مکتب

نسخه‌ی کامل: ازاله شعر در حال احرام
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
صفحات: 1 2
1391/1/28

موضوع: ازاله ی شعر در حال احرام
بحث در شانزدهمین تروک احرام است و آن اینکه فرد محرم نباید مویی از بدن خود را ازاله کند.
گفتیم اصل مسألة اجماعی است و اساس این حکم دو آیه از قرآن است. البته این دو آیه این حکم را به صورت محدودی بیان کرده است.
در آیه ی 196 سوره ی بقره می خوانیم: وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَريضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ این آیه از چند جهت محدود است و البته مفهوم ندارد (که موارد دیگر را شامل نشود)
اول اینکه در مورد حلق است و سایر انواع ازاله را شامل نمی شود مگر اینکه الغاء خصوصیت شود.
دوم اینکه در خصوص حلق رأس است نه جاهای دیگر بدن.
سوم اینکه ظهور در فرد محصور دارد و کسی که مریض شده است و نمی تواند حج را به اتمام برساند که گفتیم به طریق اولی غیر محصور را هم شامل می شود.
به هر حال از مجموع این آیه استفاده می شود که حلق رأس اجمالا حرام است. البته ظاهر حلق رأس، تراشیدن تمام موی سر است و اینکه شافعی گفته سه تار مو و یا ابو حنیفه گفته است یک چهارم سر اینها هیچ کدام از آیه استفاده نمی شود زیرا اگر کسی مقداری از سرش را بتراشد به آن نمی گویند: فلان حلق راسه بلکه می گویند: فلان حلق بعض راسه.
همچنین در آیه ی 27 سوره ی فتح می خوانیم: لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرينَ لا تَخافُون‏ظاهر آیه این است که حج وقتی پایان یافت سر را می تراشند و قبلش نباید بتراشند.

به هر حال مصادیق دیگر ازاله ی مو اعم از موی سر و جاهای دیگر بدن، به هر نحو که ازاله شود و به هر وسیله ای که ازاله شود همه در روایات بیان شده است و عجیب این است که این روایات بسیار پراکنده است و در بیش از ده باب ذکر شده است. ما تمامی این روایات را به دو دسته تقسیم می کنیم: روایات عامة که اصل ازاله ی شعر را متعرض می شود و روایات خاصة که در مورد اعضای خاص مانند سر، لحیه، زیر بغل و امثال آن است.

روایات عامة:
باب 62 از ابواب تروک احرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُحْرِمِ يَحْتَجِمُ (حجامت کند؟) قَالَ لَا (زیرا خون از بدن بیرون آوردن خودش یکی از محرمات است.) إِلَّا أَنْ لَا يَجِدَ بُدّاً فَلْيَحْتَجِمْ وَ لَا يَحْلِقُ مَكَانَ الْمَحَاجِمِ (محل حجامت را نتراشد.) حجامت گاهی در پشت بوده و گاه در سر و سینه و جاهای مختلف به هر حال در هیچ جا نباید موی بدن را زائل کرد. همچنین از حلق هم می توان به غیر آن الغاء خصوصیت کرد.

حدیث 3: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ مُثَنًّى عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الْمُحْرِمِ يَحْتَجِمُ قَالَ لَا إِلَّا أَنْ يَخَافَ التَّلَفَ (مثلا فشار خونش بالا رود و تلف شود) وَ لَا يَسْتَطِيعَ الصَّلَاةَ وَ قَالَ إِذَا آذَاهُ الدَّمُ (فشار خون اذیتش کرد) فَلَا بَأْسَ بِهِ وَ يَحْتَجِمُ وَ لَا يَحْلِقُ الشَّعْرَ.
حدیث 5: عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا بَأْسَ أَنْ يَحْتَجِمَ الْمُحْرِمُ مَا لَمْ يَحْلِقْ أَوْ يَقْطَعِ الشَّعْرَ این روایت صحیحة است.
حجامت در این روایت اولا به قرینه ی سایر روایات، مخصوص مورد ضرورت است.
ثانیا: در این روایت هم به حلق تصریح شده است هم به قطع شعر که هر گونه قطعی را شامل می شود.

حدیث 11: عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ‏ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُحْرِمِ هَلْ يَصْلُحُ لَهُ أَنْ يَحْتَجِمَ قَالَ نَعَمْ وَ لَكِنْ لَا يَحْلِقُ مَكَانَ الْمَحَاجِمِ وَ لَا يَجُزُّهُ سند این روایت به دلیل اینکه از کتاب قرب الاسناد است محل بحث می باشد.
در این روایت هم حجامت مخصوص مورد ضرورت است و در آن علاوه بر حلق به کندن مو اشاره شده است.

به هر حال این چهار حدیث هرچند در مورد حجامت محرم است ولی در آن حکم محل بحث هم به شکل عام بیان شده است.

باب 94 از ابواب تروک احرام
حدیث 2: عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَمْرَكِيِّ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ‏ الْمُحْرِمِ يُصَارِعُ (می تواند کشتی بگیرد) هَلْ يَصْلُحُ لَهُ قَالَ لَا يَصْلُحُ لَهُ مَخَافَةَ أَنْ يُصِيبَهُ جِرَاحٌ أَوْ يَقَعَ بَعْضُ شَعْرِهِ حکم ازاله ی شعر در این روایت کاملا عام است.

اما روایات مستدرک الوسائل:
باب 50 از ابواب تروک احرام
حدیث 4: الصَّدُوقُ فِي الْمُقْنِعِ، وَ لَا بَأْسَ أَنْ يَحْتَجِمَ الْمُحْرِمُ إِذَا خَافَ عَلَى نَفْسِهِ وَ لَا يَحْلِقْ قَفَاهُ اگر انسان پشت خود را نباید بتراشد جاهای دیگر به طریق اولی ممنوع خواهد بود. زیرا وقتی پشت سر که هیچ ترفهی در آن نیست ممنوع باشد جاهای دیگر که ترفه در آن بیشتر است نباید به طریق اولی تراشیده شود.

باب 57 از ابواب تروک احرام
حدیث 3: بَعْضُ نُسَخِ الرَّضَوِيِّ، وَ لَا يَأْخُذُ الْمُحْرِمُ شَيْئاً مِنْ شَعْرِهِ این حدیث از هر جهت عام است، هر گونه اخذ، هر مقدار از مو و با هر وسیله ممنوع است.
این روایات عامه است و اگر سند بعضی صحیح نباشد ولی متضافر است و از مجموع آن می توان حکم مسأله را استفاده کرد.

اما روایات خاصة:
باب 73 از ابواب تروک احرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُحْرِمِ كَيْفَ يَحُكُّ رَأْسَهُ (چگونه سرش را بخاراند) قَالَ بِأَظَافِيرِهِ (با سر انگشتانش) مَا لَمْ يُدْمِ (مادامی که خون نیاید) أَوْ يَقْطَعِ الشَّعْرَ. (حتی یک مو هم کنده نشود.) اینکه بعضی دقت به خرج دادند و حتی یک مو و یا نصف مو را هم ممنوع کرده اند به سبب این گونه روایات بوده است. این روایت در خصوص موی سر است.

حدیث 2: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا بَأْسَ بِحَكِّ الرَّأْسِ وَ اللِّحْيَةِ مَا لَمْ يُلْقِ الشَّعْرَ وَ بِحَكِّ الْجَسَدِ مَا لَمْ يُدْمِهِ در این روایت هم موی سر آمده است و هم موی محاسن

باب 8 از ابواب بقیة الکفارات
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ مَنْ نَتَفَ إِبْطَهُ أَوْ قَلَّمَ ظُفُرَهُ أَوْ حَلَقَ رَأْسَهُ ... وَ مَنْ فَعَلَهُ مُتَعَمِّداً فَعَلَيْهِ دَمُ شَاةٍ این روایت صحیحة است.
این حدیث در مورد کندن موی زیر بغل و تراشیدن سر است و از اینکه در مورد آن کفاره ی شاة تعیین شده است متوجه می شویم انجام این عمل حرام می باشد.

باب 10 از ابواب بقیة الکفارات
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ مَنْ حَلَقَ رَأْسَهُ أَوْ نَتَفَ إِبْطَهُ نَاسِياً أَوْ سَاهِياً أَوْ جَاهِلًا فَلَا شَيْ‏ءَ عَلَيْهِ وَ مَنْ فَعَلَهُ مُتَعَمِّداً فَعَلَيْهِ دَمٌ در سند این روایت سهل بن زیاد وجود دارد که محل بحث است.
1391/1/29

موضوع: ازاله ی شعر در حال احرام
بحث در شانزدهمین محرمات احرام است که عبارت از ازاله ی مو از بدن می باشد. این کار به هر صورت، به هر اندازه و از هر جای بدن و با هر وسیله ای ممنوع است.
به دلالت روایات رسیدیم و اخبار عامه و خاصه را خواندیم.
امروز دو روایت دیگر به روایات خاصه اضافه می کنیم:
باب 11 از ابواب بقیة الکفارات
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا نَتَفَ الرَّجُلُ إِبْطَيْهِ بَعْدَ الْإِحْرَامِ فَعَلَيْهِ دَمٌ
سند این حدیث معتبر است.

حدیث 2: عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي مُحْرِمٍ نَتَفَ إِبْطَهُ قَالَ يُطْعِمُ ثَلَاثَةَ مَسَاكِينَ. محمد بن عبد الله بن هلال مجهول الحال است و سایر روایت از ثقات می باشند.
بعد در کفاره ی آن بحث می کنیم که آیا بین شاة و اطعام تخییر است یا نه.

تا اینجا متوجه شدیم که ازاله ی شعر حرام می باشد.

بقی هنا امور:
چهار نکته در این مسأله وجود دارد که یا متذکر آن نشده اند و یا کمتر به آن پرداخته اند:
الامر الاول: آیا خاراندن سر و صورت در حال احرام با احتمال سقوط مو جایز است؟
اگر کسی سر و صورت را بخاراند و احتمال دهد که مویی هم جدا شود آیا باید از این کار اجتناب کند؟
اگر مطابق اصل جلو رویم اصل برائت است زیرا یقین نداریم مویی ساقط شود. بله اگر علم و یا اطمینان داشته باشیم مو ساقط می شود انجام این کار جایز نیست.
باب 71 از باب تروک احرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُحْرِمِ كَيْفَ يَحُكُّ رَأْسَهُ قَالَ بِأَظَافِيرِهِ مَا لَمْ يُدْمِ أَوْ يَقْطَعِ الشَّعْرَ این روایت صحیحة است و از آن استفاده می شود که راوی می دانسته اصل خاراندن سر جایز است و فقط از کیفیت آن سؤال می کند. این روایت دلالت می کند که اگر انسان یقین به سقوط مو ندارد می تواند سرش را بخاراند.

باب 73 از ابواب تروک احرام
حدیث 1 که همان روایت معاویة بن عمار است.
حدیث 2: ُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا بَأْسَ بِحَكِّ الرَّأْسِ وَ اللِّحْيَةِ مَا لَمْ يُلْقِ الشَّعْرَ وَ بِحَكِّ الْجَسَدِ مَا لَمْ يُدْمِهِ. مطابق این روایات اگر انسان یقین دارد مو از سرش جدا می شود نباید آن را بخاراند.

الامر الثانی: بعضی عادت دارند که با موی سر و صورت بازی کنند و حتی در روایتی آمده است که راوی می پرسد من چنین عادتی دارم و نمی توانم آن را ترک کنم. در این کار احتمال دارد مویی جدا شود و بیفتد آیا انجام این کار جایز است یا نه؟
همان بحث قبلی جاری می شود و آن اینکه هنگام شک اصل برائت جاری می شود. این از باب شبهه ی تحریمیة است مثلا کسی احتمال می دهد مایعی نجس باشد و شاید هم پاک باشد در این مورد اصل برائت جاری می شود. مخصوصا که شبهه در این مورد موضوعیه است و حتی حکمیه نیست. از این رو حتی اخباری هایی که منکر اصل برائت در شبهات تحریمیة هستند اجرای آن را در شبهات موضوعیة جایز می دانند. (این شبهه موضوعیه است یعنی در حکم آن شک نداریم و آن اینکه ازاله ی شعر یقینا حرام است ولی نمی دانیم در موضوع فوق آیا حرمت جاری است یا نه)
مضافا بر آن روایات متعددی در باب 16 از ابواب بقیة کفارات الاحرام وارد شده است.
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الْمُحْرِمِ إِذَا مَسَّ لِحْيَتَهُ فَوَقَعَ مِنْهَا شَعْرَةٌ قَالَ يُطْعِمُ كَفّاً مِنْ طَعَامٍ أَوْ كَفَّيْنِ
سابقا نیز گفتیم که در جایی که کفاره سبک است و به شکل دقیق بیان نشده است این دلیل بر این است که کفاره دادن مستحب می باشد و عمل مذکور هم حرام نمی باشد.

حدیث 2: ُ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْمُحْرِمُ يَعْبَثُ بِلِحْيَتِهِ فَتَسْقُطُ مِنْهَا الشَّعْرَةُ وَ الثِّنْتَانِ قَالَ يُطْعِمُ شَيْئاً در این روایت محرم نمی داند که مویی ازاله شده است یا نه فقط از سرش چند خال مو می افتد. (شاید روی سرش بوده و افتاده است نه اینکه کنده شده باشد)
بله در ذهن راوی این مسأله وجود داشته است که ازاله ی شعر حرام بوده است.
لحن کفاره در این روایت هم مانند روایت سابقة است.

حدیث 4: ِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْكِنَانِيِّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْجُعْفِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّي أُولَعُ بِلِحْيَتِي (خیلی ولع و علاقه دارم که با محاسنم بازی کنم) وَ أَنَا مُحْرِمٌ فَتَسْقُطُ الشَّعَرَاتُ قَالَ إِذَا فَرَغْتَ مِنْ إِحْرَامِكَ فَاشْتَرِ بِدِرْهَمٍ تَمْراً وَ تَصَدَّقْ بِهِ فَإِنَّ تَمْرَةً خَيْرٌ مِنْ شَعْرَةٍ
تعلیل امام علیه السلام که یک خرما از یک مو بهتر است یعنی سقوط مو کراهتی داشته است که این خرما آن کراهت را جبران می کند.

حدیث 5: عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا وَضَعَ أَحَدُكُمْ يَدَهُ عَلَى رَأْسِهِ أَوْ لِحْيَتِهِ وَ هُوَ مُحْرِمٌ فَسَقَطَ شَيْ‏ءٌ مِنَ الشَّعْرِ فَلْيَتَصَدَّقْ بِكَفٍّ مِنْ طَعَامٍ أَوْ كَفٍّ مِنْ سَوِيقٍ
صاحب جواهر فرموده است که بعضی قائل شده اند که کفاره دادن واجب است و عمل مزبور هم حرام می باشد.
به گمان ما علت حکم به حرمت ممکن است استصحاب بقاء شعر در رأس و لحیه است. یعنی تا وقتی که کسی به موی خود دست نزده باشد استصحاب می گوید که آن مو به بدن متصل بوده است بعد که با دست زدن جدا می شود علامت این است که او مویی را از بدن جدا کرده است.
اما این استصحاب اشکال واضحی دارد و آن اینکه مثبت است زیرا مفاد استصحاب این است که مو بر سر محکم بوده است و وقتی دست به آن می زند لازمه ی عقلی آن این است که شعر اسقاط شده است و در نتیجه حرام می باشد.
در اصول مثال می زنند که اگر کسی بداند زید در خانه بوده است و نمی داند از خانه بیرون آمده است یا نه بعد خانه را خراب کند آیا او قاتل زید محسوب می شود؟ به این شکل که استصحاب می کنم که زید همچنان در خانه بوده است و خانه بر سر او خراب شده است و لازمه ی عقلی آن قتل مسلم است و فرد باید قصاص شود.
گفته شده است این لازمه ی عقلی بار نمی شود و این لوازم معتبر نمی باشد. در این موارد که لازمه ی عقلی بر اصل و وجدان بار می شود (اصل بقاء زید و وجدان همان خراب کردن خانه است که لازمه ی عقلی آن کشته شدن زید است.) به آن لازمه ترتیب اثر نمی دهند.

الامر الثالث: آیا شانه زدن هنگام احرام جایز است؟
صاحب جواهر در ج 18 ص 382 می فرماید: لا بأس بالتسریح (شانه زدن) التی لا طمانینة بحصول القطع معه الا ان الاولی و الاحوط اجتنابه خصوصا مع کونه ترفها منافیان للاحرام و غالب السقوط فالاولی تمییزه بیده. (از این رو بهتر است موها را با دست مرتب کرد.)
ان شاء الله در جلسه ی بعد امر چهارم را بحث می کنیم.
1391/1/30

موضوع: حرمت ازاله ی شعر در حال احرام
الفرع الرابع: این فرع را صاحب جواهر مطرح کرده است و آن اینکه اگر عضوی از بدن در حال احرام جدا شود که روی آن موهایی است آیا آن هم مصداق ازالة الشعر می باشد؟
مثلا فردی در حال احرام تصادف کرد و مقداری از پوست و یا عضوی از بدن او جدا شود. آیا این کار هر چند در حال اضطرار است آیا فدیه دارد؟ (بعدا می گوییم: حتی اضطرار به ازاله ی مو کفاره دارد)
جواب این است که این کار کفاره ندارد و روایات از این مورد منصرف است. آنچه از روایات استفاده می شود حلق، نتف، جز و امثال آن است ولی کنده شدن پوستی که مو دارد عرفا ازاله ی شعر نیست.

اما فرع دوم در کلام امام قدس سره: سواء کانت الازالة عن نفسه او عن غیره و لو کان محلا
این فرع چهار صورت دارد:

محرم نمی تواند موی بدن خود را زائل کند.
محرمی موی محرم دیگر را زائل کند. (که الآن آن را بحث می کنیم)
محلی موی محرمی را زائل کند.
محرمی موی محلی را زائل کند.


اقوال علماء: مرحوم کاشف اللثام در این مورد بحث جامعی دارد و در ج 6 ص 494 می فرماید: لیس للمحرم و لا للمحل حلق رأس المحرم اجماعا علی ما فی التذکرة و المنتهی للآیة فان حلق الرجل رأس نفسه نادر و لکن لا فدیة علیهما (کسی که حلق می کند چه محل باشد چه محرم و الا حلق شونده حتما باید کفاره دهد) عندنا لو خالفا کانا باذن المحلوق او لا للاصل (اصل برائت) من غیر معارض و أوجب أبو حنيفة على المحرم الحالق بأمر المحلوق صدقة أو لا بأمره الفدية (اگر به امر محلوق باشد، حالق فقط باید صدقه بدهد و الا اگر بدون امر او باشد حالق ضامن می شود و باید فدیه بدهد) بأن يفدي المحلوق و يرجع على الحالق (محلوق فدیه را می دهد و بعد به حالق مراجعه می کند و هزینه را از او می گیرد).
ایشان در حرمت حلق رأس دیگری به آیه ی قرآن تمسک می کند و البته در قرآن نیامده است که کسی نباید سر دیگری را بتراشد. ایشان به این سبب به آیه تمسک می کند که کسی نمی تواند سر خودش را بتراشد لابد باید دیگری سر او را بتراشد. بنابراین عبارت (و لا تحلقوا رؤوسکم) یعنی دیگری سر شما را نتراشد چه دیگری محرم باشد و چه محل.
صاحب جواهر در ج 18 ص 381 می فرماید: ان الظاهر عدم الخلاف بل و لا اشکال فی عدم جواز ازالة المحرم شعر محرم غیره بل في المدارك الإجماع عليه و لعله كذلك،
بنابراین اینکه محرم سر محرمی را بتراشد اجماعا جایز نیست ولی در حرمت اینکه محرم سر مُحِل را بتراشد اختلاف است.
اما شعر المحل فعن الشیخ فی الخلاف جوازه و لا ضمان و عن التهذیب لا یجوز له ذلک.
1391/2/2


موضوع: ازاله ی شعر در حال احرام
بحث در شانزدهمین تروک احرام است که مسأله ی ازاله کرده مو از بدن برای محرم است.
به فرع دوم رسیده ایم و آن اینکه محرم نمی تواند از بدن دیگری مویی ازاله کند. مثلا محرم نمی تواند به عنوان سلمانی، موی سر فرد دیگری را ازاله کند.
گفتیم فی الجمله در مور این مسأله ادعای اجماع شده است. البته بعضی این مسأله را دو قسم کرده است و آن اینکه محرمی سر محرم دیگری را بتراشد یا اینکه محرمی سر فرد مُحِلی را بتراشد. از مرحوم شیخ نقل شده است که ایشان در مورد دوم قائل به تحرم نیست با این حال مشهور این است که محرم مطلقا نمی تواند موی دیگری را ازاله کند.

دلالت روایت:
باب 63 از ابواب تروک احرام.
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا يَأْخُذُ الْمُحْرِمُ مِنْ شَعْرِ الْحَلَالِ این روایت صحیحة است.
جالب این است که حتی شیخ طوسی هم در کتاب تهذیب این روایت را نقل کرده است و بر این اساس صاحب وسائل در ذکر سند ایشان می فرماید: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ مِثْلَهُ از رو چگونه می شود که شیخ طوسی این روایت را نقل کرده باشد و بعد فتوا به جواز داده باشد؟ شاید هنگام فتوای مذکور هنوز به این روایت دسترسی نداشته است.

حدیث 2: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ قَالَ ع لَا يَأْخُذُ الْحَرَامُ مِنْ شَعْرِ الْحَلَالِ این ظاهرا همان حدیث قبل است که به صورت مرسلة نقل شده است.

این مسأله صورت سومی هم دارد که غالبا متذکر آن نشده اند و آن این است که محل شعر محرمی را زائل کند. این خود بر دو قسم است: به اذن محرم است و گاه بدون اذن او می باشد.
آنجا که مُحل سر محرمی را می تراشد، یقینا حرام است و قدر متیقن آیه ی سوره ی بقره نیز همین است: (وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ) زیرا معمولا کسی خودش موی سر خودش را نمی تراشد بلکه به دیگری اذن می دهد و او موی سرش را می تراشد.
اما جایی که شخص مُحل سر مُحرمی را بدون اذن او بتراشد (مثلا در حال خواب بودن مُحرم سرش را بتراشد و یا گوشه ای از موی سر او را قیچی کند و یا به صورت اجبار مثلا برای بردن آن به زندان که سر فرد را می تراشند)
این بحث در فروعات مشابه دیگر نیز جاری است مثلا محرمی خوابیده است و فرد دیگری به او عطر می زند و یا ناخن او را کوتاه می کند.
در همه ی این موارد دلیلی بر حرمت وجود ندارد زیرا فرد محرم تکلیفی ندارد و فردی که این کار را هم انجام می دهد مُحل است.
هدف شارع مقدس این است که محرم زینتی نباشد و فرد دیگر هم نباید این کار را در مورد محرم انجام دهد زیرا انجام این کار در مورد او خلاف غرض شارع است که باید از آن پرهیز شود و انجام آن ممنوع است. در فقه در موارد متعددی به خلاف غرض شارع بودن تمسک می شود و حکم به عدم جواز می شود. مثلا فردی وضو نمی گیرد و زمانی که وقت ضیق می شود مجبور به تیمم می شود. این تأخیر خلاف غرض شارع است و باید اجتناب شود.
لا اقل در ما نحن فیه باید احتیاط شود و غیر محرم نباید این امور (تراشیدن، خوشبو کردن، پوشانیدن سر و امثال آن) را بدون اذن محرم در مورد او انجام دهد.

سپس امام قدس سره به سراغ مسأله ی بعدی می رود که از فروعات مسأله ی ازاله ی مو می باشد ایشان در این مسأله به دو فرع اشاره می کند
مسأله ی 28: لا بأس بازالة الشعر للضرورة کدفع القملة و ایذائه العین (مثلا گاهی در کنار پلک در داخل چشم مویی در می آید که باید کنده شود) و لا بسقوط الشعر حال الوضو او الغسل بلا قصد الازالة

فرع اول این است که در زمان ضرورت می توان مو را ازاله کرد.
ضرورت بر دو قسم است: گاهی خود مو موجب ایذاء است مانند مویی که در داخل پلک روییده است. گاه خود مو اذیت نمی کند بلکه در آن حشراتی وجود دارد که آنها موجب ایذاء می شوند. بعضی از علماء در وجوب کفاره بین این دو قسم فرق گذاشته اند هرچند ازاله در هر دو مورد از باب ضرورت می باشد.

اقوال علماء:
صاحب حدائق در ج 15 ص 512 می فرماید: الظاهر انه لا خلاف فی جوازه مع الضرورة
علامه در تذکرة در ج 7 ص 349 می فرماید: لو حلق راسه لاذی لم یکن محرّما و لا تسقط الفدیة بنص القرآن
صاحب جواهر نیز در ج 18 ص 378 در کلام جامعی می فرماید: نعم مع الضرورة من اذیة قَمل او قروح او صداع (سر درد) او حَرّ او غیر ذلک لا اثم بلا خلاف بل الاجماع بقسمیه علیه.

حکم این مسأله بسیار واضح است. زیرا اولا قاعده ی ضرورت حکم به جواز می کند (ما من شیء حرمه الله الا احله لمن اضر به)
اضافه بر آن، آیه ی 196 سوره ی بقره نص بر جواز است: (فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَريضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُك‏)
یعنی اگر محصور شدید مثلا بیمار شدید و نتوانستید حج را به جا آوردید یک قربانی به منی بفرستید و وقتی آن را ذبح کردند شما از احرام بیرون می آیید و سر را می توانید بتراشید.
بعد می فرماید: کسی که مریض است یا در سرش مشکلی که موجب ایذاء می شود (مانند وجود حشرات موضوعی) در سرش به وجود آید. در این حال حلق رأس جایز است ولی باید فدیه بدهد که یا روزه است یا صدقه یا قربانی کردن گوسفند.
اضف الی ذلک دلالة الروایات:
باب 14 از ابواب بقیة کفارة الاحرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ‏ عَبْدِ الرَّحْمَنِ يَعْنِي ابْنَ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى كَعْبِ بْنِ عُجْرَةَ الْأَنْصَارِيِّ وَ الْقَمْلُ يَتَنَاثَرُ مِنْ رَأْسِهِ (از سرش می ریخت) فَقَالَ أَ تُؤْذِيكَ هَوَامُّكَ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ فَأُنْزِلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَأَمَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِحَلْقِ رَأْسِهِ
سپس در ذیل حدیث حکم کفاره بیان شده است.این روایت صحیحة است.

حدیث 2: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَمَنْ عَرَضَ لَهُ أَذًى أَوْ وَجَعٌ فَتَعَاطَى (انجام داد) مَا لَا يَنْبَغِي لِلْمُحْرِمِ‏ إِذَا كَانَ صَحِيحاً فَالصِّيَامُ ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ ...
حدیث 4: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ مَرَّ النَّبِيُّ ص عَلَى كَعْبِ بْنِ عُجْرَةَ الْأَنْصَارِيِّ وَ هُوَ مُحْرِمٌ وَ قَدْ أَكَلَ الْقَمْلُ رَأْسَهُ وَ حَاجِبَيْهِ (ابروها) وَ عَيْنَيْهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا كُنْتُ أَرَى أَنَّ الْأَمْرَ يَبْلُغُ مَا أَرَى (یعنی خیال نمی کردم کار به اینجا برسد) فَأَمَرَهُ فَنَسَكَ نُسُكاً لِحَلْقِ رَأْسِهِ (دستور داد سرش را بتراشد و نسکی هم به عنوان کفاره بدهد) لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ ...
این حدیث مرسله است.
1391/2/3

موضوع: جواز وضو و غسل در صورت علم به زائل شدن مو
بحث در مسأله ی 28 از مسائل مربوط به تروک احرام است و آن اینکه هنگام ضرورت می توان مو را از بدن زائل کرد. در جلسه ی قبل ادله ی جواز را مطرح کردیم.
بقی هنا شیء: علامه و بعضی صورت ایذاء را به دو قسم تقسیم کرده اند یکی جایی است که خود مو فی نفسه موجب ایذاء است مانند جایی که مویی در کنار چشم می روید.
دوم جایی است که خود مو موجب ایذاء نیست ولی محل حشراتی شده است که آنها ایجاد ایذاء کرده اند.
ایشان و دیگران بین این دو قسم فرق می گذارند و قائل هستند که هر چند هنگام ضرورت، در هر دو حال می توان مو را زائل کرد ولی موردی که خود مو موجب ایذاء است کفاره ای در کار نیست ولی در موردی که محل رشد حشرات شده است باید فدیه داد.
مرحوم کاشف اللثام نیز از این تقسیم تبعیت کرده است و این را تشبیه به صید کرده است و فرموده است اگر صید به انسان حمله کند و انسان او را از پای در آورد لازم نیست کفاره دهد ولی اگر ضرورت موجب شود که صید کند و گوشت آن را بخورد باید کفاره دهد.

اما فرع دوم در کلام امام قدس سره که مربوط به زائل شدن خود به خودی مو در حال وضو و شعر است.
این خود بر دو قسم است گاه یقین به کنده شدن مو ندارد و گاه یقین دارد که مو کنده می شود ولی او قصد ندارد مو را ازاله کند. قصد اولیه ی او وضو گرفتن است و ازالة به عنوان قصد تبعی مطرح می شود.
این نوع ازاله اشکالی ندارد زیرا او قصد ازاله ندارد. امام قدس سره نیز در این فرع می فرماید: و لا بأس بسقوط الشعر حال الوضو او الغسل بلا قصد الازالة

اقوال علماء:
صاحب جواهر در ج 20 ص 412 می فرماید: المشهور انه لو فعل ذلک فی وضو الصلاة لم یلزمه شیء
مرحوم نراقی در مستند در ج 13 ص 285 در عبارت جامع تری دارد می فرماید: هل الحکم المذکور (حرمت و کفاره ی ازاله) مخصوص بغیر الوضوء اما مطلقا او للصلاة او مع الغُسل کما حکی عن الاکثر (هکذا در تیمم و یا تطهیر محل نجس یا مانعی که بر اعضاء وضو چسبیده و فرد برای وضو می خواهد آن را برطرف که چند تار مو ازاله می شود) او یعمه ایضا (یعنی حکم کفاره این موارد را نیز شامل می شود) کما عن الصدوق و المفید و السید و الدیلمی
در حواشی مستند منابع این اقوال بیان شده است و آن صدوق در کتاب مقنع، مفید در کتاب مقنعة، سید مرتضی در کتاب جمل العلم و العمل و دیلمی در کتاب مراسم می باشد.
بنابراین مسأله دارای دو قول است. قول اکثر این است که کفاره ندارد و قول غیر اکثر، قول به لزوم کفاره است.

دلیل اول: برائت از فداء و کفارة
این دلیل در صورتی است که عمومات که ازاله را جایز نمی داند از این مورد منصرف باشد و الا با وجود دلیل نوبت به اصل نمی رسد.

دلیل دوم: قاعده ی لا حرج
این کار مورد عسر و حرج است زیرا هر روز چند بار وضو می گیریم و هر بار موهایی از بدن ازاله می شود مخصوصا هنگام غسل که در روایت است (أَنَّ تَحْتَ كُلِّ شَعْرَةٍ جَنَابَةً) یعنی باید آب را به زیر مو رساند. بنابراین جا به جا کردن مو برای رسانیدن آب به زیر آن مخصوصا در مورد زنان غالبا با ازاله ی مو همراه است و اگر لازم باشد برای هر بار کفاره دهیم به عسر و حرج می افتیم. نمی توان از وضو گرفتن نهی کرد و حکم به لزوم تیمم کرد و از آن طرف کفاره نیز موجب عسر و حرج است از این رو لزوم کفاره برداشته می شود. قاعده ی مزبور هم حرمت تکلیفی را بر طرف می کند و هم حکم وضعی را که لزوم کفاره است.

دلیل سوم: دلالت روایت صحیحة
باب 16 از ابواب بقیة الکفارات
حدیث 6: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ عُرْوَةَ التَّمِيمِيِّ قَالَ سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُحْرِمِ يُرِيدُ إِسْبَاغَ الْوُضُوءِ (وضو پر آب باشد از این رو حکم بعضی به جواز دلک وضو که خود موجب کثیف تر شدن بدن می باشد عجیب است. وضو باید به شکل غسل باشد تا کثافات را ازاله کند) فَتَسْقُطُ مِنْ لِحْيَتِهِ الشَّعْرَةُ أَوِ الشَّعْرَتَانِ فَقَالَ لَيْسَ بِشَيْ‏ءٍ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ این روایت مطلق است هم شاک را شامل می شود و هم عالم را . امام علیه السلام در این روایت به قاعده ی لا حرج تمسک کرده است.
صاحب مستند به این روایت اشکال می کند و می فرماید: منظور امام علیه السلام به دلالت این تعلیل این است که اگر کفاره دهید چیز خاصی نیست و عسر و حرج به وجود نمی آید به این معنا که چون کفاره ی ازاله سبک است پرداخت آن موجب عسر و حرج نیست و خداوند با ایجاب کفاره بر شما عسر و حرجی بار نکرده است.
نقول: این برداشت بسیار بعید است.

ما علاوه بر روایت مزبور که عمدة به آن تمسک کرده اند به دو روایت دیگر نیز تمسک می کنیم.
مستدرک الوسائل ج 9 باب 14 از ابواب بقیة الکفارات
حدیث 2: دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ إِنْ مَسَحَ الْمُحْرِمُ رَأْسَهُ أَوْ لِحْيَتَهُ فَسَقَطَ مِنْ ذَلِكَ شَعْرٌ يَسِيرٌ فَلَا شَيْ‏ءَ عَلَيْهِ فِيهِ این حدیث اعم از وضو و غسل و غیر آن می باشد. البته این روایت سندی ندارد.

وسائل باب 75 از ابواب تروک احرام
حدیث 2: عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا اغْتَسَلَ الْمُحْرِمُ مِنَ الْجَنَابَةِ صَبَّ عَلَى رَأْسِهِ الْمَاءَ يَمِيزُ الشَّعْرَ بِأَنَامِلِهِ بَعْضَهُ عَنْ بَعْضٍ این در حالی است که وقتی فرد موهایش را هنگام غسل جا به جا می کند در غالب موارد موهایی از بدنش کنده می شود. البته ما این روایت را به عنوان مؤید ذکر می کنیم.

البته باید توجه داشت که روایت زیر نمی تواند مخالف باشد:
وسائل باب 16 از ابواب بقیة الکفارات
حدیث 5: عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا وَضَعَ أَحَدُكُمْ يَدَهُ عَلَى رَأْسِهِ أَوْ لِحْيَتِهِ وَ هُوَ مُحْرِمٌ فَسَقَطَ شَيْ‏ءٌ مِنَ الشَّعْرِ فَلْيَتَصَدَّقْ بِكَفٍّ مِنْ طَعَامٍ أَوْ كَفٍّ مِنْ سَوِيقٍ این روایت عام است و به روایات وضو و غسل تخصیص می خورد.

به هر حال دلالت روایت هیثم تام است. بعد این بحث مطرح می شود که آیا آن روایت مخصوص وضو است یا موارد مشابه را هم شامل می شود. به نظر ما الغاء خصوصیت کار آسانی است و آن را می توان به موارد دیگر تعمیم داد.
1391/2/9

موضوع: حرمت ازاله ی شعر و کفاره ی آن
بحث در مسأله ی 28 از مسائل مربوط به احرام می باشد که مربوط به حرمت ازاله ی مو از بدن در حال احرام است. به فرع دوم رسیده ایم که مربوط به این است که در حال وضو ممکن است مویی از بدن جدا شود که گفتیم نه ضرری به وضو می زند و نه حرام است و نه کفاره دارد.
مضافا بر ادله ای که آوریم می توانیم به سیره نیز تمسک کنیم که همگان در حال احرام وضو می گیرند و در بسیاری موارد موهایی از سر و صورت جدا می شود هکذا سیره بر انجام غسل بوده و حتی بعضی قائل به وجوب غسل احرام شده اند و هرگز دیده نشده کسی احتیاط کند و به تیمم روی آورد و کسی به جدا شدن مو توجه نمی کرده است.
بعد صحبت در این بود که آیا می توان از مسأله ی غسل و وضو به تیمم، تطهیر بدن و موارد دیگر الغاء خصوصیت کرد؟
گفتیم می توان الغاء خصوصیت کرد زیرا روایات در مورد وضو است و عرف می گوید خصوصیتی در وضو نیست.

بقی هنا شیء: مسأله ی فوق چند حالت دارد:
گاه فرد احتمال می دهد هنگام وضو موئی جدا شود
گاه فرد ظن به جدا شدن دارد
گاه قطع به جدا شدن مو دارد.
آیا همه ی این شقوق یکسان است و حتی در صورت اخیر هم می توان وضو گرفت و غسل کرد؟
ظاهر روایت و کلمات اصحاب و اجماع و قاعده ی لا حرج و سیره عمومیت و اطلاق است و همه ی موارد فوق را شامل می شود.
ان قلت: اگر بین واجبی که بدل دارد و بین حرام تعارض واقع شود باید به سراغ بدل رفت. مثلا آب وضوئی دارد که غصبی است در این حال غصب حرام است ولی چون وضو بدل دارد باید منتقل به بدل شد و تیمم کرد و از حرام صرف نظر نمود. آیا این قاعده در ما نحن فیه جاری می شود؟ زیرا سقوط شعر حرام است و باید به سراغ بدل رفت و به جای وضو تیمم کرد.
قلت: گاه می شود که واجبی که بدل دارد مصلحتی اهم از ترک حرام دارد. ما نحن فیه هم از همین قبیل است زیرا هم روایت و هم سیره بر جواز دلالت دارد.

مسأله ی 29: كفارة حلق الرأس إن كان لغير ضرورة شاة على الأحوط بل لا يبعد ذلك (یعنی فتوا همین است) و لو كان للضرورة اثنى عشر مدا من الطعام لستة مساكين لكل منهم مدان أو دم شاة أو صيام ثلاثة أيام و الأحوط في إزالة شعر الرأس بغير حلق كفارة الحلق.
امام قدس سره در این مسألة ابتدا کفاره ی حلق رأس را بیان می کند و قائل به تفصیل می شود.
اول اینکه حلق رأس در حال غیر ضرورت باشد که امام فتوا به قربانی کردن شاة می شود.
دوم اینکه ضرورتی در کار باشد که امام قائل به کفاره ی تخییر می شود.
سپس به سراغ کفاره ی کوتاه کردن مو می رود (نه حلق) که قائل می شود علی الاحتیاط کفاره ی آن مانند قسم سابق می باشد.

اما فرع اول: یعنی کفاره ی حلق در حالت اضطرار
این فرع در آیه ی 196 سوره ی بقره ذکر شده است که ان شاء الله به آن خواهیم پرداخت.

اقوال علماء:
نراقی در مستند ج 13 ص 278 می فرماید: و هی (کفارة) فی حلق الراس من اذی دم شاة او صیام ثلاثة ایام او الصدقه اجماعا من غیر شاذ
صاحب جواهر در ج 20 ص 406 می فرماید: حلق الراس و فیه شاة او اطعام عشرة مساکین لکل منهم مد و قیل ستة لکل منهم مدان او صیام ثلاثة ایام ... و الذی یدل علی فداء المزبور مضافا الی ظاهر الآیة و الاجماع فی غیر تقدیر الصدقة (یعنی در مقدار صدقه اجماع نیست) مرسل حریز.

دلیل مسألة:
آیه ی 196 سوره ی بقره: فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَريضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ خداوند در بخش قبلی آیة اصل حلق رأس را ممنوع کرده است و می فرماید: (وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ) بعد استثناء مزبور را ذکر می کند.
البته قبلا گفتیم آیه ی مزبور از سه نظر محدودیت دارد:
اول اینکه: در خصوص محصور است
دوم اینکه: فقط صورت حلق رأس را شامی می شود.
سوم اینکه: در خصوص کفارات ثلاث مبهم است مثلا مقدار صدقه یا چند روزه گرفتن و اینکه نسک چیست توضیحی ارائه نمی کند.
البته در روایات این محدودیت ها وجود ندارد و از روایات توسعه استفاده می شود.

دلالت روایات:
باب 14 از ابواب بقیة الکفارات
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ‏ عَبْدِ الرَّحْمَنِ يَعْنِي ابْنَ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى كَعْبِ بْنِ عُجْرَةَ الْأَنْصَارِيِّ وَ الْقَمْلُ يَتَنَاثَرُ مِنْ رَأْسِهِ (از سر و رویش می ریخت) فَقَالَ أَ تُؤْذِيكَ هَوَامُّكَ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ فَأُنْزِلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَأَمَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِحَلْقِ رَأْسِهِ وَ جَعَلَ عَلَيْهِ الصِّيَامَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ وَ الصَّدَقَةَ عَلَى سِتَّةِ مَسَاكِينَ لِكُلِّ مِسْكِينٍ مُدَّانِ وَ النُّسُكَ شَاةً َ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ فِي الْقُرْآنِ أَوِ فَصَاحِبُهُ بِالْخِيَارِ يَخْتَارُ مَا شَاءَ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ فِي الْقُرْآنِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَعَلَيْهِ كَذَا فَالْأَوَّلُ بِالْخِيَارِ این روایت صحیحة است.
در این حدیث، خصال کفاره در کلام پیامبر اکرم (ص) با واو عطف شده است که ظهور در جمع دارد ولی امام صادق علیه السلام آن را تبیین می کند که مراد تخییر است.
این حدیث به دو صورت دیگر به شکل مرسل از حریز روایت شده است و حال آنکه صاحب وسائل برای آنها شماره ی جداگانه ای تعیین نکرده است. ولی در بعضی از کتب فقهی این سه را سه روایت جداگانه حساب کرده اند.
وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ فِي الْمُقْنِعِ مُرْسَلًا
وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ فَالْأَوَّلُ الْخِيَارُ
1391/2/10

موضوع: کفاره ی ازاله ی مو در حال اضطرار
بحث در کفاره ی ازاله ی مو در حال احرام است. ابتدا به سراغ کفاره ی حلق رأس در حال اضطرار رفتیم.
گفتیم اجماع بر این قائم شده است که در این حال در کفاره بین سه چیز مخیر است که عبارت است از روزه ی سه روز، صدقه بر مساکین و قربانی کردن یک گوسفند. این سه مورد در قرآن هم آمده است. البته در مورد صدقه بر مساکین اختلاف است که باید بر شش مسکین هر کدام دو مد اطعام کرد یا بر ده مسکین هر کدام یک مد.
دلیل عمده در این مسأله صحیحه ی حریز بن عبد الله است که دیروز خواندیم و اما روایات دیگری هم وجود دارد که به آن استدلال نشده است.
باب 14 از ابواب بقیة الکفارات
حدیث 3: عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ مُثَنًّى عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا أُحْصِرَ الرَّجُلُ فَبَعَثَ بِهَدْيِهِ فَآذَاهُ رَأْسُهُ قَبْلَ أَنْ يُنْحَرَ هَدْيُهُ فَإِنَّهُ يَذْبَحُ شَاةً فِي الْمَكَانِ الَّذِي أُحْصِرَ فِيهِ أَوْ يَصُومُ أَوْ يَتَصَدَّقُ عَلَى سِتَّةِ مَسَاكِينَ وَ الصَّوْمُ ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ وَ الصَّدَقَةُ نِصْفُ صَاعٍ لِكُلِّ مِسْكِينٍ در این حدیث سخنی از حلق رأس نیست و شاید به همین خاطر توجه کسی را جلب نکرده است ولی علت اینکه امام از کفاره سخن می گوید و آن هم در مورد کسی که موی سرش او را اذیت می کرد به سبب این است که او حلق راسی انجام داده بود. کفاره ی آن هم همان تخییر بین سه مورد است.
هر صاع چهار مد است و نصف صاع دو مد می شود که کمی کمتر از یک کیلو است.

حدیث 4: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ مَرَّ النَّبِيُّ ص عَلَى كَعْبِ بْنِ عُجْرَةَ الْأَنْصَارِيِّ وَ هُوَ مُحْرِمٌ وَ قَدْ أَكَلَ الْقَمْلُ رَأْسَهُ وَ حَاجِبَيْهِ وَ عَيْنَيْهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا كُنْتُ أَرَى أَنَّ الْأَمْرَ يَبْلُغُ مَا أَرَى (باور نمی کردم کار به اینجاها بکِشد) فَأَمَرَهُ فَنَسَكَ نُسُكاً لِحَلْقِ رَأْسِهِ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَالصِّيَامُ ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ وَ الصَّدَقَةُ عَلَى سِتَّةِ مَسَاكِينَ لِكُلِّ مِسْكِينٍ صَاعٌ مِنْ تَمْرٍ این حدیث مرسله ی صدوق است.
در این حدیث در مورد شش مسکین یک صاع تعیین شده است و حال آنکه باید نصف صاع باشد. از این رو صاحب وسائل می فرماید: أَقُولُ الصَّاعُ مَحْمُولٌ عَلَى الِاسْتِحْبَابِ یعنی بین این روایت و روایت سابق که دو مد می گفت جمع دلالی کرد به اینکه این زیاده از باب استحباب است.

اما دلیل قائلین به اطعام ده مسکین:
کسانی که قائل هستند باید به ده مسکین و هر کدام یک مد اطعام کرد به روایت عمر بن یزید تمسک می کنند که این روایت از لحاظ سند مشکل دارد:

حدیث 2: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَمَنْ عَرَضَ لَهُ أَذًى أَوْ وَجَعٌ فَتَعَاطَى (انجام داد) مَا لَا يَنْبَغِي لِلْمُحْرِمِ‏ إِذَا كَانَ صَحِيحاً فَالصِّيَامُ ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ وَ الصَّدَقَةُ عَلَى عَشَرَةِ مَسَاكِينَ يُشْبِعُهُمْ مِنَ الطَّعَامِ وَ النُّسُكُ شَاةٌ يَذْبَحُهَا فَيَأْكُلُ وَ يُطْعِمُ وَ إِنَّمَا عَلَيْهِ وَاحِدٌ مِنْ ذَلِكَ
در سند این روایت محمد بن عمر بن یزید است که مجهول الحال می باشد و موجب تضعیف روایت می شود زیرا باید وثاقت راوی ثابت شود. ولی افراد دیگر در سند از ثقات هستند.
در این حدیث به مد اشاره نشده است بلکه سیر کردن ده مسکین ذکر شده است.
در ذیل حدیث هم آمده است که کفاره ی شاة را کمی خودش بخورد و کمی به دیگران بدهد و حال آنکه خلاف ظاهر روایات است زیرا کفاره را باید تمام و کمال به دیگران داد.
صاحب ریاض در مورد قول به اطعام ده مساکین در ج 7 ص 443 می فرماید: و هذا القول مروی عن الفاضلین فی الشرایع و القواعد فقالوا باطعام عشرة مساکین لکل مدا وفاقا لابن حمزة للخبر ... و فیه ضعف سندا و متنا و دلالة
ضعف سند را توضیح دادیم. اشکال متنی هم همان حکم به جواز اکل کفاره بر کفاره دهنده است و اشکال دلالتی همان عدم سخن از مد است و اینکه امام فرموده است باید ده نفر را اشباع کرد.
بعد صاحب ریاض در مقابل جواب از اشکال بر آمده می فرماید: روایت فوق مشهور است و شهید ثانی در مسالک بر این امر تصریح می کند و بر این اسد ضعف سند آن با شهرت جبران می شود.
اما در مورد عدم سخن از مد می فرماید: اشباع همان مد است و همان را می رساند و در باب صوم و غیره هم اشباع به معنای مد می باشد. زیرا در آنجا آمده است که در اطعام یا باید فقراء را سیر کند و یا یک مد طعام به آنها بدهد. یعنی هم می شود یک مد به آنها داد و هم آنها را سر سفره دعوت کرد و سیرشان کرد.
اما در مورد جواز اکل از کفاره می فرماید: احادیث مختلفی وجود دارد که اصحاب به بعضی از فقراتش عمل نکرده اند. این امر ضرری ندارد و به بقیه ی فقرات روایت می توان عمل کرد.
نقول: ما این مبنی را قبول نداریم و قائل هستیم که اگر حدیثی مشتمل بر بخشی باشد که معمول بها نباشد ما در اصل صحت حدیث شک می کنیم و دلیل آن هم بناء عقلاء است. مثلا اگر نامه ای از کسی به دست ما برسد که فلان چیز را به فلان شخص بدهیم و بعد اسم فردی را ذکر کند که قطعا نباید چیزی به او داد. در این حال ما در اصل صحت نامه شک می کنیم.
به هر حال این روایت نمی تواند با صحیحه ی حریز و دو روایت دیگر مقابله کند مخصوصا که روایت حریز معمول بها است.

قول سوم: قول به تخییر
مسالک در ج 1 ص 145 این احتمال را داده است که بتوان بین شش مسکین هر کدام دو مد و ده مسکین هر کدام یک مد مخیر بود.
ممکن است این فتوا از باب جمع دلالی باشد یعنی بین روایت عمر بن یزید و روایت حریز جمع می کنیم و می گوییم هر روایت یک مصداق را بیان کرده است.
ممکن است قول به تخییر از باب (اذا فتخیر) باشد یعنی این دو روایت با هم تعارض می کنند و مرجحی هم در کار نیست که نوبت به تخییر می رسد. (این از باب تخییر در روایت است نه تخییر در دلالت.)

قول چهارم: این احتمال هم وجود دارد که به شش مسکین هر کدام یک صاع بدهیم که چهار مد است.
البته این قول قائل ندارد.

ان شاء الله در جلسه ی بعد به سراغ کفاره ی حلق در غیر صورت اضطرار می رویم.
1391/2/11

موضوع: کفاره ی حلق رأس در حال غیر اضطرار
بحث در کفاره ی ازاله ی مو (به شکل حلق) در حال احرام است. فرد محرم گاه به سبب اضطرار چنین می کند که بحث آن را مطرح کردیم. اما اگر کسی بدون اضطرار مویی را از بدنش ازاله کند در مورد کفاره ی او اختلاف واقع شده است.
امام قدس سره در این مورد می فرماید: كفارة حلق الرأس إن كان لغير ضرورة شاة على الأحوط بل لا يبعد ذلك

اقوال علماء: صاحب مستند در کلام جامعی در ج 13 ص 279 می فرماید: و من غیر اذی دم شاة خاصة وفاقا للمحكيّ عن النزهة (تألیف یحیی بن سعید) و نفي عنه البعد في المدارك و قوّاه بعض مشايخنا (مانند صاحب ریاض) خلافا للآخرین و لعلهم الاکثر فجعلوا التخییر فی حلق الراس مطلقا (چه در حال غیر ضرورت باشد و چه در حال ضرورت) بل عن المنتهی ان التخییر فی هذه الکفارة لعذر او غیره مذهب علمائنا اجمع. (این در حالی است که مسأله اجماعی نیست.)

ادله ی مسألة: به نظر ما بهتر این است که به جای الاحوط (که احتیاط وجوبی است) الاقوی بگوییم که فتوا است. البته امام قدس سره در انتهای کلام می فرماید: بل لا يبعد ذلك که همان فتوا می باشد.

دلیل اول: ادله ای که قائل به تخییر شده است مانند قرآن و روایات همه مربوط به حال ضرورت است و از آنها نمی توان حال غیر ضرورت را استفاده کرد.

دلیل دوم: دلالت روایات صحیحة
باب 8 از ابواب بقیة کفارات الاحرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ مَنْ نَتَفَ إِبْطَهُ (موی زیر بغلش را بکند) أَوْ قَلَّمَ ظُفُرَهُ (ناخن هایش را بگیرد) أَوْ حَلَقَ رَأْسَهُ أَوْ لَبِسَ ثَوْباً لَا يَنْبَغِي لَهُ لُبْسُهُ أَوْ أَكَلَ طَعَاماً لَا يَنْبَغِي لَهُ أَكْلُهُ وَ هُوَ مُحْرِمٌ فَفَعَلَ ذَلِكَ نَاسِياً أَوْ جَاهِلًا فَلَيْسَ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ وَ مَنْ فَعَلَهُ مُتَعَمِّداً فَعَلَيْهِ دَمُ شَاةٍ در این روایت تصریح شده است که کفاره ی حلق رأس عمدا در حال عمد دم شاة است.
گفته شده است که این بیان یکی از سه خصال کفاره است. این قول خلاف ظاهر است و ظاهر این روایت تعیین دم شاة می باشد.
متعمد در این روایت ظاهر در متعمد مختار است نه متعمد مضطر.

باب 10 از ابواب بقیة کفارات الاحرام
حدیث 1: عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ مَنْ نَتَفَ إِبْطَهُ أَوْ قَلَّمَ ظُفُرَهُ أَوْ حَلَقَ رَأْسَهُ نَاسِياً أَوْ جَاهِلًا فَلَيْسَ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ وَ مَنْ فَعَلَهُ مُتَعَمِّداً فَعَلَيْهِ دَمُ شَاةٍ البته ممکن است این روایت همان روایت قبلی باشد ولی چون عبارت آن فرق دارد شاید زرارة این حدیث را دو بار از امام باقر علیه السلام شنیده باشد.

خلاصه اینکه دو روایت صحیحة بر تعیین دم شاة دلالت دارد. روایات تخییر هم مربوط به حال ضرورت است. ادعای علامه هم ثابت نشده است و حتی خلاف آن ثابت شده است.

هذا تمام کلام فی الفرع الاول که مربوط به کفاره در حلق رأس است.
اما فرع دوم که مربوط به کوتاه کردم است نه حلق. امام قدس سره در این فرع می فرماید: و الأحوط في إزالة شعر الرأس بغير حلق كفارة الحلق.
امام قدس سره حکم به احتیاط کرده است که این هم مانند حلق باشد.

اقوال علماء:
صاحب مستنددر ج 13 ص 281 فتوا می دهد که کفاره ی کوتاه کردن هم مانند حلق است.

دلیل مسألة: الغاء خصوصیت عرفیة
عرف می گوید: آنچه مهم است این است که فرد موهای بدن را از بین نبرد و حلق موضوعیت ندارد. خصوصا که شارع نمی خواهد در حال حج ترفه و جمالی وجود داشته باشد و چه بسا جمال و ترفه در کوتاه کردن بیشتر از تراشیدن باشد.

بقی هنا امور:
الامر الاول: این امر را امام متعرض نشده است و آن اینکه آیا حکم مربوط به حلق جمیع رأس است یا بعضی از آن را هم شامل می شود؟
بعضی از علماء قائل به اطلاق شده اند و حتی حلق بعضی از سر را هم در حکم
صاحب جواهر ج 20 ص 410 می فرماید: قال فی المنتهی ان الحکم فی الکفاره عندنا تتعلق بحلق جمیع الراس او بعضه قلیلا او کثرا لکن یختلف ففی حلق الراس دم و کذا فی ما یسمی حلق الراس و فی حلق ثلاث شعرات صدقة بمهما امکن
دلیل ایشان اطلاقات است ولی به نظر ما آیه و روایات منصرف به جایی است که تمام سر یا قسمت قابل ملاحظه ای از آن حلق شود.
اصل در کفاره هم برائت است بنابراین در مقدار کم نمی توانیم قائل به کفاره شویم ولی می توان قائل به صدقه شد به هر حال ما در این مسأله تردید داریم و به سراغ اصل برائت می رویم.
خصوصا که اگر ملاک در تحریم حلق رأس ترفه باشد این حالت در حلق بعضی از سر کمتر به وجود می آید.

الامر الثانی: آیا بین اینکه ازاله بنفسه باشد یا بغیره فرق است؟ همچنین آیا بین اینکه غیر محرم باشد یا محل فرق است؟
روایت خاصی در این مورد نداریم و ظاهر دلیل این است که یا خودش یا دیگری به اذن خودش سرش را حلق کند. شرطیت اذن برای وجوب کفاره برای این است که وقتی او اذن داده و بر این کار راضی بوده است فعل حلق به فرد انتساب داده می شود. خصوصا که کم پیش می آید که کسی خودش سر خودش را بتراشد.
بله اگر کسی بدون اذن سر محرم را بتراشد چه او محرم باشد و چه غیر محرم در هر حال دلیلی بر کفاره نیست. (بله اگر محرم سر دیگری را بتراشد هرچند عمل حرامی مرتکب شده است ولی کفاره ای بر گردن او نیست. کفاره فقط در دو صورت است: اینکه محرم خودش سرش را بتراشد دوم اینکه به دیگری اذن دهد تا سرش را بتراشد.)
1391/2/12

موضوع: کفاره ی حلق راس
گفتیم در حال نسیان و سهو و جهل کفاره ای در کار نیست ولی در حال اضطرار و عدم اضطرار کفاره وجود دارد.
به هر حال به امر سوم رسیده ایم که امام قدس سره متعرض آن نشده است ولی بسیاری از علماء آن را ذکر کرده اند فنقول:
الامر الثالث: آیا بین جایی که خود مو اسباب اذیت شود و جایی که لوازم مو موجب اذیت می شود فرق است؟ مثلا گاه مویی در بخش داخلی چشم می روید در اینجا خود مو موجب اذیت است هکذا گاهی که ابروها بلند می شود و جلوی دید چشم را می گیرد. ولی گاهی مو فی نفسه اذیت نمی کند ولی مو محل حشراتی شده است که آن حشرات موجب اذیت شده اند.
جمعی از علماء بین این دو صورت فرق گذاشته اند و گفته اند در اولی که مو خود موجب ایذاء است کفاره ای وجود ندارد ولی در حال دوم کفاره هست.

اقوال علماء:
صاحب جواهر در ج 18 ص 379 به نقل از علماء می فرماید: ثم ینظر فان کان الضرر اللاحق به من نفس الشعر فلا فدیة علیه کما لو نبت فی عینه او نزل شعر حاجبیه بحیث یمنعه الابصار ... و کان الاذی من غیر الشعر و لکن لا یتمکن من ازالة الاذی الا بحلق الشعر کالقمل و القروح و الصداع من الحر بکثرة الشعر وجبت الفدیة
مرحوم کاشف اللثام، شهید در دروس، علامه در تحریر و تذکره و جمعی با همین قول موافقت کرده اند.

دلیل مسألة: چنین تفصیلی در آیه ی قرآن و روایات وجود ندارد ولی دو دلیل می توان برای آن اقامه کرد:
دلیل اول: انصراف
آیات و روایات به مورد غالب انصراف دارد که همان موردی است که لوازم مو موجب آزار و اذیت شود.

نقول: به نظر ما نه تنها انصرافی در کار نیست حتی قیاس اولویت هم در کار است یعنی در جایی که لوازم آزار دهنده است و فرد مو را قطع می کند باید کفاره دهد در جایی که خود مو موجب آزار است به طریق اولی باید کفاره داد.

دلیل دوم: شان ورود
آیة که می فرماید: اذیتی در سر باشد (اذی من رأسه) مخصوصا با شان نزول آن که در مورد مرد انصاری است که در موهای او حشراتی ایجاد شده بود این است که لوازم مو موجب اذیت نشود نه اینکه خود مو موذی باشد.
نقول: مورد مخصص نیست و شان نزول آیه نمی تواند جلوی عمومیت مفهوم آیه را بگیرد. مثلا اگر قرآن می فرماید: (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏) که شان نزول آن در مورد علماء یهود است نمی تواند مفهوم آیه را محدود کند و یکی از بهترین دلیل تقلید جاهل از عالم همین آیه می باشد.

البته خود علامه به این دو دلیل استدلال نمی کند بلکه قیاسی ذکر می کند و آن اینکه در باب صید اگر مثلا گاوی وحشی به محرم حمله کند و او آن را بکشد کفاره ای در کار نیست اما اگر محرم به گاو حمله کند و آن را بکشد و یا از گوشت آن بخورد کفاره دهد. ما نحن فیه هم به همان قیاس می شود و جایی که مو آزار دهنده است مانند حمله ی حیوان وحشی است که کفاره ندارد و صورت دوم هم مانند جایی که فرد گوشت صید را می خورد.
نقول: این قیاس مع الفارق است. حتی اگر مع الفارق هم نباشد باز قیاسی است که در مذهب ما حجیت ندارد.
بنابراین بین ما فرقی بیان دو شق مزبور نیست و در هر دو صورت کفاره واجب است.
البته باید به این نکته توجه داشت که بحث ما در حلق رأس است نه موی سایر اعضاء از این رو بحث موی داخل چشم و حلق رأس ارتباطی به این فرع ندارد.
بله در موردی که موی سر فی نفسه منهای حشرات و گرمی هوا و غیره موجب اذیت باشد در اینجا می توان این بحث را در ما نحن فیه مطرح کرد که البته مثال نادری است.
1391/2/13

موضوع: کندن موی زیر بغل در حال احرام
امام قدس سره در مسأله ی 30 از مسائل مربوط به محرمات احرام می فرماید: كفارة نتف الإبطين شاة، و الأحوط ذلك في نتف إحداهما، و إذا مس شعره فسقط شعرة أو أكثر فالأحوط كف طعام يتصدق به.
امام قدس سره در این مسأله به سراغ کندن موهای زیر بغل می رود و می فرماید: کفاره ی این عمل شاة است و اما اگر زیر یک بغل را نتف کند بنا بر احتیاط وجوبی همان شاة را باید کفاره دهد.
بعد ایشان در فرع دوم می فرماید: اگر کسی به سر و صورتش دست بکشد و یک یا چند مویی بیفتد بنا بر احتیاط وجوبی باید کفاره دهد که مقدار آن کفی از طعام است که باید صدقه دهد.
البته مخفی نیست که عبارت (احداهما) که مؤنث است و به ابط بر می گردد به سبب این است که از اعضاء بدن هر کدام که دوتا باشد به صورت مؤنث می آید. مانند ید و اگر یکی باشد به شکل مذکر می آید.

اقوال در مسألة:
صاحب حدائق در ج 15 ص 522 می فرماید: قد صرح الاصحاب رضوان الله تعالی علیهم بان فی نتف الابط اطعام ثلاثة مساکین و فی نتفهما شاة
از این عبارت، اجماع استشمام می شود زیرا مخالفی هم ذکر نکرده است.
صاحب مستند هم در کلام شفاف تری در ج 13 ص 282 می فرماید: إذا نتف الرجل إبطيه معا فكفّارته دم شاة و إن نتف إحداهما فعليه إطعام ثلاثة مساكين على المشهور بين الأصحاب، بل قيل: لا خلاف في الحكمين أجده إلّا عن بعض المتأخّرين. (مانند صاحب ریاض)
صاحب جواهر نیز در ج 20 ص 413 بعد از ذکر کلام شرایع که تفصیل بین یک ابط و دو ابط است می فرماید: بلا خلاف اجده فی الثانی (ابطین) بل فی الاول الا من بعض متأخر المتاخرین.
این در حالی است که امام قدس سره در هر دو قائل به کفاره ی شاة شده اند.

دلالت روایات:
باب 11 از ابواب بقیة کفارات الاحرام
حدیث 1: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا نَتَفَ الرَّجُلُ إِبْطَيْهِ بَعْدَ الْإِحْرَامِ فَعَلَيْهِ دَمٌ در این حدیث سخنی از ابط واحد نیست و حتی بعضی گفته اند که روایت فوق مفهوم دارد.
نکته ای که در این حدیث است این است که این حدیث را شیخ در تهذیب به شکل فوق نقل می کند ولی صدوق در من لا یحضر همین حدیث را نقل می کند و حال آنکه در آن ابطه آمده است.
ولی مشهور به روایت نسخه ی تهذیب عمل کرده اند.

حدیث 2: ِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي مُحْرِمٍ نَتَفَ إِبْطَهُ قَالَ يُطْعِمُ ثَلَاثَةَ مَسَاكِينَ عبد الله بن جبلة ثقه است و بیت او هم بیت شریفی بوده است. البته در مورد او گفته است که او واقفی بوده است ولی فساد در مذهب به وثاقت لطمه ای نمی زند.
محمد بن عبد الله بن هلال که یک نفر به این نام بیشتر نیست مجهول الحال می باشد به این سبب سند این روایت ضعیف می باشد ولی مشهور به مفاد این روایت فتوا داده اند.
این روایت در مورد نتف یک ابط است.
به هر حال مشهور در مورد ابطین و ابط واحد به همین دو روایت عمل کرده اند.
صفحات: 1 2