مکتب

نسخه‌ی کامل: گاهي احساس مي کنم خيلي زندگي تکراري شده است، چه کنم؟
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
رفتن به قبرستان چاره کار است. Blush
وقتي که به گلزار شهداء مي روي و گوشه اي مينشيني، اتفاقاتي مي افتد.
کافي است که بروي گلزار و گوشه اي بنشيني و با آنها خلوت کني،
تصور کني که الان آنها چه حالي دارند و اگر مي توانستند حرف بزنند به تو چه مي گفتند.
بيدار شو، بيدار شو.
گاهي اوقات خيلي زود دير مي شود.
شايد اين هفته آخرين روزهاي زندگي تو باشد.

اللهم ارزقني التجافي عن دار الغرور و الإنابة إلى دار الخلود و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت‏ Sleepy
خیلی وقتا تجربه کردم و توصیه میکنم حتما امتحان کنید .
خصوصا قبرستانهائی که حجره خانوادگی داره .
حال عجیبیه وقتی میری و خیره میشی به قاب عکس هائی که توی حجره های قبرستون آویزونه ؛ در ورای چشم هاشون چی رو میخوان به آدم بگن . خیلی عجیبه . . .
به قبرهائی نگاه میکنی که معلومه مدتهاست کسی به زیارتشون نیومده و فکر میکنی مثلا حسن صباغ زاده متولد 1309 کی می تونسته باشه .
آیا اون طرف الان راحته ؟ از آشناهاش کسی یادش میکنه ؛ یا مثل خیلیای دیگه فراموش شده .

تا به حال به این فکر کردید که آدم وقتی میمیره حداکثر تا چند سال بعدش کسی پیدا میشه که به طور خاص یادش کنه . پنجاه سال ؛ صد سال ؛ صد و پنجاه سال ؛ بعدش چی ؟ مثل این همه آدمی که مردن و دیگه کسی حتی اسمشون رو هم به یاد نمیاره ، فراموش میشی .
تو میمونی و عملت . . .
چطور خلوت كنيم؟
درون رو باید خلوت کرد . در این صورت اگه بین هزار نفر هم باشی ، خلوتی . بر عکس وقتی جانت شلوغ باشه ، همیشه شلوغی .
واسه خلوت شدن : اول حواس پنجگانه ی ظاهری رو از مشغول شدن جمع و جور کنیم ، بعد خیال رو یعنی تصاویر ذهنی رو از اشتغال نامنظّم نجات بدیم ، بعدش هم وهم رو یعنی توجّه به معانی جزئی ، یعنی به این و اون و هر چیزی که جزیی باشه و قابل اشاره . اونوقته که خلوت میشیم ، جمع میشیم ، عقل میشیم . بَه بَه .
متن جالبی بود ممنون