امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زیبایی برای مقابله با بحران؛ بازسازی جهان با چاقوی جراحی
#1
زیبایی برای مقابله با بحران؛ بازسازی جهان با چاقوی جراحی
سه شنبه ، 9 اسفند 1390 ، 11:53 ROOT
مونا شوله

چکیده:

خانم لوري اسيگ، در بهار ٢٠٠٧ از محل دفترش واقع در دانشگاه ميدلسبوري در ورمونت، در مکالمه تلفني با دو مسئول بانک اعلام کرد، ايالات متحده در آستانه بحراني وخيم قرار گرفته است. البته شناخت او از مسائل اقتصادي تنها در حد پرداخت صورت حساب قهوه صبحگاهي اش خلاصه مي شد. اما حوزه تحقيقات جامعه شناسي اش در عرصه جراحي پلاستيک، وي را در موقعيتي ممتاز قرار مي داد تا از اولين شاهدان آنچه باشد که «بحران ساب-پرايم تن و بدن» مي ناميد.

[عکس: jarrahi.jpg]
در ايالات متحده، هزينه ٨٥ در صد آنچه در حوزه تخصص زيبايي قرار مي گيرد (جراحي، تزريق مواد ضد چين و چروک، ...) از طريق گرفتن وام تامين مي شود. همچون ديگر کشور ها به غير از مکزيک و استراليا، در آنجا دسترسي به چنين وامي، مستلزم داشتن سرمايه اوليه نیست. تسهيلات اخذ اين گونه وام ها مديون دو تصميم گيري رونالد ريگان پس از تصدي قدرت در سال ١٩٨١ مي باشد: آزاد سازي تبليغات در عرصه پزشکي و مقررات زدايي در زمينه اخذ وام نهاد هاي ويژه تامين مالي خدمات پزشکي. يکي از مهمترين آنها يعني Care Creditکه به «جنرال الکتريک» وابسته است، به هر کسي وام بدون شرط مي دهد، حتي به افرادي که در شرايط بي ثباتي شغلي به سر مي برند. نرخ بهره به ٢٨ در صد می رسد و به محض آنکه يک ماه پرداخت وام به تعويق افتد، نرخ بهره دو برابر مي شود.. به این ترتیب، جراحي پلاستيک که سابقاً مختص اعيان و ثروتمندان بود، به کارخانه «يکدست سازي چهره و پيکر» توده اي تبديل شده است. به گفته يکي از متخصصين امر، «يک آرايشگر همانقدر مي تواند مشتري ما باشد که يک خانم کادر عالي رتبه وال مارت» ـ ٩٠ در صد مشتري ها مونث و سفيد پوست مي باشند. بين سال هاي ٢٠٠٠ و ٢٠١٠، امريکايي ها نزديک به ٥.١٢ ميليارد دلار صرف خدمات پزشکي در عرصه زيبايي کردند.

رشد اقتصادي در اين عرصه ـ ٤٦٥ در صد در مدت ده سال ـ به موازات تعميق حفره بين ثروتمند و فرودست صورت گرفت. اين پديده از سویی بيانگر تلاش مذبوحانه حل تضاد بين روياهايي هر چه بزرگ تراست که با به صحنه گذاشتن شيوه زندگي ثروتمندان تقويت مي شود، و از سوی دیگر، درآمد بيش از پيش نازل مردم است.جراحي پلاستيک، منطبق با ديدگاه ليبرالي از انسان است، انسانی که بي نهايت آلت دست و فارغ از هر گونه اراده است. انسانی که مي بايست دائما در جهت بهينه سازي خويش پيش رود.این دیدگاه بر اين باور تکيه دارد که همه مشکلات و راه حل آنها و شکست، همچون پيروزي، ريشه در جوهر ذاتي فردي دارد و نه جمعي.

اسارت در چنبره چنين منطقي، مي تواند توضيح دهد، به چه دليل اين صنعت چندان از بحران صدمه نديده است. خانم اسيگ قبل از همه مشاهده کرد که هم ميهنانش بيش از هر زمان ديگر حاضر به رفتن زير تيغ جراحي مي باشند، حتي اگر لازم باشد خانه خود را براي بار دوم گرو بگذارند. آنان بدن خود را همچون سرمايه اي مي انگارند که مي بايست براي ارائه در بازار ارزش گذاري شود ـ بازار عشق و يا بازار کار ـ تا شايد بتوانند بالاخره شانس مشاهده تحقق رؤياي امريکايي خود را داشته باشند. لذا تغيير ظاهر براي جلوه بهتر، از هر سرمايه گذاري ديگري معقولانه تر به نظر مي رسد . يکي از دوستان خانم اسيگ که کسب شخصي کوچکي دارد به او چنين گفته است: «من فکر کردم شايد اگر کمتر به نظر پير و خسته بيايم، بيشتر مشتري داشته باشم» او بر خلاف وضع مالي خراب، اخيرا مبلغ ٨٠٠ دلار براي تزريق در چروک بيني و دهانش پرداخت کرد. اين تنها پاسخي است که او توانسته است براي حل معضل عدم امنيت که ريشه ساختاري دارد، بيابد.

در فرانسه نيز صنعت خدمات زيبايي، عدم امنيت اجتماعي را به نفع خود به کار مي گيرد. پرونده اخير «ويژه نامه براي جوان ماندن» مجله Elleشاهد اين مدعاست. مورد کلوئه ٣٦ ساله، براي بررسي «نظر کارشناسي در زمينه پوست» ارائه شده است: «از اين پس نمي بايد اسيد هيالورنيک در چاک اخم ابروي او تزريق کرد، بهتر است از توکسين بوتوليناستفاده شود. به فرم صورتش هم از امروز بايد توجه کند. در سن پنجاه سالگي صورت وي به صورت جدي آويزان شده است و تنها راه علاج براي «ترميم»، ليفتينگ خواهد بود».

خانم اسيگ ياد آور مي شود، ايدئولوژي ليبرالي بر تجليل از «آزادي انتخاب» استوار است. اما آنچه در صحبت هاي افرادي که مورد نظر سنجي قرار گرفته اند جاي شگفتي دارد، ناتواني آنان است که از خلال کلمات رخ مي نمايد: «چه بخواهيم و چه نخواهيم، در جامعه ما تنها ظاهر اهميت دارد»؛ «در عمل، همواره فرد جوان¬تر است که استخدام مي شود»... استفاده از ليفتينگ يا بوتوکس به نظر آنها راه حلي است غير قابل اجتناب «مثل پرداخت اجباري ماليات و يا مرگ»؛ به اين ترتيب آنها خودشان آفريننده واقعيتي مي باشند که ادعا دارند مي بايست بر آن گردن نهند. گويا جنبه جمعي اين رفتار آنقدر دائماً انکار مي شود که بالاخره بر عليه خودشان عمل مي کند. به اين دليل که همه مي خواهند از بقيه يک سر و گردن بالاتر باشند، بازار مکاره رقابتي بي معنا به راه مي افتد که همه پيشاني ها در آن مي بايست بيش از پيش صاف؛ خطوط چهره هر چه محوتر و سينه ها هرچه بزرگتر باشند. نشر انواع عکس ها از بدن هاي مصنوعي صاف و براق مانکن ها و مشاهير، خط سير را تعيين مي کند و به اضطراب، تحقير و نفرت از بدن هاي واقعي مي انجامد.

اوج ريشخند روزگار در آن است که اغلب جراحاني که در اين عرصه مشغولند، در ابتدا روياهاي ديگري در سر مي پروراندند، از جمله جراحي ترميمي و بازسازي؛ اما تخصص خود را در جراحي پلاستيک براي کار گذاشتن پستان مصنوعي و برداشتن چربي شکم يا ليپوساکشن، کامل کرده اند تا بتوانند آنها نيز به نوبه خود وام هايشان را پرداخت کنند!

برخي تا آنجا پيش مي روند که ادعا کنند کارشان فمينيستي است چرا که به زنان اجازه مي دهد تا «اعتماد به نفس بيشتري داشته باشند». همانطور که خانم اسيگ مي گويد، در واقع اعتماد به نفس با تسکين خاطر ناشي از «ابراز وفاداري نسبت به نظم حاکم» تلفیق شده است. او اين نتيجه گيري را در خلاصه اي از کار هاي ميشل فوکو در رابطه با اعمال قدرت مدرن از طريق تحميل انضباط بر بدن، ارائه مي دهد. او ياد آور مي شود، در اصل طرح جراحي پلاستيک در چارچوب يکسان سازي نژادي و جنسي به ميان آمد: هدف آن محو همه نماد هايي بود که فرد را به عنوان «غير سفيد» انگشت نما مي کنند و در نظر داشت تا وي را از اين بدن «ناموزون» برهاند. در ضمن جراحي پلاسيک مي خواست تفاوت بين دو جنس را تشديد کند که خود به مثابه نماد برتري نژادي است. اولين جراحان، «دماغ يهودي و ايرلندي» را نمي پسنديدند؛ امروز يک جراح ايراني مي گويد،«والت ديسني بلاي بزرگي بر سر دماغ ايراني ها آورد». اشتياق شديد خدايان تيغ جراحي نسبت به زن سفيد که مي خواهند «زنانگي» اش را هر چه بيشتر تشديد کنند، روز به روز فزوني يافته است.

«هر چه بيشتر زن بودن» ، « بالا بردن اعتماد به نفس»: در فرانسه اين اهداف موضوع اصلي روزهاي «تلاش براي تغيير ظاهر» مي باشد که مرکز کاريابي با همکاري بنياد Ereelبراي بيکاران زن سازماندهي مي کند. در هيئت مديره اين نهاد «نيکوکاري» دو معاون شهردار منطقه شانزدهم پاريس [اعيان نشين ـ م]، مدير بخش آشپزي دفتر نخست وزيري و سينتيا فلوري فيلسوف رسانه اي، عضو هستند و مادر خوانده بنياد، خانم پنلوپ فيون، همسر نخست وزير فرانسه است. اين امر که مرکزي که مرتبا اسامي بيکاراني را که واجد شرايط نيستند از ليست مقرری بگيران حذف مي کند و همسر نخست وزيري که سپر مالياتي را مستقر کرد [به موجب آن ماليات ثروتمندان از سقف معيني بالاتر نمي رود ـم] يک روز را به «عزيز کردن» بخشي از قربانيان مستقيم اعمال خود اختصاص مي دهند، انسان را تحت تاثير قرار مي دهد. نشريه Canard enchainéبا لحن گزنده اي مي گويد: «در سايت «دفتر تصاوير» که عکس هاي قبل از برنامه تغيير شکل زنان بیکار را به نمايش مي گذارد، هر کدام از بيکاران سیاه پوست که با موهاي فرفري وارد مي شد، چند ساعت بعد با مو هاي صاف شده يا مجعد ظاهر مي شد.

خانم ماري آن شازل هنر پيشه که از مهمانان برنامه اي بود که در ماه ژانويه به مناسبت شروع اين ابتکار با بوق و کرناي رسانه اي بر پا شدگفت، به «ترفند هاي زنانه» براي پايان بخشيدن به معضل بيکاري وسيع، اعتماد کامل دارد. حضور خانم فيون، همسر نخست وزير، بي سر و صداتر بود اما به ما اجازه داد تا ببینیم وي لباس هاي سياه و خاکستري را ترجيح مي دهد؛ شايد بهتر باشد از رنگ هاي گرم تر و جذابتري استفاده کند و زنانگي خود را بيشتر به نمايش گذارد،؛ مثلاً مي تواند موهاي خود را رنگ کند. جرأت کند و لباس يقه باز بپوشد. جواهر بياويزد. کمي سرخاب و روژ لب براق بزند!

آرايشگر توصيه هاي خود را به شوخی به زن بيچاره اي که آنجا بود ارائه مي داد : «زير چشمتان را خوب مالش دهيد تا جلوي بروز چين و چروک گرفته شود». شايد به زودي وام ويژه ليفتينگ شامل افرادي شود که مستمري اجتماعي حد اقل را دریافت می کنند؟

به نقل از: ماهنامه سیاحت غرب، شماره 94
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان