این مهم را به هر نحو ممکن، خواستار می گرددُ.
نگارنده در این جا تنها به ذکر یک نمونه، اکتفا می نماید.
مرحوم آيت الله سیّد علی اصغر برزانی یکی از ستارگان درخشان آسمان فقاهت حوزۀ علمیّه اصفهان است که سالها در عتبات عالیات عراق به آموختن و فرا گرفتن علوم و معارف اهل البیت ـ علیهم السلام ـ مشغول بوده و سپس با کوله باری ارزشمند از علوم مختلف به اصفهان بازگشته ودر این شهر به تألیف ، تدریس و پرورش شاگردان مختلف وهمچنین بیان احکام دینی و معارف الهی پرداخته است.
تصویری از یکی از نامه های فقیه اصفهانی در مورد آيت الله برزانی و خطاب به تجّار و بزرگان اصفهان، در اختیار نگارنده می باشد. تاریخ این نوشته مربوط به ماه شوّال 1345 می باشد.
قسمت هایی از این نوشته را با هم مرورمی کنیم:
«عموم اخوان مؤمنین از تجّار و أعزه ومحترمین و اجلّاء معزّزین از اهالی اصفهان ـ صانها الله عن الحدثان ـ را اعلام می دارد که جناب مستطاب، علم الأعلام، مصباح الظلام، ولدنا المعتمد المسدّد، آقای سیّد علی اصغر برزانی اصفهانی ـ سلمه الله تعالی ـ که در مراتب علمیّه و اخلاقیّه و عملیّه ممتاز و مایه افتخارند، نظر به وضع زمانه، در امور معاشیّه ایشان في الجمله اختلالیست؛
... البته وجود ایشان را غنیمت دانسته و این نعمت عظمی را خوب، رعایت و ملاحظه نمایند... »
دهم: تأمین روحانی و مبلغ برای سرزمین های مختلف شیعه نشین و تبیین جایگاه آنان
افراد متدیّن ساکن در گوشه گوشۀ کشورها و مناطق شیعه نشین جهان مانند آفریقا، هندوستان، قفقاز، افغانستان، لبنان، عراق، ایران و... با فرستادن نامه، از محضر مبارک فقیه اصفهانی- به عنوان مرجع تقلید و بزرگترین پیشوای عالم تشیّع- درخواست روحانی و مبلغ دینی برای دیار خویش می نمودند؛ فقیه اصفهانی قبل از فرستادن مبلغ، و یا همزمان با آن، جایگاه علمی و عملی وی را نیز برای مردم ، متذکّر می شدند.
ما درا ین جا تنها به ذکر دو نمونه، اکتفا می کنیم.

الف : مرحوم شیخ حبیب عاملی :
اهالی قانا - یکی از شهر های شیعه نشین لبنان - با ارسال نامه ای به محضر فقیه اصفهانی، از وی درخواست می کنند که یکی از فضلای نجف به نام شیخ حبیب را برای بیان احکام الهی و تبلیغ شریعت، به آن منطقه اعزام نماید. فقیه اصفهانی ضمن موافقت با این درخواست و قبل از حرکت مرحوم شیخ حبیب عاملی، نامه ای را برای سرشناسان قانا و مناطق اطراف آن
می نویسد و در آن از شخصیت پیش نامبرده با الفاظی این چنین یاد می کند: « علم الأعلام، مصباح الظلام، رکن الإسلام، ولدي الأعز.»
متن این نامه، به زبان عربی است و ما در این جا قسمت هایی از ترجمه فارسی آن را باهم مرور می کنیم:
« ... سرشناسان و بزرگان قانا و اطراف آن ، سلام و رحمت و برکات الهی بر شما باد .
وبعد این که نامه شما به دستم رسید؛ نامه ای که در آن از من درخواست نموده بودید جناب علم الأعلام و مصباح الظلام و رکن الإسلام، فرزند عزیزم جناب شیخ حبیب را به سوی شما بفرستم.
آگاه باشید که شما از من عالمی عامل، فاضلی نیکوکار و مردی صاحب فکر محکم را درخواست نموده اید که در راه حق از سرزنش ملامت گران هراسی به دل راه نمی دهد .
... شما از من بازوی پرتوان، چشم بیدار و زبان گویایم را طلب نمودید.
همزمان با شما مردم العماره نیز چنین درخواستی داشتند و سزاوار نبود آنان از این نعمت بزرگ محروم شود ... از همین روی صوابدید من آن است که وی تابستان در دیار شما باشد و زمستان را در العماره به سر برد.
حرکت وی به سوی شما پس از ماه رمضان خواهد بود؛ منتظر ورود وی باشید و بدانید که وی شمشیری برّان از شمشمیرهای اسلام است و رکن و ستونی محکم از ارکان دین؛ وی از بزرگترین مجتهدین می باشد ...
برشما باد که از نور علم و معرفت ایشان بهره مند و ازچراغ فروزان سخنان روشنگرانه و هدایت بخش وی استفاده کامل را ببرید... »

ب : مرحوم سیّد محمّدحسین ناشرالاسلام ( 1305 ـ 1396 ق ):
از دیگر نمایندگان ایشان، می توان از مرحوم سیّد محمّد حسین سیّدی معروف به « ناشرالإسلام » نام برد که سالها از طرف فقیه اصفهانی درآفریقا به تبلیغ دین، ارشاد مردم ،بیان معارف الهی وتبیین حلال وحرام واحکام شرعی مشغول بوده اند و لقب « ناشر الإسلام » نیزاز طرف فقیه اصفهانی به وی ، داده می شود.
یازدهم : توجّه به مسائل امنیتی در مورد روحانیّون وحفظ جان آنان
فقیه اصفهانی، افزون بر عزت نفس و بی توجّهی به ستمگران، با توجّه به هوش و استعداد سیاسی بالایی که دارد به طور جدّی، اهتمام به حفظ حوزه وروحانیت دارد و از نزدیک با زائرانی که به عتبات مشرّف می شوند در تماس است؛ولی با مردم دور از نجف، از طریق شبکه و سیستم گسترده نمایندگان و وکلای خود در ارتباط جدّی است؛ برخی تعداد وکلای فقیه اصفهانی را در اقصی نقاط بلاد اسلامی، در حدود چهار هزار نفر دانسته اند.
در اینجا و برای روشن شدن مطلب فوق، به ذکر نمونه ای از زبان یکی از وکلای فقیه اصفهانی اکتفا می نماییم .
مرحوم آيت الله شیخ علی غروی علیاری( 1318 ـ 1419 ق )، یکی از عالمان بزرگ تبریز و از شاگردان و اصحاب فقیه اصفهانی است که از نزدیک شاهد برخی قضایای زندگی این فقیه بزرگ بوده است؛ داستان ملاقات سفیر انگلستان پس از جنگ جهانی دوم با فقیه اصفهانی. و همچنین ملاقات فرستاده رضاخان وسفیر ایران در عراق از زبان وی ، نقل شده است.
مرحوم آيت الله غروی علیاری در مصاحبه مجله حوزه با ایشان دراین مورد می فرماید:
« خاطره دیگری که خود نیز شاهد بودم : روزی در محضر ایشان بودم، خدمتکار آقا وارد شد، گفت: چند نفر از بغداد آمده اند خدمت شما برسند.
فرمود : کیستند ؟
گفت : سفیر ایران است به همراه چند نفر دیگر که از ایران آمده اند.
مرحوم سیّد اجازه ملاقات داد، احساس کردم، جلسه خصوصی باشد، خواستم بیرون بروم؛ آقا فرمود: بنشیند، مانعی ندارد.
آن چند نفر وارد شدند. معلوم شد همراه سفیر، فرستاده رضاخان است.
وی، هدایایی از طرف رضاخان آورده بود [ شامل ] عینک، عصای مزیّن به طلا و مقداری پول، که پس از ابلاغ سلام رضاخان، تقدیم سیّد کرد وگفت: ما مانع نیستیم که وکلای شما از ایران برایتان پول بفرستند، ولی بهتر است آنان را بشناسیم.
سیّد فرمود: لازم نیست شما آنان را بشناسید، نیازی هم به عصا و عینک و پول ندارم، بروید و ببرید.
هرچه فرستاده رضاخان اصرار کرد، آقا نپذیرفت. آنان رفتند.
آقا فرمود: می خواستند وکلای مرا شناسایی کنند تا به اذیّت و آزار آنان بپردازند.
[ اگرچه ادامه این خاطره ارتباط مستقیم با موضوع این قسمت ندارد؛ ولی نویسنده این نوشتار، دریغ دارد که ادامه آن را نقل ننماید ]
به فاصله کمی، عربی وارد شد. دست آقا را بوسید. مقدار زیادی پول تقدیم آقا کرد و رفت.
سیّد فرمود: آقای علیاری اگر من پول آن خبیث را گرفته بودم، حال خداوند چنین پول پاک و طاهری را نصیبم نمی کرد...»
دوازدهم : صدور اجازه به صورت گسترده برای افراد
یکی از مهم ترین اقدامات فقیه اصفهانی برای حفظ بنیان روحانیّت شیعه، اقدام به صدور اجازات مختلف اجتهاد، روایت و حسبیّه، برای افراد مختلف است.
برای درک بهتر این مطلب تذکّر چند نکته لازم و ضروری می باشد.

الف : قانون اتحاد شکل لباس و موارد استثنای از آن :
« تصویب قانون اتحاد شکل لباس در[ ششم] دی ماه 1307 هـ.ش، مقدّمه ای بر این امر [ کنار گذاردن و محدود نمودن روحانیت ] بود. این قانون، در بردارنده چهار ماده بوده است.
به موجب ماده اول آن کلیه اتباع ایران که بر حسب مشاغل دولتی دارای لباس مخصوص نیستند در داخله مکلفند که ملبس به لباس متحد الشکل شوند ...
برطبق ماده دوم، هشت طبقه با گرفتن اجازه مستثنی از لباس متحدالشکل شدند که عبارتند از:
1 ـ مجتهدین مجاز از مراجع تقلید مسلّم، که اشتغال به امور روحانی داشته باشند.
2 ـ مراجع امور شرعیّه دهات و قصبات، پس از برآمدن ازعهده امتحان معیّنه.
3 ـ مفتیان اهل سنت و جماعت که از طرف دو نفر از مفتیان مسلّم اهل سنت، اجازه فتوا داشته باشند.
4 ـ پیشنمازان دارای محراب.
5 ـ محدّثین که از طرف دو نفر از مجتهدین مجاز، اجازه روایت داشته باشند.
6 ـ مشتغلین به فقه و اصول که در درجه خود از عهده امتحان برآیند.
7 ـ مدرّسین فقه واصول وحکمت الهی.
8 ـ روحانیون ایرانیان غیر مسلم ...»
ب: اجراء قانون اتحاد شکل لباس و گواهی داشتن لباس روحانیت:
این قانون در سال 1308 شمسی تصویب می شود و در هفت سال بعد، یعنی 1315 با تمام قدرت و نهایت خشونت به اجرا گذاشته می شود ونتیجه آن، اینکه « برابر قانون لباس متحدالشکل، روحانیان می بایست امتحان بدهند و پس از قبولی، لباس روحانی بپوشند و کسانی که از عهده آن برنیایند و یا گواهی لباس نداشته باشند، به شهربانی برده شده و لباس های آنها قیچی می شود. »
ج: ترسیم دورنمایی از وضعیّت روحانیّون و طلاب آن زمان حوزه علمیه قم در کلام امام خمینی :
در این قسمت ، قسمت هایی از سخنان امام راحل را مرور می کنیم؛
« ... روحانیّت را با تمام قوا کوبیدند، به طوری که این حوزه علمیّه ای که آن وقت، البته هزار و چند صد تا محصّل داشت، رسید به یک چهارصد نفر، آن هم چهار صد نفری که تو سری خورده، چهارصد نفری که هیچ نتواند یک کلمه صحبت کند؛ تمام منابر را در سرتاسر ایران ، تمام خطبا را در سرتاسر ایران، زبانشان را بستند. »
ـ « ... من گاهی که مباحثه داشتم در مدرسه فیضیه و چندنفری بودند، یک روزدیدم که یک نفر است، پرسیدم، گفت: قبل از آفتاب این ها[ طلّاب و روحانیّون] باید بروند در باغات برای آنکه مأمورین می آیند و دنبالشان و آنها را می گیرند. قبل از آفتاب می رفتند، در باغات شهر و بعد، آخرهای شب برمی گشتند به محل ... »
ـ هم چنین ایشان در سخنرانی خویش در مدرسه فیضیه، در این مورد می فرمایند:
« این مدرسه فیضیه را که ملاحظه می کنید که آن وقت شاید ششصد، هفتصد طلبه در خود مدرسه ساکن بود. [ طلّاب ] روز نمی توانستند در مدرسه باشند ، فرار می کردند به باغات شهر وآخر شب می آمدند ؛ برای این که مأموران دنبال این بودند که این ها را بگیرند و ببرند و عمامه هاشان را بردارند . علمای تهران را تعقیب می کردند و بعضی از اشخاص موجّه از علما را در کلانتری می بردند و همان جا لباسهایشان را می بریدند که بلند نباشد ، همان جا قیچی می کردند ... » .
پس از آشنا شدن با این شرایط زمانی و مکانی ونقش اجازات درحفظ موقعیّت روحانیّون وطلاب شیعی ایران ، کیاست و درایت فقیه اصفهانی در جایگاه بزرگترین زعیم دنیای تشیّع بیشتر نمودار می شود.
فقیه اصفهانی در این دوران، به صورت گسترده به صدور اجازه برای افراد می پردازد.
شاید بتوان گفت این اجازات افزون بر هزار باشد و شاید در نگاه اول، این سخن قدری تأمّل برانگیز باشد؛ ولی نگارنده در « اجازات فقیه اصفهانی » 162 مورد از این اجازات را مستند ذکر نموده و افزون بر این، نام دویست و هفتاد نفر از کسانی را که ازاین فقیه بزرگ اجازه اجتهاد، روایت ویا امور حسبیّه داشته اند را نام برده است.
همچنین حضرت حجّه الاسلام سیّد احمد اشکوری- محقق ارجمند و تراث پژوه معاصر- در این باره چنین معتقد است:
« سیّد ابوالحسن اصفهانی برای وکلا و نمایندگان خود، جهت عهده دار شدن شؤون دینی، هزاران اجازه صادر نمودند؛ همانگونه که وی به صدور صدها اجازه اجتهاد به جهت حفظ روحانیّت ومقابله با حرکت های رضا خان، اقدام نمودند ...»
صاحب کتاب « مشهد الامام او مدینة النجف » در مورد وکلای فقیه اصفهانی چنین می نویسد:
« ...نمایندگان آيت الله سیّد ابوالحسن اصفهانی در اطراف زمین، در حدود چهار هزار نفر می باشند... »
در این دوران که رضاخان با تمام توان، به زدودن تمامی آثار دین و دیانت برخواسته و با تصویب قانون اتحاد لباس، کیان روحانیّت را نشان گرفته است رادمردی از تبار نور ، از گوشه حوزه علمیّه نجف، با کوله باری ازمعنویّت، علم وتوکّل به خداوند هستی آفرین، رهبری امّت را برعهده می گیرد و با اعطاء اجازات متعدّد به حفظ و پاسبانی از روحانیّت، دیانت و حوزه های علمیّه بر می خیزد و تا پایان عمر مبارک خویش، لحظه ای در انجام این هدف بزرگ و حرکت در جهت رسیدن به آن، کوتاهی نمی ورزد.
نکته دیگر که در این مورد شایان دقت و توجه است این که این گستردگی صدور اجازات به حدّی است که برخی بر انجام آن خرده گرفته اند. ما در اینجا و برای پاسخ به این اعتراض-افزون بر آنچه گذشت - سخن سه تن از شخصیت های علمی معاصر را در این باره ذکر نموده وبه همین مقدار بسنده می نماییم؛
ـ حضرت آيت الله العظمی مکارم شیرازی :
« مرجعیّت آيت الله اصفهانی در زمان رضاخان اتفاق افتاد. رضاخان می خواست ایران رااز روحانی، خالی کند به همین خاطر طرح متحد الشکل کردن لباس را در ایران مطرح کرد. در آن زمان تنها مجتهدین، حق لباس [ روحانیّت ] پوشیدن داشتند به همین دلیل مرحوم سیّد در آن زمان به طور وسیعی، اجازه اجتهاد صادر نمودند. این عقل و درایت سیّد است که برای حفاظت از حوزه های علمیّه و طلّاب آن، دست به این اقدام جسورانه می زند. »
ـ حضرت حجّةالاسلام سیّد احمد اشکوری :
یکی از کارهای مهمی که سیّد در دوران مرجعیتشان انجام دادند، صدور اجازه اجتهاد به تعداد فراوان به منظور مقابله با طرح خلع لباس [روحانیّت، توسّط ]رضاخان بود که در آن موقع به جز مراجع، طلّاب دیگر حق پوشیدن لباس نداشتند. ببینید این گونه در مقابل سیاست های رضاخان رفتار می کردند. مرحوم سیّد به افرادی که می خواستند به ایران بیایند، اجازه اجتهاد
می داد ...»
ـ و حضرت حجّة الاسلام رسول جعفریان :
« در سال هایی که روحانیّون ایران تحت فشار دولت رضاخان، مجبور به خلع لباس بودند، اجازه اجتهاد یا گرفت
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان