• 3 رای - 3.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عزم و اراده (راه کارهای درمان تنبلی، کسالت و بی حوصلگی)
#1
بسم الله الرحمّن الرّحيم
مرد: واقعا دليل تنبلي و کسلي چيه؟ چه ريشه هايي داره؟
اي مسافر بمن بگو با کم همتي و بي انگيزگي چه بايد کرد؟
از جواب هاي کليشه اي بيزارم.

مسافر: سلام عليکم
مسافر مهربانانه لبخندي مي زند و مرد را در آغوش مي گيرد، تا از گرماي وجودش کمي او را گرم کند.
يخ مرد کمي باز مي شود و گرماي زندگي به وجودش مي دمد.
مسافر دست هاي مرد را به آرامي در دستانش مي گيرد و زمزمه مي کند:
اي مرد بيا از اين سرزمين سرد و بي روح سفر کنيم، دلتنگي تو بخاطر اين زمين سرد است. بيا از زمين سفر کنيم.
مرد: سوالم روشن بود يا توضيح دهم؟
مسافر: ببين درست فهميدم که چه مي گويي. ((چگونه مي توانم عزمي راسخ و اراده اي پولادين داشته باشم؟ بلند همتي را دوست دارم. خيلي اوقات اهداف خوبي را تعيين مي کنم اما در ميانه ي راه دلگرمي اوليه را ندارم. چه کنم؟))
مرد:بله، دقيقا همين را مي خواهم.
مسافر: پس بهتر است به چيزي که مي خواهيم و مقصدمان است، توجه کنيم. نه به آنچه نمي خواهيم، که مبادا گرفتارش شويم. مانند رانندگي در گردنه ي کوه که بايد به مسير توجه کنم که مي خواهم در آن حرکت کنم، نه به پرتگاه. چون اگر توجهم مدام به پرتگاه باشد و به آن چشم بدوزم که سقوط نکنم ، بطور ناخودآگاه به پرتگاه توجه مي کنم و به سمتش مي روم و سقوط مي کنم. يا مانند کسي که به مکان مرتفعي رفته و مدام به اين توجه مي کند که نيفتم، نيفتم و مي افتد.
از سوي ديگر در برخورد انفعالي و واکنشي نوعي ضعف نهفته است، چون فرد به دنبال دفع مفسده ي عارض شده است و اين احساس منفي انرژي و نشاط را کاهش مي دهد.
مرد: خب، اي مسافر نکته ي خوبي بود، جواب را بفرماييد.
مسافر: بيا با هم به سوي منزل عزم و اراده سفر کنيم. بيا همسفرم باش.
مرد: بسم الله.
مسافر: بايد هر هفته يک گام برداريم و هر گام چهار قسمت دارد.
همسفر: چرا يک گام؟!! مي خواهم امروز و همين امروز تمامي گامها را بردارم و به منزل عزم و اراده برسم، من مي توانم.
مسافر: بيا باهم همسفرشويم، ان شاء الله کم کم شتاب سيرو سلوکمان زياد مي شود، خيلي عجله نکن، شتاب کردن در اين مسير يعني گام را استوار برداشتن وگرنه پايت مي لغزد و به پايين سقوط مي کني.
همسفر: گام اول چيست ؟ بسم الله شروع کنيم، با حلوا حلوا کردن و حرف زدن و فکر کردن که دهان شيرين نمي شود. برويم حلوا بسازيم و تناول کنيم و دهانمان ر ا شيرين کنيم، بيا زودتر حرکت کنيم.
مسافر: لا حول و لاقوة الّا بالله
گام اول: به مدت 7 روز،‌ بايستي:
1-ماست و دوغ و خيار و آب خيلي خنک، يل نخوريم و يا از اين ها حدود يک سوم هفته ي گذشته تناول کنيم.
2-هر روز ده دقيقه ورزش کنيم.
3-هر روز 5 دقيقه در کنار فضاي سبز يا پارک يا درخت و گل وسبزه اي بنشينيم.
4-صبح را با بسم الله الرّحمن الرّحيم شروع کنيم، اگر فراموش کرديم، به محض يادآوري با توجه و حضور قلب يک بسم الله الرّحمن الرّحيم بگوييم.
همسفر: اين چهار گام است يا يک گام؟ ضمنا من هفته ي گذشته دوغ نخوردم و هر روز بسم الله نيز مي گويم.
مسافر: هر گام چهار بُعد دارد، که در هريک رازي نهفته است. عمل کنيم، مي بينيم، مي چشيم، مي فهميم انشاءالله. در پايان 7 روز بايد به خود از 7 امتياز دهيم، اگر 5 و بيشتر شديم، گام بعدي را بر مي داريم، و گرنه اين گام را تکرار مي کنيم.
ضمنا اگر هفته ي گذشته اين اعمال را انجام داده ايم،‌گام بعدي را بخوانيم و عمل کنيم.
همسفر:از اسرار آن برايم بگو، تا انگيزه ام در عمل بيشتر شود؟
مسافر: برخي غذاها طبع سردي دارند و با خوردنشان بدنمان شل مي شود و کسل مي شويم، و در زمستان سردي و رطوبت بيشتر در بدن اثر مي کند و ميل به خواب را افزايش مي دهد مخصوصا اگر طبع فرد سودا يا بلغم باشد. بايد سعي کنيم با تغيير نسبي رژيم غذايي مان به سمت اعتدال مزاج پيش برويم.
ورزش باعث گردش سريعتر خون و نشاط بدن است، همچنين ذخيره کردن نيروي جواني براي دوران پيري است،در اين گام نرمش معمولي در اتاق هم کفايت مي کند، اما حتي الامکان پنجره باز شودکه هواي آزاد و اکسيژن بيايد، که موجب نشاط بيشتر است، کمبود اکسيژن و کندي گردش خون از عوامل خواب آلودگي و کسالت است.
نگاه کردن به سبزه، موجب طروات و نشاط روح مي شود.
بسم الله به زندگي مان برکت مي دهد و ما را مشمول الطاف خداوند متعال مي نمايد و هدف و جهت زندگي مان را به ما يادآوري مي کند و ما را از کسالت و پوچي و يکنواختي و تاريکي نجات مي دهد. با توجه و حضور قلب بسم الله بگو و به خداوند توکّل کن و اثرش را ببين.
اللهم وفقنا لما تحب و ترضي
آفــلایــن
  پاسخ
 سپاس شده توسط Rayhan
#2
بسم الله الرّحمن الرّحيم

همسفر: الحمدلله گام اول را برداشتم، حالا براي هفته ي آينده چه کنم؟

مسافر: 1- در طول اين هفته 14 تصميم بگيريم و آنها را عمل کنيم.
انجام تصميم اول نهايت 10 دقيقه زمان بخواهد و تصميم دوم 20 دقيقه و تصميم سوم 40 دقيقه و .... و تصميم چهاردهم، 5 ساعت زمان بخواهد.

همسفر: چرا؟ تصميم چهارم به بعد چند دقيقه باشد؟ چطور تصميمي باشد؟

مسافر: بزرگي هدف ها متناسب با زمان مورد نيازآنهاست.
زمان هر تصميم و بزرگي آن را مي تواني به سليقه ي خودت مرتب کني.
اگر تصميمي عملي نشد، مثلا تصميم بر کاري که يک ساعت زمان نياز داشت، گرفته بودي، اما انجامش ندادي. قاعده اين است که نمي تواني به مرحله ي بعد و تصميم بزرگتر بروي و بايد اين گام را تکرار کني يعني بزرگي تصميم بعدي ات نهايتا به همين مقدار باشد.
بعد اگر موفق شدي، به مرحله ي بعد ميروي و تصميم بزرگتر مي گيري. و اگر بازهم موفق نشدي، يک مرحله به عقب تنبيه مي شوي. و مثلا از تصميم هاي 4 ساعته به 3 ساعته باز مي گردي.
نام اين قاعده را برنامه ي توسعه ي پايدار مي گذاريم.
اين قاعده بايد در طول زندگي ات برايت باشد که مثلا اگر مي خواهي هدفي را انتخاب کني که 800 ساعت زمان نياز دارد، بايد قبل از آن کاري را که 600 ساعت زمان نياز داشت، موفق شده باشي‌، تا بتواني تصميمي به بزرگي 800 ساعت بگيري وگرنه نمي تواني.
اين نگاه باعث مي شود توانمندي هاو حلم و اراده ي ما بمرور افزايش بيابد و وقتي تصميمي ميگيريم، براحتي رهايش نکنيم. و يک جور هيجان هم داريم که اگر روزي در تصميمي سستي کرديم، سريعتر خود را جمع و جور کنيم،‌ و جلوي ضرر بيشتر را بگيريم و در ضمن وقتي به قدرتي رسيديم که تصميم هاي 2000 ساعته مي گيريم، قدرش را بدانيم و در انجامش کوتاهي نکنيم.

و لا حول و لا قوة الّا بالله

رفقا به نظر شما اين قاعده کارايي دارد؟
مثلا در انجام عبادات يا دادن صدقه يا ... مي توان آن را بکار بست؟
براي تکميل آن چه پيشنهادي داريد؟
آفــلایــن
  پاسخ
 سپاس شده توسط محمد امین
#3
بسم الله الرّحمن الرّحيم

رفقا بيايد مرد و مردونه با خودمون عهد کنيم که يا کاري را شروع نکنيم يا اگه شروع کرديم تا آخرش بريم.

کمي يک دنده و سرسخت باشيم

اون هدفي رو که ديروز دربارش فکر کرديم و تصميم گرفتيم انجامش بديم،‌ حواسمون باشه، هنوز هم خوبه.

اينطور نباشه که دائم از اين شاخه به آن شاخه بپريم.

متأسفانه گاهي يک هدف و برنامه اي رو که شروع مي کنيم، با ديدن هدف ديگه اي که بظاهر مهمتره، آن هدف اول را رها مي کنيم. Cool
يا کمي که برنامه رو انجام داديم و به سوي هدف رفتيم، در ميانه ي راه، مي بينيم هدف سختيه و نمي تونيم انجامش بديم باز رهاش مي کنيم.

قبل از تصميم خوب گزينه هاي رقيب هدف رو و امکانات لازم براي رسيدن به اون رو بررسي کنيم. بعد تصميم بگيريم.

متناسب با بزرگي هدف، براش مشورت و تفکر کنيم،‌ شتابزده تصميم نگيريم.

حواسمون باشه اگه حرفي زديم،‌ تا آخرش بايد بريم.

بعد هم اگه تصميمي گرفتيم، انجامش بديم.

و الذين قالوا ربّنا الله ثم استقاموا

رفقا بنظر شما چرا گاهي اوقات برنامه هامون رو به اتمام نمي رسونيم؟؟
نظر شما چيه؟ چه راه حلي داريد؟ Rolleyes
آفــلایــن
  پاسخ
 سپاس شده توسط محمد امین
#4
ممنونم از مومن عزیز
راستش اولا من "عزم و اراده (1)" رو نتونستم پیدا کنم .
ثانیا فکر می کنم بهتره یه موضوع عزم و اراده درست کنید و به مرور در قالب پاسخ در ذیل همون موضوع موارد جدید رو هم اضافه کنید . (انسجام شکلی بحث بیشتر میشه )
ثالثا من تا حدودی مطالعات اخلاقی دارم ولی تا به حال این روش به چشمم نخورده بود .
از لحاظ تئوری به نظر جواب میده ولی برای من حداقل تجربه شده ، خیلی از روش هایی که از لحاظ تئوری برای خودم بافتم از لحاظ عملی جواب ندادن .
(البته من در مورد این روش قضاوت نمیکنم ولی از مومن جان میخوام یکم بیشتر توضیح بدن ؛ تا ما هم دلمون قرص تر بشه )
آفــلایــن
  پاسخ
#5
(18-بهمن-1391، 19:00 )مؤمن نوشته: رفقا بنظر شما چرا گاهي اوقات برنامه هامون رو به اتمام نمي رسونيم؟
نظر شما چيه؟
چه راه حلي داريد؟ Rolleyes

حضرت امام خمینی در چهل حدیث در ذیل همون حدیث اول کلامی دارن که منتخبی از اون رو نقل میکنم .

"مـنـزل ديـگـر كـه بـعـد از تـفـكـر از بـراى انـسـان مـجـاهـد پـيـش مـى آيـد، مـنـزل عـزم اسـت .
بـعـضـى از مـشـايـخ مـا، اءطـال الله عمره ، مى فرمودند : كه عزم جوهره انسانيت و ميزان امتياز انسان است ، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است .

