مکتب

نسخه‌ی کامل: سعی بین صفا و مروه
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
صفحات: 1 2
1392/2/16

وجوب سعی صفا و مروه
القول فی السعی: یکی از واجبات حج و عمره سعی صفا و مروه است.
امام قدس سره در این باب به سیزده مسأله می پردازد. سه مسأله از این تعداد مربوط به شکیات است و ده مسأله مربوط به بیان شرایط است. در کلام امام قدس سره هفت شرط ذکر شده است که عبارت است از:

اشواط سعی هفت تا است.
باید این اشواط از صفا شروع و به مروه ختم شود.
وجوب ترتیب بین طواف و سعی یعنی اول باید طواف انجام شود و بعد به سراغ سعی رود.
سعی باید از طریق و راه متعارف انجام شود بنا بر این اگر کسی دور بزند و مثلا پنجاه متر از سمت راست دورتر به سمت مروه حرکت کند و یا اینکه هتل او نزدیک سعی است و او از صفا حرکت کند و به هتل رود و از هتل به سمت مروه رود که این کار اشکال دارد.
باید هنگام حرکت به سمت صفا و مروه روی او به سمت این دو باشد یعنی نباید رو به عقب حرکت کند.
نباید بین طواف و سعی فاصله ی زیادی بیندازد یعنی امروز طواف و فردا سعی را انجام دهد.
باید قصد قربت کند و اگر ریا کند سعی او باطل است زیرا سعی از تعبدیات است نه از توصلیات (مانند شستن لباس نجس که بدون قصد قربت هم پاک می شود.)


المسألة 1: يجب بعد ركعتي الطواف السعي بين الصفا و المروة، و يجب أن يكون سبعة أشواط، من الصفا إلى المروة شوط، و منها إليه شوط آخر، و يجب البدأة بالصفا و الختم بالمروة، و لو عكس بطل، و تجب الإعادة أينما تذكر و لو بين السعي.
در این مسأله سه فرع بیان شده است.
فرع اول در مورد اصل وجوب سعی است.
فرع دوم این است که واجب سعی هفت شوط باشد به این گونه که از صفا به مروه یک شوط و از مروه به صفا شوط دیگر محسوب می شود. بنا بر این چهار شوط از صفا به مروه می باشد و سه تا از مروه به صفا و شوط آخری در مروه تمام می شود.
فرع سوم این است که واجب شروع این اشواط از صفا باشد و اینکه آخری در مروه ختم شود. در نتیجه اگر کسی عکس آن را انجام دهد سعی او باطل می باشد و اگر در وسط کار متوجه شود هر وقت یادش آمد باید همه را رها کرده و از اول شروع کند.

اما الفرع الاول: وجوب اصل سعی
معنای سعی در لغت: سعی در اصل به معنای مشی سریع می باشد. قرآن در مورد نماز جمعه می فرماید: إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى‏ ذِكْرِ اللَّه‏ [1] یعنی با سرعت به سوی نماز جمعه روید و یا درباره ی مؤمنین در روز قیامت می فرماید: يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِم‏ [2] یعنی نورشان به سرعت از جلو و دست راستشان حرکت می کند. (چون نامه ی اعمال آنها را از جلو و از سمت دست راست به آنها می دهند، نامه ی اعمال مسیر آنها را نورانی می کند) همچنین می خوانیم: وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدينَةِ يَسْعى‏ [3] یعنی با سرعت آمد.
به هر حال این معنا که ذکر شد معنای اصلی این واژه است و علاوه بر آن معانی فرعی زیادی دارد از جمله دویدن و یا راه رفتن عادی (العدو و المشی)
حتی به معنای قصد هم آمده است وقتی می گویند: فلانی سعی دارد من را تخریب کند یعنی قصد دارد.
به معنای عمل هم آمده است کما اینکه قرآن می فرماید: وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏ [4] یعنی الا ما عمل و در جای دیگر آمده است: الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا [5] همچنین سعی به معنای سعایت و سخن چینی هم آمده است: (الاقدام علی افساد حال رجل عند غیره)
به هر حال از آنجا که سعی در اصل به معنای سریع راه رفتن است، مستحب می باشد که هنگام سعی هروله کنند یعنی سریع حرکت کنند. البته اگر کسی بخواهد کل سعی را هروله کند از نفس می افتد زیرا مقدار آن به حدود سه چهار کیلومتر بالغ می شود. منظور این است که مقداری را هروله کنند.

اما وجوب سعی در حج و عمره: این حکم از واضحاتی است که بر آن اجماع واقع شده است. وجوب سعی چون مسلم است غالبا در کلام فقهاء مورد بحث قرار نگرفته است بلکه از رکن بودن آن سخن می گویند و بر آن اقامه ی اجماع می کنند. وقتی رکن باشد وجوب آن هم بالملازمه ثابت می شود. رکن بودن آن به این معنا است که ترک عمدی آن موجب فساد است. رکنیت آن مانند نماز نیست که عمد و سهو آن هر دو موجب فساد می باشد.

اقوال علماء در رکنیت سعی:
صاحب ریاض می فرماید: السعی عندنا رکن یبطل الحج و العمرة بترکه فیهما عمدا باجماعنا الظاهر المصرح به فی جملة من العبائر مستفیضا کالغنیة و التذکرة و العلامه و غیرها. [6]
بنا بر این اجماع مزبور هم محصل است و هم منقول و هم مستفیض می باشد.
صاحب مستند می فرماید: من ترک السعی حتی انقضی وقته فان کان متعمدا بطل حجه او عمرته اجماعا محققا و محکیا فی کلام جماعة. [7]
صاحب حدائق می فرماید: السعی رکن فمن ترکه عامدا بطل حجه و هو مجمع علیه بین علمائنا کما حکاه فی التذکرة و المنتهی. [8]
در جای دیگر نیز می فرماید: الرابع منها (من الواجبات) ان یسعی سبعا ... و هو قول علمائنا اجمع کما ذکره فی المنتهی بل قول کافة اهل العلم الا من شذ منهم [9]
صاحب جواهر اجماع محصل و منقول می فرماید: انه یحکی عن ابی حنیفة انه واجب غیر رکن فاذا ترکه کان علیه دم و عن احمد (احمد حنبل) فی روایة انه مستحب لا ریب فی فسادهما. [10]

دلالت آیه ی کریمه: خداوند می فرماید: إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَليمٌ [11]
در این آیه دو عبارت است که شاید گفته شود که بر خلاف مطلوب ادل است زیرا خداوند می فرماید: (فَلا جُناحَ عَلَيْهِ) و در ذیل هم می فرماید: (وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً)
البته مفسران مفصل به این نکته پرداخته اند. صدر آیه که می فرماید: (فَلا جُناحَ عَلَيْهِ) در روایات اهل بیت تفسیر شده است و دو شرح برای آن ارائه شده است:
در روایتی آمده است که مسلمانان در ابتدا که هنوز مکه فتح نشده بود از سعی صفا و مروه کراهت داشتند. آنها هنگام به جا آوردن عمرة القضاء دیدند که بر روی صفا و مروه دو بت وجود دارد بر روی صفا بتی به نام اِساف و بر روی مروه بتی به نام نائله وجود دارد. مشرکان در آن زمان سعی صفا و مروه و بسیاری از اعمال حج را انجام می دادند ولی به نیّت تقرب به این بت ها. از این رو مسلمانان از انجام سعی صفا و مروه کراهت داشتند. آیه ی فوق می فرماید: سعی صفا و مروه از شعائر الله است و شما کاری به بت ها نداشته باشید. وجود بت ها به شما آسیب نمی زند و شما به خاطر خدا سعی را انجام می دهید. مرحوم طبرسی این روایات را ذیل آیه ی مزبور نقل کرده است.
روایت دیگر این است که در رسول خدا (ص) در عمره القضاء شرط کرده بود که بت اساف و نائله را موقتا بر دارند تا آنها سعی را انجام دهند. (عمره القضاء عمره ای بود که در سال بعد از حدیبیه انجام شد. در سال حدیبیه مسلمانان با مشرکان عهد و پیمان بستند که آن سال وارد مکه نشوند و سال بعد سه روز به اعمال عمره بپردازند.) مشرکان نیز این دو بت را برداشتند و سعی تمام شد. در این حال یکی از مسلمانان با تأخیر وارد سعی شد و دید بت ها را بازگردانده اند. او از رسول خدا (ص) مسأله را پرسید و آیه ی فوق نازل شد:
أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ السَّعْيِ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ فَرِيضَةٌ أَمْ سُنَّةٌ فَقَالَ فَرِيضَةٌ قُلْتُ أَ وَ لَيْسَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما قَالَ كَانَ ذَلِكَ فِي عُمْرَةِ الْقَضَاءِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص شَرَطَ عَلَيْهِمْ أَنْ يَرْفَعُوا الْأَصْنَامَ مِنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ فَتَشَاغَلَ رَجُلٌ (یکی از مسلمانان مشغول کار دیگری شد و) تَرَكَ السَّعْيَ حَتَّى انْقَضَتِ الْأَيَّامُ وَ أُعِيدَتِ الْأَصْنَامُ فَجَاءُوا إِلَيْهِ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ فُلَاناً لَمْ يَسْعَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ وَ قَدْ أُعِيدَتِ الْأَصْنَامُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما أَيْ وَ عَلَيْهِمَا الْأَصْنَامُ. [12]
این روایت مرسله است و به عنوان مؤید می توان از آن استفاده کرد
احتمال سومی نیز به نظر می رسد و آن اینکه مسلمانان بعد از فتح مکه هم که بت ها به دور انداخته شد کراهت داشتند و می گفتند ما هنگام سعی به یاد بت هایی که در آنجا بود می افتیم که آیه ی فوق نازل شد و گفت این فکرها را از خود دور کنید.

اما ذیل آیه که می فرماید: (وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً) مراد از تطوع، تطوع به انجام دادن سعی نیست بلکه به اصل حج و عمره ی مستحبی راجع است یعنی کسانی که حج و عمره به جا آورند خداوند شاکر و علیم است. بعضی هم گفته اند که این بخش به هر کار خیری می تواند راجع باشد. این سه احتمال در مجمع البیان ذکر شده است.
ما نیز احتمال دیگر می دهیم و آن اینکه (تطوع) از ماده ی طوع و اطاعت است و به معنای استحباب نیست. معنای استحباب اخیرا در اصطلاح فقهاء رایج شده است. بنا بر این معنای آیه این است که کسی که خدا را اطاعت کند و مطابق دستور او عمل کند خداوند شاکر و علیم است.

