مکتب

نسخه‌ی کامل: نماز طواف
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
صفحات: 1 2 3
1391/12/22
وجوب نماز طواف
بحث در مسأله ی اولی از مسائل مربوط به نماز طواف است. فرع اول در این مسأله مربوط به اصل وجوب نماز طواف است. اقوال علماء را ذکر کردیم این مسأله تقریبا ازمسلمات است و دلائل قویه ای بر وجوب آن اقامه شده است.
دلیل اول آیه ی 125 شریفه ی سوره ی بقره است که دیروز بحث کردیم.

الدلیل الثانی: سیره ی پیامبر اکرم (ص)
اهل سنت در کتب صحاح و شیعه در کتب روایی نقل کرده اند که رسول خدا (ص) بعد از طواف، نماز طواف را خواند. البته می دانیم که عمل دلیل بر وجوب نیست ولی در خصوص حج روایتی است که نشان می دهد تمامی اعمال پیامبر اکرم (ص) در حج باید حمل بر وجوب شود الا ما خرج بالدلیل و آن دلیل عبارت است از: خذوا عنی مناسککم. بنا بر این نماز طواف از واجبات است.

الدلیل الثالث: دلالت روایات
حتی می توان ادعا کرد که این روایات در حد تواتر است. این احادیث گاه به گونه ای است که بالمباشرة نماز طواف را واجب می داند و روایاتی که به طور غیر مسقتیم وجوب آن را بیان می کند مثلا می گوید: اگر نماز طواف را فراموش کردی باید برگردی و آن را به جا آوری و یا اینکه اگر نماز را پشت مقام نخواندی باید برگردی و در پشت مقام بخوانی. به هر حال این طائفه ی اخیر خود به چهار گروه تقسیم می شوند.
این روایات بیشتر در غیر ابواب طواف آمده است و ما در ابواب طواف تنها به یک روایت برخورده ایم.

عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا فَرَغْتَ مِنْ طَوَافِكَ فَائْتِ مَقَامَ إِبْرَاهِيمَ ع فَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ اجْعَلْهُ إِمَاماً (مقام در روبروی تو باشد.) [1]
این روایت صحیحه است.

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْعَبَّاسِ وَ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ فِي الْقَارِنِ لَا يَكُونُ قِرَانٌ إِلَّا بِسِيَاقِ الْهَدْيِ وَ عَلَيْهِ طَوَافٌ بِالْبَيْتِ وَ رَكْعَتَانِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ ... [2]
این حدیث در باب حج قران وارد شده است ولی تفاوتی بین انواع حج نیست و نماز طواف در همه واجب است.

عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ ... وَ عَلَيْهِ طَوَافٌ بِالْبَيْتِ وَ صَلَاةُ رَكْعَتَيْنِ خَلْفَ الْمَقَامِ الْحَدِيثَ [3]
این روایت صحیحه است و در مورد حج قران است.


مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى جَمِيعاً عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ عَلَى الْمُتَمَتِّعِ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ ثَلَاثَةُ أَطْوَافٍ بِالْبَيْتِ وَ سَعْيَانِ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ وَ عَلَيْهِ إِذَا قَدِمَ مَكَّةَ طَوَافٌ بِالْبَيْتِ وَ رَكْعَتَانِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ ع ... [4] این روایت صحیحه است و در مورد حج تمتع است.

عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ عَلَى الْمُتَمَتِّعِ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ ثَلَاثَةُ أَطْوَافٍ بِالْبَيْتِ وَ يُصَلِّي لِكُلِّ طَوَافٍ رَكْعَتَيْنِ ... [5]

عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْمُفْرِدُ لِلْحَجِّ عَلَيْهِ طَوَافٌ بِالْبَيْتِ وَ رَكْعَتَانِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ ع ... [6]
این روایت مربوط به حج افراد است.

در تمامی این روایات امر به نماز طواف وجود داشت. غیر از این روایات، روایات بسیار دیگری هم وجود دارد.

اما روایاتی که به طور غیر مستقیم وجوب نماز طواف را بیان می کند. این روایات از یک منظر مهم تر هستند زیرا اصل وجوب نماز طواف در آنها مسلم فرض شده است و فقط از شاخ و برگ قضاء و فروع آن آن سخن گفته است. این روایات را به چهار گروه تقسیم کرده ایم:

گروه اول: احادیثی که در باب 74 نقل شده است. در این باب 20 حدیث نقل شده است که اکثر یا همه ی آن دلالت بر وجوب دارد و مربوط به کسی است که طواف را فراموش کرده است که امام حکم به وجوب رجوع و به جا آوردن نماز طواف می کند. عنوان باب چنین است: بَابُ أَنَّ مَنْ نَسِيَ رَكْعَتَيِ الطَّوَافِ الْوَاجِبِ حَتَّى خَرَجَ مِنْ مَكَّةَ لَزِمَهُ الْعَوْدُ وَ الصَّلَاةُ خَلْفَ الْمَقَامِ
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِيمَنْ نَسِيَ رَكْعَتَيِ الطَّوَافِ حَتَّى ارْتَحَلَ مِنْ مَكَّةَ (از مکه خارج شده است) قَالَ إِنْ كَانَ قَدْ مَضَى قَلِيلًا (اگر فقط کمی دور شده است) فَلْيَرْجِعْ فَلْيُصَلِّهِمَا أَوْ يَأْمُرُ بَعْضَ النَّاسِ (نائب بگیرد) فَلْيُصَلِّهِمَا عَنْهُ [7]
مفهوم (قَالَ إِنْ كَانَ قَدْ مَضَى قَلِيلًا) این است که اگر زیاد از مکه دور شده است لازم نیست بگردد و باید نائب بگیرد.

عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع أَنَّ الْجَاهِلَ فِي تَرْكِ الرَّكْعَتَيْنِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ بِمَنْزِلَةِ النَّاسِي [8]
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ فَضَالَةَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ نَسِيَ أَنْ يُصَلِّيَ الرَّكْعَتَيْنِ قَالَ يُصَلَّى عَنْهُ (باید نائب بگیرد تا از طرف او دور رکعت را بخوانند.) [9]
این روایت صحیحه است.

گروه دوم: روایاتی که می گوید اگر کسی نماز بخواند ولی آن را نزد مقام ابراهیم نخوانده است باید برگردد و نماز را در آن مکان به جا آورد. این روایات هم وجوب اصل نماز را می رساند و هم اینکه واجب است نزد مقام خوانده است. عنوان باب چنین است: بَابُ أَنَّ مَنْ صَلَّى رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ فِي غَيْرِ الْمَقَامِ لَزِمَهُ أَنْ يُعِيدَ خَلْفَهُ الرَّكْعَتَيْنِ


مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ لَيْسَ لِأَحَدٍ أَنْ يُصَلِّيَ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ إِلَّا خَلْفَ الْمَقَامِ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى فَإِنْ صَلَّيْتَهَا فِي غَيْرِهِ فَعَلَيْكَ إِعَادَةُ الصَّلَاةِ [10]
این روایت مرسله است.

وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْأَبْزَارِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ نَسِيَ فَصَلَّى رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ فِي الْحِجْرِ قَالَ يُعِيدُهُمَا خَلْفَ الْمَقَامِ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى عَنَى بِذَلِكَ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ. [11]
گروه سوم: روایات داله بر اینکه نماز طواف را باید فورا به جا آورد. وقتی فوریت آن واجب باشد پس اصل آن هم واجب است.

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ رَجُلٍ طَافَ طَوَافَ الْفَرِيضَةِ وَ فَرَغَ مِنْ طَوَافِهِ حِينَ غَرَبَتِ الشَّمْسُ قَالَ وَجَبَتْ عَلَيْهِ تِلْكَ السَّاعَةَ الرَّكْعَتَانِ فَلْيُصَلِّهِمَا قَبْلَ الْمَغْرِبِ [12]
این روایت صحیحه است.

عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ قَالَ لَا تُؤَخِّرْهَا سَاعَةً إِذَا طُفْتَ فَصَلِّ [13]
بعد بحث می کنیم که این وجوب شرطی است یا تکلیفی

گروه چهارم: روایات داله بر اینکه اگر کسی نماز طواف را نخواند و وارد سعی شود باید برگردد و نماز طواف را بخواند و بعد سعی را کامل کند.

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ فِي رَجُلٍ طَافَ طَوَافَ الْفَرِيضَةِ وَ نَسِيَ الرَّكْعَتَيْنِ حَتَّى طَافَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ ثُمَّ ذَكَرَ قَالَ يُعْلِمُ ذَلِكَ الْمَكَانَ (آن جایی که در سعی است و اینکه شوط چندم است را در ذهن خود نگه دارد) ثُمَّ يَعُودُ فَيُصَلِّي الرَّكْعَتَيْنِ ثُمَّ يَعُودُ إِلَى مَكَانِهِ. [14]

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ وَ فَضَالَةَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ يَطُوفُ بِالْبَيْتِ ثُمَّ يَنْسَى أَنْ يُصَلِّيَ الرَّكْعَتَيْنِ حَتَّى يَسْعَى بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ خَمْسَةَ أَشْوَاطٍ أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ قَالَ يَنْصَرِفُ حَتَّى يُصَلِّيَ الرَّكْعَتَيْنِ ثُمَّ يَأْتِي مَكَانَهُ الَّذِي كَانَ فِيهِ فَيُتِمُّ سَعْيَهُ [15]

خلاصه اینکه این روایات متواتر است که به دلالت مطابقی و التزامی دلالت بر وجوب نماز طواف دارد.
اما کسانی که منکر وجوب نماز طواف شده اند که البته اسامی آنها مشخص نیست دلیل روشنی جز اصل ندارند. اصل همان عدم وجوب نماز طواف است که البته واضح است با وجود این همه روایات نمی توان به سراغ اصل رفت.


[1] وسائل الشیعه، ج 9، باب 71 از ابواب طواف حدیث 3.
[2] وسائل الشیعه، ج 8، باب 2 از ابواب اقسام الحج، حدیث 1.
[3] وسائل الشیعه، ج 8، باب 2 از ابواب اقسام الحج، حدیث 6.
[4] وسائل الشیعه، ج 8، باب 2 از ابواب اقسام الحج، حدیث 8.
[5] وسائل الشیعه، ج 8، باب 2 از ابواب اقسام الحج، حدیث 9.
[6] وسائل الشیعه، ج 8، باب 2 از ابواب اقسام الحج، حدیث 13.
[7] وسائل الشیعه، ج 9، باب 74 از ابواب طواف حدیث 1.
[8] وسائل الشیعه، ج 9، باب 74 از ابواب طواف حدیث 3.
[9] وسائل الشیعه، ج 9، باب 74 از ابواب طواف حدیث 4.
[10] وسائل الشیعه، ج 9، باب 72 از ابواب طواف حدیث 1.
[11] وسائل الشیعه، ج 9، باب 72 از ابواب طواف حدیث 2.
[12] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف حدیث 1.
[13] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف حدیث 5.
[14] وسائل الشیعه، ج 9، باب 77 از ابواب طواف حدیث 1.
[15] وسائل الشیعه، ج 9، باب 77 از ابواب طواف حدیث 3.
1391/12/23

امام قدس سره در مسأله اول از مسائل نماز طواف چند فرع را بیان کرده است. فرع اول در مورد اصل وجوب نماز طواف بود که آن را بحث کردیم.
فرع دوم در مورد فوریت نماز طواف است. بحث در این است که در صورت نبود مانع آیا باید بلافاصله بعد از طواف، نماز آن را هم به جا آورد یا می توان با تأخیر و مثلا در روز دیگر به جا آورد.

مشهور و معروف در میان فقهاء فوریت است و دو دلیل بر آن اقامه شده است:
دلیل اول: دلالت امر بر فوریت
به عقیده ما هر امری ظهور در فور دارد. مثلا اگر کسی در خارج فردی را بعث فوری کند مثلا دست بر پشت او بگذارد و بگوید: بفرمائید تشریف ببرید. معنای آن این است که همان موقع آن امر امتثال شود. وقتی حکم در بعث عملی و خارجی چنین است، در بعث انشائی هم همین حرف را می زنیم زیرا بعث انشائی جایگزین بعث خارجی است.
در این هنگام ظهور هیئت و ظهور بعث در فوریت است. ظهور بعث در این است که فرد همان موقع منبعث شود. بنا بر این جدای از روایات باب، این اصل که در اصول ثابت شده است دلالت بر فوریت دارد.

دلیل دوم: دلالت روایات
این روایات در باب 76 از ابواب طواف وارد شده است که مشتمل بر چهار حدیث است و همه صحیح می باشند.

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ رَجُلٍ طَافَ طَوَافَ الْفَرِيضَةِ وَ فَرَغَ مِنْ طَوَافِهِ حِينَ غَرَبَتِ الشَّمْسُ قَالَ وَجَبَتْ عَلَيْهِ تِلْكَ السَّاعَةَ الرَّكْعَتَانِ فَلْيُصَلِّهِمَا قَبْلَ الْمَغْرِبِ [4]
راوی در این روایت به دلیل اینکه دیده است طوافش هنگام غروب تمام شده است از امام علیه السلام سؤال می کند که آیا نماز طواف را باید سریع بخواند یا اینکه می تواند آن را بعد از نماز مغرب به جا آورد و امام علیه السلام حکم به فوریت نماز طواف می کند.
در این روایت غروب شمس معیار برای نماز مغرب شناخته شده است. بحث است که آیا غروب شمس زمان نماز مغرب است یا اینکه باید قرص استتار شود. به نظر ما استتار قرص کافی است.


عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا فَرَغْتَ مِنْ طَوَافِكَ فَائْتِ مَقَامَ إِبْرَاهِيمَ فَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ هَاتَانِ الرَّكْعَتَانِ هُمَا الْفَرِيضَةُ لَيْسَ يُكْرَهُ لَكَ أَنْ تُصَلِّيَهُمَا فِي أَيِّ السَّاعَاتِ شِئْتَ عِنْدَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ عِنْدَ غُرُوبِهَا وَ لَا تُؤَخِّرَهَا سَاعَةَ تَطُوفُ وَ تَفْرُغُ فَصَلِّهِمَا. [5]
امام علیه السلام در ذیل این روایت اضافه می کند که این دو رکعت واجب است و هر وقت آن را بخوانید مکروه نیست. این برای آن است که خواندن نمازهای مستحب در پنج حالت کراهت دارد که امام علیه السلام می فرماید: این کراهت ها در مورد دو رکعت نماز طواف نیست.

مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ قَالَ لَا تُؤَخِّرْهَا سَاعَةً إِذَا طُفْتَ فَصَلِّ [6]
(ساعة) در لغت عرب به معنای یک ساعت که شصت دقیقه است نیست بلکه به معنای همان زمان است.


حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ‏ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ فَقَالَ وَقْتُهُمَا إِذَا فَرَغْتَ مِنْ طَوَافِكَ وَ أَكْرَهُهُ عِنْدَ اصْفِرَارِ الشَّمْسِ وَ عِنْدَ طُلُوعِهَا [7]
این روایت شاید همان روایت اول باشد زیرا راوی و مضمون روایت و امام همه یکسان هستند.
راوی در این روایت از این سؤال نمی کند که آیا نماز را می شود قبل از طواف هم به جا آورد یا نه که امام علیه السلام در جواب بفرماید نماز را باید بعد از طواف به جا آورد. زیرا شأن محمد بن مسلم بالاتر از این سؤال ساده بوده است. سخن در فوریت نماز طواف بعد از طواف است.
البته ممکن است وجه سؤال به سبب این باشد که آیا این نماز طواف را در اوقات مکروهه هم می توان به جا آورد یا اینکه بهتر است بعد از آن اوقات به جا آورد که امام علیه السلام حکم به فوریت در هر حال می کند و دو مورد را جزء کراهت بر می شمارد که ما بعدا آن را بحث می کنیم.

در باب 76 دو دسته روایات که متضافر هستند داریم. یک دسته می گوید: نباید به اوقات مکروهه اعتنا کرد و نماز طواف واجب را باید در هر حال فورا خواند.
دسته دیگر روایاتی است که می گوید بهتر است به این اوقات مکروهه اعتنا کرد. ان شاء الله این روایات را می خوانیم و به طرق جمع به آنها اشاره می کنیم.


[1] بحار الانوار، ج 75، ص 368.
[2] یوسف، آیه 33.
[3] زلزال، آیه 7.
[4] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 1.
[5] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 3.
[6] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 5.
[7] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 1.
1391/12/26

فوریت نماز طواف
بحث در مسأله ی اول از مسائل مربوط به نماز طواف است. به فرع دوم رسیده ایم که مربوط به فوریت نماز طواف است. روایات باب را ذکر کردیم.

بقی هنا امران:
الامر الاول: ممکن است کسی به ما اشکال کند که این روایات از باب امر در مقام توهم حذر است. یعنی راوی می بیند که طوافش تمام شده است و موقع نماز مغرب است و تصور می کند که باید اول نماز مغرب را بخواند و امام علیه السلام این توهم را از ذهن او دور می کند و می فرماید: که اول باید نماز طواف را بخوانی. خلاصه اینکه جمعی تصور می کردند که نماز طواف در این موقع و مواقع مشابه ممنوع است امام علیه السلام می خواهد این ممنوعیت را برطرف کند. چنین اوامری که در مقام توهم حذر است دلالت بر وجوب ندارد. مانند آیه ی قرآن که می فرماید: وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا [1] یعنی وقتی از احرام بیرون آمدید می توانید صید کنید نه اینکه باید صید کنید. این امر دلالت بر وجوب ندارد زیرا تصور می شد که بعد از بیرون آمدن از حالت احرام هم نباید صید کرد و این امر در مقام رفع توهم این حذر است.
بنا بر این در ما نحن فیه هم هرچند اصل نماز واجب است ولی فوریت آن دیگر وجوب ندارد.

به عنوان نمونه به چند روایت اشاره می کنیم:
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ رَجُلٍ طَافَ طَوَافَ الْفَرِيضَةِ وَ فَرَغَ مِنْ طَوَافِهِ حِينَ غَرَبَتِ الشَّمْسُ قَالَ وَجَبَتْ عَلَيْهِ تِلْكَ السَّاعَةَ الرَّكْعَتَانِ فَلْيُصَلِّهِمَا قَبْلَ الْمَغْرِبِ [2] این روایت صحیحه است.
در این روایت این توهم بود که نماز خواندن هنگام غروب آفتاب مکروه است و امام علیه السلام این توهم را رد می کند.

روایاتی که از این باب است متعدد است ولی یک روایت هم وجود دارد که در مقام توهم حذر نیست:
مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ قَالَ لَا تُؤَخِّرْهَا سَاعَةً إِذَا طُفْتَ فَصَلِّ [3]
در جواب می گوییم: سلمنا که این روایات دلیل بر فوریت نداشته باشد و همه از باب اوامری باشد که عند توهم الحذر و الکراهة وارد شده باشد. ولی از روایاتی که در باب اصل وجوب نماز طواف وارد شده است استفاده می کنیم که دلالت بر فوریت دارد زیرا ظاهر امر فوریت است الا ما خرج بالدلیل.

الامر الثانی: روایات این باب به دوسته ی متفاوت تقسیم می شوند. جمعی از این روایات می گوید که نباید به اوقات مکروهه اعتنا کرد و در هر حال باید نماز طواف را فورا خواند. جمعی دیگر می گوید که باید به اوقات مکروهه عنایت داشت و در نتیجه نماز را می توان به تأخیر انداخت. این دو طائفه از روایات با هم تعارض دارند.
نقول: در روایات اسلامی در مورد نوافل مبتدئه یعنی نوافلی که فرد بالبداهه انجام می دهد، (غیر از نوافل یومیه) یعنی دو رکعت نماز مستحبی برای ثواب می خواند، پنج مورد ذکر شده است که مکروه می باشد. این پنج مورد عبارتند از:

بعد از نماز عصر تا غروب آفتاب
موقع غروب آفتاب
بعد از نماز صبح
عند شروق الشمس (موقع طلوع آفتاب تا موقعی که کاملا بالا آمده است)
اذا ثبتت الشمس وسط السماء (زمانی که خورشید کاملا بالا آمده است)

شاید فلسفه ی کراهت نهی تشبه به عبادت کنندگان خورشید باشد. در هر حال این روایات دلالت بر حرمت ندارد بلکه به معنای کراهت و ثواب کمتر داشتن است.
(البته صاحب عروة در کراهت این پنج مورد اشکال دارد ولی ما و بسیاری دیگر کراهت را قبول داریم. اهل سنت هم کم و بیش به این کراهت قائلند و حتی از شیعیان هم سخت گیرتر هستند و چه بسا نماز قضا که از واجبات است را هم اجازه نمی دهند.)
به هر حال بحث در این است که نماز طواف از این کراهت مستثنی است زیرا نماز طواف واجب است نه مستحب، اینکه نماز طواف هم استثناء نیست و در این پنج مورد، فوریت نماز طواف استثناء شده است.

بار دیگر تأکید می کنیم که بحث در کراهت و عدم کراهت نیست بلکه در لازمه ی آن است که فوریت و عدم فوریت است زیرا اگر قائل به کراهت و جواز تأخیر شویم به این معنا است که فوریتی در این موارد وجود ندارد.

برای نمونه به روایات این دو دسته اشاره می کنیم و بعد به طرق جمع می پردازیم:
یک روایت همان صحیحه ی محمد بن مسلم است که در آن امام علیه السلام فرموده است هنگام غروب شمس هم باید نماز طواف را فورا خواند.

ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِفَاعَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَطُوفُ الطَّوَافَ الْوَاجِبَ بَعْدَ الْعَصْرِ أَ يُصَلِّي الرَّكْعَتَيْنِ حِينَ يَفْرُغُ مِنْ طَوَافِهِ فَقَالَ نَعَمْ أَ مَا بَلَغَكَ قَوْلُ رَسُولِ اللَّهِ ص يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا تَمْنَعُوا النَّاسَ مِنَ الصَّلَاةِ (نماز طواف) بَعْدَ الْعَصْرِ فَتَمْنَعُوهُمْ مِنَ الطَّوَافِ (زیرا مردم نمی توانند بین طواف و نماز طواف فاصله اندازند و در نتیجه نماز طواف را که نمی خوانند طواف را هم ترک کنند و به موقع دیگری موکول کنند در نتیجه اطراف خانه ی خدا برای مدتی خلوت شود.) [4]
هنگام عصر یکی از آن مواقع پنج گانه ی مکروهه است که امام علیه السلام حکم به فوریت نماز طواف در این حال کرده است.

ْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا فَرَغْتَ مِنْ طَوَافِكَ فَائْتِ مَقَامَ إِبْرَاهِيمَ فَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ هَاتَانِ الرَّكْعَتَانِ هُمَا الْفَرِيضَةُ لَيْسَ يُكْرَهُ لَكَ أَنْ تُصَلِّيَهُمَا فِي أَيِّ السَّاعَاتِ شِئْتَ عِنْدَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ عِنْدَ غُرُوبِهَا وَ لَا تُؤَخِّرَهَا سَاعَةَ تَطُوفُ وَ تَفْرُغُ فَصَلِّهِمَا [5]
این حدیث از احادیثی است که در مقام جمع می توان از آن استفاده کرد.

أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ مَا رَأَيْتُ النَّاسَ (اهل سنت) أَخَذُوا عَنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ع إِلَّا الصَّلَاةَ بَعْدَ الْعَصْرِ وَ بَعْدَ الْغَدَاةِ فِي طَوَافِ الْفَرِيضَةِ [6]
این روایات معتبر است.
این روایت می گوید: اهل سنت از امام حسن و امام حسین علیهما السلام چیزی یاد نگرفتند مگر اینکه نماز طواف را بعد از عصر و بعد از صبح بخوانید و در این اوقات فوریت نماز طواف را نادیده نگیرید.

روایت دیگر حدیث پنجم باب است که به آن اشاره کردیم.

أَبِي الْفَضْلِ الثَّقَفِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُيَسِّرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ صَلِّ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ بَعْدَ الْفَجْرِ كَانَ أَوْ بَعْدَ الْعَصْرِ [7]
قَالَ وَ رُوِيَ عَنْهُمْ ع أَنَّهُمْ قَالُوا خَمْسُ صَلَوَاتٍ تُصَلِّيهِنَّ عَلَى كُلِّ حَالٍ مِنْهَا رَكْعَتَا الطَّوَافِ [8]
این روایت مرسله ی شیخ طوسی است. است.

حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ‏ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ فَقَالَ وَقْتُهُمَا إِذَا فَرَغْتَ مِنْ طَوَافِكَ وَ أَكْرَهُهُ عِنْدَ اصْفِرَارِ الشَّمْسِ وَ عِنْدَ طُلُوعِهَا [9] این روایت صحیحه است. از این رو در هر دو طائفه از این روایات متعارض روایات صحیحه وجود دارد.

صَفْوَانَ عَنْ عَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سُئِلَ أَحَدُهُمَا ع عَنِ الرَّجُلِ يَدْخُلُ مَكَّةَ بَعْدَ الْغَدَاةِ (بعد از نماز صبح) أَوْ بَعْدَ الْعَصْرِ قَالَ يَطُوفُ وَ يُصَلِّي الرَّكْعَتَيْنِ مَا لَمْ يَكُنْ عِنْدَ طُلُوعِ الشَّمْسِ أَوْ عِنْدَ احْمِرَارِهَا (غروب خورشید.) [10]
این روایت صحیحه است.

عَبَّاسٍ عَنْ حَكِيمِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الطَّوَافِ بَعْدَ الْعَصْرِ فَقَالَ طُفْ طَوَافاً وَ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ قَبْلَ صَلَاةِ الْمَغْرِبِ عِنْدَ غُرُوبِ الشَّمْسِ وَ إِنْ طُفْتَ طَوَافاً آخَرَ فَصَلِّ الرَّكْعَتَيْنِ بَعْدَ الْمَغْرِبِ (این بخش از روایت دلالت بر جواز تأخیر دارد.) وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الطَّوَافِ بَعْدَ الْفَجْرِ فَقَالَ طُفْ حَتَّى إِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ فَارْكَعِ الرَّكَعَاتِ (این بخش هم دلالت بر جواز تأخیر دارد.) [11]


علاوه بر این احادیث، احادیث 10، 11 و 12 نیز در این طائفه قرار دارند.


[1] مائده، آیه ی 2.
[2] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 1.
[3] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 3.
[4] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 2.
[5] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 3.
[6] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 4.
[7] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 6.
[8] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 13.
[9] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 7.
[10] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 8.
[11] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 9.
1391/12/27

فوریت در به جا آوردن نماز طواف و کیفیت به جا آوردن آن
بحث در فرع دوم از مسأله ی اول از مسائل نماز طواف است که مربوط به فوریت در خواندن نماز طواف است.
گفتیم دو طائفه از روایات در این مورد وارد شده است. یک طائفه می گوید که اوقات مکروهه را باید نادیده گرفت و در هر حال نماز طواف را سریعا خواند. طائفه ی دوم می گوید که در این مواقع بهتر است به کراهت اعتنا کرد. لازمه ی آن این است که می توان نماز را به تأخیر انداخت بنا بر این این روایات با روایات داله بر وجوب فوریت منافات دارد. بعضی از روایات این طائفه را خواندیم و اکنون به روایات باقی مانده اشاره می کنیم:

عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنْ صَلَاةِ طَوَافِ التَّطَوُّعِ بَعْدَ الْعَصْرِ (که هنگام غروب آفتاب است و از اوقات مکروهه می باشد.) فَقَالَ لَا فَذَكَرْتُ لَهُ قَوْلَ بَعْضِ آبَائِهِ أَنَّ النَّاسَ لَمْ يَأْخُذُوا عَنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ع إِلَّا الصَّلَاةَ بَعْدَ الْعَصْرِ بِمَكَّةَ (یعنی ایشان گفتند که بعد از نماز عصر می توان نماز طواف را خواند) فَقَالَ نَعَمْ وَ لَكِنْ إِذَا رَأَيْتَ النَّاسَ يُقْبِلُونَ عَلَى شَيْ‏ءٍ فَاجْتَنِبْهُ (یعنی وقتی می بینی دیگران اصرار بر چیزی دارند تو از آن پرهیز کن) فَقُلْتُ إِنَّ هَؤُلَاءِ يَفْعَلُونَ (و به این دستور عمل می کنند) فَقَالَ لَسْتُمْ مِثْلَهُمْ. [1] شاید منظور امام رضا علیه السلام این باشد که امام حسن و امام حسین علیهما السلام به عنوان تقیه آن حکم را صادر کرده اند چرا که اهل سنت اصرار داشتند بعد از نماز عصر، سریع نماز طواف را بخوانند ولی امام رضا علیه السلام می فرماید: شما مثل آنها نیستید و لازم نیست در آن موقع نماز طواف را بخوانید بلکه بهتر است صبر کند و وقت کراهت زائل شود و بعد آن را به جا آورید.

الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَخِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع (موسی بن جعفر علیه السلام) عَنِ الَّذِي يَطُوفُ بَعْدَ الْغَدَاةِ وَ بَعْدَ الْعَصْرِ وَ هُوَ فِي وَقْتِ الصَّلَاةِ (و این وقت متعلق به نماز یومیه است هرچند نماز را خوانده اند ولی آیا در این وقت می شود نماز فریضه را هم خواند؟) أَ يُصَلِّي رَكَعَاتِ الطَّوَافِ نَافِلَةً كَانَتْ أَوْ فَرِيضَةً قَالَ لَا [2]
قَالَ الشَّيْخُ وَ قَدْ رُوِيَ كَرَاهَةُ ذَلِكَ يَعْنِي صَلَاةَ رَكْعَتَيِ الطَّوَافِ عِنْدَ اصْفِرَارِ الشَّمْسِ (هنگام غروب) وَ عِنْدَ طُلُوعِهَا [3] این روایت مرسله ی شیخ طوسی است.

راه جمع:
راه جمع اول: روایت مانعه را حمل بر تقیه کنیم و روایات مجوزه را حمل بر وجوب. بنابراین باید نماز طواف را فورا خواند. این راه بهترین راه جمع است.

راه جمع دوم:
روایات مانعه را بر کراهت و روایات آمره را حمل بر جواز کنیم. جواز با کراهت قابل جمع است زیرا روایات ناهیه دلالت بر حرمت ندارد که مشکل ایجاد کند. نتیجه این است که می توان نماز را فورا خواند و می توان در اوقات کراهت آن را به تأخیر انداخت.
نقول: بعضی از روایاتی که خواندیم با این جمع مساعد نیست. مثلا در روایت سوم که صحیحه است می خوانیم: وَ هَاتَانِ الرَّكْعَتَانِ هُمَا الْفَرِيضَةُ لَيْسَ يُكْرَهُ لَكَ أَنْ تُصَلِّيَهُمَا فِي أَيِّ السَّاعَاتِ شِئْتَ عِنْدَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ عِنْدَ غُرُوبِهَا وَ لَا تُؤَخِّرَهَا سَاعَةَ تَطُوفُ وَ تَفْرُغُ فَصَلِّهِمَا [4] بنا بر این در این روایت تصریح شده است که فور کراهت ندارد.

راه جمع سوم: روایات مانعه را حمل بر نماز طواف مستحب کنیم که نماز آن هم مستحب است بنابراین می توان این نماز را با تأخیر خواند. روایات مجوزه و آمره را هم ناظر به نماز طواف واجب بدانیم که باید در هر حال آن را فورا خواند.
نقول: این جمع با حدیث یازدهم که حدیث علی بن یقطین است سازگار نیست. زیرا امام علیه السلام در این روایت تصریح می کند که در این حکم بین نافله و فریضه فرقی نیست.

خلاصه اینکه در نماز طواف واجب و مستحب نباید اوقات مکروهه را رعایت کنیم و باید نماز طواف را فورا به جا آوریم. مخصوصا که شیعه، اوقات مکروهه را ناظر به نماز واجب نمی داند و حتی در میان نوافل هم آن را مختص به نوافل ابتدائیه می داند و در نافله های یومیه هم به این کراهت عمل نمی کند.

فرع سوم: نماز طواف مانند نماز صبح به جا آورده می شود با این تفاوت که بجز نیّت، لازم نیست در آن جهر و اخفات را رعایت کرد.
در این مورد روایتی در مورد کیفیت به جا آوردن نماز طواف وارد نشده است. از این رو ما به اطلاق مقامی تمسک می کنیم و می گوییم: این نماز هم مانند نمازهای روزانه باید به جا آورده شود.

اطلاق بر دو قسم است:
اطلاق لفظی: گاه در لسان کتاب و سنت لفظی آمده است که مطلق است و در آن مقدمات حکمت جاری می شود. مثلا مولی گفته است: اعتق رقبة که مطلق است و در آن فرقی بین مؤمن، کافر و امثال آن نیست. زیرا مقدمات حکمت می گوید: مولی در مقام بیان بود و قدر متیقنی در کار نبود و قرینه بر خلاف هم وجود نداشت از این رو کلام مولی مطلق است.
اطلاق مقامی: گاه لفظی در کار نیست ولی مقام، مقامی است که اگر لازم بود چیزی گفته شود می بایست گفته می شد. مثلا وقتی مولی می فرماید: باید نماز طواف را باید به جا آورید. در این حال اگر این نماز با سایر نمازها متفاوت بود می بایست بیان می شد ولی الا مردم مانند نمازهای دیگر عمل می کردند. وقتی می بینیم در این روایات متواتره که در نماز طواف است هیچ اشاره به کیفیت نماز طواف نشده است متوجه می شویم که خصوصیت خاصی مد نظر شارع نبوده است.
اطلاق مقامی در سراسر فقه کاربرد بسیاری دارد. مثلا شارع می فرماید: باید وضو گرفت و کیفیت آن را در مورد نماز بیان می کند. بعد می فرماید: هنگام مس قرآن و یا تلاوت قرآن وضو بگیرید. در این حال اگر شارع کیفیت خاصی برای وضو بیان نکند علامت آن است که این وضو نیز عطف به وضوی نماز می شود و همانند آن است.

بله لازم نیست جهر و اخفات در نماز طواف رعایت شود زیرا جهر و اخفات مربوط به نمازهای یومیه است که وقت دارد. تمام نمازهایی که در شب به جا آورده می شود به صورت جهر و نمازهایی که در روز به جا آورده می شود به صورت اخفات است.
در روایات هم فلسفه ای برای آن ذکر شده است. از جمله گفته شده است که چون نمازهایی که در زمان پیامبر اکرم (ص) در شب می خواندند به دلیل اینکه در تاریکی بود و مسجد هم روشن نبود در نتیجه نماز را بلند می خواندند تا دیگران متوجه شوند که نماز برپا است و به آنها ملحق شوند.
بنا بر این نماز طواف که وقت ندارد لازم نیست در آن جهر و اخفات رعایت شود. مضافا بر اینکه سیره ی مسلمین هم بر این اقامه شده است که جهر و اخفات در نمازهای یومیه رعایت نشود.


[1] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 10.
[2] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 11.
[3] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 12.
[4] وسائل الشیعه، ج 9، باب 76 از ابواب طواف، حدیث 3.
1391/12/28

مستحبات نماز طواف و شک در نماز رکعات نماز طواف
بحث در مسأله ی اولی از مسائل مربوط به نماز طواف است و به فرع چهارم از این مسأله رسیده ایم که مربوط به مستحبات است و آن اینکه مستحب است در نماز طواف در رکعت اول سوره ی توحید و در رکعت دوم سوره ی جحد خوانده شود.

اقوال علماء:
اکثر علماء به همین فتوا داده اند و روایات در این زمینه بسیار است. با این حال اقلیتی عکس آن را گفته اند یعنی در رکعت اول سوره ی جحد و در رکعت دوم سوره ی توحید خوانده شود.
صاحب جواهر می فرماید: المشهور کما عن المختلف انه یستحب فی الاولی سورة التوحید و فی الثانیة الجحد و عن التذکرة انه رواه العامة و عن الدروس و التحریر العکس [1]

دلالت روایات: روایات بر دوسته است: اکثریت قول مشهور را می رساند و اقلیتی که حاوی روایات ضعاف است بر عکس قول مشهور دلالت دارد.
عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ قَالَ أَحَدُهُمَا ع يُصَلِّي الرَّجُلُ رَكْعَتَيِ الطَّوَافِ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ وَ النَّافِلَةِ بِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ [2]
این روایت صحیحه است.
در این روایت سخنی از رکعت اول و دوم نیست ولی چون امام علیه السلام به ترتیب ذکر کرده است ما هم آنها را حمل بر رکعت اول و دوم می کنیم.

عَنْ علی عن أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا فَرَغْتَ مِنْ طَوَافِكَ فَائْتِ مَقَامَ إِبْرَاهِيمَ ع فَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ اجْعَلْهُ إِمَاماً (یعنی مقام ابراهیم در مقابل تو باشد) وَ اقْرَأْ فِي الْأُولَى مِنْهُمَا سُورَةَ التَّوْحِيدِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ فِي الثَّانِيَةِ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ الْحَدِيثَ [3] این روایت صحیحه است و در آن به رکعت اولی و ثانیة تصریح شده است.

سُلَيْمَانَ بْنِ سُفْيَانَ عَنْ مُعَاذِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اقْرَأْ فِي الرَّكْعَتَيْنِ لِلطَّوَافِ بِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ [4] در این روایت هم ترتیب، ظهور در رکعت اول و دوم دارد.

جَمِيلٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ يُصَلِّي رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ خَلْفَ الْمَقَامِ بِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ. [5] این روایت شاید با روایت قبلی از جمیل متحد باشد.

در وسائل ج 4، باب 15 از ابواب صلات حدیث 1 و 2 هم روایاتی با همین مضمون وارد شده است.

طائفه ی ثانیة: در مقابل روایات قبلی چند روایت بر عکس آن دلالت دارد.
فِقْهُ الرِّضَا، ع فَإِذَا فَرَغْتَ مِنْ أُسْبُوعِكَ فَأْتِ مَقَامَ إِبْرَاهِيمَ وَ صَلِّ رَكْعَتَيِ الطَّوَافِ وَ اقْرَأْ فِيهِمَا فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ. [6]
این روایت ضعیف السند است و معلوم نیست که فقه الرضا کتابی است که حاوی روایات امام رضا علیه السلام است یا حاوی فتاوای صدوق می باشد هرچند قرائنی است که این کتاب دربردارنده ی کلمات امام علیه السلام باشد.

دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ وَ الطَّوَافُ سَبْعَةُ أَشْوَاطٍ حَوْلَ الْبَيْتِ إِلَى أَنْ قَالَ فَإِذَا طَافَ كَذَلِكَ سَبْعَةَ أَشْوَاطٍ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ خَلْفَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ وَ يُسْتَحَبُّ أَنْ يَقْرَأَ فِيهِمَا بِقُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ بَعْدَ فَاتِحَةِ الْكِتَابِ الْخَبَرَ [7]
این روایت ضعیف السند است.

الصَّدُوقُ فِي الْمُقْنِعِ، ثُمَّ ائْتِ مَقَامَ إِبْرَاهِيمَ ع فَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ اقْرَأْ فِيهِمَا الْحَمْدَ وَ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ثُمَّ تَشَهَّدْ ثُمَّ احْمَدِ اللَّهَ وَ أَثْنِ عَلَيْهِ وَ صَلِّ عَلَى النَّبِيِّ ص وَ اسْأَلْهُ أَنْ يَتَقَبَّلَهُ مِنْكَ [8]
این حدیث نیز ضعیف السند است.

جمع دلالی: هرچند واضح است که تعارضی در کار باشد روایات طائفه ی اولی که حاوی صحاح هستند مقدم می باشند با این حال به دو وجه از وجوه جمع دلالی اشاره می کنیم:
وجه اول: قول به تخییر. در مستحبات این موارد متعدد یافت می شود.

وجه ثانی: بالاخره باید در این دو رکعت این دو سوره را بخوانید و کدام را در رکعت اول و دیگری را در رکعت دوم بخوانیم اشکال ندارد.
نقول: ظاهر همان است که مشهور گفته اند و امام قدس سره هم در متن تحریر به آن فتوا داده است و آن اینکه در اولی توحید و در ثانیه جحد خوانده شود. حتی اگر قائل به تخییر شویم، قدر متیقن همین است.
به هر حال مضمون این دو سوره تناسبی با توحید، اتحاد مسلمین، خانه ی خدا و یاد آوری فتح مکه و امثال آن است. مضمون سوره ی جحد این است که به کافران بگوید اگر دین ما را پذیرفتید فبها و الا شما کار خود را انجام دهیم و ما هم کار خود را انجام می دهیم.

نکته ی دیگر این است که گفته اند اگر کسی بسم الله را به نیّت سوره ی توحید بگوید نمی تواند بعد از آن سوره ی جحد را بخواند و هکذا عکس.
ما این فتوی را قبول نداریم و می گوییم: بسم الله به هر نیّتی که باشد تفاوت ندارد، معیار سوره ای است که بعد از آن خوانده می شود. بسم الله در هر سوره با دیگری یکی است و ماهیت همه با هم نیز یکسان می باشد و با نیّت اینکه هر کدام مربوط به کدام سوره است ماهیت آنها را با هم متفاوت نمی کند.
مثلا اگر کاتبی می خواست قرآن بنویسد و بعد به نیّت سوره ی توحید، بسم الله را نوشت و بعد نظرش عوض شد و تصمیم گرفت سوره ی جحد یا سوره ای دیگر را کتابت کند به آن بسم الله نمی شود بدون وضو دست زد زیرا با تغییر نیّت، آن سوره از قرآن بودن خارج نمی شود.
به عبارت دیگر، بسم الله تابع سوره ای است که بعدش خوانده می شود و هر چه خوانده شود بسم الله به آن ملحق می شود. در سور عزائم هم قائل هستیم که شخص جنب فقط آیه ی سجده را نمی تواند بخواند و ما بقی از جمله بسم الله را می تواند به نیّت سور عزائم بخواند.

مسأله ی 2: الشک فی عدد الرکعات موجب للبطلان و لا یبعد اعتبار الظن فیه و هذه الصلاة کسائر الفرائض فی الاحکام.
اگر کسی در نماز طواف بین رکعات شک کند در هر حال نمازش باطل است.
بعد امام قدس سره اضافه می کند که بعید نیست که اگر ظن او به یک طرف باشد به همان عمل کند.
بعد می فرماید: این نماز در همه ی فرائض مانند سایر نماز است از این رو، شرطیت طهارت، قبله، ستر و در تمامی واجبات، شرایط، موانع، قنوت و غیره مانند سایر نمازها می باشد. البته این فرع همانی است که در مسأله ی سابق گذشت که این نماز مانند نماز صبح است از این رو ما این فرع را بحث نمی کنیم.

اما مسأله ی شک در نماز طواف: حکم شک در نماز طواف همانند نماز صبح است.
دلیل اول: اطلاق مقامی
اطلاق مقامی در اینجا جاری است و آن اینکه وقتی مولی به چیزی دستور می دهد و شرایط و اجزایش را معین می کند (مانند نماز صبح) و بعد چیز دیگری (مانند نماز طواف) را به آن عطف می کند و شرط خاصی برای آن بیان نمی کند علامت این است که این هم در شرایط و اجزاء مانند همان اولی است.
بنا بر این وقتی در این همه روایات نماز طواف، احکام شکیات بیان نشده است علامت آن است که این هم مانند نماز صبح است و تمام احکام شکیات آن در اینجا هم جاری می باشد.

دلیل دوم: دلالت روایت
عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ السَّهْوِ فِي صَلَاةِ الْغَدَاةِ قَالَ إِذَا لَمْ تَدْرِ وَاحِدَةً صَلَّيْتَ أَمِ اثْنَتَيْنِ فَأَعِدِ الصَّلَاةَ مِنْ أَوَّلِهَا وَ الْجُمُعَةُ أَيْضاً (که دو رکعت است) إِذَا سَهَا فِيهَا الْإِمَامُ (و مامومین هم سهو کنند.) فَعَلَيْهِ أَنْ يُعِيدَ الصَّلَاةَ لِأَنَّهَا رَكْعَتَانِ الْحَدِيثَ [9]
این روایت موثقه است و هر چند مضمره است و نام امام علیه السلام در آن نیامده ولی به سبب این است که او کتابی داشته است و در اول کتاب نام امام علیه السلام را ذکر کرده و بعد روایات را عطف به آن کرده است. بعد که روایات تفکیک شد و این ارتباط از بین رفت، روایات او مضمره شده است.
در آخر روایت تعلیل شده است که چون این نمازها دو رکعت است در نتیجه شک در آن موجب بطلان است. بنا بر این نماز طواف هم به آن حمل می شود و این قیاس، منصوص العلة می باشد.

دلیل سوم: در روایات می خوانیم: نماز در ابتدا ده رکعت و متشکل از پنج دو رکعت بود. بعد رسول خدا (ص) به اذن خداوند هفت رکعت به آن اضافه کرد. بعد در این روایات تصریح می شود که آنچه فرض الله است سهو و شک در آن موجب بطلان است ولی آنی که فرض النبی می باشد احکام شک در آن جاری می شود.
نماز طواف هم فرض الله است زیرا خداوند دستور می دهد: وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّى [10] بنا بر این شک در آن موجب بطلان است.




[1] جواهر الکلام، ج 19، ص 302.
[2] وسائل الشیعه، ج 9، باب 71 از ابواب طواف، حدیث 2.
[3] وسائل الشیعه، ج 9، باب 71 از ابواب طواف، حدیث 3.
[4] وسائل الشیعه، ج 9، باب 71 از ابواب طواف، حدیث 4.
[5] وسائل الشیعه، ج 9، باب 71 از ابواب طواف، حدیث 5.
[6] مستدرک الوسائل، ج 9، باب 46 از ابواب طواف، حدیث 1.
[7] مستدرک الوسائل، ج 9، باب 46 از ابواب طواف، حدیث 2.
[8] مستدرک الوسائل، ج 9، باب 46 از ابواب طواف، حدیث 3.
[9] وسائل الشیعه، ج 5، باب 1 از ابواب الخلل فی الصلاة، حدیث 18.
[10] بقره، آیه ی 125.
1391/12/29

حکم ظن در رکعات طواف
در جلسه ی قبل به مناسبتی گفتیم قبول نداریم که هنگام خواندن بسم الله باید سوره ی خاصی را نیّت کنند که اگر چنین نکند بسم الله جزء آن سوره نمی شود. ما قائل بودیم بسم الله هر سوره با سوره ی دیگر فرقی ندارد و همه از باب یک ماهیت واحده هستند. بنا بر این می توان هنگام خواندن بسم الله نیّت سوره ی خاصی نداشت و به نیّت مبهم آن را به جا آورد و بعد که سوره ای را آغاز می کنند، بسم الله جزء همان شود. دلیل نداریم که بسم الله جزء عناوین قصدیه باشد یعنی باید نیّت سوره از ابتدای بسم الله محقق باشد. بسم الله شروع سوره نیست و شروع هر سوره، اولین آیه بعد از بسم الله است.
بعد شاهد آوردیم که اگر کسی کاتبی بسم الله را به نیّت سوره ی جحد بنویسد و بعد پشیمان شود و سوره ی توحید را بعد از آن آغاز کند، بسم اللهی که نوشته است باطل نمی شود و بدون وضو نمی توان به آن دست زد.
اشکال شده است که اگر کسی به نیّت جحد سوره ای را شروع کند و بعد به نیّت توحید آن را ادامه دهد در هر حال نمی تواند دست بی وضو بر آن بگذارد چون بسم الله، مربوط به سوره ی جحد است و به آن هم نمی شود بی وضو دست گذاشت. آیات بعدی هم مربوط به سوره ی توحید است که بر آن هم نمی شود دست گذاشت.
جواب آن است که عرفا کسی نمی گوید که این مکتوب ترکیب از دو سوره است. یعنی بسم الله آن مربوط به سوره ی جحد و آیات بعدی جزء سوره ی توحید است. عرف هر دو را جزء یک سوره می داند.
البته در قرآن عثمان طه در سوره ی حمد بسم الله، آیه ی اول به حساب آمده است ولی در سایر سوره ها برای بسم الله شماره ی جداگانه ای ثبت نشده است. با این حال ماهیت بسم الله ها با همدیگر یکی است.

اما مسأله ی شک در رکعات نماز طواف. امام قدس سره قائل است که ظن در رکعات نماز طواف به حکم یقین است. یعنی اگر کسی به یک رکعت احتمال بیشتری دهد باید بنا را بر همان رکعت بگذارد و لازم نیست نماز را اعاده کند. بله شک در رکعات موجب اعاده می باشد.
مبنای ایشان و بسیاری دیگر این است که ظن در رکعات اول و دوم تمام نمازها در حکم یقین است. (البته همه متفق القول هستند که ظن در رکعات سوم و چهار در حکم یقین می باشد ولی بحث در ظن در رکعت اول و دوم است.)
ما در رکعت اول و دوم ظن را در حکم یقین نمی دانیم و فقط در رکعت سوم و چهارم ظن را در حکم یقین می دانیم.
عمده دلیلی که علماء آورده اند یک روایت است و مرحوم در مستمسک تصریح می کند که دلیل عمده ی آنها همین یک روایت از صفوان است که صحیحه می باشد.

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ إِنْ كُنْتَ لَا تَدْرِي كَمْ صَلَّيْتَ وَ لَمْ يَقَعْ وَهْمُكَ عَلَى شَيْ‏ءٍ فَأَعِدِ الصَّلَاةَ [1]
وهم در روایت فوق به معنای ظن است زیرا شک متساوی الطرفین است و امکان ندارد که فرد به یک طرف شک احتمال بیشتری دهد. وهم به معنای یقین هم نمی تواند باشد بنا بر این معنای روایت این است که اگر ظن تو به یکی از رکعات واقع نشد باید نماز را اعاده کنی. این حکم مطلق است و تمامی رکعات را شامل می شود چه رکعت اول و دوم باشد و چه غیر آن.
البته باید توجه داشت که وهم در اصطلاح روایات با وهم در اصطلاح منطقیون و متأخرین اصولیون متفاوت است. وهم در روایات به معنای ظن می باشد.
نقول: این دلیل معارض روشنی دارد که اخص از آن است و آن را مقید می کند.

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ قَالَ‏ أَبُو جَعْفَرٍ ع كَانَ الَّذِي فَرَضَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى الْعِبَادِ عَشْرَ رَكَعَاتٍ وَ فِيهِنَّ الْقِرَاءَةُ وَ لَيْسَ فِيهِنَّ وَهْمٌ يَعْنِي سَهْواً فَزَادَ رَسُولُ اللَّهِ ص سَبْعاً وَ فِيهِنَّ الْوَهْمُ وَ لَيْسَ فِيهِنَّ قِرَاءَةٌ فَمَنْ شَكَّ فِي الْأُولَيَيْنِ أَعَادَ حَتَّى يَحْفَظَ وَ يَكُونَ عَلَى يَقِينٍ وَ مَنْ شَكَّ فِي الْأَخِيرَتَيْنِ عَمِلَ بِالْوَهْمِ [2]
این روایت به صراحت بیان می کند که در ابتدا نمازها ده رکعت بود (پنج دو رکعتی) بعد رسول خدا (ص) خدا رکعاتی به آنها به اذن خداوند اضافه کرد. از این رو در دو رکعت اول که فرض الله است سهو راه ندارد و شک و ظن در آن مبطل می باشد. فرد باید یقین به رکعات داشته باشد. ولی در دو رکعت آخر ظن و شک مبطل نمی باشد.
این روایت خاص است و مخصوص دو رکعت اول است و روایت قبلی را که مطلق است و تمامی رکعات را شامل می شود قید می زند.
مرحوم حکیم در مستمسک در ذیل مسأله ی قرائت ادعا می کند که روایت صفوان از قبیل حکومت می باشد زیرا امام علیه السلام در این روایت می فرماید: وهم تو در حکم یقین می باشد. بنا بر این وقتی در روایت زراره می خوانیم که در دو رکعت اول باید یقین داشت در واقع ظن هم در حکم یقین می باشد.
ولی انصاف این است که در روایت صفوان سخنی از تنزیل ظن به منزله ی یقین نبود. بلکه امام علیه السلام فقط می فرماید: اگر ظن برای کسی حاصل شد می تواند مطابق آن عمل کند و بس. نه اینکه ظن او در حکم یقین می باشد. بنا بر این لسان روایت صفوان لسان حکومت نیست. از این رو روایت زراه که می گوید در دو رکعت اول باید یقین داشته باشی آن را تخصیص می زند.

[1] وسائل الشیعه، ج 5، باب 1 از ابواب خلل، حدیث 15.
[2] وسائل الشیعه، ج 5، باب 1 از ابواب خلل، حدیث 1.
1392/1/10

مکان خواندن نماز طواف
بحث در مسأله ی سوم از مسائل نماز طواف است. امام قدس سره در این مسأله چهار فرع را ذکر کرده است و می فرماید:
مسألة 3 يجب أن تكون الصلاة عند مقام إبراهيم عليه السلام، و الأحوط وجوبا كونها خلفه، و كلما قرب إليه أفضل، لكن لا بحيث يزاحم الناس، و لو تعذر الخلف للازدحام أتى عنده من اليمين أو اليسار، و لو لم يمكنه أن يصلي عنده يختار الأقرب من الجانبين و الخلف، و مع التساوي يختار الخلف، و لو كان الطرفان أقرب من الخلف لكن خرج الجميع عن صدق كونها عنده لا يبعد الاكتفاء بالخلف، لكن الأحوط إتيان صلاة أخرى في أحد الجانبين مع رعاية الأقربية، و الأحوط إعادة الصلاة مع الإمكان خلف المقام لو تمكن بعدها إلى أن يضيق وقت السعي.
فرع اول که بسیار محل ابتلاء است این است که نماز طواف باید کنار مقام ابراهیم خوانده شود. این مسأله به سبب جمعیت بسیاری که امروزه در آن مکان رفت و آمد می کند و چه بسا خواندن نماز را در آن مکان ناممکن می کند محل بحث واقع شده است.
به هر حال آیه ی 125 سوره ی بقره دستور وارد شده است که باید نماز در کنار مقام ابراهیم باشد: (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّى‏) [1]
بعد در فرع دوم احتیاط وجوبی دارند که باید نماز پشت مقام ابراهیم باشد و اضافه می کنند که هرچه به مقام نزدیکتر باشد فضیلتش بیشتر است ولی باید به گونه ای باشد که مزاحم مردم نشود. (این مزاحمت گاه برای نمازگزاران است و گاه برای طائفین است.)
در فرع سوم می فرماید: اگر کسی به واسطه ی ازدحام با هر دلیل دیگر نتوانست نماز را پشت مقام ابراهیم به جا آورد در سمت چپ و یا راست مقام نماز بخواند.
در فرع چهارم می فرماید: اگر هرگز نتوان پشت یا طرفین مقام نماز بخواند در جانبین و خلف مقام هر کجا که نزدیکتر بود و توانست نماز را بخواند. اگر مکان هایی که انتخاب کرده است فاصله اش با طرفین مقام و خلف مقام یکی است او آن مکانی که پشت مقام است را انتخاب می کند و اما اگر طرفین نزدیکتر از خلف باشد (یعنی نزدیکترین مکان خلف مقام پنجاه متر است ولی نزدیکترین مکان در سمت راست و چپ مقام بیست متر است.) بعید نیست که پشت خلف نماز بخواند هرچند دورتر است. بعد احتیاط می کند که در این حالت یک نماز دیگر هم در سمت راست یا چپ بخواند. بعد احتیاط دیگری می کند و آن اینکه صبر کند تا اطراف مقام خلوت شود به گونه ای که بتواند نزد مقام، نماز بخواند یعنی هرچند نماز را خوانده است دوباره نزد مقام نماز را اعاده کند. بله اگر وقت سعی تنگ شده است دیگر لازم نیست به این احتیاط عمل کند.
بنا بر این گاه باید سه نماز بخواند و هر سه نماز را به قصد قربت می خواند ولی اولی به قصد ورود و دومی و سومی به قصد رجاء.

اما فرع اول: وجوب نماز طواف نزد مقام ابراهیم.

اقوال علماء: مشهور و معروف بین علماء فتوا به وجوب است. ولی تعبیرات آنها مختلف است. بعضی گفته اند: یجب خلف المقام. جمعی به عند المقام تعبیر کرده اند و جمعی نیز فی المقام گفته اند.
صاحب مستند می فرماید: یجب ان تکون الصلاة خلف مقام ابراهیم قریبا منه عرفا وفاقا للصدوقین و الاسکافی و المصباح (للشیخ) و مختصره (للشیخ) و المهذب للقاضی (ابن براج) و جماعة من المتاخرین خلافا لظاهر من قال بوجوبه عنده (نه خلفه) الشامل للخلف و احد الجانبین (حتی روبرو را هم شامل می شود ولی چون اجماع است که در جلو باطل می باشد آن را دیگر محتمل نمی دانیم) کما عن الاقتصاد و الجمل و العقود و الجامع و قال بعضهم بوجه آخر فی مقام ابراهیم کما فی الشرایع و النافع و الارشاد و عن النهایة و المبسوط و التذکرة و التبصرة و التحریر و المنتهی و غیرها. [2]
نقول: ظاهر این است که تعبیر به فی المقام و عند المقام به یک معنا است زیرا نمی توان در داخل مقام نماز خواند. ولی خلف با این دو متفاوت است زیرا خلف فقط پشت مقام را شامل می شود ولی عند المقام طرفین را هم شامل می شود.
صاحب ریاض می فرماید: و یجب ایقاعهما فی مقام ابراهیم و عن الشهید انه قال: و اما تعبیر بعد الفقهاء بالصلاة فی المقام فمجاز تسمیة لحول المقام باسمه اذ القطع حاصل بان الصخرة التی فیها اثر قدم ابراهیم لا یصلی علیها و الاحوط ان لا یصلی الا خلفها. [3]

در مقابل این قول مشهور، دو قول خلاف وجود دارد. صاحب جواهر آنها را نقل می کند. [4]
یکی از این دو قول از شیخ طوسی است که قائل است این نماز را در هر جا از مسجد که می خواهد می تواند به جا آورد و بر آن ادعای اجماع نیز کرده است (او قائل است که خلف المقام صرفا مستحب می باشد.)
قول دیگر از صدوقین است که بین طواف حج و نساء فرق گذاشته اند و گفته اند طواف زیارت و حج باید پشت مقام باشد ولی طواف نساء را در هرجای مسجد می توان به جا آورد. این قول هیچ مدرکی بجز فقه الرضا ندارد.

دلیل قول مشهور:
دلالت آیه ی شریفه: خداوند در قرآن می فرماید: (وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّى‏) [5]
در آیه ی فوق اشاره ای به اینکه این نماز، نماز طواف است نشده است ولی از آنجا که غیر از نماز طواف در حج نماز واجب دیگری وجود ندارد، وجوب فوق صرفا برای نماز طواف می باشد.
اما تفسیر مقام ابراهیم: بعضی از اهل سنت گفته اند که منظور از مقام ابراهیم تمام حرم (اطراف مکه) است و بعضی گفته اند مراد از آن عرفات، مشعر الحرام و محل رمی جمار است. این فتاوا عجیب و شاذ و مخالف روایات اسلامی است که تصریح می کند که مراد از آن همان مقام ابراهیم است که در روایات است که سه سنگ از بهشت آمد: حجر الاسود، سنگ مقام ابراهیم (که نرمش پیدا کرد و پای حضرت ابراهیم در آن فرو رفت تا شناسنامه ای برای کعبه و حج باشد) و حجر موسی (فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْنا) [6] به هر حال سابقا حجره ای روی مقام ابراهیم بود ولی بعد که ازدحام شد آن حجره را برداشتند و گنبدی شیشه ای و کوچک بر روی آن نهادند.

معنای (مِن):
دو احتمال اول را صاحب جواهر مطرح کرده است:
احتمال اول: (مِن) بیانیه است مانند: خاتم من ذهب که به معنای خاتمی از ذهب است. بنا بر این در آیه ی فوق می توان (مِن) را حذف کرد که می شود: (و اتخذوا مقام ابراهیم مصلی) به گونه ای که عرفا صدق کند نزد مقام خوانده شده است.
احتمال دوم: (مِن) به معنای فی باشد. چون فی در اینجا معنای حقیقی ندارد از این رو اقرب المجازات را انتخاب می کنیم که همان عند است.
احتمال سوم: ما نیز احتمال می دهیم و آن اینکه (مِن) تبعیضیه باشد یعنی بعضی از مقام ابراهیم را انتخاب کنید و نماز بخوانید. زیرا یک فرد که تمام مقام را اشغال نمی کند بلکه بعضی از آن را اشغال می کند.


[1] بقره، آیه ی 125.
[2] مستند، ج 12، ص 137.
[3] ریاض، ج 7، ص 20 و 21.
[4] جواهر الکلام، ج 19، ص 316.
[5] بقره، آیه ی 125.
[6] بقره، آیه ی 60.
1392/1/11

مکان خواندن نماز طواف
بحث در مسأله ی سوم از مسائل مربوط به نماز طواف است. این مسأله حاوی چهار فرع است و فرع اول آن در مورد اصل وجوب نماز طواف است که باید نزد مقام ابراهیم خوانده شود. مشهور و معروف بین فقهاء هم همین است.
آیه ی قرآن هم به آن دلالت دارد. آنجا که خداوند می فرماید: (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّى‏) [1]

دلالت روایات:
این روایات بر دو طائفه است:

عده ی زیادی از روایات به صراحت به خلف المقام تصریح می کند.
تعدادی هم از عند المقام تعبیر می کند.

اما روایاتی که به خلف المقام تعبیر می کند:

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي مَحْمُودٍ قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا ع‏ أُصَلِّي رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ خَلْفَ الْمَقَامِ حَيْثُ هُوَ السَّاعَةَ أَوْ حَيْثُ كَانَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ حَيْثُ هُوَ السَّاعَةَ [2]
این روایت صحیحه است.
فرضیه ای قائم شده است که مقام ابراهیم در زمان رسول خدا (ص) به بیت متصل بوده و زمان خلیفه ی دوم از آن جدا شده و به محل جدید منتقل شده است. ما سابقا گفتیم که این فرضیه صحیح نیست. به هر حال راوی این مطلب را سؤال می کند که در کدام مکان نماز بخواند که امام علیه السلام می فرماید: در همان جایی که الآن است باید نماز خواند.
به هر حال در ذهن راوی مسلم بوده است که نماز باید خلف المقام باشد و امام علیه السلام هم آن را نفی نمی کند. بنا بر این این روایت به دلالت التزامیه بر ما نحن فیه دلالت دارد.

عَنْ علی بن ابراهیم عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا فَرَغْتَ مِنْ طَوَافِكَ فَائْتِ مَقَامَ إِبْرَاهِيمَ ع فَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ اجْعَلْهُ إِمَاماً الْحَدِيثَ [3] این روایت صحیحه است.
جلو قرار دادن مقام ابراهیم به معنای این است که باید خلف آن نماز خواند. جلو قرار دادن دیگر شامل جانبین نمی شود.

جَمِيلٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ يُصَلِّي رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ خَلْفَ الْمَقَامِ بِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ [4] این روایت مرسله است. البته جمیل از اصحاب اجماع است ولی ما قبول نداریم که اگر سند تا جمیل صحیح باشد دیگر بعدش را اعتنا نمی کنیم.
صدر روایت دلالت بر وجوب دارد و ذیل آن که بیان مستحبات است منافاتی با وجوب صدر آن ندارد.

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ لَيْسَ لِأَحَدٍ أَنْ يُصَلِّيَ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ إِلَّا خَلْفَ الْمَقَامِ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى فَإِنْ صَلَّيْتَهَا فِي غَيْرِهِ فَعَلَيْكَ إِعَادَةُ الصَّلَاةِ [5]
این حدیث مرسله است. هرچند صفوان از اصحاب اجماع می باشد.
دلالت این حدیث از سایر احادیث صریح تر می باشد. حتی امام علیه السلام به آیه ی شریفه استناد می کند و اضافه می کند که اگر کسی نماز را در خلف مقام ابراهیم به جا نیاورد باید نماز را اعاده کند.

مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْأَبْزَارِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ نَسِيَ فَصَلَّى رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ فِي الْحِجْرِ قَالَ يُعِيدُهُمَا خَلْفَ الْمَقَامِ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى عَنَى بِذَلِكَ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ [6] سند حدیث به محمد بن سنان مشکل دارد. اقوال در توثیق و عدم آن در مورد او متعدد است و ما هم در مورد او متوقف هستیم. ابی عبد الله الابزاری هم موجب ضعف سند است.
عبارت (نَسِيَ) مفهوم دارد یعنی فرد می دانست که نباید آن را در داخل حجر بخواند و فراموش کرد.

ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هَاشِمِ بْنِ الْمُثَنَّى قَالَ نَسِيتُ أَنْ أُصَلِّيَ الرَّكْعَتَيْنِ لِلطَّوَافِ خَلْفَ الْمَقَامِ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى مِنًى فَرَجَعْتُ إِلَى مَكَّةَ فَصَلَّيْتُهُمَا ثُمَّ عُدْتُ إِلَى مِنًى فَذَكَرْنَا ذَلِكَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ أَ فَلَا صَلَّاهُمَا حَيْثُ مَا ذَكَرَ. [7] عبارت (نسیت) در این روایت مفهوم دارد. امام علیه السلام هم در جواب او می فرماید: وقتی نسیان کرده بودی همان جا که یادت آمد می توانستی بخوانی و لازم نبود به مطاف بر گردی و خلف المقام بخوانی (حتی در روایات داریم که اگر فراموش کرد می تواند در شهر خودش هم بخواند). به هر حال در ذهن راوی بود که باید نماز را خلف المقام خواند و امام علیه السلام هم آن را نفی نکرده است.

الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ يَعْنِي الْمُرَادِيَّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ نَسِيَ أَنْ يُصَلِّيَ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ خَلْفَ الْمَقَامِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى حَتَّى ارْتَحَلَ قَالَ إِنْ كَانَ ارْتَحَلَ فَإِنِّي لَا أَشُقُّ عَلَيْهِ وَ لَا آمُرُهُ أَنْ يَرْجِعَ وَ لَكِنْ يُصَلِّي حَيْثُ يَذْكُرُ. [8]
این روایت صحیحه است است.
در این روایت در ذهن راوی مسلم بوده است که نماز باید خلف المقام باشد و فقط فراموش کرده بود.

عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ نَسِيَ الرَّكْعَتَيْنِ خَلْفَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ ع فَلَمْ يَذْكُرْ حَتَّى ارْتَحَلَ مِنْ مَكَّةَ قَالَ فَلْيُصَلِّهِمَا حَيْثُ ذَكَرَ وَ إِنْ ذَكَرَهُمَا وَ هُوَ فِي الْبَلَدِ فَلَا يَبْرَحْ حَتَّى يَقْضِيَهُمَا [9]

احادیث دیگری هم وجود دارد. [10]
در مقابل این روایات طائفه ی دوم از روایات وجود دارد که حاوی روایات متعددی است و در آنها به عند المقام تعبیر شده است. عمده ی این روایات در باب 74 ذکر شده است که عبارتند از: حدیث 5، 6، 7، 8، 12، 16، 19 و 20.


صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ‏ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ طَافَ طَوَافَ الْفَرِيضَةِ وَ لَمْ يُصَلِّ الرَّكْعَتَيْنِ حَتَّى ذَكَرَ وَ هُوَ بِالْأَبْطَحِ (اطراف مکه) يُصَلِّي أَرْبَعاً (دو تا دو رکعت مربوط به دو طواف) قَالَ يَرْجِعُ فَيُصَلِّي عِنْدَ الْمَقَامِ أَرْبَعاً [11] حال اینکه آیا برگشتن واجب است یا مستحب و می توان همان جا که یادش آمد بخواند چیزی است که در باب نسیان نماز طواف مطرح می شود.

الطَّاطَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ وَ دُرُسْتَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنْ رَجُلٍ نَسِيَ أَنْ يُصَلِّيَ الرَّكْعَتَيْنِ رَكْعَتَيِ الْفَرِيضَةِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ حَتَّى أَتَى مِنًى قَالَ يُصَلِّيهِمَا بِمِنًى [12] در ذهن راوی عند المقام بود و امام علیه السلام هم آن را نفی نکرد.

أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّالِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ رَجُلٍ نَسِيَ أَنْ يُصَلِّيَ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ فَلَمْ يَذْكُرْ حَتَّى أَتَى مِنًى قَالَ يَرْجِعُ إِلَى مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ فَيُصَلِّيهِمَا. [13]
در این روایت نه تعبیر به عند است نه خلف ولی لازمه ی آن همان عند می باشد.

روایت دیگری هم در باب 73 آمده است که در آن به عند المقام تعبیر شده است. در باب 75 هم در حدیث 1 و 2 تعبیر به حیال شده است که به معنای عند می باشد.

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ أُمَيَّةَ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ رَأَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع يُصَلِّي رَكْعَتَيِ الْفَرِيضَةِ بِحِيَالِ الْمَقَامِ قَرِيباً مِنَ الظِّلَالِ لِكَثْرَةِ النَّاسِ [14]
یعنی به سبب ازدحام یا گرمی هوا، امام علیه السلام به کنار سایه های عقب مسجد رفت و نماز را خواند.
حیال در لغت به معنای حول یعنی اطراف می باشد یعنی اطراف مقام نه ظلالی که خلف مقام است.
مضافا بر آن در روایات باب 2 از ابواب اقسام الحج در جلد هشتم وسائل روایاتی است که تعبیر به عند دارد.

وجه جمع:
طریق اول: عند را مقید به خلف می کند زیرا خلف از عند اخص می باشد و عند خلف و یمین و یسار را شامل می شود.
بله هر دو مثبتین هستند ولی چون واجب یکی است مقید، مطلق را تقیید می کند. فرد فقط باید یک نماز بخواند و چون واجب یکی است روایات خلف، روایات عند را تقیید می کند.
طریق دوم: عند، واجب است ولی خلف بودن افضل و مستحب می باشد. شاید نظر امام علیه السلام هم که این را جزء واجبات نشمرده بلکه برای خلف احتیاط واجب کرده است به همین دلیل بوده است که ایشان بین این دو طریق جمع مردد بوده است.

نقول: در بعضی از روایات آمده است که (لا یصلیهما الا خلف المقام) بنابراین نمی توان خلف را حمل بر فضیلت کرد. بنا بر این باید جمع اول را پذیرفت. بلکه ممکن است گفته شود که این یک روایت است و سند آن هم اشکال دارد در نتیجه ما بین این دو طریق جمع مردد باقی می مانیم.

طریق سوم: خلف معنای وسیعی دارد که با عند یکی می باشد به این گونه که وقتی می گوییم پشت سر فلان کس نماز بخوان در واقع می توان کنار امام هم ایستاد (فقط نباید جلوتر از امام ایستاد.) شاهد این جمع روایاتی است که در آن به عند تعبیر شده است. همچینن آیه ی شریفه هم که می فرماید: (من مقام ابراهیم) می تواند قرینه ای بر این جمع باشد که معنای خلف توسعه دارد.
به هر حال احتیاط مطابق همان چیزی است که امام قدس سره بیان فرموده است.



[1] بقره، آیه ی 125.
[2] وسائل الشیعه، باب 71 از ابواب طواف، حدیث 1.
[3] وسائل الشیعه، باب 71 از ابواب طواف، حدیث 3.
[4] وسائل الشیعه، باب 71 از ابواب طواف، حدیث 5.
[5] وسائل الشیعه، باب 72 از ابواب طواف، حدیث 1.
[6] وسائل الشیعه، باب 72 از ابواب طواف، حدیث 2.
[7] وسائل الشیعه، باب 74 از ابواب طواف، حدیث 9.
[8] وسائل الشیعه، باب 74 از ابواب طواف، حدیث 10.
[9] وسائل الشیعه، باب 74 از ابواب طواف، حدیث 18.
[10] وسائل الشیعه، ج 8، باب 2 از ابواب اقسام الحج، حدیث 6 و 7.
[11] وسائل الشیعه، باب 74 از ابواب طواف، حدیث 6.
[12] وسائل الشیعه، باب 74 از ابواب طواف، حدیث 8.
[13] وسائل الشیعه، باب 74 از ابواب طواف، حدیث 12.
[14] وسائل الشیعه، باب 75 از ابواب طواف، حدیث 1.
1392/1/13

محل به جا آوردن نماز طواف
بحث در مسأله ی سوم از مسائل مربوط به نماز طواف است. این مسأله حاوی چهار فرع است. فرع اول در مورد اصل وجوب نماز طواف است که شرح آن را ارائه کردیم.
فرع دوم در مورد مکان به جا آوردن این نماز است که آیا باید خلف مقام ابراهیم باشد یا اینکه در دو طرف آن هم می توان به جا آورد. برای هر دو احتمال روایاتی وجود داشته به این گونه که در بعضی تعبیر به (خلف المقام) دیده می شد و در بعضی (عند المقام) و مشابه آن. روایات این دو طائفه را بیان کردیم.
اکنون به طائفه ی سومی اشاره می کنیم که در آن تعبیر (الی مقام ابراهیم) و مانند آن استفاده شده است که محتوای آن همان (عند المقام) می باشد.

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا فَرَغْتَ مِنْ طَوَافِكَ فَائْتِ مَقَامَ إِبْرَاهِيمَ ع فَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ [1]
این روایت صحیحه است.

مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ طَافَ طَوَافَ الْفَرِيضَةِ وَ لَمْ يُصَلِّ الرَّكْعَتَيْنِ حَتَّى طَافَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ ثُمَّ طَافَ طَوَافَ النِّسَاءِ وَ لَمْ يُصَلِّ لِذَلِكَ الطَّوَافِ حَتَّى ذَكَرَ وَ هُوَ بِالْأَبْطَحِ قَالَ يَرْجِعُ إِلَى الْمَقَامِ فَيُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ. [2]
این روایت صحیحه است.

مسألة: کسی که طواف نساء را به جا آورده باشد ولی نماز آن را فراموش کرده باشد و به شهر خود برگشته باشد به نظر ما زن، بر او حرام نیست. آنی که محلل است طواف نساء می باشد و نماز واجب دیگری است که اضافه بر آن است و شرط تحلیل نیست. (البته صاحب جواهر این قول را قبول ندارد.) به نظر ما حتی اگر کسی عامدا نماز مزبور را نخواند باز هم نساء بر او حرام نمی باشد. به هر حال اگر یادش رفت می تواند این نماز را در شهر خود بخواند.

أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّالِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ رَجُلٍ نَسِيَ أَنْ يُصَلِّيَ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ فَلَمْ يَذْكُرْ حَتَّى أَتَى مِنًى قَالَ يَرْجِعُ إِلَى مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ فَيُصَلِّيهِمَا. [3]

خلاصه اینکه با این تعبیرات، روایاتی که در آنها از لفظ (عند) استفاده شده است بیشتر جلوه می کند و اینکه بگوییم: (خلف) یا از باب فضیلت است و یا از باب بیان مصداق است یا اینکه مجازا به معنای (عند) می باشد؛ مجازی که همراه با قرینه است.
مضافا بر اینکه آیه ی وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّى [4] قرینه ی دیگری می شود که مراد خصوص خلف نباشد.
چون روایات (عند) و مشابه آن بسیار است بعید به نظر می رسد که امام علیه السلام در این همه موارد در مقام بیان نبوده باشد. هرچند مناسب این است که در این مورد قائل به احتیاط شویم.

ههنا مسألة مهمة: سابقا در اطراف مقام، ساختمان کوچکی ساخته بودند که در زمان قدیم مانند زمان محقق و زمان صاحب ریاض و حتی در عصر اخیر هم وجود داشته است. این بناء متشکل از اتاق کوچکی در حدود شش متر بود که گاه درون آن می رفتند و نماز می خواندند.
از بعضی از کلمات استفاده می شود که مقام ابراهیم همان ساختمان بوده است نه خصوص سنگی که ابراهیم بر روی آن ایستاده است و به همین دلیل در کلمات بعضی تعبیر به (فی مقام ابراهیم) شده است.
به عنوان نمونه صاحب ریاض می فرماید: فان منعه زحام عن الصلاة فی المقام صلی علی حیاله او خلفه او احد جانبیه من خارج البناء. [5]
عبارت ایشان نشان می دهد که اصل این بود که نماز را در داخل بناء بخوانند که اگر نشد می توان خارج آن خواند. بنا بر این او خلف یا احد الجانبین را خارج بناء می داند که در صورت ضرورت جایز می باشد.

محقق در شرایع می فرماید: یجب ان یصلی رکعتی للطواف فی المقام فان منعه زحام صلی ورائه او احد جانبیه.

امام قدس سره در مسأله ی سوم می فرماید: و لو تعذر الخلف للازدحام اتا عنده من الیمین و الیسار. این در حالی است که متأخرین قائل بودند که ازدحام موجب می شود که فرد از مقام خارج شود.
حال این سؤال مطرح می شود که آیا این بقعه در زمان معصومین هم وجود داشته است یا نه به گونه ای که اگر در روایات (فی المقام) استعمال شده باشد حمل به داخل همان بقعه شود؟
این مطلب خیلی برای ما روشن نیست و نمی دانیم آن بناء از چه زمانی ساخته شده بود. به هر حال الآن که آن بقعه برداشته شده است دیگر فی المقام معنا ندارد.

اما قول شیخ طوسی و صدوقین که دو قول شاذ در مسأله بود:
شیخ طوسی قائل بود که فرد در تمامی مسجد الحرام می تواند نماز طواف واجب را به جا آورد و خلف و جانبین مقام، صرفا مستحب می باشد. حتی عجیب این است که که ایشان بر این مدعا ادعای اجماع کرده است.
تنها دلیلی که می شود برای ایشان اقامه کرد دو چیز است:
دلیل اول: ظاهر آیه ی شریفه ی وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّى [6] بناء بر اینکه مقام ابراهیم به معنای کل مسجد باشد.
البته واضح است که این خلاف ظاهر است زیرا معیار، مسجد نیست بلکه معیار مقام ابراهیمی است که امروزه وجود دارد. حتی در روایتی خواندیم که فرد از امام علیه السلام سؤال کرد که معیار مقامی است که در زمان پیامبر اکرم (ص) بوده که به بیت متصل بوده است یا همان مکانی که امروزه وجود دارد و امام علیه السلام حکم کرده بود که معیار همان مکان فعلی است.
اینکه مسجد و یا کل حرم مقام ابراهیم باشد مطابق فتوای اهل سنت است.

دلیل دوم: ظهور روایت زراره
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ لَا يَنْبَغِي أَنْ تُصَلِّيَ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ إِلَّا عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ ع وَ أَمَّا التَّطَوُّعُ فَحَيْثُ شِئْتَ مِنَ الْمَسْجِدِ [7]
این روایت مرسله است.
عبارت (لَا يَنْبَغِي) ظهور در استحباب دارد یعنی سزاوار آن است که نماز طواف در کنار مقام ابراهیم باشد نه در جای دیگر.
بنا بر این، این روایت قرینه می شود که روایات دیگر نیز حمل بر استحباب شود.
ولی این استدلال دو مشکل دارد:
اول اینکه این روایت مرسله است.
دوم اینکه روایاتی که تصریح به خلف یا عند می کند بسیار است و همچنین ظهور آیه که امر دارد (وَ اتَّخِذُوا) و بر وجوب حمل می شود. آن یک روایت ضعیف السند نمی تواند با آنها معارضه کند.

اما فتوای صدوقین: ایشان قائل به تفصیل بین طواف زیارت و طواف نساء بودند که در طواف زیارت باید نماز را عند المقام خواند ولی طواف نساء را در هر کجای مسجد می توان خواند.
در روایات هیچ اثری از این تفصیل دیده نمی شود فقط در فقه الرضا به این نکته اشاره شده است: وَ لَا يَجُوزُ أَنْ تُصَلِّيَ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ إِلَّا خَلْفَ الْمَقَامِ حَيْثُ هُوَ السَّاعَةَ وَ لَا بَأْسَ أَنْ تُصَلِّيَ رَكْعَتَيْ طَوَافِ النِّسَاءِ وَ غَيْرِهِ حَيْثُ شِئْتَ مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ [8] صاحب جواهر هم این روایت را ذکر کرده است.
نقول: سند عبارات فقه الرضا محل اشکال است که معلوم نیست که آیا واقعا عبارت آن از امام رضا علیه السلام نقل شده است یا اینکه حاوی فتاوای صدوق می باشد.
مخصوصا که در آن تعبیراتی است که تعبیر امام نیست بلکه بیشتر با تعبیر فقهاء مناسبت دارد.
دیگر اینکه این روایت بر خلاف اجماع و روایات کثیره است و حتی در بعضی از روایات تصریح شده بود که اگر طواف زیارت و نساء را کنار مقام نخواندی باید برگردی و در کنار مقام بخوانی.


[1] وسائل الشیعه، باب 3 از ابواب طواف، 1.
[2] وسائل الشیعه، باب 74 از ابواب طواف، 5.
[3] وسائل الشیعه، باب 74 از ابواب طواف، 12.
[4] بقره، آیه ی 125.
[5] ریاض، ج 7، ص 21.
[6] بقره، آیه ی 125.
[7] وسائل الشیعه، باب 73 از ابواب طواف، 1.
[8] بخشی از این حدیث در مستدرک، ج 9، ص 414، حدیث 1 آمده است.
1392/1/14

تعذر از خواندن نماز در پشت مقام ابراهیم
بحث در فرع سوم از مسائل نماز طواف است. این مسأله حاوی چهار فرع است. در فرع دوم خواندیم که امام قدس سره قائل بود که باید نماز طواف را بنا بر احتیاط در پشت مقام خواند. سپس ایشان در این فرع می فرماید: و لو تعذر الخلف للازدحام أتى عنده من اليمين أو اليسار‏ (یعنی هم باید عند المقام باشد و هم در سمت راست و چپ باشد نه اینکه آنقدر دور باشد که نزد مقام بودن صدق نکند.)

دلیل مسألة: در روایات چیزی به عنوان یمین و یسار وجود ندارد. بنا بر این باید از طریق قاعده ی الاقرب فالاقرب اقدام کرد.
البته فرض بر این است که ما لزوم خلفیت را قبول کنیم و الا اگر از همان اول بگوییم که یمین و یسار هم جایز است دیگر احتیاجی به قاعده ی فوق نداریم.
با این حال همانگونه که سابقا هم گفتیم، این قاعده یک قاعده ی مسلم فقهیه نیست و نمی توان به شکل مستقل بر آن تکیه کرد.
راه دیگر این است که بگوییم روایات (عند المقام) و امثال آن (الی المقام) مطلق است. این اطلاقات در یک جا تخصیص خورده است و آن اینکه در صورت امکان باید خلف المقام نماز خواند. حال اگر این کار امکان وجود نداشته باشد، دیگر روایات (عند المقام) تخصیص نخورده است و می توان به اطلاق آن عمل کرد.

سپس امام قدس سره به سراغ فرع چهارم می رود و آن اینکه اگر جمعیت به حدی باشد که دیگر نتواند (عند المقام) نماز بخواند در این حال، سه صورت متصور است:
در صورت اول می فرماید: و لو لم يمكنه أن يصلي عنده يختار الأقرب من الجانبين و الخلف،
یعنی اگر اینکه بعضی از مکان ها از بعضی دیگر نسبت به مقام اقرب است در این حال باید آنی که نزدیکتر است را انتخاب کند.
البته در این زمان این حساب و کتاب ها دشوار است و گاه اصلا عملی نیست و حتی اگر عملی باشد چه دلیلی بر آن است؟ زیرا وقتی عند المقام متعذر شد چه دلیلی داریم که الاقرب فالاقرب باید رعایت شود؟ وقتی عند المقام که واجب است میسر نشد دیگر هیچ یک از مصادیق باقی مانده مصداق واجب نیست بنا بر این بر اساس اصل برائت هر جا که نماز بخوانیم تفاوتی نمی کند.
به عبارت دیگر در جزئیت و شرطیت اقرب بودن شک داریم و در آن برائت جاری می کنیم. بله بر اساس احتیاط می توان الاقرب فالاقرب رعایت شود ولی این احتیاط لازم العمل نیست.
مضافا بر اینکه ما و جمعی از فقهاء فتوا می دهیم که اگر کسی این نماز را فراموش کند می تواند در شهر خود بخواند، آیا در آنجا هم کسی به الاقرب فالاقرب فتوا می دهد به این معنا که باید تا آنجا که می تواند خود را به کعبه نزدیک کند و یا به شهر مجاور که نزدیکتر به مکه است برود و در آنجا نماز را بخواند؟
البته واضح است که اصل نماز هرگز ساقط نمی شود زیرا واجب عبارت است از نماز و اینکه عند المقام باشد وقتی یک جزء نشد جزء دیگر که اصل وجوب نماز است به وجوب خود باقی است.

با این حال دو روایت داریم که در حالات امام کاظم علیه السلام وارد شده است. این روایات در باب 75 از ابواب طواف وارد شده است راوی این دو روایت از ثقات است و می گوید: نگاه کردم امام کاظم علیه السلام در کنار سایه های آخر مسجد نماز طواف را می خواند. (این کار یا به سبب ازدحام و یا به سبب گرمی هوا بوده است.)
ان شاء الله در جلسه ی بعد این روایت را می خوانیم و می گوییم: روایتی که در نقل فعل است اطلاق ندارد زیرا قضیة فی واقعه می باشد.



[1] بحار الانوار، ج 75، ص 366، حدیث 2.
[2] نهج البلاغه، خطبه ی 201.
[3] بحار الانوار، ج 48، ص 252.
صفحات: 1 2 3