مکتب

نسخه‌ی کامل: حرمت پوشاندن سر برای مردان
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
1391/2/18


بحث در هفدهمین تروک احرام است که مربوط به حرمت پوشاندن سر برای مردان درحال احرام می باشد.
امام قدس سره در این مسأله پنج حکم مطرح فرموده است. فرع اول در مورد اصل مسأله است و آن اینکه فرد محرم اگر مرد است نباشد سرش را بپوشاند. این پوشاندن چه با علف باشد یا گل و حناء و موارد دیگر جایز نیست.
امام قدس سره در این فرع می فرماید: السابع عشر: تغطية الرجل رأسه بكل ما يغطيه‌ حتى الحشيش و الحناء و الطين و نحوها على الأحوط فيها

اقوال مسألة: شیعه و سنی در این امر با هم توافق دارند
صاحب مدارک در ج 7 ص 353 می فرماید: هذا الحکم مجمع علیه بین الاصحاب
صاحب حدائق در ج 15 ص 489 می فرماید: هذا الحکم مما لا خلاف فیه
محقق نراقی در مستند در ج 12 ص 18 در کلام بهتری می فرماید: انها محرمة علی الرجل المحرم اجماعا محققا و محکیا فی المنتهی و التذکرة و المدارک و المفاتیح و شرحه
صاحب جواهر در ج 18 ص 382 می فرماید: و تغطیة الراس حرام علی المحرم بلا خلاف اجده فیه بل الاجماع بقسمیه علیه.
ابن قدامه از علماء اهل سنت در مغنی ج 3 ص 302 می گوید: اجمع اهل العلم علی ان المحرم ممنوع من تغطیة راسه. حکاه ابن المنذر
علامه در منتهی نیز اجماع همه ی علماء اسلام و امصار را نقل کرده است.
به هر حال اصل مسأله مجمع علیها است و البته در فروعات آن باید بحث کرد.

دلیل مسألة:
دلالت روایات: این اخبار به حدی زیاد هستند که در مورد آن احتمال تواتر نیز داده شده است.
این روایات عمدتا در باب 55 از ابواب تروک احرام ذکر شده است. علاوه بر آن در ابواب، 48، 57، 59، 64، 67 و 70 نیز آمده است.
ما این روایات را به چهار مضمون تقسیم می کنیم:
طائفه ی اولی: روایاتی که مطلق است و اصل سر پوشیدن را برای مردان ممنوع می داند.

باب 48 از ابواب تروک احرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ الْمُحْرِمَةُ لَا تَتَنَقَّبُ (نباید نقاب بزند و صورت خود را بپوشاند) لِأَنَّ إِحْرَامَ الْمَرْأَةِ فِي وَجْهِهَا وَ إِحْرَامَ الرَّجُلِ فِي رَأْسِهِ این روایت صحیحة است.
شاید حکم عدم تغطیه این باشد که باید مکشوف باشد و در معرض باد و باران و هوای خشک باشد.

باب 55 از ابواب تروک احرام.
حدیث 2: عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ الْمُحْرِمَةُ لَا تَتَنَقَّبُ لِأَنَّ إِحْرَامَ الْمَرْأَةِ فِي وَجْهِهَا وَ إِحْرَامَ الرَّجُلِ فِي رَأْسِهِ این همان حدیث قبلی می باشد.

باب 59 از ابواب تروک احرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قُلْتُ الْمُحْرِمُ يُؤْذِيهِ الذُّبَابُ حِينَ يُرِيدُ النَّوْمَ يُغَطِّي وَجْهَهُ قَالَ نَعَمْ وَ لَا يُخَمِّرْ رَأْسَهُ (سرش را نپوشاند) وَ الْمَرْأَةُ الْمُحْرِمَةُ لَا بَأْسَ بِأَنْ تُغَطِّيَ وَجْهَهَا كُلَّهُ عِنْدَ النَّوْمِ در سند این حدیث سهل بن زیاد است ولی چون در ردیف او فرد دیگری هم هست روایت صحیحة می باشد.
زراره نیز از پیرمردان اصحاب امام صادق و از جوانان امام باقر علیه السلام بوده است.

باب از 64 ابواب تروک احرام
حدیث 14: عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبَانٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُحْرِمِ أَ يَتَغَطَّى قَالَ أَمَّا مِنَ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ فَلَا این روایت نیز مطلق است یعنی با هر چیز که باشد نباید سر را پوشانید.

باب از 67 ابواب تروک احرام
حدیث 4: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لِأَبِي وَ شَكَا إِلَيْهِ حَرَّ الشَّمْسِ وَ هُوَ مُحْرِمٌ وَ هُوَ يَتَأَذَّى بِهِ فَقَالَ تَرَى أَنْ أَسْتَتِرَ بِطَرَفِ ثَوْبِي فَقَالَ لَا بَأْسَ بِذَلِكَ مَا لَمْ يُصِبْكَ رَأْسَكَ تمامی این روایات دلالت دارد که پوشاندن سر برای محرم جایز نیست و چون اطلاق دارد یعنی هر چیز که سر با آن پوشانده شود جایز نمی باشد.

طائفه ی ثانیة: در حال نسیان این امر جایز نیست (این روایات دلالت می کند که در ذهن راوی این مطلب بوده است که در حالت عادی پوشاندن سر جایز نمی باشد.)
باب 55 از ابواب تروک احرام
حدیث 3: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ مُحْرِمٍ غَطَّى رَأْسَهُ نَاسِياً قَالَ يُلْقِي الْقِنَاعَ عَنْ رَأْسِهِ وَ يُلَبِّي وَ لَا شَيْ‏ءَ عَلَيْهِ این روایت صحیحة است.
امام در این روایت حکم می کند که سریعا باید قناع را از سر کنار زد و مستحب است تلبیه ای بگوید.

باب 55 از ابواب تروک احرام
حدیث 6: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَلَبِيِّ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُحْرِمِ يُغَطِّي رَأْسَهُ نَاسِياً أَوْ نَائِماً فَقَالَ يُلَبِّي إِذَا ذَكَرَ این روایت صحیحة است.

طائفه ی ثالثة: روایاتی که استثنائات را ذکر می کند از این روایات استفاده می شود که غیر این موارد جایز نبوده است.
باب 57 از ابواب تروک احرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُحْرِمِ يَضَعُ عِصَامَ الْقِرْبَةِ (بند مشک) عَلَى رَأْسِهِ إِذَا اسْتَسْقَى فَقَالَ نَعَمْ این روایت صحیحة است.
سؤال محمد بن مسلم از بند مشک برای این است که می دانسته است پوشاندن سر برای مرد حرام بوده است از این رو به سبب باریک بودن بند مشک و یا به سبب ضرورت از امام علیه السلام سؤال می کند که امام هم حکم به جواز می دهد.

باب 70 از ابواب تروک احرام
حدیث 4: أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ لَا بَأْسَ بِأَنْ يَعْصِبَ الْمُحْرِمُ رَأْسَهُ مِنَ الصُّدَاعِ (سردرد)این استثناء هم بیانگر این است که اصل پوشاندن سر حرام بوده است که امام علیه السلام به سبب صداع حکم به جواز کرده است.

از مجموع این روایات استفاده می شود که حکم حرمت در تغطیه ی رأس برای مردان از مسلمات بوده است.
حال باید بحث کرد که آیا این روایات هر چیز حتی گل و حشیش و دست گذاشتن بر سر و موارد دیگر را شامل می شود یا نه.
1391/2/19

بحث در هفدهمین تروک احرام است که پوشانیدن سر برای مردان محرم می باشد. روایات باب را خواندیم.
در اینجا روایت معارضی وجود دارد:
باب 56 از ابواب تروک احرام:
حدیث 2: ُ عَنْ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ أُمَيَّةَ بْنِ عَلِيٍّ الْقَيْسِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع فِي الْمُحْرِمِ قَالَ لَهُ أَنْ‏ يُغَطِّيَ رَأْسَهُ وَ وَجْهَهُ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَنَامَ در سند بعضی از رجال سند خالی از اشکال نیستند.

بعضی به سراغ جمع دلالی رفتند و گفتند این روایت به حالت اضطرار حمل می شود. مثلا فردی به سبب اذیت مگس و غیره مجبور شده است سرش را بپوشاند.
نقول: اگر جمع دلالی هم صحیح نباشد. این روایت به سبب معرض عنهای اصحاب بودن کنار گذاشته می شود. اگر کار به تعارض نیز کشیده شود ترجیح با روایات مشهور است که فتوا هم مطابق آنها است.

بقی هنا شیء: آیا مراد پوشانیدن سر با وسائل معتاد است مانند کلاه، چفیه، پارچه و غیره یا اینکه وسائل غیر معتاد را هم شامل می شود مانند پوشانیدن سر با حنا، یک مشت علف، گل سرشور و غیره.

اقوال علماء:
شیخ در کتاب مبسوط ج 1 ص 351 می فرماید: ان من خضّب راسه او طیّنه لزمه الفداء
از کتاب تذکره ج 1 ص 366 نقل شده است که در عدم جواز لا خلاف فیه الا من العامة
با این حال صاحب مدارک مخالفت کرده است
امام قدس سره نیز در کلام خود بنابراین احتیاط قائل به تعمیم شده است.

دلیل بر تعمیم:
دلیل اول: این دسته به عمومات تمسک می کنند و می گویند در روایات از عناوینی چون (خمّر راسه) استفاده شده است که پوشاندن به طور عام مورد منع قرار گرفته است چه معتاد باشد و چه غیر معتاد.
به این دلیل اشکال شده است که اطلاقات به صورت معتاد منصرف است. مثلا آب کر که سه وجب و نیم در سه وجب و نیم است به وجب معتاد منصرف می باشد. در مسئله ی شستن صورت در وضو نیز می گویند دست معتاد معیار می باشد.

دلیل دوم: در مورد مرأة روایت است که با بادبزن صورتش را نپوشاند. واضح است که بادبزن نقابی غیر معتاد می باشد. از آنجا که احرام زن در صورتش و احرام مرد در سرش است از این شباهت استفاده می کنیم و می گوییم مرد هم نباید با غیر معتاد سرش را بپوشاند.
اشکال این دلیل این است که این یک نوع قیاسی است که در مذهب ما جایگاهی ندارد. روایت فقط می گوید احرام زن در صورت و احرام مرد در سرش است ولی نمی گوید که هر چیزی که در وجه زن ممنوع است در مورد سر مرد نیز ممنوع می باشد.

دلیل سوم: یکی از تروک احرام ارتماس در آب است. آن هم به نوعی پوشاندن سر است ولی پوشاندن غیر معتاد می باشد. از حرمت ارتماس در آب متوجه می شویم که پوشاندن سر اعم از معتاد و غیر معتاد می باشد.
اشکال این دلیل این است که این نیز یک نوع قیاس نامناسبی است. ارتماس ارتباطی به پوشاندن سر ندارد مثلا اگر کسی زیر آب دوش برود اشکال ندارد.
خلاصه اینکه دلیل محکمی برای تعمیم وجود ندارد.
به هر حال روایات می خواهد ما را از حال عادی بیرون آورد. در سابق بر خلاف امروز مردم غالبا سر برهنه نبودند و چفیه، کلام و عمامه ای بر سر می گذاشتند و فقط در مصیبت و مانند آن سر را برهنه می کردند. برهنه کردن سر یک نوع حال ضد رفاه و ترفه بوده است. از این رو مخالفتی را حنا گذاشتن و مانند آن ندارد. بنابراین هنگام شک برائت جاری می شود. اجماعی هم که ادعا شده است مدرکی می باشد.
نهایت اینکه می توانیم قائل به احتیاط شویم.

فرع دوم: امام می فرماید: حتی چیزی که سر را می پوشاند را (مانند بقچه و امثال) علی الاحتیاط نباید روی سر گذاشت.
دلیل این فرع نفیا و اثباتا همان دلیل سابق است.

فرع سوم: امام می فرماید: بعضی از سر نیز در حکم کل سر می باشد یعنی حتی بعضی از سر را هم نمی توان پوشانید.
دلیل اول: استثنائاتی که قبلا خواندیم مانند بند مشک و یا بستن دستمال هنگام سردرد که بعضی از سر را می پوشاند چون مجاز شمرده است علامت این است غیر از این موارد استثناء شده نمی توان بعضی از سر را پوشانید. این دو مورد هم چه بسا از باب اضطرار بوده باشد زیرا مشک را که بر دوش می انداختند اگر بند آن را بر سر نمی گذاشتند به زحمت می افتادند و هکذا در مورد بستن سر.
دلیل دوم: صحیحه ی عبد الله بن سنان:
باب 67 از ابواب تروک احرام
حدیث 4: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لِأَبِي وَ شَكَا إِلَيْهِ حَرَّ الشَّمْسِ وَ هُوَ مُحْرِمٌ وَ هُوَ يَتَأَذَّى بِهِ فَقَالَ تَرَى أَنْ أَسْتَتِرَ بِطَرَفِ ثَوْبِي فَقَالَ لَا بَأْسَ بِذَلِكَ مَا لَمْ يُصِبْكَ رَأْسَكَ بخش اخیر روایت دلیل بر این است که بعض سر نیز جایز نمی باشد زیرا امام علیه السلام می فرماید: لحاف را می توان بالا برد ولی تا حدی که به سر نرسد. اگر به سر برسد حتی بعضی از سر حرام می باشد.
1391/2/24

بحث در هفدمین تروک احرام است و آن اینکه مرد در حال احرام نباید سرش را بپوشاند. سه فرع از کلام امام قدس سره را مطرح کردیم و اکنون به فرع بعدی می پردازیم.
فرع چهارم: آیا گوش ها هم جزء سر است که نباید پوشانده شود یا نه؟
مثلا افرادی هستند که به سبب شغل خاصی که دارند مانند مأمورین مخابراتی باید چیزی بر روی گوششان بگذارند آیا این کار برای آنها ممنوع است؟
امام قدس سره در این فرع می فرماید: و الأذن من الرأس ظاهرا فلا يجوز تغطيته،

اقوال علماء:
شهید ثانی در مسالک ج 1 ص 11 می فرماید: المراد من الراس منابت الشعر خاصة.
بنابراین گوش جزء رأس نیست و پوشاندن آن هنگام احرام اشکال ندارد.
مرحوم نراقی در مستند ج 12 ص 20 می فرماید: و استوجه الفاضل في التحرير الدخول (یعنی اذن در حکم رأس داخل است.) و تردّد في التذكرة و المنتهى
بنابراین در مسأله سه قول وجود دارد:

قول به عدم
قول به دخول
تردد.


نقول: رأس در موارد مختلف به عناوین متفاوتی اطلاق می شود. وقتی می گویند: سر فلانی را از سر جدا کردند، همه ی سر تا گردن مراد است و حتی چانه ها را هم شامل می شود.
همچنین وقتی می گویند: جنایات اگر در سر باشد دیه اش و یا ارشش این است و اگر در بدن باشد دیه و ارشش چنین می باشد در این حال هم تمام سر تا گردن مراد است.
هکذا کسانی که در غسل ترتیب را شرط می دانند می گویند: اول سر و گردن را باید شسست در این حال هم کل سر مراد است.
ولی وقتی سخن از تراشیدن سر می باشد فقط مراد محل روییدن موها می باشد.
بنابراین پوشاندن سر به معنای منابت شعر است و گوش را شامل نمی شود به همین دلیل وقتی می گویند: فلانی سرش را پوشانده بود مراد منابت شعر است و گوش داخل آن نمی باشد.
بنابراین ادله ای که تغطیه ی رأس را ممنوع می داند بیش از منابت شعر را نمی رساند. حتی اگر نوبت به شک برسد چون این مورد از باب اقل و اکثر است به اقل بسنده می کنیم و در اکثر برائت جاری می کنیم.

با این حال دو روایت است که ظهور در شمول گوش دارد و ظاهرا امام قدس سره هم به سبب این دو روایت علی الظاهر حکم به شمول کرده است.
وسائل ج 9 باب 55 از ابواب تروک احرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع (امام هفتم علیه السلام) عَنِ الْمُحْرِمِ يَجِدُ الْبَرْدَ فِي أُذُنَيْهِ يُغَطِّيهِمَا قَالَ لَا این روایات صحیحة است و امام علیه السلام در آن پوشانیدن سر را جایز نمی داند.
البته باید توجه داشت که اگر انسان بخواهد گوشهایش را بپوشاند لاجرم مقداری از منابت شعر را نیز باید بپوشاند زیرا گوش را نمی توان مستقلا پوشاند و باید دستمال را از پشت و یا بالای سر بگذرانند تا دو گوش پوشانده شود.

روایت دیگری هم هست که به آن استدلال نکرده اند ولی قابل استدلال می باشد.
باب 70 از ابواب تروک احرام
حدیث 8: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ نَاجِيَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُحْرِمِ يُصِيبُ أُذُنَهُ الرِّيحُ فَيَخَافُ أَنْ يَمْرَضَ هَلْ يَصْلُحُ لَهُ أَنْ يَسُدَّ أُذُنَيْهِ بِالْقُطْنِ قَالَ نَعَمْ لَا بَأْسَ بِذَلِكَ إِذَا خَافَ ذَلِكَ وَ إِلَّا فَلَا در این حدیث امام علیه السلام پوشانیدن گوش (به شکل پنبه کردن در گوش) را منوط به صورت خوف از بیماری می داند و تصریح می فرماید: که اگر چنین خوفی در کار نیست نباید چنین کند.
نقول: پنبه در گوش کردن نمی تواند مصداق ستر الاذن باشد. بنابراین لا یبعد که این روایت بر کراهت و استحباب حمل شود.
به عبارت دیگر این روایت معرض عنها است و از آن اعراض شده است و فتوایی مطابق آن صادر نشده است.
مضافا بر اینکه سند روایت به محمد بن ناجیة ضعیف می باشد. زیرا در رجال دو نفر به این نام داریم که هر دو مجهول الحال می باشند. همچنین مروان بن مسلم بین دو نفر مشترک است که یکی از آنها ثقة می باشد و دیگری مجهول الحال می باشد.
بنابراین همان روایت اول برای ما کافی است و ما هم مطابق امام قدس سره فتوا می دهیم و آن اینکه نباید گوش ها را پوشاند.
البته مخفی نماند که اگر پوشانیدن گوش مطلقا حرام بود حتی نمی شد گوشی همراه را هم بر گوش نهاد و حال آنکه هیچ کس این مورد را ممنوع نمی داند. علت آن این است که کسی نمی گوید فلانی با گوشی همراه غطی او ستر اذنه.
همچنین بعضی ها هنگام قرآن خواندن و یا اذان گفتن دست بر گوششان می گذارند. این کار نیز اشکال ندارد زیرا با دست، ستر صدق نمی کند. ستر آن است که با چیزی که معمولا چیز دیگری را می پوشانند، شیئی را بپوشانند.

فرع پنجم: استثناء دو مورد که عبارت است از بند مشک و دستمال سردرد.
امام قدس سره در این فرع می فرماید: و يستثنى من الحكم عصام القربة و عصابة الرأس للصداع.

دلیل استثناء دو روایت است که قبلا آنها را خواندیم:
باب 57 از ابواب تروک احرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُحْرِمِ يَضَعُ عِصَامَ الْقِرْبَةِ (بند مشک) عَلَى رَأْسِهِ إِذَا اسْتَسْقَى (وقتی به دنبال آب می رود) فَقَالَ نَعَمْ این روایت صحیحة است.

باب 70 از ابواب تروک احرام
حدیث 4: عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ لَا بَأْسَ بِأَنْ يَعْصِبَ الْمُحْرِمُ رَأْسَهُ مِنَ الصُّدَاعِ این روایت نیز صحیحة می باشد.
بعضی می گویند: دستمالی که بر سر می بندند معمولا به پیشانی می بندند نه آنکه دستمال را بر سر بگذارند. ولی واضح است که هنگامی که بر پیشانی می بندند آن را بر پشت سر گره می زنند در نتیجه بخشی از سر پوشانیده می شود.

ان قلت: ممکن است این دو مورد استثناء نباشد بلکه از این باب مجاز باشد که پوشاندن بعضی از سر اشکال ندارد. مشکل در جایی است که کل سر پوشانیده شود.
قلت: قبلا در حدیثی خواندیم که حتی پوشانیدن بعضی از سر نیز اشکال دارد و امام علیه السلام فرموده بود که هنگام خواب اگر می خواهی پارچه ای بر صورتت بکشی اشکال ندارد ولی باید مواظب باشد چیزی از آن به سرت نخورد.
باب 67 از ابواب تروک احرام
حدیث 4: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لِأَبِي وَ شَكَا إِلَيْهِ حَرَّ الشَّمْسِ وَ هُوَ مُحْرِمٌ وَ هُوَ يَتَأَذَّى بِهِ فَقَالَ تَرَى أَنْ أَسْتَتِرَ بِطَرَفِ ثَوْبِي فَقَالَ لَا بَأْسَ بِذَلِكَ مَا لَمْ يُصِبْكَ رَأْسَكَ این روایت صحیحة است.
واضح است که اصابت به سر همان پوشاندن بعضی از سر است.
خلاصه اینکه ستر رأی کله او بعضه و حتی پوشاندن گوشها ممنوع می باشد.
نکته ی دیگر این است که اگر بگوییم: احرام الرجل فی راسه و احرام المراة فی وجهه و این تشبیه من جمیع الجهات باشد باید قائل شویم که ستر بعض الراس جایز است. زیرا زن می تواند بعضی از صورتش را بپوشاند (او فقط نباید نقاب بزند ولی اگر ماسکی بر صورتش بگذارد جایز است.)
با این حال بعید است که تشبیه مزبور من جمیع الجهات باشد.
1391/2/25

بحث در هفدهمین تروک احرام است که مربوط به حرمت پوشانیدن سر برای مردان است.

بقی هنا امور:
الامر الاول: حکم پوشانیدن سر با کف دست یا آرنج یا به عبارت دیگر ستر الراس ببعض البدن.

اقوال علماء:
امام قدس سره این فرع را متعرض نشده است ولی بعضی از فقهاء به آن پرداخته اند.
علامه در منتهی ج 2 ص 790 حکم به جواز می کند. علامه در تذکرة نیز در ج 1 ص 336 حکم به جواز می کند. هکذا نراقی در مستند ج 12 ص 22 و صاحب جواهر در ج 18 ص 386 با این حکم موافقت کرده اند.
با این حال از شهید در دروس (به نقل از جواهر) نقل شده است: ان الاولی المنع

دلیل بر جواز:
دلیل اول: ادله ی منع شامل این مورد نمی شود. در روایت سخن از تغطیة آمده است و اگر کسی دستش را روی سرش بگذارد به آن تغطیة صدق نمی کند. تغطیة در جایی است که چیزی خارج از جسد روی سر گذاشته شود. اگر کسی دستش را بر سر بگذارد می گویند: فلان وضع یده علی راسه.
صاحب جواهر شاهد خوبی بر این امر اقامه کرده است و آن اینکه اگر کسی در نماز لخت باشد و عورت خود را با دستش بپوشاند با این کار ستر صلاتی حاصل نمی شود. تغطیة نیز صدق نمی کند. بله این کار جلوی نگاه کردن به موضع را می گیرد ولی ستر و تغطیة به آن صدق نمی کند.

دلیل دوم: انسان در حال وضو و غسل بر سرش مسح می کشد. بعید است این موارد از باب استثناء جایز باشد بلکه برای این است که اصلا با این کار تغطیة و ستر صدق نمی کند. عرف به این امور تغطیة و ستر نمی گوید.
همچنین است هنگامی که فرد سرش را می خواهد با شامپو بشوید و دست بر سر می کشد. هیچ یک از این موارد از باب ستر نیست.

دلیل سوم: روایات بسیاری وارد شده است مبنی بر جواز خاراندن سر. هنگام خاراندن سر، مقداری از سر توسط دست پوشانده می شود با این حال این عمل جایز شمرده شده است.
باب 73 از ابواب تروک احرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُحْرِمِ كَيْفَ يَحُكُّ رَأْسَهُ قَالَ بِأَظَافِيرِهِ مَا لَمْ يُدْمِ أَوْ يَقْطَعِ الشَّعْرَ این روایت صحیحة است.
این در حالی است که در روایتی که قبلا خواندیم آمده بود که حتی حتی بخشی از لحاف را هنگام شب نمی توان روی سر قرار داد. حال که پوشانیدن بخشی از سر هم جایز نیست و از طرفی با خاراندن بخشی از سر توسط دست پوشیده می شود، جواز خاراندن قرینه بر این است که پوشاندن سر با دست بلا اشکال می باشد.

حدیث 2: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا بَأْسَ بِحَكِّ الرَّأْسِ وَ اللِّحْيَةِ مَا لَمْ يُلْقِ الشَّعْرَ وَ بِحَكِّ الْجَسَدِ مَا لَمْ يُدْمِهِ سند این روایت خالی از اشکال نیست.

حدیث 4: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ يَحُكُّ الْمُحْرِمُ رَأْسَهُ أَوْ يَغْتَسِلُ بِالْمَاءِ قَالَ يَحُكُّ رَأْسَهُ مَا لَمْ يَتَعَمَّدْ قَتْلَ دَابَّةٍ الْحَدِيثَ روایات متعدد دیگری هم در این مورد وجود دارد.

دلیل چهارم: روایتی که با صراحت می گوید: پوشاندن جسد ببعض الجسد اشکال ندارد.
باب 67 از ابواب تروک احرام
حدیث 3: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا بَأْسَ بِأَنْ يَضَعَ الْمُحْرِمُ ذِرَاعَهُ عَلَى وَجْهِهِ مِنْ حَرِّ الشَّمْسِ وَ لَا بَأْسَ أَنْ يَسْتُرَ بَعْضَ جَسَدِهِ بِبَعْضٍ این روایت صحیحة است و حکم امام علیه السلام نیز کلی است و همه ی موارد را شامل می شود.

حدیث 2: عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا يَسْتَتِرُ الْمُحْرِمُ مِنَ الشَّمْسِ بِثَوْبٍ وَ لَا بَأْسَ أَنْ يَسْتُرَ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ سند این روایت مشکل دارد.

الامر الثانی: گاه انسان در حال احرام غسل می کند و یا سرش را شستشو می کند بعد می خواهد سرش را با حوله خشک کند. یا هنگامی که سر تر است و فرد می خواهد برای وضو سرش را مسح کند در نتیجه مجبور است سرش را با حوله خشک کند. آیا خشک کردن با حوله از مصادیق ستر و تغطیه ی رأس به حساب می آید.
این مسأله بسیار محل ابتلاء است و حال آنکه ندیدیم کسی آن را به شکل استدلالی مطرح کند.
به هر حال برای حل مسأله باید دید که آیا تغطیة به موردی صدق می کند که سر را بپوشانند و مدتی از زمان هم به این حال بگذرد یا اینکه تغطیة به مدت کم هم صدق می کند.
ظاهر این است که تغطیه به موردی صدق می کند که مدت زمانی ستر ادامه پیدا کند. در عرف هم کسی که سرش را خشک می کند به او نمی گویند که او سرش را پوشاند.
مخصوصا که می دانیم فلسفه ی حرمت تغطیة، دوری از ترفه است. خداوند می خواهد مردم در حال احرام سر برهنه باشند و این کار با خشک کردن منافات ندارد و کسی که سرش را با حوله خشک می کند عرفا به او نمی گویند که از حالت سر برهنگی در آمده است.
مضافا بر اینکه روایتی هم ممکن است بر این امر دلالت داشته باشد:
باب 12 از ابواب احرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع فِي الرَّجُلِ يَغْتَسِلُ لِلْإِحْرَامِ ثُمَّ يَمْسَحُ رَأْسَهُ بِمِنْدِيلٍ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ این روایت صحیحة است.

ان قلت: این روایت مربوط به غسل قبل از احرام است و هنوز فرد محرم نشده است.
قلت: در تروک احرام بارها آمده است که بعد از غسل اگر کسی مرتکب تروک احرام شود باید غسل را تکرار کند کأنه در آستانه ی احرام هم نباید مرتکب کارهای خلاف احرام شد. این حکم در مخیط و در مورد استعمال عطریات آمده است. همین که در چند مورد از تروک احرام این حکم آمده است علامت این است که منافیات احرام را و لو از باب استحباب نباید بعد از غسل انجام داد.
با این بیان خشک کردن سر با حوله از منافیات نیست و با آن تغطیه ی سر صدق نمی کند.

الامر الثالث: بعضی از معاصرین تبعا لآیة الله الخوئی تمایل پیدا کردن که پوشاندن گوش خود یکی از محرمات مستقل برای احرام است و زیر مجموعه ی پوشاندن سر نیست. آنها می گویند: ادله ی ستر رأس ظاهر در موضع روییدن مو است و گوش جزء آن نیست. روایت هم می گوید که نباید گوش را پوشاند. بنابراین این خود یک حرام مستقل می شود.
نقول: انصاف این است که این قول صحیح نیست زیرا:
اولا: هیچ کس این را به عنوان یک حرام مستقل نشمرده است.
ثانیا: پوشاندن گوش از پوشاندن بعض رأس نمی تواند جدا باشد. موها از لاله ی گوش بالاتر نیست و به هر شکلی که انسان بخواهد گوش را بپوشاند باید بخشی از سر را نیز بپوشاند و دستمال را از پشت سر یا بالای سر به گوش دیگر برساند.
بنابراین پوشانیدن گوش نمی تواند حرام مستقلی باشد.
ان شاء الله فردا به سراغ مسأله ی 31 از تحریر می رویم.
1391/2/26


بحث در مسأله ی 31 از مسائل مربوط به تروک احرام است. در این مسأله سخن از این است که محرم نباید سرش را زیر آب کند (مانند شخص روزه دار و حتی در روایات این دو مورد به هم عطف شده است.)
امام قدس سره در تحریر می فرماید: لا يجوز ارتماسه في الماء و لا غيره من المائعات، بل لا يجوز ارتماس بعض رأسه حتى أذنه فيما يغطيه، و لا يجوز تغطية رأسه عند النوم، فلو فعل غفلة أو نسيانا أزاله فورا، و يستحب التلبية حينئذ بل هي الأحوط، نعم لا بأس بوضع الرأس عند النوم على المخدة و نحوها، و لا بأس بتغطية وجهه مطلقا.
ایشان در این مسأله چهار فرع را بیان می کند.
در فرع اول می فرماید: محرم نباید سر خود را در آب و مایعات دیگر فرو ببرد. حتی نیمی از سر و یا گوشش را هم نمی تواند وارد چیزی کند که آن را بپوشاند.
در فرع دوم می فرماید: موقع خواب هم نباید چیزی بر سرش بکشد و اگر از روی غفلت یا نسیان چنین کند باید سریعا آن را کنار بکشد و مستحب است که در این حال لبیک بگوید (حتی بنا بر احتیاط مستحبی تلبیه بگوید)
فرع سوم این است که اشکال ندارد که هنگام خواب سرش را روی متکا و مانند آن بگذارد و اگر با این کار بخشی از سرش پوشیده می شود بلا اشکال است.
چهارم اینکه مرد می تواند صورتش را بپوشاند (چه با وسیله ای باشد و یا در مایعات بگذارد و یا به شکل دیگر)

اما فرع اول:
اقوال علماء:
اصل عدم جواز ارتماس در آب علی اجماله مورد اجماع است.
صاحب حدائق در ج 15 ص 498 می فرماید: ظاهر الاصحاب رضوان الله تعالی علیهم الاتفاق علی عدم جواز الارتماس فی الماء علی وجه یعلو الماء راسه قالوا لانه فی حکم تغطیة الراس.
اینکه صاحب حدائق این مسأله را به پوشاندن سر نسبت می دهد چیزی نیست که در روایات مطرح شده باشد.
محقق در شرایع شبیه همین کلام را ذکر کرده و می فرماید: و فی معناه (تغطیه ی راس) الارتماس
بعد صاحب جواهر ج 18 ص 386 به دنبال کلام محقق می فرماید: بلا خلاف اجده فیه بل الاجماع علیه بقسمیه.
شیخ طوسی در خلاف در باب حج مسأله ی 107 می فرماید: و لا یجوز له (محرم) الارتماس فی الماء و متی ارتمس فی الماء لزمه الفداء و قال الشافعی و باق الفقهاء: لا بأس بذلک.
دلیلنا اجماع الفرقه علی ان الارتماس لا یجوز و طریقة الاحتیاط تقتضی ذلک.
عجیب این است که شیخ با وجود اخبار عدیده، به اخبار استناد نمی کند. البته قدماء بر خلاف ما که اصالة البرائتی هستیم به اصالة الاحتیاط تکیه ی بسیاری می کنند.

به هر حال اینکه صاحب حدائق و صاحب شرایع مسأله ی ارتماس رأس را به مسأله ی تغطیه ی رأس پیوند می دهند امر صحیحی به نظر نمی رسد در روایات، ارتماس در ماء حرام مستقلی شمرده شده است و جزء تغطیه ی رأس به حساب نیامده است.
مضافا بر آن در روایات ما تغطیه ی رأس به مسأله ی پوشاندن صورت و نقاب برای زن تشبیه شده است (احرام الرجل فی راسه و احرام المراة فی وجهها) اگر این تشبیه من جمیع الجهات باشد و مرد هم به حکم عدم جواز تغطیه ی نباید سرش را زیر آب کند زن هم نباید صورتش را در آب کند و حال آنکه این چیزی است که احدی به آن فتوا نداده است.
دوم اینکه عدم جواز پوشاندن سر برای مردم برای این است که پوشاندن سر نوعی ترفه و تجمل است. در زمان قدیم افراد در حال عزا سربرهنه می شدند و در حال عادی سر برهنه بودن خلاف ادب و آداب بود. مطابق آن، سر زیر آب بردن ارتباطی به ترفه و تجمل ندارد از این رو نباید این دو را از یک باب دانست.
سوم اینکه اگر معیار تغطیه باشد چه تفاوتی هست بین اینکه فرد آب سر را زیر آب کند و اینکه آب بر سر بریزد. در هر دو حال آب تمام سر را می پوشاند. حال چرا کسی آب بر سر ریختن را در حال احرام ممنوع نکرده است. بنابراین این دو از یک سنخ نیستند.
چهارم اینکه قبلا گفتیم که ستر و تغطیه در موردی است که ساتر بقاء داشته باشد از این رو اگر کسی حوله را بر سر بکشد به آن ستر صدق نمی کند. با این بیان ارتماس در ماء که دوام ندارد نمی تواند از باب ستر و تغطیه باشد. بله اگر کسی زیر آب برود و مدتی بماند ممکن است تغطیة صدق کند ولی غالبا کسانی که زیر آب می روند در مدت اندکی این کار را انجام می دهند و تغطیة صدق نمی کند.

این موارد همه از مبعدات بود ولی اساس در مسأله این است که در روایات این دو از یک باب شمرده نشده است.

دلالت روایات:
باب 58 از ابواب تروک احرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ يَعْنِي ابْنَ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَا تَمَسَّ الرَّيْحَانَ وَ أَنْتَ مُحْرِمٌ إِلَى أَنْ قَالَ وَ لَا تَرْتَمِسْ فِي مَاءٍ تُدْخِلُ فِيهِ رَأْسَكَ این روایت صحیحة است.

حدیث 2: وَ عَنْهُ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ وَ لَا يَرْتَمِسُ الْمُحْرِمُ فِي الْمَاءِ این روایت صحیحة است.

حدیث 3: وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ وَ لَا يَرْتَمِسُ الْمُحْرِمُ فِي الْمَاءِ وَ لَا الصَّائِمُ این روایت همان حدیث قبلی است که با اضافه ای ذکر شده است.
مطابق این روایت ارتماس با صائم از یک باب شمرده شده است ولی در جایی ارتماس با تغطیه از یک باب شمرده نشده است.

حدیث 4: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا يَرْتَمِسُ الْمُحْرِمُ فِي الْمَاءِ وَ لَا الصَّائِمُ این روایت نیز صحیحه می باشد.

حدیث 5: عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا يَرْتَمِسُ الْمُحْرِمُ فِي الْمَاءِ این روایت مرسله است.

حدیث 6: عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ يُدْخِلُ الصَّائِمُ رَأْسَهُ فِي الْمَاءِ قَالَ لَا وَ لَا الْمُحْرِمُ وَ قَالَ مَرَرْتُ بِبِرْكَةِ بَنِي فُلَانٍ وَ فِيهَا قَوْمٌ مُحْرِمُونَ يَتَرَامَسُونَ فَوَقَفْتُ عَلَيْهِمْ فَقُلْتُ لَهُمْ إِنَّكُمْ تَصْنَعُونَ مَا لَا يَحِلُّ لَكُمْ این حدیث از قرب الاسناد است که در سند آن بحث است.

به هر حال مطابق این روایت صریحا استفاده می شود که ارتماس در آب اشکال دارد. علماء هم چه بسا از باب اتحاد ملاک و یا الغاء خصوصیت آن را با تغطیه ی رأس از یک باب دانسته اند ولی ما آن را حرام مستقل می دانیم.
1391/2/27

اصل فرع اول را مطرح کردیم و در این فرع اموری باقی مانده است:
الامر الاول: آیا این حکم مختص به رجال است یا اینکه زنان را هم شامل می شود؟
برای جواب باید به سراغ روایات رویم: در روایات عنوان المحرم به کار برده شده است که جنس است و زن و مرد هر دو را شامل می شود. مخصوصا که در دو سه روایت بحث روزه هم به حرمت ارتماس رأس عطف شده است و واضح است که حرمت ارتماس در روزه هم شامل مردان می شود و هم شامل زنان.
بله در روایت قرب الاسناد عنوان (الرجل) آمده است. با این وجود در این روایت بحث صوم هم مطرح شده است مضافا بر اینکه عنوان الرجل در روایات از باب تغلیب است و هم زن را شامل می شودو هم مرد را مانند (رجل یشک بین الثلاث و الاربع) مراد از رجل در اینجا مکلف است.
با این وجود کسانی که مسأله ی حرمت ارتماس در آب را از مصادیق تغطیه ی رأس شمرده اند چون حرمت تغطیه مخصوصا مردان است باید ارتماس را هم مخصوص مردان بدانند.
با این بیان ثمره ی اول بین دو قول مطرح می شود (اینکه حرمت ارتماس از مصادیق تغطیه باشد یا نه) و آن اینکه اگر از مصادیق تغطیه باشد حرمت ارتماس مخصوص به مردان می شود و اگر حرمت ارتماس حرمتی مستقل باشد هم مردان را شامل می شود و هم زنان را.
امام قدس سره نیز که می فرماید: لا يجوز ارتماسه في الماء و لا غيره من المائعات، بل لا يجوز ارتماس بعض رأسه حتى أذنه فيما يغطيه ... و لا بأس بتغطية وجهه مطلقا.
استفاده می شود که ایشان نیز حرمت ارتماس را مخصوص مردان می داند. زیرا اول ضمیر در (ارتماسه) به رجل بر می گردد. بعد نیز سخن از عدم جواز تغطیه ی اذن می کند و سرآخر می فرماید: پوشانیدن وجه مطلقا اشکال ندارد.

الامر الثانی: آیا حکم بخشی از سر را هم شامل می شود یا نه؟ اگر کسی نیمی از سرش را زیر آب کند آیا این امر جایز است یا حرام؟
امام قدس سره در این مورد می فرماید: بل لا يجوز ارتماس بعض رأسه حتى أذنه فيما يغطيه.
ما می گوییم: کلمه ی ارتماس که تقریبا در همه ی روایات وجود داشت در لغت عرب به فرو بردن تمام سر زیر آب اطلاق می شود نه به فرو بردن بخشی از سر. حتی در بعضی اگر روایات است: (ادخل راسه فی الماء) یعنی تمام سرش را زیر آب کند.
مضافا بر اینکه در روایاتی این مسأله به بحث صوم مرتبط شده است و در بحث صوم هم باید تمام سر زیر آب باشد یا روزه باطل شود.
باز هم می گوییم: کسانی که این مسأله را به مسأله ی تغطیه ی رأس عطف کرده اند از آنجا که به صراحت روایات می گویند حتی پوشاندن بعضی از سر نیز حرام است در اینجا هم می گویند: زیر آب کردن بخشی از سر نیز جایز نمی باشد. (این ثمره ی دوم اختلاف موجود در مسأله می باشد و کسانی که مسأله ی ارتماس را حرمت مستقل می دانند زیر آب کردن بخشی از سر را جایز می دانند.)

الامر الثالث: ما هو حکم الاُذُن؟
امام قدس سره زیر آب کردن گوش را جایز نمی داند.
به نظر ما اگر کسی گوشش را زیر آب کند به آن ارتماس صدق نمی کن و اگر صائم گوشش را زیر آب کند روزه اش باطل نمی شود و حتی عبارت (ادخل راسه فی الماء) فرو بردن گوش در آب را شامل نمی شود.
باز هم تکرار می کنیم که کسانی که این مسأله را از مصادیق تغطیه ی رأس می شمارند ناچارند اذن را هم داخل در تحریم کنند زیرا در بحث تغطیه ی حتی گوش را هم نباید پوشاند. (این ثمره ی سوم دو قول می باشد.)

الامر الرابع: امام قدس سره می فرماید: حتی سر را نباید در مایعات دیگر غیر آب فرو کرد. آیا حکم ارتماس بجز آب مایعات دیگر را شامل می شود؟
ظاهر احادیث ماء بود که همان آب مطلق می شود. ولی لا یبعد که عرف الغاء خصوصیت کند و سایر مایعات را هم داخل کند به این گونه که بگوید خصوصیتی در آب مطلق نیست. در باب روزه هم همین حکم جاری است و اگر کسی سرش را در مایعات دیگر فرو ببرد حکم به بطلان می کنیم.
البته در مورد غواص ها می گوییم که آنها که کلاهی بر سر دارند و آن کلاه بین آب و سر فاصله می اندازد. این از باب ارتماس در آب نمی باشد و بلا اشکال است. (در این امر تفاوتی بین دو قول نیست.)

ان شاء الله در جلسه ی بعد به سراغ فرع دوم به بعد می رویم.
1391/2/30

بحث در مسأله ی 31 از مسائل تروک احرام است که مربوط به حرمت ارتماس سر در آب و حرمت تغطیه ی رأس است. فرع اول را بیان کردیم و اکنون به بیان حکم دوم می پردازیم.
امام قدس سره در این فرع می فرماید: و لا يجوز تغطية رأسه عند النوم
یعنی مرد محرم در حال احرام نمی تواند در حال خواب هم سرش را بپوشاند.

اقوال علماء:
صاحب جواهر در ج 18 ص 388 می فرماید: لا اشکال فی اقتضاء النصوص و الفتاوی حرمة تغطیة المحرم راسه عند النوم
مراد از اقتضاء النصوص همان اطلاقات است.
سیدنا الاستاذ آیة الله خوئی در معتمد ج 28 ص 478 نیز همین معنا را دارد و ادعای لا خلاف می کند.

دلیل مسألة:
دلالت روایات: روایاتی که می گفت: محرم نباید سرش را بپوشاند این مورد را هم شامل می شود زیرا آن روایات مطلق است و هم حالت بیداری را شامل می شود هم حالت خواب را.
مضافا بر آن روایت خاصه ای هم در مورد خواب وجود دارد:
باب 55 از ابواب تروک احرام
حدیث 5: عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع الرَّجُلُ الْمُحْرِمُ يُرِيدُ أَنْ يَنَامَ يُغَطِّي وَجْهَهُ مِنَ الذُّبَابِ قَالَ نَعَمْ وَ لَا يُخَمِّرْ رَأْسَهُ وَ الْمَرْأَةُ لَا بَأْسَ أَنْ تُغَطِّيَ وَجْهَهَا كُلَّهُ این روایت صحیحة است و با تفاوتی در باب 59 آمده است در حدیث 1 آمده است:
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قُلْتُ الْمُحْرِمُ يُؤْذِيهِ الذُّبَابُ حِينَ يُرِيدُ النَّوْمَ يُغَطِّي وَجْهَهُ قَالَ نَعَمْ وَ لَا يُخَمِّرْ رَأْسَهُ وَ الْمَرْأَةُ الْمُحْرِمَةُ لَا بَأْسَ بِأَنْ تُغَطِّيَ وَجْهَهَا كُلَّهُ عِنْدَ النَّوْمِ البته در ذیل هر دو روایت آمده است که زن محرمه هنگام خواب می تواند صورتش را بپوشاند و بعدا می خوانیم که به سبب نص این کار برای محرمة جایز است و مطابق آن فتوا هم داده شده است (بنابراین تصور نشود که ذیل روایت معمول بها نیست تا در نتیجه روایت از اعتبار ساقط باشد.)

باب 55 از ابواب تروک احرام
حدیث 8: عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ الْمُحْرِمُ يُغَطِّي وَجْهَهُ عِنْدَ النَّوْمِ وَ الْغُبَارِ إِلَى طِرَارِ شَعْرِهِ (یعنی در حال خواب و هنگام غبار صورت را می توان به طور کامل تا اول موی سر پوشاند.) این حدیث از قرب الاسناد است و در سند آن ابی البختری ضعیف می باشد و از این رو این روایت به عنوان مؤید حساب می شود.

روایت معارض:
باب 56 از ابواب تروک احرام
حدیث 2: عَنْ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ أُمَيَّةَ بْنِ عَلِيٍّ الْقَيْسِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع فِي الْمُحْرِمِ قَالَ لَهُ أَنْ‏ يُغَطِّيَ رَأْسَهُ وَ وَجْهَهُ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَنَامَ احمد بن هلال و امیة بن علی ضعیف است ولی چود در ردیف آنها ابن ابی عمیر ثقه وجود دارد مشکلی در سند از این ناحیه وجود ندارد.
در این روایت تصریح شده است که محرم هنگام خواب می تواند سر و صورت خود را بپوشاند.
نقول: این روایت توان معارضه با روایت سابق را ندارد زیرا اصحاب به روایت قبلی عمل کرده اند و از این روایت اعراض کرده اند.
شیخ طوسی قائل به جمع دلالی شده و این روایت را بر حال ضرورت حمل کرده است.
البته شاهدی برای این جمع نیست ولی قدماء بدون شاهد جمع به سراغ جمع می رفتند ولی جمع دلالی را بدون شاهد جمع قبول نداریم.

فرع سوم: امام قدس سره در این فرع می فرماید: فلو فعل غفلة أو نسيانا أزاله فورا، و يستحب التلبية حينئذ بل هي الأحوط،
اگر کسی از روی غفلت و نسیان سرش را بپوشاند باید سریعا آن را کنار بزند و مستحب است تلبیه بگوید (و بعد قائل به احوط استحبابی می شوند.)

اقوال علماء در مورد وجوب فوری ازاله:
صاحب جواهر در ج 18 ص 389 می فرماید: بلا خلاف و لا اشکال
نقول: این مسأله احتیاج به اجماع ندارد و واضح است که وقتی فردی غفلة عمل حرامی مانند تروک احرام را مرتکب می شود هنگامی تذکر باید سریعا آن را ترک کند.

دلالت روایت:
با این وجود روایتی بالخصوص در این مورد وارد شده است:
باب 5 من بقیة الکفارات
حدیث 2: ُ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ مُحْرِمٍ غَطَّى رَأْسَهُ نَاسِياً قَالَ يُلْقِي الْقِنَاعَ عَنْ رَأْسِهِ وَ يُلَبِّي وَ لَا شَيْ‏ءَ عَلَيْهِ (یعنی کفاره ندارد)
در اینکه باید سریعا قناع را از خود دور کند بحثی نیست. بحث در تلبیه است که آیا مستحب است و یا واجب.
بعضی قائل به استحباب شده اند و بعضی قائل به وجوب. صاحب مدارک قائل به این است که در استحباب اختلاف نیست. این در حالی است که از شیخ طوسی، ابن حمزه و ابن سعید قول به وجوب نقل شده است. به هر حال هرچند اکثریت قائل به استحباب شده اند ولی اقلیتی قائل به وجوب می باشند.
نقول: ظاهر حدیث فعل مضارعی است که در حکم امر است و ظهور در وجوب دارد.
صاحب جواهر از این بحث زیرکانه رد می شود و می فرماید: اقوی این است که قائل به استحباب شویم ولی علت آن را بیان نمی کند.
تصور ما بر این است که دلیل ایشان این است که لبیک مخصوص به مورد احرام است و همان زمان واجب می باشد. بعد از آن، غالبا لبیک ها مستحب می باشد. فرد هم که انجام تروک احرام، از احرام خارج نمی شود تا لبیک گفتن بر او واجب باشد. حتی اگر کسی عمدا ترک مزبور را به جا آورد باید کفاره دهد و احرام باطل نمی شود چه رسد به اینکه این کار را سهوا انجام دهد. از این قرینه استفاده می شود که امر مزبور مستحب است.
حتی اگر در وجوب شک کنیم اصل برائت جاری شده و قائل به استحباب می شویم.

فرع چهارم: امام قدس سره در این فرع می فرماید: نعم لا بأس بوضع الرأس عند النوم على المخدة و نحوها،
محرم هرچند نباید بعضی از سرش را بپوشاند ولی می تواند هنگام خواب سرش را بر متکا بگذارد (حتی اگر متکا شل باشد و بخشی قابل توجهی از سر را در خود قرار دهد). جمعی از علماء هم بر جواز آن حکم کرده اند.

دلیل مسألة: سیره ی مستمره بر این جاری شده است که شخص محرم می خوابد و غالبا بر چیزی تکیه می کند و سرش را به چیزی می گذارد و بخشی از سرش پوشیده می شود. کسی پیدا نمی شود که صاف و در حال نشسته بخوابد تا هیچ جای سرش پوشیده نشود.
البته صاحب جواهر از راه ضرورت وارد شده و حکم به جواز می کند و می فرماید: نمی شود که انسان نخوابد و سرش را بر جایی نگذارد.
مضافا بر آن می گوییم: اصلا به کسی که سرش را بر روی متکا گذاشته است نمی گویند که سرش را پوشانده است و بر این عمل تغطیة صدق نمی کند.
1391/2/31


بحث در مسأله ی 31 از مسائل مربوط به تروک احرام است. امام قدس سره در این مسأله پنج فرع را بیان می کند که چهار فرع آن را بیان کردیم و اما در فرع پنجم می فرماید: و لا بأس بتغطية وجهه مطلقا.
یعنی مرد می تواند در هر حال سرش را بپوشاند (بر خلاف زن که باید هنگام بیداری صورتش را باز بگذارد)

اقوال علماء:
از کلام صاحب جواهر و غیره استفاده می شود که در مسأله سه قول وجود دارد:
قول اول: الجواز مطلقا و هذا هو المشهور
قول دوم: از ابن ابی العقیل نقل شده است که قائل به منع شده است.
قول سوم: از شیخ در بعضی از کتب فتوای عجیبی نقل شده است که یجوز مع الکفاره
به نظر ما حق با قول اول است.

دلیل بر جواز:
دلیل اول: مقابله ی احرام زن و مرد که می گوید: احرام الرجل فی راسه و احرام المراة فی وجهها بیانگر این است که مرد می تواند صورتش را بپوشاند ولی زن نمی تواند. از آن طرف مرد نمی تواند سرش را بپوشاند ولی زن می تواند.

دلیل دوم: دلالت روایات
باب 55 از ابواب تروک احرام
حدیث 2: َ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ الْمُحْرِمَةُ لَا تَتَنَقَّبُ لِأَنَّ إِحْرَامَ الْمَرْأَةِ فِي وَجْهِهَا وَ إِحْرَامَ الرَّجُلِ فِي رَأْسِهِ
حدیث 5: عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع الرَّجُلُ الْمُحْرِمُ يُرِيدُ أَنْ يَنَامَ يُغَطِّي وَجْهَهُ مِنَ الذُّبَابِ قَالَ نَعَمْ وَ لَا يُخَمِّرْ رَأْسَهُ راوی در این روایت در واقع سؤال می کند که هرچند مرد حالت عادی نقاب نمی زند ولی داعی ای برای نقاب زدن به وجود آمده است که همان دفع نقاب است و امام علیه السلام هم حکم به جواز می کند از این رو این روایت مربوط به حالت ضرورت نیست.
این روایت صحیحة است.

حدیث 7: ِ عَنْ زُرَارَةَ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْمُحْرِمِ يَقَعُ الذُّبَابُ عَلَى وَجْهِهِ حِينَ يُرِيدُ النَّوْمَ فَيَمْنَعُهُ مِنَ النَّوْمِ أَ يُغَطِّي وَجْهَهُ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَنَامَ قَالَ نَعَمْ این روایت نیز صحیحة می باشد و ظاهرا همان روایت قبلی است که به عبارت دیگری نقل شده است.

حدیث 8: عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ الْمُحْرِمُ يُغَطِّي وَجْهَهُ عِنْدَ النَّوْمِ وَ الْغُبَارِ إِلَى طِرَارِ شَعْرِهِ در سند روایت ابی البختری ضعیف است.
نوم و غبار در این روایت هر دو، دو داعی برای پوشاندن صورت هستند.

روایت دیگری هم در باب باب 59 از ابواب تروک احرام آمده است.

دو روایت دیگر هم در مورد مندیل (حوله) آمده است (باب 59 حدیث 2 و باب 61 حدیث 3) که امام علیه السلام هنگام احرام وضو گرفت و با آن صورتش را خشک کرد. صاحب جواهر به این دو روایت استدلال کرده است ولی به نظر ما این دو روایت دلالت بر مدعا ندارد زیرا با خشک کردن با حوله تغطیه صدق نمی کند. تغطیه آن است که ساتر به مدت قابل توجهی بر موضع بماند نه اینکه سریعا برطرف شود.

البته روایت کراهتی هم ذکر شده است که گفته شده است که کراهت اعم از کراهت و حرمت است ولی به نظر ما کراهت در این مورد دلالت بر حرمت ندارد:
باب 61 از ابواب تروک احرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ‏ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ يُكْرَهُ لِلْمُحْرِمِ أَنْ يَجُوزَ بِثَوْبِهِ فَوْقَ أَنْفِهِ وَ لَا بَأْسَ أَنْ يَمُدَّ الْمُحْرِمُ ثَوْبَهُ حَتَّى يَبْلُغَ أَنْفَهُ یعنی مکروه است که محرم لباس را از بینی اش بالاتر ببرد ولی تا حد بینی اگر بالا ببرد اشکال ندارد.

روایت معارض:
حدیث 2: عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ وَ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ جَمِيعاً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ يُكْرَهُ لِلْمُحْرِمِ أَنْ يَجُوزَ ثَوْبُهُ أَنْفَهُ مِنْ أَسْفَلَ وَ قَالَ إضْحَ (برهنه و واضح کن صورتت را) لِمَنْ أَحْرَمْتَ لَهُ (در مقابل خدایی که برایش محرم شدی) یعنی مکروه محرم لباسش را از پائین تا بالای بینی اش ببرد. ولی ذیل روایت معارض است.
نقول: ذیل این روایت نمی تواند با روایات گذشته معارضه کند زیرا:
اولا: اولا دلالت (إضْحَ) بر حرمت شفاف نیست زیرا چه بسا مراد این باشد که صورت خود را در برابر آفتاب نپوشان یعنی زیر سقف و سایه نرو نه اینکه صورتت را نپوشان.
ثانیا: سلمنا که دلالت داشته باشد ولی به دلیل اینکه معرض عنهای مشهور است و در مقابل روایات عدیده ی دیگری قرار دارد نمی توان به آن استدلال کرد.

مسأله ی 32: كفارة تغطية الرأس بأي نحو شاة، و الأحوط ذلك في تغطية بعضه، و الأحوط تكررها في تكرر التغطية و إن لا يبعد عدم وجوبه حتى إذا تخللت الكفارة، و إن كان الاحتياط مطلوبا فيه جدا.
امام قدس سره در این مسئله می فرماید: کفاره ی پوشاندن سر به هر شکلی که باید یک گوسفند است. (مراد به هر شکل یعنی چه از باب ارتماس باشد و چه غیر آن زیرا ایشان ارتماس را از مصادیق تغطیه ی رأس می دانست)
بعد می فرماید: احوط این است که اگر بعضی از سر را پوشاند باز هم یک شاة کفاره دهد.
بعد اضافه می فرماید: اگر تغطیة تکرار شد احتیاط بر این است که کفاره هم تکرار شود هرچند بعید نیست که اگر بعد از یک تغطیة کفاره نداد دیگر کفاره ی مجددی لازم نباشد و همان یک کفاره کافی باشد ولی اگر تخلل کفاره شود تعدد به قوت خودش باقی باشد هرچند احتیاط در این است که به تعدد تغطیة کفاره هم متعدد شود.

اقوال در مسألة:
صاحب ریاض در ج 7 ص 454 می فرماید: انه مقطوع بین الاصحاب و عن المنتهی انه لا خلاف فیه و فی الغنیة الاجماع علیه صریحا.
نراقی در مستند در ج 13 ص 288 و کاشف اللثام در ج 6 ص 474 شبیه همین کلام را دارند.

دلیل مسألة:
دلیلی بر این مسأله وجود ندارد. بعضی به دو سه روایت استدلال کرده اند که ارتباطی به مسأله ندارد. مثلا به روایتی استدلال کرده اند که (من لبس ثوبا لا یحل له) باید فدیه دهد. واضح است که این روایت ارتباطی به مسأله ی تغطیه ی رأس ندارد.
مخصوصا که اگر این روایات دلیل باشد دیگر با آن نمی شود مسأله ی ارتماس را درست کرد زیرا در آن لبس ثوبی وجود دارد و تغطیة با آب است نه با ثوب.
تنها چیزی که ما برای آن پیدا کرده ایم روایتی است مرسله که شیخ در خلاف آن را نقل می کند.
شیخ در کتاب حج مسأله ی 82 می فرماید: دلیلنا ما روی فیمن غطی راسه ان علیه الفداء
بسیار بعید است که اجماع مستند به این کلام شیخ باشد. از این رو از مواردی که اجماع مدرکی نیست همین مسأله می باشد. این نشان می دهد که مدرکی در دست علماء بوده است که به دست ما نرسیده است و اجماع اصحاب برای ما حجت می باشد.

البته باید به این نکته توجه داشت که: وقتی دلیل ما اجماع باشد. اجماع دلیل لبی است و باید در آن به قدر متیقن بسنده کرد. زیرا اجماع لفظ ندارد تا اطلاق داشته باشد. اگر به سراغ قدر متیقن برویم فروعی که امام قدس سره بیان می کند از کار می افتد زیرا قدر متیقن در جایی است که کل سر پوشانده شود همچنین قدر متیقن در جایی است که تخلل کفاره صورت بگیرد و الا کفاره متعدد نخواهد شد.
1391/3/1


بحث در مسأله ی 32 از مسائل مربوط به تروک احرام است گفتیم برای پوشاندن سر باید گوسفندی کفاره داد. دلیل عمده در این روایت اجماع است و مدرکی روایی ندارد. گفتیم چون اجماع دلیل لبی است باید به قدر متیقن کفایت کرد.
گفته شده است که در کتاب جعفریات روایتی دالة بر این مسأله وجود دارد. کتاب جعفریات به اشعثیات هم معروف است چون نویسنده ی آن محمد بن محمد بن اشعث می باشد. او مرد جلیل القدری است و مورد تجلیل علماء می باشد. علت آنکه به کتاب او جعفریات می گویند این است که روایات آن از امام جعفر نقل شده است. ما حدیث مزبور را از مستدرک نقل می کنیم.
مستدرک الوسائل ج 9 باب 45 از ابواب تروک احرام
حدیث 1: الْجَعْفَرِيَّاتُ، أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ عَلِيّاً ع سُئِلَ عَنِ الْأَقْرَعِ (کسی که سرش مو ندارد) وَ الْأَصْلَعِ (کسی که جلوی سرش مو ندارد) وَ مَنْ يَتَخَوَّفُ الْبَرْدَ عَلَى رَأْسِهِ إِذَا هُوَ أَحْرَمَ وَ مَنْ بِهِ قُرُوحٌ فِي رَأْسِهِ فَيَتَخَوَّفُ عَلَيْهِ الْبَرْدَ قَالَ لَهُ فَلْيُكَفِّرْ بِمَا سَمَّاهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ قَوْلُهُ تَعَالَى فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ صِيَامِ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ أَوْ صَدَقَةِ ثَلَاثَةِ أَصْوُعٍ عَلَى سِتَّةِ مَسَاكِينَ أَوْ نُسُكٍ وَ هِيَ شَاةٌ لِيَضَعَ الْقَلَنْسُوَةَ عَلَى رَأْسِهِ أَوِ الْعِمَامَةَ در این روایت هرچند سخن از کفاره است ولی اولا سند این روایت ضعیف است. هرچند صاحب کتاب از بزرگان است و در مورد کتاب اشعثیات هم گفته شده که از اصول اربعة مائة می باشد. با این حال عبد الله و محمد و موسی و پدر او و جد او همه مجهول الحال می باشند. وجود این مجاهیل موجب می شود که نتوانیم به سند آن اعتماد کنیم.
از نظر دلالت هم مشکل دیگری دارد و آن اینکه کفاره ی آن کفاره ی تخییر ذکر شده است و حال آنکه اجماع بر این است که کفاره ی تغطیة فقط شاة می باشد. فقهاء به کفاره ی مخیر فتوا نداده اند و روایت غیر معمول بها می باشد.
مضافا بر اینکه بسیار بعید است که اصل کفاره ای که در این روایت آمده است مستند اصحاب باشد.
ما هم مطابق فتوای مجمعین به کفاره که شاة است قائل هستیم ولی در بعض سر، در صورت ارتماس قائل به کفاره نیستیم زیرا این موارد جزء قدر متیقن از اجماع نیست.

مسأله ی 33: تجب الكفارة إذا خالف عن علم و عمد، فلا تجب على الجاهل بالحكم و لا على الغافل و الساهي و الناسي.
امام قدس سره در این مسأله می فرماید: کفاره ای که در مسئله ی قبل آمده است در جایی است که علم و عمد در کار باشد. اما اگر کسی از روی جهل، غفلت، سهو و نسیان آن را مرتکب شود کفاره ای بر گردن او نیست.
این مسأله بسیار مهم است زیرا بعضی از فقهاء این مسألة را به شکل یا قاعده ی کلیة ذکر کرده اند و آن اینکه بجز مورد صید در همه ی موارد کفاره مربوط به فرد عالم و عامد است.
بر این اساس ما این مسأله را هم به طور کلی در همه ی ابواب مطرح می کنیم و هم به صورت خاص در مورد مسأله ی تغطیه ی رأس.

اما از نظر کلی می گوییم: کفارات احرام غیر باب صید مختص به عالم و عامد است.
اقوال علماء:
صاحب شرایع می فرماید: تسقط الکفارة عن الجاهل و الناسی و المجنون الا فی الصید فان الکفارة تلزم فیه و لو کان سهوا.
صاحب جواهر در ج 20 ص 438 این مسأله را مطرح می کند و بعد از نقل کلام محقق اضافه می کند: او جهلا علی المشهور بین الاصحاب فی المستثنی منه (یعنی لا کفارة فی جمیع التروک اذا کان سهوا...) بل لا خلاف اجده فیه.

دلیل مسألة:
دلیل اول: حدیث رفع
در حدیث رفع می خوانیم: رفع عن امتی ما لا یعلمون و الخطا و النسیان
این دلیل بر روایات حاکم است چون بر آنها ناظر می باشد.

دلیل دوم: دلالت روایات باب صید
باب 31 از ابواب کفارات صید.
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ‏ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى جَمِيعاً عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا تَأْكُلْ مِنَ الصَّيْدِ وَ أَنْتَ حَرَامٌ وَ إِنْ كَانَ أَصَابَهُ مُحِلٌّ وَ لَيْسَ عَلَيْكَ فِدَاءُ مَا أَتَيْتَهُ بِجَهَالَةٍ إِلَّا الصَّيْدَ فَإِنَّ عَلَيْكَ فِيهِ الْفِدَاءَ بِجَهْلٍ كَانَ أَوْ بِعَمْدٍ این روایت صحیحة است.
علت اینکه حتی در صورت جهل هم در صید کفاره است به دلیل این است که شارع می خواهد مردم حواس خود را کاملا جمع کنند تا حیات وحش را در آن منطقه به مخاطره نیندازند و زندگی مردم را تغییر ندهند.

حدیث 4: عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَا وَطِئْتَهُ أَوْ وَطِئَهُ بَعِيرُكَ (خودت را شترت آن را زیر پا بگذارد و از بین ببرد) وَ أَنْتَ مُحْرِمٌ فَعَلَيْكَ فِدَاؤُهُ وَ قَالَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ عَلَيْكَ فِدَاءُ شَيْ‏ءٍ أَتَيْتَهُ وَ أَنْتَ مُحْرِمٌ جَاهِلًا بِهِ إِذَا كُنْتَ مُحْرِماً فِي حَجِّكَ أَوْ عُمْرَتِكَ إِلَّا الصَّيْدَ فَإِنَّ عَلَيْكَ الْفِدَاءَ بِجَهَالَةٍ كَانَ أَوْ عَمْدٍ این روایت صحیحة است.

باب 3 از ابواب کفارات صید
حدیث 2: وَ رَوَاهُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ شُعْبَةَ فِي تُحَفِ الْعُقُولِ مُرْسَلًا عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْجَوَادِ... وَ كُلُّ مَا أَتَى بِهِ الْمُحْرِمُ بِجَهَالَةٍ أَوْ خَطَإٍ فَلَا شَيْ‏ءَ عَلَيْهِ إِلَّا الصَّيْدَ فَإِنَّ عَلَيْهِ فِيهِ الْفِدَاءَ بِجَهَالَةٍ كَانَ أَمْ بِعِلْمٍ بِخَطَإٍ كَانَ أَمْ بِعَمْدٍ ... این روایت مرسله است. تحف العقول حاوی احادیث بسیار نابی است و غالب احادیث آن مرسله می باشد.

دلیل سوم: اجماع می باشد.

البته این قاعده ی کلی بجز صید استثنائات دیگری هم دارد مثلا اگر کسی دست به مو بکشد و چند تار کنده شود باید کف طعامی دهد (اگر قائل به استحباب کفاره نشویم)

اما در مورد خصوص تغطیه ی رأس:
در این مورد بخصوصه دو روایت وارد شده است.
باب 55 از ابواب تروک احرام
حدیث 3: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ مُحْرِمٍ غَطَّى رَأْسَهُ نَاسِياً قَالَ يُلْقِي الْقِنَاعَ عَنْ رَأْسِهِ وَ يُلَبِّي وَ لَا شَيْ‏ءَ عَلَيْهِ این روایت صحیحة است.
تلبیه مستحب است و امام علیه السلام تصریح می کند که کفاره ای بر گردن او نیست.

حدیث 6: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَلَبِيِّ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُحْرِمِ يُغَطِّي رَأْسَهُ نَاسِياً أَوْ نَائِماً فَقَالَ يُلَبِّي إِذَا ذَكَرَ در این حدیث هم امام فقط لبیک را ذکر کرده است و با آنکه در مقام بیان بود سخنی از کفاره بیان نفرموده است.