و عزمى كه مناسب با اين مقام است عبارت است از بناگذارى و تصميم بر ترك معاصى ، و فعل واجبات ، و جبران آنچه از او فوت شده در ايام حيات ،
و بالاخره عزم بر اينكه ظاهر و صـورت خـود را انـسـان عـقـلى و شـرعـى نـمـايـد كـه شـرع و عـقـل بـه حـسب ظاهر حكم كنند كه اين شخص ، انسان است .
و انسان شرعى عبارت از آن است كـه مـوافـق مـطـلوبـات شـرع رفـتـار كـنـد، و ظـاهـرش ظـاهـر رسـول اكـرم ، صلى الله عليه و آله ، باشد، و تاءسى به آن بزرگوار بكند در جميع حـركـات و سـكنات و در تمام افعال و تروك .
و اين امرى است بس ممكن ، زيرا كه ظاهر را مثل آن سرور كردن امرى است مقدور هر يك از بندگان خدا.


اى عـزيـز، بـكـوش تـا صـاحب عزم و داراى اراده شوى ، كه خداى نخواسته اگر بى عزم از اين دنيا هجرت كنى ، انسان صورى بيمغزى هستى كه در آن عالم به صورت انـسـان مـحـشور نشوى ،
زيرا كه آن عالم محل كشف باطن و ظهور سريره است . و جرئت بر مـعـاصى كم كم انسان را بى عزم مى كند، و اين جوهر شريف را از انسان مى ربايد.
استاد مـعـظم ما، دام ظله ، مى فرمودند بيشتر از هر چه گوش كردن به تغنيات سلب اراده و عزم از انسان مى كند.
پـس اى بـرادر، از مـعـاصـى احـتراز كن ، و عزم هجرت به سوى حق تعالى نما، و ظاهر را ظـاهـر انـسـان كـن ، و خـود را در سـلك اربـاب شـرايـع داخـل كـن ، و از خـداونـد تـبـارك و تـعـالى در خـلوات بـخـواه كـه ترا در اين مقصد همراهى فـرمـايـد،
و رسـول اكـرم ، صـلى الله عـليـه و آله ، و اهـل بـيت او را شفيع قرار ده كه خداوند به توفيق عنايت فرمايد و از تو دستگيرى نمايد در لغـزشـهـايـى كه در پيش دارى ، زيرا كه انسان در ايام حيات لغزشگاههاى عميقى دارد كـه مـمـكن است در آن واحد به پرتگاه هلاكت چنان افتد كه ديگر نتواند از براى خود چاره بـكـنـد، بـلكـه در صـدد چـاره جـويـى هـم بـرنـيـايـد ، بـلكـه شـايـد شـفـاعت شافعين هم شامل حال او نشود. نعوذبالله منها."
آفــلایــن
  پاسخ
#6
ممنونم محمد امين عزيز

از مدير سايت خواست که شکل درختي به اين قسمت بده، تا بتونيم مطالب رو بهتر فهرست بندي کنيم.

عزم و اراده 1 در واقع همون راهکار درمان تنبلي و کسالت و بي حوصلگي هست. که کسي که بدنبال درمان تنبلي باشه از اون مرحله وارد بشه.

اما با توجه به تذکر شما عنوانش رو تصحيح مي کنم به راهکار درمان تنبلي و کسالت و بي حوصلگي(عزم و اراده (1))

اما قاعده توسعه ي پايدار رو امتحان کن و بچش.
اگر نقطه ي ابهامي داره واضح تر سوال کنيد.

در يک جمله: متناسب با ظرفيت روحيتان هدف گذاري کنيد، جوّ گير نشويد. گام به گام ظرفيت روحي تان را افزايش دهيد. متناسب با مرتبه ي ايماني تان کارهاي عبادي انجام دهيد. ...
Undecided
آفــلایــن
  پاسخ
#7
(18-بهمن-1391، 21:55 )مؤمن نوشته: اما قاعده توسعه ي پايدار رو امتحان کن و بچش.
اگر نقطه ي ابهامي داره واضح تر سوال کنيد.

دقیقا به همین دلیل خواستم بیشتر توضیح بدید .
این حرف درست نیست که توی یه بحث اخلاقی که فرد ممکنه زندگیش رو روی اون مساله پایه ریزی کنه ؛ بگیم " امتحان کن و بچش"
و از همین جهت خواستم بدونم این روش دست پخت کدوم استاد اخلاق هست و چه پشتوانه ای از قرآن و روایات میتونیم براش پیدا کنیم .
فکر میکنم دقیق دغدغه ام رو بیان کردم .
آفــلایــن
  پاسخ
#8
رفقا گاهي ممکنه از رسيدن به هدفمون دلسرد بشيم. ديگر انگيزه اي براي انجام برنامه نداشته باشيم. آن وقت بنظر شما چه کار کنيم که حالمون خوب بشه و دوباره با انرژي ادامه بديم؟
دوستي مي گفت:

در هنگام دلسردي از خودمان بپرسيم:

مهمترين کاري که من مي توانم در هستي انجام دهم، با امکانات و موانع موجود چيست؟
يعني وظيفه ي عبوديت و بندگي من در لحظه ي اکنون چه کاري است؟
الان چه کاري مرا به خداوند متعال نزديک مي کند؟
آيا استراحت کردن براي بدست آوردن نشاط و انرژي لازم، يا ديدار دوستان يا درس خواندن يا کارکردن يا .. ، کداميک اکنون مهمترين است؟
آيا کاري که من الان مشغول انجام آن هستم مهمترين کار من است و مطابق رضاي خداوند و وظيفه ي بندگيم است؟!!
يا جواب بله است، پس بايد خوشحال باشم، ‌چون در اين لحظه به هدف زندگيم که بندگي خداست رسيده ام،
و يا جواب نه است، پس آن کار را رها کنم و کاري که مطابق رضاي خداست، آغاز کنم.

خداوندا کيست که طعم دوستي تو را چشيده باشد و به دنبال دوستي غير تو باشد؟

الهي من ذاالذي ذاق حلاوة محبتک فرام منک بدلا
آفــلایــن
  پاسخ
#9
(19-بهمن-1391، 15:52 )مؤمن نوشته: مهمترين کاري که من مي توانم در هستي انجام دهم، با امکانات و موانع موجود چيست؟

آيا کاري که من الان مشغول انجام آن هستم مهمترين کار من است و مطابق رضاي خداوند و وظيفه ي بندگيم است؟!!
يا جواب بله است، پس بايد خوشحال باشم، ‌چون در اين لحظه به هدف زندگيم که بندگي خداست رسيده ام،
و يا جواب نه است، پس آن کار را رها کنم و کاري که مطابق رضاي خداست، آغاز کنم.

و حالا سوالی که فکر می کنم جا داره پرسیده بشه اینه که چطور بفهمیم ؟
درسته من در لحظه به عملم توجه می کنم و بعد با خودم فکر می کنم ؛ الان آیا این بهترین عمل است یا نه ؟
اما سوال اینه که من تا وقتی" محکی برای بهترین عمل در هر لحظه" نداشته باشم که نمی تونم بفهمم آیا عملم مورد رضای خدا هست یا نه !
مسائل زندگی ما به این سادگی ها هم نیست .
ما در لحظه بین چندین راه در حال تصمیم هستیم .
بله این راه برای کسی که در بین دو راهی خیر و شر گیر می کنه مفیده .
اما برای کسی که بین خیرهای متفاوت ؛ یا بین شرور متفاوت در حال انتخابه ؛ چطور ؟
از کجا بفهمه باید کدوم خیر رو انتخاب کنه ؟
و مساله وقتی بغرنج تر میشه که می بینیم انسانهای مختلف در زمان ها مختلف وظایف متفاوتی از هم دارن .
اینطور نیست که همه ی ما وظیفه ی واحدی توی زندگیمون داشته باشیم .بلکه هر کس به فراخور استعدادها و موقعیتی که توش هست وظیفه ای داره که با دیگران فرق داره .

و خلاصه اینکه چطور میشه اون محک رو پیدا کرد ؟
اون میزانی که همه ی اعمالمون رو بتونیم باهاش بسنجیم .
آفــلایــن
  پاسخ
#10
در راهکار عبور از دو دلي ها پاسخ دادم
آفــلایــن
  پاسخ
 سپاس شده توسط محمد امین


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان