مکتب

نسخه‌ی کامل: اصحاب اجماع
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
یکی از مهمترین و ارزشمندترین مباحث علم الحدیث بحث درباره «اصحاب اجماع» است؛ زیرا طبق بعضی برداشتها از کلام کشی که بزودی به نقل آن خواهیم پرداخت انبوهی از احادیث که به آنها بی مهری شده است، در شمار احادیث صحاح و مورد استناد فقهاست. به همین دلیل است که در فهرستها و کتب تراجم و رجال به کتابهای مستقلی در این باره برمی خوریم.
اصحاب اجماع، سید محمد باقر حجة الاسلام گیلانی اصفهانی (م1260)؛
اصحاب اجماع، سید حسن طباطبایی (م1168 یا 1167)؛
کشف القناع فی اصحاب الجماع، (ظاهراً همان منبع پیشین است)؛
اصحاب الاجماع، سید رضا طباطبایی نجفی (م 1253) که در ضمن فوائد الرجالیه آمده است؛
منظومه درباره اصحاب اجماع، آقا منیر الدین اصفهانی؛
هدایة الدرایة فی اصحاب الاجماع، محمد تنکابنی(م1302)
در این نوشته بیشتر سعی کرده ایم تا حد توفیق با استناد به منابع به شرح حال مختصری از اصحاب اجماع بپردازیم و منزلت این عده از شاگردان ائمه هدی(ع) را نزد امامان معصوم بیان کنیم.

پیدایش این اصطلاح
رجالی نامدار شیخ اجل محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشی (م.340ق) درباره گروهی از راویان از ائمه هدی(ع) چنین گفته است:
«اجمعت العصابة علی تصحیح ما یصح عن جماعة».
به نظر کشی این جمع، نخبگان و راویان موثقی هستند که همه علمای درایه و حدیث و فقها به روایاتی که از ایشان به طریق صحیح نقل شده بدون تردید و دغدغه خاطر اعتماد می کنند و آنها را صحیح می دانند و عمل به آنها را لازم می شمرند، اگرچه از افراد ناشناخته یا ضعیف نقل خبر کرده باشند.
این جملات بعدها به مجامع فرهنگی دینی و کتب علمی راه یافت و گروهی از متقدمان و متأخران آن را پذیرفتند و در محاورات و نوشته های خود به کار بردند و اصطلاح اصحاب اجماع ابداع شد و جمعی از راویان به اصحاب اجماع شهرت پیدا کردند.

تعداد اصحاب اجماع
در تعداد اصحاب اجماع بین دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد. مشهور دانشمندان آنها را هیجده تن دانسته اند که شش تن آنها از اصحاب امام باقر و امام صادق(ع) اند و شش تن دیگر تنها از اصحاب امام صادق(ع) هستند و شش تن باقیمانده از اصحاب امام کاظم و امام رضا(ع) محسوب می شوند.
شماری از این دانشمندان امین امام عصر خود بوده اند و سمت وکالت امام(ع) را نیز به عهده داشته اند و علاوه بر وثاقت، فقیه نیز بوده اند.
در کتب معتبر به روایات فراوانی برمی خوریم که در آنها امامان بزرگوار(ع) به مدح و منقبت اصحاب اجماع پرداخته اند. اسامی ایشان را نقل می کنیم:
زرارة بن اعین شیبانی
محمّد بن مسلم
فضیل بن یسار
بزید بن معاویه عجلی
ابو بصیر
معروف بن خربوذ
این شش نفر از اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بوده اند، کشی در میان این شش نفر، زراره را افضل می داند.
جمیل بن درّاج
ابان بن عثمان
عبداللّه بن ب***** شیبانی
عبداللّه بن مسکان
حماد بن عیسی
حماد بن عثمان
این شش تن از اصحاب امام صادق(ع) بوده اند که در میان آنها جمیل بن دراج را افضل دانسته اند.
صفوان بن یحیی
عبدالله بن مغیره
حسن بن محبوب
یونس بن عبدالرحمان
محمد بن ابی عمیر
احمد بن ابی نصر بزنطی
این شش تن از اصحاب امام موسی بن جعفر(ع) و امام رضا(ع) بوده اند.

مرجعیّت علمی و فرهنگی
در اینجا این سؤال مطرح است که با اینکه مرحوم شیخ طوسی در رجال خود تعداد چهارصدوهشت نفر را در ردیف اصحاب و راویان امام باقر(ع) ذکر کرده است و نیز با وجود آنکه برخی، راویان مؤثق اخبار امام صادق(ع) را بالغ بر چهارهزار نفر برشمرده اند، و راویان امام موسی کاظم(ع) را دویست و هفتاد و دو نفر و راویان امام رضا(ع) را سیصد وهفده نفر و راویان امام جواد(ع) را صدوسیزده نفر و… دانسته اند، علّت این گزینش محدود چیست و چرا نقل این عده از مشایخ حدیث امامیه از امتیاز خاصی برخوردار شده است؟
همان گونه که در شرح حال این گروه خواهد آمد این عدّه علاوه بر راوی بودن، از فقهای مبرّز بوده اند و چون قدرت تمیز بین اخبار درست و نادرست را داشتند مرجع راویان شیعه و برطرف کننده شبهات واختلافات آنان به حساب می آمدند. این گروه همچنین در بین دیگران متهم به کذب نبوده اند، و به همین دلیل است که در کلمات مرحوم کشّی به چنین عباراتی بر می خوریم: «تصدیقهم لما یقولون»، «وانقادوا لهم بالفقه» و «اقروا لهم بالفقه والعلم»
علاوه بر اینها روایات فراوانی که در مدح آنان از زبان پاک ائمه طاهرین(ع) روایت شده و کشّی و دیگران در کتب خود به آنها اشاره کرده اند، بیانگر جلالت قدر و بزرگی شأن اصحاب اجماع در حفظ مکتب و مواریث آن است و همین ویژگیهاست که دانشمندان علم رجال را به تکریم آنها واداشته است.
اکنون به ذکر نمونه هایی از روایات می پردازیم که امامان پاک(ع) دیگران را به برخی از این بزرگواران ارجاع داده اند و حتی دانشمندان عامه به مناسبتهایی به بعض از این افراد مراجعه کرده اند:
امام صادق(ع) به «فیض بن مختار» دستور می دهد آن گاه که جویای احادیث اهل بیت شدی به زرارة بن اعین رجوع کن.با توجه به این گونه ارجاعات است که عمر بن اذینه کتاب ارث خود را به تمامی بر زراره عرضه نمود و در نقل روایاتش از او اجازه گرفت.
ابن ابی عمیر از شعیب عقرقوفی روایت می کند که به امام صادق(ع) عرض کردم:
«گاه به تحقیق درباره مسأله ای محتاج می شویم و به شما دسترسی نیست، در این گونه مواقع به چه شخصی مراجعه کنیم؟، حضرت فرمود: بر تو باد به ابوبصیر اسدی».
روایت شده است که محدث جلیل القدر عبدالله بن ابی یعفور به حضرت صادق(ع) عرض کرد: «برای من امکان ندارد که همیشه خدمت شما برسم و گاه بعضی از شیعیان نزد من می آیند و از من سئوالهایی می کنند که جواب آنها را نمی دانم؛ در این گونه موارد چه کنم؟»، امام(ع) فرمود: «به محمد بن مسلم مراجعه کن؛ او از پدرم حدیث شنیده و نزد او دارای منزلت بوده است.»
کشی در رجال خود از دو تن از وکلای امام رضا(ع) به نامهای حسن بن علی بن یقطین و عبدالعزیز بن مهتدی بتفکیک نام برده است که به حضرت رضا(ع) گفتند: «برای ما امکان ندارد که در هر فرصتی خدمت شما نایل شویم، معالم دینمان را از چه کسی فرا بگیریم؟»، حضرت فرمود: از یونس بن عبدالرحمان.
در پاره ای از روایات، امامان بر وثاقت برخی از این گروه تصریح کرده اند.
در بعضی روایات نیز آمده است که امام صادق(ع) پس از ستایش فراوان از زراره، محمد بن مسلم، ابوبصیر مرادی و برید بن معاویه عجلی، اینان را پاسداران دین و حاملان حدیث و امانت داران پدر خود دانسته که بدون وجود آنها احدی قادر به شناخت مکتب و استنباط احکام دین نخواهد بود.

مدرک این اجماع
مدرک این اجماع در سه موضع از رجال کشی ذکر شده است:
یک: «فقیهانی که از اصحاب امام باقر و صادق(ع) هستند و امامیه بر تصدیقشان اتفاق دارند و آنها را فقیه ترین پیشینیان قلمداد می کنند شش تن اند: زرارة بن اعین، برید بن معاویه، معروف بن خربوذ، ابوبصیر اسدی، فضیل بن یسار نهدی و محمد بن مسلم طحان طایفی ثقفی. بعضی به جای ابوبصیر اسدی، ابو بصیر مرادی لیث بن مراد بختری را روایت کرده اند، و فقیه ترین این گروه زراره بوده است.»
دو: «فقیهان اصحاب امام صادق(ع) که دانشمندان شیعه امامیه بر تصدیق و تصحیح روایاتشان متفق اند و فقاهت ایشان را مسلّم می دانند به جز شش تن یاد شده، شش تن دیگرند: جمیل بن دراج، عبداللّه بن ب*****، عبدالله بن مسکان، ابان بن عثمان، حماد بن عیسی و حماد بن عثمان. ابواسحاق فقیه معتقد بود که جمیل بن درّاج افقه این گروه بوده است، و اینان اصحاب جوان (نه اصحاب کثیرالحدیث) امام صادق(ع) بودند.»
سه: «فقیهان اصحاب حضرت کاظم و حضرت رضا(ع) که علمای امامیّه بر تصحیح و تصدیق روایاتشان و علم و فقاهتشان متّفقند، شش تن دیگرند: یونس بن عبدالرحمان، صفوان بن یحیی، حسن بن محبوب، محمد بن ابی عمیر، عبدالله بن مغیره و احمد بن محمد بن ابی نصر، بعضی از دانشمندان دینی به جای حسن بن محبوب، حسن بن علی بن فضّال و یا فضالة بن ایوب را مطرح کرده اند. برخی هم به جای فضالة بن ایوب، عثمان بن عیسی را یاد کرده اند. یونس بن عبدالرحمان و صفوان بن یحسی افقه این دسته است.»

دلالت کلام کشّی
کلام علامه کشی مجمل است و در تفسیر آن اختلاف شده است، امّا ظاهر کلام او این است که منظور از مای موصول در مایصحّ عنه مروی است نه روایت؛ لذا اخباری که در سلسله سند آنها نام یکی از این جمع آمده باشد اگر سند روایت تا یکی از آنان، موثّق و معتمد باشد ملاحظه حال راویان دیگر که از میان ایشان و معصوم(ع) هستند ضرورت ندارد؛ زیرا این گروه به دلیل دقّت، احتیاط و صداقتی که دارند از نقل روایات ناصحیح بشدّت پرهیز دارند.
طبق این دیدگاه خبر صحیح، خبری خواهد بود که محفوف به قراین داخلی و یا خارجی باشد که گواه صدق آن است اگرچه سند آن ضعیف باشد.
علامه مامقانی این برداشت را به بزرگانی چون شیخ بهایی، شهید، شیخ محمد امین کاظمی، مجلسی و وحید بهبهانی نسبت داده و خود نیز این نظریه را می پسندد.
حجة الاسلام شفتی رشتی در رساله ای که در شرح حال ابان بن عثمان نگاشته است، و نیز محدث قمی در تحفة الاحباب در ذیل ترجمه ابان بن عثمان، خبر صحیح را به همین گونه معنی کرده اند. برخی راوی شناسان با این برداشت مخالفت کرده اند و معتقدند این جماعت از این جهت با سایر راویان فرق ندارند و احراز وثاقت در هر راوی لازم است و ازگفتار علامه کشی جز این استفاده نمی شود که اجماع بر وثاقت این جمع قائم است و فقاهت آنان مسلّم و تصدیق گفتارشان لازم است. این گروه موارد فراوانی را یافته اند که بعضی از افراد اصحاب اجماع از راویانی که عالمان راوی شناس به ضعف آنها تصریح کرده اند، نقل روایت کرده اند.

نظریه استاد
آیة اللّه ملکوتی در این باره نظریه خاصی دارند؛ ایشان معتقدند که اصحاب اجماع در هر سه طبقه از اجلاّ بزرگان شیعه هستند و به اعتبار موقعیّت خاصی که در میان شیعه و نزد حضرت باقر و حضرت صادق و امام کاظم(ع) داشته اند مورد حسادت دشمنان واقع شده اند و آماج تهمتهای گوناگون و ناروا قرار گرفته اند. با مراجعه به کتب ملل و نحل و… در می یابیم که همه یا غالب این گروه از تیر تهمتهای مخالفان در امان نمانده اند. بزرگان اصحاب ما این نسبتها را نادیده گرفته و برغم دشمنان بر فقاهت، وثاقت و مورد اعتماد بودن این گروه اجماع و اتفاق کرده اند علامه کشّی همین اجماع را بعدها در اثرخود ذکر کرد و دیگران نیز تلقّی به قبول کردند. بنابراین روایتی که رجال سند آن به یکی از این بزرگواران برسد و از جهت صحیح به ما رسیده باشد، از جهت خود آنان با اینکه مورد اتهام بوده اند بی اشکال است، ولی درباره رجال دیگر سند که در ما فوق آنها تا به امام(ع) واقع شده اند باید با دقت احراز وثاقت و شرایط سند نمود.

نظریه مؤلف محقق بحوث فی علم الرجال
ایشان می فرماید: استنباط صحّت روایات اصحاب اجماع حتی در فرض جهالت یا ضعف راویان سابق بر آنان، ضعیف است زیرا:
الف: آنچه از اصحاب اجماع به صحّت می پیوندد روایت و نقل قول از راوی سابق و مروی عنه است، نه صحّت حدیث به طور مطلق و ما همین مقدار را بر اساس اجماع عصابه تصحیح می کنیم، به عنوان مثال وقتی زراره می گوید: حدّثنی زید، عن السجاد(ع)، مدعی صحت روایت در واقع و نفس الامر ضمانت صدور حدیث از امام سجاد(ع) نیست بلکه ادعای او این است که زید از زبان امام(ع) به او چنین و چنان گفته و عبارت کشی بیشتر از این اطلاق ندارد.
بنابراین مراد از ماء موصول، یا روایت است و یا مروی مقید و بالنسبة، نه مروی مطلق؛ مثل اینکه گفته شود: «فی الصحیح عن ابن ابی عمیر عن بعض اصحابنا.»
ب: شیخ طوسی در رجال خود در باب اصحاب امام کاظم(ع) درباره یونس بن عبدالرحمن می فرماید:«ضعفه القمیون و هو ثقة» و در باب اصحاب امام رضا(ع) درباره او می فرماید: «طعن علیه القمیون و هو عندی ثقة»، بر اساس این نقل، دانشمندان و محدثان قم یونس را تضعیف نموده اند و شکی نیست که مرادشان از تضعیف، عدم اعتبار روایات اوست. شیخ طوسی در مقام دفاع از یونس از اجماعی بودن وثاقت و صحت اعتبار روایات او در نزد طایفه سخن نمی گوید، بلکه می فرماید: یونس نزد من ثقه است. دفاع شیخ در مقابل قمی ها از موضع ضعف صورت گرفته و روشن است که شیخ چنین چیزی را از اجماع کشی برداشت نکرده است.
ج: طبقه اوّل برتر از طبقه بعدی است. این موضوع ازکلام کشی نیز هویدا است وجمله «تصحیح مایصح…» درباره دو دسته اخیر بیان شد، نه دسته اوّل و باید مقام این دو دسته برتر از مقام دسته اوّل باشد که به حسب ظاهر هیچ کس آن را نمی پذیرد.
این محقق اقوال دیگر را نیز ضعیف و قابل مناقشه دانسته و معتقد است که قدر متیقن استفاده شده از عبارات، وثاقت خود اصحاب اجماع است؛ و می گوید: شانزده نفر از هیجده نفر مذکور در رجال توثیق شده اند، فایده این عبارت تنها نسبت به دو تن از اینان کارساز است و با استناد به عبارات مذکور، توثیق آن دو تن به دست می آید نه این که هزاران روایت به درجه صحت برسد.
محدث نوری(ره) در این مقام مطلب جدیدی را بیان نموده و می فرماید: «مقتضای اطلاق کلام کشی، حجیّت فتاوای اینان است، بنابراین تمام احادیث و فتاوی اصحاب اجماع به اجماع طایفه محقه صحیح است.»
حقیقت این است که استنباط حجیّت فتاوی اصحاب اجماع از کلام کشی مبالغه و گزافه گویی است زیرا:
اولاً: ابی ب***** و ابن فضّال مؤمن بالمعنی الأخص نیستند، در حالی که ایمان بالمعنی الاخص از شرایط مفتی است؛
ثانیاً: حجیّت فتوای میّت برای مردم طبق نظر مشهور هیچ ارزشی ندارد؛
ثالثاً: فتوای یک مجتهد برای مجتهد دیگر حجّت نیست.
این سه دلیل مبطل ادعای محدث نوری(ره) است.

http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Ar...px?id=5354
با سلام
يك نكته در مورد عبارت مرحوم كشي به نظر قابل توجه است و ان اينكه مرحوم كشي در ذيل عنوان تسميه الفقها نام اين بزرگان را ذكر كرده و اين از يك فقيه درجه يك بعيد است كه روايتي را از قول شخصي نقل كند و خود ان فقيه به ان روايت اعتماد و اعتقاد نداشته بأشد ضمنا علي الظاهر مفهوم اجتهاد كه مقرون به قرائن حدسي است در زمان معصوم جايگاهي نداشته و اگر اجتهادي هم توسط اصحاب صورت ميگرفته است مقرون به قرائن حسي است