ان شاء الله در جلسه ی بعد به سراغ تاریخچه ی سعی می رویم.


[1] جمعه، آیه ی 9.
[2] حدید، آیه ی 12.
[3] قصص، آیه ی 20.
[4] نجم، آیه ی 39.
[5] کهف، آیه ی 104.
[6] ریاض، ج 7، ص 124.
[7] مستند، ج 12، ص 174.
[8] حدائق الناضره، ج 16، ص 275.
[9] حدائق الناضره، ج 16، ص 267.
[10] جواهر الکلام، ج 19، ص 429.
[11] بقره، آیه ی 158.
[12] وسائل الشیعه، ج 9، باب 1 از ابواب سعی، حدیث 6.
1392/2/17

وجوب سعی
بحث در مورد سعی صفا و مروه در حج و عمره است. امام قدس سره در اولین فرع از مسأله ی اولی به اصل وجوب آن پرداخته است. سعی علاوه بر اینکه واجب است رکن نیز می باشد یعنی اگر عمدا ترک شود حج و عمره باطل می شود.
رکن بودن سعی، مطابق قاعده است و احتیاج به دلیل خاص مانند اجماع و یا روایت خاص ندارد زیرا اگر چیزی واجب باشد و کسی آن را عمدا ترک کند باید اصل عمل باطل شود. بنا بر این در تمامی احکام حج هر عملی که واجب باشد اصل این است که رکن هم باشد مگر اینکه دلیل خاصی وارد شود که اگر عمدا ترک شود اصل عمل باطل نمی شود.
به هر حال ما برای اثبات این مطلب کلمات فقهاء را ذکر کردیم. بعد به سراغ آیه ی شریفه رفتیم که آیه ی 158 سوره ی بقره می باشد: إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَليم‏ [1] گفتیم که بعضی درصدد بودند بگویند که آیه ی شریفه دلیل بر استحباب سعی است که گفتیم چنین ادعایی صحیح نیست. با این حال می گوییم که آیه ی شریفه دلالت بر وجوب سعی هم ندارد. مگر اینکه ذیل آیه (وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَليم) دلالت بر وجوب داشته باشد به این بیان که (تطوع خیرا) به معنای اطاعت کردن است.
گفته نشود که تطوع حتما به معنای استحباب است نه به معنای اطاعت امر وجوبی. بنا بر این افرادی مانند احمد حنبل که سعی را مستحب دانستند به ظاهر آیه استدلال کرده اند.
نقول: تطوع در قرآن در دو جا آمده است: یکی در ما نحن فیه و دیگری در باب صیام است.
أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَريضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ (باید قضایش را به جا آورد) وَ عَلَى الَّذينَ يُطيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ [2]
بعضی (يُطيقُونَهُ) را به معنای کسانی که طاقت دارند تفسیر کرده اند و در نتیجه در معنای آیه به اشتباه افتادند و گفتند کسانی که بر روزه گرفتن توانایی دارند چرا باید کفاره دهند؟ بر این اساس قائل شدند که در ابتدا، افراد بین روزه گرفتن و کفاره دادن مخیر بودند.
این در حالی است که معنای آیه چنین نیست و (يُطيقُونَهُ) در لغت به معنای نهایت طاقت است که همان عسر و حرج می باشد یعنی کسانی که روزه برای آنها عسر و حرج دارد مانند پیران از کار افتاده که می توانند روزه بگیرند ولی به سختی زیاد می افتند. این دسته همانند مریض و مسافر باید فدیه بدهند و روزه نگیرند. در روایات از این دسته به (يَضْعُفُ عَنِ الصِّيَام‏) تعبیر شده یعنی روزه او را به ضعف و ناتوانی می اندازد.
ذیل آیه هم که می فرماید: (فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) حاوی یک صغری و کبری است. کبری این است که هر کس اطاعت از کار خیری کند برای او بهتر است. صغری عبارت است از اینکه اگر روزه بگیرید برای شما بهتر است. بنا بر این روزه از مصادیق تطوع خیر می باشد. بنا بر این تطوع در وجوب استعمال شده است زیرا روزه واجب می باشد و روزه مصداق تطوع شده است. بنا بر این تطوع در واجب هم به کار می رود.
بنا بر این تطوع در یک جای قرآن در وجوب به کار رفته است و بر این اساس نمی توان گفت که تطوع همواره به معنای مستحب است و نتیجه اینکه استعمال تطوع در حج نمی تواند دلیلی بر قول احمد بن حنبل که قائل به استحباب شده است باشد.
بله همان طور که گفتیم: آیه ی فوق نه دلالت بر استحباب دارد و نه دلالت بر وجوب. فقط مشروعیت آن از آیه استفاده می شود.
بله اگر این آیه را به روایات ضمیمه کنیم وجوب فهمیده می شود.

اما پیشینه ی تاریخی سعی:
ابتدا می گوییم: حج مجموعه ای است که تجدید خاطرات زندگی ابراهیم خلیل می باشد. سعی هم بخشی از این مسأله می باشد.
فلسفه ی سعی یکی این است که بازسازی خاطره ی هاجر، همسر ابراهیم می باشد. هنگامی که ابراهیم، هاجر و فرزند شیرخوارش را در آن سرزمین رها کرد. هاجر تنها شد و آب و آذوقه اش تمام شد. او که کسی را نداشت مضطرب شد. در صحرا ایستاده بود نزد کوه صفا ایستاده بود و سرابی را دید و به نظرش آمد که آب باشد به سمت مروه دوید و سپس در سمت صفا همان سراب را مشاهده کرد و این حرکت را هفت بار تکرار کرد تا ناتوان شد و در گوشه ای نشست و چشمه ی زمزم در کنار او ظاهر شد و سیراب شد. پرندگان نیز از آن استفاده کردند و کاروان ها هم از اجتماع پرندگان متوجه شدند که آبی در آنجا هست و به آن محل آمدند:
فِي الْعِلَلِ عَنْ علی بن ابراهیم عن أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَمَّا خَلَّفَ إِسْمَاعِيلَ بِمَكَّةَ عَطِشَ الصَّبِيُّ وَ كَانَ فِيمَا بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ شَجَرٌ فَخَرَجَتْ أُمُّهُ حَتَّى قَامَتْ عَلَى الصَّفَا فَقَالَتْ هَلْ بِالْوَادِي مِنْ أَنِيسٍ (آیا در این سرزمین فرد زنده ای هست) فَلَمْ يُجِبْهَا أَحَدٌ فَمَضَتْ حَتَّى انْتَهَتْ إِلَى الْمَرْوَةِ فَقَالَتْ هَلْ بِالْوَادِي مِنْ أَنِيسٍ فَلَمْ تُجَبْ ثُمَّ رَجَعَتْ إِلَى الصَّفَا فَقَالَتْ كَذَلِكَ حَتَّى صَنَعَتْ ذَلِكَ سَبْعاً فَأَجْرَى اللَّهُ ذَلِكَ سُنَّةً الْحَدِيثَ [3]
بر این اساس سنت سعی بنا شد تا یادواره ای از حرکت ابراهیم علیه السلام باشد که فرمود: رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ [4] که او در آن حالت به خداوند توکّل کرد و این درسی برای ما باشد که ما هم به خداوند توکّل کنیم و زود مأیوس نشویم و بدانیم خداوند یار و یاور ماست و ما تنها نخواهیم ماند.

وجه دومی هم در فلسفه ی سعی وجود دارد و آن اینکه حضرت ابراهیم که به آن سرزمین آمده بود در کنار کوه صفا بود و چشمش به شیطان افتاد. او سعی کرد تا از چنگال شیطان رها شود از ترس اینکه مبادا شیطان با او سخن بگوید. او به مروه رفت و بعد شیطان را در آنجا دید و دوباره به سعی برگرشت و شیطان را دید و این عمل را هفت بار تکرار کرد و در روایت آمده است که جبرئیل آمد و شیطان را طرد کرد:
علی بن ابراهیم عن أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ صَارَ السَّعْيُ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ لِأَنَّ إِبْرَاهِيمَ ع عَرَضَ لَهُ إِبْلِيسُ فَأَمَرَ جَبْرَئِيلُ ع فَشَدَّ عَلَيْهِ (خداوند به جبرئیل امر کرد که ابلیس را تعقیب کند یا اینکه جبرئیل ابراهیم را امر کرد که ابلیس را تعقیب کند) فَهَرَبَ مِنْهُ (شیطان از او گریخت) فَجَرَتْ بِهِ السُّنَّةُ [5] روایت دوازهم هم مانند این روایت است.
به هر حال این دو واقعه با هم منافات ندارد. زیرا ممکن است هر دو حادثه در دو زمان اتفاق افتاده باشد.

روایات داله بر وجوب:
این روایات در چهار باب وارد شده است که عبارتند از: باب 1 از ابواب سعی روایت 6 و 7، باب 7، باب 8 و باب 10. این روایت مجموعا تعداد زیادی را تشکیل می دهند به دلالت مطابقی و تضمنی و التزامی دلالت بر وجوب سعی دارند.
البته در بسیاری از این روایات مسأله وجوب سعی صفا و مروه به شکل مسلم فرض شده است و سخنی از وجوب در آن نیست. کأنه وجوب در اذهان آنها وجود داشته است.

أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ السَّعْيِ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ فَرِيضَةٌ أَمْ سُنَّةٌ فَقَالَ فَرِيضَةٌ ... [6]

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ السَّعْيُ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ فَرِيضَةٌ [7] ظاهرا این روایت همان خلاصه شده ی حدیث قبل می باشد.

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثِ قَصْرِ الصَّلَاةِ قَالَ أَ وَ لَيْسَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الطَّوَافَ بِهِمَا وَاجِبٌ مَفْرُوضٌ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ ذَكَرَهُ فِي كِتَابِهِ وَ صَنَعَهُ نَبِيُّهُ [8] در این روایت راوی سؤال می کند که اگر قصر در سفر واجب است پس چرا خداوند در قرآن از آن به (لا جناح) تعبیر می کند. امام علیه السلام برای جواب به وجوب سعی صفا و مروه تمسک می کند که در آن هم از همان واژه استفاده شده است.

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي رَجُلٍ تَرَكَ السَّعْيَ مُتَعَمِّداً قَالَ عَلَيْهِ الْحَجُّ مِنْ قَابِلٍ [9]
این روایت صحیحه است و نشان می دهد که علاوه بر اینکه سعی واجب است رکن هم می باشد.

يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ تَرَكَ السَّعْيَ مُتَعَمِّداً فَعَلَيْهِ الْحَجُّ مِنْ قَابِلٍ [10] ظاهرا این روایت همان روایت سابق است مخصوصا که اسناد آخر و امام علیه السلام و مضمون در آن دو یکی است.

در باب هشت هم سه روایت است که مربوط به صورت نسیان است که اگر سعی را فراموش کند باید برگردد. این روایات به دلالت التزامی دلالت دارد که سعی واجب است.

همچنین در باب ده، پنج روایت وارد شده است که به دلالت تضمنی و التزامی بر وجوب سعی دلالت دارد. مثلا راوی می پرسد: فردی است که از مروه سعی را شروع کرده است که امام علیه السلام می فرماید: باید رها کند و از صفا شروع کند. وقتی رعایت ترتیب واجب است بنا بر این اصل سعی هم از واجبات می باشد.

به هر حال روایات داله بر وجوب سعی صفا و مروه متضافر و یا کالمتواتر می باشد.


[1] بقره، آیه۱۵۸.
[2] بقره، آیه۱۸۴.
[3] وسائل الشیعه، شیخ حرعاملی، ج 9، ص512، ابواب سعی، باب 10، حدیث 10، چاپ الاسلامیة.
[4] ابراهیم، آیه۳۷.
[5] وسائل الشیعه، شیخ حرعاملی، ج 9،ص513، ابواب سعی، باب 10، حدیث 11، چاپ الاسلامیة.
[6] وسائل الشیعه، شیخ حرعاملی، ج 9، ص511، باب 1 از ابواب سعی، حدیث 6، چاپ الاسلامیة.
[7] وسائل الشیعه، شیخ حرعاملی، ج 9، ص511، باب 1 از ابواب سعی، حدیث 1، چاپ الاسلامیة.
[8] وسائل الشیعه، شیخ حرعاملی، ج 9، ص512، باب 1 از ابواب سعی، حدیث 7، چاپ الاسلامیة.
[9] وسائل الشیعه، شیخ حرعاملی، ج 9، ص523، باب 7 از ابواب سعی، حدیث 1، چاپ الاسلامیة.
[10] وسائل الشیعه، شیخ حرعاملی، ج 9، ص523، باب 7 از ابواب سعی، حدیث 2، چاپ الاسلامیة.
1392/2/18

هفت شوط بودن سعی
امام قدس سره در فرع دوم از مسأله ی اولی از مسائل سعی چنین می فرماید: و يجب أن يكون سبعة أشواط، من الصفا إلى المروة شوط، و منها إليه شوط آخر

اقوال علماء:
این قول در مقابل یک فرد از اهل سنت است که رفت و آمد هر دو را یک شوط حساب می کرد. با این حال از نظر شیعه بر اساس آن اجماع محصل و مستفیض ادعا شده است.
صاحب ریاض می فرماید: و السعی بینهما سبعا یعد ذهابه الی المروة شوطا و عوده منها الی الصفا آخر و هکذا الی ان یکملها سبعا کل ذلک بالاجماع الظاهر المصرح به فی جملة من العبائر مستفیضا. [3] [4]
فاضل اصفهانی می فرماید: و السعی سبعة اشواط بالاجماع و النصوص من الصفا الیه شوطان (از صفا تا صفا که رفت و برگشت حساب می شود.) لا شوط کما حکی عن بعض العامة للاجماع و النصوص. [5] [6]
از حاشیه ی کشف اللثام استفاده می شود که مراد او از بعض العامه سرخسی از علماء اهل سنت در کتاب المجموع می باشد.
در سابق از صاحب حدائق نقل کردیم که فرمود: هو (هفت شوط بودن و رفت و آمد را دو شوط حساب کردن) قول علمائنا اجمع بل قول کافة اهل العلم الا من شذ منهم کما نقله فی المنتهی. [7]
صاحب مستند هم شبیه همین عبارت را دارد و ادعای اجماع کرده است. [8]

دلیل مسأله:
دلالت روایات: این حکم علاوه بر اجماع که حتی به درجه ی ضرورت در دین می رسد، برگرفته از روایات بسیاری می باشد.

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي سَمَّاكٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ ... ثُمَّ طُفْ بَيْنَهُمَا سَبْعَةَ أَشْوَاطٍ تَبْدَأُ بِالصَّفَا وَ تَخْتِمُ بِالْمَرْوَةِ الْحَدِيثَ [9]
این روایت هم اولا تصریح به هفت شوط می کند و هم اینکه شروع به صفا و ختم به مروة علامت این است که از صفا تا مروة یک شوط و از مروة تا صفا نیز یک شوط دیگر حساب می شود و اگر قرار بود از صفا تا مروه و سپس تا صفا همه یک شوط حساب شود، خاتمه ی این اشواط هم می بایست به صفا منتهی شود نه به مروه.

حدیث دوم هم مانند همین حدیث است و اختلاف اندکی بین آنها وجود دارد و راوی هر دو حدیث معاویه بن عمار می باشد.

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ‏ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَعَيْتُ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ أَنَا وَ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ رَاشِدٍ (شاید او از علمای اهل سنت بوده باشد.) فَقُلْتُ لَهُ تَحَفَّظْ عَلَيَّ (یعنی تعداد این شوط ها را بشمار) فَجَعَلَ يَعُدُّ ذَاهِباً وَ جَائِياً شَوْطاً وَاحِداً فَبَلَغَ مِثْلَ ذَلِكَ فَقُلْتُ لَهُ كَيْفَ تَعُدُّ قَالَ ذَاهِباً وَ جَائِياً شَوْطاً وَاحِداً فَأَتْمَمْنَا أَرْبَعَةَ عَشَرَ شَوْطاً فَذَكَرْنَا لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ قَدْ زَادُوا عَلَى مَا عَلَيْهِمْ لَيْسَ عَلَيْهِمْ شَيْ‏ءٌ. [10]
وقتی آنها چهارده شوط را به جا آوردند و هشام از امام علیه السلام پرسید امام علیه السلام فرمود: آنها زیاد به جا آوردند ولی اشکال ندارد.
این نشان می دهد که اضافه ی جاهلانه مضر نیست. (هرچند بعدا می گوییم که اضافه ی عمدی اشکال ایجاد می کند.)

در باب 10 هم پنج روایت وجود دارد که همه بر مدعا دلالت دارد با این تفاوت که راجع به هفت شوط سخن نمی گوید بلکه فقط می گوید که ابتدا باید از صفا باشد و انتهای آن به مروه ختم شود. این روایات بالملازمه بر عدد هفت دلالت دارد.

ان شاء الله در جلسه ی بعد به سراغ فرع سوم می رویم.


[1] بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 75، ص 326.
[2] بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 68، ص 92.
[3] . رياض المسائل في تحقيق الأحكام بالدّلائل، سيد علي طباطبائي، ج14،ص117، ط آل البیت.
[4] . رياض المسائل في تحقيق الأحكام بالدّلائل، سيد علي طباطبائي، ج7،ص92، ط جامعة المدرسین.
[5] كشف اللثام، فاضل هندي، ج6، ص8، ط جامعة المدرسین.
[6] كشف اللثام، فاضل هندي، ج1، ص347، ط مکتبه المرعشی النجفی.
[7] حدائق الناضره، شیخ یوسف بحرانی، ج 16، ص 267.
[8] مستند الشیعة، محقق نراقی، ج 12، ص 169.
[9] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج 9، باب 11 از ابواب سعی، حدیث 1، ط الاسلامیة.
[10] وسائل الشیعه، ج 9، باب 6 از ابواب سعی، حدیث 2.
1392/2/21

شروع سعی از صفا و بطلان سعی در غیر آن
بحث در مسائل سعی بین صفا و مروه است. امام قدس سره در مسأله ی اولی سه فرع را مطرح کرده است و امروزه به فرع سوم می پردازیم. ایشان در این فرع می فرماید: و يجب البدأة بالصفا و الختم بالمروة و لو عكس بطل و تجب الإعادة أينما تذكر و لو بين السعي.
واجب است شروع هفت شوط از صفا باشد و بدیهی است که به مروه ختم می شود. این وجوب شرطی است نه تکلیفی به این معنا که اگر اشتباها از مروه شروع کند طوافش باطل است و هر وقت متوجه شود باید از نو اعاده کند بنا بر این اگر چند شوط به جا آورد همه باطل است و نمی تواند بگوید که شوط اول که از مروه بوده است باطل بوده است و در نتیجه آن شوطی که از صفا شروع شده است به عنوان شوط اول حساب شود.
این بر خلاف عقیده ی بعضی از فقهای عامه است که می گویند همان شوط اول باطل است.

اقوال علماء: این فرع اجماعی است (مانند دو فرع قبل)
مرحوم نراقی می فرماید: الثانی و الثالث (از واجبات سعی) البدء بالصفا فی اول السعی و الختم بالمروة فی آخره بالاجماع المحقق و المحکی مستفیضا [1]
صاحب کشف اللثام می فرماید: و یجب البدء بالصفا بالنصوص و الاجماع و ان قال الحلبی (یکی از فقهای پیشین شیعی) و السنة فیه الابتداء بالصفا و الختام بالمروة. [2] [3]

البته ممکن است تعبیر ایشان از (سنت) ممکن است مفهوم عامی داشته باشد که اعم از واجب باشد. زیرا به تمام احکامی که در روایات است و در کتاب الله نیست سنت اطلاق می شود حتی اگر از واجبات باشند.
شیخ الطائفة در کتاب خلاف در مسأله ی 141 و 143 کلام جامعی دارد که حائز اهمیت است و می فرماید: یبتدأ بالصفا و یختم بالمروة بلا خلاف بین اهل العلم (بین شیعه و سنی) و صفته ان یعد ذهابه الی المروة دفعة (یک شوط حساب شود) و رجوعه الی الصفا اخری (شوطی دیگر) و هکذا و علیه جمیع الفقهاء و اهل العلم الا اهل الظاهر (اخباریون عامه) و ابن جریر و ابا بکر الصیرفی فانهم اعتبروا الذهاب الی المروة و الرجوع الصفا دفعة واحدة. [4]
بعد در مسأله ی دیگر می فرماید: اذا طاف بین الصفا و المروة سبعا و هو عند الصفا (یعنی وقتی اشواط تمام شد به صفا برسد نه مروه) اعاد السعی من اوله لانه بدأ بالمروة و قال الفقهاء یسقط الاول و یبنی انه بدأ بالصفا فیضیف الیه شوطا آخر (تا هفت شوط تکمیل شود). [5]
البته بعد می گوییم که لازمه ی قول عامه این است که آنچه واجب است هفت واجب مستقل است که در قالب هفت شوط قرار می گیرد بنا بر این اگر یک شوط خراب شود ما بقی به قوت خودش باقی است. این در حالی است که ما همه ی اشواط را یک واجب واحد می دانیم. همانند رکعات چهارگانه ی نماز که اگر یک رکعتش خراب شود کل نماز باطل می شود نه فقط همان یک رکعت که بعد با اضافه کردن یک رکعت دیگر در آخر نماز قابل تدارک باشد. این بر خلاف روزه های ماه رمضان است که هر روز یک واجب مستقل می باشد.

دلیل مسأله:
دلیل اول این است که بنا بر قاعده، کل هفت شوط واجب واحد است و کسی که به شوطی از آن اشواط خللی وارد کند باید همه را از اول به جا آورد.

دلالت روایات:
اما در مورد شروع به صفا و ختم به مروه: تعداد قابل ملاحظه ای این روایات در ج 8 وسائل، ج 2 از ابواب اقسام حج وجود دارد که به حدود سی روایت بالغ می شود. در تعداد بسیاری از این روایات آمده است: (ابدأ ما بدأ الله) به این معنا که در قرآن ابتدا نام صفا برده شده است و بعد مروة آنجا که می فرماید: (إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما) [6] این روایات عبارتند از: باب 2 حدیث 4، 14، 15، 30
همچنین در باب 2 یک سری از روایات دلالت بر فعل النبی دارد که او سعی را از صفا شروع کرد. فعل النبی در مسائل حج حجّت است زیرا رسول خدا (ص) در روایتی فرموده است: (خُذُوا مِنِّي مَنَاسِكَكُمْ) [7] . به دلیل امر پیامبر اکرم (ص)، تبعیت از فعل او در مسائل حج واجب است. در بعضی از روایات آمده است که ایشان در کنار صفا محاذی رکن یمانی (رکن قبل از حجر الاسود) سعی را شروع کرد.
در جلد نهم هم روایات متعددی وجود دارد: باب 6، ح 1، 2، 3 و 7 از ابواب سعی.
ثُمَّ طُفْ بَيْنَهُمَا سَبْعَةَ أَشْوَاطٍ تَبْدَأُ بِالصَّفَا وَ تَخْتِمُ بِالْمَرْوَةِ. [8]
قَالَ الشَّيْخُ وَ رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ طَافَ (طواف دور خانه ی کعبه را) وَ خَرَجَ مِنَ الْمَسْجِدِ فَبَدَأَ بِالصَّفَا وَ قَالَ ابْدَءُوا بِمَا بَدَأَ اللَّهُ بِهِ. [9] این روایت حاوی فعل و قول رسول خدا (ص) می باشد.

عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنِ الْفَضْلِ عَنْ صَفْوَانَ وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص حِينَ فَرَغَ مِنْ طَوَافِهِ وَ رَكْعَتَيْهِ قَالَ ابْدَءُوا بِمَا بَدَأَ اللَّهُ بِهِ مِنْ إِتْيَانِ الصَّفَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ الْحَدِيثَ [10]

اما این مسأله ی که اگر کسی خلاف آن را به جا آورد و از صفا شروع نکرد کل عملش باطل است.
دلالت روایات: در باب 10 از ابواب سعی روایات متعددی مبنی بر این امر آمده است. سه روایت اول از معاویه بن عمار است که دلالت دارد که اگر غیر از آن به جا آورده شود باید از اول شروع کند.
حدیث چهارم نیز از علی بن ابی حمزه است و حدیث پنجم هم از علی الصائغ است و همه حکم بر بطلان سعی دارد.

ان شاء الله در جلسه ی بعد به سراغ مسأله ی دوم می رویم.




[1] مستند الشیعة، محقق نراقی، ج12، ص165.
[2] كشف اللثام، محقق اصفهانی، ج6، ص5، ط جامعة المدرسین.
[3] كشف اللثام، محقق اصفهانی، ج1، ص347، ط مکتبة المرعشی النجفی.
[4] الخلاف، شيخ طوسی، ج2، ص328، مسأله141.
[5] الخلاف، شيخ طوسی، ج2، ص330، مسأله143.
[6] بقره/سوره2، آیه158.
[7] مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نوری، ج9، ص420، ح4.
[8] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج9، ص521، ابواب سعی، باب6، حدیث1، ط الإسلامیة.
[9] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج9، ص522، ابواب سعی، باب6، حدیث3، ط الإسلامیة.
[10] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج9، ص522، ابواب سعی، باب6، حدیث7، ط الإسلامیة.
1392/2/22

محل شروع و اتمام سعی
بحث در مسئله ی دوم از مسائل سعی بین صفا و مروه است. امام قدس [1] سره می فرماید: يجب على الأحوط أن يكون الابتداء بالسعي من أول جزء من الصفا، فلو صعد إلى بعض الدرج في الجبل و شرع (بعضی از پله های بالای کوه بالا رود و بعد از صفا شروع کند و بعضی از فقهاء می گویند که اگر نوک پا را به اولین جزء کوه بپسابند کافی است.) كفى، و يجب الختم بأول جزء من المروة، و كفى الصعود إلى بعض الدرج (کافی است که بر روی بعضی از پله ها بالا رود البته بعضی از فقهاء می گویند که حتی اگر پشت پا را به کوه بچسباند کافی است.) و يجوز السعي ماشيا و راكبا و الأفضل المشي.
حتی در روایت است که گاه رسول خدا راکبا سعی می کرد. شاید به این دلیل بوده که اگر ایشان پیاده بودند جمعیت زیادی اطراف ایشان را می گرفت و ایجاد مشکل می کرد. البته این احتمال هم هست که عمل حضرت به سبب بیان مشروعیت بوده باشد.

اما فرع اول: لازم است که از اولین جزء از صفا شروع کند و به اولین جزء از مروه تمام کند.
امام قدس سره به احتیاط وجوبی قائل است که این فاصله باید به دقت عقلیه رعایت شود نه اینکه با دقت عرفیه انجام شود از این رو اگر حتی یک وجب هم به کوه باقی مانده باشد کافی نیست.

اقوال علماء: این نکته در اقوال علماء به شکل وسیعی منعکس شده است که باید این دقت عقلیه رعایت شود حتی برای آن ادعای اجماع هم شده است.
مرحوم نراقی می فرماید: قیل فی کیفیة البدأ و الختم بالصاق العقِب بالصفا و الاصابع بالمروة اذ لا یتحقق استیفاء ما بینهما و البدئة و الختم الا بذلک و لا ریب انه احوط سیما مع ان الظاهر کما قیل اتفاق الاصحاب علیه و لولاه (اگر اجماع مزبور وجود نداشت) لقلنا بعدم لزوم هذه الدقة و الاکتفاء بالسعی بین الصفا و المروة عرفا (زیرا عرفا اگر کسی یک وجب با کوه فاصله داشت می گفتند که او بین صفا و مروه سعی کرد) کما اختاره بعض مشایخنا. [2]
صاحب جواهر از صاحب ریاض نقل می کند که اگر اتفاق اصحاب مبنی بر لزوم رعایت دقت عقلیه وجود نداشت می گفتیم که صدق عرفی کافی می بود. [3]
از این عبارت استفاده می شود که مطابق احتیاط امام قدس سره ادعای اجماع شده است با این حال مخالفین کمی هم پیدا شده اند که همان صدق عرفی را کافی می دانند.

نکته ی دیگر این است که آیا صعود بر کوه واجب است یا اینکه از باب مقدمه می باشد.
ظاهر عده ای از فقهای عامه این است که صعود بر کوه واجب ذاتی است ولی در میان شیعه کسی قائل به وجوب ذاتی صعود بر جبل نشده است.
صاحب ریاض می فرماید: و لا یجب صعودهما (بر دو کوه) اجماعا علی الظاهر المصرح به فی عبارة جماعة منهما الشیخ فی الخلاف. [4] [5]
با این از کلام صاحب مستند استفاده می شود که بعضی در میان اهل سنت قائل به وجوب صعود شده اند. [6]
صاحب حدائق نیز ادعای اجماع می کند که صعود واجب نیست و می فرماید: و فی المنتهی انه قول اکثر اهل العلم کافة الا من شذ ممن لا یعتد به. [7]

این در حالی است که اگر ما به وضع گذشته و امروز صفا و مروه دقت کنیم متوجه می شویم که این بحث ها در آن شرایط و شرایط فعلی اصلا مطرح نمی باشد.
اما در گذشته صفا و مروه پله داشته است. حال اینکه پله را با تراشیدن روی کوه ساخته بودند و یا اینکه در روی کوه پله ی جداگانه احداث کرده اند مشخص نیست. تعداد پله ها هم متفاوت بوده است. بعضی گفتند که هفت پله بوده است و بعضی گفته اند چهارده تا بوده است و بعضی گفته اند که یازده پله بوده است که چهار پله زیر خاک رفته است. بنابراین قول هفت و یازده با هم سازگاری دارد.
صاحب جواهر در اینجا تعداد پله ها را نقل کرده است.
در امروز، وضعیت به طور کلی عوض شده است و طوری شده است که همه مجبور هستند که مقداری از کوه را بدون استثناء بالا روند بدین گونه که بین دو جبل یک قطعه ی مسطح قرار دارد. در مروه به یک سربالایی می رسیم که الان روی آن را موزائیک کرده اند. وقتی سربالا است علامت آن است که روی کوه قرار دارد. در راه برگشت، فرد مجبور است که مقداری از این سربالایی را برود تا به مسیر برگشت برسد. این به سبب آن است که در وسط، دو راه برای کسانی که ویلچری هستند باز کرده اند که از یک طرف می روند و از طرف دیگر بر می گردند این مسیر وسط، با احادیث دیواره ای از مسیر پیاده رو ها مجزا شده است بنا بر این کسانی که خارج از این مسیر هستند باید کمی از کوه بالا روند زیرا دیواره ی این راه وسط، کمی بالای کوه می آید و آنها باید بالای کوه روند تا از پشت دیواره دور بزنند. این وضعیت هم در صفا وجود دارد و هم در مروه.
البته در مروه مقداری سنگ لخت در صفا و در مروه معلوم است که بعضی تصور می کنند که باید نوک پا و پشت پا را به آن برسانند. این در حالی است که چون بالای کوه رفته اند دیگر لازم نیست چنین کاری کنند. کسانی که از سر بالایی کوه بالا می روند کمی سطح مسطح وجود دارد که مردم در آن رفع خستگی می کنند. آنها یقینا بالای کوه هستند و لازم نیست که پا را به آن بخش از کوه که سنگ آن معلوم است برسانند. حتی ویلچری ها هم بالای کوه می روند هرچند مقدار آن از کسانی که پیاده هستند کمتر است.

بنا بر این ما این بحث را هر چند محل ابتلاء نیست از باب بحث علمی مطرح می کنیم. حتی صاحب ریاض قائل است که باید انگشت هر دو پا و پشت هر دو پا را به کوه بزنند.

[1] تحریر الوسیلة، امام خمینی، ج1، ص437.
[2] مستند الشیعة، محقق نراقی، ج12، ص168.
[3] جواهر الکلام، محمد حسن جواهری، ج19، ص419.
[4] رياض المسائل، سيد علي طباطبائي، ج14،ص118، ط آل البیت.
[5] ریاض المسائل، سید علی طباطبائی، ج7،ص92، ط جامعة المدرسین.
[6] مستند الشیعة، محقق نراقی، ج12، ص168.
[7] حدائق الناضرة، شیخ یوسف بحرانی، ج16، ص265.
1392/2/23

مقدار سعی صفا و مروه و سعی در حالت رکوب
بحث در مسأله ی دوم از مسائل سعی صفا و مروه است. امام قدس سره مانند بسیاری از فقهاء قائل هستند که احتیاط واجب بر این است که این فاصله به دقت عقلیه طی شود یعنی پشت پا به صفا صفا بچسبد و به طرف مروه حرکت کنند و نوک پا به کوه صفا برسد. ایشان می فرماید: يجب على الأحوط أن يكون الابتداء بالسعي من أول جزء من الصفا، فلو صعد إلى بعض الدرج في الجبل و شرع كفى، و يجب الختم بأول جزء من المروة، و كفى الصعود إلى بعض الدرج [1]

ما دیروز گفتیم که این مسأله در زمان ما مورد ابتلاء نیست زیرا در مسیر موجود چاره ای جز این نیست که کمی بالای کوه هم بروند و مسیر موجود هم کمی به سربالایی منتهی می شود که در واقع انسان با رسیدن به آن روی کوه می رود. از این رو هیچ ضرورتی ندارد که نوک پا و پاشنه ی پا را به بخش عریان کوه متصل سازد.
گفته شده است که این سربالایی همه اش از کوه نیست بلکه برای اینکه به کوه برسند مقداری سربالایی از قبل آماده کردند تا با ارتفاع کوه هماهنگ باشد. کمی که از این مسیر سربالایی طی شود به خود کوه خواهند رسید. شاید بعضی از بزرگان که گفته اند انسان باید به بالای پله ی چهارم برود برای این بوده است که شاید سه پله ی اول روی کوه نبوده است و برای تنظیم شیب کوه سه پله ی دیگر را تعبیه کردند.

به هر حال ما این مسأله هرچند مبتلا به نیست از نظر فقهی بحث می کنیم: فرض می کنیم که شیبی در کار نباشد، راه امروزه هم وجود نداشته باشد و سخن در این باشد که آیا باید پا را به کوه برسانیم تا به دقت عقلیه این مسیر را طی کرده باشیم یا فهم عرفی در این مورد کافی است.
از آنجا که روایتی در لزوم رعایت دقت عقلیه به دست ما نرسیده است باید به سراغ اطلاقات رویم. اولین عبارت، آیه ی شریفه است که می فرماید: (إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما) [2]
ممکن است کسی بگوید که باید بر اساس ظاهر آیه که می فرماید: (يَطَّوَّفَ بِهِما) خود کوه را هم دور بزنند. ولی مسلم است که این کار لازم نیست و فقط طواف بین این دو کوه لازم است.
همچنین کوه صفا در دماغه ی کوه ابو قبیس است و کسی نمی تواند به راحتی آن را دور بزند.
روایات هم اطلاق دارد و دقت عقلیه در هیچ کدام وجود ندارد. الفاظ هم بر مفاهیم عرفیه حمل می شود و در آنها این دقت عقلیه راه ندارد.
با این حال ادعای اجماع شده است که این دقت عقلیه لازم الرعایة است. ولی آیا واقعا چنین اجماعی وجود دارد و اگر هم وجود داشته باشد می توان گفت مدرکی است یعنی آنها اطلاقات موجود در روایات را بر دقت عقلیه حمل کرده اند.
بنا بر این مقتضای اطلاقات این است که صدق عرفیه کافی است و فاصله ی یک وجب و مانند آن مضر نباید باشد. اجماع مزبور هم چیزی نیست که بتوان بر اساس آن فتوا داد و در اقوال علماء خواندیم که بعضی مخالف این اجماع هستند. همچنین ما قول کسانی که گفته اند که باید ده انگشت پا و یا پشت هر دو پا را به کوه برسانند را قبول نداریم.
ادعای احتیاط امام قدس سره نیز به سبب مراعات اجماع است و الا دلیلی بر رعایت دقت عقلیه وجود ندارد.
اضف الی ذلک که در فرع دوم مسأله می خوانیم که سواره هم می توان سعی کرد. واضح است چنین کسی نمی تواند پای خود را به کوه برساند. همچنین لازم نیست که پای شتر را به کوه برسانند یا پای راکب و یا بخشی از محمل را. کسانی که با شتر سعی می کردند چه بسا یک متری کوه بر می گشتند.
به هر حال روایات سواره سعی کرده در باب 16 از ابواب سعی وجود دارد که شش روایت که بعضی معتبره است در آنجا ذکر شده است. از فعل پیامبر اکرم (ص) هم استفاده می شود که ایشان هم سواره سعی کردند. اصحاب هم به این روایات عمل کرده اند.
همچنین در سیره ی مسلمین نقل نشده است که مسلمان مخصوصا در ایام شلوغی پای خود را به کوه برسانند و یا روی کوه روند. بلکه همه بین این دو کوه طواف می کردند و مقدار جزئی را نادیده می گرفت. عرفا هم اگر بگویند فاصله ی حرم تا مسجد امام حسن عسکری علیه السلام را پیاده رفتم در آن یک متر فاصله داشتن را نادیده می گیرند.
بحث در دقت عرفیه و عقلیه در مقدار کر، وزن زکات و موارد دیگر مطرح می شود که آیا مسامحات عرفیه در آنها وجود دارد یا اینکه باید دقت عقلیه را رعایت کرد.
خلاصه اینکه رعایت دقت عقلیه به نظر ما کافی نیست.
مقدمه ی علمیه در اینجا راه ندارد زیرا مقدمه ی علمیه در جایی است که اصل واجب ثابت شود و بعد در مقدمه ی آن بحث کنیم. اگر اصل رفتن روی کوه واجب است یا نه محل کلام است. بله اگر وجوب آن ثابت می شد مقدمه ی علمیه ی آن هم لازم الاجراء بود.

بقی الکلام فی الصعود علی الجبلین: آیا صعود واجب ذاتی است و یا اینکه مستحب است.
جمعی از فقهاء شیعه تصریح کرده اند که اجماع بر این است که صعود واجب نیست.
صاحب حدائق می فرماید: و لا یجب الصعود علی الصفا اجماعا کما نقله فی التذکرة، و فی المنتهی انه قول اکثر اهل العلم الا من شذ (از عامه) و قال الشهید قدس سره: ان الاحتیاط الترقی الی الدرج (پله های روی کوه) و تکفی الرابع (و پله ی چهارم کافی است) و لا فی المدارک و لا ریب فی اولویة ما ذکره. [3]
شاید نظر شهید اول بر این بوده است که پله های سه گانه ی پائین روی کوه نیست بنا بر این باید خود را به پله ی چهارم برساند که به خود کوه رسیده باشد. در نتیجه بالا رفتن از کوه مد نظر نبوده بلکه رسیدن به کوه مراد بوده است.
صاحب کشف اللثام نیز ادعای اجماع کرده است که صعود بر کوه واجب نیست. [4]

دلالت روایات: در روایات آمده است که ائمه و اصحاب ایشان در بسیاری از موارد روی کوه می رفتند. در وسائل الشیعه باب 4، 5 و 6 از ابواب سعی این روایات ذکر شده است.
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي سَمَّاكٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ ثُمَّ انْحَدِرْ مَاشِيا(یعنی از کوه صفا به پائین بیا که دلالت دارد او بر روی کوه رفته بود).. فَاصْعَدْ عَلَيْهَا (بر روی کوه مروه) حَتَّى يَبْدُوَ لَكَ الْبَيْتُ. [5]
این روایت صحیحه است.

با این حال قرائنی در این روایات است که این امر استحبابی بوده است زیرا در این روایات آمده است که باید دعاهایی خوانده شود و با سکینه و وقار انجام شود. اجماع هم بر عدم لزوم صعود اقامه شده است.

امام قدس سره در فرع دوم می فرماید: و يجوز السعي ماشيا و راكبا، و الأفضل المشي [6]

از روایات متعددی استفاده می شود که پیاده راه رفتن تذلل بیشتری دارد و سعی واجب شده است که اشخاص مستکبر و متکبر کمی از غرور خود بکاهند. مخصوصا که سعی بهتر است با حالت نیمه دویدن انجام شود.

اقوال علماء:
صاحب ریاض می فرماید: و یجوز راکبا بالاجماع الظاهر المصرح فی الغنیة و غیرها [7]
صاحب جواهر در عبارت شفاف تری می فرماید: و لو کان راکبا لا لعذر جاز بلا خلاف اجده فیه بل الاجماع بقسمیه علیه. [8]


[1] تحریر الوسیلة، امام خمینی، ج1، ص437.
[2] بقره/سوره2، آیه158.
[3] حدائق الناضرة، شیخ یوسف بحرانی، ج16، ص265.
[4] كشف اللثام، محقق اصفهانی، ج6، ص6، ط جامعة المدرسین.
[5] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج9، ص521، ابواب سعی، باب6، حدیث1، ط الإسلامية.
[6] تحریر الوسیلة، امام خمینی، ج1، ص437.
[7] رياض المسائل، سيد علي طباطبائی، ج14، ص123، ط آل البیت.
[8] جواهر الکلام، محمد حسن جواهری، ج19، ص423.
1392/2/25
سعی در حالت سواره
بحث در فرع دوم از مسألۀ دوم است و آن اینکه امام قدس سره می فرماید: و يجوز السعي ماشيا و راكبا، و الأفضل المشي
این فرع مربوط به این است که سعی را می توان سواره انجام داد. سواره سعی کردن نیز خود بر دو گونه است گاه انسان خودش سوار مرکب مانند اسب و شتر می شود و خودش آن را هدایت می کند و گاه سوار چیزی مانند ویلچر می شود که دیگری او را راه می برد.
از اقوال علماء استفاده شد که اجماع بر جواز است.

دلالت روایات: ظاهرا اجماعی که ادعا شده است از این روایات برگرفته شده است. این روایات در باب 16 از ابواب سعی ذکر شده است.

مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَسْعَى بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ رَاكِباً قَالَ لَا بَأْسَ وَ الْمَشْيُ أَفْضَلُ [4]

این روایت صحیحه است. اطلاق این روایت هر دو نوع از سواره بودن را شامل می شود. چه فرد خودش مرکب را هدایت کند و چه دیگران او را ببرند.
همچنین علت اینکه مشی افضل است شاید به این سبب است که این حالت همراه با خضوع بیشتری است.

سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ وَ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ عَنِ الْمَرْأَةِ تَسْعَى بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ عَلَى دَابَّةٍ أَوْ عَلَى بَعِيرٍ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِذَلِكَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَفْعَلُ ذَلِكَ فَقَالَ لَا بَأْسَ [5]
این روایت صحیحه است و اطلاق آن هر نوع رکوبی را شامل می شود و به هر علتی که باشد، به سبب مرض، شلوغی و هر چیز دیگری.
همچنین در روایت فوق زن که راکبا مشی می کند غالبا خودش هدایت مرکب را به عهده نمی گیرد بر خلاف مرد که ممکن است خودش هدایت آن را به عهده بگیرد. بنا بر این هر دو مورد در روایت اجازه داده شده است.

وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ فِي آخِرِهِ لَا بَأْسَ بِهِ وَ الْمَشْيُ أَفْضَلُ [6] این روایت صحیحه است.

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ السَّعْيِ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ عَلَى الدَّابَّةِ قَالَ نَعَمْ وَ عَلَى الْمَحْمِلِ [7] در این روایت که به محمل اشاره شده است دلیل خوبی است بر اینکه دیگری هم می تواند زمام محمل را به دست داشته باشد و محمل را براند و لازم نیست فرد خودش مرکب را هدایت کند.

مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ حَجَّاجٍ الْخَشَّابِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَسْأَلُ زُرَارَةَ فَقَالَ أَ سَعَيْتَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ وَ ضَعُفْتَ قَالَ لَا وَ اللَّهِ لَقَدْ قَوِيتُ قَالَ فَإِنْ خَشِيتَ الضَّعْفَ فَارْكَبْ فَإِنَّهُ أَقْوَى لَكَ عَلَى الدُّعَاءِ [8] در این روایت امام علیه السلام از زراره سؤال کرد که آیا سعی کرده ای. زراره سنش بیشتر از امام علیه السلام بود زیرا او از اصحاب امام باقر علیه السلام بوده است. بعد فرمود: آیا خسته نشدی؟ او در جواب گفت نه. بعد امام علیه السلام اضافه کرد که اگر ترسیدی ضعیف بشوی سواره سعی کن زیرا در این حال حال دعاء بیشتری پیدا می کنی.
بنا بر این مشی هرچند افضل است ولی این استثناء را دارد که اگر فرد خسته می شود بهتر است سواره سعی کند که در این حال، حال دعاء و حضور قلب بیشتری پیدا می کند.

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ حَدَّثَنِي أَبِي أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص طَافَ عَلَى رَاحِلَتِهِ وَ اسْتَلَمَ الْحَجَرَ بِمِحْجَنِهِ وَ سَعَى عَلَيْهَا بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ [9]
این روایت که صحیحه است متضمن فعل رسول خدا (ص) است. که هنگامی که سوار بر مرکب بود دو کعبه طواف کرد و برای استلام نوک چوبدستی خود را بر حجر الاسود گذاشت و همچنان بر راحله سوار بود و سعی صفا و مروه را انجام داد.

ان شاء الله باید این بحث را مطرح کنیم که حکم کسی که دیگری را بر دوش بگیرد چیست که در این حال هم نیّت می کند خودش سعی کند و هم اینکه دیگری را سعی دهد. این مسأله بیشتر در مورد کسی که کودک خود را به سعی می برد و یا کسی که فردی را که سوار بر ویلچر است سعی می دهد کاربرد دارد. البته امام قدس سره این مسأله را مطرح نکرده است.


[1] تفسیر الامام العسکری، منسوب به امام عسکری(ع)، ص329.
[2] زمر، آیه ی 36.
[3] نهج البلاغه، خطبه ی 201.
[4] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج9، ص532، ابواب سعی، باب16، حدیث2، ط الإسلامیة.
[5] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج9، ص532، ابواب سعی، باب16، حدیث3، ط الإسلامیة.
[6] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج9، ص532، ابواب سعی، باب16، حدیث4، ط الإسلامیة.
[7] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج9، ص532، ابواب سعی، باب16، حدیث1، ط الإسلامیة.
[8] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج9، ص532، ابواب سعی، باب16، حدیث5، ط الإسلامیة.
[9] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج9، ص533، ابواب سعی، باب16، حدیث6، ط الإسلامیة.
1392/2/28

اجیر شدن در سعی و عدم شرطیت طهارت در سعی
بحث در مسأله ی دوم از مسائل مربوط به سعی صفا و مروه است. در ذیل مسأله فرعی را اضافه کرده ایم و آن اینکه اگر کسی انسانی را هنگام سعی بر دوش حمل کند آیا می تواند هم سعی خودش را نیّت کند و هم برای کسی که او را به دوش می کشد نیّت کند؟ مثلا کسی اجیر شده است که شخص علیلی را بر دوش بگیرد و یا کودکی را در آغوش بگیرد و یا کسی را بر ویلچر بنشاند و حمل کند آیا چنین کسی می تواند در این حال برای خودش هم نیّت کند؟
این مسأله در طواف دور خانه ی خدا هم مطرح می شود.

مقتضای قاعده: هیچ اشکالی ندارد. شخصی که در ویلچر نشسته است خودش نیّت می کند و کسی که برای این کار اجیر شده است برای خودش نیّت می کند و بین این دو نیّت منافاتی نیست.
به عبارت دیگر اطلاقات و عمومات شامل این مورد می شود. کسی که سواره است بر اساس دلالت روایات می تواند سعی کند و سعی او صحیح است. کسی که هم پیاده است و او را حمل می کند خودش بالمباشره سعی خود را انجام می دهد.
فقط نسبت به اجیر این شبهه پیش می آید که او فعل خودش را فروخته است و فعل او در طول سعی، مال فردی دیگر است از این رو چگونه می تواند برای خودش نیّت کند. مانند کسی که خانه اش را اجاره داده است و بعد می خواهد از منافع خانه استفاده کند که این کار جایز نیست. کسی که اجیر شده است، در طول سعی منافع خود را به دیگری فروخته است از این رو دیگر نمی تواند از آن به نفع خود استفاده کند.
خلاصه اینکه کسی که متبرع است و فرد دیگری را حمل می کند او می تواند برای خودش هم نیّت کند ولی در اجیر مسأله به مشکل بر می خورد. مخصوصا که فرد مزبور که اجیر شده است در انجام دادن کل حج و عمره هم اجیر فرد دیگری شده باشد. بنا بر این او در هنگام به جا آوردن سعی هم دارد سعی را به نیّت از یک فرد که برای به جا آوردن اعمال حج از طرف او نائب شده است به جا می آورد و هم اجیر شده است که کسی را حمل کند. بنا بر این او در آنِ واحد، در هنگام سعی اجیر برای دو نفر شده است.
و لکن قلنا: کاری که شخص اجیر به جا می آورد هیچ گونه منافاتی با حق کسی که او را اجیر کرده است ندارد. کسی که او را اجیر کرده فقط می خواهد که او ویلچر را در طول سعی حرکت دهد. اگر اجیر نیّت خودش را بکند این کار منافاتی با حق او ندارد.
به عبارت دیگر شخص اجیر تمامی منفعت خود را واگذار نکرده است و فقط بخشی را واگذار کرده است و آن همان مقداری است که کسی را حمل می کند. اجیر می تواند از سایر منافع خود به نفع خود استفاده کند و از این رو می تواند نیّت خودش را بکند و یا اگر در طول حج و عمره اجیر کسی دیگری هم شده باشد می تواند عمل او را نیّت کند.
این مانند کسی است که اجیر شده است از طرف کسی اعتکاف کند و از طرف فرد دیگری هم اجیر شده است که یک ختم قرآن برای آن به جا آورد و یا نماز استیجاری بخواند. او در حال اعتکاف می توان قرآن و نماز را بخواند. زیرا او هنگام اجیر شدن برای اعتکاف، فقط باید در مسجد بماند و او نیز فقط همین مقدار از منفعت خودش را به دیگری فروخته است. ما بقی منافع از آن خودش است و می تواند در سایر مصارف به کار گیرد.
البته روایاتی هم بر این امر دلالت دارد که ان شاء الله در جلسه ی بعد به آن اشاره می کنیم.

المسألة 3: لا تعتبر الطهارة من الحدث و لا الخبث و لا ستر العورة‌ في السعي و إن كان الأحوط الطهارة من الحدث.
در این مسأله بحث در این است که هنگام سعی لازم نیست که طهارت از حدث و خبث رعایت شود. همچنین لازم نیست که عورت را ستر کرد. (البته عدم لزوم ستر عورت در کلمات فقهاء وجود ندارد و ما هم در آن اشکال داریم و می گوییم: کسی که عورت را مکشوف کرده است و در حال اضطرار هم نیست عمل او نمی تواند عبادت محسوب شود.)
بعد امام قدس سره اضافه می کند که احوط این است که طهارت از حدث داشته باشد (جالب اینجا است که امام این احتیاط را در ستر عورت ذکر نمی فرماید.)

اقوال علماء:
صاحب حدائق می فرماید: المقدمات (مقدمات سعی) هی عشرة و کلها مندوبة منها الطهارة و استحبابها هو الاشهر الاظهر و اسنده فی المنتهی الی علمائنا مؤذنا بدعوی الاجماع علیه بل قال: و هو قول عامة اهل العلم (حتی بین علماء عامه) و نقل عن ابی عقیل انه قال: لا یجوز الطواف و السعی بین الصفا و المروة الا بطهارة. [1]
صاحب ریاض می فرماید: المندوبات عشرة الطهارة من الاحداث بلا خلاف الا من العمانی (ابن ابی عقیل) فاوجبها و علی خلافه الاجماع علی الظاهر. [2]
صاحب مسالک نیز شرطیت طهارت را اشهر القولین می داند. از کلام ایشان بر می آید که افراد متعددی قائل به شرطیت شده اند و این در حالی است که تنها یک مخالف نقل شده است. [3]
صاحب جواهر بعد از آنکه استحباب طهارت را نقل می کند می فرماید: وفاقا للمشهور شهرة عظیمة کادت تکون اجماعا بل هی کذلک اذ لم یحکی الخلاف فیه الا من العمانی. [4]
خلاصه اینکه در این مسأله تمام فقهای عامه و خاصه فتوا به استحباب طهارت داده اند. بنا بر این فرد محدث و زن حائض نیز می توانند سعی را به جا آوردند.
دلیل این فتوا روایات متعددی است که ان شاء الله در جلسه ی بعد به آنها خواهیم پرداخت. این روایات عمدتا در باب 15 از ابواب طواف ذکر شده است. تعدادی از این روایات به صراحت دلالت بر عدم شرطیت طهارت می کند و چند روایت هم دلالت بر لزوم کسب طهارت است. ان شاء الله بین این دو طائفه جمع خواهیم کرد.




[1] حدائق الناضره، ج 16، ص 256.
[2] ریاض، ج 7، ص 113.
[3] مسالک، ج 2، ص 355.
[4] جواهر الکلام، ج 19، ص 410.
1392/2/29

اجیر شدن در سعی و عدم لزوم طهارت در سعی
بحث در مسأله ی دوم از مسائل مربوط به سعی است و به فرعی رسیدیم که امام قدس سره متذکر نشده بود و آن اینکه اگر کسی سعی صفا و مروه کند و کسی را بر دوش خود حمل کند و یا بر ویلچر بگذارد و حرکت دهد و هم خودش نیّت کند و هم آن فرد نیّت کند و یا همچنین اگر کودکی را حمل کند و در این حال هم برای خود نیّت کند و هم برای کودک و یا اینکه برای حج و عمره از طرف کسی نائب شود و بعد برای حمل کردن فرد دیگری در طول سعی اجیر شود آیا این کارها جایز است یا نه؟
این مسائل در طواف هم مطرح است.
دیروز این بحث را بر اساس قواعد مطرح کردیم و گفتیم علی القاعده چنین کاری مانعی ندارد زیرا کسی که مباشرة سعی می کند نیّت خودش را می کند و کسی را که در ویلچر است و تسبیبا در حرکت است او هم نیّت خود را می کند. اطلاقات ادله ی سعی هم محمول را شامل می شود و هم محمول را.
همچنین شخص مستاجر که عمل خود را فروخته است او تمام عمل خود را نفروخته بلکه فقط همین مقدار که کسی را حمل کند فروخته است و سایر اعمال او برای خود اوست.

اما دلالت روایات:
در وسائل، باب 50 از ابواب طواف روایاتی است که دلالت بر جواز می کند. البته سه روایت از این روایت به یک روایت بر می گردد.

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَيْثَمِ التَّمِيمِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَجَجْتُ بِامْرَأَتِي وَ كَانَتْ قَدْ أُقْعِدَتْ بِضْعَ عَشْرَةَ سَنَةً (بیش از ده سال بود که زمینگیر شده بود) قَالَ فَلَمَّا كَانَ فِي اللَّيْلِ (که خلوت تر بود) وَضَعْتُهَا فِي شِقِّ مَحْمِلٍ (زیرا محمل دو طرف دارد یکی طرف چپ و دیگری طرف راست. راوی می گوید او را در یک طرف محمل گذاشتم) وَ حَمَلْتُهَا أَنَا بِجَانِبِ الْمَحْمِلِ (خودم او را بلند کردم و در یک طرف محمل گذاشتم) وَ الْخَادِمُ بِالْجَانِبِ الْآخَرِ قَالَ فَطُفْتُ بِهَا (مهار مرکب را در دست داشتم و او را طواف دادم) طَوَافَ الْفَرِيضَةِ وَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ وَ اعْتَدَدْتُ بِهِ أَنَا لِنَفْسِي (این حرکت را برای خودم هم حساب کردم یعنی خودم هم طواف و سعی خود را به جا آوردم) ثُمَّ لَقِيتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَوَصَفْتُ لَهُ مَا صَنَعْتُهُ فَقَالَ قَدْ أَجْزَأَ عَنْكَ. [1]
این روایت صحیحه است و از نظر علماء رجال هیثم التمیمی و فرزندش محمد هر دو ثقه می باشند.
دلالت روایت هم صریح است و امام علیه السلام با صراحت می فرماید: این عمل برای خود فرد هم مجزی بوده است. البته در نظر راوی حکم محمول واضح بوده است و می دانسته که طواف و سعی محمول صحیح واقع شده است فقط شک داشت که حال که در خدمت او بوده است می توانست عمل خود را انجام دهد یا نه.

سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ عُرْوَةَ التَّمِيمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنِّي حَمَلْتُ امْرَأَتِي ثُمَّ طُفْتُ بِهَا وَ كَانَتْ مَرِيضَةً وَ قُلْتُ لَهُ إِنِّي طُفْتُ بِهَا بِالْبَيْتِ فِي طَوَافِ الْفَرِيضَةِ وَ بِالصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ وَ احْتَسَبْتُ بِذَلِكَ لِنَفْسِي فَهَلْ يُجْزِينِي فَقَالَ نَعَمْ. [2] این روایات هم از نظر راوی اخیر و محتوا مانند روایت قبلی است.

عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ هَيْثَمٍ التَّمِيمِيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ كَانَتْ مَعَهُ صَاحِبَةٌ لَا تَسْتَطِيعُ الْقِيَامَ عَلَى رِجْلِهَا فَحَمَلَهَا زَوْجُهَا فِي مَحْمِلٍ فَطَافَ بِهَا طَوَافَ الْفَرِيضَةِ بِالْبَيْتِ وَ بِالصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ أَ يُجْزِيهِ ذَلِكَ الطَّوَافُ عَنْ نَفْسِهِ طَوَافُهُ بِهَا فَقَالَ إِيهاً اللَّهِ إِذاً (ها در ایها به معنای واو است یعنی ای و الله اذا یعنی بله این همان عمل است که می بایست انجام دهی یعنی مورد قبول است.) [3] این روایت صحیحه است و از نظر راوی اخیر و دلالت مانند دو روایت قبلی است.

أَبِي جَعْفَرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ‏ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الْمَرْأَةِ تَطُوفُ بِالصَّبِيِّ وَ تَسْعَى بِهِ هَلْ يُجْزِي ذَلِكَ عَنْهَا وَ عَنِ الصَّبِيِّ فَقَالَ نَعَمْ. [4] این روایت نیز صحیحه است و حفص بن البختری از ثقات می باشد.
در این روایت زن که بچه را طواف می دهد و به سعی می برد و هم از طرف خودش نیّت می کند و هم از طرف صبی عمل هر دو صحیح واقع می شود.
بله مسأله ی استیجار در این روایات نیست ولی ما آن را مطابق قاعده حل می کنیم.

امام قدس سره در مسأله ی سوم می فرماید: لا يعتبر الطهارة من الحدث و لا الخبث و لا ستر العورة‌ في السعي، و إن كان الأحوط الطهارة من الحدث.
مشهور و معروف بین فقهاء این است که طهارت از حدث و خبث در سعی شرط نیست و حتی زن حائض هم می تواند سعی کند. حتی برای این قول ادعای اجماع شده است. فقط از ابن ابی عقیل نقل شده است که طهارت را شرط می دانست.

دلالت روایات:
در این باب دو دسته روایات وارد شده است بعضی طهارت را شرط نمی دانند و بعضی شرط می دانند. این روایات در باب 15 از ابواب سعی وارد شده است. در این باب هشت روایت است که بیشتر آنها طهارت را معتبر نمی داند.

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا بَأْسَ أَنْ تَقْضِيَ الْمَنَاسِكَ كُلَّهَا عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ إِلَّا الطَّوَافَ فَإِنَّ فِيهِ صَلَاةً وَ الْوُضُوءُ أَفْضَلُ [5] این روایت صحیحه است.
عبارت (فَإِنَّ فِيهِ صَلَاةً) در چندین روایت ذکر شده است و برای آن چند تفسیر می توان ارائه کرد:
اول اینکه به معنای این باشد که طواف حول البیت در حکم نماز است.
دوم اینکه چون بعد از طواف باید بلا فاصله دو رکعت نماز خوانده شود از این رو هم طهارت برای طواف لازم است و هم برای نمازی که بعد از آن خوانده می شود.
ذیل روایت که می فرماید: وضو در تمامی مناسک غیر از طواف هرچند لازم نیست ولی اگر باشد افضل است. این عبارت شاهد جمع بین روایات می باشد که بعدا به آن اشاره خواهیم کرد.

صَفْوَانَ وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَى‏ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَشْهَدُ (آیا می توان حضور پیدا کنم و انجام دهم) شَيْئاً مِنَ الْمَنَاسِكِ وَ أَنَا عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ قَالَ نَعَمْ إِلَّا الطَّوَافَ بِالْبَيْتِ فَإِنَّ فِيهِ صَلَاةً [6] این روایت صحیحه است.

سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَسْعَى بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ فَقَالَ لَا بَأْسَ. [7] حسن این روایت در این است که منحصر به سعی است. بر خلاف دو حدیث قبلی که عام بود.

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ امْرَأَةٍ طَافَتْ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ وَ حَاضَتْ بَيْنَهُمَا (در وسط سعی حائض شد) قَالَ تُتِمُّ سَعْيَهَا (یعنی سعیش صحیح است.) وَ سَأَلَهُ عَنِ امْرَأَةٍ طَافَتْ بِالْبَيْتِ ثُمَّ حَاضَتْ قَبْلَ أَنْ تَسْعَى (از اول سعی حائض بود) قَالَ تَسْعَى. [8]

ان شاء الله در جلسه ی آینده روایات معارض و جمع بین آنها را بررسی می کنیم.


[1] وسائل الشیعه، ج 9، ابواب طواف، باب 50 حدیث 1.
[2] وسائل الشیعه، ج 9، ابواب طواف، باب 50 حدیث 2.
[3] وسائل الشیعه، ج 9، ابواب طواف، باب 50 حدیث 4.
[4] وسائل الشیعه، ج 9، ابواب طواف، باب 50 حدیث 3.
[5] وسائل الشیعه، ج 9، ابواب سعی، باب 15 حدیث 1.
[6] وسائل الشیعه، ج 9، ابواب سعی، باب 15 حدیث 2.
[7] وسائل الشیعه، ج 9، ابواب سعی، باب 15 حدیث 4.
[8] وسائل الشیعه، ج 9، ابواب سعی، باب 15 حدیث 5.
1392/2/30

عدم شرطیت طهارت در سعی و شرطیت ستر عورت در آن
راجع به مسأله ی دوم اشکالی مطرح شده است که ابتدا آن را پاسخ می دهیم. گفتیم که امام قدس سره قائل است که باید پشت پا را به صفا و نوک پا را به مروه بچسبانند.
اشکال شده است که امام قدس سره در مسأله ی دوم چنین چیزی نفرموده است.
در جواب می گوییم: بله هرچند ایشان به صراحت چنین تعبیری را در آن مسأله نکرده اند ولی چیزی گفته اند که لازمه اش همان است. کلام ایشان چنین است: و یجب علی الاحوط ان یکون الابتداء بالسعی من اول جزء من الصفا و یجب الختم باول جزء من المروة. (وقتی واجب باشد که از اولین جزء از صفا شروع کرد راهی برای امتثال این امر نیست مگر اینکه پشت پا را به صفا بچسبانند و حرکت را شروع کنند و هکذا اینکه باید به آخرین جزء مروه ختم کرد که راهی جز این نیست که نوک پا را به مروه برسانند.)

اما مسأله ی سوم که مربوط به شرطیت طهارت برای سعی صفا و مروه است: در بحث خود، به دلالت روایات رسیدیم و گفتیم که دو دسته روایات در این زمینه وارد شده است.
یک طائفه از روایات به صراحت می گوید که کسب طهارت در سعی لازم نیست و حتی زن حائض هم می تواند سعی را به جا آورد و در میان اعمال حج تنها عملی که مشروط به وضو و غسل است و طهارت از خبث است طواف می باشد.
طائفه ی دوم روایاتی است که به ظاهر، طهارت را در سعی لازم می داند.
این روایات در باب 15 از ابواب سعی وارد شده است و روایت 3، 7 و 8 است.

عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمَرْأَةِ تَطُوفُ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ وَ هِيَ حَائِضٌ قَالَ لَا إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ‏ [1]
این روایت صحیحه است.
بعضی گفته اند که این تعبیر، خود دلیل بر استحباب است زیرا قربانی هم از شعائر الله است همانگونه که خداوند می فرماید: وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّه‏ [2] هکذا وقوف در مشعر نیز از شعائر الله می باشد و حال آنکه در هیچ یک از آنها طهارت شرط نیست و طهارت در آنها از باب تعظیم شعائر است و بهتر است انسان آنها را با وضو انجام دهد.

مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع لَا تَطُوفُ وَ لَا تَسْعَى إِلَّا بِوُضُوءٍ [3]
این روایت معتبر است و هرچند بنو فضال فطحی هستند ولی با این حال ثقه و قابل اعتماد می باشند.
ظاهر امر در این روایت دلالت بر وجوب است.

عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ عَنْ أَخِيهِ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَصْلُحُ أَنْ يَقْضِيَ شَيْئاً مِنَ الْمَنَاسِكِ وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ قَالَ لَا يَصْلُحُ إِلَّا عَلَى وُضُوءٍ [4]
سند این روایت نیز معتبر است زیرا صاحب وسائل کتاب علی بن جعفر را داشته و از آن مستقیما روایات را نقل کرده است.
راوی در این روایات از تمام مسالک سؤال می کند نه خصوص سعی را و عموم روایت سعی را نیز شامل می شود.
در این روایت از عبارت (لَا يَصْلُحُ) استفاده شده است که غالبا دلالت بر وجوب ندارد و استحباب را می رساند.

علاوه بر این روایات، در باب 85 از ابواب طواف حدیث 1 و 2 روایات مشابهی آمده است و می فرماید: اگر زن بعد از چهار شوط از سعی حائض شود باید سعی را رها کند و بعد از آنکه پاک شده ما بقی را به جا آورد. [5]

جمع بین روایات:
روایات طائفه ی دوم حمل بر استحباب می شود و شاهد جمع نیز در حدیث 6 و 1 باب 15 است. در آخر حدیث 1 باب 15 که صحیحه ی معاویه بن عمار است می خوانیم: و الوضوء افضل. [6]
در آخر حدیث 6 آمده است: وَ لَوْ أَتَمَّ مَنَاسِكَهُ بِوُضُوءٍ لَكَانَ أَحَبَّ إِلَي‏ [7] مضافا بر اینکه جمع بین نفی و اثبات در روایات به این گونه است که روایات اثبات را حمل بر استحباب می کنند.
و مضافا بر اینکه استدلال بر إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ‏ [8] خود دلیل بر استحباب می شود.
بحث تا به حال در طهارت از حدث بود اما طهارت از خبث:
در روایات به طهارت از خبث در سعی اشاره نشده است و تنها موردی که می توان به آن تمسک کرد جواز سعی برای زن حائض است که غالبا بدن او آلوده به نجاست می باشد. که البته گاه ظاهر بدن او نیز آلوده نیست.
حکم این است که با بدن نجس می تواند سعی کرد و دلیل آن برائت است زیرا شک می کنیم که طهارت از خبث شرط است یا نه و اصل برائت جاری می شود. وقتی طهارت از حدث که اولی است شرط نباشد به طریق اولی طهارت از خبث هم نباید شرط باشد.
با این حال مرحوم نراقی در مستند قائل است که مستحب است بدن و لباس در سعی پاک باشد زیرا عده ای بر این استحباب فتوا داده اند.
این مبتنی بر تسامح در ادله ی سنن است و آن اینکه بعضی فتوای علماء را نیز از باب تسامح در ادله ی سنن کافی می دانند و بر اساس آن فتوای قطعی به استحباب می دهند.
اما ما که این تسامح را قبول نداریم نمی توانیم قائل به استحباب شویم. با این حال صاحب جواهر دلیل دیگری ارائه می کند و می فرماید: تعظیم شعائر ایجاب می کند که بدن و لباس انسان پاک باشد زیرا سعی نوعی عبادت است. ایشان در واقع به تناسب حکم و موضوع تمسک کرده و استحباب طهارت از خبث را ثابت می کند.

اما فرع ثانی در کلام امام قدس سره: ایشان قائل است که ستر عورت در سعی شرط نیست و می فرماید: لا تعتبر الطهارة من الحدث و لا الخبث و لا ستر العورة‌ في السعي، و إن كان الأحوط الطهارة من الحدث
کلام ایشان عام است و ظاهر آن وجود و عدم وجود ناظر محترم را شامل می شود. مخصوصا که مسعی هرگز خالی از ناظر محترم نمی باشد. بنا بر این باید کلام ایشان را حمل به صورتی کرد که ناظر محترم نباشد هرچند این فرض بسیار نادر است.

در میان علماء تنها کسی را که با ایشان موافق یافتیم آیت الله خوئی در موسوعه ی خود می باشد که به دلیل برائت تمسک کرده است. [9]
نقول: ما فتوا می دهیم که ستر عورت در سعی واجب است. زیرا سعی نوعی عبادت است و کشف عورت مخصوصا که ناظر محترم وجود داشته باشد با عبادیت آن منافات دارد. اگر متشرع ببینند که کسی عامدا و عالما و مختارا با کشف عورت و یا لخت مادرزاد سعی می کند آن را انکار می کنند و نوعی عبادت نمی شمارند. حتی اگر ناظر محترمی نباشد.
در باب صلات گفته ایم که گاه بعضی از محرمات وجود دارد که از نماز جدا است ولی اگر با نماز همراه باشد با روح آن سازگار نیست. مثلا کسی زن آلوده ای که نیمه برهنه و آرایش کرده است را در مقابل خود نشانده و نماز می خواند و در طول نماز به بدن زن نگاه می کند. در عرف متشرعه این نماز، نماز نیست. بله متعلق امر و نهی از هم جدا است ولی این نماز نمی تواند نماز صحیح باشد.
ذهن متشرعه که تحت تأثیر مجموع احکام شرع است گاه به چیزهایی عنایت پیدا می کند و مواردی را با احکام شرع در تنافی می بیند. بنا بر این ذهن متشرع می تواند در مواردی یک نوع دلیل محسوب شود.
اضافه می کنیم: شاید علت اینکه علماء غالبا ستر عورت را متذکر نشده اند به سبب این بوده باشد که مسلم می دانستند که این کار جایز نبوده است. مخصوصا که این فرع محل ابتلاء نمی باشد.

ان شاء الله در جلسه ی بعد به سراغ مسأله ی چهارم از مسائل سعی می رویم.




[1] وسائل الشیعه، ج 9، ابواب سعی، باب 15، حدیث 3.
[2] حج، آیه ی 36.
[3] وسائل الشیعه، ج 9، ابواب سعی، باب 15، حدیث 7.
[4] وسائل الشیعه، ج 9، ابواب سعی، باب 15، حدیث 8.
[5] وسائل الشیعه، ج 9، ابواب طواف، باب 85، حدیث 1 و 2.
[6] وسائل الشیعه، ج 9، ابواب سعی، باب 15، حدیث 1.
[7] وسائل الشیعه، ج 9، ابواب سعی، باب 15، حدیث 6.
[8] وسائل الشیعه، ج 9، ابواب سعی، باب 15، حدیث 3.
[9] الموسوعة الامام الخوئی، ج 29، ص 122.
صفحات: 1 2